تاریخ انتشار : ۲۳ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۲  ، 
کد خبر : ۲۴۲۸۵۷

سفرنامه ترکیه و گرجستان


سیروس محمودیان: زمستان امسال الحمدلله برف خوبی در کشور باریده است. عصر 27 اسفند 90 هم هوا کاملا ابری است. سازمان هواشناسی هم از بارش برف در مناطق شمال‌غرب کشور خبر داده است. ناپایداری وضعیت جوی کمی نگرانم کرده است. معمولا در مناطق مرزی ترکیه با ایران میزان بارش برف بسیار بیشتر است. امکانات راهداری ترکیه هم اصلا جوابگوی راهبندان‌های رایج چندین روزه مناطق شرق ترکیه نیست. مجبور هستم با شک و تردید تاریخ شروع سفرم به ترکیه را تعیین کنم. قرار است فردا صبح حرکت کنم اما با توجه به شرایط کنونی به نظر می‌رسد فردا امکان سفر زمینی نباشد. وضعیت سیاسی در ترکیه مشابهات فراوانی با التهابات جوی دارد اما در عین حال هر آنچه بخواهد ثبات 80 ساله لائیک‌ها را بر هم بزند محکوم به حذف از عرصه سیاسی ترکیه است.
برخلاف تبلیغات سنگین رسانه‌ای که به انحای مختلف مستمرا صورت می‌پذیرد، ترکیه در بخش سیاسی از تعارضات ساختاری بی‌شماری رنج می‌برد. مردم 98درصد مسلمان آن تقریبا هیچ همخوانی با نظام لائیک و اصول منحط آن ندارند. عامه مردم بشدت به موضوع وحدت اسلامی، دیانت و دینمداری معتقد هستند و زندگی سنتی جزئی از اعتقادات آنان به حساب می‌آید ولی در عین حال به دلیل سادگی مردمانش حاکمان فاسدالمزاجی بر آنها حکم می‌رانند که اساسا وابستگی جدی به غربی‌ها دارند و عملا این طیف هیچ اشتیاقی به عملی‌سازی باورهای دینی مردم در عرصه اجتماعی ندارند و اگر چنانچه گاه‌گداری رویکردی از سوی دولت و احزاب فعال در ترکیه در این‌باره ملاحظه می‌شود، عموما تبلیغی بوده و صرفا از باب تزویر سیاسی و فریب افکار عمومی قابل تحلیل و تفسیر است.
دست به دست شدن دولت‌ها در 2 دهه اخیر بازی سیاسی است که مستقیما توسط لائیک‌ها مدیریت پنهانی می‌شود. هر دولتی که در 2 دهه اخیر در ترکیه سر کار آمده روی دیگر سکه لائیسیته به حساب می‌آید. شعارهای مطروحه ولو اسلامی صرفا از باب فریب افکار عمومی است یا در اوقاتی حساسی که لائیک‌ها احساس می‌کنند ظرفیت تحملی مردم در برابر دین‌ستیزی آنها به پایان رسیده یک گروه اسما اسلامی موقتا بر مسند امور قرار می‌گیرد تا با ایفای نقش «سوپاپ اطمینان» چندصباحی دیگر امکان حکومت استبدادی لائیک‌ها را در ترکیه فراهم کند. 7 فروردین امسال در بازار البسه استانبول در حال گشت و گذار بودم که چشمم به یک مغازه پارچه‌فروشی و روسری افتاد که صاحب آن برای تبلیغات البسه از تصاویر زنان و دختران محجبه استفاده کرده است. به بهانه خرید وارد مغازه نسبتا بزرگ ایشان شدم.
بعد از کمی گپ و گفت وقتی نام او را پرسیدم وی گفت نامش حسن است. وی که آدم خوش‌مشربی بود با وجود اصرار‌های من سفارش چای داد و از اوضاع کار و فروش البسه در ایران پرسید. در میان صحبت‌هایش به خوبی نشان می‌داد از مقاومت ایران در برابر زورگویی‌های آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌های غاصب خیلی خوشحال است. من که از شنیدن نام وی خوشحال شده بودم از حال و احوال و وضعیت کنونی شیعیان مقیم ترکیه پرس‌وجو کردم.
