مسلمین در نظامات سیاسی متشکله از سوی خویش میبایست از کدام الگوی سیاسی و دینی استفاده نمایند؟ آیا مسلمین می توانند به بهانه تحول در شرایط زمان و مکان و ورود به عصر مدرنیته، اقدام به تنظیم نظام سیاسی و مدیریتی خود خواسته، بدون توجه به مبانی و اصول موضوعه در دین الهی و هدایتها و ارشادات نظری و عملی اولیای و مرشدان معصوم دینی نمایند.
در نظام مردمسالاری دینی که تئوریسین معاصر آن، حضرت امام خمینی رحمه الله علیه می باشد، یگانه الگوی ساختارهای حکومتی و رفتارهای و اصول مدیریتی، همانا حکومت نبوی و حاکمیت علوی معرفی شده است. دقت در مبانی و اصول اخلاق مدیریتی و حاکمیتی حضرات معصومین(ع)، و توجه بیش از پیش بدین مولفههای مدیریتی در نظام نبوی و علوی، کارگشای مردم در تشخیص و انتخاب صحیح کارگزاران خود در حکومت اسلامی و راهگشای مدیران اجرایی و تقنینی و قضائی نظام در شیوههای مشروع و اخلاقی مدیریت و اعمال حاکمیت در حکومت اسلامی خواهد بود.
اصول و روشهای اخلاقی حاکم بر مدیریت نبوی
الف. اصل تعلیم حکمت و تهذیب نفوس؛ ب. مدارا در مدیریت؛ ج. کرامت انسان. د. دلسوزی نسبت به مردم؛ هـ . عدالتخواهی و عدالتگستری. و. حقگرایی
از جمله مؤلفههای شخصیت اخلاقی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و سیره حکومتیاش «حقگرایی و حقمداری» بود، حق را شناخته و ذرهای از آن عدول نمیکرد، هرگز به دلایل و انگیزههای فامیلی، رفاقت، صحابی بودن، همسایه یا همسر بودن و... از یک طرف و دشمن بودن، اسیر بودن و... از طرف دیگر، از حق و مسیر حق محوری خارج نمیشد، در شادمانی و خشم جز حق نمیگفت(1)، حق را اعمال میکرد اگر چه (در ظاهر) به ضرر خودش یا دوستانش بود،(2) به یارانش توصیه میکرد: «سخن حق را از هر که شنیدی بپذیر، گرچه دشمن بیگانه باشد، و ناحق را از هر کس شنیدی نپذیر، گرچه دوست نزدیکت باشد.»(3)
اگر پای حقی در میان بود، دیگر کسی را نمیشناخت و احدی را یارای ایستادگی در مقابل آن عزیز نبود، تا آنکه آن حق را یاری میکرد، بر دسته شمشیرش نوشته شده بود: «... حق را بگو، گرچه (در ظاهر) به زیان تو باشد.»(4)
آری، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم مظهر حق مطلق و جلوه حق بالاصاله و بالذات بود. انگیزه، اندیشه، اخلاق و عمل حقمدارانه داشت. حق برای او اصالت داشت چه در قبل از بعثت و چه پس از بعثت و در دوران بعثت، قبل از هجرت و پس از هجرت، قبل از قدرت و بعد از قدرت برای او فرقی نمیکرد. لذا در مدیریت خود نیز حقگویی و حق مرکزی را شاخصه مدیریت خویش و معیار گزینش مدیران و کارگزاران خود قرار میداد و تنها به حاکمیت حق میاندیشید و نه غیر از آن.
ز. جوانگرایی
از ویژگیهای اخلاقی ـ رفتاری پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در حوزه اجتماع یا سیره سیاسی ایشان توجه به حقوق فردی و اجتماعی «جوانان» بود و چون «اهلیت»، دانایی و توانایی، درک و درد دینی، تعهد و تخصص، درایت و مدیریت برای او اصالت داشت، هم به «نسل جوان» در حوزههای فرهنگی میدان میداد و هم آنها را در عرصههای مدیریت به کار میگرفت، تا از انرژی و توانمندی و خلوص و مجاهدتشان استفاده نماید و هم «شایستهسالاری» را محور مدیریت خود قرار میداد نه شیخگرایی و مسنگروی که از معیارهای جاهلی بود و برای او «شیخ و شباب» در معیارگرایی و اصولمداری حکومتی فرقی نداشت و به تجربه، تعهد و طراوت و شادابی جوان نیز اهتمام ویژهای میورزید و در طول دوران بعثت چه قبل از هجرت و چه بعد از هجرت از نیروهای کارآمد و شایسته جوان استفاده میکرد؛ چنانکه «مصعب بن عمیر» مبلغ و گوینده نامی اسلام را بنا به درخواست «اسعدبن زراره» به عنوان سفیر تبلیغی و نماینده فرهنگی خویش به مدینه اعزام کرد.(5)
در سال هشتم هجرت پس از فتح مکه «عتاب بن اسید» را ـ که جوانی بردبار و خردمند بود ـ فرماندار مکه و نماینده سیاسی خویش و «معاذبن جبل» را به عنوان نماینده فقهی ـ دینی برگزید که به تعلیم احکام و آموزش قرآن بپردازد، (6) یا «اسامة بن زید» را که جوان دانا، توانا، با تعهد و تجربه و فرزند شهید بود به عنوان فرمانده سپاه خویش برای رفتن به سوی لشکریان روم انتخاب کرد. پس از مؤلفههای محوری «مدیریت نبوی»، شایستهسالاری در حوزه جوانگرایی بود چه مدیریت فرهنگی ـ دینی، چه مدیریت سیاسی ـ اجتماعی و چه مدیریت اقتصادی ـ تجاری و خود پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز از دوران جوانی قبل از بعثت حوادث مختلفی، مثل تجارت، نصب حجرالاسود و... را مدیریت کرد.