ارائه اطلاعات گزینش شده
افکار عمومی باید برای تصمیمگیری اطلاعات در اختیار داشته باشد (تصمیم عبارت است از یافتن مجهولات با استفاده از معلومات). اکنون اگر این اطلاعات از سخنی مشخص باشد، افکار عمومی نیز به نتایج موردنظر میرسد (نظریه کاشت). به عبارت دیگر رسانهها با دادن اطلاعات طبقهبندی شده و خاص به مخاطبان باعث میشوند افکار عمومی نتایج موردنظر را از اطلاعات به دست آورد، هرچند که رسانهها نیز نتیجهگیری نکرده باشند.
البته در مواقعی که مخاطبان عامتر بوده و یا با ایده موردنظر موافقاند، نتیجهگیریها بصورت مستقیم به آنها عرضه میشود.
مستندسازی
در تکنیک مستندسازی معمولاً نقلقولهایی برای رد یا حمایت یک سیاست، عملکرد، برنامه یا شخصیت خاصی آورده میشود.
در این تکنیک، اعتبار یا جایگاه شخص مورد استناد (یک کارشناس صاحبنظر یا یک چهره مورد احترام اجتماع) هزینه میشود، بدینترتیب جمعیت مخاطب دیدگاه خود را با افکار مقامات رسمی سازگار میکند.
در استفاده از این تکنیک، چهار عامل حائز اهمیت است:
- مردم اصولاً به مقام یا مقامهایی اعتماد دارند که کارایی و توانایی قابل اعتنایی را در حوزه موردنظر از خود به نمایش گذاشته باشند.
- مردم معمولاً به مقامهایی بیشتر اعتماد میکنند که با ایشان پیوند مشترکی داشته باشند. برای مثال، سربازان سخنان افسری را که با آنها در چند عملیات طاقتفرسا همراه بوده، بهتر از یک مقام غیرنظامی میپذیرند.
- جایگاه رسمی مقام مورد استناد در القای اعتماد و حسن ظن به مخاطبان بسیار اهمیت دارد.
- از اشیای بیجان نیز ممکن است برای ابزار مستندسازی استفاده شود. در اینگونه موارد، تلاش میشود تا ویژگیهای فیزیکی شیء خاصی در پیام موردنظر گنجانده شود. برای مثال، امروز برجهای دوقلوی تجارت جهانی آمریکا آسیبپذیری جامعه آمریکا را در اذهان تداعی میکنند.
رسانههای غربی برای القای ناامیدی در ذهن مخاطبان و متهم نمودن ایران به جنجالآفرینی بارها از این تکنیک استفاده کردهاند.
تکنیک حمله و انهدام هدف
زمانی که حذف به عنوان یکی از شیوههای سانسور، ناکارآمد تلقی شده و ماجرای موردنظر در میان جمعیت قابل توجهی اشاعه یافته باشد، مطبوعات به حمله همه جانبه روی میآورند تا ماجرا یا حادثه یاد شده را بیاعتبار سازند.
برای مثال، در اوت 1996، روزنامه مرکوری نیوز سن خوزه پس از یک سال تحقیق و بررسی، از دخالت سازمان سیا در حمل محمولههای بزرگ مواد مخدر به شرق لوس آنجلس پرده برداشت. واکنش اولیه رسانههای بزرگ در این خصوص سکوت بود اما مطالب مرکوری نیوز به برخی روزنامههای محلی و منطقهای راه یافت و به سرعت بر روی اینترنت ـ به همراه قراین و شواهد مستندی که اتهام سیا را انکارناپذیر میکردند ـ انعکاس جهانی یافته و اعتراض شدید افکار عمومی را در پی داشت و به سبب آگاهی عمومی، نادیده گرفتن مسأله ممکن نبود.
بنابراین، رسانههای بزرگ آمریکا و غرب در اقدامی مشترک به حملهای همه جانبه دست زدند. واشنگتن پست، نیویورک تایمز، بیبیسی و دیگر رسانههای پرمخاطب پیدرپی دخالت سیا در این ماجرا را تکذیب کرده و ادعاهای مرکوری نیوز را به عنوان یک کار روزنامهنگاری کثیف، تقبیح کردند. در نهایت، مرکوری نیوز به دسیسه چینی و سوءاستفاده از سادهانگاری مردم متهم شد.
سکوت
سکوت از شیوههای ضد عملیات روانی است که به آن «تبلیغات منفی» یا «سلبی» نیز گفته میشود. به طور معمول، زمانی که جنگ روانی و اقدامهای تبلیغی دشمن مهم و قابل اهمیت نیست و یا قصد آن تحریک متخصصان جنگ روانی خودی برای پاسخگویی انفعالی و عجولانه است، یکی از بهترین شیوههای ضد جنگ روانی، سکوت و بیاعتنایی ظاهری است.
پیش از انتخاب این روش باید میزان تأثیر سکوت بر روی مخاطبان موردنظر، تجزیه و تحلیل شود. بسیاری از اوقات سکوت نوعی مبارزه منفی محسوب شده و سخنان و حرکات دشمن را بیارزش و بیاعتبار میسازد و همچنین امکان بررسی بازخورد تبلیغات دشمن را کاهش میدهد.
جملهای که بیشتر همراه این فن استفاده میشود، این است که اتهامهای دشمن آنچنان واهی است که ارزش پاسخ دادن ندارد.
حرکتی که مردم هند برای مبارزه با استعمار انگلیس و کسب استقلال خود به رهبری گاندی کردند، نمونهای از بیاعتبارسازی دشمن از طریق سکوت است. «آلدوس هاکسلی» در کتاب خود با عنوان «دنیای جدید شجاع» نیز درباره این تکنیک میگوید: «بزرگترین موفقیت تبلیغات نه با انجام کاری، بلکه با اجتناب از آن، حاصل شده است. حقیقت بسیار خوب است، اما بهتر از آن از دیدگاه عملی سکوت درباره حقیقت است.» مرگ یک کودک قطعاً فاجعه است، کنده شدن گوش دردناک است، اما مسایلی که بر کل مردم کشور تأثیرگذار هستند، به ندرت از پوشش خبری برخوردار میشوند. به نظر میرسد سرنوشت حقیقت، مدفون شدن ابدی زیر کوهی از «خبرهای شیرین» است.
البته میزان موفقیت این شیوه به عواملی مانند میزان قدرت و گستره پوشش خبری دستگاه عملیات روانی حریف، اهمیت خبر یا حادثه رخ داده شده، میزان اطلاع قبلی مخاطبان در مورد حادثه یادشده و همچنین میزان علاقه آنها برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد آن خبر یا موضوع بستگی دارد.
مظلومنمایی
از مؤثرترین فنون در تحریک دشمن، استفاده از داستانهایی با مضمون قساوت و بیرحمی حریف است. کارشناسان عملیات روانی با ترسیم چهره درد قربانیان، خشم و غضب مردم خودی و احساس همدردی با قربانیان را بر میانگیزند. در جریان جنگ دوم جهانی، متحدین با انتشار گسترده این داستان که سربازان آلمانی در بلژیک، دستان کودکان را قطع میکردند، در برانگیختن خصومت علیه آلمانها بسیار موفق بودند.
صهیونیستها استاد بکارگیری این فن میباشند. دیوار ندبه که تجسم عینی و نماد مقدس دینی یهودیان است، بیانگر نیاز شخصیت یهود به ایجاد ندبههای فرعی برای حفظ ویژگی قومیت خویش است. از اینجاست که میتوان فهمید چرا یهودیان یاد و خاطره هولوکاست را گرامی میدارند و آن را بزرگ میکنند و در بزرگداشت آن چنان مبالغه میکنند که به عادت و رسم تبدیل شده است؛ به گونهای که محال است محققی در تاریخ یهود دست به تحقیق بزند و با این حادثه برخورد نکند.
حتی از این حادثه فیلم و داستان تهیه شده و مقالات و روایات فراوانی در مورد آن نوشته شده است.
همچنین تحقیقات روانشناختی، اجتماعی و سیاسی پیرامون آن صورت گرفته تا آنجا که میتوان گفت یهودیان توانستهاند این حادثه را آنچنان که خود میخواستند پردازش کنند اما شخصیت یهود به نمادهای مذهبی (دیوار ندبه) یا تاریخی (اسطوره ماسادا و هولوکاست) بسنده نمیکند، بلکه به دنبال مظلومنماییها و ندبههای بیشتری است، به گونهای که تعدد و فراوانی گریه و زاریها نزد صهیونیستها امری مرسوم است.
شاید به دلیل بهرهگیری هنرمندانه صهیونیستها از همین تکنیک است که افکار عمومی جهان نسبت به رفتارهای وحشیانه اسرائیلیها علیه فلسطینیها واکنش درخوری نشان نمیدهند.
انتخاب بد از بدتر
گاه طراحان تبلیغات روانی چنین اظهار میکنند که هرچند راهکار اتخاذ شده نامطلوب است، اما دیگر گزینههای احتمالی به نتایجی به مراتب بدتر ختم میشوند.
این تکنیک که انتخاب بد از بدتر نامیده میشود، برای توجیه ضرورت فداکاری و از خودگذشتگی و یا مشروعیت بخشیدن به اقدامات خشن و ناخوشایند به کار گرفته میشود. مقصر شناختن دشمن برای محدودیتها و شرایط نامساعد، همراه با این تکنیک مورد استفاده قرار میگیرد.
ایجاد هراس اخلاقی
نظریه هراس اخلاقی بر این باور است که رسانههای همگانی برای انحراف دادن افکار عمومی از موضوعات متضاد با منافعشان، موضوعات جدیدی خلق میکنند که اهمیت موضوع قبلی را ندارد اما به علت نوع انعکاس آن، موضوع قبلی فراموش میشود و همه نگاهها به موضوع جدید معطوف میشود. در حقیقت، در هراس اخلاقی رسانهها سوژههای جدید را به وجود میآورند.
بزرگ جلوه دادن پیامدهای منفی
این اصل بر پایه هزینه و فایده بنا نهاده شده است. اینگونه که شهروندان برای فواید کوچک و ناچیز هزینه کلانی نمیپردازند، پس زمانی که شما هزینه یک عمل را بیش از آنچه که وجود دارد نشان دهید، بنابراین تعادلی بین هزینه و فایده وجود نخواهد داشت و همچنین افکار عمومی رسیدن به مقصود موردنظر را به صرفه ندانسته و از آن منصرف میشود.
تصریحات
اظهارات قطعی و مسلماند که به عنوان حقیقت بیان میشوند. استفاده از اظهارات صریح که ممکن است صحیح یا نادرست باشند، این دلالت ضمنی را به همراه دارد که آنها بدیهی و مبرهن بوده، نیازی به اثبات ندارند.
انتقاد از خود
براساس این تکنیک، رسانهها تلاش میکنند این احساس را در میان مخاطبان ایجاد کنند که مؤسسات و بنگاههای رسانهای مستقل عمل میکنند، در حالی که همه این برنامهها در چارچوب گفتمان رسانهای رسمی اجرا میشود.
تحلیل روشمند محتوای اینگونه برنامهها نشان میدهد که این رسانهها بخش تفکیکناپذیری از ساختار حاکمیت هستند. بنابراین برنامه انتقاد از خود نیز، بخشی از فرهنگ سیاسی است که اطلاعات را در برنامههای تفریحی میگنجاند تا از رسانهها به عنوان تریبونی برای سیاستپیشگان، استفاده کنند.
بنابراین انتقاد از خود، بخشی از یک هدف بزرگتر میباشد که تابع قواعد بازی عملیات روانی است و به آن به عنوان بخش جداییناپذیر استراتژی بقا نگریسته میشود.
یکی دیگر از اهداف بکارگیری این تکنیک، تخلیه عقدههای مردم از زبان رسانه است؛ براساس این تکنیک، به جای اینکه مردم نارضایتی خود را به صورت شورش و اعتراض گروهی نشان دهند، رسانه به نمایندگی از همگان این عمل را انجام میدهد. تولید بسیاری از فیلمهای طنزگونه که ساختارهای حاکم را آشکارا به چالش میکشند، در این راستا قابل ارزیابی است.
