در ریشهیابی واقعه 30 خرداد 60 از عوامل گوناگونی یاد شده است، ولی من سعی دارم با خوشبینی کامل ـ جدا از دیدگاه واقعی خودم ـ به بررسی یک عامل بپردازم و در نهایت نقش عنصر زمان را در تحولات اجتماعی نشان دهم و این که از آموزههای اصلی بنیانگذاران مجاهدین در کتاب شناخت، همان مبارزه با «فیکسیسم»، ثبات در تصور رو به عبارتی مکتب اصالت تصور بود.
بنیانگذاران با اصالت دادن به راه خدا و راه تکامل - که در یک راستا قرار دارند ـ سعی داشتند بگویند اراده خدا بر تکامل سمتدار و هدفدار است، بنابراین هیچ چیز ثابت نمانده و همهچیز در حال حرکت است.
متأسفانه مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی علیرغم آموزهها به دام فیکسیسم افتادند. مشکل، دیدگاه و روش شناخت آنها از نهضت ملی و سیر تحول مصدقیها در بستر زمان بود.
ویژگی اصلی نهضت ملی، رهبری دکتر مصدق بود. ویژگی دوم نفت ملی براساس قانون 9 مادهای ملی شدن نفت و ویژگی سوم انتقال قدرت دربار به مجلس شورای ملی و مردم، یعنی مبارزه با استبداد سلطنتی بود. مرحوم مصدق، نهضت ملی ایران با تمام ویژگیهایش را، احیای قانون اساسی انقلاب مشروطیت میدانست.
پس از کودتای 28 مرداد 1332 همانطور که میدانیم نهضت مقاومت ملی شکل گرفت و راه مصدق را ادامه داد.
نهضت مقاومت ملی نشریهای به نام «راه مصدق» داشت که در شماره 18 آن اشارهای به «نهضت کاذب» با ویژگیهای زیر کرده بود:
الف- از رهبری مصدق نامی نبریم
ب- از نفت و قراردادهای نفتی انتقادی نکنیم
ج- اسمی هم از شاه و کودتا نبریم
در واقع هواداران «نهضت کاذب» از مؤلفههای اصلی نهضت ملی عدول کردند و خواهان شرکت در انتخابات دوره هجدهم شدند به این معنی که در واقع نهضت مقاومت ملی، فهرستی از نمایندگان برای شرکت در انتخابات هجدهم ارائه دهد.
اما در واکنش به این پیشنهاد، نهضت ملی اصالت خود را حفظ کرد و به خواستههای آنها تن نداد تا آنجا که پس از کودتای انگلیسی - آمریکایی سال 1332 هیچ یک از یاران مصدق در حد وکالت یا وزارت حاضر نشدند با رژیم کودتا همکاری کنند، این در حالی بود که نهضت کاذب هم راه خود را چه در زمینه سیاسی و چه در زمینههای اقتصادی و... ادامه داد. نیروهای هوادار مصدق در زمان او هویت ملی و اقتصاد ملی داشتند، ولی پس از کودتا، برخی از آنها آهسته آهسته و خزنده اقتصاد وابسته را پیش گرفتند و همزمان منافعشان با دولت و رژیم نفتی گره خورد. اینها از گرفتن نمایندگی کالاهای خارجی تا صنعت وابسته و بانک وابسته پیش رفتند.
در سال 1341 شاه به یکی از این عناصر ملی گفت یا جبهه ملی و یا اقتصاد وابسته، یکی را انتخاب کند.
نهضت کاذب در سالهای 1335 تا 1342 باز چهره خود را به صورت سیاسی و تشکیلاتی نشان داد که در کتابهای خاطرات به تفصیل آمده است. برخلاف آن چه مشهود است تأسیس نهضت آزادی ایران در 26 اردیبهشت سال 40 عمدتا به خاطر مسائل مذهبی نبود، بلکه آنها میخواستند رهبری مصدق در معادلات سیاسی آن روزها حذف نگردد.
واقعه اول بهمن 1340 عدم قرائت گزارش آن در کنگره سال 1341 به تدریج جبهه ملی را تضعیف کرد. دستگیریهای وسیعی از سران جبهه ملی و نهضت آزادی در مقابله با اقدامات شاه انجام گرفت. قیام ملی 15 خرداد 1342 و سرکوبهای بیرحمانه، شرایط را برای ادامه مبارزات ملی سخت کرد. در پی آن مذاکراتی انجام شد و گروهی آزاد شدند، ولی سران نهضت آزادی تاوان حمایتشان را از قیام 15 خرداد پس داده، محاکمه و به حبسهای درازمدت محکوم شدند.
در سال 1343 جبهه ملی منحل شد و جبهه ملی سوم شکل گرفت، به طوری که این مجموعه نتوانست تا سال 1356 و 1357 فعالیت چشمگیری داشته باشد و این در حالی است که برخی از عناصر مبارزی که مصدقی هم بودند به سرعت پیوندها و منافعشان به اقتصاد رژیم وابسته بیشتر شد.
به یادم دارم در سال 1353 یکی از عناصر مبارز و ملی که شیوه تولیدی و اقتصادی خود را از «ملی» به «واردات» تبدیل کرده بود به سازمان مجاهدین (که در حال مبارزه مسلحانه بود) پیشنهاد کرد که حاضر است کمک مالی کند مشروط بر این که در تصمیمسازی و تصمیمگیریها نقش داشته باشد که این پیشنهاد بررسی و پذیرفته نشد.
در همان سال رساله «راه انبیا ـ راه بشر» مجاهدین به عربی برای سرهنگ قذافی رهبر لیبی ترجمه شد، که او را بسیار جذب کرده و حاضر شده بود به هر ارزی که بخواهیم نیازهای مادی ما را تأمین کند که آن هم پذیرفته نشد که دلایل آن نیاز به توضیح نیست. یادم هست مجاهد شهید سعید محسن به من میگفت یک مهندس مقاطعهکار که از مبارزان سابق بود حاضر شده در یک تقسیم کار، کمک مالی دهد این تقسیم کار عبارت بود از: «از من پول دادن از شما جان دادن» سعید میگفت چنین پولی که فداکاری و جان دادن در آن نباشد به درد ما نمیخورد.
مرحوم طالقانی در سال 1352 به من گفتند برخی میخواهند به مجاهدین کمک مالی کنند، من به آنها میگویم خودتان بروید آنها را پیدا کنید تا افزون بر پول دادن، ارتباط هم پیدا کرده و به تدریج به صف مبارزه بپیوندند. در آستانه انقلاب، این بخش از نیروهای ملی که شیوه تولیدشان عوض شده بود، در مکاتبات مستند، نه کاری به نفت و قراردادها داشته و نه معیارهای مصدق را داشتند و نه با سلطنت و نظام شاهنشاهی درگیر بودند، تنها میخواستند دیکتاتوری اندکی تخفیف یابد. سرمایهداری وابسته نیز که به تدریج داشت به هویتی تبدیل میشد تنها نگرانیاش استبداد فردی شاه و بیثابتی در تصمیمگیری بود.
برای نمونه یکی از این عناصر ملی مبارز به دلیل شیوه تولیدش که به نظر من ناخودآگاه برایش جنبه زیربنایی پیدا کرده، در انتخابات اولین ریاست جمهوری نه به بنیصدر و به حبیبی رأی داد و نه به قطبزاده، بلکه به تیمسار مدنی رأی داد. مسعود رجوی و یارانش پس از آزادی از زندان با عنوان «جنبش ملی مجاهدین» فعالیتهای خود را شروع کردند تا شاید به جذب عناصر ملی بپردازند.
مرحوم مصدق چند ویژگی داشت: نخست آن که با وجود ثروت، سادهزیست بود. دوم با استعمار و دخالت بیگانگان در سرنوشت ما مخالف بود و سوم این که در کنار قانون اساسی به کرامت انسانی بسیار وفادار بود. درباره سومین ویژگی او سندی وجود دارد که در روزهای آخر زمامداری مصدق، آمریکا به وی پیشنهاد کرده بود که حزب توده را غیرقانونی و سرکوب کنند تا پوند و دلارهای نفتی به ایران سرازیر شود تا مشکلات اقتصادی او حل شود. مصدق گفته بود کاری خلاف قانون اساسی نمیکنم، همه نیروها باید آزاد باشند حتی حزب توده.
تا آنجا که در میدان امام حسین (فوزیه سابق) برای مرگ استالین مراسم آزادانهای برگزار کردند، اما در آستانه انقلاب این بخش از نیروهای ملی نخست این که سادهزیست نبودند دوم این که نسبت به استعمار چندان حساسیتی نداشتند و سوم این که بسیار ضدکمونیست بودند.
این بخش از عناصر ملی که به ظاهر مصدقی، ولی در شیوهها و رویهها اینگونه نبودند، با مجاهدین پیوند خوردند و حمایتهای مالی خود را از آنها آغاز کردند، به طوری که مخارج ستاد و خانههای تیمی آنها بیشتر از این طریق تأمین میشد. اگر به مصوبات شورای انقلاب نیمنگاهی بیندازیم خواهیم دید کسانی که شیوه تولیدی وابسته داشتند متضرر و ترکش خورده انقلاب تلقی میشدند. اینها چون اضمحلال خود را در پرتو مصوبات شورای انقلاب و موافقتهای اصولی و تقویت و حفاظت تولید ملی میدیدند طبیعی بود که دست به واکنش مخالفتآمیز و سرانجام مسلحانه بزنند.
اگر خوشبین باشیم و نقش عوامل دیگر را حذف کنیم شاید توجه به نکات بالا ریشهیابی یک بعد از ابعاد درگیری مسلحانه مجاهدین با انقلابی باشد که به قول آیتالله طالقانی توحیدی، اسلامی و مردمی است. نتیجه این نوشته مختصر که کار میدانی و تحقیقاتی مستندی روی آن انجام شده، این بود که عنصر زمان را در تحولات اجتماعی ببینیم و با ژرفاندیشی و آیندهنگری از ظاهربینی و نزدیکبینی بپرهیزیم و نیروها را در بستر زمان بررسی کنیم.