در یک لحظه مشاهده کردم رنگ چهره حسن کاملا متغیر شده و او با جدیت و عصبانیت عجیبی که جزو خصوصیات اغلب شهروندان ترک است، گفت: «این بحث‌ها را کناری بگذار. در ترکیه نباید از این بحث‌ها کرد. همه مسلمانان جزو امت اسلامی هستند و فرقی بین شیعه و سنی وجود ندارد». اگرچه توضیحات دست و پا شکسته من درباره اسلام ناب محمدی(ص)، ولایت و امامت نتوانست وی را قانع کند اما او در پاسخ به من توضیح داد: «ایرانی قارداش می‌بینی که دولت ما عمیقا طرفدار فلسطینیان است و هرجا مسلمان مظلومی باشد ما طرفدار او هستیم». وقتی در ادامه صحبت از وی درباره همکاری برخی صاحب‌منصبان ترک با صهیونیست‌ها پرس‌وجو کردم او کلا منکر وجود چنین ارتباطاتی شد.
حسن معتقد بود حاکمیت اسلامگراها در ترکیه به بازگشت قوانین اسلامی در جامعه کمک خواهد کرد. در مغازه وی با موضوع عجیب دیگری هم روبه‌رو‌‌ شدم. روسری در قیاس با دیگر لباس‌های عادی تولید ترکیه از قیمت چند برابری غیرمعقولی برخوردار بود. یک پیراهن زنانه آنچنانی تنها 10 لیر قیمت داشت یا قیمت یک شلوار لی فقط 20 لیر بود اما یک روسری 50 تا 80 لیر قیمت داشت. این تفاوت قیمت برایم بسیار عجیب بود. وقتی علت این تفاوت قیمت را از حسن پرسیدم، کیفیت را عامل اصلی آن بیان داشت. از مغازه که بیرون آمدم دیدن توریست‌های نیمه‌عریان ایتالیایی که مشغول خرید بودند زوایای دیگری از بازار و اقتصاد ترکیه را به تصویر می‌کشید.
در بخش سیاسی لازم به اشاره است که در سیستم لائیسیته ترکیه تنها اشخاصی امکان رشد سیاسی در سطح تراز اول را پیدا می‌کنند که با جریانات ماسونی صهیونیستی که در پوشش نظام لائیک به یادگار مانده از آتاتورک امورات ریز و درشت ترکیه را در ید اختیار خویش دارند عملا بیعت کرده و در عین داشتن دلبستگی به نظام یادشده عینا نیز پایبندی خود را به مرامنامه ضدبشری ماسون‌ها به اثبات رسانده‌اند. در این میان هیچ فرقی ندارد فرد یادشده زیر بیرق احزاب ظاهرا اسلامگرا باشد یا به واسطه تعلق داشتن به احزاب لائیک شمشیر را از رو برای اسلام بسته باشد. شنیدن خبر گرجی‌الاصل بودن رجب طیب اردوغان، نخست‌وزیر کنونی ترکیه به تنهایی کافی است تا هر تحلیلگری به سادگی به موضوع چگونگی نفوذ گام به گام چند سال پیش اردوغان در حزب اسلامگرای «رفاه» و اقدامات بعدی وی در ایجاد انشقاق در تک‌حزب اسلامگرای وقت با دیده تردید بنگرد.
عموم مردم کشور ترکیه در طول 80 سال حکومت لائیک‌ها از چنان عقب‌ماندگی تاریخی رنج جانکاهی برده که هر فرد مدعی خدمت با یک کارنامه نیمه‌موفق نیز قادر خواهد بود به راحتی به جلب اعتماد عمومی دست پیدا کند. احیای امپراتوری عثمانی آرزوی هر شهروند ترکیه‌ای است. در واقع آنان آینده خویش را در گذشته‌ای جست‌وجو می‌کنند که اساسا رسیدن به آن در عصر حاضر رویایی دست‌نیافتنی است. رسیدن به پله‌های پیشرفت و توسعه اقتصادی ـ اجتماعی یکی از آرزوهای دیرینه مردم ترکیه است. عزیز نسین، نویسنده معدوم ترک که زمانی هم به انتشار کتاب آیات شیطانی در ترکیه اقدام کرده و متعاقبا در آتش‌سوزی هتل سیواس ترکیه به سزای این خیانت غیرقابل اغماض خویش رسید، در داستان طنزی با عنوان «زنده‌باد میهن» که در سال 1969 میلادی به چاپ رسید، به شکلی مسخره از این آرزوهای تاریخی مردم ترکیه رونمایی می‌کند.
او در داستان خود نقل می‌کند کارشناسان ارشد ترکیه پس از چند سال بحث و جلسه به این نتیجه می‌رسند که برای هموار کردن مسیر پیشرفت در ترکیه باید جمعی از جوانان به فرنگ سفر کنند که با دبدبه و کبکبه خاصی این سفر شکل می‌گیرد. این جوانان پس از چند سال اقامت در غرب به ترکیه بازگشته و به ارائه راهکاری عملی در جهت کمک‌رسانی به توسعه اقتصادی ترکیه می‌پردازند. آنها پس از برگزاری جلسات متعدد کاری! نتیجه‌گیری علمی می‌کنند که مردم و کشور را باید برای پیشرفت آماده کرد. آنها برای رسیدن به این هدف چاره کار را در این می‌بینند که هر چند وقت یکبار توسط نخبگان از فرنگ بازگشته تک‌جمله‌ای درباره لزوم پیشرفت و توسعه تهیه و در اختیار مردم قرار گیرد تا مردم در مراودات روزانه به جای سلام و احوالپرسی الزاما به تکرار طوطی‌وار همان جمله انتخابی اقدام کنند تا کشور به پیشرفت و توسعه نائل شود.
مثلا برای چند هفته‌ای با جمله «فقر و عقب‌ماندگی بد است» گذر وقت می‌کنند. در هفته‌های آتی جمله «ما باید پیشرفت کنیم» و چند هفته بعد هم جمله «زنده‌باد میهن» و... را اختراع و در دسترس عموم قرار می‌دهند که همه به ضرب چماق پلیس موظف به تکرار این تک‌جملات در گپ و گفت‌های روزمره خود در کوچه و بازار می‌شوند. عزیز نسین در خاتمه داستان نشان می‌دهد با وجود گذشت چند ده سالی هنوز آب از آب تکان نخورده و مردم ترکیه فقیرتر از گذشته همچنان با جدیت به تکرار این جملات بی‌حاصل مشغول هستند. روز سوم سفرم به ترکیه در شهر «قارص» سوار اتوبوس شدم تا به «آرتوین» بروم. در اواسط مسیر در داخل اتوبوس بحث داغی شکل گرفته بود.
راننده و چند تن از مسافران با حرارت مشغول جر و بحث بودند. من هم در صندلی جلو نشسته بودم. موضوع بحث «قدرت ترکیه» و «اتفاقات سوریه» بود. پیرمرد کناردستی من که حاجی بود با دستانی لرزان مرتبا از مسئولیت کشورش در برابر «امت محمدی(ص) و ایستادگی در برابر ظلم به مسلمانان» داد سخن می‌داد. او مصر بود بشار اسد باید ساقط شود و مرتب از خاطرات سفرش به مکه معظمه می‌گفت و دفاع از محرومان را یک وظیفه می‌دانست. وطن‌پرستی اردوغان برایش بسیار جذاب بود و مسرت‌بخش.
در مقابل راننده و پسر جوانی که مسافر بود از بدبختی‌های کشورشان می‌گفتند و از بازی‌های سیاسی دولتمردان. فقر، تبعیض و بی‌عدالتی و فساد اداری از جمله مسائلی بود که آنها به آن اشاره داشتند. در میانه بحث بود که متوجه شدم هردو جبهه بر سر یک موضوع واحد توافق کاملی دارند: «ترکیه کشور بزرگی است و قرار است اردوغان جایگاه کشور بزرگ ترکیه را در سطح بین‌المللی بهبود بخشد. در این میان آمریکایی‌ها بویژه اسرائیلی‌ها که نگران افزایش قدرت ترکیه در جهان هستند مانع از به بار نشستن برنامه‌های اقتصادی ـ سیاسی اردوغان هستند».
پیرمرد به من هم گهگاهی طعنه‌ای می‌زد که اگر مخالفت‌ها و مقاومت‌های دولت ترکیه در مقابل آمریکا و اسرائیل نبود مطمئن باش آنها سریعا به ایران حمله نظامی می‌کردند و مردم ایران امنیت کنونی خویش را مدیون ترکیه و فعالیت‌های اردوغان هستند. جواب مستدل من تاثیری در تغییر نظر پیرمرد نداشت. استناد من به ماجرای سپر موشکی و خوش‌خدمتی‌های دولت ترکیه به غربی‌ها و تسلیح شبه‌نظامیان شورشی سوری و راه‌اندازی اردوگاه در مرز ترکیه با سوریه و... حاصلی نداشت. پیرمرد اساسا از طرح خاورمیانه جدید و نقشه‌های نومحافظه‌کاران آمریکایی هم بی‌خبر بود و این موضوعات را فقط یک قصه سیاسی می‌دانست.
در میانه بحث من فقط مجال این را یافتم که با خنده‌ای مصنوعی از پیرمرد بپرسم: «پدر جان! می‌دانی در سال اسرائیلی‌ها چند مانور نظامی مشترک با ارتش ترکیه در داخل کشورتان برگزار می‌کنند و ملیت اصلی رجب طیب اردوغان به کجا تعلق دارد؟» بیچاره پیرمرد با چشمانی حیرت‌زده استغفراللهی گفت و دروغ بودن شایعه همکاری ارتش ترکیه با نظامیان غاصب صهیونیستی را چند باری تکرار کرد و با سادگی اردوغان را اهل استانبول معرفی کرد. من که دیدم ادامه بحث ما هیچ فایده‌ای ندارد از خیر بحث گذشته و آنها را به حال خود و بحث سیاسی‌شان! رها کردم و خود را با گرفتن عکس از مناظر برفی و کوه‌های سفیدپوش و روستاهای نیمه‌مخروبه گرفتار در برف منطقه مشغول کردم.
مشقت زندگی در این روستاها واقعا غیرقابل درک است. فقر و محرومیت در گوشه گوشه این مناطق کاملا به چشم می‌خورد. از منظر معیشتی ـ رفاهی هم ساکنان این روستاها در وضع اسفباری بسر می‌برند. مثلا تن آدم از فکر کردن به موضوع تهیه زغال در روستاهای این منطقه یا نحوه گرم کردن منازل با وجود برخورداری از زمستان‌های سخت و برف و بوران‌های آنچنانی به لرزه می‌افتد. از ته دل آرزو می‌کنم در زمستان هیچ‌یک از ساکنان این روستا‌ها مریض نشوند چرا که رساندن مریض نزد طبیب در شرایط سخت زمستانی غیرممکن است. در این میان بی‌توجهی دولت ترکیه به مشکلات ساکنان شرق ترکیه نیز بر درد جانکاه مردم منطقه بیش از پیش افزوده است.
نزد دولتمردان ترکیه هیچ اراده‌ای برای رسیدگی به محرومیت‌های این منطقه به چشم نمی‌خورد. در حقیقت دولت ترکیه که به شکل نظامی با تجزیه‌طلبان کرد درگیر است به بهانه قرار داشتن پایگاه شورشیان در این مناطق از رسیدگی زیربنایی به شرق ترکیه بشدت خودداری می‌کند. یکی از علت‌های اصلی مهاجرت شرقی‌ها به مناطق توریستی از قبیل استانبول، سامسون، اوپا و آنتالیا همین فقر جانکاهی است که زندگی را برای هر خانواده‌ای طاقت‌فرسا کرده است. به هر حال در طول راه پرپیچ و خم جاده قارص به آرتوین که از نظر آسفالت و دست‌اندازهای معروفش در بدترین شرایط ممکن قرار داشت با خود فکر می‌کردم براستی چگونه یک جریان سیاسی به راحتی توانسته در عرض 20 سال با فریب و تزویر، افکار عمومی و احساسات پاک مردم مسلمان ترکیه را به بازی بگیرد.
در مجموع می‌توان گفت به واسطه حاکمیت بلندمدت سلاطین بویژه در 80 سال اخیر حکومت لائیک‌ها بر کشور ترکیه تفسیر خاصی از اسلام در آنجا به چشم می‌خورد. آنان به مردم قبولانده‌اند که دین یک موضوع کاملا فردی است و نباید اثری در زندگی جمعی داشته باشد. اعتقاد عملی به اصل «جدایی دین از سیاست» حتی در مبانی فکری سیاستمداران اسلامگرایی مانند اربکان نیز به وفور به چشم می‌خورد. نزد آنان هدف وسیله را توجیه می‌کند و جریانات سیاسی مجاز هستند برای رسیدن به اغراض سیاسی با هر گروه و جریان سیاسی ولو عمیقا لائیک دست به ائتلاف سیاسی بزنند. اگر مصلحت اقتضا کند دولت یک روز طرفدار فلسطین و روز دیگر طرفدار اسرائیلی‌های غاصب هستند.
اگر منافع اقتصادی ایجاب کند دولت ترکیه یک شب حامی صدام و شب دیگر شریک تجاری ایران خواهد بود که این موضوع به کرات در طول جنگ 8 ساله تحمیلی به عینه به اثبات رسید و در مناقشه جمهوری آذربایجان با ارمنستان نیز این روند کاملا مشهود است. اگرچه در ایران، نجم‌الدین اربکان به نخستین معمار اسلامگرایی در ترکیه اشتهار دارد اما باید توجه داشت که در عین توجه اربکان به اسلام سنتی او یک سیاستمدار ذاتا سکولار به شمار می‌رود که در سال‌های دور 2بار پیاپی در سایه ائتلاف حزبی با لائیک‌ها به جایگاه معاون نخست‌وزیری در ترکیه رسیده و اتفاقا در این منصب خدمات شایان توجهی هم به سیستم دین‌ستیز حاکم بر ترکیه کرده است.
در معرفی نجم‌الدین اربکان باید گفت وی نخستین نخست‌وزیر اسلامگرای ترکیه است که 2 سال پیش یعنی در اکتبر 2010 در سن 84 سالگی بر اثر نارسایی قلبی در بیمارستان گوون در آنکارا درگذشت. وی سال‌ها کوشید تا با تکیه بر الگوی اسلام سنتی سکولار غالب بر ترکیه و با اتکا بر موضوع همزیستی منطقه‌ای با همسایگانش زمینه پیشرفت همه‌جانبه ترکیه را فراهم کند. 2 رئیس‌جمهور پیشین ترکیه ـ تورگوت اوزال و سلیمان دمیرل ـ هم‌دوره‌های وی در دانشگاه صنعتی استانبول بودند. در عنفوان جوانی که نجم‌الدین اربکان قدم در عرصه سیاست گذاشت وی به نوعی مسیر پرسنگلاخ پیشرفت در ترکیه را در توسعه صنعتی بومی، همبستگی با ملل مسلمان و محصور کردن ارزش‌های اسلامی در زندگی فردی شهروندان و زدودن آثار اجتماعی دین مبین اسلام از مناسبات مردمی خلاصه کرده و متعاقبا نیز در سال 1969 اندیشه‌های خویش را در منشوری به نام دیدگاه ملی یا ملی گوروش به چاپ رساند.
نباید فراموش کرد در طول این سال‌ها رجب طیب اردوغان که جوانی جویای نام بود همواره خود را مطیع مطلق تصمیمات اربکان نشان می‌داد. «حزب نظام ملی» نخستین حزبی بود که در سال‌های دور جوانی توسط اربکان راه‌اندازی شده اما پس از یک سال فعالیت دادگاه قانون اساسی ترکیه مرامنامه این حزب اسلامگرا را مخالف اصل جدایی دین از سیاست تشخیص داده و در نهایت حکم به انحلال آن می‌دهد. اربکان سپس حزب سلامت ملی را تاسیس می‌کند که این حزب در انتخابات سال 1973 ترکیه به موفقیت چشمگیری دست یافته و 48 نماینده راهی مجلس می‌کند.
این موفقیت ناگهانی اسلامگرایان سنتی در راهیابی به مجلس موجب می‌شود تا یک سال بعد بلند اجویت، رهبر وقت حزب لائیک «جمهوری خلق» که موسس آن کمال پاشا آتاتورک است برای تشکیل دولت دست نیاز به سوی حزب اسلامی سلامت ملی دراز کند و با همکاری صمیمانه اربکان حزب لائیک موفق به تشکیل دولت می‌شود. با ائتلاف عجیب 2 حزب که ظاهرا از منظر اعتقادی کاملا ناهمگن نشان می‌داد، نجم‌الدین اربکان اسلامگرا در اوج تعجب همگانی موقتا به پست معاونت نخست‌وزیری دولت لائیک اجویت می‌رسد و اردوغان همچنان در سایه حزب سلامت به رشد سیاسی خود ادامه می‌دهد.
با ساقط شدن دولت اجویت در پی حمله نظامی ارتش ترکیه به قبرس که اتفاقا به دستور اربکان صورت گرفته بود، سلیمان دمیرل، رهبر حزب عدالت چند ماه بعد مامور تشکیل دولتی می‌شود که باز با حزب سلامت ملی اربکان ائتلاف کرده و بار دیگر نجم‌الدین اربکان به معاونت نخست‌وزیری دمیرل گمارده شده و در نتیجه حزب سلامت ملی تا پایان سال 1977 به عنوان بخشی از دولت ائتلافی لائیک‌های ترکیه به ایفای نقش می‌پردازد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات