سیروس محمودیان
برخلاف ادعاهای رئیس وقت دولت سازندگی اکبر هاشمیرفسنجانیبهرمانی که بیشتر خودستایی اغراقآمیز از عملکرد دولتمردان تکنوکراتش را به ذهن متبادر میکند، عدالتگریزی مبتنی بر بیبرنامگیهای ساختارشکن در بخشهای مختلف فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و بویژه اقتصادی در طول سالهای 1376 -1368 توسط دولت سازندگی صدمات جبرانناپذیری بر بنیان کشور وارد و فشارهای غیرقابل باور دامنهداری را در آن مقطع بر پیکره نحیف اقشار کمدرآمد جامعه تحمیل کرد.
آرمانستیزی و بیتوجهی مبنایی به بحث عدالت اجتماعی و حقوق محرومان از جمله مولفههای اصلی دولت سازندگی در بخش سیاستگذاریهای کلان کشور به شمار میرود. هاشمیرفسنجانی در بطن دولت سازندگی بستر مناسبی را برای رشد تکنوکراتهایی مهیا کرد که عموما هیچ حضور موثری در صحنههای مختلف انقلاب اسلامی نظیر 8 سال دفاع مقدس و رخدادهای داخلی کشور نداشتند و در عرصه اجرا نیز مکررا بیاعتقادی آشکاری نسبت به آرمانها و گفتمان حضرت امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی از خود نشان میدادند. با وجود انکارهای مستمر، اعتقاد عمیق به جلوههای متنوع سکولاریسم و داشتن اندیشههای لیبرالی در بخش اداره جامعه از سر و روی تکتک مدیران تکنوکرات میبارید.
از سوی دیگر سیاستپردازان مغفول غربزده نیز بشدت میکوشیدند در سایه شعار «توسعه اقتصادی» افکار عمومی را شتابآلود به پذیرش بیچون و چرای «نسخههای اقتصاد لیبرال» در حوزه ایجاد «تحول اقتصادی» وادار کنند. در چنین پروسه برنامهریزیشدهای در ابتدای امر عامه مردم برای رسیدن به افق اوهامی تکنوکراتها، ناچار از پذیرش این وعدههای توخالی بودند اما با رو شدن تدریجی توطئه تکنوکراتهای غربزده، مردم از خود عکسالعملهای تندی نشان دادند.
وقوع اعتراضات چالشی سالهای 1373 در برخی مناطق کشور تنها گوشه کوچکی از تلاشهای مردمی برای نشان دادن مراتب اعتراض و در نهایت کاستن از فشارهای ناعادلانه دولت سازندگی بود. در بخش سیاسی نیز سیاستهای تخریبی خودپرداخته تکنوکراتها با ایجاد یک نارضایتی قابل تامل زمینه ظهور و حاکمیت لیبرالهای ضدانقلاب دوم خردادی را بر ارکان کشور فراهم کرد. در بخش فرهنگی– اجتماعی نیز دولت سازندگی عملا با تغییر دادن تدریجی ذائقههای فرهنگی نسل دوم و تحریف اصول و مبانی ارزشی انقلاب اسلامی و همچنین قداستزدایی از باورهای اصیل دینی سنگبنای انحراف پایداری را در کشور بنا نهاد که ملت متدین ایران هزینههای سنگینی را تاکنون برای اصلاح کجرویهای یادشده پرداخت کرده و شاید اصلاح روند بیمارساز به یادگار مانده آن دوران در عرصه داخلی و بینالمللی پرداخت هزینههای معنوی- مادی بیشتری را هم بطلبد اما در بخش اقتصادی که موضوع اصلی این نوشتار است داستان غمبارتری رقم خورد.
نگاهی به مجموعه سخنرانیها و رهنمودهای حضرت امام خمینی(ره) در سالهای قبل از شروع «سراب سازندگی» موید آن است که معظمله همزمان با تلاش برای فراهم کردن زمینه رشد و ارتقای فضایل دینی– اخلاقی در کشور به موضوع بهبود معیشت مردم نیز تاکید جدی داشتند و در مبانی دینی و احکام حکومتی اسلام نیز «اصالت اقتصاد و برنامههای دولتمردان» وابستگی مستقیمی به میزان پایبندی سران دولت و مجریان قوانین به بحث راهبردی عدالت در حوزههای مختلف دارد. امام علی(ع) در یکی از دستورالعملهای خود که برای ماموران اخذ مالیات صادر میکنند حتی لزوم رعایت حقوق و آسایش چارپایان مستقر در طویله افراد را هنگام سرشماری احشام به جد یادآور میشوند. شکی نیست که در بخش اجتماعی تلاش منسجم انقلابی برای از بین بردن وجوه متنوع شکاف طبقاتی، رفع تبعیض و حذف رانتخواریهای مرسوم آقاها و آقازادههای دوران ستمشاهی و رسیدگی عاجل به وضعیت کوخنشینان یک اصل راهبردی در انقلاب اسلامی به شمار میرود.
طبیعی است پایبندی به اصول بیبدیل انقلاب اسلامی ذاتا رفاه مادی و معنوی را برای اقشار مختلف جامعه به همراه دارد اما دولت سازندگی به دلیل کنار نهادن اصول اقتصادی اسلام ناب محمدی(ص)، عملا نتایج اسفبار غیرقابل انتظاری را بر مردم و جامعه تحمیل کرد. نگارنده مطلقا اعتقادی به استفاده از عبارات تحقیر یا توهینآمیز ندارد و چنین روندی را ضدارزش و توهین به شعور خواننده مطالب میداند اما ناگزیر از بیان گوشهای از حقایق سالهای نهچندان دور هم هست.
در اواسط دوران سازندگی دوستان کاری هاشمیرفسنجانی! به ضرب تبلیغات چکشی! و بیلبوردهای تبلیغی چندده متری وی را مفتخر به لقب «سردار سازندگی» کرده بودند اما متقابلا بخشی از مردم بویژه افراد ارزشی در محافل عمومی وی را با عنوان عبرتآموز «سردار بازندگی» مورد خطاب قرار میدادند که گذر زمان مقرون به صحت بودن این عنوان مردمی را به راحتی به اثبات رساند.
البته به نظر میرسد هاشمیرفسنجانی در همان مقطع بشدت علاقهمند بود با عنوان بسیار جذاب «امیرکبیر ایران» مورد خطاب قرار گیرد تا حداقل به یکی از آرزوهای دوران جوانیاش دست پیدا کند اما سیاستهای غلط و عملکرد پرحاشیه مانع از تحقق این آرزوی دیرینه شد و در نهایت امر ندانمکاریها و رانتخواریهای عجیب و غریب اطرافیان و امثال شهردار کرباسچی کار را به جایی رساند که «آرزوی سازندگی» تدریجا به «سراب سازندگی» و در پایان 8 سال دوران تکنوکراتها به «باتلاق سازندگی» مبدل شد.
بازخوانی تاریخ آن ایام به روشنی نشان میدهد تقارن آغاز به کار دولت هاشمی با اتمام 8 سال دفاع مقدس موجب شد هاشمیرفسنجانی در عین بیتوجهی به ساختارهای زیربنایی کشور و در یک فضای کاملا احساسی به بهانه آغاز سازندگی و ترمیم خرابیهای به یادگار مانده از جنگ تحمیلی، «برنامههای تعدیل ساختاری» را در سرلوحه برنامههای کشور قرار دهد. استراتژیستهای سازندگی در یک مطلقانگاری عجیب بشدت تبلیغ میکردند که تحت هر شرایطی تخصص غربی بر تعهد دینی مقدم است و دیگر دوران انجام غیراصولی کار توسط افراد متدین فاقد مدرک تحصیلی از دانشگاههای غربی! سپری شده و همه باید بپذیرند توسعه اقتصادی بر عدالت اجتماعی ارجحیت بنیادینی دارد.
تکنوکراتها بشدت اصرار داشتند برای رسیدن به عدالت واقعی باید اقشار آسیبپذیر جامعه چند سالی طعم تلخ فشارهای کمرشکن اقتصادی را بچشند و در میانه سازندگی عظیم کشور! وجود اختلاس و زد و بندهای مالی و ثروتاندوزی توسط عدهای نوکیسه امری عادی است و اصولا برای رسیدن به دروازههای توسعه غربی باید اندیشههای دینی به موزه تاریخ سپرده شود. مقام معظم رهبری در آن مقطع هشدارهای جدی درباره اصلاح این نوع نگاه ارائه میدادند، مثلا ایشان در نقد این اندیشههای مادیگرانه میفرمایند: «آنچه در این بین بایستی با وسواس و دقت دنبالش باشید، مساله «عدالت اجتماعی» است که با رشد و توسعه هم سازگار است. بعضی اینطور تصور میکردند– شاید حالا هم تصور کنند– که ما بایستی دورهای را صرف رشد و توسعه کنیم و وقتی که به آن نقطه مطلوب رسیدیم، به تامین عدالت اجتماعی میپردازیم. این فکر اسلامی نیست. «عدالت» هدف است و رشد و توسعه، مقدمه عدالت است. آن روزی که در کشور عدالت اجتماعی نباشد، اگر بتوانیم باید آن روز را تحمل نکنیم».
به هر حال عمل به این استراتژی کاملا غلط تاکتیکهای عملیاتی اشتباهی را نیز در پی داشت که محصول نهایی آن له شدن تودهها زیر چرخهای خشن و بیرحم توسعه مبتنی بر توصیههای لیبرالی غربیها بود. نگاهی به خاطرات رفسنجانی به نوعی مشخص میکند که وی و تیم کاریاش به جای تلاش سازمانیافته علمی برای بومیسازی نسخه توسعه و ارائه یک برنامه تلفیقی صرفا به دنبال به فعلیت رساندن تصورات توریستی و دیدههای ناقص رفسنجانی در طول سفرهای خارجی خانوادگی مربوط به دوران طاغوتش بودند.
او در دوران طاغوت دیدار کوتاهی از کشور آمریکا داشت و از قرائن پیداست که اطرافیان او دوست داشتند ایران نیز همانند آمریکا توسعه یافته و پیشرفته باشد ولی ظاهرا ایشان فراموش کرده بودند که رفاه موجود در آمریکا نه نتیجه کار و تلاش بلکه نتیجه غارت و چپاول ثروت و دسترنج دیگر ملل محروم و مستضعف است و اساسا مردم ایران انقلاب کرده بودند که با همه ابعاد استعمار و استثمار در بخش داخلی و خارجی مبارزه کرده و با تشکیل یک جامعه دینی به توسعه اسلامی مدینهًْالنبی دست یابند.
متاسفانه باید اشاره کرد کارکرد سیستماتیک تکنوکراتها و نتیجه نهایی سیاستهای بیحساب و کتاب احساسی دولت رفسنجانی به «تحلیل و تعلیل ساختاری اقتصاد ایران و تضعیف بنیه تولید ملی و تخریب پایههای بنیادین استقلال اقتصادی کشور در بخشهای مختلف» منجر شد و به نوعی کشور تازه از جنگ رسته ایران که به میمنت پیروزی انقلاب اسلامی در مسیر طلایی رشد و شکوفایی قرار گرفته بود، طی یک سیر قهقرایی تحمیلی 200 سالی به عقب برگردانده شده و تب بالای مصرفگرایی و خوی مستکبرانه اشراف نوکیسه مثلا متعلق به خانوادههای برخی آقایان! آتش سوزانی بر خرمن امیدهای در حال جوانه ملل محروم انداخت.
در آن مقطع بسیجیان بیادعای تازه بازگشته از میدان دفاع مقدس و فرماندهان شجاع مالامال از انگیزه دینی– اجتماعی برای آبادسازی کشور مبتنی بر مدل اسلامی بودند ولی توطئه از پیش طراحیشده موج اشرافیت و اشرافیگری انفعال موقتی را بر بخشی از این نسل شهادتطلب انقلابی تحمیل کرد. اگرچه مدتی بعد همین نسل با همراهی رویشهای نسل سوم و چهارم و با بازیابی هویتی اندیشههای انقلابی سفره پررونق سازندگان ایران! را ولو به شکلی دست و پا شکسته از صفحه روشن انقلاب اسلامی جمعآوری کرده یا حداقل چنین مطالبه ملی را در کشور نهادینه کردند.
در واقع ملت ایران در دهه 80 ناچار شد هزینه سنگینی را برای بلندپروازیهای غیرقابل اشباع دولتی بپردازد که در میانه اجرای فسادآلود برنامههای اقتصادی گرفتار شده بود که بخش عمدهای از آن رونویسی ارتجاعی از نسخ اقتصاد جهانی بود و سیاستپردازان داخلیاش عملا نه راه پس داشتند و نه راه پیش. در حقیقت سیاستهای اقتصادی دولت سازندگی باتلاق عجیبی بود که هاشمیرفسنجانی را ناچار کرد برای رسیدن به توسعه پیشنهادی تکنوکراتها دست به دامن موسسات مالی کشورهای بیگانه شده و با وجود اعتراضات دامنهدار دلسوزان نظام به مشروعیتسازی سیاسی– اجتماعی استقراض خارجی و معاملات استثماری فاینانس بپردازد.
آش پخته شده توسط کارگزاران به قدری شور بود که در همان ابتدای کار اعتراض علنی بخشی از مراجع و علما را برانگیخت. باید اشاره کرد معماران اقتصادی دولت رفسنجانی طی اقدامات موجآفرین دیداری- رسانهای به راضیسازی مردم و مسؤولان نظام به پدیده استعماری دریافت وام با بهرههای بسیار سنگین از کشورهای خارجی و صندوق جهانی پول که مجری بیکم و کاست سیاستهای پولی صهیونیستهاست همت گماشتند و بدین طریق- خواسته یا ناخواسته- دوباره زمینه ایجاد وابستگیهای عمیق مالی– سیاسی ایران اسلامی را به بیگانگان فراهم کردند.
گذشته از آن باید اضافه کرد به فراموشی سپرده شدن اصول اصیل انقلاب اسلامی، تبلیغ علنی اشرافیگری، رواج آقازادهگری و آقازادهپروری و فراهم کردن زمینههای فکری– فرهنگی برای حیف و میل گسترده بیتالمال، شکلگیری پدیده شوم رانتخواری و زد و بندهای کلان مالی، شکلگیری مثلث شوم بیکاری، تورم و فساد، افزایش چشمگیر شکاف طبقاتی و فقر عمومی و عادی شدن مناسبات ضدارزشی تجملگرایی و مصرفزدگی در بخش دولتی از جمله اتهامات غیرقابل انکار مستندی است که بر عملکرد دولت هاشمیرفسنجانی وارد است.
گفتنی است در همان مقطع دلسوزان نظام انتقادات جدی بر برنامههای ضدتوسعهای رفسنجانی وارد میدانستند اما عموما طرح اینگونه مسائل حاصلی نداشت. گاه عمق فاجعه به قدری بود که مسؤولان ارشد نظام راسا در مجامع عمومی و خصوصی به طرح اعتراضی دیدگاههای انتقادی خود پرداختند. مشهور است رفسنجانی به اعضای هیات دولت اکیدا دستور میداد هیچیک به این اعتراضات کاری نداشته باشند و از هرگونه پاسخگویی به اعتراضات و انتقادات ولو صحیح و سازنده بپرهیزند و مجموعه دولت تنها به پیشبرد نسخه پیش رو بپردازند. یکی از ادواری که عموما نقد سازنده هیچ اعتبار و گوش شنوایی نداشت، به دوران سازندگی مربوط میشود.