تاریخ انتشار : ۰۵ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۵:۳۳  ، 
کد خبر : ۲۴۲۷۵۲
تأملات و دغدغه‌هایی درباره پیشینه تحولات خاورمیانه و تفاوت رویکرد آمریکا در ادامه جنگ‌های صلیبی در گفت‌ و شنود با عباس آقازمانی (ابوشریف)

جنگ‌های صلیبی به سوریه کشیده شده است

مقدمه: در سال‌های نخست پیروزی انقلاب از چهره های نمادین و مسئولان محبوب نظام بود، شهرتی درخور داشت و در صحنه ها حضوری نمایان. در سال های مبارزه نیز برای خویش کارنامه ای در خور رقم زده بود، از پیشگامی در گروه «حزب‌الله» گرفته تا حضور در پاکستان و تربیت چریک های مبارز با شاه.عباس آقازمانی مشهور به ابوشریف در آغازین سال‌های دهه ۶۰ به عنوان سفیر ایران به پاکستان رفت اما پس از اتمام مأموریت به ایران بازنگشت و در پی دلمشغولی‌های دینی و سیاسی خویش روان شد. او امروز بیش از هر چیز دغدغه وحدت امت اسلامی و آگاهی مسلمانان از نقشه های استعمار را در ذهن می‌پرورد. در ماه های اخیر و در پی اعلام حضور ابوشریف در ایران به دیدارش شتافتم نه برای گفت و شنود مطبوعاتی -که در این روزها پذیرای آن نمیشود- که برای دانستن تحلیل او از رویدادهای کشورهای عربی و شنوای سخنانش گشتم. از او رخصت خواستم تا گفتههایش را نه به عنوان گفت‌‌وگوی «جوان» که بانام گپ و گفتی شخصی به چاپ برسانم که پس از بازبینی متن گفت و شنود، پذیرفت. به هر روی، این دیدگاه ها محصول درک چهره ای است که سال های طولانی در متن سیاست داخلی و خارجی حضور داشته و نیز پیش بینی های او. با سپاس ازجناب ابوشریف که پذیرای درخواست این صاحب قلم گشت.

* آقای ابوشریف، با تشکر از جنابعالی، اوضاع کشورهای انقلابی منطقه وچشم اندازتحولات این منطقه را چگونه تحلیل می کنید؟
** اعوذ بالله من الشیطان الرجیم- بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین، قاصم الجبارین مبیر الظالمین، مدرک الهاربین، الذی یهلک ملوکا و یستخلف آخرین. الصلوه و السلام علی اشرف الانبیاء و المرسلین و قائد المجاهدین ابی القاسم محمد (صلی اله) و علی اهل بیته الطیبین. الطاهرین المعصومین و اصحابه المنتجبین- و لعن علی اعدائهم اجمعین.
اوضاع کنونی منطقه به یک سری حوادث تاریخی در ادوار گذشته مربوط می شود. ریشه اش در تاریخ است. البته اگر الان بخواهیم ریشه اش را بگوییم، باید دید از کجا شروع شده و به کجا رسیده، ولی به طور مختصر باید گفت بعد از سقوط خلافت عثمانی که ۶ قرن با صلیبی ها جنگیدند و بعد اعراب باملیت گرایی ترک ها را راه نمی دادند، زمینه های اختلاف در بین امت اسلامی بود و صلیبی ها از این اختلاف استفاده کردند و اعراب را علیه ترک ها شوراندند. جنگ صلیبی ها با ترک ها در اروپا، تبدیل شد به جنگ ترک ها با عرب ها در داخل امت اسلامی.
وقتی برای ترک ها جبهه داخلی ایجاد شد، ترک ها در اروپا نتوانستند به جنگ با صلیبی ها ادامه بدهند و در آنجا شکست خوردند و عقب نشینی کردند تا اینکه آنها از اتریش و یوگسلاوی و بلغارستان و بوسنی آمدند و تا دروازه های استانبول رسیدند. بعد هم جریان آتاتورک را به وجود آوردند و رژیم غیرمذهبی را در ترکیه ایجاد کردند. بعد خط ترکی و لباس ها را تغییر دادند. بعد از شکست خلافت عثمانی، صلیبی ها تمام سرزمین های اسلامی را اشغال کردند.
لیبی را ایتالیایی ها گرفتند، لبنان و سوریه و الجزایر را فرانسوی ها گرفتند، انگلیسی ها مصر را تا عربستان و مناطق عربی و هندوستان و پاکستان و افغانستان را گرفتند و تا نزدیکی های کابل آمدند. از آن طرف هم روس ها آمدند و ازبکستان و قرقیزستان و آذربایجان و... را اشغال کردند و رسیدند تا شمال ایران و تا نزدیکی های تبریز. تمام سرزمین های اسلامی توسط صلیبی ها اشغال شد و فقط چند شهر ایران مثل تبریز و تهران و اصفهان و... ماند و در افغانستان هم کابل ماند و هرات و سه چهار شهر دیگر...
* ظاهراً شما معتقدید سیاست آن دوره صلیبی هادرسیطره برکشورهای اسلامی، با سیاست امروزین ایشان تفاوتی نکرده است. اینگونه نیست؟
** صلیبی ها حدود ۲ قرن در سراسر کشورهای اسلامی حکومت کردند. انگلیسی ها سیاستی داشتند با عنوان divide & rule (تفرقه بینداز و حکومت کن) و با همین سیاست سرتاسر این سرزمین ها را اداره کردند تا اینکه افکار آزادی خواهی در بین مسلمانان پیدا شد. آنها تا توانستند مسلمانان را به نام شیعه و سنی و فارس و عرب و پنجابی و پشتو و... یا به خاطر اختلافات زبانی و مذهبی و قومی از هم جدا کردند. تا اینکه شخصی به نام سیدجمال پیدا شد یا کسی مثل اقبال در پاکستان یا در مصر کسی مثل سیدقطب و نهضت هایی را شروع و افکار امتی اسلامی را زنده کردند با این هدف که امت اسلامی صدر اسلام را زنده کنند.
کوشش زیادی شد که این نهضت را در کشورهای عربی بکوبند. انگلیس ها به نام قومیت و ناسیونالیسم عرب به عرب ها پول و اسلحه دادند. جمال عبدالناصر رهبر این کار بود و احساسات اعراب را برمی انگیخت و پان عربیسم را در دنیای عرب زنده کرد. اینها با هر گونه فکر اسلامی مخالف بودند، به گونه ای که جمال عبدالناصر سیدقطب که متفکر و رهبر اخوان المسلمین بود را اعدام کرد و یکسری از اخوانی ها را هم با بیرحمی کشت. همین طور نهضت های اسلامی در همه جا سرکوب می شدند.
* از دیدگاه شما این ماشین سرکوب و ترور درکجا و متأثر از چه رویدادی متوقف شد؟
** از آنجا که خداوند می فرماید: «وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّة و نجعلهم الوارثینً»(۱)، با اینکه امت اسلامی به نهایت استضعاف کشیده شده بود و صلیبی ها بسیار به این امت ظلم نموده و تمام منابع و سرمایه هایشان را غارت کرده و آنها را در فقر و بدبختی نگه داشته بودند، خداوند لطف فرمود و ایران توانست به واسطه رهبری امام خمینی(ره) از نفوذ صلیبی ها دربیاید و در نتیجه یک نظام اسلامی در ایران به وجود آمد.
بعد از اینکه نظام اسلامی در ایران به وجود آمد، استعمار صلیبی می دانست که این انقلاب مختص ایرانی ها نیست و مرز و بوم و حدود ندارد و می رود که سراسر دنیای اسلامی را به صورت یک امت واحد دربیاورد و ممکن است حتی در جهان هم گسترش یافته و رهبری انسان ها را در جهان به دست بگیرد. توطئه ها از خارج و داخل شروع شد. در این دوران روس ها آمدند و افغانستان را اشغال کردند. همان روزها در کابل و امارات و سعودی و عراق هر جا که می رفتید صحبت از این بود که اینجا هم باید انقلاب شود. همه جا منتظر بودند که انقلاب اسلامی از ایران، در دنیا منتشر شود.
از طرفی هم آمدند و به عرب ها گفتند که انقلاب ایران برای شما خطر دارد و باید برای مقابله با این خطر پول بدهید و با پول عرب ها صدام را جلو انداختند و از دو طرف انقلاب را محدود کردند. این از خارج، از داخل هم به عرب های خوزستان گفتند شما عرب هستید و این انقلاب مال فارس هاست، به بلوچ ها و کردها هم گفتند شما سنّی هستید و اینها شیعه هستند و با همان شیوه ای که قبلاً مسلمان ها را از هم جدا کردند، سعی کردند در اینجا هم جلوی پا گرفتن انقلاب را بگیرند و مانع از صدور آن به جهان بشوند.
مشکلات فراوانی در مسئله خوزستان ایجاد شد که خلق عرب شهرها و مراکز ارتش و پلیس را اشغال کرد و در کردستان هم نظیر همین اتفاقات افتاد، حتی در تبریز هم رادیو و تلویزیون را اشغال کردند گفتند ما ترک هستیم و نظام فارس ها را قبول نداریم!
ولی از آنجا که خداوند تبارک و تعالی عنایت داشت، تمام این توطئه ها خنثی شدند و جمهوری اسلامی توانست حکومت ولایت فقیه را تشکیل بدهد. البته توطئه هایی هم که از خارج شد، برای انقلاب چه در داخل و چه در خارج مشکلاتی را به وجود آورد.
* ظاهراً شما در افغانستان شاهد حضور تمامی سربازان کشورهای عضو پیمان ورشو و نه فقط سربازان روسی بوده اید.
** بله، ما خودمان در افغانستان بودیم و می دیدیم که در آنجا فقط سربازان روسی نبودند، بلکه سربازان چک، لهستانی ها و همه کشورهای پیمان ورشو بودند که با افغانی ها مقابله کنند، با این همه دیدیم که بعد از چند سال روس ها مجبور به عقب نشینی شدند.
* شما علت شکست روس ها در این جنگ را درچه می دانید؟
** این جنگ از نظر اقتصادی برایشان بسیار گران تمام شد و از نظر نظامی هم فقط شهرها را گرفته بودند و کوه ها و روستاها دست مجاهدین بود. آنها از همین طریق به روس ها تلفات وارد می کردند، به نظر من این شکست ها درست است، اما بزرگ ترین شکستی که خوردند، شکست ایدئولوژیک است...
* چرا؟
** چون بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)، در بیست و یکمین کنگره حزب شوروی گفتند اسلام هم می تواند ملت ها را به انقلاب رهنمون کند. شما اگر به کتاب های مارکسیستی توجه کنید، در آنجا نوشته بودند مارکسیسم علم انقلاب است، یعنی در هر جا بخواهید انقلاب کنید باید افکار مارکسیستی را توسعه بدهید. چگونه؟ باید طبقه کارگر تشکیل شود. طبقه کارگر را چگونه تشکیل بدهیم؟ باید کارخانه ها را زیاد کنید تا کارگرها زیاد شوند و بعد کارگرها اعتصاب کنند و مملکت فلج شود آن وقت کارگرها حکومت را به دست می گیرند و حکومت کارگری را به وجود می آورند و نتیجتاً مارکسیسم یعنی علم انقلاب.
در جریان انقلاب ایران با آنکه کمونیست ها هم بودند، ولی طبقه کارگر شکل نگرفت و نتوانست یک اعتصاب سرتاسری راه بیندازد و ملت را به قیام وادار کند.
* چرا؟ به دلیل کمبودشان یافقدان پایگاه اجتماعی یا هر دو؟
** اساساً ایران یک کشور صنعتی نبود، مردم با عقیده به یک مرجع تقلید مثل امام خمینی(ره) و عِرق مذهبی شان به خیابان ها آمدند و نه به خاطر منافع کارگری. روس ها بعد از اینکه به افغانستان آمدند، دیدند آنجا هم همین طور است، تئوریسین های مارکسیسم به این فکر افتادند که چطور افغان هایی که نه حزب کارگر دارند و نه امکاناتی در اختیارشان است، با ارتش اتحاد جماهیر شوروی می جنگند و دست هم برنمی دارند.
اینها چه عقیده ای دارند؟ فهمیدند که وقتی ادعا می کنند مارکسیسم علم انقلاب است، این طور نیست و در تئوری خود تجدیدنظر کردند و بعد هم گورباچفی پیدا شد و طرح آزادی اقتصادی و سیاسی را پیشنهاد کرد و به تدریج حزب کمونیست از قدرت کنار رفت و به دنبال آن اتحاد جماهیر شوروی هم از هم پاشید...
* اما جنگ ایدئولوژیک و نظامی برعلیه اسلام و مسلمانان ادامه یافت...
** بله. پیمان نظامی ورشو در مقابل ناتو بود، منتها به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و از بین رفتن پیمان ورشو و فرو ریختن دیوار برلین و یکی شدن آلمان شرقی و غربی و آزاد شدن اروپای شرقی، خانم مارگارت تاچر نخست وزیر وقت انگلیس گفت ورشو منحل شده، ولی ناتو منحل نمی شود. ما ناتو را برای بنیادگرایی شرق لازم داریم!
گفت: «Eastern Extremism»، نگفت بنیادگرایی ایران یا افغانستان، عراق یا پاکستان، گفت شرق، منظورش همه مسلمانان بود. الان می بینید که ناتو در افغانستان و لیبی و عراق است. آقای بوش در زمان ریاست جمهوری اش گفت: «ما جنگ صلیبی را علیه تروریسم شروع کردیم.» منظورش ازجنگ علیه تروریسم، جنگ علیه اسلام و کشورهای اسلامی بود. بعد ناتو را تشویق کرد و گفت: «ما هستیم، شما هم بیایید.»
اگرچه وقتی امریکا به عراق آمد، سازمان ملل موافقت نکرد که امریکا به خاطر داشتن اسلحه اتمی به عراق حمله کند، ولی امریکا گفت: «سازمان ملل موافقت بکند یا نکند، ما می آییم!»، عراق را تصرف کرد و بعد از اعلان جنگ صلیبی ، ناتو را هم با خودش به افغانستان آورد. الان حدود ۱۰ سال است که ناتو در افغانستان است. در این ۱۰ سال، امریکایی ها از نظر نظامی به اهدافشان نرسیدند و روز به روز دارند تلفات می دهند و دکترین آقای بوش که گفته بود، امریکا باید لیدر جهان بشود، شکست خوردند.
چرا؟ چون وقتی اعضای ناتو و حتی سربازان امریکایی به افغانستان آمدند، ملت گرسنه، فقیر و خانه های گِلی را با مدرن ترین طیاره ها بمباران کردند و سوزاندند و مردم بدبختی را که زندگی شان، مثل زندگی هزار سال پیش بود را، آواره نمودند. تمام سربازان امریکایی که از افغانستان برمی گشتند، به بیماری های روانی دچار شدند. حتی دکتری که بیماران روانی ارتش امریکا را در یک پادگان در امریکا معالجه می کرد، خودش بیمار شد! اینها را به رگبار بست و ۱۳ نفرشان را کشت! سربازان امریکایی و سربازان ناتو ، موقعی که برمی گشتند، بیمار می شدند و کشورهای دیگر ناتو، بار اول که سرباز فرستادند، بار دوم گفتند ما دیگر نیستیم و امریکا تنها ماند.
* آیا پس از بوش ایده جنگ صلیبی متروک ماند یا در ابعاد و جنبه های دیگر ادامه پیدا کرد؟
** در ظاهر بله ولی درواقع خیر. در انتخابات امریکا، دموکرات ها، یعنی آقای اوباما با این شعار که ما از عراق و افغانستان بیرون می آییم، پیروز شد. معنایش این است که مردم امریکا با تِز آقای بوش که می خواهیم جنگ صلیبی کنیم، موافق نبودند، بنابراین آقای اوباما تغییرات اندکی داد که دیگر عملیات نکنند یا عملیات را به تدریج کم کنند تا اینکه تصویب کردند که تا سال ۲۰۱۴ بیرون بروند، ولی آقای اوباما تا به حال دو بار به کنگره پیشنهاد کرده که الان باید از افغانستان خارج شویم، چون نه از پس هزینه جنگ برمی آییم و نه قادریم این تلفات را تحمل کنیم. الان هم هر روز دارند مناطق قبایلی پاکستان را که پشتیبان افغان هاست بمباران می کنند وهمین باعث می شود نفرت و خشم مردم افغانستان و پاکستان و کشورهای اسلامی روز به روز نسبت به امریکا بیشتر شود.
اوباما در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری اش گفت که ما می خواهیم با کشورهای اسلامی روابط خوبی داشته باشیم و اولین سفرش را هم به یک کشور اسلامی کرد. در واقع می خواستند از نفرت مسلمان ها جلوگیری کنند، چون می دانستند بدون مسلمان ها نمی توانند زندگی کنند. الان ناتو در حال فرار از افغانستان است. از نظر نظامی شکست خورده، مشکلات اقتصادی در امریکا زیاد شده، از نظر ایدئولوژیک و تئوریِِِ جنگ صلیبی هم، سایر کشورهای ناتو دیگر دنبال امریکا نمی روند، از نظر سیاسی، تمام کشورهای اسلامی نسبت به امریکا نفرت پیدا کرده اند. امریکایی ها از هر نظر شکست خورده اند و دارند از افغانستان فرار می کنند.
* به نظرشما آیاهمین بحران هایی که گریبانگیرامریکاشده، چه بحران مالی وچه بحران ایدئولوژیک، موجب شده که آنها ازپیگیری علنی ایده «جنگ های صلیبی»منصرف شوند؟
** بله، به همین دلیل بود که امریکایی ها دیدند دیگر نمی توانند از رژیم هایی مثل حسنی مبارک که ۳۰ سال دست نشانده امریکا بودند، به صورت فیزیکی و نظامی حمایت کنند و لذا سیاستشان را در کشورهای اسلامی تغییر دادند. می بینیم که حسنی مبارک رفت و امریکا در قبالش هیچ کاری نکرد. اگرچه دارند سعی می کنند ارتش مصر را که همه تربیت و آموزش هایش امریکایی است، حفظ کنند و همین ارتش هم الان در مصر مشکلاتی را ایجاد کرده است، ولی از حسنی مبارک نتوانستند حمایت کنند.
همین طور تونس و سایر کشورهای عربی هم از حمایت صددرصد امریکا خارج می شوند. امادر لیبی مسئله کمی فرق دارد. امریکایی ها دیدند که همه منافعشان در کشورهای اسلامی دارد از بین می رود، لذا آمدند و از موقعیت لیبی استفاده و مخالفین قذافی را تقویت و به لیبی حمله هوایی کردند. چرا؟ برای اینکه دیدند منافع نفتی لیبی را هم به دنبال سایر کشورها دارند از دست می دهند و می گفتند دست کم این یکی را برای خودمان نگه داریم.
در لیبی اوضاع مثل مصر نیست که اخوانی ها۵۰ سال است به دنبال سیدقطب، دارند در زمینه آگاهی بخشی به مردم کار می کنند. لیبی دروضع قبایلی وصحرایی است و از نظر وجود علمای دینی و علوم دینی هم خیلی عقب مانده است. در واقع آنها در لیبی از یک خلاءاستفاده کردند.
* درمقطع کنونی، امریکایی ها برای تداوم آرمان جنگ های صلیبی به چه شیوه ای عمل می کنند؟
** همان طور که عرض کردم دراین تردیدی نیست که الان در کشورهای عربی، جنگ های صلیبی به شکلی متفاوت از گذشته ادامه دارد. الان صلیبی ها به این نتیجه رسیده اند که در جنگ نظامی نمی توانند با مسلمانان روبه رو بشوند و جریان لیبی نشان داد که فقط می توانند در جنگ هوایی به موفقیت دست پیدا کنند و یا در داخل کشورهای اسلامی، اپوزیسیون و معارضی را به وجود بیاورند. الان در سوریه هم می خواهند همین کار را بکنند که قدرت مخالفی را تقویت کنند، آنها بجنگند و اینها هم از طریق هوا کمک کنند. جنگ های صلیبی همچنان ادامه دارد...
* و شیوه تداوم این جنگ ها؟
** تحلیلی که الان با قرائن موجود از حوادث سیاسی برمی آید، این است که بعد از شکست روس ها و ناتو در افغانستان به این نتیجه رسیده اند که باید دنیای اسلام را دو باره به جنگ های گذشته شیعه و سنی بکشانند و از یک طرف می گویند محور: حزب الله، اسد، ایران، بحرین، عراق و... و از طرف دیگر سعودی، قطر، امارات و... طبق تحلیل هایی که هست می خواهند دو سرزمین عربی شیعه و عربی سنی درست کنند و تمام مرزها را به هم بزنند تا مسلمان ها با هم بجنگند و تمام نفت این منطقه را صرف اسلحه کنند، آری مسلمان ها با هم بجنگند و غربی ها هم اسلحه های کهنه شان را بفروشند، آن هم اسلحه هایی که به خاطر تکنیک جدید از کار افتاده و از رده خارج شده است !
حالا برنامه شان این است که در منطقه خاورمیانه جنگ شیعه و سنی درست کنند، شیعه ها از یک طرف، سنی ها از یک طرف. در افغانستان الان دارند با طالبان مذاکره می کنند که جنوب افغانستان و قسمتی از شمال پاکستان را به آنها بدهند و حکومت طالبان راه بیندازند تا بین آنها و حکومت پاکستان ۵۰-۴۰ سال جنگ راه بیندازند! بستر آن هم اختلافات مرزی است. شمال افغانستان، فارسی زبانان با تاجیکستان بر سر اختلاف مرزی بجنگند. می خواهند بلوچستان ایران و بلوچستان پاکستان را هم یک جا کنند و بلوچستان بزرگ ایجاد کنند تا سال ها بین ایران و بلوچستان جنگ ادامه پیدا کند!
می خواهندکه ما از جهان غافل بشویم، جهانی که کمونیست ها در ایدئولوژی شکست خوردند، سیستم کاپیتالیسم هم که از قبل شکست خورده بود. مارکسیسم وقتی به وجود آمد که سیستم سرمایه داری در اروپا به بن بست رسیده بود، حالا بعد از شکست کمونیست ها دو باره آمدند و گفتند رهبری جهان با ماست، ولی همین رهبری هم شکست خورده و دائماً در امریکا بر ضد نظام سرمایه داری تظاهرات است. در کشورهای اروپایی هم همین طور هر روز بر ضد سیستم سرمایه داری تظاهرات است.
دو سالی است که ما داریم این را تحلیل می کنیم که جنگ، جنگ کارخانه های اسلحه سازی است. امریکا و صلیبی ها دارند در منطقه اسلامی جنگ ایجاد می کنند که اسلحه هایشان را بفروشند و شما هوشیار باشید و به خاطر اختلافات قومی و مذهبی با هم نجنگید و مصرف کننده اسلحه های کهنه آنها نشوید. همین حرف را الان دارند در اروپا می زنند و تلویزیون لندن هم نشان داد که یک منتقد موسیقیدان گفت که اینها جنگ ایجاد می کنند، اسلحه بفروشند و این پول در جیب ۲درصد از مردم امریکا می رود که اسلحه می سازند و جنگ ایجاد می کنند و اسلحه ها را می فروشند.
در تظاهرات هایشان هم می گویند ۷۵درصد درآمد مملکت می رود توی جیب ۲درصد از مردم که اسلحه می سازند، می فروشند و جنگ ایجاد می کنند و ما جنگ نمی خواهیم. الان توی تظاهرات های اروپا و امریکا هم می گویند که شما اسلحه می سازید و جنگ می کنید، ما جنگ نمی خواهیم ما تعلیم می خواهیم، ما سلامتی و بهداشت می خواهیم، خانه می خواهیم و تحلیل ما درست درآمد.
الان امریکایی ها دیگر ایدئولوژی ندارند. بگویند چه می دهیم؟ آزادی و دموکراسی می دهیم؟ اینها می خواهند مرکز ایدئولوژیک اسلامی را نابود کنند، چگونه؟ به این شکل که اینها بهوش نباشند و بگویند ما دنیا را رهبری می کنیم. قرآن می گوید: «کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ»(۲): مسلمانان! شما بهترین امت هستید. برخیزید و دنیا را رهبری کنید. «لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَی النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدًا»(۳) شما رهبر جهان و پیامبر هم رهبر شما باشد.
الان برای اینکه مسلمانان رهبر جهان نباشند و امت و ولایت خود را دو باره ایجاد نکنند، اینها را گرفتار این اختلافات می کنند و آنها را تشویق می کنند که با هم بجنگند که باز هم رهبری دنیا دست همان صلیبی های استعمارگر باشد.
* و راه حل این معضل از منظر شما؟
** مسلمانان باید به هوش باشند و بگویند ما نمی جنگیم No war بین مسلمان ها نباید جنگ باشد، جنگ بین شیعه و سنی نباید باشد، بین فارس و عرب و کرد جنگ نباید باشد، باید بنشینند و مسائل را با تفاهم حل کنند. شدت عملی هم که بعضی ها طرفدار آن هستند که بزنید و بکوبید، غلط است. چرا؟ چون قرآن می گوید: «وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِین»(۴): ما باید رحمت باشیم للعالمین، نه فقط رحمة للمسلمین. بنی امیه آمدند و نفرتاً للعالمین، نفرتاً للمسلمین، نفرتاً لاهل بیت (ع) را باب کردند. نه تنها از جهان نفرت داشتند، از اهل بیت(ع) هم نفرت داشتند.
خلافت عثمانی هم همین کار را کرد، احزاب سیاسی هم همین طور. همین که حزبی سر کار می آید، بقیه را از دم تیغ می گذراند. اسلام این طور نیست، اسلام می گوید رحمه للعالمین، یعنی نباید بگوییم مرگ بر این، مرگ بر آن، مسیحی نابود، یهودی نابود. قرآن می گوید حتی با هندو و کافر هم نشانه رحمت باشید. چگونه؟ قرآن می گوید: «إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَ الْمَسَاکِینِ وَ الْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقَابِ وَ الْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللّهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ» (۵)، صدقه را به فقیر و مسکین بدهید و به کافر هم صدقه بدهید مشکلات زندگی اش را حل کنید تا که دلش به طرف اسلام متمایل شود.
نه اینکه اول به او بگویید بگو زنده باد فلان و مرده باد فلان تا به تو این را بدهم. اول پول را بده، اول به کفار رحمت بده، لطف بکن تا به طرف اسلام متمایل شود، آن وقت قرآن را برایش بخوان و دنیا و آخرت را برایش توضیح بده: «یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ»(۶). اول او را بیاور و نزدیک کن، نه اینکه از اول، این کافر است، آن کافر است، این را بزن، آن را بزن و علی بماند و حوضش!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات