حسین قدیانی
یک: اگر لزوم مخلصسازی، دلیل و برهان میخواهد؛ اهل فن قبول کنند یا نه، اما وجوب وحدت به فریضهای از جنس ولایت فقیه میماند که تصور آن موجب تصدیق خواهد شد. خداوند منان اضافه کند بر درجات امام راحل. آنجا که از «وحدت کلمه» سخن میگفت، معمولا دلیل نمیآورد چرا که دلیل نمیخواست، مثل روز روشن بود.
دو: کم بودن و تقلیل، فی نفسه هیچ ارزشی ندارد، همچنان که ازدیاد و تکثیر. هیچ سپاهی حتی سپاه امام حسین علیهالسلام در روز عاشورا به دلیل قلت نفرات محق شمرده نمیشود. کم و زیاد عدد، حق نمیآورد. باطل نیز. حق و باطل ناظر بر امور دیگری است. ما چون کم هستیم، شاید مظلوم باشیم، شاید ناتوان در جذب نیرو، لیکن کم بودن ما سبب حق بودن ما نیست. نیمنگاهی به سیره اولیای دین کافی است تا اعتراف کنیم «جذب حداکثری» و «وحدت»، تذکری فقط مختص نایب معصوم نیست.
این مرام را «سیدعلی» از «علی» به ارث برده. هر امامی به موازات عدالت، قانون، جهاد و تلاش برای اخلاص، حتما در زمینه جذب فزونیبخش، اتحاد، مروت، مودت، محبت، مردمداری، کش ندادن اسباب اختلاف و ازدیاد شمار نیروها تلاش کرده. نفس این تلاش از نتیجه این تلاش مهمتر است.
امیرالمومنین علیهالسلام گاهی به غاصب خلافتش، مشورت برادرانه میداد، در جلسات ایشان شرکت میکرد، به حکم جمع و شورا احترام میگذاشت، حتی گاهی عدالت را فدای مصلحت بالاتر میکرد و در صدور حکم، مصالحی را مراعات میکرد. دقت شود! ما داریم درباره امامی سخن میگوییم که به قولی منطقی و مستدل، شهید شدت عدالت خود شد. البته بعله! تاریخ نباید تکرار شود، لیکن «تاریخ نباید تکرار شود» منافی درس گرفتن ما از سیره معصوم نیست.
قطعا «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند»، هم شامل علی میشود، هم مشمول سیره مولا. آیا عجیب نیست علی به خلیفه غاصب حقش منباب مصلحت اسلام مشورت میداد اما اصولگرا با اصولگرا حاضر به شور زیر یک سقف نیست؟! آیا عجیب نیست که علی به خاطر وحدت، 25 سال تمام از حق مسلم ولایت گذشت، اصولگرا اما جز این نباید باشد که لابد جبهه خود را از ولایت امیرالمومنین نیز بالاتر و مهمتر میداند که رقابت را بر وحدت غالب میکند؟!
در شگفتم، این چگونه رقابتی است که مولای اول ما 25 سال ملتفت صرافتش نشد اما متاثر از یک نبرد 8 ماهه، عدهای پی به مضرات وحدت بردهاند؟! «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند» کجا و این کجا که به بهانه همین شعار، وسط جبهه خیبر و بدر، جبهه جدیدی بنا کنیم؟! آیا این همه جبهه جدید، دارای چه محسنات ویژهای هستند که جبهه ولایت فقیه آن را ندارد؟! یعنی جبههها ره را برتر و «بر»تر از جبهه رهبر واقفند؟!
سه: اصولگرایی اگر منطبق بر سیره معصوم نباشد، حکیمانه و دوراندیشانه نباشد، مفت نمیارزد. چندپاره میشود و جمعش دشوار. از هم میپاشد. به همین سیاق است اصلاحطلبی. اگر ما از «ولایی بودن» فقط بسنده به یک اسم کنیم و رسم را فدا کنیم، میشویم 4 تا اصولگرا که از فهمیدن حرف هم عاجزیم. پشت سر هم نماز میخوانیم اما پشت سر هم و پشت سر هم غیبت میکنیم! تهمت میزنیم! افشا میکنیم! طرفه حکایت اینجاست؛ از اینکه هستیم کمی مضحکتر شویم، تعداد جبهههایمان از تعداد خودمان فزونی میگیرد! من یک سوال واضح دارم.
آقایان! خانمها! یک مجلس 290 نفره مگر چند تا فراکسیون میخواهد؟! چه خبر است؟! کجا را میخواهید فتح کنید؟! بهشت با همه برین بودنش، کلا 7 طبقه دارد! این چه برج عاجی است که نوک بینیتان علم کردهاید؟! ما از شما «وحدت کلمه» نخواستیم. لطفا بیش از این به کلمه «وحدت» گند نزنید! معالاسف شما دروغ میگویید در عدد فراکسیونهایتان. من جمع زدهام تعداد اعضای آنها از 300 نفر خیلی زده بالا!