انتظار و خبر
مجری عملیات روانی در گزارشی ابتدا به توصیف تواناییها و امکانات میپردازد و پس از آن شروع به شمردن ضعفها مینماید. مخاطب به خاطر آنکه توقعش نسبت به توانمندیها بالا رفته، انتظار دارد که مطالب بعدی نیز در تأیید همین تواناییها باشد و هنگامی که اطلاعات مربوط به عدم موفقیت و ضعفها را دریافت میکند، آنها را به حافظه میسپارد؛ چرا که در بخش اول زمینه تسلیم مخاطب فراهم شده و بخش دوم به عنوان تأثیر ماندگار در حافظه جای میگیرد. این شیوه از متداولترین روشهای عملیات روانی توسط رادیو بیبیسی است.
ایجاد تعارضشناختی
عقاید مخاطبان معمولاً ساده و مطلقند. کارشناسان عملیات روانی با این شناخت از مخاطب (دوست، دشمن و بیطرف) و با آوردن یک سری استدلال به اثبات و رد وقایع میپردازند و آنقدر این روند را ادامه میدهند که مخاطب با ذهنی خسته از پیچیدگی استدلال، قید هرچه عقیده و باور نسبت به موضوع اصلی را زده و قانع میشود. دلیل این مطلب آن است که مخاطب تخصص و شاید هم فرصت بررسی و ارزیابی دلایل مطرح شده را ندارد و در نهایت، دچار ناهماهنگی شناختی میشود.
ناهماهنگی شناختی حالتی از تنش است که از داشتن دو شناخت (پندارها، نگرشها، باورها و عقاید) همزمان و نامتجانس بدست میآید.
کنترل بازتابی
روش کنترل بازتابی عبارت است از ایجاد الگو یا ارائه اطلاعات ناقص و محدودی که ورود مخاطب را به مسیر از پیش تعیین شده سبب میشود، بدون اینکه دریابد که کسانی او را به این مسیر کشاندهاند.
هدف از این کار، بیش از هرچیز، تأثیرگذاری بر سیستم کنترل، فرماندهی و تصمیمسازی مخاطب است.
امروزه، در این روش به طور همزمان در تمامی رسانهها، واقعیات با استفاده از تجهیزات پیشرفته دادهپردازی یا پردازشگری اخبار تدوین شده و طبیعیتر از گذشته تحریف و به سوی مخاطب فرستاده میشود. البته نباید فراموش کرد که برای انجام روش کنترل بازتابی، نمیتوان از محیط و حوزه «سفید» استفاده کرد و به ناچار، باید در حیطه و حوزه «سیاه» و «خاکستری» این روش به اجرا درآید.
در فرهنگ عملیات روانی، روش کنترل بازتابی با عنوان «حملات شبکه انسانی» نیز نامیده میشود. براساس این تکنیک، مجریان عملیات روانی، شبیهسازی افکار، پنهانکاری و انواع فناوریهای تغییر افکار را فراهم میآورند و خطاهای بسیاری را به فرایند فرماندهی و تصمیمسازی مخاطب تحمیل میکنند. نتیجه این است که در نهایت، ذهن مخاطب مضطرب و مشوش میشود.
در راستای دستیابی به اهداف تعیین شده، عملیات کنترل بازتاب به عنوان یک سلاح اطلاعاتی، از قدرت آتش بیشتری برای تأثیرگذاری برخوردار است. روش کنترل بازتاب، شیوهای برای دستیابی به سلطه «ژئوپلیتیکی» و سازوکاری برای در اختیار گرفتن روند مذاکرات سیاسی به حساب میآید.
در این زمینه، طراحان کنترل بازتاب با تدوین و تنظیم برخی اطلاعات درست و غلط میکوشند در سازمان اطلاعاتی کشور موردنظر و یا ساختار فکری مخاطب آماج نفوذ کنند و بدین ترتیب، فرآیند تصمیمگیری آن فرد یا کشور را تحتتأثیر قرار دهند.
بنابراین طرفین مذاکره یا باید خود به این روش آگاهی کامل داشته باشند و یا از مشاوره و همراهی کارشناسان عملیات روانی بهره گیرند.
الگودهی
رسانههای بینالمللی در گزارشهای تحلیلی خود برای تأثیرگذاری بر مخاطب همزمان با پیوند زدن موضوعات مختلف میکوشند با بهرهگیری از شیوههای القای غیرمستقیم، موضوع و نهاد موردنظر خود را به عنوان الگو به مخاطب معرفی کنند.
شرطیسازی
ایوان پتروویچ پاولوف (1936-1849) دانشمند شوروی را بیشک میتوان از کسانی دانست که تحقیقات مربوط به یادگیری را در مسیر دقیق علمی هدایت کرده است. اگرچه پاوولف بیشتر فیزیولوژیست بود تا روانشناس و اگرچه سعی فراوان داشت تا روانشناسی را در قلمروی فیزیولوژی محدود سازد، نظریه مربوط به بازتابهای شرطی وی از مستحکمترین سنگبناهای نظریههای یادگیری است.
اساس نظریه بازتابهای شرطی پاوولف نیز از آزمایش ساده و معروف وی استخراج شده است: اگر لحظهای پیش از گذاشتن گوشت در دهان یک سگ، زنگ را به صدا درآوریم و این عمل را چندین بار تکرار کنیم، موقعی میرسد که زنگ به تنهایی موجب ترشح بزاق دهان سگ میگردد.
نظریههای پاولف، اساس یکی از رایجترین روشهای تبلیغاتی است که آن روش را روش «شرطیسازی» مینامیم. براساس این روش، پیام به یک عامل نامربوط مشروط میشود و به وسیله شرط نامربوط در جامعه تنفیذ میگردد. تبلیغات شرطی معمولاً با بهرهگیری از شیوه القای غیرمستقیم پیام صورت میگیرد. به باور سورین، حجم گستردهای از گزارشها، اخبار، تحلیلها و پیامهای رسانهها به تغییر نگرش مخاطبان توجه دارد.
از نظر آنان رسانهها برای تغییر نظرات و نگرشهای مخاطبان بیشتر از روشهای برگرفته از نظریه شرطیشدن کلاسیک و درگیر شدن اندک استفاده میکنند. نظریه درگیری اندک تصریح میکند که بسیاری از پیامهای رادیو و تلویزیون در نیمکره راست مغز پردازش میشوند. اینگونه پیامها «در حافظه ذخیره میشوند، اما نمیتوان آنها را به یاد آورد.» به تعبیر روشنتر، نظریه درگیری اندک، تصریح میکند که مخاطبان بیآنکه خود بدانند، تحت تأثیر پیامهای رادیو و تلویزیونی قرار میگیرند و آن تاثیر را در رفتار خود نمایان میسازند.
تکرار نیز از الزامات اساسی این شیوه تبلیغی به شمار میرود. در این رابطه، «سرژ جاکوتین» در اثر معروفش تحت عنوان «تبلیغات سیاسی وسیلهای برای تجاوز به خلق» مینویسد: «با استفاده از وسایل ارتباطی میتوان از طریق تکرار نمادها یا شعارها، تودههای وسیع انسانها را شرطی ساخت؛ عاداتی تازه در آنان پدید آورد و آنها را در جهت مطلوب به حرکت درآورد».
از این تکنیک تبلیغی، برای استحاله فرهنگی ملتها نیز استفاده میشود. مثلاً ممکن است کراوات و روشنفکری را که هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند با یکدیگر تداعی کنند و بعد از آن بیننده همواره آدم کروات زده را فردی تحصیلکرده و انتلکتوئل بداند یا مثلاً ممکن است مرد شدن و سیگار کشیدن نوجوانان را با یکدیگر همراه سازند و به گونهای که نوجوان بپندارد که مرد شدن زمانی میسر است که با کشیدن سیگار همراه باشد.
استفاده از تبلیغات شرطی گاهی اوقات جنبه طنزگونهای نیز پیدا میکند. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، یک تاجر ساعت، هرچه میکوشید نمیتوانست ساعتهای خود را در بازار به فروش برساند. وی در ابتکاری، این آگهی را در روزنامهها چاپ کرد که شرط استفاده از ساعت فلان مارک این است که متشخص بودن خریدار به وسیله شهادت کتبی دو شاهد عادل تضمین شود. عدهای برای اثبات متشخص بودن خود، به ساعت فروشیها مراجعه کردند تا ساعت مذکور را بخرند و به دست ببندند. این شیوه تبلیغاتی تاجر ساعت، در زمان کوتاهی سود سرشاری را نصیب وی کرد.
استناد مجازی
استناد به آمار، ارقام و اسنادی که در عمل، امکان بررسی صحت و سقم آنها وجود ندارد، از جمله روشهای دیگری است که دستگاه عملیات روانی آمریکا از آن بهره میبرد. برای مثال رادیو صدای آمریکا در گزارشی ادعا کرد که «سطح روابط اجتماعی مردم ایران پس از انقلاب، بر اثر مشکلات معیشتی و افزایش بیاعتمادی ناشی از اعمال سیاستهای حکومت، کاهش یافته است» یا «میزان گرایش به خروج از کشور، در میان تحصیلکردهها افزایش یافته است».
فاکسنیوز نیز در اولین روز حمله به عراق در سال 2003، به نقل از منابع نظامی انگلیسی اعلام کرد: بیست درصد از نیروهای گارد ریاست جمهوری عراق خود را تسلیم کردهاند یا قصد تسلیم شدن را دارند. این در حالی که ارزیابی شمارش این تعداد نیروی تسلیم شده آن هم در اولین روز جنگ امری ناممکن به نظر میرسد و به وضوح مشخص است که استناد فاکسنیوز بدون استفاده از منابع موثق بوده و صرفاً برای تشدید عملیات روانی علیه عراقیها صورت گرفته است.
نفی و اثبات
در این روش، تبلیغکننده تلاش میکند همه پیامهای رقیب را نفی و شیوه و پیام مطلوب خویش را اثبات کند.
به عنوان مثال، نژادپرستان با نفی اصالت و ارزش نژادهای دیگر، برتری نژاد مطلوب را اثبات میکنند.
غربیها هم از این روش برای القای برتری فرهنگ خود سود بردهاند. در این تبلیغات، نفی تمدن و فرهنگ باستانی ایران و چین و مصر زمینهساز اثبات برتری و اصالت فرهنگ و تمدن یونان باستان شده است و تئوری غیرعلمی خصلت ابزارسازی نژاد غربی را تجسم علمی بخشیده است. گاهی اوقات از همه شیوههای هنری استمداد میشود تا در چارچوب یک روش تبلیغاتی، پیام مطلوب انتشار یابد. این کار وقتی که با استفاده از روش نفی و اثبات صورت میپذیرد نتایج تعیینکننده پیدا میکند.
پیشفرضسازی
رسانههای غربی سیاستهای دیکته شدهای را که صحت و اعتبار آنها مستلزم نقد و بررسی است، بدیهی میپندارند. برای نمونه هرگاه کاخ سفید افزایش بودجه در هزینههای نظامی را پیشنهاد کند، بحث رسانهها محدود به این خواهد بود که چه مقدار افزایش بودجه موردنیاز است؟ تا چه حد باید بر روزآمد کردن جنگافزارها سرمایهگذاری شود؟ آیا روند جاری کفاف افزایش هزینه های نظامی را میکند یا باید تدابیر بیشتری اتخاذ کنیم؟
هیچ رسانهای نظرات متقن و دلایل مستند کسانی که معتقدند هزینههای نظامی آمریکا سالهاست که بیشترین سهم بودجه را بلعیده و اکنون نیازی به تقویت بیشتر آن نیست، منعکس نمیکند، بلکه فرض این است که نیروهای آمریکایی باید در سراسر دنیا استقرار یابند و سالانه صدها میلیارد دلار صرف این سیستم نظامی جهانی شود.
روش القای افسردگی و ناامیدی
برای القای افسردگی و ناامیدی سعی میشود تصویر نامطلوب و نامتوازنی نسبت به انتظارات موجود از موفقیت و شرایط ارائه شود و آرزوها و ایدهآلهای فرد با جامعه دور از دسترس قلمداد شود. برخی اهداف این روش عبارتند از: ایجاد تزلزل در روحیه مسئولان، سلب اعتماد به نفس، احساس عدم کفایت و سلب روحیه مقاومت در مردم.