تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱۳۹۱ - ۱۳:۱۶  ، 
کد خبر : ۲۴۲۹۹۴

مفهوم حزب در اسلام (بخش دوم)


امروز دموکراسی در عالم و در غرب به معنای تشکیل احزاب مختلف است. به عقیده آنان در کشوری دموکراسی حاکم است که احزاب متعددی وجود داشته باشد. به این ترتیب، احزاب در برابر هم جبهه گیری هایی دارند و هر کدام پیروز شدند، حکومتی تشکیل می دهند و اگر به حدنصاب نرسند، با هم ائتلاف می کنند. این فرآیندی است که تقریباً در همه کشورهای غربی اعمال می شود. اما مسأله حزب، مفهوم خاص خودش را دارد و اینطور نیست که حزب در آلمان مفهومی داشته باشد و در انگلیس مفهومی دیگر.
البته احزاب در کشورهای غربی حواشی ای هم دارند. در آن کشورها مسأله شرکت مردم در انتخابات آزاد، صورت و ظاهر امر است و آنچه نقش اساسی دارد تبلیغات و پول است. عامل تعیین کنند ه آرای احزاب از پولی است که توزیع می کنند و تبلیغاتی است که با آن مردم را فریب می دهند. هرکس که در این دو جهت قوی تر باشد، برنده می شود، اما ما در اسلام چنین چیزی نداریم که گروهی در انتخابات شرکت کنند، برنده شوند و برای دوره ای یا چندسال حکومتی تشکیل دهند.
ما در اسلام فعالیت دسته جمعی و تعاون داریم: «تعاونوا علی البرّ والتّقوی؛ واعتص موا ب حبل اللّه جم یعًا ولا تفرّقوا» از نظر ما در رأس هرم قدرت، ولی فقیه قرار دارد که باید دستوراتش را از اسلام بگیرد. جمعیت هایی هم که تشکیل می شود، اینگونه نیست که چون در انتخابات برنده شده اند حکومت باید دست آنها باشد؛ بلکه باید به آنچه ولی فقیه از طرف خدای متعال امضا می کند عمل کنند.
هرگاه ولی فقیه دستگاه پارلمان، انتخابات و قانون اساسی و ... را تأیید کرد، برای ما حجت است. توجه داشته باشیم اینکه می گوییم: شرعاً واجب است که در انتخابات شرکت کنیم، «شرعاً» از فرمایش ولی فقیه استفاده می شود. چون نائب امام زمان( عج)است؛ وگرنه آن حداکثری که به قانون اساسی رأی دادند، می توانند فردا رأی خود را پس بگیرند. بنابراین، امضای ولی فقیه جواز شرعی بر انجام امور است. اگر او این نظام را پذیرفت و امضا کرد، این نظام، نظام مشروعی است، چون اطاعت ولی فقیه واجب است.
دیدگاه اسلام درباره حزب
از نظر اسلام ما باید جمعیت ها و تشکل هائی برای فعالیت های سیاسی داشته باشیم، اما نه با مفهوم حزبی که در غرب وجود دارد که هرچه شورای مرکزی گفت، همه آن را اطاعت کنند. چنین چیزی در اسلام نیست. هم فکری، مشورت، همکاری در انتخابات و تعهد برای انجام کاری، اگر از تعهدات مشروع و در چارچوب احکام شرعی باشد، پذیرفته شده است: المؤمنون عند شروطهم؛ وقتی آدمی عهدی می بندد باید به آن پایبند باشد. اما باید توجه داشت: شرط الله قبل شرط کم. یعنی آن جایی که حکم خدا است، دیگر تعهد مردم نقشی ندارد.
«وما کان ل مؤم ن ولا مؤم نه ذا قضی اللّه ورسوله أمرًا أن یکون لهم الخ یره م ن أمر ه م»(احزاب/36)وقتی خدا و پیغمبر دستوری دادند، دیگر کسی حق دخالت ندارد. این ویژگی ها را باید بشناسیم. دقت کنیم تا شیاطین ما را فریب ندهند که اگر نظام دموکراسی را پذیرفتیم باید همه لوازم آن و آنچه را غربی ها می گویند بپذیریم. اسلام هرگز چنین چیزی ندارد. همه ما آنچه را که خدا، پیغمبر، قرآن، ائمه اطهار، ولی فقیه و دین گفته می شناسیم.
در این میان، یاری رساندن برای اجرای احکام اسلام و حمایت از ولی فقیه تا پای جان، از دستورات دین اسلام است، اما اینکه عده ای به هر دلیلی، در انتخابات رأی بیاورند و حاکم شوند و اطاعتشان بر دیگران واجب باشد،این در اسلام نیست. همه با هم برادرند و همه با هرسلیقه ای که هستند همفکری می کنند. حال، طبیعی است کسانی که سلیقه هایشان به هم نزدیکتر است، بیشتر می توانند همکاری کنند.
ما هم اگر بخواهیم برنامه ای را اجرا کنیم از کسانی دعوت می کنیم که همفکر ما باشند، چون نمی خواهیم میدانی برای کشمکش های سلیقه ای درست کنیم؛ بلکه می خواهیم با هم کار کنیم و طبیعی است آنهایی که سلیقه شان به هم نزدیکتر است، بهتر می توانند با هم کار کنند. اما این بدان معنی نیست که دیگران را طرد کنیم، چون ما با هم نزدیکتر و همفکریم، بیشتر می توانیم با هم کار کنیم و تجربه نیز ثابت کرده است که این همکاری ما در چارچوب احکام اسلام مفیدتر است.
افراد دیگری هم هستند که سلیقه های خاصی دارند. محیط ، تحصیلات و تجربه های زندگی شان به هم نزدیکتر است. برای مثال، فرهنگیان و دانشگاهیان، سلیقه های نزدیکتری با هم دارند، پس بیشتر و بهتر می توانند با هم کار کنند. در این صورت، هر یک از تشکل ها و جمیعت های مختلف می توانند با هم ارتباط دوستانه برقرار کنند و به تبادل نظر و انتقال تجربیات بپردازند و در این همفکری، هر کمکی که از دستشان برمی آید، برای یکدیگر انجام دهند. اما اینکه یکی حاکم باشد و دیگری محکوم، این برنده است و آن شکست خورده، در اسلام چنین مفهمومی نیست.
فرض کنید فردی از آن جهت که روحانی است در تشکل روحانیت شریک باشد و از آن جهت که سوابق مبارزاتی و سیاسی دارد، در اجتماع سیاسی دخالت کند. این دو با هم منافاتی ندارد، اما در احزاب کشورهای دنیا این گونه نیست. اگر عضو یک حزب باشی، دیگر نمی توانی در حزب مخالف فعالیت داشته باشی. این در حالی است که تشکل های مردمی در اسلام، تزاحمی با یکدیگر ندارند.
هدف اصلی یکی است و فقط سلیقه ها متفاوت است. بر این اساس، وقتی در جایی می شود با سلیقه ای بهتر کار کرد، در آنجا فعالیت می کنیم، حال آنکه در حوزه ای دیگر با کسانی دیگر توافق داریم و با آنها کار می کنیم. نه تضادی است، نه دشمنی و نه حاکم و محکومی. حاکم فقط خداست و اطاعت از کسی واجب است که از طرف خدا تعیین شده باشد. هر چه او بگوید باید انجام شود و برای ما چیز دیگری اصالت ندارد: أط یعوا اللّه وأط یعوا الرّسول وأول ی الأمر منکم.(مائده/59)
نه شرقی، نه غربی!
اگر ما این اصول را درست بشناسیم، به آن پایبند باشیم و ملاک عمل قرار بدهیم، همان راهی را برگزیده ایم که خدا و پیغمبر و ائمه اطهار گفته اند و حضرت امام هم پیش روی ما گذاشت. در این صورت به نتایج مطلوبی نیز خواهیم رسید. بی تردید، هوس ها و یا تقلیدهای کورکورانه، پارلمانی بودن حکومت یا انتخاب وزرا از میان نمایندگان مجلس، ملاک مطلوبیت نیست. ما باید در چارچوب های دینی خود عمل کنیم. آنچه را که ولی فقیه امضا می کند، همان است که خداوند و پیغمبر فرمودند و در قرآن و حدیث آمده است.
احکام قضاوت در کتاب های فقهی آیین دادرسی آمده است، اما آیین دادرسی که حکمی برای کسی صادر نمی کند، این قاضی است که باید حکم کند. احکام سیاسی هم از طرف خدا در قرآن و فرمایشات ائمه معصوم (ع) بیان شده است. آنکه برای این زمانه حکم می کند ولی فقیه است و هیچ کس جز او این حق را ندارد، مگر او صلاح بداند تا اختیاراتی را به کسی تفویض کند یا وکالتی به کسی بدهد و البته دین ما اینچنین اقتضا می کند.
اگر گفتیم بخشی از دستورالعمل های زندگی را از دین و بخش دیگر آن را از غرب یا شرق می گیریم، همان کاری را کرده ایم که در صدر اسلام صورت گرفت و علی (ع)را خانه نشین کرد. آن فکر مترقی و دموکراسی! علی رغم دستور پیامبر سبب شد تا بعد از رحلت ایشان، آنان برای خود تعیین تکلیف کنند: أف ن مّات أو قت ل انقلبتم علی أعقاب کم(آل عمران/144)
ریشه سکولاریسم
تفکر سکولار، نظریه جدیدی نیست. اعتقاد به نو بودن این تفکر، پندار درستی نیست، زیرا این همان تفکری است که ابوعبیده جراح و بعضی دیگر پایه ریزی کردند و اکنون در اندیشه برخی اشخاص ریشه دوانیده است. سپاس خدای را که به ما فهماند که راه علی(ع) همان راه درست است. فرمان حق، فرمانی است که از طرف خدا و جانشینان به حق پیامبر اکرم (صلی ا... علیه وآله) باشد. امروز هم الحمدلله خدا کسی را به ما معرفی کرده است که در عالم نظیر ندارد و حتی دشمنان هم به این مسأله اعتراف می کنند. چگونه باید شکر این نعمت خدا را به جا بیاوریم؟ ما که ریشی سفید کرده ایم، نمی توانیم حتی مدرسه ای را آنگونه که باید اداره کنیم.
گویی که برخی علی رغم مقامات و تحصیلات عالیه در اداره خانه خویش درمانده اند! حال، آیا وجود چنین کسی که کشور هفتاد میلیونی را به این خوبی اداره می کند، آن هم در برابر دشمنان قهاری که قرن ها سابقه استعمارگری و فریب کاری دارند، هدیه و نعمت عظیم خداوند به ما نیست؟! آیا رواست آن را ندیده بگیریم؟! آیا می توان برای کسی که بیش از چهل سال در امتحاناتش پیروز شده است بدیلی در دنیا یافت؟!
باید مراقب همان حسدی باشیم که سبب خانه نشینی علی (ع) شد: ام یحسدون النّاس علی ما آتاهم اللّه م ن فضل ه .(نساء/54)امروز هم در همگنان و رقیبان ایشان همین حسد وجود دارد. اینکه این حسد به چه قیمتی تمام شود خدا می داند. آیا این حسد به قیمت مصالح یک امت هفتاد میلیونی یا یک میلیارد نفری تمام می شود؟ اینکه من به ریاست برسم، هرچه می خواهد بشود؛ خودم، زن و بچه ام و بستگانم خوش باشیم، مردم هرچه می خواهند بکشند، این از همان چیزهایی است که سابقاً هم بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات