به اهتمام: حسین منصوری
بررسی واقعیات موجود پیرامون نسلهای انقلاب اسلامی، روشنگر این نکته مهم است که بخشی از تفاوتهای موجود بین نسلها، کاملا طبیعی است. آرمانها، نیازها و احساسات نسل جوان هر جامعهای، با نسل پیش متفاوت است؛ به این معنی که معمولا نسلهای جدید، بخشهایی از دیدگاههای نسلهای قبلی را تعدیل میکنند یا تغییر میدهند و برخی مواقع این تغییر و تعدیلها، بسیار جدی است. این تفاوت اگر به درستی شناخته شود و با شیوههای صحیح با آن برخورد گردد، نه تنها عارضهای به دنبال نخواهد داشت که موجب پختگی و ارتقای نسلهای آینده خواهد شد.
بخش دیگری از این فاصله، نه تنها طبیعی که مطلوب است و نشانه تحول خواهی، نوگرایی و سرزندگی نسل جوان است. چنان که از امام صادق (ع) نقل شده است که فرزندان خود را نه برای امروز، بلکه برای بیست سال آینده تربیت کنید؛ یعنی در واقع بیست سال بعد، مانند امروز نخواهد بود و فضای معنایی بیست سال بعد نیز با فضای معنایی امروز تفاوت خواهد داشت.
بنابراین، دگرگونی در نسلهای بعدی تا اندازه زیادی طبیعی خواهد بود؛ اما اگر شکاف نسلها را به معنی انقطاع و انقلاب نسلها بدانیم، یعنی اینکه پدیده نسلها، ممکن است از مسیر سیلان عادی خود خارج شود و در شرایط خاص، دچار دگردیسی ناگهانی شود و این دگردیسی به گونهای باشد که بتوان از کلمه انقلاب در نسلها استفاده کرد که در آن تمام مفاهیم، گزارهها، سلیقهها و غیره به طور ناگهانی تغییر مییابند، در آن صورت به قطع میتوانیم ادعا کنیم که این امر، یک واقعیت نیست، بلکه یک توهم بیش نخواهد بود، چرا که انقلاب در نسلها زمانی است که هنجارها و ارزشهای قدیمی از بین بروند و ارزش های جدید هم وجود نداشته باشد. آنگاه جامعه دچار انقلاب میشود.
این امر در جمهوری اسلامی قابل تصور نیست و نخواهد بود.
مقام معظم رهبری در تبیین رابطه نسل سوم با انقلاب اسلامی میفرمایند: «یکی از حرفهایی که امروز، محور جنگ روانی دشمن است، که لازم است آن را بگویم، این است که میگویند نسل سوم انقلاب، از ایدههای انقلاب جدا شده است! بعد به دنبالش یک فلسفه هم میگذارند؛ مثل همه قلابی و دروغین و جعلی که فقط برای توجیه یک حرف دروغ و غلط درست میکنند، تا کسی جرأت نکند بگوید، این حرف غلط است. می گویند این حرف متکی به یک فلسفه است! آن فلسفه چیست؟ آن فلسفه این است که همواره در همه انقلابها، نسل سوم از آن انقلاب رو برگرداندهاند! حرف دروغ، حرف غلط، حرف چرند! کدام انقلابها را میگویید؟
در سال 1789 درفرانسه انقلاب شده؛ اما نه نسل سوم، نه نسل دوم، بلکه همان نسل اول از انقلاب برگشتند! بعد از چهار، پنج سال، یک حرکت علیه انقلابیون اول به وجود آوردند و سه، چهار سال قدرت را قبضه کردند؛ باز بعد از چهار، پنج سال علیه آنها فعالیت شد. به سال 1802 که رسید، آن چنان ماهیت این انقلاب دگرگون شده بود که کسی مثل ناپلئون، توانست بیاید و تاج پادشاهی را روی سرش بگذارد ! ... بعد هم تا نزدیک به هشتاد، نود سال رژیمهای سلطنتی البته سلطنتهای گوناگون و سلسلههای مختلف.
در فرانسه پا بر جا بود که دائما در حال جنگ و ابتذال و فساد بودند! آن انقلاب به نسل سوم که هیچ، به نسل دوم هم نرسید، چون پایههای انقلاب پایههای سستی بود. امروز بعد از گذشت دو قرن، بعضیها در جمهوری اسلامی، خجالت نمیکشند میآیند، ایدههایی که در زمان خودش یک انقلاب را نتوانسته بود، به سامان برساند، با تیتر درشت به انقلابیون ایران تقدیم میکنند؛ انقلابیونی که توانستهاند عظیمترین انقلاب را با پایههای مستحکم به وجود بیاورند و سالهای متمادی آن را در مقابل توفانها حفظ کنند.
انقلاب اکتبر شوروی هم به نسل سوم نرسید؛ هنوز شش، هفت سال از پیروزی انقلاب نگذشته بود که استالینیسم سرکارآمد، ..... حکومت به اصطلاح کارگری که برای طبقات ضعیف تشکیل شده بود، به حکومت استبداد مطلق فردی تبدیل شد.... بنابراین مسئله نسل دون و سوم و این حرفها نبود؛ همان اوایل کار، همه چیز از دست رفته بود.
این کدام فلسفه است، با کدام انقلاب تطبیق شده و در کجا تجربه شده که نسلهای سوم انقلاب، از انقلاب برمیگردند؟ نخیر، این بسته به این است که ایده آن انقلاب چه باشد. اگر ایدههای یک انقلاب بتواند، نسل دوم و سوم و دهم را به خاطر اصالت و صحت خود قانع کند، آن انقلاب عمر ابدی خواهد داشت.
ایدههای انقلاب اسلامی، ایدههایی هستند که عمر ابد دارند. عدالتخواهی، هیچ وقت کهنه نمیشود؛ آزادیخواهی و استقلال خواهی، هیچوقت کهنه نمیشود؛ مبارزه با دخالت بیگانگان، هیچ وقت کهنه نمیشود؛ اینها چیزهایی است که همیشه برای نسلها جاذبه دارد.... مطمئن باشند، همان شور و هیجان و ایمان و عواطفی که در نسل جوان آن روز وجود داشت و توانست آن کار را بکند، در این نسل جوان هم موجود است»(1).
خواستههای نسل سوم:
اگر نسل سوم درک شده، مشکلات و نیازهایشان شناخته شود و بستر مناسبی برای رفع خواستههایشان فراهم گردد، مجال خود شکوفایی خواهند یافت. کاوشی گذرا در متون روانشناسی، بیانگر این واقعیت است که نسل جوان و نوجوان، دارای نیازهای خاصی هستند که از این قرار است: نیاز به دوستی و مهربانی، امنیت و آسایش، احساس تعلق، مقبولیت و احترام، استقلال، قدردانی، داشتن هدف مشخص در زندگی، احساس هویت و شناخت خود، احساس رشد، کمال و خودشکوفایی، معنویت و مذهب(2).
از دیدگاه «آبراهام مزلو»، نیازهای انسانی اهمیت نهادی داشته و دارای سلسله مراتب هستند. «سلسله مراتب نیازها»ی مزلو، شامل نیازهای: فیزیولوژیکی (طبیعی)، ایمنی، تعلق و عشق، حرمت (عزت نفس و احترام) و خودشکوفایی هستند و برای رسیدن به این «خودشکوفایی»، نخست باید با فراهم بودن شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مناسب، جوان از درگیری با نیازهای ردههای پایینتر رها شود، تا بتواند به نیازهای عالی فکر کند(3).
اگر به صورت دقیقتر، بخواهیم نیازها و خواستههای نسل سوم را شناسایی کنیم، میتوانیم این نیازها را در سه بعد فرهنگی، اقتصادی اجتماعی و سیاسی دسته بندی کنیم.
نیازهای فرهنگی: نسل سوم، همه نیازهای نسلهای قبلی، از نیازهای پایهای سطح اول تا نیازهای عالی انسانی را داراست؛ ولی اگر این نیازها را اولویتبندی کنیم، مهمترین آنها این است که یک جوان، نیاز دارد تا به رسمیت شناخته شود و او را باور کنیم. نیاز دارد که شنیده شود و در عصر کنونی که عصر تکنولوژی و سرعت است، به مسائل فکری، عاطفی روانی و شخصیتی وی توجه بیشتری شود. جوان به اقتضای خصلت غریزی و طبع جوانی، در طلب آگاهی، نشاط و آزادی و زیبایی است.
در قرآن کریم ، متجاوز از ششصد بار به علم و آگاهی توصیه شده است؛ اما در بیان راه و هدف از تحصیل علم هیچ محدودیتی جز خیر و صلاح انسانها در این جهان و سعادت ابدی در آن جهان وجود ندارد؛ از این رو آگاهی و شناخت صحیح پیرامون تمامی موضوعات، از مسائل دینی گرفته تا مسائل مربوط به جامعه، حق و نیاز نسل سوم است و « باید با اطلاع رسانی بجا، درست، صادقانه و مهربانانه، نسل سوم انقلاب را از حوادث پیش از انقلاب و جریانات پس از آن آگاه کرد(4).
منظور از آزادی، رهای از قید و بندهای اخلاقی نیست؛ آزادی، برترین ساز و کار فعال کردن همه تواناییها و ظرفیتهای انسانی است.
به گفته امام موسی صدر، «آزادی حقیقی، دقیقا رهایی از عوامل فشار خارجی و عوامل فشار داخلی است و به تعبیر امام علی(ع): « من ترک الشهوات، کان حرا» ؛
یعنی آزاده کسی است که شهوات را ترک کند .... آزادی والاترین شیوه برای شکوفا کردن قابلیتها، ظرفیتها و استعدادهای جامعه است.... «(5).
شادی، نشاط و تفریحات سالم هم موجب فعالیت بیشتر و بهتر انسان میشود؛ چون در حالت انبساط و شادی و نشاط کار انسان بهتر پیش میرود؛ چه کار بدنی، چه کار روحی و چه کار فکری.
اگر فرح و انبساطی باشد که طبعاً از حصول نعمتی و مطلوبی حاصل میشود، موجب این میشود که انسان به فعالیت بیشتری بپردازد؛ بدیهی است که منظور از نشاط، عیش و طربهای تهوع آور نیست.
پینوشتها در دفتر روزنامه موجود است.