تاریخ انتشار : ۰۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۵:۴۳  ، 
کد خبر : ۲۴۲۹۸۹
سیاست و معضلات اقتصادی بی‌پایان در گفت‌وگو با احمد خرم:

حساب موضع‌گیری سیاسی بی‌حساب

فاطمه رزاقی اشاره: اعداد و ارقام حرف‌های خوشایندی نمی‌زنند. ما کالا را گران‌تر از کشور‌های دیگر می‌خریم. نرخ تورم و بیکاری‌مان سر تکان‌دادنی است. پول هم از جیب خودمان می‌رود و هم از سرمایه‌هایی که قرار بود در قالب سرمایه‌گذاری خارجی بیایند و وزنه سنگین رشد اقتصادی کشور را بالا ببرند، خبری نیست. احمد خرم، موضع‌گیری‌های بی‌حساب در دیپلماسی و عمل نکردن بر‌اساس برنامه‌ها و سند‌های راهبردی و تفصیلی را در سیاست داخلی از علل اساسی این اتفاقات می‌داند. وزیر راه و ترابری دولت اصلاحات در تاثیر سیاست بر گره‌خوردن اقتصاد شکی ندارد اما در مورد اینکه فشارهای اقتصادی وارد بر جامعه بتواند تغییری در سیاست‌گذاری‌ها ایجاد کند چندان امیدوار نیست. زیرا به باور او گوش شنوایی وجود ندارد.

* شما در حال حاضر یک فعال اقتصادی هستید اما تجربه حضور شما در دولت با همه فراز و نشیب‌هایی که داشت سبب می‌شود فرض ما بر این باشد که شما به عنوان یک فعال اقتصادی باتجربه حضور در دولت به خوبی بتوانید درباره تاثیر بحران‌های اقتصادی بر سیاست‌گذاری‌های کلان سخن بگویید.
درباره اقتصاد ایران شاید اولین سوال این است که چرا در کشور ما در عین آنکه سال‌هاست در شرایط اقتصادی نامطلوب قرار داریم چیزی به عنوان مشکل اقتصادی را به رسمیت نمی‌شناسیم. آیا ما در 30ساله پس از انقلاب هیچ‌وقت مشکل را تجربه نکرده‌ایم یا اینکه نمی‌خواهیم به لحاظ روانی جامعه را تحریک کنیم؟
** وقتی یک حزب یا حاکمیت یا یک شرکت یا یک دستگاه اجرایی با سند حرف نزند... نگران می‌شود از اینکه حرکتی که می‌کند زیر سوال برود ولی وقتی مستند حرکت کند و کار مطالعه‌شده باشد، می‌تواند پاسخگو باشد. پس اینکه مشکل هست اما ما نمی‌خواهیم اسمش را بیاوریم به این دلیل است که ما سلیقه‌ای حرکت می‌کنیم بنابراین قدرت پاسخگویی نداریم...
* یعنی نمی‌توانیم دلایل بروز را تبیین کنیم یا چگونگی حل آن... .
** اینکه چه کسی مقصر است و چه کسی قصور دارد، اینکه تبعاتش روی مردم چه بوده و در شاخص‌های اقتصادی چه تغییراتی ایجاد کرده است، نمی‌توانند این مسایل را تبیین کنند و جا بیندازند...
* چرا؟ دست‌کم کارشناسان اقتصادی توانایی علت‌یابی و توضیح پدیده‌های اقتصادی را دارند.
** اگر کشوری مستند حرکت نکند، یعنی در هر بخشی و هر فرابخشی براساس مطالعات طرح جامع و مطالعات راهبردی حرکت نکند، دچار مشکلات عدیده‌ای می‌شود و روی مردم فشار سنگین وارد می‌کند. حرکت و فعالیت سلیقه‌ای و بدون طرح و برنامه و مستند مطالعه‌شده نتیجه مثبتی به بار نمی‌آورد.
