تاریخ انتشار : ۱۴ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۷:۲۸  ، 
کد خبر : ۲۴۳۱۵۰

سوریه و تشدید شیب منفی روابط مسکو - واشنگتن


برخی کارشناسان اعتقاد دارند موضوعاتی همچون سپر دفاع موشکی در اروپا، گسترش ناتو به شرق و موضوع سوریه، تقابل شبه جنگ سرد میان آمریکا و روسیه را تشدید کرد و این روند به ویژه پس از انتخابات ریاست جمهوری روسیه و پیروزی ولادیمیر پوتین در اسفند سال ۹۰ نمود بیشتری یافت.
در ماههای پایانی سال ۹۰، آرای وتو و موضع گیری های چین و روسیه درقبال رویکرد کشورهای شورای همکاری خلیج فارس – با هدایت عربستان و قطر در کنار ترکیه و آمریکا در شورای امنیت – در مورد تحولات، سوریه آمریکا و روسیه را رو در روی هم قرار داد.
این اتفاق پس از آن روی داد که تلاش کشورهای عرب عضو شورای همکاری خلیج فارس، برای دخالت نظامی در سوریه و وقوع اتفاقی شبیه به لیبی شکست خورد.
گرچه روسیه و چین از همان ابتدا با این قطعنامه از لحاظ حقوق بین الملل مخالفت کردند، اما رایزنی و اصلاحات متعددی که در آن صورت گرفت نیز نتوانست رضایت این دو کشور به ویژه روسیه را جلب کند.
در واقع موضوع سوریه به عرصه ای برای کشورهای قدرتمند در به رخ کشیدن قدرت و تعیین خط مشی های سیاسی تبدیل شده است که تاثیرات تعیین کننده ای را در روابط بین الملل و چینش های سیاسی به ویژه در سطح منطقه ای به همراه دارد.
روسیه برای جلوگیری از تکرار موضوع لیبی و با هدف حفظ آخرین سنگر و متحد خود در خاورمیانه به دفاع تمام قد از سوریه پرداخت. مسکو و پکن با این رای در شورای امنیت نشان دادند که گرچه تصمیم شان موجب خشم کشورهای عربی خواهد شد اما حاضر نیستند به هر نوع تحول و تغییر در منطقه حساس خاورمیانه رضایت دهند و در برابر آن مقاومت خواهند کرد.
سقوط اتحاد جماهیرشوروی در ابتدای دهه ۱۹۹۰ میلادی باعث کاهش تنش های بین المللی و آرامش نسبی میان آمریکا و بزرگترین کشور برجامانده از خاکسترهای شوروی یعنی روسیه شد واز رقابت میان قدرت های جهانی کاست. در این شرایط آمریکا خود را پیروز میدان می دانست و در سیاست گذاری ها برای تعیین آینده جهان، یکه تازی می کرد. روسیه نیز به علت مسائل متعدد برای چندین سال از تحولات بین المللی کنار کشید.
جنگ سرد دارای ویژگی های متعددی بود. یکی از عناصر اصلی این جنگ در کنار مسابقه فضایی و رقابت در زمینه های تسلیحاتی، رقابت دو بلوک شرق و غرب در چارچوب دو پیمان ورشو و ناتو بود. در این پیمان ها هر یک از دو بلوک کشورهای هم پیمان و یا متحد خود را گرد هم جمع کردند و قراردادهای متعدد نظامی و غیر نظامی را با آن ها به امضا رساندند و نسبت به تحولات در آن ها بسیار حساس بودند.
استدلال‌ها برای آغاز شبه جنگ سرد جدید
بعد از فروپاشی شوروی تا چند سال روسیه درگیر مسائل داخلی و اقتصادی خود بود تا اینکه در نهایت، ولادیمیر پوتین توانست این کشور را به ثبات برساند و باز هم آن را به یکی ازکشورهای مهم و تاثیرگذار جهان تبدیل کند.
با تقویت جایگاه بین المللی روسیه، برخی از کارشناسان وضعیت کنونی و گردن فرازی های سیاسی روسیه در برابر آمریکا را نمادی از جنگ سرد می دانند، زیرا هر دو طرف تلاش می کنند با تعیین حوزه های نفوذ خود، مانع از دست یافتن رقبا و یا تهدید منافع شوند و به نوعی قدرت خود را به رخ رقیب بکشند.
ادوارد لوکاس، نویسنده انگلیسی و کارشناس امور روسیه در کتاب «جنگ سرد جدید» آورده است که اولین اشتباه غرب در برابر روسیه این بود که همیشه رفتار این کشور را معمولی تفسیر می کرد. ضمن اینکه در جریان این بازی، غرب نگاه خود را از هدف اصلی که همان روند رو به رشد قدرت روسیه بود به حواشی معطوف کرد. غرب در چند سال اخیر بر روی جنگ با تروریسم تمرکز کرد و آمریکایی ها نتوانستند سیاست های روسیه در زمان پوتین را دریابند و واکنش صحیحی اتخاذ کنند.
وی در این کتاب نوشت: هنگام تیز کردن پنجه های خرسی (روسیه) که در حال بیدار شدن بود، غربی ها خوابیده بودند. اگر در جنگ سرد سنتی، تسلیحات هسته ای تهدید محسوب می شدند، جنگ سرد نوین، تمرکز ویژه ای بر روی نفت و انرژی دارد.
لوکاس اعتقاد دارد که کرملین برای زنده کردن جایگاه تاریخی شوروی در قدرت جهانی، البته با فراموش کردن دوران حکومت یلتسین و تیره ساختن وجهه غرب ناشکیب است.
روزنامه ایندیپندنت نیز در تحلیل رقابت های آمریکا و روسیه در چند سال اخیر نوشت: اقدامات ولادیمیر پوتین در روسیه و روند رو به رشدی که این کشور تحت رهبری وی طی کرد و تقریبا همان روند در زمان مدودف نیز ادامه یافت، نشان می دهد که روسیه می خواهد به جایگاهی مهم همچون گذشته برگردد.
این روزنامه می نویسد: محبوبیت پوتین در روسیه نشان می دهد که اکثریت مردم این کشور برخی از ارزش هایی را که ما به آن ها پایبند هستیم قبول ندارند و به چیز دیگری می اندیشند.
روسیه خطر را درک کرد
چندی قبل مجله تایمز به نقل از یکی از مقامات روسی عنوان کرد که سامانه دفاع موشکی ناتو در اروپا تا سال ۲۰۱۵ می تواند دفاع موشکی روسیه را از کار بیندازد. این سامانه موشکی قادر خواهد بود سیستم موشکی بالستیک مستقر در زیردریایی های روسیه را و حتی تسلیحات هسته ای این کشور را عملا ناکارآمد کند.
ادامه بی اعتمادی و مسابقه تسلیحاتی روسیه و آمریکا و یکسان نگاهداشتن زرادخانه های هسته ای دو کشور گواه ان است که روسیه چندان به دوستی با آمریکا مطمئن نیست، زیرا استقرار سپر موشکی آمریکا در قلمرو شوروی را نوعی تهدید وجودی و امنیتی احساس می کند و همین موضوع است که نگرانی های روسیه را افزایش داد و موجب انتقاد صریح روسیه از استراتژی آمریکا شد. حتی توجیهات آمریکا که این سامانه در ترکیه، لهستان، رومانی، جمهوری چک و بسیاری از اقمار شوروی مستقر کند هدفش روسیه نیست، نتوانست آن ها را راضی کند. (البته، عقل سلیم و حتی بسیاری از رسانه های غربی نیز باور نمی کند که ادعاهای آمریکا درست باشد و این سیستم گسترده و فوق پیشرفته که برخی آنرا «فرزند جنگ ستارگان ریگان» می نامند، تنها به دلیل برخی مسایل منطقه باشد) ضمن اینکه پیشنهاد روسیه برای مشارکت کارشناسان این کشور در این سامانه نیز مورد قبول آمریکا قرار نگرفت و همین موضوع وضعیت را پیچیده تر کرد و بر بدگمانی های روسیه افزود.
موضعگیری روسیه در برابر تهدیدات غرب
مساله امنیت موشکی قاره اروپا که آمریکا از آن به عنوان بهانه ای برای استقرار سامانه موشکی خود در این قاره استفاده می کند، به مهم ترین مساله مورد اختلاف مسکو و واشنگتن تبدیل شده و بر روابط دو کشور سایه انداخته است.
دمیتری مدودف، رئیس جمهوری پیشین روسیه نسبت به عواقب استقرار این سامانه موشکی به آمریکا هشدار داده بود: در صورت بروز وضعیت نامساعد در زمینه سامانه موشکی آمریکا در قاره اروپا، از برداشتن گام های بعدی در زمینه خلع سلاح و کنترل تسلیحات خودداری می کنیم.
ژنرال نیکلای ماکاروف، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح روسیه در دیدار با وابسته های نظامی کشورهای مختلف در مسکو خاطرنشان کرد: تسلیحات پدافند موشکی آمریکا در قاره اروپا،حتی درحال حاضر بر نیروی هسته ای راهبردی روسیه تاثیر می گذارد و تهدید محسوب می شود.
وی با اشاره به بروز مشکلات در روابط روسیه و پیمان ناتو گفت: ایده ایجاد پدافند موشکی بدون تردید بر همکاری های ما تاثیر خواهد گذاشت.
مسکو نیز در واکنش به این اقدامات اعلام کرد موشک های کوتاه برد بالستیک اسکندر را در استان کالنینگراد روسیه (بخش جدا از خاک روسیه واقع در کرانه دریای بالتیک، بین لهستان و بلاروس ) مستقر می کند.
پاول گریک رابرتز، کارشناس موسسه گلوبال ریسرچ دراین زمینه معتقد است: مسابقه تسلیحاتی که از چند سال قبل میان آمریکا و روسیه آغاز شده ،خود آغازی دوباره برای جنگ سرد جدید است.
در واقع این از همان تبعات رخنه آمریکا به حوزه های نفوذ شوروی بود که روسیه در سال های پس از فروپاشی شوروی نتوانست آن حوزه ها را حفظ کند. همین مناطق اکنون به پاشنه آشیل روسیه تبدیل شده اند. حتی چند سال قبل، مایک مولن هنگامی که رئیس ستاد ارتش آمریکا بود، در سفر به لیتوانی، به این کشور تضمین داد که در صورت دخالت روسیه، ناتو از این کشور حمایت می کند. این موضوع تکرار دوباره ای در تاریخ است. بریتانیا در سال ۱۹۳۹ به لهستان تضمین مشابهی داد که در نهایت موجب تشدید جنگ جهانی دوم شد.
منافع روسیه در خاورمیانه
در دوران جنگ سرد، خاورمیانه اهمیت ویژه ای از نظر ژئوپلتیک و امنیتی و سیاسی و اقتصادی برای روسیه داشت. در سال های اخیر، گرچه از اهمیت این منطقه برای روسیه کاسته شده است، اما این به معنی بی تفاوتی این کشور در مورد تحولات منطقه نیست.
مجله Middle East Quarterly در مورد منافع روسیه در خاورمیانه نوشت: در سال ۲۰۰۰ گزارش وزارت خارجه روسیه خطوط اصلی سیاست خارجی این کشور را اعلام کرد و خاورمیانه را از اولویت های سیاست پوتین دانست و بر محکم سازی جایگاه و ارتقای موقیعت روسیه در این منطقه به ویژه در حوزه های اقتصادی تاکید کرد.
موسسه کارنگی نیز در تحلیلی از سیاست خاورمیانه ای روسیه گزارشی منتشر کرد که بر مبنای آن «روسیه از اواسط دهه ۲۰۰۰ میلادی از بحران های داخلی رهایی یافت و اهدافی جهانی را برای خود تعیین کرد. منطقه خاورمیانه که از موقعیت استراتژیک ویژه ای برخوردار است برای روسیه اهمیت دوچندان پیدا کرد و این کشور روابطی جدید را با کشورهای منطقه همچون ترکیه، الجزیره و لیبی و به ویژه سوریه به راه انداخت.»
یکاترینا استپانوا، کارشناس موسسه روابط بین المللی و اقتصاد جهان در مسکو در تبیین سیاست خاورمیانه ای روسیه معقتد است: سال هاست که نقش روسیه در خاورمیانه در چارچوب روابط این کشور با ایران و عراق و به طور سنتی با سوریه ارزیابی می شود. اما سیاست خاورمیانه ای روسیه را دارای چند محور اصلی است. در واقع روسیه می خواهد با تحرک در خاورمیانه نشان دهد که می تواند با همه طرف های مطرح در مسائل سیاسی منطقه تعامل کند و خود را بازیگری مهم در تحولات منطقه نشان دهد.
جایگاه سوریه در سیاست خارجی روسیه
عملکرد کرملین در عدم مخالفت با قطعنامه ۱۹۷۳ در موضوع لیبی بلافاصله باعث بروز مشکلات عدیده داخلی و خارجی برای روسیه شد. بنابراین مسکو با بهره گیری از تجربه لیبی از تصویب قطعنامه در موارد سوریه و ساحل عاج در شورای امنیت جلوگیری کرد، چنانکه در خصوص سوریه مانع صدور بیانیه مطبوعاتی نیز در محکومیت دولت سوریه در شورای امنیت شد.
به اعتقاد کارشناسان بعد از جنگ سرد روسیه به سوریه نگاهی راهبردی دارد و آن را مهمترین کانال ارتباطی خود در خاورمیانه می داند لذا از دست دادن دولت کنونی سوریه و به وی‍ژه پایگاه دریای روسیه در سواحل مدیترانه ای سوریه را یک شکست و ضربه استراتژیک برای سیاست خارجی خود در خاورمیانه محسوب می‌کند. زیرا روی کارآمدن یک دولت غرب‌گرا در سوریه به ضرر منافع بلند مدت روسیه در خاورمیانه ارزیابی می‌شود و به همین خاطر روسیه در حمایت از دولت اسد جدی به نظر می‌رسد.
دمیتری مدودف رئیس جمهور روسیه در سال ۲۰۱۰ به سوریه سفر و در دمشق با بشار اسد، رئیس‌جمهور این کشور دیدار و گفتگو کرد. مدودوف، اولین رئیس‌جمهور روسیه بود که به سوریه سفر کرد. این امر نشان داد که روسیه در پی ایفای نقش فعال‌تری در منطقه ایفا است.
لیبی از جمله متحدین سنتی مسکو در زمان جنگ سرد بود که روابط نزدیک سیاسی و اقتصادی و نظامی بین دو طرف برقرار بود. روسیه در قضیه لیبی بر خلاف رویه گذشته خود، نه تنها هیچگونه مخالفتی با قطعنامه ۱۹۷۳ پیشنهادی اروپائیان نکرد، بلکه مدودف رئیس جمهور روسیه با توجیه نگرانی نسبت به جنایات احتمالی حکومت قذافی و احتمال تبدیل شدن خشونت‌های جاری در لیبی به (جنایت علیه بشریت) ضمن ابراز مخالفت با تحریم اقتصادی لیبی (بواسطه منافع اقتصادی ملموس روسیه در این کشور) فرمان رای ممتنع روسیه به قطعنامه شورای امنیت دائر بر تحریم قذافی و ایجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی را صادر کرد. اتخاذ این رویکرد اعتراض توام با نگرانی ۳۵۰ نماینده دومای روسیه را مطرح کرد . این نمایندگان مخاطرات رویه شدن قضیه لیبی و خدشه وارد آمدن به استقلال و تمامیت ارضی کشورها و باز شدن راه‌های مداخله خارجی در امور داخلی کشورها به بهانه‌های انسان دوستانه را از دلایل اعتراض خود عنوان کردند.
شروط روسیه برای غرب
روسیه بارها برای مقابله با غرب در برابر پیشنهادها و حتی پیش نویس قطعنامه ها مقاومت کرد و کشورهای عربی و غربی را وادار به تعدیل قطعنامه های پیشنهادی خود ساخت. شواهد حاکی از آن است که روسیه چندان به غرب اعتماد ندارد و برای تغییر وضع موجود با آن مقابله می کند.
مجله Eurasia Review در تحلیل واکنش روسیه به قطعنامه علیه سوریه نوشت: روسیه قبل از پشتیبانی از قطعنامه شورای امنیت چهار درخواست یا پیش شرط هایی را مطرح کرد: قطعنامه ها نباید باعث تغییر حکومت در سوریه شوند، نباید مجوز حمله نظامی داده شود، نباید مانع فروش تسلیحات به سوریه شوند و در نهایت دولت سوریه نباید به تنهایی به عنوان عامل خشونت ها محکوم شود.
این خطوط قرمز سیاست روسیه عملا نشان داد که مسکو با هر اقدامی علیه دمشق مخالف است. به گزارش برخی منابع خبری روس، برخی کشورهای عربی مانند عربستان سعودی در حال تامین مالی گروه های تندرو سوریه از طریق مرزهای لبنان و ترکیه است.
تشدید شیب منفی روابط آمریکا و روسیه
همانگونه که در سال ۲۰۰۷ زیبگینیو برژینسکی، معاون سابق امنیت ملی آمریکا درباره روابط آمریکا و روسیه در مقاله ای با عنوان «چگونه از یک جنگ سرد جدید جلوگیری کنیم» اعلام کرد روابط آمریکا با روسیه یک شیب منفی را طی می‌کند.
به نظر وی موضوع سامانه موشکی و پاسخ های روسیه به آن و دوستی ظاهری بوش با پوتین هم کمک چندانی به حل مشکل موجود میان دو کشور نکرده است.
اما این موضوع با حمایت روسیه از سوریه بعلاوه حوادث بعد از انتخابات در این کشور که نشانه هایی از دخالت آمریکا در آن وجود داشت در کنار پیروزی مجدد پوتین در انتخابات ریاست جمهوری، که دیدگاهی ملی گرایانه تر دارد موجب تحلیل هایی مبنی بر این موضوع شد که رودررویی آمریکا با روسیه همزمان با افزایش قدرت مسکو گسترده تر شده و دوباره نوعی جنگ سرد تداعی شد.
در زمان جنگ سرد سنتی، جنگ تبلیغاتی و رسانه ای و حمایت کامل دو ابرقدرت از متحدین و یا به نوعی اقمار در عرصه بین الملل مطرح بود، اما این پشتیبانی به گونه ای مدیریت می شد تا منجر به درگیری مستقیم دو کشور نشود. در همه چالش هایی که در این دوران به وجود آمد شوروی و آمریکا جنگ نیابتی را به اجرا در می آوردند به گونه ای که این دو ابرقدرت در تنش های بین المللی، گروه ها و کشورهای وابسته به خود را به جنگ رقیب قدرتمند خود و یا گروه ها و کشورهای وابسته به آن تجهیز و ترغیب می کردند و هیچگاه این تنش به منازعه رودرروی آنها نیانجامید.
البته، گرچه جنگ سرد دارای برخی ویژگی ها بود که نمی توان آن را در موضوع سوریه شاهد بود اما می توان برخی از نشانه های آن دوران را در تحولات اخیر به وضوح مشاهده کرد. به عنوان مثال دو قطب در جنگ سرد دارای دو ایدئولوژی متفاوت بودند و کشورهای عضو دو بلوک رقیب می بایست یا دیدگاه کمونیستی داشته باشند و یا از ایدئولوژی لیبرال و اقتصاد آزاد به رهبری آمریکا حمایت کنند. مورد دیگر استفاده از بازدارندگی هسته ای در تنش های جنگ سردی است. البته اکنون دو طرف بیشتر تمایل دارند که به جای استفاده از ادبیات تهدید رایج در دوران جنگ سرد، چالش ها را با مذاکره و چانه زنی حل و فصل کنند.
جنگ نیابتی در سوریه
یکی از نمادهای مهم دوران جنگ سرد، حمایت از جنگ های نیابتی بود. در جنگ سرد و در وقایعی همچون کره، ویتنام، مجارستان و حتی کوبا یکی از دو ابرقدرت با هم پیمانان طرف مقابل که به صورت آشکار از طرف ابرقدرت تحت حمایت مالی سیاسی، نظامی و تسلیحاتی قرارمی گرفت، روبرو بود. به نظر می رسد که در موضوع سوریه نیز رسانه ها و حتی اندیشکده های آمریکایی که چارچوب کلی و حتی راه های دستیابی به اهداف سیاسی را برای دولت آمریکا طراحی و حتی زمینه سازی می کنند نیز دست بکار شده اند و به صورت صریح سخن از حمایت مالی و تسلیحاتی آمریکا از گروه های نظامی معترض سوریه را به میان می آورند.
الیوت آبرامز از کارشناسان برجسته شورای روابط خارجی آمریکا در گفت وگو با شبکه سی.ان.ان. اعتقاد دارد که آمریکا باید به صورت آشکار به حمایت مالی و کمک تسلیحاتی به مخالفان در آمریکا بپردازد.
همنوا با این موضعگیری، بسیاری از روزنامه ها، مجلات و تحلیلگران به این موضوع پرداختند و بهانه دموکراسی و کمک های بشر دوستانه و حمایت از مردم سوریه را بهانه قرار دادند تا از یک طرف افکار عمومی را آماده کنند و از طرف دیگر به دولت آمریکا فشار آورند که انجام این کار لازم است.
به عنوان نمونه روزنامه واشنگتن پست در همین رابطه نوشت: آبرامز تاکید دارد که حمایت های آمریکا از مخالفان اسد در سوریه باید از حد حرف خارج شود و آمریکا عملا وارد عرصه شود. بهتر است که آمریکا این کار را با کمک ترکیه، عربستان و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس انجام دهد.
این روزنامه تاکید دارد که مخالفان در سوریه به حملات هوایی آمریکا نیاز ندارند اما باید حمایت های آمریکا از آن ها ادامه داشته باشد . آنها اسلحه دارند ما نباید کنار بنشینیم زیرا آن ها نیازمند پشتیبانی های عینی آمریکا هستند.
نتیجه‌گیری
گرچه مخالفت های چین و روسیه با قطعنامه پیشنهادی آمریکا و حمایت عربستان و برخی کشورهای منطقه در شورای امنیت علیه حکومت سوریه موجی از انتقاد رسانه های غربی از این دو کشور را برانگیخت، اما اگر این تصمیم گیری در چارچوب بزرگتر منافع این دو کشور به ویژه رقابت با ایالات متحده بررسی شود، اقدام روسیه در وتوی این قطعنامه در کنار چین منطقی و حاوی پیام هایی شبیه به دوران جنگ سرد است.
روسیه از سیاست های آمریکا در خاورمیانه و شرق اروپا مخصوصا در قالب گسترش ناتو نگران شده است. گسترش ناتو به شرق تا مرزهای روسیه، گرایش کشورهای متحد شوروی در زمان جنگ سرد به آمریکا، سپر موشکی آمریکا در اروپا، ترس از دست دادن انحصار صادرات انرژی به اروپا و سقوط رژیم متمایل به روسیه در لیبی موجب شد که کرملین خطر آمریکا را بیش از پیش احساس کند. در واقع، رای روسیه در مورد سوریه موجب علنی شدند تضاد سیاسی میان مسکو و واشنگتن و در نهایت، پایان دوران ظاهرا خوش میان این دو قدرت گردید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات