تاریخ انتشار : ۲۰ تير ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۲  ، 
کد خبر : ۲۴۲۷۵۴

رسانه، سینما، بصیرت!


پژمان کریمی
«رسانه» با «بصیرت» مفهوم واقعی و کارکرد بایسته می‌یابد!
رسانه هنگامی رسانه است که آگاهی و بیداری و قدرت تشخیص و داوری درست و مستدل را به مخاطب عطیه دارد! در غیر این صورت رسانه، رسانه نیست؛ دارای نمایی و بخشی از وظایف رسانه است؛ شبه رسانه است؛ جعلی است! در قد و اندازه جامعه دینی معنا نمی شود. نباید تحمل شود. اصالت ندارد و منشاء خیر ارزیابی نمی گردد. ابزاری است در دست گردانندگانی که بی بصیرت اند و بذر بصیرت پراکنده نمی کنند. حدیث نفس می گویند و دغدغه دگرخواهی و رستگاری خود و همنوع در دل ندارند. سطحی نگرند. چون سطحی نگرند به راحتی بازی داده می شوند.
در کشور ما، اندک بودن رسانه بصیر، معضلی است که باید دلواپس آن باشیم!
یک جامعه هنگامی می تواند در مرحله آگاهی و بیداری به بلوغ برسد که رسانه آن رسانه باشد. رسانه آن تکیه گاه عالمان و مبلغان خردورزی و ابزار تکاپوی اندیشگی واقع شود.
با تأسف باید اذعان کرد که در حوزه رسانه ای به ویژه رسانه های سینمایی، بصیرت گوهری کم یاب است. مغفول است.
کافی است به اندیشه حاکم بر این گونه رسانه ها نگاه کنیم. چه می بینیم و درمی یابیم؟!
چه نسبتی می توانیم میان این گونه رسانه ها با گفتمان انقلاب دینی 57 برقرار کنیم؟
گردانندگان این گونه رسانه ها، از خود چه ظرفیتی برای دفاع از شأن هنر متعهد نشان داده اند؟ آیا جز این است که بر اندیشه ماسونی جدایی هنر و سیاست تأکید می کنند؟
آیا جز این است که شبهه عدم امکان امتزاج ایدئولوژی و هنر را ترویج می کنند؟
آیا جز این است که از فیلم سازان ناهمسو با باورهای ملی، ستاره و اسطوره سازی می نمایند؟ آیا جز این است که سیاست های کلان فرهنگی نظام سیاسی حاکم را که برآمده مسلم از آموزه های دینی (=اسلامی) است ، با شبهه و چالش روبه رو می کنند؟
چرا ممیزی را همواره زیر سؤال برده اند و می برند؟
چرا انفکاکی میان سینمای ارزشی با سینمای ناهمپوشان با مبانی ارزشمدارانه قائل نیستند؟
چرا نبود «سینمای انقلاب» دغدغه آنان نیست؟
چرا می گویند دولت نباید از «فیلم ارزشی» حمایت کند؟
چرا بجای نقد محتوا، بر نقد ساختار تکیه می کنند؟
چرا می گویند سینما از سیاست جداست اما تعارض خود با گفتمان انقلاب 57 را تئوریزه می کنند و اشاعه می دهند؟
چرا می گویند هنرمند نباید در حوزه سیاست دخالت کند اما هنرمند معارض، در نزد آنان ارجمند است، او را گرامی می دارند و از او اسطوره می سازند؟ چرا هنرمندان متعهد به نابلدی متهم می شوند، مستبد و افراطی معرفی می گردند؟ چرا اهالی بی بصیرت رسانه ، همپای رویدادهای روز ایران نیستند و همراه «مردم» دیده نمی شوند؟
این عناصر خود را پیشرو می دانند، آگاه می خوانند. هشیار معرفی می کنند. نازک بین و نکته سنج قلمداد می نمایند. تحلیل گر توصیف می کنند،اما از درک رفتار سیاسی دارای لعاب فرهنگی، ناتوان اند. نمی توانند نقشه سیاسی دشمنان داخلی و خارجی را فهم کنند. نمی توانند در صحنه تحولات فرهنگی، رفتارشناسی درستی بروز دهند.
این است که اسیر و مرعوب غرب اند. تظاهرات شبه روشنفکری دارند و اما خود را روشنفکر می دانند. نقشی را بر گرده می گیرند که بازی سازان عرصه سیاست بین الملل خواسته اند. به زبان حرفی می زنند و با قلم واژگانی بر صفحه کاغذ نقش می زنند، که با احوال جامعه و با خواست جامعه و آمال و غایات جامعه همخوانی ندارد، توی ذوق می زند و بوی تعفن تسلیم و ارتجاع و جمود فکری می دهد. با این اوصاف، چرا باید شگفت زده شویم هنگامی که این گونه عناصر و ابزار رسانه ای شان، از فتنه ای سیاسی به نام فتنه 88 حمایت می کنند؟ چرا شگفت زده شویم هنگامی که متوهمانه با «تئوری توهم توطئه » زبان به سخریه می گشایند؟
چرا شگفت زده شویم وقتی اینان جشنواره های سیاسی شبه فرهنگی اجنبی را قله افتخار قلمداد می کنند؟ چرا شگفت زده شویم وقتی اینان برگزیدگان و ستاره های جعلی و تقلبی این محافل ماسونی را ارجمند می دارند و بی هنری برگزیدگان را «هنر» و فضیلت معنی می کنند؟
چندی پیش وقتی نوشتیم که محفل اسکار به دلایل سیاسی و با انگیزه های صهیونیستی فیلم سازی از ایران را «بزرگ» داشته است. اهالی بی بصیرت یاد شده، سراسیمه و کلافه و عصبی شدند و زبان به دشنام گشودند. فیلم ساز اسکاری اما خیلی زود با افشای نقش سیاسی خود و چرایی اسکاری شدن اش به میدان سیاست ورزی علنی قدم گذاشت. وقتی گفت که من در قبال پایمالی حقوق افغان ها در ایران معترضم و نگفت که چرا در قبال 10 سال جنایت غربی ها در افغانستان معترض نشد و نیست.
نگفت 10 سال، وجدان بشری و حس مسئولیت اجتماعی وی، چرا برانگیخته نشد؟ و چرا بر اساس یک شایعه ، تنها در قبال جمهوری اسلامی ناگهان برانگیخته شدن وجدان و حس مسئولیت را تجربه کرد؟رسانه های مرعوب و مدعی و هوادار وی اما در برابر اعتراض سیاسی ستاره جعلی خود چه کردند؟ برخی با آب و تاب طغیان وجدان آقای محبوب خود را منتقل کردند! و نپرسیدند طغیان یاد شده چراست؟ چگونه است؟ موضوع چیست؟ واقعیت چیست؟
و اگر می پرسیدند دیگر نمی توانستیم آنها را در اینجا هم به بی بصیرتی محکوم کنیم!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات