* در کشور ما تجربه اجرای برنامههای توسعه اقتصادی قبل و بعد از انقلاب اسلامی وجود دارد، اما به تصریح کارشناسان و ناظرین این برنامهها در اجرا به تمام اهداف خود دست نیافتهاند، به نظر جنابعالی در آسیبشناسی این روند کدام دلایل و موارد باید مورد توجه و بازبینی قرار گیرند؟
** بسماللهالرحمنالرحیم. سابقه برنامهریزی در ایران تقریباً به سال 1316 که اولین بار فکر برنامه یا به تعبیری نقشهی اقتصادی در ایران مطرح شد باز میگردد و تا امروز بیش از 70 سال از آن میگذرد، در مجموع در این خصوص یک تجربهی خیلی ذیقیمت در ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب اسلامی، نزد کارشناسان مربوط به این رشته وجود دارد.
ابتدا برنامهها 7 ساله بود ولی بعد از انقلاب به 5 ساله تبدیل شد. قبل از انقلاب مشکلی که ایران در تصمیمگیری و مدیریت و برنامهریزی داشت، این بود که سیاستهای برنامه را از بیرون از مرزها به ایران میدادند و از طرف دیگر اقتصاد ما هم تقریباً یک اقتصاد دولتی شده بود و به همین دلایل اقتصاد ما نمیتوانست جهش پیدا کند چون بدون استقلال اصلاً جهش در برنامهریزی امکانپذیر نیست.
به خصوص برای ایرانی که قدرتها از آن میترسیدند حتی زمانی که ایران رابطهی خوبی با آمریکا داشت ولی خود آمریکا از ایران که دوستش بود میترسید و نگران بود چرا که آنها از ایجاد یک قدرت اقتصادی بزرگ در شمال خلیجفارس با یک ملّت مسلمان و باسابقه انقلابی از جمله مشروطه و 15 خرداد نگران بودند، بنابراین میتوان گفت، اندیشمندان و متخصصان ما نمیتوانستند همهی تواناییهای فکری و ذهنی خود را در خدمت ملّت ایران بگیرند.
* به نظر شما آیا تجارب گذشته در زمینه برنامهریزی اقتصادی در حد و میزان و برخوردار از اعتباری بودهاند که به کار آمده و مورد استفاده قرار گیرند؟ و برنامهریزی اقتصادی بعد از انقلاب اسلامی چه تحولاتی را تجربه کرد؟ نقاط قوت و احیاناً ضعف را کدامها میبینید؟
** بله، ما از آن تجارب استفاده کردیم، البته بعد از انقلاب روش و اهداف برنامهریزی بهتر شد، برنامهریزی رشد خوبی کرد، به خصوص برنامه چهارم که یکی از پیشرفتهترین برنامههای ایران است. نکتهی دوم این است که، ما بعد از انقلاب، در بخشی از ادارهی کشورمان پیشرفت فوقالعادهای داریم، از بعد دفاعی، امنیتی و سیاست خارجی، ایران الان در منطقه اول است و در دنیا جزء 10 کشور اول است.
بنابراین برنامهریزی سیاسی، دفاعی، امنیتی ما رشد فوقالعادهای کرده است. اگرچه هنوز مطلوب نیستیم چون ما به یک شاخصهای بهتری از شاخصهای فعلی سیاسی، دفاعی، امنیتی باید برسیم که از داخل کشورمان تا منطقه را شامل شود، امّا ایران در این ابعاد گام بلندی در برنامهریزی و در این اقدام انجام داده است. ما دوستان بسیار خوب و موثری در منطقه داریم، دولت عراق، دولت سوریه، دولت لبنان، ایران در افغانستان وضع بسیار خوبی دارد، همینطور در آسیای مرکزی، در قفقاز، تنها در خلیج فارس بین ما و دوستان عربمان دیگران چالشهایی درست کردند که اینها قابل حل است.
* پس بنابر گفته شما در بعد برنامهریزیهای سیاسی، دفاعی، امنیتی توفیقات قابل توجهتر از برنامهریزی در زمینههای اقتصادی و علمی بوده است، اما آقای دکتر در همه این بخشها پیشبینیها و اهداف چه بوده و تا به حال به کجا رسیدهایم؟
** در بعد سیاسی، دفاعی، امنیتی، ما گام بلندی برداشتیم امّا در بعد برنامههای اقتصادی، علمی، فناوری و فرهنگی عقب هستیم، به طوری که در این زمینه در منطقه، جزو کشورهای ششم، هفتم هستیم، در دنیا جزء ردیف 50 و 60 هستیم، پس ما اینجا با یک شکاف در برنامهریزی مواجه هستیم، یعنی در بعد سیاسی، دفاعی، امنیتی جزء 10 کشور اول هستیم، حتی ما قدرت دفاعیمان از اسرائیلی که این روزها کمین کرده و مترصد دستبرد هوایی به ایران است، جلوتر میباشد، بدین لحاظ ما جزء 10 کشور اول دنیا هستیم و در منطقه اوّل هستیم ولیکن در بعد علمی، فناوری، اقتصادی در حال حاضر تا حدی از بعضی کشورهای منطقه عقب هستیم، پس با یک شکاف برنامهریزی مواجه هستیم، حالا این دلایل فراوانی داشته ولی نکتهی مهم این است که از 10 سال پیش به این طرف مطالعاتی برای جبران این شکاف شروع شد که محصول این برنامهها مسالهی چشمانداز ایران 1404 همچنین سیاستهای کلّی اصل 44 و سیاستهای مدیریتی کشور بود، در واقع اینها سیاستهای حاکم بر برنامههای چهارم بود، لذا گام دوم که برداشته شده است حرکت به سوی یک تحول اقتصادی، علمی و فرهنگی است.
* آقای دکتر وضعیت مورد اشاره شما را میتوان به وجود شکاف بین سیاست و زندگی در ایران تعبیر کرد؟
** بله، اما باید توجه کرد که بعد از 10 سال مطالعات و 3 سال و نیم شروع کار، اقدامات عملی برای پر کردن این شکاف صورت گرفته است. سال 1384 را باید سرآغاز یک تحوّل علمی، اقتصادی، فناوری در ایران دانست که هدف اصلیش این است که این شکاف بین سیاست و زندگی، در حقیقت پر شود. ما در سیاست خلی جلو هستیم اما در زندگی مردم عقب هستیم، اقداماتی از ابتدای سال 1384 شروع شده که ناشی از مطالعات 10 سال پیش است که به دستور مقام معظم رهبری در مجمع تشخیص مصلحت نظام شروع شد؛ برخی از ایدهها هم اصلاً خود ایشان مطرح کردند و ما دنبال کردیم و دیگر به صورت اسناد بالادستی مثل چشمانداز و سیاستهای کلی اصل 44، بیرون آمده است.
متأسفانه در جامعهی ما این مسائل دقیق بیان نمیشود یا شاید هم در این مسائل یک مقدار دولتها و مجلسهایی که میآیند و میروند مقصر هستند، چون ادبیات برنامهریزی را طوری مخلوط میکنند که مردم هنوز به خوبی متوجه نشدهاند که نظام یک تصمیم بسیار مهم همراه با پژوهش و تحقیق از 10 سال پیش گرفته است و از سال 1384، اقدامات در جهت این تحوّل آغاز شده که برنامه چهارم از این تصمیمات ناشی شده و لذا برنامه چهارم اقتصادی ـ اجتماعی ایران از کاملترین برنامههایی است که تنظیم شده است.
* آقای رضایی همانطور که جنابعالی هم اشاره کردید در واقع 2 نکتهی کلیدی در برنامهی چهارم داریم یکی اینکه امور مبتنی بر علم و فناوری باشد و دوّمی بهرهوری که در واقع در سند برنامهی چهارم ما مکرّر میبینیم که مورد تأکید قرار گرفته است. سئوال من از جنابعالی این است که خود مجمع تشخیص مصلحت نظام، جنابعالی و همکارانتان که در واقع به نوعی مسئولیت حسن اجرای این برنامهها را دارید چه قدر توانستهاید نظارت دقیقی داشته باشید؟
** بله، سئوال خوبی کردید. البته اجرای برنامه در اختیار دولت و مجلس است. البته، نظارت بر عهدهی ماست، ما ناظر هستیم، به دلیل اینکه دولت آقای احمدینژاد تازه مستقر شده و برنامه هم همزمان با دولت ایشان تازه شروع شده بود ما طبیعتاً از همان سال اول نمیتوانستیم نظارتی بکنیم، برای اینکه باید دولت، یک یا دو سال میگذشت، ولی یکسال است که نظارت مجمع تشخیص شروع شده است. تاکنون بر چند قانون نظارت کردهایم. از جمله آنها، تطبیق بودجهی سال 1387، هم با سیاستهای کلی هم با برنامه چهارم بود که کار بزرگی بود که صورت گرفت، بقیهی موارد هم ما داریم پیگیری و نظارت میکنیم.
شاید بیشترین بروز و ظهور مجمع در برنامهی پنجم بتواند خودش را نشان دهد که ما اصلاحاتی را برای آینده در نظر گرفتهایم.
* در برنامه چهارم شاخصهایی چون رشد مبتنی بر داناییمحوری و بهرهوری و یا شاخصهای مهم دیگر، چه قدر محقق شده است؟
** در برنامهی چهارم رشد تولید ناخالص داخلی باید در سال 84، 1/7 درصد میبود که 7/5 درصد اتفاق افتاد که یعنی 5/1 واحد درصد عقب هستیم ـ در سال 85 باید 4/7 درصد میبود که 2/6 درصد بوده که حدود 2/1 واحد درصد عقب هستیم ـ در سال 86 باید رشد اقتصادی ایران به 8/7 درصد میرسید، خوب 7/6 درصد بوده و 1/1 واحد درصد عقب هستیم، بنابراین در شاخص رشد تولید ناخالص داخلی الان دولت و مجلس و قوای مربوطه عقب هستند.
* آیا این عقبماندگیها چنانچه برخی میگویند در یک سال و نیم آینده قابل جبران است؟
** به نظر من اگر همه دست به دست هم دهند، میشود جبران کرد یعنی قابل جبران هست ولی خوب 3 سال فرصت خوبی بوده که باید بیش از این، تلاش صورت میگرفت. رشد سرمایهگذاری واقعی باید بالای 11 درصد میبود که زیر 7 درصد است و در زمینه سرمایهگذاری یک عقبماندگی جدی در کشور وجود دارد. در صادرات غیر نفتی عملکرد خوب بوده و از برنامه جلوتر است، سایر شاخصها هم بد نیست ولی نرخ تورم که بایستی 9/9 درصد به طور متوسط میبود بالای 10 درصد بوده و در سال 86، 4/18 درصد بوده و امسال هم که میبینیم تورّم بالا است.
بنابراین در مسالهی بهرهوری باز عقبماندگی وجود دارد، بهرهوری اقتصاد ایران پایین است بنابراین اگر بخواهیم عملکرد مسئولان کشور را در رابطه به اهداف برنامهی چهارم ذکر بکنیم عقبماندگی را در شاخصهای اصلی میبینیم.
* با وجود عقبماندگی از برنامههای قبلی در حال نزدیک شدن به تنظیم برنامهی پنجم هستیم، با وجود عقبماندگی از برنامه، چگونه میخواهیم برنامه پنجم را تنظیم و اجرا کنیم؟
** اگر عقبماندگیها تداوم پیدا کند کار خیلی سختتر میشود. یعنی ما یک چشماندازی را در نظر گرفتیم که باید به این چشمانداز برسیم و لذا اگر هر برنامهای به اهداف خودش نرسد، بار عقبماندگی برنامههای گذشته روی برنامههای آینده میافتد، لذا در برنامههای آینده، دو برابر یا بیش از یک برابر آن چیزی که هدفگذاری شده و مورد انتظار است باید تلاش صورت بگیرد و اگر این تراکم عقبماندگی و انباشت عقبماندگیها روز به روز افزایش پیدا کند ممکن است، خدایی نکرده ما ناچار بشویم روز به روز اهداف چشمانداز را تغییر دهیم و تغییر اهداف چشمانداز یعنی به موقعیتی که برای کشور و زندگی مردم در نظر گرفتیم ممکن است به موقع نرسیم.
بدین ترتیب قاعدتاً یک نوع عقبماندگی مزمن در کشور بوجود میآید به همین دلیل بایستی یک بسیج جدی در طی سالهای آینده در کشور صورت بگیرد و هر چه زودتر این عقبماندگیها برطرف شود که بتوانیم جلوتر از انتظارات حرکت کنیم و بعضی از مسائلی هم که قابل پیشبینی نبوده، باید ملاحظهی این عوامل را هم داشته باشیم بنابراین عقبماندگی فوقالعاده به ضرر ما است و دولت و مجلس و کسانی که مسئول اجرای برنامهها هستند، باید جلوتر از وضعیت فعلی و با سرعت بیشتر البته با تدبیر حرکت کنند.
* به هر حال بیش از یک سال و نیم به پایان برنامهی چهارم باقی نمانده و برنامهی پنجم در حال تدوین است، مواد اصلی برنامهی پنجم چیست؟ و چگونه میتوانیم همه برنامه را در طول مدت معین به انجام برسانیم؟
** البته هنوز سیاستهای کلی که مجمع تهیه کرده به تصویب مقام معظم رهبری نرسیده است. همه این سیاستها به ایشان داده میشود و ایشان مثل دورههای قبل اصلاحاتی را روی این سیاستها انجام میدهند و بعد نظر نهایی خودشان را ابلاغ میکنند و آن ابلاغیه مقام معظم رهبری، چهارچوبی خواهد بود برای اینکه برنامهی پنجم در درون آن چهارچوب تدوین و انجام شود.
اما در پیشنهاداتی که ما خدمتشان کردهایم نکات مهمی هست، یکی از آنها هدفمندی قابل سنجش در برنامههاست چون همه امور باید در چارچوب چشمانداز باشد بنابراین باید هر برنامهای یک بخشی از این اهداف چشمانداز را تحقق ببخشد. پس برنامهها باید هدفمند باشد، کلّی نمیتوان گفت: مثل اقتصاد مبتنی بر دانایی که محور خوبی است ولی اقتصاد مبتنی بر دانایی در پایان برنامهی پنجم باید به چه استانداردی از دانایی در کشورمان برسد.
تعیین این استاندارد یعنی هدفمند کردن برنامهها که در برنامهی پنجم این در نظر گرفته شده است. نکتهی دوم این است که رویکرد به نفت، که بیش از 20 سال است که مقام معظم رهبری فرمودند: آرزوی من این است که بتوانیم این شیرهای نفت را ببندیم یعنی اقتصادمان آنقدر قوی باشد که متکی به منابع طبیعی نباشد و از طرف دیگر اقتصاد ملّی را از اسارت نفت بیرون بیاوریم، نفت تبدیل به یک موتوری برای توسعه باشد نه اینکه خودش اقتصاد ملّی ما را مهار کند و اسیر کند، این توجّهات ایشان مراحل مختلفی داشت، بحث اینکه اتکای هزینههای جاری دولت به نفت به صفر برسد و بعد حساب ذخیرهی ارزی بوجود آمد که در این برنامه گام بلندتری برداشته شده که رویکرد به نفت در اقتصاد ملّی کاملاً تعریف و شفاف شده و معلوم شده که اصلاً آیا نفت یک درآمد و ثروت ملّی است و اگر ثروت ملّی است چه مقدار را باید برای نسلهای آینده بگذاریم چه مقدار باید صرف نسل فعلی بشود، اگر بخشی از آن صرف نسل فعلی میشود، چه مقدار خامفروش کنیم؟
چه مقدار برای تولید مواد سوختی و یا کالاها یا خدمات غیر سوختی شود مثلاً از طریق پتروشیمی، مواد اولیه برای خوراک و پوشاک مردم تهیه شود، چون کالای نفت یک کالای بسیار استراتژیکی است که میشود کالای غیر سوختی را نیز از دل نفت بیرون آورد. رویکرد به نفت به طور کلی مورد تجدیدنظر قرار گرفته، مسئله سوم این است که بخشی از برنامهریزی در کشورمان فارغ از سیاستگذاری بوده و آن نوع قانونگذاری در ایران مشکلات جدی داشته، قوانین متعدد و متناقض در این 70 – 60 سال در کشور نوشته شده که پالایش نشدند و دیگر اینکه خود مجلس و قانونگذاران از چه جایگاهی برخوردار باشند؟
نمایندگان مجلس باید بتوانند برای رأی دادن با تحقیق و پژوهش و مطالعه کامل در صحنه حضور داشته باشند، مسئلهی سیاستپذیر کردن قانونگذاری موضوع مهمی است که باز در سیاستهای کلی برنامه پنجم مورد توجه قرار گرفته، که ما در نظر گرفتیم خدمت مقام معظم رهبری بدهیم که اگر ایشان تصویب کردند، چارچوب برنامهی پنجم خواهد شد.
* با توجه به اینکه بعضی از اهداف را ما در برنامههای قبل هم داشتهایم، که محقق نشدهاند آیا اینبار و در طول برنامه پنجم به آنها دست خواهیم یافت؟
** کدام اهداف در چه بخشهایی را میگویید؟
* همین تحول اقتصادی که در برنامه پنجم هم گنجانده میشود، موضوع هدفمند کردن یارانه را در برنامهی سوم هم داشتیم و موفق نشدیم، به نظر شما چه کار کنیم که واقعاً به طور دقیق بتوانیم این برنامهها را اجرا کنیم؟
** یکی از ویژگیهای این دولت این است که دارد به حکمی که بیش از دو برنامه است که اعلام شده، عمل میکند. در این بعد باید شجاعت دولت را تحسین کرد و تشویق هم کرد که از این برنامههایی که دارد عقب نیاید و حتماً برود و این را در کشور اجرا کند، البته به این خواهیم پرداخت که تحول و تغییر اقتصادی چیست و چه اهدافی را دنبال میکند ولی پس این هم جزء برنامهی چهارم است که دولت دارد دنبال میشود که راهکاری پیدا کند که هدفمند کردن یارانهها را انجام دهد.
* به نظر شما اصلاً طرح تحول اقتصادی یعنی چه و با اجرای آن چه اتفاقی خواهد افتاد؟
** من به عنوان یک اقتصاددان و دستاندرکار امور برنامهای کشور فکر میکنم که دولت خدمتگذارمان بایستی عنوان این طرح را یک مقدار اصلاح کند، چون تحول اقتصادی ایران شروع شده و چشمانداز و سیاستهای کلی اصل 44 بخشی از آن است و مقام معظم رهبری هم این کار را شروع کردند، حالا دولت میخواهد، همان سیاستهای اصل 44 و چشمانداز را در بعد اقتصادی اجرا بکند، پس این میشود، طرحی برای اجرای تحول اقتصادی، خودش به خودی خود طرح تحول اقتصادی نیست چون در چارچوب سیاستهایی که تنظیم شده و برای تحول اقتصادی بوده است، صورت میگیرد.
* یعنی سیاستهای کلی برای تحول اقتصادی را از قبل داریم و حالا آنها باید اجرایی شوند؟ همین طور است؟
** بله سیاستهای کلی برای تحول اقتصادی را داریم و بهتر است آن سیاستها هم در برنامهی دلت لحاظ بشود چون اگر لحاظ نشود ممکن است یک تحولی علیه آن تحول اقتصادی باشد. به همین دلیل اصلاح کردن ادبیات کمک میکند تا خدایی نکرده ما انحراف از مسیر اصلی نظام پیدا نکنیم، بنابراین طرح تحول اقتصادی دولت طرحی برای اجرای تحول اقتصادی است یا برنامهای برای اجرای تحول اقتصادی است که مقام معظم رهبری از دو ـ سه سال پیش شروع کردند و سیاستهای کلی اصل 44 همگام بلندی در این زمینه بود. حالا این طرح یا برنامه دولت برای اجرای تحول اقتصادی است. در واقع رهبری تحول اقتصادی را در کشور شروع کردهاند و دولت و قوه قضاییه باید بگویند در جهت اجرای این تحول چه کارهایی انجام میدهند.
آقای رئیسجمهور و دوستانشان 7 محور تعیین کردند این که یک مقدار باید با دقت بیشتری کار شود و ما این هفت محور را کافی نمیدانیم چون عمدتاً به بخش تقاضای اقتصاد توجه شده است، اگر بخواهیم به بخش عرضه هم توجه کنیم حتماً باید در کنار این 7 محور، مسئلهی سرمایهگذاری، تولید، اشتغال و صادرات و در حقیقت تسهیل محیط کسب و کار را هم اضافه کنیم حداقل باید 4 مورد دیگر به این 7 تا اضافه شود.
* اگر این 4 محور اضافه نشود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
** ما در اقتصاد اصطلاحی داریم که هر بستهی اقتصادی آثار خاص خودش را دارد. یعنی یک بسته اقتصادی با 7 محور آثار خاص خودش را دارد و یک بستهی اقتصادی با 11 محور، آثار خاص خودش را دارد. آثاری که یک بستهی اقتصادی 11 محور داشته باشد بیشتر به سیاستهای اقتصادی اصل 44 و چشمانداز نزدیک است و بستهی اقتصادی با 7 محور بیشتر تقاضا را تشدید میکند و لذا ممکن است نهایتاً واردات افزایش پیدا کند، تولید و اشتغال ضعیفتر شوند و تورم هم بالا رود.
اما اگر آن 4 تا محور را اضافه کند و بشود 11 محور آنگاه این بسته در عین حال که منحنی تقاضا و بخش تقاضا اصلاح میشود، سمت عرضه هم اصلاح میشود، اشتغال و صادرات هم افزایش پیدا میکند و تورم هم کاهش پیدا میکند، پس میبینیم آثار و نتایج یک بستهی 7 محوره با یک بستهی 11 محوره کاملاً در اقتصاد متفاوت است.
* جایگاه موضوع بهرهوری را در این میان چگونه تبیین میکنید؟
** در این 7 محور، بهرهوری هم ذکر شده در حالیکه آن باید جزء نتایج باشد. بهرهوری باید یکی از نتایج باشد مثل رشد، عدالت، همانطور که رشد و عدالت هم از نتایج برنامههای تحول اقتصادی است، بهرهوری هم باید جزء نتایج باشد، لذا میتواند از محورهای فعالیتی حذف و به نتایج اضافه شود.
* یکی از مهمترین موضوعات مطرح در این مباحث هدفمند کردن یارانههاست، چگونگی و روش این هدفمندسازی بحث بسیار مهمی است، نظر شما در این باره چیست؟
** وقتی ما بخواهیم یارانهها را هدفمند کنیم باید مبانی حقوقی آن را محکم کنیم، چون ممکن است دولتی بیاید زحمت بکشد با دلسوزی و فداکاری هم دارند، دوستان ما در دولت حتّی دل به دریا میزنند که از این نظر قابل تحسین است ولی اگر پایگاه این اقدامات از نظر قانونی محکم نشود، چه ضمانتی است که در سالهای آینده ادامه پیدا کند؟
* پس به قانون مصوب نیاز هست؟
** چند قانون میخواهد، متمم بودجه میخواهد، چون بین 40 هزار تا 90 هزار میلیارد تومان بحث میکنند دوستان ما در دولت که درآمدهای دولت و هزینههای دولت اضافه شود. بنابراین 50% سند بودجهی دولت در سال 1387 تا 100% بودجهی دولت تحت تأثیر قرار میگیرد، یعنی ردیف هزینهها و ردیف درآمدها تغییر پیدا میکند، این یعنی متمم بودجه پس باید دولت متمم بودجه به مجلس ارائه کند.
مسئله دوم این که هدفمند کردن یارانهها ممکن است برای ابعاد دیگر اقتصاد بخواهد تأثیراتی داشته باشد. خوب این نیاز به قانون دارد و بدون قانون نمیشود ما دست به یک کاری بزنیم. مخصوصاً اگر بخواهیم در سالهای بعد هم ادامه داشته باشد و در بودجهی سالهای 88 و 89 هدفمند کردن یارانهها را داشته باشیم، این قانون میخواهد. پس اولین مسئله در هدفمند کردن یارانهها این است که باید مبانی حقوقی هدفمند کردن یارانهها را کاملاً محکم کنند.
* اما بخشهایی از همین طرح الان دارد اجرا میشود، طرحی که فعلا نام تحول اقتصادی دارد و شامل موضوع یارانههاست، آیا فکر نمیکنید باید توقفی داشته باشیم، برای این منظور که آسیبها معلوم و قوانین شناسایی و مصوب شوند، و بعد به مرحله اجرا برسیم؟
** در بعد کسب اطلاعات شاید منظورتان این فرمها باشد، کسب اطلاعات، اشکالی ندارد، دولت یکسری اطلاعات جمعآوری میکند ولی قاعدتاً این برنامه اجرایی باید به صورت پلکانی جلو برود یعنی الان همزمان لایحهی هدفمند کردن یارانهها به مجلس برود و مجلس مباحث را شروع کند.
* اما آیا این کار صورت گرفته است؟
** من اطلاع ندارم، آقای احمدینژاد به دنبال این است که هماهنگی همه قوا را جلب کند. حتی ایشان گفتند: موضوع را به مجمع میآورند و مطرح میکنند و ما هم گفتیم هر کمکی از دستمان بربیاید دریغ نمیکنیم چون بالاخره این سیاست کلی اصل 44 و چشمانداز باید همراه با یک تغییر و تحولی در داخل کشور باشد. نمیتواند سیاستهای کلی اصل 44 ابلاغ شده باشد اما هیچ تغییر و تحولی در اقتصاد نداشته باشیم. لذا از اصل این کار ما پشتیبانی میکنیم البته باید خیلی دقت کرد که چارچوبهای حقوقی و علمی کار پیش برود.
* رئیسجمهور نیز اعلام کرده است که از نیمه دوم سال جاری این برنامه اجرا میشود. فکر میکنید ما فرصت کافی برای تصویب قوانین و اقدامات لازم پیش رو داریم؟ به نظر شما بالاخره هدفمند کردن یارانهها چگونه باید انجام شود؟
** من نمیدانم، چون به نظر من باید مراحل اول کار خوب پیش برود و نکته دیگر که میخواستم بگویم همین است که هدفمند کردن یارانهها باید به تدریج و کنترل شده پیش برود؛ چون ممکن است پیامدهای تحمیلی به اقتصاد کشور وارد کند که شیرینی این کار را یک مقدار کم کند و قاعدتاً دوستان ما در دولت خواهان این نیستند که در این شرایطی که 8-7 ماه مانده به انتخابات ریاستجمهوری چنین کاری شود و آنها حتماً مواظب هستند و کار باید حتماً بتدریج انجام شود.
چون موضوع یک موضوع ملی است باید همه تواناییهای فکری کشور به کار گرفته شود چون اینجا بحث این نیست که این اقدامات ملی به اسم چه کسی تمام میشود، خوب الآن دولت پیشگام این کار است و به اسم دولت هم تمام خواهد شد، ولی ما باید بتوانیم از همه ظرفیتهای کارشناسی کشور استفاده بکنیم.
* استفاده از همه ظرفیتهای کارشناسی کشور چگونه باید صورت گیرد؟ یعنی با توجه به شرایط موجود چگونه میشود از همه ظرفیتهای کارشناسی استفاده کرد؟
** به نظر من در ایران واقعاً افراد بسیار شایسته و صاحبنظر در اقتصاد وجود دارند که دولتها و مجلسها به خاطر اینکه شاید خودشان تخصصهای دیگری غیر از اقتصاد دارند یا کمتر آن را میشناسند، باید از آنها استفاده کنند. فرمول سادهای دارد، همین جلساتی که آقای رئیسجمهور با اقتصاددانان گذاشتند، جدی و واقعی شود، یعنی از اینها خواسته شود و خودشان در گروهها شرکت کنند، طرح بدهند و واقعاً به نظرات و انتقادهایشان توجه شود چون انتقادهای کارشناسان از یک پایگاه علمی و غیر حزبی و جناحی صورت میگیرد و آنها قصد خاصی ندارند، وقتی میگویند شما چرا بانک مرکزی را دخالت ندادید یا چرا نظرات کارشناسان را دخالت ندادید قصدشان این نیست که دولت را از جایگاه سیاسی و جناحی نقد کنند اینان حرفشان این است که اگر نظر کارشناسان را دخالت دهید دستاورد بهتری خواهد داشت، هم به نفع دولت است هم به نفع مردم، لذا بایستی صاحبنظران و افرادی که در اقتصاد و در صنعت صاحبنظر هستند در کل کشور اینها را میتوانند به طور جدی بر اجراء و نظارت بر اجراء دخالت دهند.
* استفاده از کارشناسان دلسوز فارغ از جناحهای سیاسی آیا واقعا امکانپذیر است؟
** البته من در ذهنم این است که انشاالله روزی برسد که از جناحهای سیاسی مختلف همزمان در اداره کشور استفاده شود، بدون اینکه این اختلافات سلیقهای مانع اداره کشور شود، حالا تا به آن مرحله برسیم حداقل از کارشناسان کشور که صاحب کرسی، در دانشگاههای کشور و مراکز علمی و پژوهشی هستند، استفاده جدی بشود.
* آقای رضایی به نظر شما امنیت اقتصادی به چه معناست و راه تامین حداکثری آن چیست؟
** از امنیت اقتصادی خیلی صحبت میشود اما نهادهای مربوط به امنیت اقتصادی هنوز داخل کشور ما پیدا نشده است.
یعنی حداقل کاری که قوه قضاییه در سیاستهای اصل 44 باید انجام دهد، این است که یک نهاد حمایت از سرمایهگذاری در ایران و با قدرت درست کند که سرمایهگذارانی که در ادارات با مشکل مواجه میشوند به آنجا مراجعه کنند و نخواهند صبح تا شب بروند در خانهی مسئولان سیاسی کشور، بعد هم آنان متهم به رانتخواری شوند و اگر یک نهاد پرقدرت حمایت از نهاد سرمایهگذاری را برعهده بگیرد و همهی سرمایهگذارانی که با مشکلاتی در ادارات مواجه میشوند به آنها مراجعه کنند 2 اتفاق مهم میافتد: یکی اینکه حوزه سیاسی از اقتصاد جدا میشود و اقتصاد مسیر خودش را پیش میگیرد و دوم اینکه دیگر اتفاقات و موانعی که در سر راه سرمایهگذاری پیش میآید با سرعت و قانونی و مشروع حل و فصل میشود.
* میدانید که نظارت یکی از ارکان مهم امنیت است، به نظر شما نظارت چگونه میتواند حامی فعالیتهای اقتصادی و نه مانع در برابر آن باشد؟ چون به هر حال به لحاظ روانی گفته میشود نظارت و فعالیت اقتصادی به همدیگر علاقه و اعتماد ندارند.
** در بخش نظارت اولاً خود دولت باید فعال شود و دلیلی ندارد، دولت بازوی نظارتی نداشته باشد و قوه قضاییه بخواهد صرفاً بر دولت نظارت کند و هر مدیری باید بازوی نظارتی خودش را داشته باشد و متاسفانه در دولت سازوکار خوبی برای نظارت در نظر نگرفتند مثلاً سازمان بازرسی کل کشور و یا مشابه آن باید در اختیار رئیسجمهور و دولت باشد، در آن صورت به نظر من خود دولت بهتر میتوانست بر خیلی از امور نظارتش را انجام دهد، مسأله بعد، نظارت مجلس است و دیگر نهادها، مثل مجمع که باید نظارت بکند، اینها هم باز سازوکارهای نظارتیشان ضعیف است، یعنی ما هم باید، سازوکارهای نظارتیمان را قوی کنیم، مجلس باید قوی کند، خود دولت هم باید ابتدا بخشی از نظارتها را انجام دهد، از خارج دولت بخواهند، بیایند روی جزئیاتها بروند مثلاً یک استاندار را بررسی کنند که مثلاً چه کار کرده؟
باید به دولت اجازه داد بازوهای نظارتهای قوی و قانونی داشته باشد، نه اینکه هر رئیسجمهوری که میآید در دفتر خودش یک تشکیلات نظارتی درست کند و آن هم بخواهد کارهای اطلاعاتی و غیر اطلاعاتی بکند و باید یک بازوی قوی نظارتی بتواند به طور جدی به رئیسجمهور و وزرا کمک کند که بدنه دولت را در حقیقت نظارت کنند و مجلس و مجمع هم نظارت خود را داشته باشد.
* با انتشار شفاف نتیجه نظارتها برای مردم موافقید؟
** بله کاملاً نتایج نظارت باید منتشر شود، در حقیقت ما باید حکومت را نسبت به مردم پاسخگو کنیم، اگر حکومت به مردم پاسخگو نشود، یک جعبه سیاهی درست میشود که مردم نمیدانند آن پشت چه خبر است ولی اگر شفاف شود و همه اطلاعات در اختیار مردم گذاشته شود و مردم هیچوقت غافلگیر نمیشوند که کسی بیاید چیزی را منتشر کند که مردم در شک و شبهه باشند که آیا این درست است یا غلط؟
در حالی که اگر مردم شفاف همه چیز را بدانند، بیمه میشوند و کسی هم نمیتواند چیزی بگوید و سرشان کلاه بگذارد.
* در این خصوص آیا موانع قانونی در کشور وجود ندارد؟
** برعکس در واقع قانون دولتها را موظف کرده که شفاف در این زمینه با مردم صحبت کنند و گزارشها را منتشر کنند.
* اما در حال حاضر چنین کاری کمتر انجام میشود، علت چیست؟
** اول انقلاب، یادم است که سال 58 چریکهای فدایی در منطقه گنبدکاووس منطقه را اشغال و افراد را شهید کرده بودند. پس از آنکه شهرستان گنبد کاووس را آزاد کردیم، در صدا و سیما با آنها مناظره داشتیم.
و با اینکه آنها مسلح علیه ما جنگیده بودند، اینها را آوردیم روبروی مردم و تمامی مسائل پشت صحنه نیروها را رودررو با آنها به مردم گفتیم و چه تأثیر شگرفی بر مردم گذاشت. ما هر چه بتوانیم در جهت شفافسازی حرکت کنیم، این باعث تقویت حکومت و دولت است که متأسفانه در این زمینهها به نظر من کندی صورت میگیرد، اولاً باید مناظره گذاشت، انتقادات صورت بگیرد، اخیراً یکی در دانشگاهها یک چیزهایی گفته بود و آن را گرفته بودند در حالیکه اگر دو تا مناظره با او میکردند، خیلی شفاف میشد و مردم در جریان قرار میگرفتند، و این را دستگیر کردند و قوه قضاییه آخرش هم نگفت: چه شده؟ چی بود؟ یک سوالاتی در ذهن جامعه درست کردند، در حالیکه اگر دو تا سه مناظره با این فرد برگزار میشد و میآمدند اسناد و مدارک را مقایسه میکردند، خیلی مسائل برای مردم روشن میشد.