1) مقدمه:
قبل از ورود به بحث باید خاطرنشان کرد که این مقاله در مورد چرایی، چیستی، اخلاقی بودن یا نبودن، بر حق بودن یا نبودن دولت در شکلدهی حجاب استاندارد و کمیت و کیفیت حجاب بحث نمیکند، بلکه مسأله اساسی مقاله، چگونگی نهادینهسازی حجاب در جامعه است. همچنین حق نظام سیاسی و حکومت در زمینه مداخله در نوع حجاب در اینجا مفروض گرفته میشود؛ چرا که دولتها در هر جامعهای حجاب استاندارد را تعریف و در حریم عمومی اعمال میکنند. در جامعهای مثل فرانسه حجاب استاندارد به گونهای تعریف شده است که پوشش کامل انحراف محسوب شده و برهنگی نسبی (حجاب تعریف شده) در اماکن عمومی، به زنان مسلمان تحمیل میشود.
نوع پوشش زن و مرد (حجاب)، در هر جایگاهی (مکان و زمان)، محصول نهادهای اجتماعی گذشته است. نهادهای اجتماعی، علاوه بر تأمین نیازهای اساسی انسانها، رفتار آنها را براساس الگوهای اجتماعی سازمان یافته و نسبتاً پایدار تعیین میکنند. این نهادها به فعالیتهای افراد جامعه نظم بخشیده و راهحلهایی برای مشکلات کنش جمعی ارائه میکنند؛ به طور مثال، از طریق ایجاد یک ساختار نسبتاً ثابت برای تعامل انسانها، عدم اطمینان را در زندگی آنها کاهش میدهند.
نهادهای اجتماعی حد و مرز انتخابهای افراد را تعیین و محدودیتهایی را بر افراد جامعه تحمیل میکنند که آزادی کنش1 را محدود کرده و به این ترتیب موجب ساختارمند شدن رفتارها و روابط افراد میشود و فرصتطلبی2 را کاهش میدهد. در این شرایط عدول از هنجارها تنبیه شده و به رعایت هنجارها پاداش داده میشود. بنابراین هنجارهای نهادی، علایق در هم تنیده منفی یا مثبت را ایجاد میکنند.
در همه جوامع بشری برای تأمین نیازهای اساسی اعضای جامعه، پنج نهاد اجتماعی اولیه ایجاد شده و کارکردهای مهمی بر عهده گرفتهاند:
ـ نهاد خانواده
این نهاد یکی از فراگیرترین نهادهاست. الگوهای خانواده ممکن است از جامعهای به جامعه دیگر یا در طی زمان در یک جامعه تغییر کند، ولی نهاد خانواده از تداوم برخوردار است و افراد در همه جوامع در خانواده پرورش مییابند. از کارکردهای اصلی این نهاد میتوان به سیستم تولید مثل و بقای نوع بشر، مراقبت از کودکان و اجتماعی کردن آنها به عنوان عضو جدید، انتقال میراثهای فرهنگی از نسلی به نسل دیگر، تأمین اقتصادی اعضای خانواده، تثبیت جایگاه اجتماعی اعضای خانواده و مراقبت از معلولان و سالمندان اشاره کرد.
ـ نهادهای مذهبی
اگرچه در جوامع متفاوت نهادهای دینی و مذهبی متعدد و متنوعی وجود دارند، ولی اکثر کارکردهای نهادهای دینی در جوامع متفاوت، مشترک است. از جمله این کارکردها میتوان به ایجاد مبانی اخلاقی و ارزشی، تقویت انسجام بین افراد، ایجاد همبستگی در جامعه، ایجاد هویت اخلاقی، تقویت ارزشهای انسانی و توجه دادن انسانها به نیروهای فوق طبیعی اشاره کرد.
ـ نهادهای اقتصادی
همه جوامع، دارای بازار و نهادهای اقتصادیاند، گرچه ممکن است ماهیت و ساخت آنها با هم تفاوت داشته باشد. کارکردهای نظامهای اقتصادی، اعم از سرمایهداری و سوسیالیستی و سایر نظامها، در رابطه با تولید، توزیع و مصرف کالاها و خدمات است.
ـ نهادهای آموزشی
ساختار نهادهای آموزشی در طول زمان تغییر یافته است، زمانی آموزش فرد به فرد یا استاد ـ شاگردی مرسوم بوده و امروز آموزش رسمی و آکادمیک مرسوم است و در زمانهای بعد ممکن است شکل دیگری به خود بگیرد. از کارکردهای اصلی این نهادها میتوان به این موارد اشاره کرد: افزایش سطح آگاهی افراد جامعه، کمک به اجتماعی شدن افراد، ایجاد تحول در جامعه از طریق انجام تحقیقات بنیادی و کاربردی، آمادهسازی افراد برای ایفای نقشها و تصدی مشاغل متفاوت در جامعه و انتقال میراثهای فرهنگی.
ـ نهادهای حکومتی
در اکثر جوامع، نهادهای حکومتی در چارچوب یک دولت سازمان مییابند به طوری که بر سایر نهادها و همه افراد جامعه اعمال قدرت میکند. از کارکردهای اساسی نهادهای حکومتی میتوان به اعمال قدرت قانونی در سطح جامعه، نهادینهسازی هنجارها از طریق تصویب قوانین، ایجاد نظم و امنیت درونی و بیرونی، حل و فصل اختلافات بین افراد جامعه، ارائه خدمات عمومی و ارتقای سطح رفاه عمومی جامعه اشاره کرد. انسانها اطمینان3 و پیشبینیپذیری4 در زندگی سازمانی را ترجیح میدهند. زیربنای ایجاد دولت، واکنش به عدم اطمینان است (cf.Zucker, 1986).
این تمایل انسانها به محیط با ثبات، قابل پیشبینی و عادی، به ایجاد و حفظ نهادهای حکومتی کمک میکند. ساختار حکومت ممکن است در جوامع متفاوت به صورتهای مختلف شامل استبدادی، سلطنتی، جمهوری، آریستوکراسی، تیموکراسی، الیگارشی یا دموکراسی باشد، ولی همه آنها کارکردهای مذکور را با کیفیتهای متفاوت انجام میدهند (رک. قلیپور، 1380 و 1384).
عدم تعادل بین این نهادها در جامعه مخرب است (رک. قلیپور، 1382). نمیتوان جامعه را به امید دست نامرئی لیبرالیسم رها کرد تا در بلندمدت همه چیز را به تعادل برساند، به قول کینز «در بلندمدت همه ما مردهایم»؛ زیرا اولاً دست نامرئی چندان هم نامرئی نیست، ثانیاً در کوتاهمدت قربانی زیادتری میگیرد. برای اینکه بتوان یک عنصر فرهنگی را تغییر داد بهتر است این پنج نهاد در تعامل سازنده با هم عمل کنند. اگر نهادهای آموزشی بر این عقیده باشند که بین روشنفکری و برهنگی همبستگی معنیداری وجود دارد، مسلماً نهادهای خانوادگی، اقتصادی، حکومتی و مذهبی به راحتی نخواهند توانست حجاب را نهادینه کنند.
2) مکانیزمهای نهادینهسازی حجاب
در راستای نهادینهسازی حجاب در جامعه، میتوان از مکانیزمهای شناختی، هنجاری و اجباری استفاده کرد، البته ممکن است در هر شرایطی یکی از این مکانیزمها یا ترکیبی از آنها به کار گرفته شود. مطابق نمودار شماره (1) مکانیزمهای شناختی از شتاب کمتری برخوردارند، ولی با ثبات زیادی همراهند و موجب میشوند حجاب به صورت یک عادت رفتاری درآمده و مسلم و بدیهی تلقی شود. مکانیزمهای هنجاری از شتاب و ثبات متوسطی برخوردارند و موجب تعهد به حجاب میشوند. مکانیزمهای اجباری از شتاب زیاد و ثبات کم برخوردارند و به مقاومت در برابر حجاب تحمیلی منجر میشوند.
1-2) مکانیزم شناختی
حجاب مانند هر فعالیت انسانی در معرض عادت شدن5 است. هر عملی که تکرار میگردد، در الگویی قرار میگیرد که با صرفهجویی در کوشش، دوباره تولید میشود و به صورت همان الگو، توسط انجامدهنده، ادراک میشود. همان اعمال عادت شده در آینده به عنوان امور عادی6 در ذخیره کلی دانش7 فرد جای میگیرد و به وسیله او بدیهی و مسلم فرض میشود.8 عادت، این مزیت روانی را دارد که انتخابها برای کنشگر محدود میشوند و راههای مختلف انجام یک عمل به یک راه تقلیل مییابد.
در این حالت فرد از زیر بار «تصمیمات بیشمار» رها شده و در اکثر اوقات فعالیت انسانی با حداقل تصمیمگیری انجام میگیرد و در نتیجه انرژی را برای اتخاذ تصمیمات ضروری در موقعیتهای جدید آزاد میکند. یکی از کارکردهای جمعی عادت این است که کنشهای فرد توسط دیگران قابل پیشبینی میشود. پس الگوهای نهادی، رفتار را قابل پیشبینی میکنند و مقدار زیادی از تنش افراد را تسکین میدهند. این الگوها در وقت و تلاش صرفهجویی کرده و موجب میشوند که بسیاری از کنشها در سطح نازلی از توجه انجام گیرند. بسیاری از جریانات زندگی روزمره مثل حجاب در معرض عادت شدن قرار دارند (Berger and Luckman, 1966, P 53-55).
حجاب در جریان یک تاریخ مشترک ساخته میشود و نمیتوان آن را به صورت آنی به وجود آورد یا از بین برد. درک حجاب بدون درک فرآیند تاریخی که در آن به وجود آمده غیرممکن است. حجاب در زمان حال، دارای تاریخی است که قدمت آن به قبل از تولد افراد فعلی جامعه برمیگردد، قبل از وی وجود داشته و پس از وی نیز وجود خواهد داشت.
حجاب با کسب سرشت تاریخی (انتقال از نسلی به نسل بعد)، چنان تلقی میگردد که گویی در مکان و زمانی ماورای افرادی که آن را در آن لحظه تجسم بخشیدهاند، وجود دارد. به عبارت دیگر، حجاب اکنون چنان تصور میشود که گویی از واقعیت خاص خودش (جدا از افرادی که آن را ساختهاند) برخوردار است، واقعیتی که فرد با آن به عنوان یک واقعیت خارجی و تحمیلی مواجه میشود. برای جوانان حجابی که از جانب والدین به آنها انتقال مییابد، کاملاً شفاف نیست؛ چرا که در ساختن آن نقش نداشتهاند و بنابراین در برابرشان به عنوان یک واقعیت بیرونی جلوه میکند.
حجاب در هر جامعهای واقعیتی عینی، تاریخی و انکارناپذیر است که پیش روی فرد قرار دارد. او نمیتواند حجاب را عدم بیانگارد و نادیده بگیرد. حجاب مانند هر ویژگی فرهنگی نهادینه شده دیگری در مقابل تلاشهای افراد برای تغییر دادن یا از زیر آنها طفره رفتن مقاومت میورزد و قدرت اجباری و تحمیلی روی افراد جامعه دارد. چنانچه فرد، هدف یا شیوه با حجاب بودن را درک نکند، چیزی از واقعیت عینی آن کاسته نمیشود. در جریان اجتماعی شدن، با درونی کردن حجاب، یک عنصر فرهنگی به آگاهی فرد وارد میشود. ورود به آگاهی، زمینه را برای درونیسازی و مسلم انگاشتن حجاب فراهم میکند.
حال این سؤال مطرح است که آیا همه افراد جامعه به یک اندازه حجاب را درونی میکنند؟ مسلماً جواب منفی است. نسل جدید اطاعت و فرمانبرداری از نهادها را امری مسلم نمیداند. اکثر اوقات رفتار در کانالهای نهادی به طور خودجوش روی میدهد، ولی جامعهپذیری فرد مطابق با نظم اجتماعی خاص، برقراری ضمانتهای اجرایی (تشویقات و تنبیهات) را ضروری میسازد. افراد باید اقتدار نهادهای اجتماعی را بپذیرند. هر چقدر یک رفتار نهادینه شود، قابل پیشبینی و به تبع آن قابل کنترل میشود. با تاریخی شدن و عینیت یافتن نهادها، توسعه مکانیزمهای خاص کنترلهای اجتماعی نیز ضرورت مییابد. نهادها به اعتبار وجودشان، عمل انسان را با تنظیم الگوهای از پیش تعریف شده کنش کنترل میکنند.
در اینجا لازم است به کارکرد اجبار در کنترل و نهادینه کردن دقت شود. اجبار در مراحل اولیه بیشتر حالت کنترلی دارد، ولی پس از مدتی در صورت وجود مکانیزمهای شناختی و هنجاری به درونی شدن در فرد منجر میشود؛ یعنی چون فرد از وجود عامل کنترل در جامعه آگاه است، سعی میکند به خودکنترلی روی بیاورد. در این حالت مرکز کنترل رفتار از بیرون به درون انتقال مییابد. ویژگی کنترل در نهادینهسازی ذاتی است؛ یعنی کنترل اجتماعی اولیه در نهادهای اجتماعی نهفته است (cf. Gholipour & Azizzadeh, 2005).
وقتی گفته میشود حجاب نهادینه شده است، در واقع به زبانی دیگر گفته میشود که حجاب تحت کنترل اجتماعی قرار گرفته است. مکانیزمهای کنترل اضافی فقط زمانی ضرورت دارند که فرآیندهای نهادینهسازی کاملاً موفقیتآمیز عمل نکنند. البته باید خاطرنشان کرد وقتی توسل به این کنترلهای اضافی به طور مستمر ضرورت یابد؛ آن نوع حجاب در حال فروپاشی میباشد. به طور مثال چنانچه کنترلهای فعلی نیروی انتظامی برای 90 درصد افراد اعمال شود، میتوان گفت که حجاب استاندارد قبلی، در حال تغییر یافتن به یک نوع پوشش دیگر است.
لازم است جوانان به نحو اصولی و سیستماتیک با منطق و معانی حجاب آشنا شوند. این امر وجود نوعی فرآیند آموزشی را ایجاب میکند. شاید لازم باشد که حجاب از طریق نهادهای مذهبی و رسانههای جمعی مورد تایید قرار گیرد. حجاب، نیازمند مشروعیت است و بدین منظور باید توجیه و تبیین گردد. حجاب به صورت یک سنت به نسل جدید میرسد و باید برایشان تبیین و تفسیر گردد. نسل جدید با مسأله حجاب به عنوان دادههای مفروض اجتماعی9 مواجه میشود؛ چرا که دانش شکلگیری و منشا آنها را نمیداند (cf. Tolbert, 1988). ایجاد، تغییر و اشاعه حجاب، نیازمند مشروعیت است. مشروعیت وضعیتی است که مناسب، مطلوب و ماندنی تلقی میشود.
وقتی چیز جدیدی به وجود میآید، نیاز به مشروعیت دارد. هر دو مکانیزمهای رسمی و غیررسمی مشروعیتیابی مهماند. جنبههای رسمی مشروعیت معمولاً با جنبههای غیررسمی ترکیب میشوند، چرا که مکانیزمهای رسمی به تنهایی برای نیل به مشروعیت مفروض، کافی به نظر نمیرسند. معمولاً تصمیمگیران براساس تناسب با زمینه، مکانیزمهای رسمی و غیررسمی را برای تقویت مشروعیت تصمیماتشان به کار میبرند. همانطور که در نمودار شماره (2) مشخص است اگر حجاب مشروعیت یابد، ثبات آن در جامعه بیشتر میگردد، ولی ملاحظه میشود که زمان بیشتری را میطلبد.
در فرآیند مشروعسازی، ذهنیت موجه و قابل قبول در مورد حجاب ایجاد میشود. موجّهنمایی10 حجاب به لحاظ ذهنی آن را برای جوانان معنیدار میکند. زمانی مسأله مشروعسازی ضروری میشود که حجاب از نسلی به نسل بعد منتقل گردد. در حال حاضر در جامعه ما کسانی که از حجاب استاندارد عدول میکنند، متعلق به نسل X هستند و زیر 30 سال دارند؛ یعنی حجابی که نسل قبل تعریف کرده است برای این نسل شکل تحمیلی دارد و به صورت مؤثر مقبولیت ذهنی نیافته است. اگر فرایند موجّهسازی حجاب به صورت موفق عمل کند، فقط عده معدودی از حجاب استاندارد سر باز میزنند و رعایت نمیکنند، در این حالت باید با مکانیزم اجبار و به وسیله قوه قهریه (توسط نیروی انتظامی) با آنها برخورد شود. (cf. Berger and Luckman, 1966)
2-2) مکانیزم هنجاری
هنجارها سیستم سازمان یافتهای هستند که بین افراد تشکیلدهنده جامعه مشترکاند. هنجارها مقررات روشن یا ضمنی هستند که رفتار مورد انتظار را مشخص کرده و علایق و رجحانهای اعضای یک گروه یکپارچه یا یک اجتماع را در قالبی میگنجانند. هنجارها نوعی سرمایه محسوب میشوند (Homans, 1950, P 361) که اعتماد و اطمینان را بین انسانها تقویت میکنند، به گونهای که افراد مجاز نیستند به نفع سود کوتاهمدت خود عمل کنند. هنجارها به طور جمعی حفظ میشوند و منافع حاصل از رعایت آنها عاید همه اعضای گروه میشود (cf.Lin, 1982).
هنجارها به صورت سرمایه اجتماعی درمیآیند که میتوانند بحرانهای اجتماعی را حل کنند، در غیر این صورت، پیامدهای جمعی غیربهینه را نتیجه خواهند داد که به وسیله افراد سودجو سبب هزینه منافع عمومی میشوند. «اعضای یک گروه یکپارچه هنجارهایی را ایجاد و حفظ میکنند که محتوای آنها به حداکثرسازی رفاه جمعی که اعضا در امور روزمره با همدیگر به دست میآورند، کمک میکند» (Ellickson, 1991, P 197). هنجار مشترک یک گروه یکپارچه، رفاه اعضایی را که با هنجار سازگار میشوند. افزایش خواهد داد؛ چرا که مشکل هماهنگی و عمل جمعی را حل میکند.
همچنین افراط در پیروی از هنجارها به حالت سازگاری بیش از حد11 منجر میشود که اثرات منفی روی افراد گروه خواهد داشت (cf. Coleman, 1990). هنجارها با محدود کردن منافع شخصی کوتاهمدت، همکاری را تسهیل میکنند که منافع بلندمدت را محقق میسازد. وقتی خواستههای فرد با هنجارها، آداب و رسوم و عرف اجتماعی در تضاد باشد، نیل به آن خواستهها بسیار هزینهبر خواهد بود؛ بنابراین باید با هنجارها، همشکل شود. همشکلی، فرآیندی محدودکننده است که فرد را در یک جامعه با افراد دیگری که با مجموعه شرایط اجتماعی یکسانی مواجهند، همانند میسازد.
جامعهپذیری افراد براساس هنجارهای جامعه آنها را مشابه میکند. تعریف و اعلان رسمی هنجارها در زمینه حجاب از سوی گروههای مرجع و موجّه، رفتارهای مشابه را شکل میدهد. گروههای جامعه براساس این هنجارها، اعضای خود را گزینش و غربال میکنند و این ملزومات، تا حدودی افراد را از لحاظ پوشش مشابه و همسان میسازد. هر چه قدر این سیستم هنجاری درونی شود، سازگاری با این سیستم جزو ساختار شخصیتی افراد میگردد. انگیزه اولیه اطاعت از هنجارهای نهادی در اقتدار اخلاقی نهفته است که بر فرد اعمال میشوند.
افراد به خاطر ارزشهای خود، با استاندارد ارزشی سازگار میشوند نه به خاطر مصلحتاندیشی یا نفع شخصی. هنجارهای نهادی رفتار افراد را با همدیگر تنظیم میکنند و تعیین مینمایند که چه روابطی باید بین افراد وجود داشته باشد (Parsons, 1934, P 326-7). سازگاری با ساختارهای هنجاری جامعه برای فرد مشروعیت ایجاد میکند. هر چقدر ارزشهایی که فرد در خود درونی میکند، بیشتر مورد قبول جامعه باشد، مشروعتر خواهد بود و سهم قابل توجّهی از منابع جامعه را در اختیار خواهد گرفت (cf. Parsons, 1956).
افراد به خاطر مشابه شدن با هنجارهای جامعه پاداش میگیرند. این مشابهت میتواند تعامل فرد با گروههای دیگر را سهولت بخشد، وی را به عنوان فردی مشروع و با شهرت مناسب بشناساند و در زمره افرادی قرار دهد که شایستگی و استحقاق لازم برای نقشهای امتیازدار جامعه را دارند. البته هیچ کدام از اینها تضمین نمیکنند که افراد تطبیقپذیر، بسیار کاراتر از افراد همکار منحرف (که این تشابه در حجاب را رعایت نمیکنند) کارهایشان را انجام میدهند. همان طوری که در نمودار شماره (3) مشخص است زمان اشاعه هنجارها کمتر از مکانیزم شناختی است ولیکن ثبات متوسطی داشته و صرفاً موجب ایجاد تعهد در افراد میگردد، البته نه به گونهای که مسلم و بدیهی تلقی شود و زیر سوال نرود.
3-2) مکانیزم اجبار
آخرین اهرم نهادینهسازی حجاب اجبار است، اجباری که ضمانت اجرای آن قانون است. این اهرم موجب همشکلی اجباری در زمینه پوشش افراد جامعه میشود و نتیجه فشارهای رسمی و غیررسمی نهادها و سازمانها روی افراد است. این نهادها و سازمانها انتظارات فرهنگی جامعه را منعکس میسازند. این فشارها ممکن است به صورت زور و خشونت برای اتخاذ حجاب استاندارد باشد.
در مواقعی، همشکلی اجباری، واکنش مستقیم به فرامین حکومتی است و بعضی از رفتارهای افراد جامعه، منعکسکننده مقررات نهادینه و مشروع دولتها هستند؛ البته ممکن است همشکلی اجباری، همیشه به صورت آشکار و مستقیم نبوده و در مواقعی به صورت پنهان و ضمنی باشد (Dimaggio & Powell, 1983, P 150-151). اقدامات نیروی انتظامی در زمینه حجاب در حال حاضر از نوع اجباری، آشکار و مستقیم است. همان طور که در نمودار شماره 4 مشخص میباشد، مزیت اصلی این مکانیزم آن است که در زمان کوتاهی اشاعه مییابد. هر چند ثبات آن بسیار کم بوده و به محض حذف اهرم زور و فشار، حجاب نیز برداشته میشود.
وقتی حجاب استاندارد در جامعه نهادینه شود، انتقال حجاب به نسل بعدی طی مراحل جامعهپذیری و بعد از آن، پایداری حجاب در طول زمان و مقاومت حجاب در برابر تغییر را افزایش میدهد (cf. Zucker, 1977). وقتی حجاب در اذهان جامعه رسوبگذاری شد، در طی نسلها در بین اعضای جامعه پایدار مانده و در مدت مدیدی در طول زمان جاودانه میشود، یعنی دارای «گستردگی»12 و «عمق»13 میگردد. شناسایی عوامل تاثیرگذار بر فرآیند رسوبگذاری، برای درک آن، بسیار با اهمیت است. برای مثال همیشه عدهای وجود دارند که با حجاب مخالفت کنند و ممکن است از ذینفعان کلیدی باشند.
حتی اگر حجاب با مخالفت مواجه نشود، فقدان نتایج و پیامدهای ملموس و مطلوب حجاب در جامعه، ممکن است رسوبگذاری را به تدریج تحلیل برد. رابطه ضعیف بین حجاب و پیامدهای مطلوب، گسترش و حفظ حجاب را تحت تاثیر قرار میدهد. از این رو نهادینه شدن کامل و مطلوب حجاب در اذهان جامعه، به مقاومت کمتر گروههای مخالف، حمایت فرهنگی مداوم، حمایت گروههای طرفدار و رابطه مثبت و قوی بین حجاب و پیامدهای مطلوب آن (پاداشها) بستگی دارد. این موارد، حجاب را در طول زمان جاودانه میکند. به این منظور لازم است مکانیزمهای شناختی و هنجاری برای نهادینهسازی کامل حجاب در جامعه فعال شوند.
3) ثبات ناشی از مکانیزمهای نهادینهسازی حجاب
معمولاً نهادینهسازی عناصر فرهنگی در جامعه، از سوی نخبگان و مسئولان صورت میگیرد. در مطالعات متعددی به نقش کلیدی مسئولان جامعه در فرآیند ایجاد یا جلوگیری از تغییر نهادی اشاره شده است
(cf. Oliver, 1992; Greenwood and Hinings, 1996; Hirsch and Lounsbury, 1997).
در مقابل مطالعاتی نیز صورت گرفته است که نقش کلیدی نخبگان و مسئولان را به وضوح بیان کرده و علایق سیاسی، شناختی، ارزشی، تعهدات، مهارتها، مدلهای ذهنی و مفروضات مدیران و مسئولان را جزء اصلیترین عوامل اثرگذار بر تغییر نهادی (جلوگیری یا ایجاد) تبیین کردهاند (cf. Kraatz and Moore, 2002; cf. Fligstein, 1991; cf. Brint and Karabel, 1991; cf. Goodstein and Boeker, 1991).
علاوه بر این، تحقیقات گسترده در مدیریت استراتژیک به نقش مدیریت ارشد در فرآیند تغییر نهادی تأکید دارد
(cf. Finkelstein and Hambrick, 1996; cf. Hambrick and Mason, 1984).
بنابراین تردیدی نیست که نقش رهبران و مدیران ارشد نظام در فرآیند نهادینهسازی حجاب بسیار مهم است (cf. Selznick, 1957). مسئولان و نخبگان، قدرت ایجاد، توسعه، مداخله و تغییر حجاب نهادینه شده را دارند، البته ممکن است مسئولان، حجاب را همسو با منافعشان تعریف و ایجاد کنند (cf. Dimaggio, 1988). و گروهها و کنشگران (فردی و جمعی) قدرتمند، فرآیند نهادینهسازی حجاب را در جهت اهداف خود هدایت کنند
(Meyer and Rowan, 1911: 30; Dimaggio and Powell, 1983: 126).
شکلگیری و تغییر حجاب، پیامد تنازع بین ذینفعان متعدد با قدرتهای نامساوی است. قدرت و منافع در تغییر و تکامل حجاب عوامل مهمّی به حساب میآیند (cf. Dimaggio and Powell, 1981; Holm, 1995: 398). جوهره نهادینه شدن، تداوم و ثبات است. در این فرآیند، استانداردها، اعمال و ساختارها در جامعه ویژگی جاودانگی پیدا میکنند. این فرآیند ممکن است به حالت عمدی، برنامهریزی شده و سیاسی (cf. Selznick, 1957; Stinchcombe, 1968) یا غیرعمدی، برنامهریزی نشده و شناختی (cf. Zucker, 1977; cf. Jepperson, 1991) یا ترکیبی از این دو حالت باشد.
نهادینه شدن اتخاذ شرایط جدید یا جذب پاسخهای دیگر را ممنوع میکند و حفظ وضع موجود را به صورت رسمی و روشن دیکته میکند و از تغییر جلوگیری مینماید. چگونگی ظهور نهادها، بازتولید و از بین رفتن آنها، بدون توجه به منافع و تضاد گروهی، قابل تبیین نیست.
حال این سؤال مطرح است که مسئولان از چه مکانیزمی برای شکلدهی حجاب استفاده کنند؟ مقررات، اعمال و ساختارها، با نرخ متفاوتی در طول زمان نهادینه میشوند و با درجات متفاوتی از ثبات دوام میآورند. مکانیزمهای متفاوتی را میتوان برای نهادینهسازی حجاب به کار گرفت و بسته به این مکانیزمها، زمان و ثبات نهادینهسازی متفاوت خواهد بود. در اینجا نقش زمان در تئوری نهادینهسازی حساستر میگردد. مکانیزمهای نهادینهسازی حجاب عبارتند از: نفوذ، انضباط و زور. سیکل نهادینهسازی حجاب شامل شکلگیری (نوآوری و رشد)، اشاعه، مشروعیتیابی و ثبات است.
ثبات حجاب در جامعه، از شتاب مکانیزم نهادینهسازی حجاب استاندارد در مرحله اشاعه، تأثیر میپذیرد (cf. Hoffman, 1999). انتظار میرود مکانیزمهایی که شتاب و سرعت بیشتری در نهادینهسازی، به ثبات کمتری منجر شوند. منظور از ثبات، طول مدتی است که یک موضوع نهادینه شده و اشاعه و مشروعیت یافته باقی میماند. نوع قدرت به کار گرفته شده در نهادینهسازی، در ثبات آن موضوع تاثیر دارد (Lawrence, et al, 2001, P630) و انتظار میرود چنانچه مکانیزم به کار گرفته شده، ذهنی، نرم، عادی و تدریجی باشد، به ثبات بیشتری منجر شود (cf. Jepperson, 1991; cf. Powell, 1991) و در مقابل هر چه قدرت به کار گرفته شده عینیتر و سریعتر باشد، اشاعه سریعتر ولی ثبات کمتر گردد (cf. Lawrence, et al, 2001). این سه نوع قدرت، با سه نوع مکانیزم نهادینهسازی تجانس دارند:
ـ مکانیزم شناختی (نفوذ): شتاب کم و ثبات زیاد.
ـ مکانیزم هنجاری (انضباط): شتاب و ثبات متوسط.
ـ مکانیزم اجبار (زور و خشونت): شتاب زیاد و ثبات کم.
ترکیب متوالی این سه، نتایج سریعتر و با ثباتتری در نهادینهسازی دارد. با حرکت یک جامعه به سمت بلوغ، مکانیزمهای نهادینهسازی، به جای مقطعی، سیستمی میشوند؛ یعنی به جای نفوذ و خشونت، قدرت انضباطی و نفوذ مدنظر قرار میگیرند که ثبات بیشتری در پی دارند.
هدف از به کارگیری قدرت، ایجاد آثار مورد نظر است. همانند قدرت الکتریکی که به اشکال متنوعی همچون نور، حرارت و حرکت متجلی میشود، قدرت اجتماعی نیز به صورتهای گوناگونی نظیر خشونت، زور، سلطه، انضباط، کنترل، نفوذ و اقتدار جلوه میکند. از بین اشکال متنوع قدرت، اقتدار که قدرت مشروعیت یافته است، تلازم بیشتری با نهادینه شدن دارد. قدرت مشروعیت نیافته در مواردی اثراتی به دنبال میآورد که درست متضاد آن چیزی است که مدنظر بوده است.
حقّانیت و مشروعیت اقتدار توسط اعمالکنندگان و اطاعتکنندگان پذیرفته میشود. پذیرش این نوع قدرت ناشی از ناتوانی فرد اطاعتکننده در برابر اعمالکننده قدرت نیست؛ بلکه آن را حق اعمالکننده میداند. از لحاظ نهادینهسازی، این نوع روابط قدرت، گذرا و اتفاقی نیست؛ بلکه از ثبات و تداوم برخوردار است؛ از این رو باید برای نهادینه کردن حجاب، از مکانیزمهای سیستمی و ذهنی استفاده کرده و «اقتدار» به جای انواع دیگر قدرت به کار گرفته شود.
4) عوامل نهادینهزدایی حجاب
در جامعه کنونی، حجاب به عنوان الگویی از رفتار اجتماعی است که بیش از سایر الگوها در معرض ارزشیابی انتقادی، تعدیل و حتی حذف، از جانب عدهای قرار دارد. الگوهای رفتاری، بر حسب آنکه تا چه حد در سیستم اجتماعی ریشه دارند، عینیتر و برونیتر بوده و بر حسب ثبات، پایداری و قدرت تعیینکنندگی رفتار، متفاوت خواهند بود. در مقابل نهادینه شدن، نهادینهزدایی14، به تغییر عمده در نوع پوشش برمیگردد. نهادینه شدن نسبی است و بستگی به زمینه دارد. منظور از زمینه، گسترهای از بعد مکانی و زمانی (جایگاه) است. وقتی رفتاری در یک زمینه نهادینه شد، به یک اندازه برای همه افراد جامعه به شکل واقعیت اجتماعی درآمده و عمومیت مییابد.
البته در جوامع ابتدایی احتمال وقوع این حالت بیش از جوامع مدرن است. حرکت از جامعه سنتی به جامعه مدرن، عکس این روند میباشد. پس یک مسأله اساسی در نهادینه شدن حجاب در جامعه ما نسبی بودن آن است؛ یعنی در هر مکان و زمانی، حجاب استاندارد، به طور متفاوت تعبیر و تفسیر میشود. هر اندازه حجابِ استانداردِ کاملاً تعریف شده، توسط اعضای جامعه بدیهی و مسلّم فرض شود، احتمال زیر سؤال برده شدن آن کمتر میگردد؛ از این رو در معرض چالشها، مداخلات و اقدامات نبوده و کمتر آسیبپذیر است. وقتی حجاب نهادینه شد، بسیار باثبات است، مگر اینکه دیگر کنشگران ذینفع دیگر در جستجوی تغییر آن برآیند.
1-4) نوآوری در استاندارد نهادینه حجاب
افراد و گروههای مرجع که تشخّص بالایی دارند، قادرند با تکیه بر مشروعیتشان، از استانداردها عدول کرده و نوآوری کنند. این افراد و گروهها، نوآوران اولیّه تلقی شده و اتخاذ تغییر توسط آنها، تغییر برای بقیه افراد را مشروعیت میبخشد. وقتی افراد و گروههای پیشرو، مد جدید لباس را میپوشند، برای افراد پیرو مشروعیت ایجاد میکنند. حجاب استاندارد، حجاب پذیرفته شده است و برای فرد مشروعیت میآورد.
افراد مشروع، مشروعیت متفاوت بودن را دارند و به عنوان مرجع، الگوی دیگران میشوند (Sherer & Lee, 2002, P 102). عدم اطمینان، نیروی قدرتمندی است که تقلید را تشویق میکند. وقتی عدم اطمینان وجود دارد، افراد ممکن است دیگران را الگو قرار دهند؛ بنابراین الگوگیری یا مدلسازی15 پاسخی به عدم اطمینان است. جوانان معمولاً از قدیمیها الگوگیری میکنند ولی آنهایی را الگو قرار میدهند که مشروعیت و موفّقیت بیشتری دارند.
افراد از متفاوت بودن، به خاطر از دست دادن اعتبار، واهمه دارند. افراد نوآور، مشروعیت نوآوری در پوشش را مطرح میکنند و بقیه افراد را تحت فشار قرار میدهند تا حجاب جدید را اتخاذ کنند و مشروعیت خود را از دست ندهند؛ بنابراین تحت فشارهای اجباری برای تغییر تسلیم میشوند (cf. Tolbert & Zucker, 1983). اما نکته قابل تأمل این است که چگونه افراد نوآور قادر به متفاوت بودن هستند؟ در بسیاری از جوامع تشخّص و موقعیت بالای این افراد، مشروعیت متفاوت بودن را به آنها میدهد. افراد با تشخّص بالا، توان و مشروعیت اتخاذ حجاب جدید را دارند.
آنها قادرند پوششی داشته باشند که هنوز مشروعیت ندارد. افراد با تشخّص پایین برای مشروعیت بخشیدن به حجاب خود، به افراد و گروههای با تشخّص بالا نیاز دارند (cf. Sherer & Lee, 2002). افراد در جامعه، زمانی حجاب را تغییر میدهند که حجاب موجود برای کنش و تفکرات آنها محدودکننده باشد. تغییر حجاب از نیروهای بیرونی یا درونی نشأت میگیرد و کنشگران به صورت فردی یا جمعی حجاب را تغییر میدهند. شوک اقتصادی و تکنولوژیکی یکی از عوامل تغییر حجاب است. تضعیف و از بین رفتن حجاب استاندارد، با شکلگیری اعتقادات و اعمال جدید همراه است (Scott, 2001, P 182-184).
در جامعه ما، افراد دارای حجاب سنتی، از فشار برای تغییر در امان هستند؛ ولی وقتی منطق نهادینهسازی تغییر کند و همه چیز مطابق با منطق نهادینهسازی جدید تعریف شود، افراد دارای حجاب سنتی، به عنوان منحرف تلقی شده و تحت فشار برای تغییر پوشش قرار میگیرند. تضاد بین منطق نهادینهسازی (جدید و قدیم)، برای تغییر پوشش فشار وارد میسازد. وقتی یک منطق نهادینهسازی مسلط شود، حجاب را تحت تأثیر قرار میدهد و ذهنیت افراد را به سازگاری با منطق مسلط سوق میدهد. سازگاری با منطق نهادینهسازی مسلط، مشروعیت ایجاد میکند (cf. Thornton and Ocasio, 1999; Thornton, 2002, P 82, 97).
سیستم باورها یا منطق نهادینهسازی، اعمال و الگوهای کنشگران را در جامعه شکل داده و رفتارهای کنشگران را محدود یا تسهیل میکند (cf. Friedland and Alford, 1991). تغییر در استانداردهای نهادینه شده مستلزم ساختارشکنی نظم قبلی و ایجاد نظم جدید است. در دوران گذر از نظم نهادینه شده قدیم به جدید، عدم اطمینان زیادی وجود دارد.
2-4) جوانان و چالش پذیرش حجاب
بسیاری از کسانی که از حجاب استاندارد عدول میکنند، جوانان هستند. جوانان معمولاً از «مسأله جدید بودن» رنج میبرند (cf. Singh, et al, 1986). مسأله جدید بودن، به عدم آگاهی در مورد چگونگی حضور مناسب اشاره دارد و این که چگونه فعالیتهای مستمر گذشته را انجام دهند، زیرا تجربیات آموزنده قبل را ندارند. جوانان در همه زمینهها با چالشهای بیشتری در مورد مشروعیتشان مواجهند، چون جامعه شناخت و اطمینان کافی به آنها ندارد. هر چقدر شناخت و اعتماد مردم و نهادها به جوانان بیشتر باشد، مشروعیت (مقبولیت) آنها نیز بیشتر میگردد.
در مراحل اولیه زندگی، مردم از جوانان شناخت کافی ندارند و نمیتوانند به آنها اعتماد کنند. این فشارهای قوی برای تضمین مشروعیت عمومی، باعث میشود جوانان در برابر اثرات محدودکننده نهادهای اجتماعی موجود، آسیبپذیرتر باشند (cf. Meyer, et al, 1987) و بیشتر واکنشهای احساسی نشان دهند. بنابراین، انسانها در مراحل اولیه زندگی، بیشتر تحت تأثیر نهادهای اجتماعی هستند و پذیرش کامل حجاب نسلهای قبل، برای آنها چالشبرانگیز است.
هویت شخصی جوان، برآیند تعامل هویت ذهنی او با هویت عینی جامعه است. جوانان از طریق انطباق با «دیگران مهم»16، هویت خویش را باز مییابند و هویتی منسجم و موجّه کسب میکنند. جوانان خود را به صورتی درمیآورند که مورد تائید «دیگران مهم»16 قرار بگیرند. هویت جوان ثابت و ساکن نیست، بلکه در تعامل دیالکتیکی با جامعه، متبلور میگردد، رسوبگذاری میشود، تغییر میکند و حتی از نو شکل میگیرد.
جوانان از لحاظ ذهنی این هویت را در جامعه کسب میکنند. وقتی هویت عینی، جنبه ذهنی پیدا میکند، رابطه متقارنی بین واقعیت عینی و ذهنی برقرار میگردد. آنچه در بیرون واقعی است با آنچه در درون واقعیت دارد، متناظر است و برعکس. البته این تقارن کامل نخواهد بود، هیچ جوانی قادر نیست تمام چیزهای عینیت یافته در جامعه را درونی سازد. از طرف دیگر همواره عناصری در هویت ذهنی وجود دارد که از هویت اجتماعی ناشی نمیشوند.
در دوران جوانی برای هر فردی مجموعه از پیش تعیین شدهای از مقررات نهادینه شده وجود دارد که فرد باید این مقررات را همانگونه که هستند، بپذیرد و انتخاب دیگری ندارد؛ یعنی فرآیند درونیسازی مقررات عینی، اجتنابناپذیر است. علاوه بر کسب هویت، حفظ این واقعیت ذهنی نیز برای فرد مهم است. فردی که خود را به عنوان شخصی مهم و سازنده میشناسد، تنها در صورتی میتواند هویت یاد شده را حفظ نماید که جامعه این هویت وی را به طور مرتب تأیید کند.
جوانان به طور روزمره و مستمر نیازمند تأیید صریح «دیگران مهم» هستند؛ یعنی آنها به نوعی هویت علاقهمندند که هم تأیید و هم تقویت شود. برای تأیید و تقویت هویت، استفاده از عبارات مذهبی، حجاب خاص و حتی ظاهر خاص، تقویت و حفظ شعائر و مراسم مذهبی، شرکت در مراسم مذهبی هفتگی و مراسم خاص امتیازآور، در جامعه اهمیت دارد.
5) سخن پایانی
در پایان خاطرنشان میسازد که هزینه نهادینهسازی حجاب از طریق بهرهگیری مکانیزم زور و اجبار بسیار بالاست و در بلندمدت باید با مکانیزمهای هنجاری و شناختی جایگزین شود. خشونت در بلندمدت مشروعیت قدرت دولت را تحلیل میبرد و باید از شکلهای عینی قدرت پرهیز شود. تنبیه معمولاً موجب تنفر از تنبیهکننده میشود و نباید مدیریت دولتی تنفر از خود و دافعه در جامعه را ایجاد کند.
وقتی حجاب با انتخاب خود فرد باشد، ماندگارتر بوده و به حضور قوای اجبار بستگی ندارد. رفتار خودجوش در این زمینه بسیار ارزشمندتر از نظم اجباری است. از این رو پیشنهاد میشود در کنار طرح امنیت اجتماعی در تحمیل حجاب استاندارد، از زنان موفق، اساتید دانشگاهها، گروههای مرجع، هنرمندان و بازیکنان، برای نهادینهسازی شناختی حجاب استاندارد از طریق رسانههای جمعی استفاده شود.