تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱۳۹۱ - ۱۳:۱۴  ، 
کد خبر : ۲۴۳۰۲۴
گفتاری در باب انتخابات یازدهم ریاست جمهوری

جامعه‌شناسی گفتمان عدالت (بخش اول)


پرویز امینی: اگر از یک زاویه و دید جامعه‌شناسی و جامعه‌شناسی سیاسی نگاه کنیم، می‌‌توانیم برای مساله عدالت یک وضعیت اجتماعی و سیاسی قائل باشیم که به این وضعیت سیاسی- اجتماعی اجمالا می‌‌گوییم وضعیت گذار گفتمانی، یعنی ارزش عدالت و مساله عدالت و گفتمان عدالت به یک معنا، امروز یک گفتمان در حال گذار است. گفتمان در حال گذار یعنی اینکه این گفتمان نه آن تازگی و طراوت و جذابیت‌های روزهای نخست را دارد و نه افول کرده است. روزی که دولت نهم با این شعار بر سر کار آمد، شعار عدالت از یک جذابیت، برجستگی و نشاط‌آفرینی بالایی برخوردار بود و از آن روز حدود سال‌ها گذشته است و گفتمان عدالت یا شعار عدالت به دلایل گوناگون وضعیت در حال گذار پیدا کرده یعنی دیگر نه آن جذابیت‌ها و آن سرزندگی‌ها و شرایط روزهای اول را به لحاظ اجتماعی و سیاسی دارد و نه مانند گفتمان‌های پیش از خود یعنی اصلاحات و سازندگی در شرایط افول و فروپاشی است.
در واقع گفتمان عدالت از نظر اجتماعی و سیاسی در شرایط گذار بسر می‌‌برد. گفتمان‌ها در شرایط گذار گاهی تغییر می‌‌کنند و به گفتمان دیگری تبدیل می‌‌شوند یا با بازسازی خود فرصت تداوم پیدا می‌‌کنند و در صحنه سیاسی و اجتماعی جامعه به عنوان چهره مسلط بازتولید می‌‌شوند. آنچه به لحاظ تاریخی رخ داده است تداوم گفتمان‌ها نبوده بلکه تغییر آنها بوده است. مانند دوران سازندگی و گفتمان توسعه اقتصادی که بعد از جنگ گفتمان غالب بود، در یک مقطع این گفتمان شروع کرد به افول و زوال و در دوره پایان دوره دوم آقای هاشمی گفتمان کاملا افت کرده بود و تغییر کرد به یک گفتمان دیگری تحت عنوان گفتمان آزادی یا گفتمان اصلاحات یا توسعه سیاسی چرا که گفتمان‌ها به لحاظ اجتماعی و سیاسی دارای دوران ظهور و افول هستند.
بعد از آن گفتمان اصلاحات که گفتمان غالب بود در دوره بعد از دوم خرداد، شعارها و ارزش‌های آن جذاب‌ترین ارزش‌ها و شعارها بودند. فضای عمومی ما در اختیار این شعارها و این ارزش‌ها بود اما این گفتمان هم در یک مقطع یعنی در دوره‌ای بعد از دوره دوم خرداد که دولتی که با این شعار سرکار آمده بود، شروع کرد به افول و نزول و گفتمان رقیب او میدان را به دست گرفت و گفتمان غالب شد! تحت عنوان گفتمان عدالت. حالا سوال مهمی که مطرح است اینکه آیا این تغییر و این اتفاق برای گفتمان عدالت هم امکانپذیر هست یا نیست؟ پس شرایطی که ما الان در آن بسر می‌‌بریم و می‌‌توانیم یک قدم جلوتر را پیش‌بینی کنیم این است که گفتمان عدالت یا شعار عدالت به عنوان یک گفتمان در حال گذار، تغییر می‌‌کند یا تداوم می‌‌یابد، بنابراین هم ما می‌‌توانیم در همه بخش‌ها همچون بخش‌های دانشجویی، روشنفکری، رسانه‌ای، هنری و فکری، آگاهانه و مدبرانه این گفتمان را بازتولید کنیم یعنی اجازه نزول و زوال به آن ندهیم و این گفتمان را دوباره به صحنه اجتماعی برگردانیم و زنده نگه داریم و هم می‌‌توانیم با آن طوری برخورد کنیم که این گفتمان هم مانند گفتمان‌های دیگر جای خود را به یک گفتمان دیگر بدهد.
اهمیت و ارزش گفتمان عدالت
حالا این عدالت و شعار عدالت که در حال گذار است چه مساله مهمی به وجود می‌‌آورد؟ چرا ما باید برای آن دغدغه داشته باشیم؟ چرا روزی که گفتمان اصلاحات در حال گذار و افول بود، جمعی از ما شکل نگرفت یا این مساله برای ما موضوعیت پیدا نکرد؟ حالا چرا ما باید دغدغه داشته باشیم؟ نمی‌گوییم نگران! چرا باید ذهن و فکر ما معطوف این مساله باشد که بتوانیم آن مدیریت و انتظاری که هست در قبال این مساله انجام دهیم تا این گفتمان مجددا به صحنه اجتماعی و سیاسی برگردد و در اوج قرار بگیرد!
1- عدالت شاخص اصلی مشروعیت و پیشرفت انقلاب اسلامی
در واقع این مساله بازمی‌گردد به جایگاه عدالت در تفکر دینی و اسلامی و نظام سیاسی و انقلاب اسلامی. در قبال هر حکومتی در دنیا، شما می‌‌توانید 2 پرسش اساسی داشته باشید، یک سوال از مشروعیت آن حکومت است یعنی سوال از حقانیت آن حکومت. آیا حکومتی که تحت سیطره آن زندگی می‌‌کنیم و به اوامر و نواهی آن عمل می‌‌کنیم، یک حکومت حقی است؟ حقانیت دارد؟ که من سیطره و حکومت او را بپذیرم و او را یک حکومت مشروع بدانم یا نه؟ دوم آنکه این حکومتی که من در سایه آن زندگی می‌‌کنم، یک حکومت کارآمد هست یا خیر؟ یعنی قدرت و توان پیشرفته شدن، کارآمد شدن و تحقق آن شعار‌ها، وعده‌ها و ارزش‌هایی که گفته است به صورت‌های عملی و واقعی را دارد یا ندارد؟ این 2 پرسش از بنیادی‌ترین، کلیدی‌ترین و اساسی‌ترین پرسش‌های هر نظام سیاسی است با هر ایدئولوژی و تفکری. اگر این 2 سوال را پیش روی یک حکومت برخاسته از دین اسلام و تشیع و ادامه امامت امیرالمومنین(ع) بگذاریم، پاسخ چیست؟
پرسش اول یعنی آنکه با چه شاخصی حقانیت و مشروعیت این حکومت را بشناسیم و بسنجیم؟ راجع به مشروعیت در حوزه فلسفه سیاسی حرف‌های زیادی زده می‌‌شود. از نظر شیعه مشروعیت یک حکومت در عدالت است. اینکه آیا این حکومت حکومت حقی است یا خیر، وابسته بدان است که در هسته اصلی نظری و عملی آن عدالت قرار دارد یا نه؟ امیرالمومنین وقتی مردم به او هجوم می‌‌آورند که حکومت را بپذیر 2 حجت برای خود بیان می‌‌کند؛ یکی اجتماع مردم و دیگر آنکه خداوند از آگاهان، خردمندان و دانشمندان تعهد گرفته است که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم سکوت نکنند و پایه ورود ایشان به حکومت، مساله عدالت و مبارزه با ظلم قرار می‌‌گیرد.
پرسش دوم یعنی کارآمدی یک حکومت را با چه شاخصی بسنجیم؟ بنابراین زمانی که از شاخص دوم پرسش می‌‌کنیم در کارآمدی یا چگونگی سنجش پیشرفتگی یک حکومت نیز عدالت مطرح می‌شود. آنجا هم ملاک و شاخص یا شاقول اصلی مساله عدالت است. به عبارتی یک حکومت آنقدر دینی و اسلامی است که عادلانه است. هر میزان که حکومت عادلانه‌تر است پیشرفته‌تر، کارآمدتر و مشروع‌تر است و هر میزان که این حکومت در جهت‌گیری‌ها و در شعار‌های اصلی از عدالت فاصله بگیرد به همان میزان غیراسلامی است! یعنی جایگاه عدالت در نظام فکری و اندیشه‌ای اسلام اینگونه است. اگر در تولید ناخالص ملی، در شاخص‌های سیاسی و اجتماعی و در تولید علم عددهای بزرگی داشتید اما سرجمع اینها شاخص عدالت شما ضعیف بود آن حکومت به همان میزان غیرپیشرفته، غیرتوسعه‌یافته و غیرمشروع است و تفاوت با الگوهای سرمایه‌داری اینجاست! پس چرا ما دغدغه عدالت داریم و باید از این گفتمانی که در حال گذار است مراقبت کنیم، جنبه مهم آن همین مساله است که عدالت شاخص مشروعیت و پیشرفت برای ماست.
2- عدالت ارزش مادر و فرادستی
یکی از دلایل اهمیت ارزش عدالت به این علت است که عدالت یک ارزش مادر و عمومی است. یک ارزش فرادستی است یعنی در سلسه ارزش‌هایی که یک جامعه ممکن است داشته باشد همه ارزش‌ها به موازات و هم‌عرض همدیگر نیستند. یک سلسله ارزش‌ها ارزش اصلی و برتر هستند. عدالت برای ما ارزش برتر است. حال این ارزش‌های مادر از لحاظ حقیقی و واقعی چه ارزشی برای ما دارند؟ اهمیت آنها به این است که به میزانی که ما در ارزش‌های مادر توفیق پیدا کنیم، در دیگر ارزش‌ها نیز رشد خواهیم داشت و به میزانی که در ارزش‌های فرادستی و پایه و مادر دچار خسران و زیان شویم به همان اندازه ارزش‌های دیگر در سلسله ارزشی تضعیف می‌‌شود بنابراین شما اگر نسبت به ارزش‌های دیگر هم در ارزش‌های دینی معتقد و نگران هستید بسیاری از آن ارزش‌ها در خود آن ارزش‌ها وضعیتشان تعیین تکلیف نمی‌شود.
یکی از این ارزش‌ها که برای شما ملموس است و شما برای آن دغدغه دارید، ارزش پوشش، حجاب، عفت، حیا و حریم اخلاقی جامعه است. بخشی از وضعیت مساله حجاب و پوشش به خود مساله پوشش و حجاب بازمی‌‌گردد یعنی با مکانیسم‌هایی از نظر آموزشی، تربیتی و تفکری و از نظر کار فرهنگی و هنری و آگاهی دادن و برخورد با مجموعه‌های سازمان‌یافته، می‌‌توانید مساله بی‌حجابی را مدیریت کنید اما بخش مهمی از مساله حجاب به وضعیت ارزش‌های پایه و مادر در جامعه بازمی‌‌گردد، یعنی آنچه تعیین‌تکلیف‌کننده آن مساله است تنها در خود آن مساله نیست و در ارزش‌های بالاتر است.
شما در دوران بعد از جنگ و دوران سازندگی می‌‌بینید که مجموعه‌ای که دولت را اداره می‌‌کنند به عنوان جریان حاکم در ظاهر هیچگونه معاندتی با دین و معارضه‌ای با ارزش‌های دینی و حجاب و پوشش ندارند یعنی ظواهر کاملا در دوره اول و دوم سازندگی رعایت می‌‌شود بنابراین برای همین است که دوم خرداد که اتفاق می‌‌افتد جامعه دچار شوک می‌‌شود که چرا چنین اتفاقی افتاد؟ برای اینکه ظاهر شرایط طبیعی و درست است و مشکلی احساس نمی‌شود. الحمدلله رئیس‌جمهور یک آقای.. رئیس مجلس هم که الحمدلله... رئیس قوه قضائیه هم که ایشان هستند، فرمانداران و استانداران هم که الحمدلله اینها هستند نماینده‌ها هم که اینها هستند و مشکلی وجود ندارد پس چرا یکدفعه دوم خرداد می‌‌شود؟ چون در سلسله ارزشی جامعه تغییر اتفاق می‌‌افتد و این ناشی از تغییر در ارزش‌های مادر است. ارزش مادر، پایه و فرادستی در این سیستم سیاسی در حال تغییر و جابه‌جا شده است.
