سفر طارق الهاشمی معاون اول سابق رییس جمهوری عراق به قطر و عربستان پرونده هاشمی را از یک مسئله و بحران داخلی در عراق به یک بحران منطقه ای میانِ بخش عمده ای از اعضای شورای همکاری کشورهای خلیج فارس با عراق تبدیل کرده است.
طارق هاشمی متهم به دست داشتن در حداقل 150 مورد عملیات تروریستی در عراق است که صدها قربانی در میان شهروندان و نیروهای نظامی و امنیتی این کشور بر جای نهاده است.وی ابتدا از بیم محاکمه توسط دولت مرکزی به کردستان عراق گریخت و سپس به دعوت رسمی شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی امیر قطر، عازم دوحه پایتخت این کشور شد و پس از ملاقات با مسئولان و امیر قطر، آن را عربستان سعودی ترک گفت.سعودیها نیز ظاهرا به طارق الهاشمی معاون اول فراری رئیس جمهورعراق پیشنهاد دادهاند که برای همیشه در عربستان باقی بماند و حتی یک قصر برای اقامت وی اختصاص دادهاند تا علاوه بر خانوادهاش، محافظانش و دامادش که بخاطر دخالت در حملات تروریستی تحت تعقیب قرار دارند، در آن مستقر شوند.سفر هاشمی به قطر و عربستان، اختلافات میان عراق و این دو کشور را دامن زده و و چالش جدیدی در مناسبات کشورهای عربی خلیج فارس و عراق در پی داشته است.
عراق استقبال الهاشمی از سوی قطر را محکوم کرد و غیرقابل قبول دانسته و خواهان تحویل وی به بغداد شد که با پاسخ منفی قطر مواجه گردید. وزیر همکاری های بین الملل حکومت قطر اعلام کرد که از نظر ما طارق الهاشمی همچنان عنوان معاون رئیس جمهور عراق را دارد و درخواست بازگرداندن و تسلیم وی به عراق مغایر اصول دیپلماسی است.بدین ترتیب روابط عراق با کشورهای شورای همکاری وارد مرحله تازه ای از تنش گردید.
ورود قطر و عربستان به پرونده الهاشمی و حمایت از وی در مقابل دولت نوری مالکی در واقع ادامه سیاست منزوی سازی عراق و جلوگیری از بازگشت آن به عرصه قدرت و اثرگذاری منطقه ای پس از یک دوره طولانی بیست ساله از انزوا از هنگام جنگ آزادی سازی کویت پس از اشغال آن توسط صدام بوده است.عمده کشورهای خلیج فارس دولت عراق را به جرم شیعه بودن رئیس حکومت آن و کرد بودن رئیس جمهور آن به رسمیت نمی شمرند و در این کشور سفارت ندارند. عربستان اخیرا اقدام بازگشایی سفارت خود در این کشور کرده است.
آنان چون مخالف آن هستند که عراق جایگاه خود را چه در سطح منطقه و چه در تحولات جهان عرب بازیابد و طبعا عرصه رهبری جهان عرب را برای آنان تنگ کند لذا در تضعیف این کشور کوتاهی نمی کنند، بویژه خلأ ناشی از سقوط دیکتاتورهایی نظیر صدام و مبارک که بطور سنتی مدعیان رهبری و زعامت جهان عرب بودند، فضا را برای ظهور مدعیان جدید رهبری جهان همچون کشور ذره بینی قطر و نظام سالخورده و فرتوت عربستان باز کرد.
بخشی از موضعگیری های عربستان و قطر در قبال نظام سوریه که بطور سنتی بخشی از رهبری جهان عرب را بر عهده داشته است و تلاش برای سرنگونی آن ناشی از همین بلندپروازی و رهبری طلبی این دو کشور است. همانگونه که عربستان و قطر در عین همکاری با یکدیگر در از میدان به در کردن رقبا، در رقابت با یکدیگر یکی به عنوان نسل جدید رهبری جهان یعنی قطر در مقابل دیگری به عنوان آخرین بازمانده از نسل قدیم زعامت جهان عرب یعنی عربستان قرار گرفته است.به هر حال در این چارچوب نخست وزیر قطر قبل از کنفرانس سران عرب در بغداد گفته بود ما به علت به حاشیه رانده شدن اهل سنت در عراق، در سطح عالی در نشست بغداد شرکت نخواهیم کرد.
در واقع قطر از باب حمایت از اهل سنت عراق و این که نمی تواند در مورد نقش و جایگاه کنونی اهل تسنن در عراق بی تفاوت باشد، در صدد ایفای نقش بیشتر و پررنگ تری در مساله الهاشمی برآمده است. گفته می شود عربستان هم براندازی دولت عراق را در دستور کار خود قرار داده و به منطقه کردستان اعلام کرده که حاضر است بهای همکاری آن ها را برای سقوط بغداد پرداخت کند. هرچند چالش جدید بر محور تعقیب یا دفاع از الهاشمی در حال شکل گیری است اما واقعیت آن است که ترکیبی از اهداف قومی، مذهبی، ملی ،پرستیژی، منطقه ای و بین المللی در پشت این چالش قرار دارد.
عراق در این کشمکش همچنین متهم به همپیمانی با ایران از یکسو و حمایت از نظام سوریه از سوی دیگر است. که البته این هر دو از سوی ریاض و دوحه که بازیگران مهم محور به اصطلاح اعتدال و هم پیمان با امریکا و به نوعی اسرائیل هستند و با تمام قدرت در صدد سرنگونی نظام سوریه به عنوان همپیمان ایران در جبهه مقاومت برآمده اند، گناهی نا بخشودنی است.
از آن جا که ترکیه نیز در این بخش با عربستان و قطر اتفاق نظر و همکاری جدی دارد بنابراین در امتداد این چالش قرار گرفته است. ودرست به همین خاطر ریاض و دوحه که مشارکت ضعیفی در کنفرانس سران عرب در بغداد داشتند در اجلاس به اصطلاح دوستان سوریه در استانبول نقش بیشتر و پررنگ تری را ایفا کردند تا نشان دهند که برای بغداد و رویکرد آن در عرصه تحولات منطقه جایگاه و ارزشی قائل نیستند و کفه ترکیه را بر عراق ترجیح می دهند.
اما امریکا، در این زمینه در کجای بازی قرار دارد؟ امریکا را باید عضو جدید و قطعا در رأس شورای همکاری خلیج فارس تلقی کنیم چرا که با تشکیل "مجمع همکاری استراتژیک" میان امریکا و شش کشور عرب شورای همکاری پیوند و سرسپردگی آنان به واشنگتن رسمیت بیشتری یافت و بگونه ای روشن تر به ابزار استراتژیکی در دست امریکا برای مقابله با محور جدید قدرت بویژه ایران، عراق و سوریه که به نظر می آید در حال عبور از بحران داخلِ خود است، تبدیل شوند.
در حال حاضر برخی از قدرت ها در منطقه در حال بروز و ظهور بیشتر و برخی در حال افول و از دست دادن جایگاه خود هستند. بدون تردید اسرائیل و عربستان قدرت های در حال افول، و ایران، عراق، و سوریه پس از بحران، در حال بروز و ظهورند و برخی در وضعیت بینابین همچون قطر و ترکیه، لذا باید دید که این چالش و پیآمدهای آن چه نقشی در جابجایی های قدرت و آرایش سیاسی منطقه ایفا خواهد کرد.