زندگینامه پوتین
ولادیمیر ولادیمیرویچ پوتین، در هفتم اکتبر 1952 در لنینگراد به دنیا آمد. او خیلی خوش شانس بود چرا که تنها 8 سال قبل از تولد او قوای آلمان هیتلری لنینگراد را محاصره کرده بودند و اگر عملیات هیتلر در شوروی موفق می شد دیگر اثری از روسیه باقی نمی ماند تا بعدها پوتین رئیس جمهور آن شود. پدر و مادر او، ماریا و ولادیمیر نیز در محاصره شهر زنده ماندند. ولادیمیر پدر در اولین روزهای جنگ بین آلمان و شوروی به ارتش ملحق شد و در یکی از نبردها به شدت مجروح شد. این شرح حال والدین رئیس جمهور جدید روسیه است: یک مرد معلول و زنی که در حال جدال با گرسنگی است و یکی از فرزندانش را از دست داده است. در دوران پس از جنگ خانواده پوتین خیلی خوش شانس بودند چرا که هم از جنگ و هم از محاصره جان سالم به دربرده بودند. او از گمنامی به سکوهای قدرت دست یافت.
پدر پوتین به عنوان یک کارگر ماهر در یک کارخانه ماشین سازی کار می کرد و مادر وی به عنوان یک کارگر ساده نگهبان شب بود و از سالمندان نگهداری می کرد که به او اجازه می داد بیشتر وقتش را با پسرش بگذراند. در زمانی که سایه سیاه فقر بر کل اتحاد جماهیر شوروی سایه انداخته بود پوتین به مدد سخت کوشی پدر و مادر، خیلی راحت زندگی می کرد.
درس و مشق بخشی از ایده کسب موفقیت پوتین نوجوان نبود، او بیشتر دوست داشت در نقش یک بچه ولگرد و شرور ظاهر شود و برای ایفای این نقش با دوستان هم سن و سالش همکاری می کرد، یکی از دوستانش در این رابطه می گوید اگر کسی به ولادیمیر توهین می کرد این توهین را بی پاسخ نمی گذاشت.
در سن 10 یا 11 سالگی پوتین دنبال جایی می گشت تا مهارت های مبارزه را بیاموزد، تمرین بوکس برای او خیلی دردآور بود، بینی پوتین نوجوان در جریان یکی از اولین تمریناتش شکست؛ سپس او سراغ ورزش «سامبو» رفت، سامبو در ورزش های رزمی روسی به دفاع شخصی بدون استفاده از سلاح می گویند که ترکیبی از جودو، کاراته و کشتی محلی روسی است.سامبو وسیله ای شد تا توسط آن پوتین از دوران کودکی و شرارت به یک نوجوان سخت کوش و هدفمند تبدیل شود. در باشگاه «سامبو» بود که پوتین شنید «KGB« سازمان جاسوسی شوروی از کسانی که در مبارزه تن به تن مهارت دارند، عضو جدید می پذیرد.
زمانی که همه جوانان و نوجوانان در شوروی دوست داشتند فضانورد شوند، پوتین دوست داشت افسر KGB شود. شاید یکی از دلایل ولع او برای عضویت در سازمان جاسوسی شوروی، سرمایه گذاری سنگینی باشد که مسئولان فرهنگی شوروی در دهه 1960 برای ارائه تصویری فریبنده در پلیس مخفی کرده بودند. زمانی که پوتین 12 ساله بود، رمان «سپر و شمشیر» در شوروی بسیار پرفروش بود. قهرمان این رمان یک افسر امنیتی شوروی بود که در آلمان کار می کرد. 43 سال بعد پوتین به عنوان نخست وزیر با 11 جاسوس شوروی که از ایالات متحده اخراج شده بودند دیدار کرد و با آنها عکس یادگاری گرفت.
پوتین درباره علاقه خود به KGB می گوید: «زمانی که من 9 سال داشتم تحت تاثیر فیلم ها و کتاب هایی که می خواندم، این آرزو را در خودم پرورش دادم که عضو KGB شوم.»
آیا انگیزه دیگری از علت علاقه پوتین به جاسوسی وجود دارد؟ به نظر می رسد وی مانند اکثر جاسوسان حرفه ای علایق و انگیزه های خود را مخفی کرده است.
در طول جنگ جهانی دوم، پدر پوتین در بخش اطلاعاتی ارتش شوروی استخدام شد؛ این بخش بعدها به پلیس مخفی شوروی مشهور شد، ولادیمیر جوان با زمزمه افسانه شهامت پدر در فرار از خطوط جبهه آلمان بزرگ شد. شواهد روشنی وجود ندارد که پدر پوتین قبل و یا بعد از جنگ برای پلیس مخفی شوروی کار کرده باشد.
در اوایل دهه 1970م پوتین به توصیه KGB وارد دانشگاه شد. او ترم های دانشگاه را یکی پس از دیگری گذراند و وقت آزاد خود را نیز به تمرین جودو می پرداخت؛ مربی و هم تیمی های پوتین همگی برای ورزش های رزمی المپیک تمرین می کردند، ولی جودو برای پوتین هدف نبود. او تنها دانشجوی دانشگاه لنینگراد بود که ماشین شخصی داشت. در اوایل دهه 1970م اتومبیل در اتحاد جماهیر شوروی کالای لوکس و باارزش و نایابی بود. به فاصله کمی پس از پایان دانشگاه، رویای او برای ورود به KGB تحقق یافت.
دوستان نزدیکش می دانستند که او حالا دیگر یک افسر امنیتی شوروی است ولی پوتین هرگز درمورد اسرار شغلش با آنها سخن نمی گفت. او به یکی از دوستانش گفته بود که کارشناس روابط انسانی است. او سال 1975 رسماً وارد KGB شد و تا سال 1984 رئیس KGB در لنینگراد بود.
در 1975 که پوتین وارد سازمان جاسوسی شوروی شد KGBمانند بیشتر نهادهای شوروی بدنام بود. این سازمان مجموعه ای از دپارتمان ها، مدیران، کارمندان و مؤسسات عریض و طویل خود را داشت که هر روز انبوهی از اطلاعات بی خاصیت بدون هدف مشخص را تولید می کردند. یک ارتش کامل از مردان و تعداد کمی نیز زن که زندگی خود را صرف جمع آوری بریده های روزنامه، پیاده کردن نوارهای ضبط شده، مکالمات تلفنی و گزارش های امور بی اهمیت زندگی روزانه مردم می کردند. ایدئولوژی KGB بر مفهوم واضحی از دشمن متکی بود که در آن همه به چشم دشمن دیده می شدند.
سال1984 پوتین راهی مدرسه عالی KGBدر مسکو شد و پس از یک سال آموزش شیوه های نوین جاسوسی درحالی که 33سال بیشتر نداشت با همسرش «لودمیلا» عازم آلمان شرقی شد.
این شغلی بود که پوتین به سختی برای آن تلاش کرده بود و 20سال برای آن انتظار کشیده بود. پوتین همراه با پنج خانواده دیگر روس در یک مجتمع مسکونی و در یک آپارتمان بزرگ زندگی می کرد. ساختمان محل کار او تنها پنج دقیقه از محل سکونتش فاصله داشت، آنها بچه ها را به یک مدرسه پرستاری در همان مجتمع می فرستادند. کار پوتین در آلمان شرقی جمع آوری اطلاعات از دشمن بود، منظور از دشمن، غرب و بویژه پایگاه های نظامی آمریکا در آلمان غربی بود، پوتین و همقطارانش هر روز اطلاعات و بریده های روزنامه ها را جمع می کردند و به خروارها اطلاعات بدون استفاده ای که در بایگانی های KGB درحال خاک خوردن بودند، اضافه می کردند.
دختر دوم پوتین به نام «ایکاترینا» در آلمان شرقی به دنیا آمد.
زمانی که پوتین شوروی را در سال 1985 ترک کرد این کشور وارد یک سری تغییر و تحولات انقلابی شده بود. میخائیل گورباچف که بعدها لقب آخرین رهبر اتحادیه جماهیر شوروی را گرفت، برسر کار آمد و به سرعت اصلاحات سیاسی و اقتصادی خود را آغاز کرد اصلاح طلبان او را به کندروی و انقلابیون او را به تندروی متهم می کردند در سال 1987 گورباچف همه مخالفان سیاسی سیستم حکومتی شوروی را از زندان آزاد کرد شوروی زمام امور را در کشورهای اقمار خود نیز از دست داده بود. سیر تحولات سریعتر از اصلاحات آغاز شده توسط گورباچف بود. علاوه بر آن او حاضر نبود برای حفظ نظام پوسیده کمونیستی دست به خشونت بزند. چند سال بعد شکاف بین حزب و KGB عمیقتر شد و با شکست کودتا در سال1991 به اوج خودرسید. پوتین و دوستانش در پلیس مخفی آلمان شرقی با یأس و ناامیدی و عصبانیت نظاره گر تغییرات بودند.
در آلمان شرقی نیز مردم مانند اتحاد جماهیر شوروی برای اعتراض به خیابان ها آمده بودند و به صورت باورنکردنی امکان این که دو آلمان متحد شوند وجود داشت. همه چیزهایی که پوتین برای آنها کار کرده بود و همه آرمان ها و عقاید او حالا دیگر پوچ و مسخره به نظر می رسید. در میانه زندگی همه امیدها و آرزوهایش برای آینده تخریب شده بود. در هفتم اکتبر 1989 در جشن تولد 37سالگی پوتین، آلمان شرقی 40سالگی خود را جشن گرفت و همزمان آشوب ها در برلین به اوج خود رسید.
یک ماه بعد دیوار برلین فرو ریخت، اما تظاهرات در آلمان شرقی ادامه یافت تا این که اولین انتخابات آزاد در ماه مارس همان سال برگزار شد. قبل از آن نیز بسیاری از تغییر و تحولات و پاکسازی ها در آلمان شرقی شروع شده بود، بسیاری از دوستان و همکاران پوتین نه تنها مشاغل خود را از دست دادند بلکه از کار کردن در مشاغل سطح پایین دولتی و یا تدریس نیز ممنوع شدند. پوتین به همراه همسر و دو دخترش به لنینگراد برگشت، آنها فقط یک ماشین لباسشویی 20سال کارکرده که همسایه سابقشان به آنها هدیه کرده بود و مقداری دلار آمریکا با خود داشتند که برای خرید یک ماشین ساخت شوروی کافی بود. این همه آن چیزی بود که پوتین در 4سال و نیم کار برایش باقی مانده بود، خانواده 4نفری آنها مجدداً به دو اتاق آپارتمان پدری پوتین برگشتند.
در طول سال های بعد او شروع کرد به ساختن زندگیی که عاشقش بود؛ جهان بسته شوروی و KGB او را راضی نمی کرد.
در حالی که KGB الهام بخش سیاسی او بود ولی ویژگی شخصیت او به کوچه پس کوچه های پترزبورگ برمی گردد، شوخ طبعی، زیرکی، سرسختی ویژگی هایی است که او از دوران کودکی و نوجوانی خود به ارث برده است. پوتین پس از بازگشت به شوروی تلاش خود را برای کسب مقامات بالاتر در ساختار سیاسی روسیه جدید آغاز کرد. او از سال 1990 به عنوان رئیس دانشگاه دولتی لنینگراد و مشاور در زمینه روابط بین الملل فعالیتش را آغاز کرد. سال 91 به عضویت شورای روابط خارجی شهرداری لنینگراد درآمد و سال 92 همزمان با سقوط امپراتوری شوروی معاون شهردار «پترزبورگ» شد. پوتین سال 94 به عنوان نماینده رئیس دولت در پترزبورگ فعالیت می کرد. سال های 96 و 97م سال های خوبی برای وی بود چرا که وی سال 96 از رساله دکترای خود در رشته اقتصاد دفاع کرد و سال 97 رئیس بخش نظارت امور ریاست جمهوری شد. پوتین در سال 98 وزیر امنیت روسیه شد و سال بعد با حفظ سمت به سمت دبیری شورای عالی امنیت ملی روسیه ارتقا پیدا کرد که مسئولیت بسیار مهمی محسوب می شد. وی با سرکوب شورش ها در چچن توانست برای خود در حاکمیت روسیه اعتبار کسب کند.
در روز 9 اوت 1999 پوتین، رئیس وقت اداره اطلاعات و امنیت روسیه «اف.اس.بی» (جانشین کا.گ.ب) و دبیر شورای امنیت روسیه، به عنوان یکی از سه معاون سرگیی استپاشین، نخست وزیر وقت روسیه برگزیده شد، اما تنها ساعاتی بعد با سقوط دولت استپاشین، به مقام کفالت نخست وزیری رسید و عصر همان روز بوریس یلتسین، رئیس جمهور وقت روسیه که اوضاع مزاجی اش رو به وخامت بود، او را به عنوان جانشین خود به مردم روسیه توصیه کرد.
پیرو حوادث این روز، کمتر از یک هفته بعد، پوتین از پارلمان روسیه به عنوان نخست وزیر رأی اعتماد گرفت، در آخرین روز این سال، 31 دسامبر 1999 رسماً کفیل ریاست جمهوری شد، پستی که به او کمک کرد در انتخابات ماه مه 2000 بر رقبای سرشناسی مانند پریماکف و یوری لوژکف پیروز شود.
بازگشت زمان به عقب
از 1945 تا 1991 میلادی، در ادبیات روابط بین الملل به دوران جنگ سرد معروف است. در این دوره تمامی مسایل سیاست و روابط بین الملل بین آمریکا و شوروی حل و فصل می شد. سقوط امپراتوری شوروی باعث تنزل شدید موقعیت، جایگاه و اعتبار روسیه در نظام بین الملل گردید. شاید بتوان سیاست خارجی روسیه را از سال 1991 تا 2011 میلادی در یک جمله خلاصه کرد و آن تلاش برای احیای عظمت و اقتدار گذشته روسیه در دوره شوروی سابق است. سیاست خارجی روسیه در این دو دهه بین آتلانتیک گرایان و ناسیونالیست ها- اوراسیاگرایان- دست به دست شده است.
آتلانتیک گرایان، طرف دار نزدیکی به غرب و اخذ تکنولوژی و سرمایه از آن برای توسعه روسیه هستند و ناسیونالیست ها هنوز در فضای گذشته سیر می کنند و معتقدند روسیه باید اقمار شوروی سابق را هم چنان در دایره نفوذ خود داشته باشد. نگاه به شرق برای موازنه در مقابل غرب، ایده ناسیونالیست های روسی است. طبق قانون اساسی روسیه که در سال 1993م. به تصویب رسید قوه مجریه از دو بخش ریاست جمهوری و نخست وزیری تشکیل شده است. رئیس جمهور پایه و اساس سیاست های داخلی و خارجی را تعریف و مشخص می کند. او می تواند نخست وزیر را عزل و یا نصب یا کل دولت را منحل کند و فرماندهی کل قوای مسلح روسیه را نیز برعهده دارد. در یک تقسیم بندی کلی سیاست داخلی بر عهده نخست وزیر و سیاست خارجی بر عهده رئیس جمهور است. رئیس جمهور نماد روسیه در نظام بین المللی تلقی می شود و اختیارات گسترده ای که به رئیس جمهور در قانون اساسی روسیه داده شده با سنت تاریخی تمرکز قدرت سیاسی در این کشور، هماهنگی و تناسب کامل دارد.
«یلتسین» بیمار و ناتوان با نمایش ضعیف خود در عرصه نظام بین الملل، به هیچ وجه روحیه اقتدارگرای روس ها را در دهه 90 ارضا نکرد و زمینه را برای خیزش یک سیاستمدار جوان، جودوکار و افسر سابق «کا.گ.ب» فراهم کرد؛ سیاست مداری عمل گرا و باهوش که زبان انگلیسی و آلمانی را به خوبی صحبت می کرد.
یلتسین در سال 2000م. از قدرت کناره گیری کرد با این پیام که روسیه در قرن جدید باید با رهبران جدید اداره شود. او استعفا کرد و قدرت را به دست «پوتین» نخست وزیر جوان خود سپرد. پوتین که دیوان سالاری کرملین او را انتخاب کرده بود که همچون مومی در دستان اصحاب پشت پرده قدرت در مسکو باشد، به سرعت بر مشکلات فایق آمد و در مارس 2000م. رقبای خود را در انتخابات ریاست جمهوری شکست داد. وی در سال 2004م. و برای دومین دوره پیاپی رقبای خود را در انتخابات ریاست جمهوری شکست داد و در این سال مجدد 71درصد آرا را به دست آورد و متحدین وی نیز در انتخابات دومای روسیه، پیروز شدند. او حس عزت مندی روس ها را احیا و شاید از این منظر بتوان میزان مقبولیت بالای وی را توجیه کرد.
در دسامبر سال2007 م. در گردهمایی حزب روسیه واحد- حزب پوتین- «دیمیتری مدودف» با 478رأی موافق و فقط یک رأی مخالف به عنوان نامزد این حزب از سوی پوتین برای انتخابات ریاست جمهوری معرفی شد. مدودف دوست قدیمی پوتین در این گردهمایی حزبی اعلام کرد که اگر در انتخابات سال 2008م. به پیروزی برسد، پوتین را به عنوان نخست وزیر معرفی خواهد کرد. بدین ترتیب وی با کسب بیش از 70درصد آرا در انتخابات 2مارس 2008م. به عنوان رئیس جمهور روسیه انتخاب شد.
در این 4سال اگر چه به لحاظ قانون اساسی پوتین به عنوان نخست وزیر از شأن و جایگاه پایین تری نسبت به مدودف برخوردار بود ولی در حقیقت سایه او بر سر مدودف سنگینی می کرد و در پشت پرده او مرد شماره یک روسیه بود و سیاست خارجی روسیه توسط وی تنظیم و برای اجرا در اختیار مدودف قرارمی گرفت. نخست وزیری پوتین مشکلاتی را نیز برای او به همراه داشت. از آن جایی که نخست وزیر مسئول اداره امور داخلی کشور است در وقوع بحران های اقتصادی، اجتماعی و امنیتی اولین کسی است که مورد انتقاد قرارمی گیرد و متهم به ناتوانی در اداره امور داخلی فدراسیون روسیه می شود.
در حزب، مدودف به سیاستمداری میانه رو شهره است و به لحاظ رده بندی فکری نیز وی هم اکنون در زنجیره مردان حزب روسیه واحد به طیف میانه روهای کرملین تعلق دارد. چیدمان تیم اقتصادی مدودف نیز حاکی از آن بود که وی مخالف رویکردهای تقابل جویانه در حوزه خارجی است و برخی وی را در بین گفتمان های جاری سیاست خارجی روسیه یعنی آتلانتیک گرایان و ناسیونالیست ها، هم راستا با گروه اول می دانستند.
سال2008 مدودف اعلام کرد که در صورت ریاست جمهوری پوتین را نخست وزیر می کند و سال 2012 زمان به عقب برگشت و این بار پوتین گفت که در صورت ریاست جمهوری مدودف را نخست وزیر خواهد کرد.
سؤال اساسی این است که آیا پوتین در دوران جدید ریاست جمهوری خود مدودف را به مدت 4سال در کنار خود به عنوان نخست وزیر تحمل خواهد کرد؟ حضور طولانی مدت مدودف در چرخه قدرت، امکان یارگیری و کادرسازی در حزب و نیز بوروکراسی و الیگارشی متنفذ روسیه را برای وی فراهم می کند و این آن چیزی است که پوتین را نگران می کند. او تمام قدرت را برای خود می خواهد. با این تحلیل به خوبی روشن می شود که چرا پوتین «ایگورایوانف» را در سال 2008م. به عنوان جانشین خود معرفی نکرد. چرا که وی حایز پایگاهی محکم، در بین نخبگان سیاسی و طبقه متوسط روسیه بود و فردی با این نفوذ و اعتبار به راحتی می توانست با یارگیری های جدید، موقعیت خود را تثبیت کند و نتیجه طبیعی آن سخت شدن بازگشت مجدد پوتین به قدرت بود. از این منظر بعید به نظر نمی رسد با توجه به شخصیت قدرت طلب بوتین و اختیاراتی که قانون اساسی به وی داده است در صورت احساس خطر از جانب مدودف او را نیز کنار بگذارد.