* یکی از مشکلات در این بحث شاید این باشد که ما هیچ نهاد داخلی مستقلی برای بررسی وضعیت اقتصادی‌مان نداریم بنابراین همان‌قدر که نمی‌شود گفته کسانی که می‌گویند وضعیت اقتصادی مناسب است را اثبات کرد همان‌قدر هم صحبت‌های کسانی که معتقد بر وجود بحران اقتصادی هستند مستند نیست.
** هر کشوری براساس یک‌سری مستندات حرکت می‌کند. در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، این مستندات سلسله‌مراتب طرح‌هاست. بالاترین سند، سند چشم‌انداز است، بعد سیاست‌های کلی، بعد طرح آمایش سرزمین و براساس آن، طرح کالبد ملی (یعنی این آمایشی که می‌خواهد اجرا شود کجا می‌خواهد مستقر شود) به این ترتیب کالبد مملکت شکل می‌گیرد.
مثلا نقاط مشخصی از کشور برای استقرار صنایع نفت و گاز، برخی مناطق برای فولاد یا آ‌لومینیوم و استان‌های مشخصی برای توسعه صنعت توریسم مشخص می‌شوند. این محورهای توسعه و طرح آمایش روی نقشه سرزمین پیاده می‌شود و طرح کالبد ملی شکل می‌گیرد. به این ترتیب سهم هر منطقه بر اساس مزیتی که دارد مشخص می‌شود.
* ما چنین طرح‌هایی را در کشورمان داریم؟ در چشم‌انداز 20ساله و برنامه‌های پنج‌ساله قاعدتا باید چنین جزییاتی مشخص شده باشند.
** خیر، لازمه این جزییات آن است که ما علاوه بر برنامه چشم‌انداز و سیاست‌های کلی، طرح آمایش سرزمین، طرح کالبد ملی، طرح‌های جامع‌بخشی و فرابخشی، طرح‌های توسعه استان‌ها، شهر و شهرستان و... را داشته باشیم. اینها همه مستند و طرح می‌خواهد، هر مرحله طراحی‌اش هم یک طراحی کلان و تفصیلی دارد که جزییات را مشخص می‌کند، بنابراین اقتصاد کشور به چیزی حدود بیش از 50 طرح و سند نیاز دارد. علاوه بر اینکه شهرهای بزرگ باید به‌طور جداگانه طرح توسعه و طرح کالبدی داشته باشند الان آنچه به عنوان طرح جامع شهر تهران شناخته می‌شود طرح کالبدی شهر تهران است و نه طرح توسعه آن.
برای همین است که مشخص نیست هویت شهر تهران چیست و به کدام سمت باید حرکت کند؟ قرار است تهران یک شهر سیاسی، صنعتی، اداری، فرهنگی، دانشگاهی، ‌خدماتی یا خوابگاهی، تجاری یا توریستی یا ترکیبی از اینها باشد؟ این محورهای طرح توسعه شهر تهران است که می‌تواند هویت این شهر را در آینده مشخص کند. اما حالا شهر تهران همه اینها هست و هیچ کدام‌شان هم نیست. از طرح‌هایی که اسم بردیم چشم‌انداز و سیاست‌های کلی را داریم والسلام، در بقیه‌اش طراحی و مطالعه‌ای در کار نیست. ‌آن‌وقت برنامه پنج‌ساله و بودجه سالانه براساس این طرح‌ها باید طراحی و برنامه‌ریزی شود. مطالعات باید بگوید که با چه آهنگی برق، آب، جاده و راه‌آهن و سایر زیربناها تامین شوند.
ممکن است لازم باشد اتوبان و راه‌آهن بسازید اما فرودگاه‌سازی را متوقف کنید. این را طرح‌ آمایش سرزمین به شما می‌گوید. در این اسناد پیش‌بینی اینکه در پنج سال آینده ما چه مشکلات و کمبود‌های احتمالی خواهیم داشت، حتی توجه به اینکه کشورهای همسایه چه نیاز‌هایی در حال و آینده دارند، می‌تواند در برنامه‌ریزی ما برای رشد، توسعه و بهبود اقتصادی موثر باشد.
به هر حال هر کشوری مزیت‌ها و کمبودهایی دارد که در طراحی طراح‌های جامع و طرح آمایش مشخص می‌شود. تمام این طرح‌ها هم سلسله‌مراتب دارد یعنی طرح آمایش طرح بالادست کالبد ملی است و آسایش و کالبد ملی بالادست طرح‌های جامع‌بخش و فرابخشی است. همه اینها رده‌بندی دارد، اگر یکی نباشد بقیه را نمی‌شود مطالعه کرد و به عمل درآورد.
* به این ترتیب شما عدم وجود طرح‌ها و برنامه‌های سلسله‌مراتبی را از جمله دلایل ناکامی‌های مستمر اقتصادی به شمار می‌آورید؟
** 33 سال از پیروزی انقلاب می‌گذرد. در این 33 سال ما سلیقه‌ای حرکت کرده‌ایم، علمی و مطالعه‌شده گام برنداشته‌ایم. اگر یک گوشه‌ای هم علمی کار شده مثل آن بوده که از یک صفحه پازل یک قطعه‌اش را درست کار کرده باشند و بقیه ناهماهنگ. اگر قرار بوده تصویر پازل ما کوه دماوند را نشان دهد حالا قله افتاده پایین صفحه و تصویر به همه چیز شبیه است غیر از کوه زیرا قطعات با هماهنگی، همسویی و هم‌افزایی و هم‌پوشانی کنار هم چیده نشده‌اند بلکه هرکدام حرکت خودشان را کرده‌اند. بنابراین از این نوع حرکت انتظار توسعه و پیشرفت مناسب نباید داشت. منظورمان از مناسب این است و من این مساله را، هم به لحاظ علمی و هم به لحاظ اعتقادی عرض می‌کنم.
یک اصلی در دانش مدیریت داریم به نام سینرژی که می‌گوید اگر شما یک واحد انرژی مصرف کنید، اگر مطالعه کنید، جوانب قضیه را بسنجید، طراحی داشته باشید و گزینه مناسب را انتخاب بکنید و سیستمی حرکت کنید یک واحد انرژی که مصرف می‌کنید به سینرژی تبدیل می‌شود یعنی چندبرابر نتیجه عایدتان می‌کند. از لحاظ اعتقادی هم ما آیه‌ای داریم که می‌گوید من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء بالسیئه فلایجزی الا مثلها.
خداوند می‌گوید کسانی که با حسنه بیایند (حسنه معنای حسن تدبیر می‌دهد) حسن تدبیر هم یعنی با حساب و کتاب و بررسی علمی حرکت کردن، آنچه که سرمایه‌گذاری می‌کند 10 یا ده‌ها برابرش نتیجه می‌گیرد و کسی که با سوءتدبیر حرکت بکند و یک واحد انرژی مصرف بکند یک واحد نتیجه می‌گیرد. این هم‌افزایی که شما به آن اشاره کردید در برخورد سیستمی و برخورد علمی صورت می‌پذیرد. بنابراین اگر اشکالی در مسیر توسعه کشور ما وجود دارد باید دلیل را در این مساله جست‌وجو کرد که با مسایل برخورد علمی نداریم. برخوردهای سلیقه‌ای است.
* اینها به نحوی تاثیر سیاست و سیاست‌گذاری بر اقتصاد و رشد اقتصادی است. آیا به همین میزان اقتصاد می‌تواند روی سیاست کلان ما، روی سیاست داخلی ما و همین‌طور دیپلماسی‌مان تاثیرگذار باشد؟
** من برای باز شدن بحث سه کشور مسلمان را برای شما مثال می‌زنم. عراق گذشته (عراق دوره صدام)، جمهوری اسلامی ایران و مالزی. یک کشور مثل عراق کشور نظامی بود، سرنوشتش را دیدید که چگونه کشور را نابود کرد. حالا با اینکه 13، 14 سال از رفتن صدام می‌گذرد این کشور هنوز در فقر، فلاکت و توسعه‌نیافتگی غوطه‌ور است. ایران محور و شعار توسعه‌‌اش فرهنگی بوده و در یک جدال دایمی و جنگ سرد فرصت‌ها و منابع‌مان را از دست داده‌ایم. حالا شما با شاخص‌های فرهنگی بررسی کنید، ببینید رشد کرده یا افت داشته؟ نه اینکه من بگویم، نه اینکه حاکمیت بگوید.
باید مطالعه کنیم و با یک بررسی علمی بگوییم که الان در بعد فرهنگی نقاط ضعف و قوت کشور چیست. باید SWOT که یک تکنیک و متد علمی بررسی مسایل است را حاکم کنیم. نقاط قوت و ضعف‌مان را ببینیم، فرصت‌ها و تهدیدها را هم ببینیم و اینها را با سه دهه پیش مقایسه کنیم. همین چهار مقوله را مقایسه کنیم و ببینیم نقاط قوت زیاد شده یا کم. از فرصت‌ها استفاده شده یا نشده؟ چقدر نقاط ضعف ما به نقطه قوت و چقدر از تهدیدات ما به فرصت تبدیل شده است. ببینیم به لحاظ اقتصادی چه اتفاقی در چند ماه اخیر افتاد که درآمد سرانه ما تا این حد کاهش پیدا کرد. می‌دانید درآمد سرانه ما چقدر است.
در ادامه توضیح خواهیم داد.
 * خیر، عدد دقیقش را نمی‌دانم.

** در سال 89 آقای دکتر عادل آذر، رییس مرکز آمار ایران اعلام کردند که درآمد سرانه هر فرد ایرانی در قبل از انقلاب 35 هزار تومان بوده و در سال 89 به پنج میلیون تومان رسیده است. آیا این به معنای رشد درآمد سرانه ما است؟ 35 هزار تومان تقسیم بر هفت تومان قیمت دلار می‌شود پنج هزار دلار. یعنی درآمد هر ایرانی در سال 56 و 57، پنج هزار دلار بوده است.
اما حالا درآمد سرانه پنج‌میلیون‌تومانی تقسیم بر دلار 1050 تومانی می‌شود 4760 دلار. یعنی بعد از 33 سال درآمد سرانه کشور نه تنها بالا نرفته بلکه پایین آمده است.
حالا فرض را بر این بگذاریم که این درآمد به شش میلیون تومان رسیده باشد. آیا این یعنی رشد؟ خیر زیرا اگر متوسط قیمت دلار را در سال 90، 1500 تومان فرض کنیم آن وقت درآمد سرانه هر ایرانی می‌شود چیزی حدود چهار هزار دلار. حالا بیاییم مالزی را با خودمان مقایسه کنیم. مالزی با محوریت توسعه اقتصادی شروع کرد. در 30 سال قبل درآمد سرانه‌اش کمتر از 500 دلار بوده، امروز درآمد سرانه‌اش بالای 20 هزار دلار است.
در باب مسایل فرهنگی مالزی هم باید بگویم، در ابتدای حکومت ماهاتیر محمد 20درصد زنان جامعه مالزی محجبه بودند، وقتی که کنار رفت این آمار به 40 درصد رسید و این حاصل انتخاب خود مردم بود. من فکر می‌کنم مسایل سیاسی در روند جهت‌گیری اقتصادی و روند اقتصادی کشور تاثیر جدی دارد.
* ما در سال‌های پس از انقلاب به دلایل متعدد روی ریل مشکلات اقتصادی بوده‌ایم. حالا این مشکلات فراز و فرودهایی داشته اما تمامی نداشته. چه چیزی سبب شده است که نخبگان سیاسی و اقتصادی کشور از هر دسته‌ای که باشند، نتوانند مسیر مطمئنی برای خروج از این وضعیت ترسیم کنند؟
** ما یک مسیری را رفتیم که مشکلات اقتصادی را به وجود آورد. بخش عمده‌ای از مشکلات اقتصادی تحریم است. من اشاره می‌کنم به دوره اصلاحات و قبل از آن. 10 سال اول انقلاب 10 سال پرتلاطمی بود. جنگ هم بود و مملکت دچار بحران شدید بود و شرایط ویژه‌ای داشت. از آن دوره که خارج شدیم آمدیم در دولت سازندگی و دولت اصلاحات؛ اینها حرکتی را در داخل شروع کردند که با وجود اینکه جنب‌وجوشی ایجاد کرد اما به دلیل آنکه بر پایه مستندات و مطالعات حرکت نشد، نتیجه مطلوبی نداد. در دوره سازندگی با وجود میل رییس دولت وقت با برخورد غیرمسوولانه بعضی از گروه‌ها کار به جایی رسید که روابط خارجی ما دچار مشکل شد.
اگر خاطرتان باشد دو سال آخر دولت سازندگی کشورهای اروپایی سفرایشان را فراخواندند و روابط خیلی سرد و تیره شد. تا وقتی که آقای خاتمی با یک گفتمان جدید وارد عرصه شد. شش‌ماه بعد از روی کار آمدن دولت اصلاحات بود که روابط خارجی از اجماع علیه جمهوری‌اسلامی به اجماع له جمهوری‌اسلامی تبدیل و روابط بسیار تلطیف شد. هر حرفی هم زده می‌شد مقبول دنیا قرار می‌گرفت. برای اولین بار در روابط خارجی یک پیشنهادی شد که حتی اسراییل که دشمنی جدی با کشور ما دارد به آن رای داد. گفت‌وگوی تمدن‌ها به اتفاق آرا رای آورد و این در روابط خارجی بسیار تاثیر گذاشت و فضای سیاسی را عوض کرد.
* بله فشار اقتصادی در جامعه وجود دارد و سوال این است که تاثیر این فشار بر عرصه سیاست چیست؟
** شما می‌گویید با چه مکانیزمی فشارهایی که روی مردم است به بالا منتقل شود و روی تصمیمات تصمیم‌گیران و نخبگان سیاسی تاثیر بگذارد. پاسخ من این است که الان باب این قضیه بسته شده است.
* به‌ هر حال فشار در بدنه جامعه وجود دارد... .
** فشار وجود دارد ولی به سیستم تصمیمگیری مملکت خوب منتقل نمی‌شود. اگر خاطرتان باشد در سال‌های نخستین فعالیت دولت نهم 52 اقتصاددان تراز اول مملکت آمدند و طی نامه‌ای مفصل به دولت هشدارهایی دادند. حرکت‌شان هم حرکتی اقتصادی بود و اصلا با مسایل سیاسی و سیاست‌های خارجی و داخلی و مسایل اجتماعی کاری نداشت. گفتند ما اقتصاددان هستیم صرفا نظر اقتصادی می‌دهیم. این مسیری که شما می‌روید این تبعاتش است و همه آنها هم اتفاق افتاد. گفتند تورم لجام‌گسیخته، نرخ بالای بیکاری، کاهش نرخ رشد حاصل درونی سیاست‌هاست. شاخص‌های اصلی توسعه هم همین سه شاخص است؛ تورم، بیکاری و نرخ رشد.
صندوق بین‌المللی پول براساس آماری که از بانک مرکزی گرفته است وضعیت کشور را در سال‌های 2011 و 2012 روشن کرده است. بر اساس گزارش این صندوق رشد اقتصاد جهانی در 2012، سه‌ونیم‌درصد پیش‌بینی شده؛ نرخی که برای ایران پیش‌بینی شده 4/0‌درصد و در منطقه خاورمیانه 2/4درصد است. یعنی ما کمتر از یک‌دهم رشد اقتصادی منطقه را امسال خواهیم داشت. امسال پیش‌بینی نرخ تورم 8/21 بوده. نرخ تورم منطقه خاورمیانه حدود 6/9درصد بوده. یعنی تورم ما نزدیک به 5/2 برابر نرخ تورم منطقه است. نرخ بیکاری هم که در آمارهای رسمی 7/16درصد است و نرخ رسمی بیکاری فارغ‌التحصیلان و جوانان 4/29درصد.
* به نظرتان سهم هر یک از عوامل داخلی و خارجی در این دستاورد‌ها چقدر است؟ تا چه حد سیاست‌گذاری‌ها و روند‌های جاری موثر بوده‌اند و چقدر فشار‌های خارجی؟
** حتما در ذهن شما تحریم هیچ تاثیر منفی نداشته است.
* ترجیح می‌دهم به‌شخصه قضاوتی نداشته باشم. اگرچه هر یک از ما در زندگی‌مان تشدید فشار‌ها را حس می‌کنیم...
** در حال تهیه گزارشی هستم که 10 مورد تاثیرگذار روی اقتصاد کشور و تورم در آن بررسی می‌شود. مواردی که مستقیما از تحریم‌های موجود تاثیر گرفته‌اند. اما اینجا یکی دو موردش را با شما مطرح می‌کنم.
یکی از این موارد ارزش خرید کالاهای وارداتی به کشور است. بانک جهانی هر سال اعلام و مشخص می‌کند هر کشوری برای خرید یک کانتینر کالای وارداتی خودش به طور متوسط چند دلار پرداخت می‌کند. بر این اساس ایران در سال 2011 برای هر کانتینر کالا 1900 دلار پول داده، کشورهای OECD شامل آمریکا، اروپا، کانادا، استرالیا 1095دلار و کشورهای خاورمیانه و شمال افریقا 1200 دلار داده‌اند. این نرخ نشان از فشاری است که روی این کشورها وجود دارد.
کشورهای OECD کشورهایی هستند که هیچ مانعی سر راهشان ندارند یعنی در رقابت کامل خریدشان را می‌کنند یعنی محدودیت در انتخاب فروشنده ندارند. همچنین هزینه بیمه، هزینه نقل و انتقال بانکی و هزینه حمل‌ونقل‌شان از ما خیلی پایین‌تر است. اینها مجموعه هزینه‌هایی هستند که هزینه کانتینر را می‌سازد. یعنی شما اگر نسبت به عربستان و کویت و لبنان و عراق حساب کنید ما به‌ازای هر کانتینر 700دلار اضافه داده‌ایم. دلیل این اتفاق چیزی جز تحریم و عامل سیاسی نیست.
ما برای تهیه روغن خوراکی مورد نیازمان روغن تصفیه‌نشده را تنی 1200 دلار می‌خریم در حالی که همان روغن را ترکیه تنی 800دلار می‌خرد. چرا؟ برای اینکه ما در انتخاب فروشنده محدودیت داریم، هزینه بیمه‌مان بالاست، هزینه حمل‌ونقل و عملیات بانکی‌مان بیشتر است. ما یک میلیون تن روغن می‌خواهیم به جای آنکه از طرف ما پنج شرکت تجاری یا تاجر وارد بازار روغن شوند، یک مرتبه صد مشتری وارد بازار می‌شوند و قیمت روغن را برای ایران بالا می‌کشند.
کشورهای دیگر این‌طور نیستند. دولت این امور را تنظیم و کنترل می‌کند و چون منطقی و چارچوب‌دار و اصولی وارد بازار روغن یا هر کالای دیگر می‌شوند به همان قیمت جهانی‌اش خرید می‌کنند. ما فروردین و اردیبهشت 88 و 89 از برزیل گوشت وارد کرده‌ایم تنی 3500 تا 3800 یورو؛ روسیه همان گوشت را از همان شرکتی که ما خریدیم وارد کرده به قیمت 2560 یورو. یعنی ما 46-36 درصد گران‌تر خریده‌ایم.
دو مورد دیگر، یکی «ضرر و زیان» است و دیگری «هزینه فرصت»؛ من دو سال پیش این موارد را محاسبه کردم. عددی که به دست آوردم 101 میلیارددلار در سال بود.
* ضرر و زیان را متوجه می‌شوم. اما متوجه نمی‌شوم منظور شما از «هزینه فرصت» چیست؟ چه فرقی با هم دارند؟
** فرق هزینه فرصت با ضرر و زیان این است که در ضرر و زیان شما از داشته‌تان از دست می‌دهید، یعنی شما کالایی را صددلار می‌خرید، با یک حرکتی می‌شود 120دلار. ولی همه دنیا دارند صد دلار می‌خرند و شما دارید پول اضافه‌تر پرداخت می‌کنید. یا شما از پارس‌جنوبی گاز برداشت نمی‌کنید اما قطر برداشت می‌کند. این هم ضرر و زیان است باید می‌توانستیم و برداشت می‌کردیم. ارزش هر سال برداشت‌مان می‌شود 45‌ میلیارد دلار.
مطلب دیگر اینکه پیوست سند چشم‌انداز یک جدول دارد. مطابق این جدول ما باید سالی 10میلیارد دلار، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی، 15میلیارددلار «فاینانس» و 5‌ میلیارددلار «بای‌بک» جذب می‌کردیم تا به نرخ رشد هشت‌درصد و نرخ بیکاری هفت‌درصد می‌رسیدیم. اینها فرصت است و پولش در دست شما نیست. در عرصه دنیا وجود دارد، اما به هر حال از دست می‌رود.
در دولت اصلاحات در پارس‌جنوبی ما 25-24 میلیارددلار بای‌بک داشتیم. خیلی از شرکت‌های خارجی آمده بودند سه‌، چهارمیلیارددلار کار گرفته بودند تا کار را انجام بدهند و سهمی از محصول بگیرند و ببرند. سرمایه‌گذاری وقتی قابل آمار دادن است که جذب شده باشد و در اقتصاد مملکت تاثیر خودش را بگذارد. همین‌طور که نمی‌شود گفت به ما گفتند آماده‌ایم سرمایه‌گذاری کنیم چقدر؟ پنج میلیارد دلار.
* این چیزی که شما می‌فرمایید و من می‌شنوم را حتما خیلی دقیق‌تر مسوولان اجرایی می‌دانند، نمایندگان مجلس می‌دانند. سوال این است چرا این آگاهی نسبت به مشکل اقتصادی تبدیل به یک اجماع و یک تغییر در سیاست‌گذاری‌ها نمی‌شود؟ چرا وقتی اروپا بحران دارد سعی می‌کند بر سر میز مذاکره با ما نرمش نشان دهد و منافع اقتصادی خودش را در نظر بگیرد. چرا ما این کار را نمی‌کنیم؟
** امروز شما دیگر نمی‌توانید در غالب اعتراض یک فرد یا یک کارخانه مسایل را بشنوید، امروز شما تنها با توسعه بی‌امان و با سرعت بالای NGOها، انجمن‌ها، احزاب، گروه‌ها، سازمان‌های سیاسی می‌توانید از بدنه جامعه مسایل را به بالا منتقل کرده و حتی پیشنهاد‌ها و طرح‌های مشکل‌گشایانه را جمع‌آوری کنید. مردم انتظار ندارند که ما برویم از دنیا سالی هزار میلیارد دلار جمع کنیم و بیاوریم خرج‌شان کنیم، مردم سوالشان این است 600 تا 700 میلیاردی که از نفت و فرآورده‌های نفتی درآوردید، کجاست؟ در زیربناها کو؟ در اقتصاد مملکت کو؟ رشد اقتصادی، کاهش نرخ بیکاری کو؟ مردم زندگی و معیشت خودشان را می‌بینند.
* به هر حال این تورم و بیکاری برای مسوولان چه بخواهند و چه نخواهند، دیده می‌شود اما چرا راه‌حلی برای آن ایجاد نمی‌شود؟ سود نظام سیاسی هم در این است که مشکل اقتصادی جامعه را حل کند... .
** من فکر می‌کنم راه خروج از این وضعیتی که به وجود آمده دو راهکار داخلی و خارجی است. راهکار خارجی‌اش تعامل با دنیا و پیش گرفتن سیاست تنش‌زدایی است. مذاکره کردن به تنهایی فایده ندارد. باید با دنیا رابطه داشت. من باز هم اینجا اشاره‌ای به مسایل اعتقادی‌مان می‌کنم. امام علی سه دسته جلوی خودش داشت، معاویه و جملی‌ها را داشت و خوارج را. آنقدر با خوارج رفت‌وآمد و مذاکره و رابطه برقرار کرد که نقل تاریخ هست که دو سوم تا سه چهارم از آنها را برگرداند. آمدند به جامعه پیوستند. در مورد باقیمانده هم آنها بودند که جنگ را شروع کردند. با دنیا باید، نشست، مذاکره کرد، گفت‌وگو کرد و رابطه برقرار کرد.
امروز هم دنیا آمریکا و اروپا به این نتیجه رسیدند که با سیاست برد- باخت نمی‌توانند به حیات خودشان ادامه دهند و به منافع خودشان برسند و منافع پایداری داشته باشند. به این نتیجه رسیدند که باید در تعامل با دنیا به برد- برد بیندیشند، یعنی دو طرف از سر میز مذاکره که بلند می‌شوند باید یک امتیاز بگیرند و یک امتیاز بدهند. اگر یک طرف به برد- برد معتقد باشد و طرف دیگر به برد- باخت، به تفاهم نمی‌رسند. باید چارچوب‌ها، چارچوب‌های مشترک باشد.
فکر می‌کنم، از سوی ما گام‌های مثبتی در جهت مذاکره و گفت‌وگو برداشته می‌شود. امیدوارم این مذاکرات و گفت‌وگوها استراتژیک باشد. شرایط جامعه ما و شرایط فضای سیاسی آمریکا طوری است که هر دو طرف هم آمریکا و هم ایران نیاز به مذاکره و تفاهم و تعامل دارند.
در اینکه آمریکا دنبال منافع خودش است شکی وجود دارد؟ ما باید طوری تعامل کنیم که منافع خودمان را ببینیم. اگر صددرصد منافع‌مان را نمی‌توانیم در تعامل با دنیا تامین کنیم به 60 -50 درصدش رضایت دهیم. نگذاریم این به 10درصد برسد. وقتی ما می‌توانیم حرکتی بکنیم که 70-60 درصد از منافع ما تامین شود، عاقلانه این هست که این کار را بکنیم. در داخل هم باید با عناصر و جریان‌های منتقد تعاملی داشته باشیم. این مساله را هم باید هر چه سریع‌تر حل کنند. یعنی حاکمیت، آستانه تحمل نقد و اعتراض را بالا ببرند، اجازه دهند منتقدان حرفشان را بزنند و حاکمیت هم پاسخشان را بدهد.
روایتی به خاطرم آمد که اسماعیل بصری که از شاگردان خوب امام صادق (ع) بوده با امام صادق (ع) صحبتی داشتند که در فروع کافی آمده، امام صادق (ع) می‌پرسند اتقعدون فی المکان و تقولون قدئون و تحدثون ماشئتم، امام صادق از اسماعیل بصری می‌پرسند، آیا در جایی که دور هم نشسته‌اید در شرایط زمانی موجود می‌توانید بگویید و حدیث کنید آنچه را دلتان می‌خواهد؟ و تولون من شئتم و ابراز دوستی کنید نسبت به هر که دلتان می‌خواهد؟ و تتبرون ممن شَئتٌم، و اظهار بیزاری کنید از هر کسی که دلتان می‌خواهد؟ اسماعیل گفت:‌نعم، بله. قال الصادق (ع) و هل العیش الاهکذا، زندگی جز این چه معنا و مفهومی دارد؟ باید آستانه تحمل به شدت بالا برود.
مساله به همین سادگی است، ما آدم اجرایی هستیم. بارها شده در استان‌هایی که من بودم دانشجویان اعتراض کردند، من رفتم بین‌شان صحبت کردم و گفتم چه چیزی عملی است و چه چیزی عملی نیست. این خواسته را بیخود مطرح نکنید، عملی نیست یا این خواسته‌تان عملی است می‌رویم انجام می‌دهیم. یک فرصتی برای انجامش است. دو، سه ماه اگر هم نشد، بیایید دوستانه بگویید پیگیری می‌کنیم. کوتاهی شده، فکر نکنید ما نمی‌خواهیم انجام دهیم، ممکن است مشکلی پیش آمده باشد؛ آن مشکل را رفع می‌کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات