تاریخ انتشار : ۰۱ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۱۰  ، 
کد خبر : ۲۴۲۹۲۴

نفت و مافیا


عباس عبدی
تاریخ یک قرن اخیر ایران با نفت گره خورده است، نفتی که بنا به قولی پیروزی متفقین، در هر دو جنگ کمابیش مرهون تسلط آنها بر منابع نفتی و دسترسی راحت‌شان به سوخت بود، و در این میان نفت ایران و سپس دیگر کشورهای خاورمیانه نقش مهمی را در سیاست‌های منطقه‌ای و جهانی ایفا کرد. وقتی که نفت می‌تواند چنین تأثیر مهم منطقه‌ای و بین‌المللی داشته باشد، به طریق اولی در سطح داخلی نیز تأثیرات تعیین‌کننده‌ای دارد. تأثیراتی که بعضاً مستقیم است، مثل جریان کودتای آمریکایی 28 مرداد یا غیرمستقیم است، مثل مجموعه سیاست‌های اتخاذی شاه در داخل کشور و در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی بعد از سال 1973، که بدون تردید ناشی از درآمدهای نفتی بود و در نهایت هم منجر به سقوط آن رژیم شد.
تضادها و جنگ‌های منطقه‌ای طی سه دهه گذشته، و بخش مهمی از تحولات داخلی کشورهای منطقه نیز ناشی از وجود نفت و فراز و فرودهای قیمت آن است و از نظر من، یکی از مهم‌ترین دلایل بروز و موفقیت جنبش اصلاحات در ایران و نیز شکست و افول بعدی آن ناشی از کاهش درآمدهای نفتی و سهم آن از تولید ناخالص داخلی در نیمه اول دهه 1370 و سپس افزایش سرسام‌آور قیمت و درآمدهای نفتی در اواخر دهه هفتاد و ابتدای دهه هشتاد است و انعکاس چنین تغییری در درآمدهای نفتی دولت، موجب تغییر ویژگی‌های آن نیز شد.
با این مقدمه، روشن می‌شود که از نظر این نویسنده، نفت عمدتاً به عنوان متغیر مستقل، ایفای نقش می‌کند. شاید ذهنیت عادی معطوف به این نکته می‌شود که نفت هم مثل هر شی، دیگر، چگونگی مصرف و به کارگیری آن مقهور اراده آدمی است و از خود ذات و تأثیری اجتماعی ـ سیاسی ندارد و این ما هستیم که ویژگی سیاسی ـ اجتماعی آن را تعیین می‌کنیم. اما باید توضیح دهم که این عقیده درستی نیست؛ زیرا نفت، از چند طریق، اراده مصرف‌کننده را شکل و جهت می‌دهد. از یک جهت وجود ثروت و درآمدی چنین مفت، موجب تغییر رفتار، نگرش و حتی ساختار جامعه، مدیریت و عامل خرج‌کننده این ماده می‌شود. و این تغییرات وابستگی مستقیم به حجم این نوع درآمدهای رانتی دارد. از سوی دیگر، وقتی حجم ورود این ماده به اقتصاد کشور زیاد شد، مشابه بارش باران عمل می‌کند که وقتی از حدی بیشتر و به سیل تبدیل شد، افراد و تاسیسات در مسیر آن قدرت مقابله با آن را ندارند، و هرچه نهادها و افراد ضعیف‌تر و متفرق‌تر و کم‌تجربه‌تر باشند، در برابر این سیل درآمدهای نفتی منفعل‌تر هستند. از سوی دیگر، درآمدهای نفت موجب تغییر قواعد بازی و رقابت در جامعه می‌شود و مسأله جامعه را تغییر کلی می‌دهد. حتی اگر نفت را صرفاً امکان و ابزار در نظر بگیریم، تسلط بر این امکان و رقابت برای دسترسی به آن موجب تغییر کلی بازی و رفتار اجتماعی می‌شود.
میزان تأثیرگذاری درآمد نفتی به قدرت و استحکام ساخت و نهادهای اجتماعی ـ اقتصادی ـ سیاسی هر جامعه بستگی دارد. برای مثال، هر چه ساخت سیاسی شکننده‌تر و بی‌تناسب‌تر با ساخت اجتماعی و فرهنگی باشد، افزایش درآمدهای نفتی به تزلزل بیشتر این ساختار و انفعال بیشتر طرف‌های بازی آن منجر می‌شود. برخی‌ها می‌پرسند که چرا عوارض مورد نظر، در کشوری چون نروژ یا حتی برخی کشورهای حاشیه خلیج‌فارس که نظام‌های غیردموکراتیک دارند، مشاهده نمی‌شود. به نظر می‌رسد که ثبات ساختار سیاسی این نظام‌ها (در نروژ ساختار دموکراتیک و در کشورهای حاشیه خلیج‌فارس ساختار عشیره‌ای و قبیله‌ای) موجب می‌شود که رنگ‌پذیری این ساختار و تحولات سیاسی از افزایش درآمدهای نفتی کمتر باشد تا رژیم‌هایی که فاقد چنین ثباتی هستند. عراق، الجزایر و لیبی نمونه‌های مشابه دیگری در منطقه هستند که درک وضعیت هر سه آنها بدون توجه به نفت قابل تحلیل نیست. بلندپروازی‌های صدام و رفتار منطقه‌ای و بین‌المللی او دقیقاً متأثر از تحولات نفتی بود، یا این که این متغیر قدرت تبیین‌کنندگی بیشتری را در فهم رفتار بعث عراق و صدام دارد.
بدترین تأثیر درآمدهای نفتی در ساختار سیاسی بی‌ثبات و نیمه دموکراتیکی است که از یک سو میل به استبداد دارد، ولی عوامل اجتماعی و محیطی چنین اجازه‌ای را نمی‌دهد یا حداقل پیمودن این راه سخت است و از سوی دیگر، وجود رقابت نیمه‌تمام و به نوعی پوپولیسم شدیداً منفی موجب می‌شود که حکومت‌ها بقا و تقویت خود را حداقل در کوتاه‌مدت وابسته به نفت می‌کنند و چاره‌ای دیگر هم در این رقابت باقی نمی‌ماند، زیرا هر گروهی که بر آن اتکا کند، در کوتاه‌مدت موفق‌تر است.
اما به نظر می‌رسد که یکی از مهم‌ترین عوارض اقتصاد نفتی و رانتی، در چنین جوامعی، ایجاد ساختاری است که فساد جزء لاینفک آن خواهد بود. این اتفاق به چند علت به وجود می‌آید:
الف ـ بدون تردید، پول حاصل از رانت، ماهیتی متفاوت از پول و درآمد حاصل از کار دارد. و همین ماهیت متفاوت موجب می‌شود که دو نوع فرهنگ متفاوت در مصرف‌کننده این دو پول ایجاد شود که در تمامی رفتارهای فردی و اجتماعی اثر خود را به جا می‌گذارد.
ب ـ درآمدهای رانتی و نفتی، وقتی از حد معینی از تولید ناخالص داخلی یا بودجه دولت بیشتر شود، ماهیت دولت را متفاوت می‌کند. دولتی که فاقد درآمدهای رانتی است، و مالیات می‌گیرد، منبع توزیع ثروت نیست، بلکه مجری سیاست‌های عمومی و تأمین‌کننده آسایش و امنیت با هزینه مردم است، اما دولت رانتی حتی اگر این وظایف را هم عهده‌دار باشد، وظیفه توزیع پول را نیز عهده‌دار می‌شود و این وظیفه به کلی ماهیت رابطه مردم با دولت و نیز ساختار دولت را تغییر می‌دهد. این ساختار زمینه مساعد برای بروز فساد است. دقیقاً مثل منبع غذایی شیرینی که حشرات را به خود جلب می‌کند.
واقعیت این است که ذهنیت عمومی متوجه این منبع درآمدی می‌شود و کسانیکه کلیدهای این منبع را در اختیار دارد می‌کوشند آن را براساس معیار حامی‌پروری توزیع کنند. این جا است که دو گروه حامی و حامی‌پرور در سازوکار کسب و دست‌یابی به این منابع رانت وارد تعامل می‌شوند و رقابت هم میان گروه‌های مختلف حامی خواهد بود و کسانی که فاقد ویژگی حمایت‌کنندگی باشند حاضر به ورود در این رقابت نمی‌شوند. و چون مجموعه این سازو کار شفاف نیست و ضمناً بر پایه‌های اخلاقی و انسانی درستی استوار نیست، شیوه فاسدانه، شیوه مسلط توزیع و پخش این درآمدها خواهد شد. به میزانی که فرآیند گردش اقتصادی غیرشفاف و نیز اخلاقی باشد فساد گسترده‌تر و نهادینه‌تر می‌شود، و حتی معنای فساد هم عوض می‌شود بدین معنا که فساد در مواردی معنای صلاح هم پیدا می‌کند.
در این ساختار، کوشش برای تولید و خلاقیت، کم‌ثمرتر از کوشش برای تقرب به کلید‌دار منبع رانتی است و از این حیث رابطه میان مولفه‌های اعتبار اجتماعی؛ یعنی قدرت، منزلت و ثروت به نحوی مخدوش می‌شود که دو مورد اخیر نیز در ذیل قدرت تعریف شده و قرار می‌گیرند و این فسادآمیزترین وضعی است که ممکن است در یک جامعه رخ دهد.
در این ساختار رانتی، مافیا چه معنایی دارد؟ مافیا ممکن است یک گروه رسمی یا غیررسمی که درصدد جلب بیشتر رانت است باشد، اما، در واقع، معنایی وسیع‌تر هم دارد. گروه‌های رقیب برای کسب قدرت و تسلط به منبع رانت را می‌توان مافیای کسب رانت نامید. مافیایی که ممکن است بعضاً هم با حسن‌نیت به نظر برسند، و افرادی به ظاهر موجه و متین هم در آنان یافت می‌شود؛ اما چنان در فساد غرق هستند که در نظر آنان صلاح همان فساد است؛ زیرا با وضع دیگری آشنا نیستند و وضع دیگر در تصورشان هم نمی‌گنجد. و مثل کناس‌ها هستند که هنگام عبور از بازار عطاران حالشان به هم خورده و بالا می‌آورند.
بنابراین به نظر بنده اولا نباید در پی گروهی خاص به نام مافیای نفتی بود. این نشان غلط دادن است، حتی اگر چنین گروهی هم باشد، شناسایی و معرفی آنان گرچه لازم است، اما کافی نیست، زیرا ساختار رانتی خود موجد و تولیدکننده چنین مافیایی است. و هر گروه شناسایی و حذف شود گروه بعدی بلافاصله جایگزین می‌شود؛ ثانیاً مسأله فراتر از مافیاست. ابعاد فساد ناشی از درآمدهای دولتی متکی بر نفت بسیار وسیع‌تر از آن است که مبلغ معینی از آن را، مافیای نفتی و غیرنفتی چپاول کند. این فساد از رواج فرهنگ مبتذل غیرتولیدی و حامی‌پروری شروع می‌شود تا از میان بردن کلیه مجاری صحیح اقتصادی، سیاسی و... ادامه می‌یابد و در این میان کمترین خسارتش به جامعه دست‌درازی عده‌ای مافیایی به این درآمدها است.
ذهنیت‌های کند و عامی علاقه‌مند، که مشکلات را فقط و فقط متوجه اشخاص کنند، این اذهان درک درستی از مفاهیم غیرانتزاعی ندارند، ملموس‌ترین موارد را منشا، بدبختی‌ها و فساد می‌دانند و برخی از سیاستمداران هم با توجه به این مسأله می‌کوشند که، با بازیچه قرار دادن مردم، توجه آنان را مستمراً به مافیا جذب کنند، در حالی که ریشه تمام مفاسد، از جمله مافیا، عناصر ساختاری ایجادکننده و پرورش‌دهنده فاسد است که در جوامعی با ساختار سیاسی نامتعادل و بی‌ثبات، درآمدهای رانتی در بودجه دولت عامل اصلی بروز فرآیندهای فسادآور است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات