* آمریکاییها معتقدند عربستان، اردن و مصر نقطه اعتدال جهان عرب و حتی منطقه خاورمیانه هستند. آیا مصر بعد از انقلاب میتواند همچنان لقب نقطه اعتدال را یدک بکشد؟
** نقطه اعتدال مورد نظر آمریکاییها، مربوط به رژیمهای حاکم بر این کشورها بوده نه خواستههای مردم؛ اعتدالی که بر مبنای رژیمهای فاقد پایگاه مردمی بنا گذاشته و تحمیلی باشد که طبیعتا دایمی نیست و موقت است. چنان که در بسیاری از نقاط دنیا این اتفاق افتاده، نکته مهمی که وجود دارد این است که آن چیزی که آمریکا به عنوان خودش تعریف میکند و بعد ثبات را در آن چارچوب میبیند با خواستههای ملت عرب کاملا متناقض است، چراکه آمریکا در منطقه دنبال چند چیز است؛ نخست حفظ تمامیت ارضی اسراییل، بعد تامین امنیت اسراییل و نهایتا هم تامین منابع انرژی اعم از نفت و گاز.
به همین دلایل رژیمهای منطقه را زمانی میپذیرد که در این جهت حرکت کنند و تا زمانی مورد قبول آمریکا هستند که اهداف مورد نظر آمریکا را تامین کنند. چرا مبارک بیش از 30 سال حفظ شد؟ زیرا حافظ منافع آمریکا بود. مرزهای مصر که بزرگترین کشور عربی و عمق جهان عرب است اولا در یک مرحلهای با امضای کمپ دیوید از مقاومت علیه اسراییل خارج شد و زمانی که خارج شد به این معنا بود که بزرگترین کشور عربی از مقابله با اسراییل کنار رفت، بعد از آن هم مقابله با اسراییل در دولتهای عربی دیگر مفهومی نداشت.
در واقع مبارک به این دلیل مورد تایید بود و به همین دلیل هم تا آخرین لحظه آمریکا سعی کرد مبارک را حفظ کند اما نتوانست. اگر شما اولین مصاحبههای آقای اوباما را ببینید، میگفت در مصر باید اصلاحات انجام بگیرد اما اصلاحات را چه کسی انجام بدهد، مبارک؛ یعنی اینها دیدند جامعه مصر دچار تحول شده و ملت خواستههایی دارند که دیگر نمیشود به آن بیتوجه بود. این بود که بحث اصلاحات را مطرح کردند، دیدند که نه، مبارک نمیتواند اصلاحات انجام بدهد.
اگر او را حفظ کنند کل منافعشان از بین میرود، بنابراین رضایت دادند که مبارک کنار برود و شورای نظامی روی کار بیاید. خلاصه اینکه خواستههای آمریکا با منافع ملل منطقه در تضاد است و این یعنی ناامنی برای آمریکا. در حال حاضر هم میبینیم با این بیداری مردم منطقه و در واقع بهار خاورمیانه آنها دیگر آن آرامش مورد نظر و آن ثبات با تعریفی که گفتم را ندارند.
* نظر شما این است که دولت انقلابی مصر در آینده به اندازه مبارک منافع آمریکا را تامین نمیکند و نمیتواند مانند گذشته نقطه امنی برای آمریکا بهحساب بیاید؟
** در این مورد نباید به صورت صفر و صدی بحث کنیم. آنچه مسلم است این است که دیگر داستانی مانند داستان مبارک رخ نخواهد داد. این قطعی است. اما اینکه چه مقدار، بستگی دارد به دولتی که در مصر بعد از انتخابات ریاستجمهوری بر سر کار میآید و چه مقدار نظامیها قدرت را واگذار کنند که دست دولت برای پیشبرد اهدافش باز باشد.
اما آنچه مسلم است چه اسلامگراها در مصر بر سر کار بیایند چه گروههای سکولار مثل عمرو موسی هیچ موقع مانند مبارک عمل نخواهند کرد؛ و مشخصا در قبال اسراییل آن برخوردی که مبارک داشت، نخواهند داشت. اینها بخش زیادی از خواستههای مردمشان را منعکس خواهند کرد که در واقع حمایت از مردم فلسطین است و مقابله با جنایتهای اسراییل، که این مساله با منافع آمریکا سازگاری ندارد.
* مصر قبل از انقلاب یکی از متحدان اصلی آمریکا در منطقه بود و سالانه نزدیک به سهمیلیارد دلار کمک مالی از این کشور دریافت میکرد که بخش اعظم آن به ارتش مصر داده میشد و نمودش در نحوه برکناری مبارک کاملا مشخص بود؛ یعنی بعد از سفر مارشال و طنطاوی به آمریکا، ارتش اعلام کرد که مبارک از قدرت کنارهگیری کرد. از طرفی آمریکا اعلام کرده که ادامه حمایتها از مصر بستگی به حفظ منافع ما در این کشور دارد. این در حالی است که تعدادی آمریکایی در مصر به جرم جاسوسی دستگیر شدند در حالی که آمریکا آنها را فعال حقوقبشر خوانده بود. با در نظر گرفتن این وقایع آینده روابط آمریکا و مصر به کجا خواهد رفت؟
** مساله شورای نظامی در مصر ریشه در این دارد که ارتش قبل از امضای کمپ دیوید یعنی در زمان ناصر و بخشی در زمان سادات ارتشی روسی بود و سلاحهای آن از شوروی تامین میشد، چون در آن زمان مصر هم جزو کشورهای چپ بود. در جنگ ششروزه اعراب با اسراییل چون روسیه از آنها حمایت نکرد بعد از آن، داستان تغییر کرد و به مرور زمان بعد از قرارداد کمپ دیوید و جایزهای که آمریکا هم به اسراییل و هم به مصر داد، اینکه سالانه چهارمیلیارددلار به اسراییل و 5/2میلیارد دلار به مصر کمک مالی کند، باعث شد ارتش مصر رابطهاش با ارتش آمریکا زیاد شود.
آموزشها آنجا انجام میگرفت، ژنرالها تحت نفوذ آمریکا بودند و آمریکا به خوبی به لحاظ آموزشی و تدارکاتی ارتش مصر را در اختیار گرفت و نکته مهم اینکه از آن 5/2میلیارد دلار بخش اعظم آن به ارتش اختصاص پیدا میکرد یعنی بودجه سالانه ارتش مصر را آمریکا تامین میکرد. نتیجه آن هم این شد که تا آن لحظهای که تصمیم به حفظ مبارک داشتند، باقی ماند و زمانی که دیدند به دلیل انقلاب مردم دیگر حفظ مبارک به نفعشان نیست او را کنار گذاشتند. الان هم میخواهند همان نقش را به شورای نظامی بدهند. این نکته مهمی است.
یعنی آمریکا هنوز خیال میکند که میتواند شورای نظامی را نگه دارد که خود این هم باز مرحلهای است. یعنی اگر مانند مبارک به این نتیجه برسند که اگر شورای نظامی بماند حرکتهای انقلابی دوباره شروع میشود دوباره دست از فشار برمیدارند تا شورای نظامی قدرت را به دولت منتخب بدهد. نکته اینجاست که شورای نظامی کل قدرت را واگذار کند یا بخشی از قدرت؛ که این موضوع باز بستگی دارد به اینکه رییسجمهوری آینده چه کسی باشد، رییسجمهوری عمرو موسی شود یا کاندیدای اخوانالمسلمین یا فردی از گروه اسلامگراها.
اینها با هم یک مقداری متفاوت هستند، اما هر کدام بر سر کار بیایند رابطهشان را با آمریکا حفظ میکنند. زیرا قطع ارتباط از لحاظ اقتصادی، سیاسی و بینالمللی به نفعشان نیست اما بر سر قضیه اسراییل ممکن است باز دچار اختلافنظر شوند که بستگی دارد به اینکه اسراییل دوباره جنایتی مانند محاصره غزه را شروع کند که در این صورت هرکسی بر سر کار باشد، عمرو موسی، عبدالفتوح یا شفیق هیچ کدام نمیتوانند عملکرد مبارک را داشته باشند در صورتی که خواسته آمریکا همان خواهد بود. در نتیجه آمریکا مجبور است نسبت به خواستههایش در رابطه با اسراییل کوتاه بیاید و واقعیت منطقه را بپذیرد اما رابطه آنها یک رابطه معمولی خواهد بود.
* واقعا خیلی فرقی ندارد کدامیک از گروههای سیاسی اسلامگرا یا سکولار بر سر کار باشند؟ در هر صورت ارتباط معمولی میان مصر و آمریکا خواهد بود؟
** بله، همینطور است و مثل گذشته مطلقا وجود ندارد. البته طبیعی است که اگر اخوانالمسلمین بر سر کار بیاید یک مقداری متفاوت است با اینکه عمرو موسی باشد، ولی قطعا هر دو رابطه را با آمریکا حفظ خواهند کرد و چه بسا که آمریکا خواسته زیادی از مصر در ارتباط با اسراییل نداشته باشد.
* همانطور که اشاره کردید آمریکا روی اسراییل بسیار حساس است و در این میان اتفاقاتی هم افتاده مانند قطع گاز اسراییل، حمله مردم به سفارت این رژیم در مصر. اینها نشانههای خوبی برای اسراییل نیست؛ این روند آیا میتواند بر روابط آمریکا با مصر تاثیر منفی جدی داشته باشد؟
** آمریکا مجبور است واقعیتی به نام مصر جدید را بپذیرد.
* آمریکا تا کجا سازش خواهد کرد تا با مصر دچار مشکل نشود؟
** به نظر بنده رابطهای را از دست نمیدهد، نهایتا میخواهد فشار وارد کند و آنها هم نمیپذیرند. بحث قطع گاز اسراییل درواقع این است که مبارک گاز را رایگان به اسراییل میداد یا با قیمت بسیار پایین. نکته اینکه هیچکدام از دو طرف به دنبال لغو قرارداد کمپ دیوید نخواهند رفت و هیچکدام هم در اینباره چیزی نگفتهاند. هرچند حتما نسبت به جنایتهای اسراییل در برابر فلسطین واکنش نشان میدهند و دیگر آن بیتفاوتیهایی که در رژیم مبارک بود، نخواهد بود. نهایتا عکسالعمل مصریها سیاسی، تبلیغاتی، بینالمللی یا اقتصادی است و آمریکا مجبور است این را بپذیرد. چون واقعیتهای منطقه تغییر کرده تاکید میکنم آمریکا هرگز نمیرود به سمتی که رابطهاش را با مصر قطع کند.
* یعنی هر گروهی که بر سرکار بیاید همچنان پیمان کمپ دیوید سر جای خود است؟
** بله، پیمان کمپ دیوید را لغو نمیکنند. اما اینکه مصر مثل گذشته یک رابطه دوستانه سیاسی، اقتصادی و جهانگردی با اسراییل داشته باشد این اتفاق نخواهد افتاد.
* آیا ارتباط مصریها و اسراییل در آینده تحتتاثیر جامعه عرب قرار خواهد گرفت یا خیر؟
** در حال حاضر موضع مردم مصر در ارتباط با فلسطین بسیار تندتر از عربستان است. دولت عربستان صلح با اسراییل را پذیرفته، به طوریکه در طرح فهد میگوید سرزمینهای 1948 متعلق به اسراییل و 1967 از آن فلسطین است و باید اسراییل آن را به رسمیت بشناسد و صلح را بپذیرد. عربستان اسراییل را به رسمیت شناخته و از آن میخواهد که تمامیت ارضی فلسطین را قبول کند. کف مطالبات مردم مصر و جهان عرب این است. بنابراین اینگونه نیست که عربستان خواستههایش بیشتر باشد.
* شکل رابطه عربستان و مصر در آینده چگونه میشود؟
** مصر و عربستان همیشه حالت رقابت داشتهاند؛ رقابت برای رهبری جهان عرب. عربستان در منطقه قدرت اقتصادی بوده، مصر هم همانطور که گفتم عمق، جمعیت، علوم و تکنولوژی داشته و به لحاظ فرهنگی و قدرت نظامی خیلی پیشرفتهتر از عربستان بوده است. عربستان مانند آمریکا خیلی تلاش کرد که مبارک بماند چون موضعی ضدجنبشهای منطقه دارد، همانطور که تلاش کرد بن علی در تونس بر سر کار باقی بماند ولی نتوانست، به این دلیل که نگران است روزی جنبشها فرمان را کج کنند، به سوی عربستان. اما در هر صورت اینها دو کشور عربی هستند و رابطهشان را با هم حفظ خواهند کرد.
* عربستان در مصر به دنبال چه چیزی است؛ میدانیم که در انتخابات مجلس مصر، عربستان روی گروههای تندرو سرمایهگذاری زیادی کرد؟
** عربستان از سلفیها حمایت میکند و از اخوانالمسلمین حمایت نمیکند زیرا اخوانالمسلمین یک جنبش روشنفکری با ریشههای اسلامی است و بحث دموکراسی و اسلام یا همان اسلام سیاسی را به طور جدی مطرح کرده که این قضیه سمی برای رژیم آلسعود است. اگر در عربستان بحث دموکراسی، آزادی و انتخابات مطرح شود، کل رژیم را زیر سوال خواهد برد بنابراین عربستان از اخوان حمایت نمیکند و از سلفیها یا گروههای تندرو اسلامی حمایت میکند، حالا موضوع جالب توجه این است که این سلفیهایی که به لحاظ فکری افراطی و تند و عقبمانده هستند بالاخره آمدهاند و ساز و کار انتخابات و دموکراسی را پذیرفتهاند.
یعنی آمدهاند حزب تشکیل دادهاند و با حزب نور و حزب سازندگی در انتخابات شرکت کردند و اتفاقا رای خوبی هم آوردهاند. البته نسبت به پیشبینیها، گرنه اخوان رای بالاتری آورد. اگر این روند در آینده ادامه پیدا کند و برود به سمتی که سلفیها در صحنه عمل مانند اخوان دموکراسی و انتخابات آزاد را بپذیرند باز عربستان ضرر کرده است. اگر هم نپذیرند یعنی به لحاظ فکری اصلاح نشوند، واقعیتهای جامعه خودش را به آنها تحمیل خواهد کرد و آنها مجبورند دموکراسی را بپذیرند. در هر صورت اینها چیزی است که منافع عربستان را تامین نخواهد کرد اما اینها به لحاظ فکری و ایدئولوژیک خیلی به علمای سلفی عربستان وابستهاند.
* آیا در مصر این بستر وجود دارد که گروههای تندرو به دنبال تاسیس شکلی از حکومت بنیادگرایی بروند؟
** خیر، اصلا وجود ندارد، به این دلیل که در حال حاضر اولا اکثریت نیستند، سلفیها نهایتا 20 تا 25درصد از جامعه هستند و همچنین قانون اساسی در حال تدوین است و اخوانالمسلمین هم هیچگاه بیان نکرده که به آن معنا دنبال حکومت اسلامی است. آنها مطرح کردهاند که آزادی و حقوقبشر برای ما اصل است و گفتهاند اسلام یعنی همینها. در واقع تفسیر آنها از اسلام این است نهاسلام احکام.
* نهایتا عربستان با تمام سرمایهگذاریهایش میتواند در آینده سیاسی مصر تاثیرگذار باشد؟
** خیر، علتش هم این است که عربستان یک گفتمان جذاب برای جذب مردم عرب ندارد، گفتمانش گفتمان سلفیهاست که یک برداشت خشن، تند و طالبانی از اسلام است و هیچ جذابیتی ایجاد نمیکند. در کشورهایی که انقلاب شده مردم آگاهی پیدا کردهاند و به هیچوجه جذب این تفکرات نمیشوند.
* منافع عربستان با این همه حمایت مالی و سرمایهگذاری در مصر چیست؟
** هدف عربستان مثل تمام کشورهای اسلامی است. اینها میخواهند افکارشان را به تمام دنیا صادر کنند و بخشی از پول نفت عربستان به همین امر اختصاص پیدا میکند یعنی به تبلیغ اندیشه سلفیگری در دنیا.
* اردوغان یک فرد کلیدی برای آمریکاست و از طرفی در مصر هم از محبوبیت خوبی برخوردار است. چنانچه در سفر به مصر با استقبال بینظیری مواجه شد، از طرفی ترکیه هم میخواهد نقش مهمی در منطقه داشته باشد. با این علاقهمندی که وجود دارد آینده روابط دو کشور را چطور پیشبینی میکنید؟
** اخوانالمسلمین که یک سابقه 80ساله در مصر و نقش اصلی هم در معادلات سیاسی دارند تقریبا همین تفکر اردوغان را دارند. مهم تفکر نیست مهم این است که دولت اسلامی در ترکیه این تفکر را عملی کرده است؛ اینکه ما طرفدار و علاقهمند به آزادی و دموکراسی هستیم تا اینکه یک حکومتی ایجاد کنیم که آزادی و دموکراسی را ایجاد کند فاصله خیلی زیادی است. بعد اردوغان در کنار این آزادی و دموکراسی تمام مشکلات اقتصادی کشور را حل کرده، یعنی او نشان داده در صحنه عمل اسلام توانایی تشکیل حکومتی در قرن حاضر دارد، که میتواند پاسخگوی نیازهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه باشد. مسلمان انقلابی مصری میآید نگاه میکند این را مقایسه میکند با دولتهای دیگر.
* دولت ترکیه در ارتباط با وقایع انقلابها در یک دوراهی قرار گرفته و مجبور است جانب یک طرف قضیه را بگیرد. موضع ترکیه چه خواهد بود؟
** دولت ترکیه دنباله چه حکومتی است، حکومت عثمانی. البته اینها این را نمیگویند ولی واقعیت این است. زمانی تمام کشورهای عربی تحت سلطه عثمانی بودهاند و بعدها توسط توطئههای انگلیس از عثمانی جدا شدهاند. بالاخره اینها مسلمان هستند، جهان اسلامی هم فکر میکنند، یک نمونه اسلامی خوب هم ارایه دادهاند به طوری که حتی غربیها هم میپسندند و مشتاق هستند این نمونه در تمامی کشورهای اسلامی پیاده شود، بنابراین آنها تحت هر شرایط با مردم همراهی خواهند کرد.
* درباره الگو حرف زدیم. زمانی که در عراق دولت صدامحسین سرنگون شد برای ایجاد دولت جدید ابتدا یک ساختار تعریف شد بعد انتخابات برگزار شد، اما در مصر ساختار سیاسی کاملا مبهم است به نظر شما چه ساختار سیاسیای در مصر جدید ایجاد خواهد شد؟
** اینکه ریاستی باشد یا پارلمانی، خیلی مهم نیست، مهم این است که دموکراسی و آزادی حفظ شود و اینکه بعدا قدرت را رییسجمهوری خواهد داشت یا پارلمان، اصلا مهم نیست؛ آن چیزی که مهم است انتخابات آزاد است تا دولت از یک انتخابات سالم و آزاد بیرون بیاید.
* نظرسنجیها نشان میدهد عمرو موسی کاندیدای سکولار از باقی افراد جلوتر است. اگر دولت سکولاری بر سر کار بیاید با توجه به اینکه در پارلمان اکثریت کرسیها در دست اسلامگراهاست، میتواند یک بالانس سیاسی ایجاد کند؟
** نکته اول اینکه این نظرسنجیها چقدر مهم است و میتوان روی آن تامل کرد میدانید که این نظرسنجیها را شبکه الاهرام مصر میکند که وابسته به حکومت است، البته نه اینکه نفی کنم اما یک چیز صددرصدی نیست. نکته دوم، اخوان که با رای زیاد پارلمان را به دست آورد الان کمی دچار مشکل شده. ابتدا میگوید که کاندیدایی برای ریاستجمهوری معرفی نمیکنیم به دلیل اینکه اکثریت مجلس را گرفتهایم، به همین علت هم عبدالمنعم ابوالفتوح که خود را کاندیدا کرد، از حزب اخراجش کردند. نهایتا اخوان نظرش عوض شد و خیرتالشاطر را معرفی کرد که شورای انتخابات صلاحیتش را رد کرد و الان محمد مرسی معرفی شده که خیلی موقعیت بالایی ندارد.
میخواهم بگویم همه اینها بستگی دارد به اینکه تا روز انتخابات چه اتفاقاتی بیفتد. فرد دیگری هم بهنام سلیم العوا است که جزو گروه اسلامگراهاست که حقوقدان و متفکر اسلامی مصر است، کتابهای متعددی دارد و گرایش آن اسلام معتدل و به اخوانیها نزدیک است اما عضو اخوان نیست و کاندیدای مستقل است. در واقع اسلامگراها سه کاندیدا دارند. این در کنار عمرو موسی است، باید ببینیم صحنه چگونه رقم خواهد خورد ولی در مجموع خیلی اخوانیها عملکردشان با سکولارها متفاوت نخواهد بود.
* کیسینجر جمله معروفی دارد که میگوید در خاورمیانه هیچ جنگی بدون مصر صورت نمیگیرد و هیچ صلحی هم بدون سوریه، آیا مصر بعد از انقلاب میتواند وزنه سنگینی در منطقه باشد؟
** قطعا، وزنه سنگینتری از قبل خواهد بود، چون حکومت به مراتب مردمیتر از گذشته است و طبیعتا زمانی که دولتی با این عمق در میان کشورهای عربی پشتوانه مردمی را هم داشته باشد، تاثیرگذاریاش بیشتر خواهد بود. مبارک واقعا با یک اقلیت امنیتی حکومت میکرد و مردم با او نبودند؛ یک اقلیت امنیتی قدرتمند در اختیار داشت و با زور حکومت میکرد اما در حال حاضر اکثریت مردم از اینها حمایت میکنند، دولت آینده مصر حتی موثرتر و قویتر از گذشته خواهد بود و بیشتر طرفدار فلسطین.
* سران برخی کشورهای عربی به صورت ذاتی با ایران مشکلات ریشهای داشتهاند. در حال حاضر هم میبینیم تلاشهایی مثلا در افزایش تحریمها علیه ایران انجام میگیرد یا به تازگی موضعگیریهای تندی حتی نسبت به خاک کشور در رابطه با جزایر سهگانه ایران داشتهاند. با توجه به نفوذ عربستان و کشورهای عربی از یک طرف و تلاشهای بینتیجه ایران از طرف دیگر برای برقراری رابطه با مصر طی این سالها، آینده روابط ایران و مصر به کجا خواهد رفت؟
** کشورهای عربی سه دسته هستند، یکی کشورهای عربی خلیجفارس، یک سری کشورهای عربی خاورمیانه و یک دسته کشورهای عربی شمال آفریقا. دیدگاههای این کشورها نسبت به ایران تا حدی با هم متفاوت است، کشورهای عربی خلیجفارس در واقع خودشان را رقیب ایران میدانند.
با توجه به سوابق تاریخی، کشورهای شمال آفریقا بهویژه الجزایر، تونس و مغرب احساسات مثبتی نسبت به ایران دارند، کشورهای خاورمیانه هم به اینها نزدیک هستند مثل سوریه، لبنان و اردن. مصر هم در این بین قرار گرفته، باید بگویم که مردم مصر نسبت به ایران احساسات مثبتی دارند و نکتهای که مهم است اینکه ما به عنوان ایران باید توجه کنیم که اینها همه مسلمان هستند و باید سعی کنیم که رابطهمان با این کشورها خوب باشد.
مهمترین هنر ما این است که در ارتباط با کشورهای جنوب خلیجفارس یک رقابت دوستانه داشته باشیم و نگذاریم که به رقابت خصمانه کشیده شود، این چیزی است که هنر دولت ایران است. در زمان اصلاحات ما موفق شدیم این رقابت را به رقابتی دوستانه تبدیل کنیم که باعث آرامش در منطقه شد. عملکرد درست ما باعث میشود آن اختلافات تاریخی که هست به صورتدرصد زیادی کنار گذاشته شود و جنبه تبلیغاتی پیدا نکند و باعث کدورت نشود در نتیجه روابط اقتصادی و سیاسی توسعه پیدا میکند. علت اینکه الان کشورهای جنوب خلیجفارس رقابتشان وارد فاز خصمانه شده، بهدلیل بدعمل کردن دولت در سیاست خارجی است.
* برگردیم به روابط ایران و مصر، بعد از انقلاب در مصر هم هیچ علاقهمندیای از طرف مصریها برای ایجاد ارتباط با ایران دیده نشد بهرغم اینکه ایران اشتیاق زیادی از خود نشان داد؟
** این هم چند دلیل دارد. اولا در زمان مبارک، او پرونده ایران را از وزارت خارجه مصر گرفته و به دستگاههای امنیتی داده بود. دستگاههای امنیتی نسبت به ایران بدبین بودند و میگفتند که ایران میخواهد به اینجا انقلاب صادر کند و با مسلمانها تماس بگیرد، به همین دلیل به هیچوجه اجازه نمیدادند تا آخر دوره مبارک تفکر امنیتی در ارتباط با ایران در دولت مصر برطرف شود. بعد از تحول در مصر واقعیت این است که آنها نگاه مثبتی به دولت ندارند یعنی دولتی که افتخار کنند که با آن رابطه داشته باشند نمیبینند و آنها منتظر هستند، دولت که عوض شد مثل خیلیهای دیگر آن زمان ارتباط برقرار کنند.
به هر حال به علت انتقادهای روا و ناروایی که نسبت به وضعیت کنونی ایران، در رسانههای جهان برجستهسازی میشود، دیدگاه گروهی از مصریها به الگوی ایران، چندان مثبت و همدلانه نیست، چنین احساسی نسبت به دولت اردوغان در ترکیه وجود ندارد. برای اینکه آنجا آزادی و دموکراسی هست. دولت اسلامی اردوغان توانسته مشکلات اقتصادی ترکیه و گرانی، بیکاری و تورم را حل کند.
* شما میگویید نه تنها الگوی آنها در نظام سیاسی آینده مصر، ایران نیست بلکه سعی میکنند، فاصلهشان را حفظ کنند؟
** دقت بفرمایید نزدیکترین فرد از اینها به ایران خالد مشعل و جنبش حماس در فلسطین است. خالد مشعل رسما اعلام کرد که دولت اردوغان برای ما الگو است و هیچ موقع نگفت جمهوری اسلامی ایران. همچنین راشدالغنوشی در تونس معتقد است که اسلام ترکیه مناسب است.
* برخی معتقدند به دلیل اینکه مصر روابط خوبی با آمریکا دارد و با عربستانیها هم برادر هستند، نفوذ آنها روی افکار مصریها در روابط ایران و مصر تاثیرگذار بوده است؟
** بعید نیست، اما دلیل اصلی برای سردی روابط عدم جاذبه دولت ایران است، سپس وجود باقیماندههای رژیم سابق در دولت کنونی. در مصر هنوز شورای نظامی تصمیمگیرنده اصلی است و آنجا امنیتیها هم نقش دارند.