«تداوم یا تغییر»
پرسش این است که پوتین در 6 سال آینده چه تغییری با دو دوره ریاست جمهوری اش از سال 2000تا 2008 و دوره ریاست جمهوری مدودف خواهد کرد؟ آیا وی رویکردهای قبلی خود را نسبت به آمریکا، اروپا و خاورمیانه تغییر خواهد داد و یا این که تداوم خواهد بخشید؟
برخی کارشناسان معتقدند سیاست خارجی پوتین در دوره جدید به گونه ای پیش خواهد رفت که اروپا از آن متنفع شده و فاصله بین آمریکا و روسیه بیشتر خواهد شد. این نظر دور از انتظار نیست چرا که پوتین همانند دو دوره گذشته ریاست جمهوری خود به دنبال افزایش شأن وجایگاه روسیه درمناسبات بین المللی است.
پوتین در دو دوره قبلی ریاست جمهوری خود و درعرصه سیاست خارجی تلاش کرد با تشکیل سه محور به موازنه جویی درمقابل آمریکا بپردازد و سیاست خارجی نو محافظه کاران یکجانبه گرا را که به شدت دردوره بوش تشدید شده بود، مهار کند.
1- محور مسکو - برلین - پاریس
محور مسکو -برلین - پاریس درواقع در جریان مخالفت مشترک سه کشور با تهاجم نظامی آمریکا به عراق شکل گرفت، اما با حل و فصل موضوع پس از تصویب قطعنامه 1483که هر سه کشور درمورد لغو تحریم های عراق با آمریکا به تفاهم رسیدند، پایان نیافت. از آغاز سال 2003 تاکنون رهبران سه کشور به مناسبت های مختلف بارها گفت وگوهای سه جانبه ای را درباره مسائل مختلف بین المللی برگزار کرده اند. اغلب این گفت وگوها در روسیه برگزار شده است.
درعین حال آلمان و فرانسه نیز پیوند با مسکو را برای کاهش تهدیدها، تقویت اروپای قدیم، ایفای نقش موثرتر درمسائل بین المللی مانند مسئله عراق و نهایتاً تأیید عضویت آلمان در شورای امنیت ضروری می دانند.
2- محور دوم : مسکو - پکن - دهلی نو
درکنار سیاست نزدیکی به فرانسه و آلمان که بیشتر بر هدف های بین المللی و اروپایی متمرکزاست. روس ها دریک برنامه دراز مدت نزدیکی هرچه بیشتر به چین و هند را نیز در دستور کار خود دارند. با این تفاوت که محور مسکو- پکن- دهلی نو هنوز از ظرفیت های لازم برای تبدیل به یک محور سه جانبه برخوردار نیست و تقویت پیوندها میان سه کشور در قالب روابط دو جانبه دنبال می شود.
پذیرش عضویت کامل هند در سازمان همکاری شانگهای که با محوریت روسیه و چین شکل گرفته است می تواند به تقویت این محور کمک شایانی کند، زیرا هر سه کشور دیدگاه های مشترکی درمورد تقویت چند جانبه گرایی درحل فصل مسائل بین المللی دارند و پوتین نشان داده است که توانسته به خوبی از این فرصت استفاده کند.
سوم : محور روسیه - کشورهای اسلامی
روس ها انگیزه های مختلفی برای تقویت پیوند با کشورهای اسلامی دارند. اولا روسیه به شدت از تقویت وهابی ها در نزدیکی مرزهای خود و به ویژه در مناطق مسلمان نشین خود هراس دارد. ثانیاً سیاست سنتی روسیه حضور در خلیج فارس و خاورمیانه و خالی نکردن این منطقه ژئواستراتژیک برای رقیب بوده است، ثالثاً با شروع تحولات بیداری اسلامی درمنطقه خاورمیانه روس ها نگران هستند که این انقلاب ها توسط آمریکا مصادره شود.
درخواست روسیه برای عضویت ناظر در سازمان کنفرانس اسلامی که سال 1382 مطرح شد اگر چه درآغاز نامأنوس به نظر می رسید، اما با توجه به هدف روسیه درباره ایجاد فرصت های تاثیرگذاری برجهت گیری های کلان کشورهای اسلامی اقدامی معنادار و حساب شده بود.
روس ها هدف خود را اولاً از طریق عضویت ناظر درسازمان کنفرانس اسلامی و ثانیاً از طریق گسترش روابط متوازن با اغلب کشورهای اسلامی دنبال می کنند.
روس ها تقریباً تردیدی ندارند که در نظام بین المللی آینده جهان اسلام نقش تعیین کننده ای را در معادلات بین المللی ایفا خواهند کرد. به همین دلیل، رهبران روسیه به دنبال راه هایی هستند که موقعیت و جایگاه خود را درجهان اسلام تقویت کنند.
پوتین در دوره جدید ریاست جمهوری خود نیز تلاش خواهد کرد برای تداوم موازنه جویی، این سه محور را تقویت کند چرا که در دنیای متغیر کنونی روسیه به تنهایی قادر نیست درمقابل ایالات متحده بایستد. علاوه بر سه محور قبلی پوتین طرحی نیز برای تشکیل اتحادیه «اورآسیا» دارد که برخی از کارشناسان این امر را نشانه علاقه پوتین به بازگشت به دوران شوروی و تحت کنترل در آوردن کشورهای اقمار سابق آن می دانند و برخی دیگر نیز آن را گامی از سوی پوتین در راستای مقابله با آمریکا، چین و یا هر قدرت نوظهور دیگر می دانندکه در صورت عملی شدن می تواند منشأ بسیاری از تحولات جدید باشد.
طرح پوتین برای ادغام کشورهای منطقه در قالب یک اتحادیه به رهبری خود می تواند باعث تشدید رقابت ها با آمریکا، اتحادیه اروپا و یا کشورهای قدرتمند در حال ظهور باشد. اعلام این طرح نشان از جهت گیری عمده ای درسیاست خارجی پوتین دارد که این کشور مصمم است از جولان رقیب با رقبای احتمالی آینده در منطقه جلوگیری کند و این تصمیم می تواند سرمنشأ شکل گیری نظم منطقه ای جدیدی باشد. جنگ 2008 باگرجستان متحد آمریکا و تصاحب اوستیا و آبخازیا توسط روسیه ، نشان داده که کادر رهبری روسیه در سیستم راهبردی خود برای احیای اقمار شوروی سابق تا چه اندازه جدی است.
چنان که گفته شد در تقسیم بندی مردان سیاست کرملین، مدودف سیاستمداری میانه رو و متمایل به غرب تلقی می شود در حالی که پوتین نشان داده است به غرب بی اعتماد است. مواجهه پوتین با آمریکا حول محور بی اعتمادی وی به آمریکا می چرخد که این مسئله بیش از پیش با تجارب منفی پوتین از همکاری با روسای جمهور آمریکا توجیه پذیر است.
پوتین معتقد است روسیه - اقدامات متقابل ارزنده ای برای همکاری ها و همراهی های خود با آمریکا ندیده است. آمریکا به دنبال استقرار سپر دفاع موشکی در نزدیکی مرزهای روسیه است و از انقلاب های رنگی در اقمار روسیه حمایت می کند. به دنبال تغییر رژیم ها در کشورهای دوست روسیه در خاورمیانه است، علی رغم همه وعده ها هنوز روسیه وارد سازمان تجارت جهانی نشده است حال با این اوصاف چرا پوتین باید موضع ملایمی در مقابل آمریکا داشته باشد؟
مسلم است رویارویی آمریکا و روسیه در عرصه مناسبات بین المللی در آینده امری اجتناب ناپذیر است، روسیه به مدد پوتین و تیم همراهش از ضعف و انزوای دهه 90 خارج شده و به یک قدرت منطقه ای با تاثیرگذاری جهانی تبدیل شده است و پوتین تلاش دارد این تاثیرگذاری را به سطح دوران شوروی سابق برساند و امپراتوری روسیه را احیا کند. در این چارچوب آمریکا و روسیه وارد یک دورانی از کشمکش های نامحدود خواهند شد که سطح این کشمکش راجدیت طرفین در پیشبرد منافع تعیین خواهد کرد.
چالشهای جدید پوتین
پوتین در دوران جدید ریاست جمهوری خود راه همواری پیش روی خود ندارد و با چالش های عمده ای در عرصه داخلی و خارجی روبه رو است. در عرصه داخلی مهم ترین چالش وی کاهش رشد اقتصادی است که می تواند به بحران تورم، رکود و افزایش نرخ بیکاری منجر شود که طبیعتاً بحران های اجتماعی را نیز به دنبال خواهد داشت. چالش داخلی دیگر وابستگی شدید اقتصاد روسیه به درآمدهای نفت وگاز طبیعی است که با تغییر قیمت های جهانی نفت، گاز و بنزین اقتصاد روسیه از آن متاثر می شود و هرچند منابع سرشار نفت و گاز می تواند به عنوان اهرم فشاری در دست پوتین برای پیشبرد سیاست خارجی خود در مقابل کشورهای مصرف کننده تلقی شود ولی نفت و گاز چنان که گفته شد می تواند مانند تیغی 2 لبه عمل کند و اقتصاد متزلزل روسیه را بدتر کند.
چالش دیگر پوتین در عرصه داخلی نوع تعامل وی با مخالفان است، تحولات پس از انتخابات پارلمان روسیه و پس از آن نیز انتخابات ریاست جمهوری و تظاهرات مخالفان پوتین در شهرهای مختلف این کشور نشان داده که برخلاف دو دوره قبلی این بار مخالفان وی منسجم تر و مصمم هستند که مخالفت خود را در صحنه میدانی نشان دهند، پوتین بارها از آمریکا به دلیل حمایت از اپوزیسیون روسیه انتقاد کرده است، به نظر می رسید نوع تعامل دولت و ملت چالش اساسی باشد که پوتین در چند سال آینده با آن مواجه خواهد بود و برای مدیریت این چالش نیاز به بازتعریف روابط دولت و ملت در عرصه داخلی است.
در عرصه سیاست خارجی نیز پوتین با چالش های متعددی روبه رو است یکی از چالش های عمده پوتین مسئله استقرار سامانه مشکی ناتو در اروپای شرقی و ترکیه است. اگر به نحوه استقرار این سامانه از اروپای شرقی تا ترکیه نظری انداخته شود دلیل نگرانی روسیه کاملاً روشن می شود.کشورهای لهستان، چک و رومانی از جمله کشورهای میزبان این طرح هستند و با در نظرگرفتن ترکیه در جنوب غربی منطقه قفقاز می توان گفت که این طرح همانند زنجیر موشکی روسیه را محاصره کرده است.
مذاکرات روسیه و ناتو در دوره ریاست جمهوری مدودف و در قالب شورای روابط روسیه و ناتو ثمری در پی نداشت و دو طرف نتوانستند به راه حل قابل قبولی دست بیابند. روسیه سعی کرده تا در این دوره تنها به تهدیدات لفظی بسنده کند اما اکنون و با اجرایی شدن بخش هایی از این طرح، پوتین تقویت توان موشکی روسیه را برای مقابله با آن در دستور کار قرار داده است. اظهارات تند رئیس جمهور، وزیر دفاع و خارجه روسیه بر ضد استقرار این سامانه در خاک اروپای شرقی و ترکیه نشان از نگرانی فزاینده روسها دارد که این طرح را یک طرح کاملاً ضدروسی و با هدف بازآفرینی مناسبات دوران جنگ سرد به منظور تضعیف موقعیت و جایگاه روسیه می دانند.
چالش دیگر سیاست خارجی روسیه مسئله بیداری اسلامی خاورمیانه عربی است. روسیه نگران مصادره انقلاب های خاورمیانه توسط آمریکا است.
شاید بتوان سوریه را مهم ترین چالش فوری سیاست خارجی پوتین دانست. وتوی قطعنامه ضدسوری شورای امنیت توسط روسیه عزم جدی این کشور را برای مقابله با برنامه های اروپا، آمریکا و اتحادیه عرب را در سرنگونی بشاراسد رئیس جمهور سوریه نشان می دهد.
ایستادگی پوتین در موضوع سوریه اقتدار وی را در عرصه داخلی به عنوان یک سیاستمدار مستقل افزایش می دهد و شأن و جایگاه بین المللی روسیه را نیز تقویت می کند.
پرسش کنونی این است که پوتین در دوران جدید چگونه با چالش های عرصه بین الملل مواجه خواهد شد؟