گروه سیاسی - ثمینا رستگاری
آیت الله مهدوی کنی، روحانی سیاستمدار کهنه کاری است که تمام سرد و گرم های سیاست در ایران را چشیده است، از نخست وزیری تا ریاست خبرگان را در کارنامه خود دارد. اصولگرای تازه واردی نیست که لذت کسب قدرت او را به گفتن هر سخنی مجاز کند. سخنان روز گذشته وی در کنفرانس بیداری اسلامی بحق مهم ترین خبر سیاسی روز است. باید این جملات را بارها خواند و بر اساس جایگاه او تفسیر کرد. او با علم به موقعیت جمهوری اسلامی در دل منطقه پرآشوب خاورمیانه و با دلبستگی به نظامی که از ابتدای پا گرفتنش شاهد رشد آن بوده سخن می گوید. آیت الله مهدوی کنی متعلق به نسلی از رجل سیاست که اعتدال و میانه روی آنها را در صحنه سیاست نگه داشته است.
او روز گذشته در همایش نظریه بیداری اسلامی که در سالن همایش های بین المللی سازمان صداوسیما در تهران برگزار شد، به بررسی نسبت میان ایران و وضعیت کشورهای منطقه پرداخت و با بیان اینکه در مسیر بیداری اسلامی باید سختی ها را تحمل کرد، گفت: اگر ما طوری عمل کنیم که کشورها از ما در بیداری اسلامی تبعیت کنند، مسیر درست است اما اگر اشتباه کنیم، انقلاب نوپای آنها مصادره شده و ما و همه کشورهای انقلابی با هم شکست خواهیم خورد.رییس مجلس خبرگان رهبری با اشاره به برخی سخنان امام(ره) و اندیشه سیاسی شیعه درباره نقش و جایگاه شورا و مشورت در کنار ولایت، در پاسخ به کسانی که شبهه دیکتاتوری برای ولایت فقیه را مطرح می کنند، خاطرنشان کرد: امام فرمودند تنها با احساسات نمی توان کشور را اداره کرد. ایشان هیچ گاه نمی گفت که من به تنهایی این نظر را دارم و تاکید داشت که با کارشناسان مذاکره کنید.
وی تصریح کرد: اگر بخواهیم نظامی باقی بماند باید به مشورت تاکید داشته باشیم چرا که اداره کشور یک جنگ نیست و اداره کشور نیاز به دانش و تحقیق دارد.مهدوی کنی با بیان اینکه بنده رییس مجلس خبرگان نشده ام که همه چیز را به هم بزنم، خاطرنشان کرد: نظارت بر رهبری به مفهوم حراست از ایشان است و باید رهبری را حفظ کنیم. البته گاهی ممکن است حفظ به معنی تذکر باشد اما این به مفهوم از بین بردن همه حرمت ها و چارچوب ها نیست.
آیت الله مهدوی کنی با گفتن این سخنان در میانه دو طیف سیاسی رادیکال ایستاده است. و درباره یک اصل اساسی در قانون اساسی که مربوط به ولی فقیه و اختیارات ایشان است، موضع گیری کرده است.
اصل خطیری که به جرات می توان آن را مهم ترین ویژگی جمهوری اسلامی و مهم ترین خط فارغ معتقدان و منتقدان به سیستم دانست. یک سر این طیف کسانی هستند که نه تنها هرگونه انتقاد یا تذکر بلکه هرگونه مشورت به ولی فقیه را گناهی نابخشودنی می دانند و و معتقد به تعطیلی عقل و تشخیص در مواجهه با این اصلند. این گروه معتقدند که در برابر ولی فقیه باید چشم و گوش را بست و پرسش را تعطیل کرد.
در مقابل این افراد است که سخن آیت الله مهدوی کنی معنی پیدا می کند، آنجا که می گوید امام هم هیچ گاه داعیه اینکه به تنهایی کشور را اداره می کند و بی نیاز از هر کارشناسی است، نداشته است. و درست در مواجهه با این طیف است که معنای حراست از رهبری با تذکر دادن به ایشان معنی دار می شود. اتفاقا معتقدان به تعطیلی عقل در برابر ولی فقیه بیشترین آسیب را به جایگاه ایشان می زنند چرا که کوچک ترین تذکر به ولی فقیه زیر سوال بردن اصل آن معنا می شود. در مقابل این گروه افراطی است که افراطی دیگر سر برمی آورد. در مقابل مطیعان محض مخالفان محض رشد می کنند که هرگونه اصلاح و حرکت سیاسی را در نفی ولایت فقیه ترجمه می کنند.
شبهه دیکتاتوری ولی فقیه را این طیف مطرح می کنند و مهدوی کنی می داند برای ترسیم خط و تفکر اصیل و تصویری درست و منطقی از جمهوری اسلامی و برای اینکه بتواند الگویی برای بیداری اسلامی شود باید این شبهه را برطرف کرد.
این موضع او با نگاهی به عملکرد سیاسی یکساله اش روشن تر می شود .زمانی که او به جای هاشمی بر کرسی ریاست خبرگان تکیه زد، خیلی از اصولگرایان تندرو حذف هاشمی را جشن گرفتند غافل از اینکه آیت الله کنی برای مقابله با خود آنها به میدان آمده بود.او درست در هنگامه پیروزی اصولگرایان و محافظه کاران عزم آمدن به میدان کرد چرا که کمرنگ شدن اصول نظامی را که او برایش مبارزه کرد، مشاهده می کرد.
او در این مدت با اصولگرایان کم حوصله یی روبه رو بود که فصل کردن و جدایی و حذف شعارشان بود و انگیزه یی برای شنیدن سخنان ایشان نداشتند. به همین دلیل آیت الله کنی خیلی زود دریافت که حرف از ائتلاف خریداری ندارد و او ابایی از اعتراف به این ناکامی نداشت:«ما ورود پیدا کردیم تا در راستای اتحاد برادران اصولگرا، جبهه متحدی تشکیل شود لکن عده یی اجازه ندادند این اتفاق مبارک به درستی صورت پذیرد و این یک جبهه تبدیل شد به سیزده جبهه.»
او جلسات متعددی برگزار کرد: جلساتی که همه حرف هایش در آن تایید می شد اما به محض اتمام جلسات در بر همان پاشنه پیشین می چرخید.
او در پاسخ به یکی از اعضای جبهه پایداری، که به وی گفته بود «ما شما را خیلی قبول داریم»، گفت «شما می خواهید مرا مثل بودا کنید»! بودا یک مجسمه است و بودایی ها می روند و پایش را می بوسند و از این کارها، ولی حرفش را گوش نمی کنند. شما هم می گویید آیت الله مهدوی کنی را قبول داریم، آدم خوبی است، ولی به حرفش گوش نمی دهیم. آیت الله مهدوی بودایی به درد نمی خورد. اگر قبول دارید که مهدوی آیت الله است و آدم خوبی هم هست، حرفش را بپذیرید... حالاایشان در جلسه بیداری اسلامی می خواهد به تمام انقلابیون منطقه نشان دهد که جمهوری اسلامی با تصویری که رادیکال ها می خواهند از آن ارائه دهند، تفاوت دارد.