* آقای دکتر، دور اول مذاکرات ایران و 1+5 در استانبول برگزار شد و قرار است در دو هفته آینده دور دوم این مذاکرات در بغداد برگزار شود. تغییر محل مذاکرات ایران و 1+5 از استانبول به بغداد را نشانه ای از چرخش در سیاست خارجی ایران میدانید؟ یعنی آیا عراق جایگاه ویژه ای در سیاست خارجی ایران پیدا کرده است؟
** این تغییر به اصطلاح “ از حب علی نبود بلکه از بغض معاویه” بود. در واقع بعد از این که بین ایران و ترکیه در مورد بحران سوریه اختلاف نظر به وجود آمد، این تصور پیش آمد که برگزاری اجلاس مجدد در ترکیه ممکن است امتیازی برای این کشور باشد و موجب بالا رفتن اعتبار بین المللی این کشور شود. به این خاطر از سوی ایران این مسئله مطرح شد که اجلاس در بغداد یا دمشق برگزار شود. در مرحله اول به دلایلی این مسئله امکان پذیر نشد و قرار شد برای دور دوم این کار صورت گیرد. ترکیه و عراق هر دو کشورهای همسایه و مسلمان هستند و ما باید تلاش کنیم روابط خوب و مستحکمیبا هر دو کشور داشته باشیم.
* ولی برخی با طرح رویکرد ترکیه در مورد مسائل یک سال اخیر سوریه، ترکیه را دشمن دانسته و معتقدند که باید نوع روابط ایران و ترکیه تغییر کند. نظر شما در مورد چنین سیاستی چیست؟
** من این سیاست را که ما روابطمان با ترکیه را فدای روابط با سوریه کنیم اشتباه میدانم. هر کشوری در سیاست خارجی جایگاه خود را دارد. اختلاف نظر ایران و ترکیه در مورد بحران سوریه نباید باعث شود که روابط ایران و ترکیه تیره شود. چرا که ترکیه کشور همسایه و مسلمان است و به لحاظ سیاسی، اقتصادی و بین المللی برای ایران دارای اهمیت است. از این گذشته اگر از لحاظ فرهنگی و ایدئولوژیک به موضوع روابط ایران و ترکیه نگاه کنیم، با توجه به این که در این کشور یک دولت اسلام گرا بر سر کار است، درمییابیم که ایران و ترکیه در حال حاضر از مشابهت های زیادی برخوردار هستند و این مشابهت های فرهنگی میتواند همسویی در سیاست خارجی ایجاد کند.
درست است که نوع برداشت آنها از اسلام و نوع اسلام گرایی آنها با ما تفاوت هایی دارد ولی به هر حال حزب عدالت و توسعه یک حزب اسلام گراست. پس از چند دهه حاکمیت لائیک ها در ترکیه و پس از تلاش های طولانی این حزب اسلام گرا بر سر کار آمده است و به اسلام گرایان آبرو بخشیده است. این حزب اولا باعث شده که اندیشه های اسلامی در ترکیه روز به روز افزایش پیدا کند. بعد از قدرت گرفتن این حزب در ترکیه گرایش به حجاب اسلامی گسترش یافته است.
در ثانی مقامات این حزب مشکلات جدی اقتصادی ترکیه که این کشور در سالهای گذشته با آن مواجه بود را برطرف کرده اند. همچنین دموکراسی و آزادی را به طور کامل برای مردم خود به ارمغان آورده اند. این اسلام گرایان با این کارها تلاش میکنند که نشان دهند که اسلام توانایی اداره یک کشور را دارد. هم مشکلات اقتصادی و سیاسی این کشور را میتواند حل کند و هم موقعیت بین المللی به یک کشور مسلمان بدهد.
بنابراین با توجه به وضعیتی که ما به لحاظ اقتصادی با آن مواجهیم و تحت تاثیر تحریم های اقتصادی در روابط تجاری خود با جهان دچار مشکل شده ایم، ترکیه به عنوان همسایه ای که روابط اقتصادی و تجاری خود را با ایران حفظ کرده از اهمیت خاصی برخوردار است. در این شرایط که ترکیه از نظر سیاسی و اقتصادی برای ما مهم است نباید این روابط تحت تاثیر مسائل دیگر قرار گیرد.
* با وجود این مسائل چرا چنین اتفاقی رخ میدهد؟
** این مساله ناشی از اشتباه در محاسبه و خطا در جهت گیری سیاست خارجی است.
* کسانی که با رفتارهای ترکیه در مورد سوریه مخالفت میکنند معتقد به حمایت همه جانبه از سوریه هستند. آنها معتقدند که سوریه خاکریز مقاومت است و در صورت سقوط بشار اسد، حزب الله و محور مقاومت نیز دچار مشکل خواهند شد. شما این را درست میدانید؟
** خیر، این برداشت درست نیست. ما نباید مقاومت در برابر اسرائیل را به بشار اسد و حکومت او محدود کنیم. مقاومت در خون مردم کشورهای عربی است و اکثریت مردم جهان عرب ضد اسرائیل و طرفدار فلسطین هستند. منتها در سالهای قبل تعدادی از دولت های عربی اینگونه نبوده اند و به دنبال مقاومت در مقابل اسرائیل نبوده اند که برخی از آنها در یک سال گذشته و در اثر بهار عربی تغییر کرده اند.
با این وجود در دهه های گذشته سوریه کشور عربی بوده که بیش از بقیه رویکرد حمایت از محور مقاومت داشته است. البته باید توجه داشت که سوریه چه در زمان حافظ اسد و چه در دوران بشار اسد، به خودی خود حتی یک گلوله به سمت اسرائیل شلیک نکرده است.
به عبارت دیگر سوریه هیچ گاه با اسرائیل نجنگیده است. از سال 1967 که بلندی های جولان توسط اسرائیل اشغال شد، سوریه هیچ حساسیتی نسبت به این موضوع نشان نداده و برای آزاد کردن سرزمین های خود حرکت جدی نکرده است. با این حال نباید این مسئله را نادیده گرفت که سوریه به حزب الله لبنان کمک کرده است. حزب اللهی که با حمایت ایران تشکیل شد، با اسرائیل مبارزه کرده است و سرزمین های لبنان را از دست اسرائیل خارج کرد.
با این وجود معنای این سخن این نیست که اگر تغییری در سوریه رخ داد این کشور دیگر از حزب الله حمایت نخواهد کرد. چرا که اکثریت مردم سوریه هیچ گرایشی به اسرائیل ندارند و مخالف اشغالگری اسرائیل هستند.
من قبلا هم گفته ام سیاست درست از سوی ایران این بود که از ابتدای این بحران تلاش میکرد که بین دولت سوریه و معارضین این کشور میانجی گری کند تا از به وجود آمدن یک بحران و فاجعه انسانی جلوگیری کند. ایران باید بشار اسد را تحت فشار قرار میداد تا دست به اصلاحات گسترده و فوری بزند و در مقابل مردم دست به خشونت نزند. اساسا علت این که این بحران بالا گرفت و مخالفین دست به اسلحه بردند این بود که دولت اسد در مقابل اعتراضات از خشونت استفاده کرد. اگر بشار اسد چنین رفتاری را در پیش نگرفته بود شاید مخالفین نیز وارد فاز مبارزه مسلحانه نمیشدند و بحران این قدر پیچیده نمیشد.
به عبارت دیگر حکومت سوریه در برخورد با مخالفین آنقدر بد عمل کرد که هم اکنون حل مشکل ساده به نظر نمیرسد.
به هر حال ما نبایستی صرفا به دلیل حمایت حکومت سوریه از گروه های مقاومت، از رژیم بشار اسد که اینگونه با مردم خود برخورد میکند حمایت کنیم و در نتیجه آینده خود را در سوریه و جهان عرب به خطر بیندازیم. به خاطر حمایت ایران از بشار اسد موقعیت ما در کل جهان عرب زیر سوال رفته است. این حمایت موجب شده که این اتهام را هرچه بیشتر به ایران وارد کنند که ایران به طایفه گری دامن میزند. یعنی چون طایفه علوی در سوریه حاکم است ایران از حکومت این کشور بدون چون و چرا حمایت میکند. در حالی که سیاست ایران طایفه گری نیست و مبتنی بر حمایت از مردم بدون توجه به مذهب و طایفه بوده است. اما عملکرد اشتباه دولت ایران در موضوع سوریه موجب پررنگ شدن این اتهام شده است.
بنابراین سیاست ایران در سوریه سیاست مناسبی نیست و به هیچ وجه استراتژیک و مبتنی بر آینده نگری نیست و نمیتواند منافع ایران را در سال های آینده تامین کند. چه بسا این سیاست منجر به انزوای هرچه بیشتر ایران در سطح منطقه شود. در حال حاضر رابطه ما با کشورهای حوزه خلیج فارس دچار مشکل شده است. حمایت ما از بشار اسد بر روابط ما با دیگر کشورهای عربی نیز تاثیر خواهد گذاشت و این احتمال دارد که به انزوای بیشتر منجر خواهد شد.
* شما اشاره کردید که ایران را به طایفه گری یا شیعه گری متهم میکنند. به نظر میرسد برخی با طرح بحث ژئوپلیتیک شیعه چنین رویکردی در سیاست خارجی ایران را درست میدانند و معتقدند که عامل قدرت ایران شیعیان در منطقه هستند. این موضوع یعنی استفاده سیاسی از موضوع شیعه تا چه اندازه در سیاست خارجی ایران مطرح بوده است؟
** من در سیاست خارجی حضرت امام(ره) چنین چیزی ندیدم که بر شیعه در سیاست خارجی تاکید شود. در این که ما باید از شیعیان حمایت کنیم شکی نیست ولی نه به عنوان یک اهرم سیاسی علیه دولت ها. یعنی این سیاست که ما از شیعیان علیه دولتهایشان استفاده کنیم قطعا سیاست غلطی است. به این دلیل که شیعه در جهان اسلام اقلیت است، حدود 15 درصد کل مسلمانان شیعه هستند.
بنابراین اگر ما با تنگ نظری به مسایل جهان اسلام نگاه کنیم باید بر شیعه گری تاکید کنیم ولی وقتی کلیت جهان اسلام مسلمانانی هستند که شیعه نیستند، ما باید اهل سنت را نیز برادران خود بدانیم. منافع ایران حکم میکند که بیش از آنکه مذهبی عمل کنیم دینی عمل کنیم. یعنی جهان اسلامی بیندیشیم.
من فکر میکنم استراتژی امام هم همین بود. به این دلیل انقلاب ایران انقلاب اسلامی نامگذاری شد و نه انقلاب شیعی. این انقلاب به خارج از مرزهای خود توجه داشته و درک کرده که باید علاوه بر منافع ایران، منافع کل مسلمانان جهان را نیز هدف بگیرد.البته شاید این رویکرد در مقابل رویکرد عربستان سعودی مطرح میشود که به طایفه گری در منطقه دامن میزند.
* البته شاید این رویکرد در مقابل رویکرد عربستان سعودی مطرح میشود که به طایفهگری در منطقه دامن میزند. در این صورت چنین مقابلهای به صلاح هست؟
** روش درست مقابله با این رفتار عربستان تاکید مجدد بر طایفه گری نیست. یعنی این درست نیست که ما نیز عین آنها با این موضوع برخورد کنیم. روش مقابله درست این است که از مشترکات همه مسلمانان در دنیا استفاده کنیم و تلاش کنیم همه با همدیگر در مقابل اسرائیل بایستیم. بیشترین سود فرقه ای برخورد کردن را اسرائیل و آمریکا و انگلیس و دیگرانی که به دنبال تفرقه در جهان اسلام هستند میبرند. بنابراین به هیچ وجه این سیاست سیاست درستی نیست و منافع ایران و مسلمانان را تامین نمیکند.