* در ادامهی پروژهی جدید فشار، بر ضد ایران چند پروژه زیر مجموعهی این پروژهی بزرگ تعریف شده بود؛ از جمله واحدسازی اپوزیسیون از طریق برگزاری کنفرانسهای زنجیرهای گذار به دموکراسی، هجمه به رهبری، نامهنگاری به رهبری، طرح عملیات روانی و فریب برخی از روحانیون، چهرههای مذهبی و... که به طور کلی پروژههایی بههم پیوسته، ذیل پروژهی هدیهی 60 بودند که در فاز اجرایی قرار گرفتند. لطفاً ویژگیهای این پروژه را به طور اجمالی بررسی نمایید.
** بحث کنفرانسها و هجمه به رهبری باید در چارچوبی کلیتر مطرح شود.پروژهای که میتوان آن را «بازسازی فتنهی 88 در ایران» از راه بازآرایی سازمان اپوزیسیون نامید؛ یعنی، آمریکاییها تصمیم گرفتند که سازمان اپوزیسیون خارج از کشور را نوآرایی کنند، مجموعهی جریانهایی را که تحت عنوان اپوزیسیون در خارج فعالیت میکنند از وضعیت 30 سال گذشته خارج کنند و اصلاحاتی را در آنها به وجود آورند تا در مبارزه بر ضد جمهوری اسلامی کارآمدتر شوند.
اصلاحاتی که آنها قصد دارند در سازمان اپوزیسیون به وجود آورند، از چند محور تشکیل شده است:
1. تلاش برای تجمیع اپوزیسیون؛ یعنی تلاش برای کمرنگ کردن مرزهایی که به طور تاریخی، ایدئولوژیک یا سازمانی بین این نیروها همیشه وجود داشته است. هدف آنها نشاندن این افراد دور یک میز و ایجاد پروژههای مشترک میان آنهاست. در واقع آمریکاییها میکوشند این قهر تاریخی را که بین اضلاع مختلف اپوزیسیون وجود داشته و باعث شده است آنها هیچ وقت متحد عمل نکنند و بخش بزرگی از نیروهایشان صرف مبارزه با همدیگر شود، علاج کنند.
2. تقسیم کار بین اپوزیسیون؛ واضح است که سرویسهای اطلاعاتی غربی به ویژه آمریکا، انگلیس، فرانسه و اسراییل، با توجه به سابقهی طولانی اپوزیسیون ایرانی، کاملاً به این نتیجه رسیدهاند که تمامی این گروهها از توانایی یکسانی برخوردار نیستند. برخی از این گروهها صرفاً کارکرد رسانهای و عملیات روانی دارند، مانند مجموعهی گروههایی که در زمینهی حقوق بشر فعالیت میکنند. برخی دیگر از آنها تواناییهای عملیاتی دارند، مانند منافقین یا برخی معارضین کُرد. برخی دیگر تواناییهای اطلاعاتی هم دارند، مثل منافقین که در حوزهی جمعآوری میتوانند به سرویسهای اطلاعاتی غربی کمک کنند.
بنابراین برای آمریکاییها مهم است که مجموعهی کارکردهای آنان را در یک پروژهی کلان گردآوری کنند و بین آنها تقسیم کار انجام دهند تا هر کدام از آنها متولی انجام بخشی از پروژه باشند و در نهایت پروژه به طور کامل عملی شود.
3. برداشتن مرز میان فعالیت تروریستی و فعالیت اپوزیسیونی؛ کاملاً واضح است برخی از گروههایی که در کنفرانسهای «واشنگتن»، «لندن» و«اولاف پالمه» دور هم گرد آمدهاند سوابق واضح و ثبت شدهی تروریستی دارند و حتی اسلحه به دست بودهاند و در خیابانهای ایران آدم کشتهاند، اما حالا کت و شلوار پوشیدهاند، کراوات زدهاند و کنار کسانی مینشینند که در فعالیت بر ضد نظام جمهوری اسلامی مشی سیاسی داشتهاند.
آمریکاییها میخواهند که قبح نشستن کنار تروریستها و مشارکت در پروژههای تروریستی شکسته شود، گروههای اپوزیسیون کارکردهای همدیگر را بپذیرند و آن مرزبندی و فاصلهگذاری تاریخی با گروههای مسلح از بین برود.
4. رسمی کردن و آشکار کردن حمایت از این گروهها؛ تا کنون حمایتهای اطلاعاتی و مالی آمریکا، اسراییل و کشورهای دیگر از گروههای اپوزیسیون پنهان بود. بعضی از این گروهها در فهرست گروههای تروریستی کشورهای غربی قرار دارند و بعضیدیگر آن قدر بدنام هستند که هزینهی حمایت آشکار از آنها بسیار بالاست. بنابراین آمریکا و دیگر کشورها همیشه به صورت پنهان از آنها حمایت میکردند.
در چارچوب این پروژهی جدید آمریکاییها دنبال این هستند که قبح ارتباط رسمی با خارج و حمایت آشکار از این گروهها را بشکنند و همچنین این گروهها را متقاعد سازند که این حمایت آشکار به نفع آنهاست. ضمن این که تحلیل آمریکاییها این است که اگر این حمایت به طور آشکار انجام شود، این گروهها اعتماد به نفس بیشتری پیدا خواهند کرد. با داشتن این چارچوب کلان، جایگاه مجموعهی کنفرانسهایی که با هدف اتحاد و تجمیع اپوزیسیون در سال گذشته از جانب سرویسهای غربی در اروپا و آمریکا برگزار شد، روشن میشود.
* آیا شواهد و مستنداتی که این موضوع را اثبات کند، وجود دارد؟
** در این زمینه شواهد متعددی وجود دارد که نشان دهندهی تحرکات وسیع غرب علیه نظام جمهوری اسلامی است.شاهد اول، تحرک شدید سرویسهای اطلاعاتی برای تجمیع اپوزیسیون است.
شاهد دوم، مربوط است به تمرکز جامعهی اطلاعاتی و رسانهای غرب روی شخص رهبر معظم انقلاب.نخست برای تقدسزدایی از ایشان، دوم زیر سؤال بردن عملکرد و کارنامهی ایشان و سوم عادی سازی بحث دربارهی ایشان در فضای داخلی ایران.
شاهد سوم، مربوط است به مجموعهی تلاشهایی که طرف غربی برای ارتباطگیری مستقیم با جامعهی ایرانی انجام میدهد؛ از ایجاد سفارت مجازی تا سرمایهگذاریهای سنگین در زمینهی ایجاد زیرساختهای لازم برای دسترسی ویژهی ایرانیان به اینترنت انجام میدهند.
شاهد چهارم، مربوط است به حضور مقامهای آمریکایی در رسانهها و تلاش برای ایجاد ارتباطهای مستقیم با جامعهی ایرانی.
شاهد پنجم، مربوط به تولید سختافزارهای جدید و تحویل این سختافزارها به گروههای مختلف اپوزیسیون برای جمعآوری اطلاعات در داخل ایران است که در این باره شواهد و اطلاعات مفصلی وجود دارد.
مجموعهی اینها نشان دهندهی این است که تمرکز روی جامعهی ایرانی و ارتباطگیری مستقیم به عنوان یکی از رئوس پروژهی هدیهی 60 در پروژهی جنگ نرم دشمن قرار دارد.
شاهد ششم، که در شرایط فعلی از اهمیت بسیاری برخوردار است مربوط به همزمان کردن و منطبق کردن تحریمها با این پروژهی اطلاعاتی است. رویکرد تحریمها از حدود 6 ماه پیش کاملاً تغییر کرده است؛ که تا قبل از این، متمرکز بر برنامهی هستهای و موشکی ایران بود، ولی اکنون متمرکز بر زندگی عادی مردم ایران است؛ یعنی، تلاش آنها متمرکز بر مختل کردن زندگی عادی مردم و ایجاد نارضایتی است.
شاهد هفتم (آخر)، مربوط به ایجاد هماهنگی بین اپوزیسیون داخل و خارج از کشور است که طی آن فتنهی سبز کانالهای مستقیمی برای ارتباط با اپوزیسیون خارج از کشور پیدا کند و در یک تقسیم کار مشترک با آنها قرار بگیرد. آخرین نمونهی آن را در انتخابات مجلس نهم دیدیم که چطور استراتژی تحریم انتخابات از بیرون تولید شد و در داخل از آن تبعیت شد؛ یعنی، اپوزیسیون داخل و اپوزیسیون خارج یک استراتژی واحد را دربارهی انتخابات در پیش گرفتند و این نشان میدهد که بین آنها هماهنگی ایجاد شده است.
همچنان که اصلاً ایجاد تشکیلاتی به نام «شورای هماهنگی راه سبز امید» با همین هدف بود که سران داخلی فتنه در خارج از ایران دارای نمایندگان مشخصی باشند که خارجیها بتوانند با آنها ارتباط برقرار کنند. این مجموعه شواهدی است که میتوان آنها را برای اثبات اصل وجود چنین پروژهای بیان کرد.
* همانطور که اشاره شد، یکی از اهداف اصلی این پروژه، تأثیرگذاری بر انتخابات مجلس بود. سؤال این است که با پایان یافتن انتخابات مجلس آیا این پروژه نیز پایان مییابد یا این که تا انتخابات ریاست جمهوری تداوم خواهد داشت؟
** هدف این پروژه منحصر به تأثیرگذاری بر انتخابات مجلس نبوده است. هدف این پروژه یک هدف کلان است که در پی بازسازی فتنهی 88 در ایران میباشد. در واقع سرویسهای غربی مطالعهی جامعی انجام دادهاند که چرا فتنهی 88 در ایران شکست خورد و چگونه میشود فتنهی 88 را مجدد بازسازی کرد. در آن مطالعه اقدامهای وسیعی پیشبینی شده است. یکی از آنها مربوط به سازماندهی اپوزیسیون و ایجاد ارتباط بین اپوزیسیون داخل و خارج است که توسط تحریمها تقویت میشود.
ولی موضوع فراتر از این انتخابات یا انتخابات خاص است. آمریکاییها به دنبال این هستند که سازمان اپوزیسیون تجدید شود، کارکردهای جدیدی پیدا کند و برای هدفگذاریهای آیندهی آنها بر ضد جمهوری اسلامی ایران تبدیل به یک مجموعهی کارآمدتر شود. این هدف کلیدی آنهاست. بنابراین این پروژه مرحله به مرحله، تکامل پیدا خواهد کرد. البته تا امروز این پروژه با شکستهای بسیار مهمی مواجه شده است.
* اشاره کردید که حتی خود پروژهی هدیهی 60 جزو یک برنامهی کلان است. لطفاً بفرمایید این برنامهی کلان چیست و چه ابعاد و ویژگیهایی دارد؟
** به نظر میرسد که بعد از اتفاقی که در سال 88 افتاد، مجموعهی آن نهادهایی که فتنهی 88 را در ایران طراحی کرده بودند به طور مفصل به بررسی این مسأله پرداختند که فتنهی 88 به چه دلیل شکست خورد، چون آمریکاییها هنوز هم معتقدند که فتنهی 88 یک فرصت بینظیر بود که از دست رفت. برای آنها بسیار مهم است که نخست بتوانند مجدد آن فرصت را احیا کنند و دوم اگر این بار این فرصت احیا شد، از دست نرود و بتوانند حداکثر استفاده را از آن ببرند.
بنابراین یک برنامهی بسیار جامعی تدوین شده است. اگرچه این برنامه کاملاً ناموفق است، در عین حال جامع است و ابعاد مختلفی در آن دیده شده است که مجدد ناآرامیهای سال 88 یا شکل دیگری از بیثباتی سیاسی و اجتماعی در ایران تولید شود.
محورهای این طرح جامع بسیار متنوع هستند که به طور خلاصه چند محور کلیدی آن عبارتاند از:
1. تشدید شکافهای سیاسی درون حاکمیت و انتقال شکافها از سطح سیاسی به سطح اجتماعی: به وجود آوردن وضعیتی که نخست نهادهای سیاسی در نظام تا حد کینهتوزی و دشمنی در مقابل همدیگر قرار بگیرند و بعد بدنهی اجتماعی این نهادها و گروههای سیاسی هم در مقابل هم قرار بگیرند. در واقع میخواهند شکاف سیاسی تبدیل به شکاف اجتماعی شود و در نهایت یک پروژهی فروپاشی اجتماعی در ایران رخ دهد. مانند کاری که در سال 88 میخواستند انجام دهند، اما موفق نشدند.
در سال 88 شکاف سیاسی رخ داد، اما شکاف اجتماعی به آن شکلی که مد نظر دشمن بود و میتوانست کشور را فلج کند، اتفاق نیفتاد. مردم خیلی زود متوجه شدند که یک طرف این صحنه در حال دروغ گفتن است. بنابراین در روز 9 دی وحدتی در بدنهی جامعه به وجود آمد که باعث شد به تدریج آن شکافی که در رأس بود هم از بین برود.
2. ناکارآمد نشان دادن ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران: هم جریان فتنه و هم جریان انحراف هر دو به دنبال محقق کردن این هدف هستند. در واقع آنها تلاش میکنند این نکته را به مردم القا کنند که مشکل اساسی در کشور ما ساختار نظام است و اگر ناکارآمدی وجود دارد، ناکارآمدی ساختاری است.
همان طور که جریان اصلاحطلب دنبال پروژهی ساختارشکنی بود، جریان انحراف هم از مسیری دیگر و البته به شکلی پیچیدهتر همین هدف را دنبال میکند؛ یعنی، آنها در نهایت میخواهند این جمعبندی را به وجود آورند که بایستی تغییرات ساختاری در نظام شکل بگیرد.
این بخش قابل توجهی از پروژهی دشمن است، چون ساختاری که در ایران شکل گرفته و اساساً مبتنی بر یک نظام ولایی است، مهمترین مشکل آنها به شمار میرود. بنابراین اگر گروههایی در داخل ایران داوطلب صدمه زدن و ضربه زدن به این ساختار باشند، به شدت مورد حمایت قرار میگیرند.
3. تلاش برای اعتبار زدایی از رهبر معظم انقلاب: یکی از مهمترین ارزیابیهای دشمن در سال 88 این بود که از اصلیترین عوامل شکست فتنهی 88، اقتدار رهبری، اشراف ایشان بر ساختار حاکمیت، محبوبیت اجتماعی وسیع ایشان و قدرت ایشان در مدیریت بحران بود.
ارزیابی دشمن این است که تا زمانی که در ایران ولی فقیه وجود دارد، آنها قادر نخواهند بود که هیچ ناآرامی موفقی را در ایران شکل بدهند و هر پروژهای که اتفاق بیفتد ظرف مدت زمان کوتاهی شکست خواهد خورد، به دلیل این که به یک مانع جدی به نام اقتدار رهبری در ایران برخورد میکند. بنابراین یک پروژهی بسیار جدی وجود دارد و آن این است که به هر قیمت ممکن توانایی رهبری برای مدیریت و مهار بحرانها آسیب ببیند.
این پروژه از حمله به شخص ایشان آغاز میگردد تا مجموعه اقدامهایی که از جانب برخی از گروههای سیاسی انجام میشود تا رهبری را وارد منازعاتی کنند که از دید آنها به اعتبار رهبری صدمه میزند. همچنین منتسب کردن بعضی از ناکارآمدیها و مشکلات به ایشان جزو پیامدهایی است که آنها از آن استقبال میکنند. اینها همه در چارچوب راهبردی است که میگوید حتماً باید اعتبار رهبری آسیب ببیند تا بتوان مجدد پروژهی فتنهی 88 را در ایران بازسازی کرد.
4. محور آخر برای بازسازی فتنهی 88 در ایران، ایجاد بحران در سیاست خارجی کشور است به نحوی که مردم در داخل به این نتیجه برسند که سیاست خارجی کشور باید هرچه سریعتر تغییر کند.
تبدیل بحرانهای سیاست خارجی به بحرانهای سیاست داخلی و شکستن اجماع ملی دربارهی پروژههای سیاست خارجی شاید جزو مهمترین مسائلی است که در دستور کار سرویسهای غربی در ایران قرار دارد. به عنوان مثال بحث هستهای و تحریمها را در نظر بگیرید. امروز مهمترین هدفی که دشمن از بحث تحریمها تعقیب میکند این است که موضوع تحریمها را به یک مسألهی داخلی تبدیل سازد؛ یعنی، کسانی در داخل کشور این بحث را شروع کنند که تحریمها خیلی سنگین شده است و فنآوری هستهای ارزش ندارد که ما این قدر به خاطر آن هزینه بدهیم.
در واقع در شرایط فعلی درونی کردن درگیریها و مسائل سیاست خارجی برای آمریکاییها فوقالعاده اهمیت دارد. شاید این مهمترین پروژهای است که ما امروز در محیط امنیت ملی و سیاست خارجی با آن مواجه هستیم. به نظر دشمن، ترکیب این مسائل با همدیگر شرایطی را به وجود خواهد آورد که به نحوی میتواند زمینهی بازسازی فتنهی 88 را فراهم سازد.
* تا این جا به ابعاد این پروژه اشاره شد؛ حال، سؤال این است که برنامههای حال و آیندهی این پروژه چیست؟
** اولین برنامهی عملیاتی این پروژه، افزایش فشارهای خارجی بر مردم ایران با هدف بدبین کردن آنان نسبت به حاکمیت است.
دومین برنامهی آن، افزایش تهاجم عملیاتی به اهداف داخلی است که به شکل عملیات نیمه سخت مانند: «ترور، انفجار، خرابکاری» و اشکال دیگر افزایش پیدا خواهد کرد؛ که دو هدف را پیگیری میکند: «نخست، به چالش کشیدن اقتدار امنیتی حاکمیت. دوم، ایجاد شرایطی جهت کند شدن برنامهی هستهای ایران»، تا غرب زمان کافی برای پیگیری اهداف خود، به دست آورد.
سومین برنامهی این پروژه -که نکتهی مهم و قابل توجهی است- تلاش برای بازگشت جریان فتنه به درون نظام جهت بهرهمندی اپوزیسیون از امکانات درون حاکمیت، در راستای عملیاتی ساختن پروژههای مدنظرشان است.
چهارمین طرح عملیاتی آنها، تقویت گفتمان جریان انحرافی در داخل ایران به ویژه از حیث موضوع مذاکره با آمریکاست. به نظر میرسد جریانی در داخل شکل گرفته که با هدایت طرف خارجی سعی میکند کشور را نیازمند مذاکره و معامله با آمریکا نشان دهد.
* ارتباط «پروژهی بازسازی فتنهی 88» را با انتخابات ریاست جمهوری چگونه ارزیابی میکنید؟
** شواهد حاکی از این است که در نهایت، چیدن محصول این پروژه در انتخابات ریاست جمهوری اتفاق خواهد افتاد. مجموع پروژههایی که به آنها اشاره شد- بعضی از آنها در گذشته آغاز شده و بعضی هم به تازگی در فاز اجرایی قرار گرفتهاند- قرار است که در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 محصول دهند. به طور مشخص مسألهای که در حال حاضر آنها انتظارش را دارند این است که نخست، ناآرامیهای اجتماعی در ایران بازتولید شود، به ویژه از راه طبقهی محروم جامعه با افزایش فشار ناشی از تحریمهای اقتصادی که در حال حاضر همین موضوع در حال پیگیری و اجراست.
دومین نکته، تشدید شدید فشارهای سیاسی است؛ به گونهای که از رهبری در مدیریت این فرآیند هزینه شود یعنی شکافهای سیاسی به حدی برسد که مجدد مانند سال 88، اعتبار رهبری و نظام جمهوری اسلامی زیر سؤال برود.
* اشاره شد که برخی جریانهای سیاسی و نیز برخی افراد و گروهها در داخل در صدد فضا سازی و ایجاد بحران هستند تا از رهبری در حل و فصل منازعات سیاسی هزینه کنند، آیا این موضوع به صورت طرحی برنامهریزی شده و مرتبط با این برنامهی کلان است یا زمینه و فرصتی است که در داخل برای این برنامه وجود دارد؟
** هر دو جنبهی این مسأله وجود دارد؛ بخشی از این فرآیند در چارچوب برنامهای طراحی شده است. به عبارت دیگر کسانی در داخل حضور دارند که مجموعه کنشهای آنها در قالب برنامهی کلان سرویسهای غربی قرار میگیرد، به عنوان مثال کسانی که بحث مذاکره با آمریکا را پیگیری میکنند یا تلاشهایی که از جانب جریان فتنه برای بازگشت به نظام بدون مرزبندی با فتنهی سال 88 صورت میگیرد، برنامهریزی شده است.
اما مجموعه اتفاقهایی نیز در داخل رخ میدهد که تکمیل کنندهی پروژهی دشمن است، اما در هماهنگی با دشمن صورت نمیگیرد. در واقع نوعی موضعگیری برای مصرف داخلی است که برای پروژههای سرویسهای غربی بر ضد ایران زمینه سازی میکند که شاید مهمترین آن در جریان اصولگرا، تشدید شکافها و رو در رو ایستادن گروههای مختلف اصولگرا با یکدیگر و بیرون ریختن اسرار نظام است. عمیقتر کردن این رویارویی و تبدیل رقابت به کینه توزی، اتفاقی است که متأسفانه در انتخابات مجلس شکل گرفت. تلاش دشمن این است که این شکافها را در انتخابات ریاست جمهوری عمیقتر سازد.
* در مواجهه با این پروژه، ما چه اقدامهایی میتوانیم انجام دهیم؟
** نخست، جامعهی سیاسی باید این نکته را درک کند که رهبری به عنوان مرکز ثقل نظام جمهوری اسلامی جایگاهی است که میبایست حداکثر حراست و حفاظت از آن صورت گیرد. هر اقدامی از جانب جامعهی سیاسی که منجر به ایجاد زحمت بیهوده برای رهبری شود یا بخواهد به جایگاه ایشان صدمه بزند، در مسیر خیانت گام بر میدارد.
نکتهی دوم، این است که تقویت ارتباط با مردم باید در دستور کار مجموعه نهادهای حاکمیتی کشور قرار گیرد. شاید یکی از بزرگترین خیانتهای جریان انحرافی این است که روحیهی خدمت در دولت را تبدیل به روحیهی منازعه، تنش و درگیری کرده است. جریان انحرافی سعی میکند با ایجاد حاشیه، دولت را وارد درگیریهای بیهودهی سیاسی کند و از مسیر اصلیاش که خدمت شتابان به مردم و اعتماد سازی بین مردم است، غافل نماید.
سومین نکته، این است که هیچ گاه نباید از یاد ببریم که دشمن واقعی کجاست، به ویژه برای جریان اصولگرا این نکته ضرورت دارد که اصولگرایان نباید انرژی خود را صرف درگیریهای درونی کنند و اگر مرزبندیهای ایشان با یکدیگر پررنگتر از مرزبندی آنها با دشمن شود، به پروژههای ضد ایرانی غرب کمک مستقیم کرده است. از این رو میبایست بحثهای داخلی در حد نصیحت و جدال احسن باقی بماند.
* این پروژه به چه میزان قابلیت تحقق دارد و اگر آن گونه که دشمن طراحی کرده محقق شود، چه تبعاتی در کشور خواهد داشت؟
** برای پاسخ به این سؤال به چند نکته باید توجه داشت؛اولین نکته، این که تا آن جایی که به سازمان اپوزیسیون در خارج از کشور مربوط است، امکان تحقق این پروژه بالاست. به این معنا که گروههای مختلف ضد انقلاب خارج، از آن جا که به لحاظ سازمانی، هر کدام به یکی از سرویسهای اطلاعاتی کشورهای بیگانه مرتبط هستند، تجمیع این گروهها ذیل یک سازمان واحد، علی القاعده برای این سرویسهای اطلاعاتی دشوار نخواهد بود.
شواهد موجود بیانگر این است که ارادهای جمعی در کشورهای غربی برای شکل دادن به این پروژه شکل گرفته است. برگزاری نشستهای متعدد و پی در پی میان گروههای مختلف اپوزیسیون و کنفرانسهایی که هدف اعلام شدهی تمامی آنها ایجاد هماهنگی عملیاتی بین این گروههاست، نشان دهندهی وجود ارادهای جدی، ورای این طراحی است. بنابراین اگر منظور از امکان پذیر بودن این پروژه، تحقق اصل وحدت اپوزیسیون است به نظر میرسد چنانچه سرویسهای اطلاعاتی حامی اپوزیسیون، اراده کنند، وحدت اپوزیسیون کمابیش رخ خواهد داد اگرچه هیچ وقت کامل نخواهد بود، به این دلیل که مرزبندیها و رقابت میان این گروهها تمامی نخواهد داشت.
نکتهی دوم، این است که قلب این پروژه پیگیری دو هدف است: نخست، ارتباط با داخل ایران یعنی هماهنگ کردن رفتار جریان فتنه در داخل با اپوزیسیون خارج کشور، البته به هیچ وجه به آن شکلی که طرف غربی انتظار دارد امکان پذیر نیست؛ به این علت که اول جریان فتنه در داخل ایران فاقد سازمان سیاسی قابل اتکا است؛ زیرا این سازمان و پایگاه اجتماعی فعال این جریان در سال 88، یا از بین رفته یا تبدیل به پایگاه اجتماعی غیرفعال شده است.
ضمن این که هماهنگ شدن با ضد انقلاب خارج از کشور، برای اپوزیسیون داخلی بسیار گران تمام خواهد شد؛ زیرا به هر میزان اپوزیسیون داخلی خود را با جریان ضد انقلاب خارجی هماهنگ کند، از سوی افکار عمومی به هماهنگی با طرف خارجی متهم خواهد شد و مورد تنفر مردم قرار خواهد گرفت؛ از سوی دیگر توجیه کافی برای برخورد با آنها ایجاد خواهد شد. بنابراین ایجاد ردّپا در داخل از راه جریان فتنه در این پروژه بسیار دشوار است هر چند خود جریان فتنه نیز در داخل به این موضوع علاقهمند و مشتاق است که بتواند به نوعی هماهنگی با بیرون برسد ولی در عمل امکان تحقق آن ضعیف است.
محور دوم این پروژه، ایجاد توانمندی عملیاتی است. اصولاً اتحاد اپوزیسیون در قالب پروژهی «هدیه 60» جهت ایجاد پیوند میان گروههای مختلف اپوزیسیون بود تا بتواند از درون این پیوند، هماهنگی عملیاتی ایجاد کند که در نهایت به عملیات موفقتر بر ضد نظام منجر شود؛ که این مسأله، مستلزم این است که بتوانند بر توانمندی اطلاعاتی که در داخل برای مقابله با چنین پروژههایی وجود دارد، غلبه کنند. به عبارت دیگر، صرف اتحاد اپوزیسیون برای موفق شدن عملیات آنها در داخل کفایت نمیکند؛ مهم این است که آنها بتوانند بر توانمندیای که در داخل برای مقابله بر ضد این جریان وجود دارد، غلبه کنند.
تجربهی دو سال گذشته به وضوح نشان دهندهی این است که جامعهی اطلاعاتی ایران اشراف بسیار جدّی بر زوایای مختلف رفتار اپوزیسیون دارد و بنابراین قادر بوده که حجم بزرگی از توطئههای این جریان و عوامل حامی آن را خنثی کند و آنچه که در عمل اتفاق افتاده، درصد بسیار کوچک و ناچیزی است از آنچه که طراحی کرده بودند. در نتیجه از حیث امکان سنجی تحقق این پروژه میتوان گفت، تحقق این پروژه دچار مشکلات جدّی است؛ از این رو تبدیل این جریان به یک بستر جدید عملیاتی بر ضد نظام جمهوری اسلامی دچار موانع قابل توجهی است که در کوتاه مدت قابل برطرف کردن نخواهد بود.
* تا این جا به چالشهای فرا روی تحقق این پروژه اشاره شد، حال سؤال این است که این پروژه چه فرصتهایی را فرا روی ایران قرار داده است؟
** فرصتهایی که نظام جمهوری اسلامی ایران در این پروژه در اختیار دارد این است که:نخست، امکانی برای ایران ایجاد شده است که به لحاظ اطلاعاتی شبکههای طراحی شدهی دشمن را شناسایی کند و در واقع شبکههای پنهانی را که تحت شرایط عادی شناسایی آنها دشوار بود، در مدت زمان کوتاهی شناسایی کند، علتش این است که جریان فتنه از جانب سرویسهای اطلاعاتی که این جریان را اداره میکنند تحت فشار برای انجام عملیات در داخل ایران، مجبور است که با بیاحتیاطی و بدون سنجش همهی جوانب دست به اقدام بزند و این خود به خود فرصتی برای جامعهی اطلاعاتی ایران ایجاد میکند تا درون جریان فتنه نفوذ کند و بتواند ضربات مؤثری به اپوزیسیون بزند و حتی میتواند فراتر رفته و بر سرویسهای اطلاعاتی که اپوزیسیون را اداره میکنند، اشراف پیدا کند و این، اتفاقی است که محقق شده است.
فرصت دومی، که وجود دارد، آشکار شدن ماهیت واقعی جریان فتنه است. جریان فتنه همیشه سعی کرده است که ماهیت خود را تحت عناوینی مانند: «اصلاحات، خط امام و ...» پنهان کند اما امروز میبینیم که این جریان آشکارا با اسراییل، تروریستها و با کسانی که دست به جنایت زدهاند، مراوده دارند و پروژهی مشترک بر ضد ایران تعریف میکنند؛ از این رو یکی از نتایج مثبت این پروژه برای ایران این است که ماهیت جریان فتنه و اصلاحات برای مردم و برای کسانی که احیاناً در داخل همچنان نگاه مثبتی به این جریانها داشتهاند، افشا خواهد شد.
بنابراین، تلقیای که در حال حاضر نسبت به جریان اصلاحات وجود دارد به هیچ وجه شبیه به تلقی ماقبل سال 88 نیست؛ امروز جریان اصلاحات جریانی است که کاملاً با منافقین، تروریستها، ضد انقلاب و با دولتهای بیگانه پیوند خورده است. سفر به اسراییل برای وابستگان جریان اصلاحات و کسانی که تا دیروز عضو جریان اصلاحات بودند به امری عادی تبدیل شده است، اینها مواردی نیست که از چشم مردم مغفول بماند.
تصور این است که در زمان کوتاهی ماهیت اصلی پشت پردهی این جریان که تا حالا سعی کرده بود آن را پنهان نگه دارد، آشکار خواهد شد و این اتفاق بسیار مهم و فرصت گرانبهایی است که اگر میخواستیم ماهیت این جماعت را افشا کنیم و پیوند میان اپوزیسیون خارج با جریان اصلاحطلب داخلی را آشکار کنیم، فرآیندی دشوار و زمان بر به نظر میرسید و معلوم هم نبود که این امر به این سهولت و آسانی محقق شود.
در مجموع این دو مورد یعنی توانمند شدن در شناسایی شبکههای دشمن و افشا شدن ماهیت حقیقی جریان فتنه، فرصتهای قابل توجهی هستند که در این پروژه برای جامعهی اطلاعاتی و جامعهی رسانهای و سیاسی ما وجود دارد و باید برای استفاده از آن برنامهریزی کرد.
* به طور کلی ارزیابی شما از کارنامهی این پروژه چیست؟ تا چه میزان در راستای تحقق اهداف خود موفق بوده است؟
** این پروژه، برنامهای کاملاً جدّی است که نشان دهندهی ارادهی دشمن برای متوقف کردن ایران در مرحلهی تاریخی و حساس فعلی است که چنانچه ایران از این مرحله عبور کند به تعبیر اسراییلیها وارد نوعی منطقهی مصونیت خواهد شد؛ بنابراین در جدّی بودن پروژه هیچ تردیدی نیست اما این که طرف مقابل در نهایت موفق خواهد شد یا خیر، لازم است به این نکته توجه کنیم که قلب این پروژه مبتنی است بر تجدید سازمان، بازسازی و نوسازی سازمان اپوزیسیون.
سرمایهگذاری روی این پروژه، از اصل شکست خورده است. به این معنا که گروههای اپوزیسیون مانند: «گرایشهای چپ، گروههای راست، سلطنت طلبان، بهاییان، گروههای وابسته به حزب توده، فداییان، تروریستهایی مثل کومله، جریانهای تجزیه طلب، منافقین و...» بی آبروتر از آن هستند که بتوانند در ایران حرکتی مؤثر ایجاد کنند. در واقع تمسک سرویسهای اطلاعاتی غربی به این گروهها، نشان دهندهی این است که از ارتباط گیری با مردم ایران ناامید هستند. اگر امیدی به این داشتند که میتوانند با مردم ایران ارتباطی مؤثر برقرار کنند و اگر میتوانستند که از این ناحیه حرکتی در داخل ایران ایجاد کنند، بعید به نظر میرسید که سراغ چنین گروههای بی آبرو و نا کارآمدی بروند.
از سوی دیگر، اجرای پروژهی «هدیه 60» روی دوش کسانی گذاشته شده است که تحمل چنین باری را ندارند و حتی اگر تمامی ظرفیتهایشان را بسیج کنند باز هم ظرفیتهای ناچیزی است. برآوردها حاکی از این است که دشمن ظرف مدت زمان کوتاهی مجبور خواهد شد که پروژهی «هدیه 60» را بازبینی کند و در این بازبینی، مرکز ثقل طراحی خود را از روی بعضی از نیروهای خارج نشین به عناصر، جریانها و گروههای موجود در داخل کشور منتقل خواهد کرد که در راستای تحقق پروژهی دشمن، کارآمدی آنها نسبت به اپوزیسیون خارج از کشور بسیار بیشتر است.