ترجمه: علی صباغی
لیبرالها معتقدند که اصل آزادی مذهبی آمریکا نه تنها مستلزم جدایی کلیسا و دولت است بلکه جدایی دین از سیاست را نیز شامل میشود. آنها اظهار میدارند هنگامی که دولت به هیچوجه نتواند مذهب را مورد حمایت قرار دهد شرایط تثبیت و نهادینهسازی دین شکل نمیگیرد.
برخی محافظهکاران بر این باورند که دولت باید بین مذهب و مخالفین آن موضعی بیطرفانه اتخاذ کند اما در عین حال آنها عنوان میکنند که بعید است با جدا کردن اظهارنظرها و بیان دیدگاههای مذهبی از زندگی عمومی در حالی که به بیانات غیرمذهبی و ضدمذهبی اجازه داده میشود تا مطرح شوند بیطرفی حاصل شود. دیگر محافظهکاران میگویند که دولت میتواند حامی دین باشد مادامی که در کل مذهب را و نه یک باور مذهبی خاص را مورد حمایت قرار میدهد. هیچ کس از حمایت دولت از دیدگاه خاص مذهبی حمایت نمیکند. با این حال همه دیدگاههای کنونی در مورد آزادی مذهبی مخالف با رویکرد بنیانگذاران آمریکاست. جفرسون، جورج واشنگتن و آدامز با شادمانی بر این دعای الهام گرفته شده از کتاب مقدس که توسط یک خاخام یهودی در مراسم فارغالتحصیلی دبیرستانی قرائت شد صحه میگذاشتند و مورد پشتیبانی قرار میدادند؛ دعایی که در 1992 از سوی دادگاه عالی آمریکا غیرقانونی شناخته شد: [ای] خدای آزاد به خاطر آزادی آمریکا تو را سپاس میگوییم. این فارغالتحصیلان بزرگ میشوند تا از آن پاسداری کنند... هر یک از ما باید جهد کنیم تا آنچه را که تو بر ما واجب ساختی برآورده سازیم [یعنی] عادلانه رفتار کنیم، مهربانانه عشق بورزیم و فروتنانه گام برداریم.
محافظهکاران اغلب بر این باورند که مادامی که دولت موضعی جانبدارانه نسبت به دینی خاص نداشته باشد میتواند دین را مورد پشتیبانی قرار دهد. اما آنها از خطرات این رویکردشان آگاه نیستند. اگر دولت از دعاهای آنچنانی که ذکر آن رفت حمایت نماید انصاف حکم میکند که به دختران در حال فارغالتحصیل شدن نیز این فرصت داده شود که [آواز] «دلبر من سوفیا» را بخوانند. در کنفرانسی به نام «تصویرسازی مجدد» که توسط کلیسای اسقفی آمریکا در 1993 برگزار شد این کلامها و سخنان در مورد آن الهه (سوفیا) ایراد شدند: «از نظر شما ما زن هستیم. با شهد رانهایمان یک عاشق را [به سوی خود] فرا میخوانیم... و با رطوبت بدن گرممان دنیایی از لذت و احساس را به خاطر میآوریم.» حتی الهههای خونآشام آزتک نیز حداقل بنا به مناسبتی توسط یک دولت منصف و عادل باید احضار شوند. این دیدگاههای لیبرالی در باب آزادی مذهبی احتمالا از سوی نسل بنیانگذار آمریکا با خنده و یا خشم مورد مخالفت قرار میگرفت.
جورج واشنگتن در نامهای که به مجمع یهودیها در نیوپورت آیلندریور فرستاد عمل آزادانه مذهبی را یک «حق موروثی طبیعی» خواند. اما این حق تنها بدین معناست که نمیتوان کسی را به خاطر داشتن دیدگاههای مذهبی که متفاوت از مذهب مورد حمایت دولت است مورد ضرب و شتم و یا آزار و اذیت قرار داد نه اینکه که دولت باید در برابر تمامی موضوعات خداشناسانه یا دینی سکوت اختیار کند. از اینرو جورج واشنگتن نامهاش را به این یهودیان با دعایی که موید اعتقاد او به جهان آخرت است به پایان میرساند؛ «امید آنکه پروردگار مهربان راهمان را روشن گرداند و نه تاریک و ظلمانی، و ما را در هر جایگاهی که هستیم مفید و همواره مسرور سازد.»
متمم اول قانون اساسی جدایی بین کلیسا و حکومت را ضروری برمیشمرد: هیچ مذهب و باوری نباید به عنوان دین رسمی کشور درنظر گرفته شود و به نفع مالیات دهنده خاصی مورد حمایت قرار گیرد. متمم اول قانون اساسی جدایی بین مذهب و حکومت را ضروری بر نمیشمرد. چگونه چنین چیزی ممکن است در حالی که اعلامیه استقلال اعلان میدارد که خداوند منبع همه حقهایی است که دولت موظف به تامین و حمایت از آن است؟ بدون عبارت «قوانین طبیعی و خداوند طبیعت» در اعلامیه استقلال، آمریکا در تاریکی و ظلمات سرگردان میبود.
حال بیاییم جفرسون را به عنوان کسی که اغلب اینچنین تصور میشود که اندیشههایش همسو با دیدگاه لیبرالی آزادی مذهبی معاصر است در نظر بگیریم. وی در سمت رسمیاش به عنوان رئیسجمهور چندین دعا و نیایش عمومی را انجام داد. در نامه مشهورش به باپتیستهای دانبوری به آنها نوشت که متمم اول قانون اساسی آمریکا «دیوار جدایی بین دین و دولت» ساخته است. برای مدت تقریبا 50 سال این نامه مورد استفاده قرار گرفته است تا هرگونه حضور دین در زندگی عمومی آمریکا رسما مردود شمرده شود، به ویژه آن دعاها و نیایشهایی که به حمایت از دولت میپردازد. اما با این حال خود نامه با یک دعا به اتمام میرسد: «من نیز جهت قدردانی و تشکرتان از خداوند بزرگ و خالق انسان شما را دعا میکنم.» البته جفرسون این دعا را در جایگاه رسمی رئیسجمهوری و به خاطر مالیاتدهندگان آمریکایی انجام داد. براساس دیدگاه آزادی مذهبی امروزی جفرسون احتمالا در دیوار جدایی دولت و مذهب شکاف ایجاد میکرد درست در لحظهای که این سخنان را به زبان آورده بود.
اعلامیه استقلال یک مثال در خور توجه حمایت دولت از یک الهیات خاص است. این اعلامیه از چهار ارجاع متمایز و مشخص به خداوند تشکیل شده است. خداوند نویسنده «قوانین طبیعت و خداوند طبیعت است.» خداوند همان «خالقی» است که حقوق مسلم را به ما ارزانی داشته است. خداوند همان «برترین داور و قاضی عالم است.» و او «همان مشت الهی است.»
دادگاه عالی آمریکا حکم کرده است که دولت این اجازه را ندارد که «آموزش و ادای تکلیف مذهبی بپردازد.» دولت حق ندارد تا با دعاها و دستورات مذهبی بپردازد». دولت حق ندارد تا با دعاها و دستورات مذهبی به دانشآموزان «فشار اجباری ظریفی» را وارد کند. اگر اعلامیه استقلال در مدارس عمومی به عنوان یک حقیقت آموزش داده میشدند پس [به واقع] معلمین مذهب را آموزش میدادند. معلم در مدرسه به آموزش این مساله میپرداخت که خداوند قانونگذار، خالق، داور و همان مشیت الهی ماست. با توجه به منطق دیدگاه دادگاه عالی در مورد آزادی مذهبی آموزش و تدریس اعلامیه استقلال در مدارس عمومی نهادینهسازی غیرقانونی مذهب است.
البته تدریس اعلامیه استقلال برخلاف قانون برشمرده نشده است اما این امر بدین خاطر است که دادگاه عالی تمایل داشت تا پیامدهای منطقی دیدگاهش در مورد «نهادینهسازی» پذیرفته شود. برای اجتناب از شورشهای عمومی خاطر ممنوعیت تدریس اعلامیه استقلال در مدارس این دادگاه به اشتباه اعلام داشت که «البته این سند (اعلامیه استقلال) به واقع یک متن مذهبی به شمار نمیرود.» قاضی برنان در اینباره عنوان داشت که خواندن اعلامیه استقلال در مدارس دیگر معنا و هدف مذهبی به همراه ندارد به عنوان مثال اشاره به الوهیت در این اعلامیه میتواند صرفا این واقعیت تاریخی را مشخص سازد که کشورمان در «سایه خداوند» شکل گرفته است. به عبارت دیگر دادگاه عالی به خداشناسی اعلامیه استقلال اجازه خواهد داد تا در کلاسهای مدارس آموزش داده شود مادامی که این خداشناسی متعلق به «جهانی است که مرده و وجود ندارد»، و با جهان واقعی که ما در آن زندگی میکنیم ارتباطی ندارد، و یک ایمان سرزنده و پابرجا که خداوند را منبع تمامی حقوق انسانیمان، نویسنده قوانین طبیعت و حمایتکننده دادگاه عالی آمریکا بداند، نیست؟ مهر یا نشانه بزرگ (تصویر عقاب و سپر) ایالات متحده آشکارترین مثال اعتقاد بنیانگذاران آمریکا به مساله «تدریس مذهب» توسط دولت است. این نامه مهر و موم شده توسط بنیانگذاران آمریکا در 1872 تصویب شد و بعد از آن نیز بارها و بارها توسط کنگره مورد تایید مجدد قرار گرفت. امروزه میتوان آن را روی دلار مشاهده کرد.
جنبه هرمگونه این نشان یا مهر بازنمایی خاطرهانگیزی از خداشناسی اعلامیه استقلال به شمار میرود. این واقعیت کاملاً مورد توافق نیست چرا که برخی معتقدند سمبلهای هر و چشم در اصل فراماسونی هستند. من نمیدانم چندبار به این مهر و نشانه با دقت و اعتقاد کامل نگاه کردم اما با این حال هنوز نتوانستهام که یک مبنای اساس و درست برای آن بیابم. تاریخ قطعی این مهر یا نشانه (یعنی عقاب و سپر پارسون و دوگال، 1976) به هیچ وجه مدرکی دال بر فراماسونی بودن آن را نشان نمیدهد. هیچ یک از طراحان این مهر یا نشانه تا آنجایی که ما میدانیم از دیدگاه فراماسونی برای بازنمایی خداوند استفاده نکردهاند. پترسون و دوگال هم عنوان میکنند که این سمبولیسم هرمگونه (عقاب و سپر) کاملا ورای اندیشههای فراماسونی طراحی شده است. اسطوره فراماسونی بودن منشا این مهر ما را واداشته تا معنای این «نشانه یا مهر بزرگ» را درک کنیم: نگاه کنید و به آن فکر کنید. کمک شایان توجه در اینجا همان گزارش همکار طراح این مهر یا نشانه از دو بخش تشکیل شده است: یک چشم آسمانی و یک هرم زمینی و هر یک از این دو بخش نیز با یک شعار به زبان لاتین مشخص هستند. در بخش زمینی یک هرم به سوی آسمان برخاسته است. گزارش تامسون تشریح میکند که «هرم دلالت بر قدرت و استمرار دارد».
در قاعده هرم عدد رومی 1776 که تاریخ استقلال آمریکاست قید شده است. هرم 13 ردیف آجر دارد که دلالت بر 13 ایالت اصلی دارد. (تعداد ردیف آجرها در قانون درج نشده است اما در طراحی اصلی و اولیه ویلیم بارتون و بر روی 50 دلاری که ایده هرم از آن گرفته شده است وجود دارد.) این هرم ایالات متحده است، ساختار محکمی از آزادی مبتنی بر اعلامیه استقلال. این هرم ناتمام است چرا که آمریکا کماکان روبه جلو و ناتمام است. ایالات بیشتری به آن اضافه خواهد شد. در «راس» بالای هرم ناتمام قانون 1782 «یک چشم سه گوش که پرغرور است» را که همان چشمان تثلیث است و دلالت بر این نکته دارد که آمریکا از سه طریق با خدا مرتبط است وجود دارد. اولا، این چشم مواظب آمریکاست و از آن در برابر دشمنان محافظت میکند. تامسون اعلام میدارد که «چشم بالای آن و آن شعار لاتین تلویحا اشاره به دخالتهای مشیت الهی جهت حمایت از آمریکاست.» اعلامیه استقلال «اعتقاد و تکیه کامل به حمایت مشیت الهی از آمریکا» را بیان داشته بود. در ثانی مثلث کاملی که چشم خداوند را محصور کرده است مدلی برای شکل ناقص و ناکامل مثلثگونه هرم پایینی است. شکل کامل الهی هرم سمبل تکامل خداوند است، استاندارد و معیاری برای انسان ناکامل. شکل خداوند در عوض به ساخت هرم زمینی کمک میکند و راهنمایی در اختیار آن قرار میدهد. اعلامیه استقلال عنوان میدارد که آمریکا که براساس قوانین طبیعت و قوانین خداوند طبیعت بنا شده است، در پی تامین و تضمین حقوقی است که خداوند به انسان ارزانی داشته است. هرم مثلثگونه ناقص در مقایسه با هرم کامل پدر مقدس حکایت از این نکته دارد که آمریکا در حال پیشرفت به سمت کامل شدن است و هیچ اهمیتی ندارد که چند ردیف آجر (ایالت) به آن اضافه خواهد شد. آمریکا همواره باید به راس نگاه کند تا همانی شود که باید بشود.
در معنای این فهم از خداوند آبراهام لینکلن در 1858 در یک سخنرانی در شیکاگو گفت: در یکی از تحذیرهای پروردگار به ما گفته میشود که: «از آنجایی که پدرتان در بهشت کامل است شما نیز کامل باشید.» من تصور میکنم مسیح از هیچ انسانی انتظار ندارد که کامل باشد همانطوری که پدر مقدس کامل است... او یک معیار معرفی کرده است و هر کسی که به سوی این معیارها بیشتر حرکت کند میزان بیشتری از تکامل اخلاقی را کسب میکند. از این رو من میگویم که با توجه به این اصل که همه انسانها برابر آفریده شدهاند بیاییم تا آنجایی که میتوانیم به آن معیارها نزدیکتر شویم.»
ثالثا اینکه نه تنها این چشم حامی و پشتیبان آمریکاست بلکه داور قاضی آن نیز هست. این نکته به وضوح و آشکاری دو نکته دیگر نیست اما این نکته را میتوان از آن شعار لاتین فهمید. کلمات شکلدهنده شعار حکایت از آن دارند که اگر آمریکا از راه راست منحرف شود دیگر خداوند آن را مورد حمایت و تایید قرار نمیدهد. در اعلامیه استقلال، آمریکا استقلال، آمریکا به خاطر «صداقت در نیات و اهدافش» مورد توجه داور الهی عالم قرار گرفته است. «با ظهور بردهداری جفرسون برای کشورش ابراز تاسف کرد که خداوند عادل است و عدالت او برای همیشه به خواب فرو نمیرود». خدا از آمریکا حمایت میکند؛ خدا آمریکا را هدایت میکند؛ و خدا در مورد آمریکا داوری میکند. نشانه یا مهر بزرگ نیز دو شعار لاتین دارد یکی برای بخش زمینی و یکی هم برای بخش ایمانی و الوهی. این شعارها هم از متنهای شاعر بزرگ روم، ویرژل بر گرفته شده است. این عبارت بر هرم نقش بسته است: نظمی جدید از دور آنها. «گزارش تامسون توضیح میدهد که این عبارت از آغاز عصر جدید آمریکایی که از 1776 شروع شده حکایت دارد.» این عبارت نیز از شعر ویرژیل گرفته شده است که «یک نظم بزرگتر از این عصرها هم اکنون متولد میشود». این شعر حکایت از بازگشت عصر طلایی یعنی عصر صلح و فراوانی دارد. تغییر کلمات در اینجا خیلی مهم است. آمریکا «یک نظم جدید» است و نه فقط یک «نظم بزرگ». عصر طلایی ویرژیل قبلا هم بوده است و دوباره نیز خواهد آمد اما هیچ چیز مثل آمریکا از قبل شکل نگرفته و به وجود نیامده است. هیچ کشوری مثل آمریکا تاکنون به وجود نیامده است که براساس اصول جهانشمولی که به کمک عقل به وجود آید، توسط خداوند تایید گردد و برای تمام مردم در سراسر دنیا مشترک باشد. اصولی مثل اینکه: «همه انسانها با هم برابرند و خداوند حقوق مسلمی را به آنها ارزانی داشته است؛ حقوقی چون آزادی، زندگی و شادی».
براساس قانون 1782 بر بالای «چشم» عبارتی نوشته است که معنای تحتاللفظی آن اینگونه است که خداوند با تغریتی که شروع شده بودند موافقت کرده است یعنی این هرمی که در حال ساخته شدن است مورد تایید است. و نظم جدید دورانها پذیرفته میشود. در داستان ویرژیل آئنیس با خیل عظیمی از سربازان از تروی و از طریق دریا برای فتح سرزمینی در دوردست در غرب حرکت میکند. بعد از رسیدنشان به ایتالیا بومیان به آنها حمله میکنند در بحبوحه کارزار پسرآئنیس، آسکانیوس، رو به ژوپیتر (از اساطیر روم) میکند تا با تغییرات شجاعانهای که از سوی آنها صورت گرفته بود موافقت کند. ژوپیتر صدای او را میشنود و تیر او سر دشمن را نشانه میرود. این پیروزی گروه کوچک توییها را قادر ساخت تا در ایتالیا بمانند. آنها به تدریج به روم، بزرگترین امپراتوری تاریخ جهان بدل شدند.
این دو شعار اشاره به روم بزرگ و عصر طلایی دارد. با توجه به این دو نکته که آمریکا با حمایت و تایید الهی رومی دیگر خواهد شد که همراه با عظمت و بزرگی روم سعادت، آزادی و صلح را به ارمغان میآورد، بنیان آمریکا نیز همچون بنیان روم با خشونت همراه بود. دشمنان آزادی بایست کشته میشدند و همواره نیز باید آنها را کشت. اما برخلاف روم این نظم جدید از طریق جنگ و درگیری بزرگتر نخواهد شد بلکه به کمک صلح رشد خواهد کرد. (در تصویر آن مهر یا نشانه سر عقاب به سوی برگهای آن شاخه زیتون نگاه میکند و توجهی به تیر جنگی در سمت چپاش ندارد) همانطور که جورج واشنگتن در نامهاش به مجمع یهودیها نوشته است: «هر کسی میتواند در زیر درخت انجیر و با شراب خود بنشیند و کسی نیز نمیتواند مانع آزار و اذیت او شود.»
مثال مهر یا نشانه بزرگ (عقاب و سپر) به ما نشان میدهد که چرا درک بنیانگذاران آمریکا از آزادی مذهبی نه تنها مانع حمایت دولت از ترویج دین و مذهب نمیشود بلکه از آن حمایت نیز میکند. این حمایت ضروری است چرا که حتی جفرسون - که در حزب چپ طیف در عصر بنیانگذاری آمریکا بوده است - میدانست که دولت نمیتواند به اعتقادات مذهبی مردم بیاعتنا باشد. و آیا میتوان تصور تضمین و تامین آزادیهای یک کشور را داشت در حالی که تنها مبنا و پایه این آزادیها که همان اعتقاد به هدیه الهی بودن است از بین رفته است؟ آزادیهایی که نهتنها نقض میشوند بلکه مورد خشم و غضب نیز قرار میگیرند. البته این بدان معناست که اعتقادات مذهبی که توسط دولت حمایت میشوند باید همسو با «قوانین طبیعی و خداوند طبیعت باشد.» از اینروست که قوانین طبیعی و الهی همزمان به عنوان بستر و هدف بزرگ آمریکا محسوب میشوند.