روابط مصر و عربستان سعودی این روزها در حال سپری کردن پرتنشترین دوران خود از سال 2011 تا کنون است. بهانه این تنش اما اعتراض مصریان به برخورد توهین آمیز عربستان سعودی با «احمد الجیزاوی» است. الجیزاوی وکیل مدافع برخی از مصریهای زندانی شده در عربستان است که چندی پیش در خصوص سیاستهای هتاکانه پادشاه عربستان در خصوص این زندانیان انتقاداتی کرده بود که به مذاق آلسعود خوش نیامد.
اما اصل ماجرا زمانی شروع شد که الجیزاوی همراه همسر خود برای ادای مناسک حج به عربستان میرود. به گفته همسر او نیروهای امنیتی در فرودگاه بدون اینکه کیف و چمدان او را بازرسی کنند، سریعا او را به جرم حمل و قاچاق مواد مخدر از مصر به عربستان دستگیر میکنند! و به همسر وی نیز میگویند که سریعا برود و الا او را هم دستگیر میکنند!
این ماجرا بهانهای شده است برای تنشهای شدید در روابط دو کشور. اما این مسئله بیشتر از آنکه خود دارای عمق قابل توجهی باشد، در حال حاضر به نمادی تبدیل شده است برای ابراز خشم مصریها از عربستان سعودی. برای فهم بهتر این خشم، نگاهی به اهم مواضع و عملکردهای عربستان در قبال مصر از آغاز اعتراضات منتهی به انقلاب 2011 تا کنون میتواند مفید باشد:
- دعوت از حسنی مبارک و خانوادهاش برای حضور همیشگی در عربستان
- تلاش برای مانعتراشی در مسیر رسیدگی به اتهامات حسنی مبارک در دادگاه
- حمایت از گروههای سلفی مصر جهت تفرقه افکنی و نزاعهای مذهبی. این مسئله در تلاش سلفیهای مصر برای از میان بردن نمادهای شیعیان و مسیحیان مصر برای ایجاد نزاع مذهبی مصداق مییابد.
- حمایت از کاندیداتوری عمر سلیمان
تمامی موارد فوق با روح انقلاب و خواستههای مردمی در مسیر پیروزی انقلاب تناقض دارد. این مسئله موجب شده است تا در شرایط فعلی مردم مصر به بهانه دستگیری الجیزاوی اما به خاطر دفاع از ماهیت انقلاب خود در مقابل سفارت عربستان تجمع کنند و بر روی دیوارهای آن شعارنویسی کرده و علیه ملک عبدالله پادشاه سعودی، فریاد بزنند که البته نهایتا نتیجه همه این اعتراضات تعطیلی موقت سفارت عربستان در قاهره و کنسولگری آن در سوئز شد.
به هر حال این ماجرا نیز احتمالا با امتیازدهی دو طرف به اتمام خواهد رسید. اما آیا نزاع این دو کشور تمام شدنی است؟ به نظر پاسخ این سوال منفی است. علاوه بر موارد فوق که در حافظه تاریخی انقلابیون مصری باقی خواهد ماند، برخی مسائل تاریخی نیز بر امتداد این تنشها میان دو کشور حکم میراند.
رقابت دو کشور بر سر سیادت بر جهان عرب، اگرچه طی سالهای حکومت حسنی مبارک رنگ باخته بود اما در شرایط فعلی شواهد حاکی از خیز بلند مصر برای دستیابی و ایفای مجدد نقش تاریخی خود دارد. با نگاهی به دوران رهبری جمال عبدالناصر در مصر میتوان به خوبی فهمید که نقش مصر در تحولات جهان عرب تا چه میزانی بوده است.
کودتاهای مختلف در کشورهای مختلف عربی از سوی حامیان ناصر، مقبولیت او در میان مردم عرب، مبارزه او با رژیم صهیونیستی و … از حمله مواردی است که نشاندهنده جایگاه مصر ناصری در جهان عرب دارد. عربستان سالها، حداقل قدرت دوم عرب بود. با پذیرش پیمان کمپ دیوید از سوی انور سادات اما معادلات به کلی تغییر کرد.
عربستانی که در همان زمان نیز در خصوص ارتباطات پنهانیاش با اسرائیل حرف و حدیثهای بسیاری بود، ناگهان در حمایت از مردم مظلوم فلسطین و در ضدیت با صهیونیسم، رهبری کشورهای عرب در اجرای سیاست تحریم، انزوا و مقابله با مصر را برعهده میگیرد و بدین صورت با بهرهگیری از این وسیله و نمادهای مذهبی سعی میکند تا خود را امالقرای جهان اسلام معرفی کرده و سیادت جهان عرب را برعهده میگیرد.
اما تحولات اخیر خاورمیانه و شمال آفریقا شرایط بازپسگیری نقش تاریخی را برای مصر فراهم آورده است و این مسئلهای است که نوید دورانی پرتنش میان مصر و عربستان را میدهد.
اسلامگرایی میانهرو در مصر که توانسته است در انتخابات پارلمانی به پیروزی برسد، قرابت بیشتری با نوع منش نسل فعلی جوانان عرب دارد. این در حالی است که عربستان همچنان مروج تلقیای خشک و بیروح از اسلام است و همین مسئله او را دچار بحرانهای مختلف در داخل نموده است. از سوی دیگر وابستگی الازهر از حاکمیت که ساخته و پرداخته سالیان حکومت مستبدان بر مصر است، این روزها از میان رفته است و شرایط برای ایفای نقش هرچه بیشتر الازهر و تفوق بیشتر بر مکتب مدینه عربستان فراهم شده است.
با همه این تفاسیر این رقابت تکراری دوباره با تجدید قوای مصر آغاز شده است و البته هنوز به سرانجام نرسیده است. اما شواهد از کاهش نقش عربستان و تضعیف موقعیت او در معادلات منطقهای حکایت میکند.
پیروزی نسبی سوریه در فتنهای که عربستان هم در ایجاد آن دخیل است، خروج آمریکا از عراق و به قدرت رسیدن شیعیان، انقلاب تونس، انقلاب یمن و حرکت رو به جلوی آن، تحولات بحرین و مخدوش شدن بیش از پیش عربستان به دلیل ورود نظامی به بحرین، بالا گرفتن اختلافات در بازی قدرت با قطر، قدرتمند شدن روزافزون جمهوری اسلامی ایران، انقلاب مصر و از دست دادن یکی از مهمترین همپیمانان منطقهای یعنی حسنی مبارک و … از جمله مواردی است که در مجموع موجب تقویت جبهه مقاومت در مقابل جبهه سازش شده است.
از سوی دیگر برقراری روابط دیپلماتیک میان ایران و مصر، عامل مهم دیگری در تضعیف عربستان خواهد بود که بزودی انجام خواهد شد. این موارد در کنار عدم ثبات مرزی و مشکلات ارضی با امارات، یمن، قطر و عمان که هر از گاهی تنشهای موجود در این زمینهها به رسانهها نیز درز میکند، موجب شده است تا شرایط فعلی، عربستان از ثبات لازم برخوردار نباشد.
همه این موارد برون مرزی در کنار تحولات داخلی عربستان و بالا گرفتن اعتراضات در چندین نقطه این کشور، بحران جانشینی و نزاع بر سرقدرت میان شاهزادگان، مسائل حقوق بشری، فقر و بیکاری و تبعیضهای جنسیتی و قبیلهای و … از جمله مواردی است که موجب شده است تا میزان نفوذ عربستان در منطقه کاهش یابد.
با توجه به آنچه آمد به نظر میرسد عربستان دیگر توان گذشته را در منطقه نخواهد داشت اگرچه توطئههایی که از سوی پولهای هنگفت نفت برای ضربه زدن به مصادیق مشخصی صورت میگیرند، هنوز خطرناکاند.