آیا مجلس شورای اسلامی بیش از 500 نماینده دارد؟! یا یک نفر همزمان در چند فراکسیون عضو است؟! واقعا عضو است یا با لطایفالحیل عضوانده(!) شده؟! به خدا شهدا هم اگر مثل شما میخواستند این همه جبهه و دار و دسته و فراکسیون و کوفت و زهرمار و منیت و اسکلتالاماره داشته باشند، اصولا وقت نمیکردند شهید شوند!! آهای نخودیهای بصیرت! تیر را گذاشتهاند برای سینه دشمن، نه قلب خودی.
چهار: ما 500 تومان داریم. عقل میگوید بیا و این 500 تومان را بکن 600 تومان. ما جذب حداکثری نمیکنیم که هیچ، تقسیم میکنیم این 500 تومان را به 2 عدد 350 تومان و 150 تومان. گاهی البته این 2 عدد قابل جمع است. هرچند ما 500 تومان واحد و متحد نداریم، لیکن میتوانیم دل به این خوش کنیم که 350 یک حساب با 150 حساب دیگرمان میشود 500 تومان. بدبختانه همیشه این 2 عدد قابل جمع نیست.
گاهی با ندانمکاری، داشته ما به 2 عدد غیرقابل جمع منتهی میشود و در این صورت، ما دیگر همان 500 تومان قبلی را هم نخواهیم داشت، یعنی ما یک 350 تومان داریم و یک 150 تومان که کاری با هم ندارند و جمع نمیشوند! جلوی ضرر را نگیریم، البته اوضاع بدتر هم میشود. در آن صورت 350 ما خودش تقسیم بر 2 میشود و 150 ما هم. القصه! عدهای عاری از شعور، نام این خسران را گذاشتهاند خالصسازی! گویی مخلص فی سبیلالله و عمار سوپردولوکس نمیشویم، الا اینکه کلا ورشکست شویم!
پنج: حضرات اصولگرا بفرمایند کلا چند نفر هستند که تقسیم بر این همه جبهه و فراکسیون شدهاند؟! رقابتی که میگفتند واجب است، بفرمایند و توضیح دهند به چه خیرات و مضراتی منتهی شده؟! ضررش چه بوده و سودش چه بوده؟! بفرمایند رقابت کردند که دقیقا چی بشود و دقیقا چی شد؟! بیشتر شدهاند یا کمتر؟! همان که قبلا بودهاند هستند، یا متاسفانه 500 تومان قبلی هم نیستند و در واقع یک 200 تومان جدا، یک 50 تومان جدا، یک 100 تومان جدا، یک 90 تومان جدا و یک 60 تومان جدا شدهاند؟! آیا مثلا خیلی شقالقمر صورت گرفته؟!
آیا این همه زدیم و خوردیم و کری خواندیم و کشتی گرفتیم و لشکر به جای دشمن، حتی به جای فتنهگران، علیه هم کشیدیم که از سویی آقایان سروری و فدایی که نه ساکت فتنه بودند و نه کاسب فتنه، نتوانند به مجلس راه یابند و از دیگر سو آیا این همه از حیثیت علمای مجاهد مایه گذاشتیم که شاگردان حوزه به عنوان درسآموختههای عقبه تئوریک نظام، نتوانند حتی وکیل ملت در بهارستان شوند؟! میارزید؟! نه! اصلا نمیارزید. میارزد که به خاطر این خبط بزرگ، جبههها را محاکمه کنیم. جبههها اهانت کردهاند در آن واحد، هم به مناصب و هم به مکاسب. جبههها کم کردهاند از وزن اصولگرایی.
شش: نه عزیز! در باب فواید رقابت میتوانم کتاب بنویسم، نیز یارایم هست که متوجه باشم همه ما مکلف به تکلیف هستیم نه نتیجه، سخن اما بر سر این حرفها نیست. بس است شیپور زدن، به جای «ورزشگاه آزادی» در «ارزشگاه بصیرت». کشیدن لیف تکلیف بر بدن، تفاوت دارد با کشیدن کیسه کاسبی. به راستی چه کردهاید شما با جریان اصیل اصولگرایی؟! اینجا دیگر حتی جای سوال من باب گدایی نیست.
جای نقد هم نیست، جای محاکمه است. اختلاس بزرگ سیاسی هم محاکمه میخواهد. جبهه وقتی جبههها میشود، فقط کاریکاتور فتنه نمیشود، بلکه مکمل انحراف میشود. جبهه وقتی جبههها میشود، زبان انحراف باز میشود. بعد از 11 روز دورکاری، جریان انحراف تقریبا خفته بود. جبههها اما زبانش را باز کردند و اینچنین، مقام فردوسی به مقام معصوم تنه زد! دست بر قضا نفس تازه میکند فتنه در این فضا.
هفت: از تاریخ انقلاب اسلامی، کتب زیادی خواندهام اما ابلهانهترین و احمقانهترین حرفی که در این بیش از 30 سال دیدهام، این جمله است: «چون فتنه نیست و سران فتنه خوابیدهاند، پس اصولگرایان با هم رقابت کنند». به خدا سخیفتر از این دلیل علیل، تحلیل پیدا نمیشود. داریم میبینیم نتیجه رقابت اصولگرایان را! اولا؛ از مرز رقابت، به وادی عداوت افتاده. عن قریب به وادی تلفات بیفتد! ثانیا؛ عده ما را تقسیم بر چند کرده که جمعش بسی دشوار مینماید. ثالثا؛ این وسط آنچه از قلم افتاده، جبهه دوست است و جبهه دشمن، یعنی 2 جبهه اصل کاری انقلاب و ضدانقلاب. رابعا؛ هزینه بیلزوم و بینتیجه شده از مقام علما. خامسا؛ جامی نگرفتیم، لیکن انسجامی رفت! ارزشش را داشت؟!
هشت: چه کسی میگوید فتنه خوابیده است؟! کدام فتنه از این بیشرمتر که 2 سال تمام دارند به امام معصوم ما حضرت علیالنقی علیهالسلام هر اهانتی را روامیدارند اما اصولگرا اصلا در جریان نیست و خواب است؟! وای بر آن اصولگرا که ظلم بر خودش و دار و دستهاش را میبیند اما ظلم بر معصوم را نمیبیند! وای بر آن اصولگرا که علیه دیگر اصولگرایان بلد است به نفع خودش شمشیر بکشد اما یادش رفته که بی معصوم، یعنی بدون اصل مسلم امام هادی، اصولگرایی هیچ نیست الا هیچ و پوچ! من باز هم یک سوال دارم.
آیا جز زیر خیمه امامت معصوم، حوزه علمیه، حتی جمهوری اسلامی منزلت دیگری هم دارد؟! این چگونه اصولگرایی است که در آن 4 تا سوال محترمانه- چه میگویم خاکسارانه!- از علمای دین، مستحق فحش میشود اما این همه حمله علیه معصوم و علیه نایب معصوم، خمینی و خامنهای تحمل میشود؟! جبهه را جبههها کردیم که من حسین قدیانی تنم بلرزد و بشوم ضدانقلاب اما در عوض، فلان حرامزاده، «نقی... نقی...» بخواند؟!
به اخلاص بنا بود برسیم یا به اختلاف و سوءاستفاده حرامیان از اختلاف؟! جبهه را جبههها کردیم تا از جانشین معصوم بهتر دفاع کنیم یا شاهد بیسابقهترین اهانت به معصوم باشیم؟! جبهه را جبههها کردیم تا از ولی فقیه دفاع کنیم یا از خودمان؟! جبهه را جبههها کردیم تا سر چه کسی کلاه بگذاریم؟! عجیب است، خیلی عجیب و غریب! عدهای حتی هنگام دفاع از علمای دین هم کیسه کاسبی بر تن بصیرت میکشند.
کدام مقام از کدام منزلت بالاتر است؟! کجا فتنه خوابیده؟! سران فتنه را اگر همین سران فتنه فرض کنیم، حتما فتنه نخوابیده چرا که «حاجی واشینگتن» تازه به صرافت رای دادن و رای گرفتن و آینده دور و افق نزدیک افتاده، بیاییم اما سران فتنه را سران نظام سلطه فرض کنیم؛ سران نظام سلطه در فضای واقعی و مجازی. آیا شما باور میکنید فتنه خوابیده است؟! آیا ممکن است کسانی که تاب 4 تا انتقاد از جبههها را ندارند، در برابر توهین بیسابقه به معصوم و جانشینش، توسط اهل و عیال بشدت زنده و زننده فتنه، این همه بیخیال و بیرگ باشند؟! حکم ارتدادتان کجاست؟! زبان غیرتتان در لابهلای کدام رقابت، گم شده است؟!
اصولگرا به افسران جوان جنگ نرم میگویند که در وبلاگشان، یعنی در سنگر غریبانهشان، اول از همه معصوم را میبینند، بعد جانشین معصوم را، بعد حوزه را، بعد علما را... و البته هرگز جبهه حق و باطل را فدای این جبهههای دوزاری نمیکنند. این عزیزان، مرجعی برای تقلیدند، حتی در میدان بصیرت. بگذار تاریخ از قومی یاد کند که در آن، ملتش خواص بودند و خواصش، عوام! عوامی امل و ابله که نمیدانند سر گردنه پیچ تاریخی، جای کشتی گرفتن نیست! «ابله» را داستایوفسکی نوشت و تمام شد اما «ابلهان» را من هنوز تمام نکردهام... .
دیروز با 500 تومان خیلی کارها میشد کرد، امروز اما 500 تومان ما تقسیم بر چند عدد غیرقابل جمع شده. شاهکار حماسی ابلهان! بیخیال این حرفها! رقابت کنید با هم اصولگرایان! اصلا به همدیگر رحم نکنید!