تحول ارزشی در ارزش پایه، آثار و نتایج‌اش را در ارزش‌های پایین‌دستی نشان می‌‌دهد. وقتی بعد از جنگ در مساله عدالت، ارزش‌های انقلابی و ارزش‌های معنوی در دولت‌های سازندگی تغییر ایجاد شد و حالت درجه دوم پیدا کرد، یعنی از متن جامعه کنار گذاشته شد و ارزش‌های مادی مساله اصلی شد و در ارزش‌های مادی نیز ثروت مساله اصلی شد، یعنی ثروت ارزش برتر شد- نه اینکه ثروت ارزش نیست- وقتی ثروت ارزش مادر شد، آنوقت طبقه‌ای که صاحب ثروت است طبقه ارزشمند و ارجمند جامعه می‌‌شود، یعنی می‌‌شود طبقه‌ای که جامعه در سبک زندگی خود به او تأسی و از او تقلید می‌‌کند. آنوقت دیگر این طبقه، طبقه مدساز است. مدها را چه کسی سامان و شکل می‌‌دهند؟ در پوشش و در سبک زندگی مدسازی می‌‌کنند، آن طبقه‌ای که طبقه مسلط اجتماعی است. زمانی ارزش فداکاری، ایثار، شهادت، جهاد و اینها ارزش‌های برتر بود به لحاظ اینکه ارزش‌های معنوی ارزش‌های برتر بود یعنی کسی که رزمنده بود مورد احترام بود. کسی که برادر شهید، مادر شهید یا پدر شهید بود مورد احترام بود، به طور طبیعی چون ارزش‌های پایه اینها بود.
وقتی شما ارزش‌ها را جابه‌جا کردید و ارزش‌های پایه عوض شد و ثروت و ارزش‌های مادی ارزش‌های یک جامعه شد، همه گرایش‌های اجتماعی و همه حرکت‌های اجتماعی به سمت کسب ثروت می‌‌رود. همه تمایل دارند ثروتمندتر بشوند یعنی تجمل‌‌گرایی چرا که نیازهای بشر محدود است و بعد از بی‌نیازی از نیازهای اولیه، به تجمل‌گرایی رو می‌آورد و کدام طبقه می‌‌تواند چنین انجام دهد؟ آن طبقه‌ای که صاحب ثروت است، این طبقه صاحب ثروت که طبقه ارزشمند جامعه شد از نظر سبک زندگی چه نوع سبک زندگی‌ای دارد؟ معمولا تقید به دین و ارزش‌های دینی ولو ارزش‌های ظاهری دین مثل پوشش و امثالهم در این طبقه چقدر است؟ مسلما نسبت به متوسط جامعه کمتر است.
وقتی این طبقه مدساز شد آنوقت زندگی او، نحوه پوشش او، نوع میهمانی‌های او، موضوعات مورد اهمیت او و دغدغه‌های او، دغدغه‌های مهم جامعه می‌‌شود. هر کسی که بخواهد بگوید من مهم هستم، من هم ارزشمند هستم باید یا ثروتی که او دارد به دست بیاورد که معمولا امکان به دست آوردن ثروت در شرایط طبیعی و معمولی برای همه در آن سطحی که بتوانند وارد این طبقه بشوند وجود ندارد! و آنوقت افراد برای شبیه کردن خود به این طبقه تلاش می‌‌کنند و از آنجا که برای همه چنین شرایطی وجود ندارد، رشوه، پارتی‌بازی، فساد و... مساله عادی جامعه می‌‌شود. نتیجه آن می‌‌شود فساد اقتصادی! یعنی به هر طریقی به هر شیوه‌ای باید برویم تا به این طبقه جامعه برسیم چرا که همه دوست دارند جزو طبقه بااهمیت و ارزشمند و در جامعه مورد احترام باشند.
از طرف دیگر تاثیر این طبقه مسلط اجتماعی بر ارزش حجاب و پوشش به اینکه این طبقه به لحاظ جامعه‌شناسی در پوشش و حجاب چقدر تقید و تعهد دارد، وابسته می‌‌شود؟ فرد می‌‌بیند امکان تهیه ویلا، منزل، ماشین و... را برای شبیه شدن به این طبقه ندارد اما حداقل می‌‌تواند از لحاظ پوشش و نوع لباس شبیه آنها باشد تا با آن پوشش جامعه به او احترام بگذارد، پس تغییر در ارزش‌های مادر موجب تغییر دیگر ارزش‌ها می‌‌شود که این مساله در دولت اصلاحات شیب تندتری پیدا کرد و همین که دولت آقای احمدی‌نژاد بر سر کار آمد به دلیل تغییر در ارزش پایه آمدن شعار عدالت به صحنه اجتماعی، شیبی که در حال حرکت بود کند شد و یک تغییر در ارزش‌های مادر ایجاد شد.
3- ارزش گفتمانی عدالت
علت اهمیت دیگر دغدغه برای مرحله گذار گفتمان عدالت، ارزش گفتمانی عدالت است. امروز عدالت برای جامعه ما یک ارزش گفتمانی است یعنی توانسته در سطوح مختلف اجتماعی و سیاسی خاصی از طرف جامعه رای بگیرد و با اقبال عمومی جامعه مواجه شود. این مساله گفتمان شده یعنی تبدیل به دغدغه اصلی، مطالبه اصلی، شعار اصلی، خواسته اصلی و زاویه دید اصلی برای ارزیابی مسائل در جامعه و مردم شده است. فراگیری یک شعار یعنی یک ارزش، حالت گستردگی وسیع و اکثریتی داشته و از لحاظ سیاسی- اجتماعی در شرایط جامعه در سطح بالایی باشد. الان عدالت برای ما یک ارزش گفتمانی دارد. گمنام‌ترین کاندیدا در سال 84 با این گفتمان و ارزش در جامعه رای می‌‌آورد یعنی این ارزش گفتمانی است که می‌‌تواند یک فرد را ولو گمنام‌ترین فرد باشد و خود را حامل این گفتمان و مصداق آن نشان دهد، رای‌ها به نفع او در صندوق‌ها ریخته شده و رئیس‌جمهور می‌‌شود.
مواجهه گفتمان عدالت با گفتمان‌های بعد از جنگ
از ابتدای انقلاب از آنجا که مساله عدالت گفتمان اصلی بود، در شعار انقلاب و امام وجود داشت. همان بحث دائمی امام راجع به جنگ فقر و غنا، مستضعفان و مستکبران، کوخ‌نشینان و کاخ‌نشینان، این ادبیات تضادی که امام می‌‌ساخت 2 سر آن به عدالت و غیرعدالت ختم می‌‌شد، وقتی هم که از اسلام آمریکایی و اسلام ناب صحبت می‌‌کنند و مشخصات اسلام آمریکایی را می‌‌گویند همین اسلامی است که نسبت به عدالت، ظلم و استکبار بی‌توجه است.
دهه اول انقلاب تحت‌تاثیر گفتمان انقلاب و امام فضای جامعه تقریبا یک فضای عدالتخواهانه است و مسؤولان ساده‌زیست هستند؛ عدالت اجتماعی و جغرافیایی و توجه و رسیدگی به روستاها، از طریق جهاد سازندگی به مناطق محروم توجه می‌‌شود، شعارهای زیادی در این‌باره داده می‌‌شود، فضای جامعه معطوف فضا و شعار عدالت است، حتی تصمیمات اقتصادی که گرفته می‌‌شود در این دوران- ممکن است غلط باشد که با آن کاری نداریم- معطوف به ارزش و شعار عدالت است، کوپنیزاسیون یا کوپنی کردن اجناس که همه بتوانند این میزان اجناسی را که دارند توزیع عادلانه بکنند.
متاسفانه مشکلات ما راجع به عدالت بعد از جنگ شروع می‌‌شود! همانطور که گفته شد در دوران سازندگی و اصلاحات آن اتفاق مهم و بزرگی می‌‌افتد که دیگر اتفاقات هم تحت‌تاثیر این اتفاق است؛ بحث تغییر گفتمان است یعنی کنار رفتن ارزش عدالت و جایگزین شدن ارزش‌هایی مثل ثروت و ارزش‌های مادی به عنوان گفتمان اول جامعه که بعدها برخی تغییر و تحولات اجتماعی مربوط به همین تغییر گفتمانی بود. اتفاقی که در 16 سال بعد از انقلاب و جنگ می‌‌افتد یک نوع انحراف در شعارها و ارزش‌های اصلی و اصیل انقلاب است. در این مقطع مجموعه حزب‌اللهی و انقلابی به یکسری رفتارها و مناسبات دست زدند:
نخست، در واقع کاری که از دست افراد حزب‌اللهی و انقلابی تا سطح رهبر برمی‌‌آمد این بود که نگذارند این خط و مرزها و شعارهای انقلاب در فضای عمومی و فضای اجتماعی کمرنگ شود و همواره برجسته و شفاف نگه داشته شود یعنی این تغییری که این دولت‌ها رقم زدند موجب نشود این انحراف‌ها نهادینه شوند و این خط انحرافی تبدیل به خط اصلی شود که آنوقت دیگر شناخت ارزش‌های انقلاب از شناخت غیرارزش‌ها امکانپذیر نخواهد بود! در همین زمینه مقام معظم رهبری در سال 71 در دوران سازندگی، سخنرانی را تحت عنوان عوام و خواص ایراد می‌‌کنند که بحث مهم ایشان دنیاطلبی است، اینکه علت لغزش خواص که طرفدار حق هستند، دنیاطلبی و مادیگرایی است، لذا طرح این شعارها و شاخص‌ها برای این بود که شعارهای اصلی انقلاب تحت‌تاثیر این فضای انحرافی کلا از ذهن پاک نشده و از صحنه اجتماع خارج نشود.
دوم، دومین کاری که انجام می‌‌شد و در واقع یک کار حداقل‌گرا بود، این بود که هزینه‌های این گفتمان‌های غیراصیل در حوزه سیاسی و اجتماعی و حکومتداری کم شود. به حداقل رساندن تغییر در ارزش‌ها در شرایط سیاسی و اجتماعی برای جلوگیری از فروپاشی نظام سیاسی و حفظ حداقل‌ها در مواجهه با کسانی که تمام تلاش‌شان فروپاشی نظام بود.
سوم، سومین نکته اتخاذ رویکردهای انتقادی و سلبی به پدیده‌های ضدعدالت و ضدبرابری و فسادانگیز بود یعنی ما تنها جنبه‌های انتقادی داشتیم. در تهران تجمعات بزرگ علیه سیاست‌های اقتصادی دولت وقت علیه دولت اصلاحات برگزار می‌‌شد، یعنی جنبه‌های اصلی کار تنها انتقادی بود.
چهارم، چهارمین کار آماده‌سازی فضا و بستر و شرایط برای تغییر گفتمان بود، یعنی بتوانیم فضای گفتمان عدالت و انقلاب را زنده نگه داشته و در شرایط اجتماعی آن را بسط دهیم و با نقد ویژگی‌ها و عملکردهایی که دولت‌های این 2 دهه داشتند، بتوانیم فضای جامعه و فضای اجتماعی را تحت‌تاثیر قرار دهیم تا شرایط برای بازگشت گفتمان عدالت به صحنه اصلی و واقعی حکومت و سیاست کشور فراهم شود. بزرگ‌ترین کار را در این زمینه مقام معظم رهبری انجام می‌‌داد. وقتی دولت آقای هاشمی تمام شد 2 دهه از انقلاب گذشته بود، مقام معظم رهبری شعار دهه سوم را شعار نوسازی معنوی با استقرار کامل عدالت قرار دادند؛ در واقع 2 نقطه منتقدانه به شرایط گذشته.
نوسازی یعنی ما از نظر مادی و سازندگی کارهایی کردیم و الان به دنبال نوسازی معنوی با استقرار کامل عدالت هستیم یعنی ما 2 جا دچار آسیب شدیم؛ یکی از لحاظ معنوی و اخلاقی، دوم از لحاظ عدالت! کسانی دیگر بودند که باز نقش داشتند در این زمینه و از آنها به جهت تمجید نام می‌‌بریم، عناصری مانند آقای رحیم‌پور که در ساختن شرایط اجتماعی و سیاسی کشور نقش داشتند برای اینکه عدالت به جایگاه اصلی خودش بازگردد. جریان و جنبش دانشجویی که در آن زمان در واقع مهم‌ترین شعارها و مهم‌ترین مطالبه او عدالت بود. اتفاقا خطاب مستقیم رهبری در پیگیری مساله عدالت نیز به جنبش دانشجویی بود.
این 4 اقدام منجر به این شد که فضای سیاسی و اجتماعی معطوف مساله عدالت شد و آنوقت فردی مثل آقای احمدی‌نژاد پرچم عدالت و شعار عدالت را در جامعه بلند کرد، جامعه این شعار را در ذهن و در دغدغه خود پرورانده بود و آماده بود برای اینکه کسی که این شعار را بلند می‌‌کند، بپذیرد و از طریق او شعار عدالت به میدان حکومت و سیاست جمهوری اسلامی بازگردد که این اتفاق در سال 84 افتاد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات