* به نظر جنابعالی، سیاست خارجی دموکراتها و جمهوریخواهان در خصوص ایران چه تفاوتهایی با هم دارد. آیا این تفاوتها را میتوان در حوزه منافع ملی یا استراتژی کلان سیاست خارجی آمریکا نیز مشاهده کرد؟
** طبعا سیاست خارجی آمریکا مانند سیاست خارجی هر دولت دیگری در خدمت تامین منافع ملی و امنیت ملی آن کشور است و اهداف سیاست خارجی وزارت امور خارجه آمریکا در این چارچوب تعریف میشود. چنین اهدافی در چارچوبی ملی تعریف میشود و معمولا تعریف منافع ملی و استراتژیهای مربوط به آن در دورههای نسبتا طولانی ثابت است و با تغیر دولتها و پیروزی و عدم پیروزی احزاب تغییر نمیکند. طبعا، در این تعاریف و تغییر آن احزاب نقش موثری دارند و میتوانند در فرآیند شکلگیری این استراتژیها به صورت مستقیم یا از طریق تاثیرگذاری بر افکار عمومی موثر باشند و تلاش میکنند که این استراتژیها را به باورهای خود نزدیکتر کنند اما تا هنگامی که این اهداف و استراتژیها در چارچوبهای ملی پذیرفته شده و بدون تغییر باشد، از سوی احزاب و رهبران هر دو حزب محترم شمرده میشوند.
در عین حال این احزاب غالبا روشهای متفاوتی را برای رسیدن به اهداف و اعمال این استراتژیها برمیگزینند و تفاوت این روشها چشمگیر است. به عنوان مثال، رهبران جمهوریخواه آمریکا گرایش بیشتری نسبت به روشهای نظامی برای رسیدن به این اهداف دارند و دموکراتها به اعمال روشهای نرم مانند استفاده از ابزار اقتصادی توجه بیشتری دارند. جمهوریخواهان معتقدند که مهمترین ابزار اقتدار آمریکا قدرت نظامی این کشور است و همیشه باید این قدرت نظامی در جهان دیده شود و گسترش یابد. چیزی که دموکراتها کمتر به آن توجه دارند و معتقدند که افراط در نظامیگری وجهه آمریکا را در دنیا خراب میکند. دموکراتها به مباحثی مانند حقوق بشر توجه بیشتری نشان میدهند و از این موضوع به عنوان ابزار فشار به دیگران هم استفاده میکنند حتی میتوان با تحلیل منافع حامیان سرمایهدار دو حزب نیز علل کاملا داخلی و منفعتجویانه برای این شیوهها و رفتار دو حزب آمریکا پیدا کرد. کمپانیهای تولیدکننده سلاح در آمریکا گرایش سیاسی به جمهوریخواهان دارند یا کمپانیهای متعدد نفتی، به خصوص کمپانیهای کوچک و متوسط آمریکا، حامیان سنتی جمهوریخواهان محسوب میشوند. این حامیان در چارچوب منافع درون حزبی در شکلدهی گرایشات نظامی و نفتی جمهوریخواهان بسیار موثرند.
* این تفاوتها چه تاثیری در رابطه با ایران دارد و در گذشته گرایشها و روشها متفاوت دو جریان حاکم در آمریکا چه تاثیری در روابط آمریکا با ایران داشته است؟
** بخشی از اختلافات آمریکا و ایران، در آمریکا نیز مانند ایران، چارچوبهای استراتژیک ملی پیدا کرده و تغییرات آن سریع و چندان متاثر از تغییر حاکمان آمریکا نیست. اما روشهای رسیدن به این استراتژیها متنوع و چارچوبهای مورد نظر دو حزب کاملا متفاوت است. فوریترین تفاوت اختلافنظر دو حزب بر سر اعمال یا عدم اعمال فشار نظامی به ایران است. جمهوریخواهان به خصوص افراطگرایان جمهوریخواه در یک دهه گذشته به دنبال باز تعریف ضرورت نظامیگری در دنیای پس از جنگ سرد بودهاند و برای رسیدن به این هدف، برای تعریف دشمن خارجی جدید تلاش زیادی کردهاند. آنان موفق شدهاند حامیان تروریسم و دارندگان بالقوه و بالفعل سلاحهای کشتارجمعی را به عنوان دشمنان خطرناک پس از جنگ سرد معرفی کنند و عملیات تروریستی یازده سپتامبر سال 2001 هم به آنان در این زمینه کمک شایانی کرد.
آنها پس از آن موفق شدهاند که نظامیگری آمریکا را در پوشش این بحث به شدت و به اشکال بیسابقهای توسعه دهند. آنها به خصوص در سه سال گذشته متاسفانه به دلیل اشتباهات متعدد و مداوم سیاست خارجی ایران، موفق شدهاند ایران را به عنوان مهمترین دشمن صلح جهانی متهم نمایند. آنان به تنبیه نظامی ایران علاقه نشان میدهند و به خصوص با برجسته کردن اتهامات خود علیه ایران و با استفاده از اشتباهات بزرگ سیاست خارجی ایران موفق شدهاند چهره ایران را منفیتر از هر زمان در افکار عمومی آمریکا معرفی کنند و نوعی مشروعیت برای برخورد با ایران در میان بخش زیادی از مردم آمریکا ایجاد کنند، متقابلا دموکراتها با نظامیگری آمریکا و به خصوص در این حد افراطی مخالفند و به همین دلیل با برخورد نظامی با ایران نیز مخالفند و در جهت کاهش این فضای تشدید شده علیه ایران تلاش میکنند.
آنها معتقدند که نظامیگری افراطی وجهه آمریکا را در جهان منفیتر از گذشته کرده است و باید این وضع اصلاح شود. یعنی تمایل شدید آنها به کنترل نظامیگری باعث میشود که مخالف برخورد نظامی با ایران باشند و به روشهای برخورد نرم گرایش داشته باشند. تاکید میکنم که نباید این نگاه دموکراتها لزوما ارزشی تلقی شوند. با همان نگاه منافع داخلی احزاب هم میتوان گفت که تولیدکنندگان سلاح در آمریکا غالبا حامی حزب رقیب دموکراتها هستند و لذا توسعه نظامیگری آمریکا که به توسعه صنایع نظامی و بازار تسلیحات در آمریکا و جهان منجر میشود چندان مورد علاقه دموکراتها نیست.
* باراک اوباما خواستار گفتوگوهای بدون شرط با ایران است، در حالی که جان مککین از سیاستهای سختگیرانه در قبال ایران حمایت میکند. به نظر جنابعالی این شکاف گسترده را در سیاستهای دو کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری چگونه میتوان توجیه کرد؟
** به این پرسش تا حدی پاسخ دادم. به دلایلی که گفته شد دموکراتها در پی کاهش فضای نظامیگری در آمریکا هستند. جمهوریخواهان نیز تشدید فضای نظامی و امنیتی را برای پیروزی خود بسیار ضروری میدانند. دموکراتها در دو سال گذشته استراتژی تبلیغاتی ضدجنگ را دنبال کردهاند و با کمک آن در انتخابات پارلمانی آمریکا پیروزی بزرگی به دست آوردند. بعد از آن شکست، جمهوریخواهان تلاش کردند که تهدیدات امنیتی آمریکا را برجسته و فضای افکار عمومی آمریکا را متوجه خطرات امنیتی و نظامی کنند.
اگر آنان موفق شوند این فضا را تشدید کنند و اولویت افکار عمومی در آمریکا به سوی مسائل امنیتی و نظامی گرایش پیدا کند به عقیده من پیروز انتخابات آینده ریاست جمهوری آمریکا مککین خواهد بود. متاسفانه مهمترین ابزار جمهوریخواهان برای تشدید فضای امنیتی در آمریکا در دو سال گذشته ایران بوده است تمایل اوباما برای گفتوگو با ایران و تکرار آن در فعالیتهای تبلیغاتی را قبل از هر چیز باید در چارچوب این فعالیتهای تبلیغاتی تعریف کرد. اوباما میگوید که او قصد دارد بدون قید و شرط وارد گفتوگو با ایران شود و معنای آن این است که قصد ندارد برخورد نظامی با ایران را در اولویت کار خود قرار دهد. این بحثها حتما به نفع ایران است و مشکلات ایران را در صحنه بینالمللی کاهش میدهد اما گاه اشتباهات سیاست خارجی ایران آن قدر بزرگ است که حتی دموکراتها هم در سیاست تبلیغاتی خود کم میآورند و مجبور میشوند برای متعادل کردن فضای تبلیغاتی علیه ایران هم صحبت کنند. اما در هر حال دموکراتها قائل به اعمال روشهای نرم علیه ایران هستند و حتما اولویت آنها اعمال روشهای نرم خواهد بود.
* برخی اعتقاد دارند که دستور کارها در زمان رقابتهای انتخاباتی با دستور کارها در زمان کسب قدرت متفاوت است. آیا با این استدلال میتوان گفت که احتمالا باراک اوباما نیز پس از پیروزی نهایی سیاستها و شعارهای خود را در قبال ایران و خاورمیانه تغییر دهد؟
** در مورد گفتوگو با ایران باید به دو نکته توجه کرد. اولا، آمریکا در بهترین شرایط مورد نظر خود یعنی در بدترین شرایط ایران حداقل در ده سال گذشته در صحنه بینالمللی، با ایران رسما در عراق به گفتوگو نشسته است.این گفتوگو زمانی آغاز شد که آمریکا موفق شده بود پرونده ایران را با اجماع نظر کشورهای موثر جهان به عنوان متهم نقض صلح بینالمللی به مرجعی بینالمللی بکشاند که خود مقام آن مرجع بینالمللی یعنی شورای امنیت است. به تعبیری، ایران در بدترین موقعیت خود در 10 سال گذشته با آمریکا گفتوگو کرده است. طبعا در چنین موقعیت کاملا نابرابری میتوان سهم مورد انتظار هر طرف را از فواید این گفتوگو، از ابتدای کار سنجید. ثانیا، ایران و آمریکا بر سر مسئله امنیت در عراق گفتوگو کردهاند. موضوعی که به تامین امنیت سربازان آمریکا نیز مربوط میشود و از این منظر این گفتوگوها ضمن شکستن یک تابوی بیست و چند ساله در وضعی انجام شد که بهره مهمی برای ایران نداشت و به روشی که جمهوریخواهان اعمال کردند به تشدید فضای امنیتی روابط ایران و آمریکا نیز کمک کرد. با این دو تعریف امروز در آمریکا سخن گفتن درباره گفتوگوی با ایران در آمریکا یک موضع انفعالی یا جانبدارانه یا عقبنشینی در مقابل ایران نیست بلکه کاملا میتواند اقدامی مناسب در چارچوب سیاست اعمال فشار به ایران نیز تعریف شود.
با این تفسیر اگر کسی تصور کند که روش اوبامای رئیسجمهور آمریکا کوتاه آمدن نسبت به ایران خواهد بود اشتباه بزرگی در فهم شرایط ایران در صحنه بینالمللی و شرایط پیشروی رئیسجمهور آینده آمریکا مرتکب شده است. هیچ رئیسجمهوری در آمریکا نسبت به ایران کوتاه نخواهد آمد، مگر آنکه شرایط جهانی نسبت به ایران تغییر کند اما اگر منظور این است که در صورت پیروزی اوباما آمریکا روشهای نظامی را به عنوان اولویت کنار گذاشته و به روشهای نرم مثل تشدید تحریمها علیه ایران برای فشار آوردن به ایران اولویت خواهد داد نظر درستی است و این اتفاق خواهد افتاد.
* مرشایمر معتقد است که در آمریکا، لابی آیپک منافع خود را بر منافع ایالات متحده تحمیل میکند. با این اوصاف موضع و تاثیرگذاری هر یک از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را نسبت به اسرائیل و آیپک چگونه ارزیابی میکنید؟
** یهودیان و صهیونیستها در آمریکا صاحب ثروت، موقعیت و نفوذ هستند و تاثیر زیادی بر سیاستهای آمریکا میگذارند. تعهدات آمریکا نسبت به اسرائیل و روابط استراتژیک این دو جزء ضرورتهای تغییرناپذیر سیاست خارجی آمریکا است و با تغییر روسای جمهور تغییر نمیکند. تنها شدت و ضعف اعمال روشها میتواند مایه خشنودی یا ناخشنودی کمتر و بیشتر صهیونیستها از هر کدام از روسای جمهور آمریکا باشد. در مرور رفتار جمهوریخواهان و دموکراتها نیز نمیتوان تفاوت چشمگیر و معنیداری در چگونگی کار آنان با اسرائیل پیدا کرد؛ اما گاه در این مرور به نظر میرسد که دموکراتها راحتتر از جمهوریخواهان با اسرائیلیها کار میکنند.
* با توجه به سابقه جنابعالی در دستگاه دیپلماسی و با توجه به این توضیحات، پیروزی کدام یک از کاندیداهای انتخابات آمریکا را به نفع ایران و تحولات منطقه میدانید؟
** در فضای نظامیگری کنونی که جمهوریخواهان در سیاست خارجی آمریکا شکل دادهاند پیروزی اوباما نامزد دموکرات آمریکا بیشتر به نفع ایران و کشورهای منطقه است، اما این مسئله نباید به معنای این تلقی شود که پیروزی دموکراتها بدون در نظر گرفتن شیوه عمل ایران در صحنه بینالمللی و بدون در نظر گرفتن تحولات بینالمللی، به نفع ایران است.
من در گذشته در این مورد نوشتهام که پس از انقلاب اسلامی ایران تا سال 1385 و 1386، بدترین دوره روابط دو کشور متعلق به دوره هاشمی – کلینتون است. تحریمهای آمریکا علیه ایران، که همواره به توسعه ایران لطمه زده است در دوره کلینتون به صورت اساسی پایهگذاری شده است و حتی تهدیدات نظامی علیه ایران به بهانه اتهام دخالت ایران در انفجار مرکز نظامی آمریکا در شهر خبر عربستان سعودی، که در زمان خود فضای بسیار ناامنی را برای ایران شکل داده بود، متعلق به دوره کلینتون است. سیاست مهار دوگانه یعنی مهار ایران به وسیله رژیم صدام در عراق نیز متعلق به این دوره است؛ یعنی دوره رئیسجمهوری یک دموکرات که مشی حزبش فاصله گرفتن نسبی از نظامیگری به خصوص در دوران پس از جنگ سرد بوده است به قویترین احتمال برخورد نظامی با ایران سوق پیدا کرده است. از سوی دیگر نباید نادیده گرفت که بهترین دوره روابط ایران و آمریکا نیز تا سال 1383 مربوط به دوران خاتمی – کلینتون بود.
علت آن هم تغییر شدید مشی دولت آمریکا نسبت به ایران پس از استقرار دولت خاتمی و بارز شدن مشی اعتمادساز دولت خاتمی بود. یعنی یک رئیسجمهور در آمریکا و دو خطمشی متفاوت در ایران باعث دو نتیجه شدیدا متضاد شد. با این تفسیر میتوان گفت که دولت اوباما به عنوان یک دولت دموکرات، که به لحاظ شخصی تعصبات جاهطلبانه کمتری نیز نسبت به کشورهای جهان سوم دارد، میتواند برای ایران به صورت مشروط فرصتساز باشد. اگر ایران به صورت همهجانبه و با یک دیپلماسی درست از این فرصت استفاده کند ممکن است بسیاری از مسائل کنونی ایران در جهان حل شود یا کاهش پیدا کند؛ اما اگر ایران به سیاستهای کنونی خود ادامه دهد و ممکن است اتفاقا این دولت دموکرات به ظاهر بردبار نیز گوی سبقت را برباید و بدترین دوره روابط دو کشور را شکل دهد.
یک ویژگی مهم هم دولت اوباما دارد که باید ایران حتما به آن توجه داشته باشد. اوباما رئیسجمهوری است که میتواند به دولت آمریکا در جهان، چهرهای انسانیتر ببخشد و غبار خشونت و ماجراجویی را تا حد زیادی از چهره کنونی دولت آمریکا بزداید. این تغییر باعث میشود که عملکرد اوباما در صحنههای بینالمللی مشروعیت بیشتری در افکار عمومی پیدا کند و آمریکا بیش از گذشته امکان ایجاد اجماع حول محورهای مورد نظر خود را داشته باشد و طبعا این شامل فشارهای دولت آمریکا به ایران هم میتواند باشد. یعنی از یک سو سیاست اعمال فشار آمریکا به ایران بهبود پیدا نخواهد کرد و از سوی دیگر این سیاست با جانشین شدن یک رئیسجمهور آفریقایی تبارخواهان تغییر در آمریکا، به جای یک رئیسجمهور افراطی نظامیگرا، ممکن است باعث افزایش مشروعیت بیشتر برای تداوم و تشدید همان فشارهایی بشود که اکنون دولت ماجراجوی و نظامیگرای بوش علیه ایران اعمال میکند. در واقع در این مورد نیز مانند همه پدیدههای بینالمللی، فرصتها و تهدیدها دو روی یک سکهاند. اگر اشتباهات سیاست خارجی ایران ادامه یابد، دوره ریاست جمهوری اوبامای به ظاهر مثبت، میتواند به یک تهدید بزرگتر علیه ایران بدل شود.
* یعنی شما وضعیت روابط ایران و آمریکا در دوره هاشمی – کلینتون را بدتر از وضعیت کنونی یعنی دوره احمدینژاد – بوش میدانید؟
** خیر. در یک ارزیابی طولانیتر در این مورد باید با احتیاط سخن گفت؛ زیرا سال 1383 بهترین سال سیاست خارجی ایران پس از انقلاب اسلامی و سالهای 1385 و 1386 بدترین سالهای سیاست خارجی پس از انقلاب اسلامی بودهاند. اما باید به یک تفاوت مهم توجه کنیم: در دوره اخیر سهم اشتباهات سیاست خارجی ایران در تخریب فرصتهای بینالمللی ایران و از جمله کاهش تنش با آمریکا، خیلی بیشتر از دوره هاشمی – کلینتون بوده است. یکی از علل اصلی بحرانیتر شدن روابط ایران و آمریکا در دوره هاشمی – کلینتون کمتوجهی ایران به تحولات ناشی از فروپاشی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد بود؛ اما واقعا در دورن سیاست خارجی
آمریکای پس از جنگ سرد، عوامل مختلفی در جهت تشدید برخورد با ایران عمل میکردند و به همین دلیل هم بیش از هر زمان دیگر برخورد با ایران در آمریکا قانونمند و سازمانیافته شد.
از سوی دیگر شرایط بینالمللی نیز برای برخورد با ایران آمادهتر بود. در دوره اخیر عوامل مختلفی درون سیاست خارجی آمریکا مستعد کاهش تنش میان ایران و آمریکا بودند و جامعه بینالمللی نیز پس از هشت سال سیاست تنشزدایی، آماده برخورد تند با ایران نبود. پدیدههایی مانند افغانستان، عراق، القاعده، پذیرفته شدن نسبی دموکراسی سازگار با دین در جهان، کاهش تنشهای ایران با سایر کشورهای جهان، امنیت منطقهای و قدرت فزاینده ایران همه عواملی بود که برای دولت ایران فرصت ایجاد میکرد تا گامهای بزرگی در جهت حل مشکلاتش با جامعه بینالمللی بردارد و حتی آمریکا را مجبور به عقبنشینی در مقابل ایران بکند. اما اشتباهات باعث شد که نه تنها از این فرصتها استفاده نشود و عمده آنها تخریب شود، بلکه ایران در معرض بزرگترین تهدیدات قرار گیرد و تا این جای کار، دولت بوش که مشی حزبیاش بر خلافت دموکراتها، عدم به کارگیری اقتصاد در اعمال فشار علیه سایر کشورها بوده، به سمت تشدید قانونمند و نهادینه تحریمهای اقتصادی علیه ایران کشیده شود. یعنی سهم اشتباهات سیاست خارجی دولت ایران در تخریب فرصتهای کاهش تنش با آمریکا در دولت اخیر خیلی بیشتر از دوره بحرانی پیش از آن بوده است.
* و شما فکر میکنید که روابط آمریکا و ایران در دوره احمدینژاد – بوش و دوره هاشمی – کلینتون بدتر از دوره اشغال لانه جاسوسی آمریکا در تهران بوده است؟
** حتما همین طور است. اشغال لانه جاسوسی پدیدهای مربوط به تاریخ دوران جنگ سرد است و در آن دوران پدیده قابل تحملی بوده است. به همین دلیل هم فشارهای نهادینه علیه ایران در آن دوره، چه از سوی آمریکا و چه از سوی جامعه بینالمللی، در قیاس با واکنش سنگین جوانان ایران علیه آمریکا، واقعا بسیار ناچیز است. کافی است شما مهمترین رویداد در روابط ایران و آمریکا پس از پایان این بحران مرور کنید. آن رویداد تماسهای پنهان دولت آمریکا با ایران توسط مکفارلین و همراهانش با نزدیکان آقای هاشمی رفسنجانی در ایران است.
معنای این تماسها ابراز تمایل آمریکا برای پایان دادن به تنشهای دو کشور است. هر چند این تماسها به دلیل پنهان بودن، فاش شدن زودهنگام آن، آن هم توسط مخالفان اقدام و اختلافنظرها در ایران بر سر آن، به کاهش تنشها در روابط دو کشور منجر نشد، اما به معنای آن بود که گروگانگیری در ایران آنقدر کمرنگ بوده که طی مدتی کمتر از چهار سال برای دولت آمریکا فراموششدنی تلقی میشده و دولت آمریکا آماده بوده که آن را واکنش طبیعی مردم ایران نسبت به خود تلقی کند و به تاریخ بسپارد و به جای انتقامگیری به دنبال یافتن راههایی برای بازسازی روابط تخریب شده دو کشور باشد. روشن است که هم رفتار ایران در ماجرای اشغال سفارت آمریکا و هم رفتار آمریکا در واکنش به آن، ناشی از طبیعت پدیدههای دوران جنگ سرد است و در دوران پس از آن کاملا مفهوم و معنای متفاوتی پیدا میکند. به همین دلیل هم تحلیل چنین پدیدههایی بدون در نظر گرفتن شرایط زمان وقوع آن، باعث بروز اشتباهات مهمی در درک واقعیتها میشود. به هر حال، بحرانیترین دورههای روابط ایران و آمریکا نه متعلق به دوران انقلاب اسلامی و سالهای انقلابی پس از آن، بلکه متعلق به ده سال پس از انقلاب اسلامی یعنی پس از پایان یافتن دوران جنگ سرد بوده است.
* به نظر جنابعالی، آیا با حضور باراک اوباما در کاخ سفید شاهد باز شدن فضای سیاسی در ایران و تغییر و تحولات در ساختار قدرت در ایران خواهیم بود؟
** باز شدن فضای سیاسی ایران ارتباطی به آمریکا ندارد. فضای سیاسی ایران متعلق به ملت ایران و دولت ایران است. خوبی و بدیهای آن هم متعلق به ملت و دولت ایران است. اگر نخبگان ایران درصدد اصلاح فضای سیاسی ایران باشند حتما به انجام آن موفق خواهند شد و اگر در شرایط انفعال چهار یا پنج سال گذشته باشند بعید است که اتفاق مهمی در این زمینه روی دهد. متاسفانه گاه به نظر میرسد که بخشی از نخبگان ایران گرفتار نوعی نهیلیسم سیاسی ناشی از تفکر تئوری توطئه در کشور هستند. این باعث شده که آنان سهم خود را در تحولات درست و غلط جامعه ایران نبینند و به آن توجه نکنند یا با فرافکنی آن را به پدیدههای دیگر نسبت دهند. اگرا این وضع ادامه پیدا کند طبعا امید چندانی به تحول مثبت در جامعه نخواهد بود. اما من امیدوارم که با تغییر بینش نخبگان ایران در دو سال اخیر، این تحول ایجاد شود.
البته از یک منظر ممکن است بتوان گفت که رئیسجمهور شدن اوباما در آمریکا فرصت افراطگرایان را در ایران کاهش دهد. علت آن هم این است که من معتقدم در تمامی دوران پس از انقلاب اسلامی و به خصوص پس از جنگ سرد، افراطگرایان در ایران و آمریکا به کمک یکدیگر شتافتهاند. افراطیون آمریکا پس از جنگ سرد نیازمند تعریف دشمن جدید بودهاند و انگشت نشانه را به سوی افراطیون در ایران و سخنان و رفتار آنان گرفتهاند و از تندرویهای آنان بهره جستهاند، اشتباهات افراطی آنان را دائما بزرگ و حتی بزرگتر از واقعیت خود نشان دادهاند تا سیاستهای نظامی و افراطی خود را توجیه کنند. افراطگرایان در ایران نیز از ماجراجوییهای افراطگرایان دولت آمریکا سود جسته و افراطگرایی و ماجراجوییهای خود را با بیان اعمال افراطی و نظامیگریهای آمریکائیان توجیه کردهاند.
* وظیفه دستگاه تصمیمسازی و دیپلماسی ایران در جریان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا چیست؟ آیا بهتر است ایران موضعگیری صریحی نسبت به یکی از کاندیداهای انتخابات آمریکا داشته باشد؟
** بهتر است دستگاه تصمیمسازی و دیپلماسی ایران به دقت تحولات جهان را پیگیری کند و به منافع ملی و امنیت ملی ایران بیندیشد و به وظیفه خود که صیانت از این دو است بپردازد و آماده باشد که اگر در آمریکا رئیسجمهور دموکرات پیروز شود، برای بهرهگیری از فرصتهای محدود ناشی از آن برنامهریزی کند و نگذارد که همچون گذشته یک دولت دموکرات در واشنگتن بحرانیترین وضع را در روابط دو کشور شکل دهد. و آماده باشد که اگر در آمریکا نامزد جمهوریخواه پیروز شد، برای احتمال واقعیتر شدن تهدیدات نظامی آماده باشد و برای شکستن اجماع بینالمللی کشورهای موثر علیه ایران و منفعل کردن آمریکا با کمک آنان تلاش کند.
البته ضمن اینکه هر گونه موضعگیری ایران نسبت به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نادرست است، باید اضافه کنم که متاسفانه موفقیت، آن چنان در وضعیت بدی در افکار عمومی آمریکا قرار داد که اگر از هر کدام از نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا حمایت شود به نفع رقیب او تمام خواهد شد.
* در صورت پیروزی باراک اوباما پرونده هستهای ایران با چه سرنوشتی مواجه خواهد شد؟
** پرونده هستهای ایران با اجماع کشورهای موثر جهان به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارجاع شده است و بزرگترین شکست سیاست خارجی را در سال 1385 به کشور تحمیل کرده است. پس از آن سه قطعنامه توسط شورای امنیت علیه ایران صادر شده است و نقض هر کدام از آنها توسط ایران به قطعنامه بعدی علیه ایران منجر شده است و تاکنون ایران ناقض سه قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد است. متاسفانه این روند با هر رئیسجمهوری در کاخ سفید ادامه پیدا خواهد کرد و تا آنجا که شواهد نشان میدهد سیاست خارجی ایران هیچ سناریوی روشنی برای خروج از این بحران ندارد و در نتیجه چشمانداز کار تیره است. شاید تنها بتوان گفت که تفاوت مککین و اوباما این است که در صورت پیروزی اولی احتمال کشیده شدن ایران به برخوردهای محدود نظامی بیشتر میشود و در صورت پیروزی اوباما تشدید برخوردهای نرم اقتصادی و تحریمی علیه ایران اولویت بیشتری پیدا خواهد کرد و در نتیجه دولت آمریکا برای تشدید فشارهای اقتصادی و سیاسی و فلج کردن ایران از این طریق تلاش خواهد کرد.
* با توجه به اینکه بار دیگر جو تبلیغاتی علیه ایران در آمریکا تشدید شده، آیا احتمال تشدید برخورد با ایران پیش از انتخابات سال جاری ریاست جمهوری آمریکا وجود دارد؟
** طبق یک عرف و شاید یک توافق ضمنی میان دو حزب آمریکا، اتخاذ تصمیمات شدید در صحنه بینالمللی در سال انتخابات ریاست جمهوری آمریکا غیرمتعارف و کمسابقه است. اگر براساس این عرف تحلیل کنیم، احتمال برخورد نظامی محدود با ایران در سال جاری غیرمحتمل است و تنها برخوردهای نرم تحریمی در تداوم قطعنامههای شورای امنیت محتمل است. همان چیزی که آشکارا در سیاست خارجی جرجبوش در سفرهایش به اروپا و اظهارات او و خانم رایس دیده میشود. در همین حال، یک نکته را نمیتوان نادیده گرفت و آن هم اشتیاق مفرط جمهوریخواهان برای نظامیتر کردن و امنیتیتر کردن فضای جامعه آمریکا است. آنان بر این عقیدهاند که اگر فضای امنیتی تشدید شود، برنده قطعی انتخابات مککین خواهد بود.