تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۶  ، 
کد خبر : ۲۴۳۶۶۲

جنبش‌های دانشجویی و بازار رقابتی


عباس عبدی
جایزه نوبل اقتصاد سال 1992 به گری‌بکر به این علت تعلق گرفت که از مفاهیم و مبانی اقتصاد خرد برای تحلیل و فهم رفتارها و امور اجتماعی استفاده و به درک بهتر از پدیده‌های اجتماعی چون جرم و جنایت خانواده و... کمک کرد و کتابی هم با عنوان اقتصاد اجتماعی منتشر نمود. به گمان بنده گرچه این تنها و حتی بهترین راه فهم پدیده‌ها و رفتارهای اجتماعی نیست، اما در بسیاری از موارد، استفاده از این روش به درک بهتر پدیده‌ها منجر می‌شود.
من قبلا از این نگاه طی پژوهشی بیست سال پیش در تحلیل رفتار مجرمانه استفاده کرده‌ام و در اینجا می‌کوشم به طور مختصر و از این زاویه به حوزه سیاست رفته و به فهم برخی زوایای پدیده‌ای به نام جنبشهای دانشجویی کمک کنم. پدیده‌ای که خودم حداقل 15 سال به طور مستقیم رابطه مستقیم و نزدیک و از درون با آن داشتم و به همین میزان هم از کنار و حاشیه با آن ارتباط داشته‌ام.
یکی از ابعاد پیشرفت اجتماعی را می‌توان در متنوع شدن کالا و خدمات تولیدی و حرفه‌ای شدن تولید هر کدام از آنها دانست. بعد دیگر هم ضروری بودن مصرف هر یک از این کالاها و خدمات برای زندگی در جامعه نوین است همچنین و به قول توکویل تمام این پیشرفتها در شرایط عادی باید منجر به افزایش مساوات و برابری در حصول به آنها شود.
یک جامعه قدیمی و ابتدایی را در ذهن خود تصور کنید. تعداد کالاها و خدمات تولیدی آن را می‌توانیم با دست بشماریم و حتی تولیدکنندگان آن نیز حرفه‌ای و به صورت تخصصی به معنای امروزی نیستند و تقسیم کار بسیار ابتدایی است.
در این جامعه اصلی‌ترین کالا که سهم عمده‌ای از تولید را به خود اختصاص می‌دهد، خوراک است و انواع آن نیز معمولا معدود و قابل شمارش است. اگر جامعه از نوع جوامع شکار و گردآوری دانه باشد، تعداد کالاها بسیار محدود است. و همه اعضای جامعه هم در تولید هر کالا کم‌ و بیش مشارکت دارند، و میان آنان فقط تقسیم کار جنسیتی را می‌توان دید که زنان به فعالیت گردآوری دانه و منزل‌داری و مردان مشغول شکار هستند. در چنین جامعه‌ای آموزش در حین زندگی صورت می‌گیرد و بسیار ابتدایی است. پول وجود ندارد، چون نیازی به آن نیست و داد و ستد هم بسیار محدود است...
اما در یک جامعه پیشرفته چطور؟ در این جوامع ده‌ها هزار کالا و خدمات وجود دارد که متولی تولید و عرضه هر کدام از آنها یک یا مجموعه‌ای از موسسات و گارگاه‌ها هستند، آموزش، کاملا تخصصی و حرفه‌ای شده است. به ندرت فردی را می‌توان یافت که در تولید یا عرضه بیش از 2 کالا یا خدمت نقش ایفا کند، لذا مبادله و سپس پول به عنوان ابزار سنجش ارزش کالا و تسهیل کننده مبادله حرف اول را می‌زند. در این جامعه معمولا کالا یا خدمتی را نمی‌توان یافت که صرفاً محصول ارزش کار و اندیشه یک نفر باشد بلکه در هر کالایی با زنجیره تولید مواجه هستیم.
تحول دیگر در جامعه مدرن، نیاز انسان و جامعه مدرن به کالاها و خدمات جدید است. امروز زندگی بدون الکتریسیته تقریبا و شاید تحقیقا غیرممکن شده است، و اگر آن را از جامعه بگیریم، انسان امروزی برای زندگی، حتی ضعیف‌تر از انسان اولیه خواهد بود. امور غیرغذایی به مرور اهمیت بیشتری می‌یابد و به همین دلیل است که یکی از شاخص‌های توسعه‌یافتگی و پیشرفت را در این دانسته‌اند که سهم هزینه‌های غیرخوراکی نسبت به هزینه‌های خوراکی چقدر است. زیرا حیات جامعه نوین فقط در هزینه‌های خوراکی نیست. نیازها متنوع است.
از جمله این نیازها و تحولات، در سیاست نیز دیده می‌شود. فن اداره جامعه و سیاست نیز مثل سایر امور از انحصار خارج می‌شود و تخصصی شده و کارگاه‌های مختلفی برای عرضه این کالا یا خدمت تأسیس می‌شود. و حتی مثل تولید خودرو که یک کارخانه با اسم و رسم مشخص خودرویی را تولید می‌کند، اما قطعات و اجزای آن را صدها کارگاه و کارخانه در فرآیندی رقابتی تولید و در نهایت در کارخانه اصلی خودروسازی و با مسئولیت این کارخانه مونتاژ و عرضه می‌شوند، در سیاست هم این کالا یا خدمت وقتی خوب و مفید و کارا عرضه می‌شود که اولا؛ تولید اجزای آن در انواع کارگاه‌های رقابتی صورت گیرد. ثانیا؛ مونتاژ و عرضه کالای نهایی سیاست نیز در موسساتی استاندارد و رقابتی انجام و به صورت آزاد عرضه شود تا مصرف‌کنندگان نیز قیمت کالای مناسب‌تر را پرداخت کنند.
سیاست هم کالای حفظ منافع فردی، طبقاتی و ملی و هم فن اداره جامعه برای این امر است. وسیله مبادله آن هم در جامعه جدید، بیان اعتماد از خلال برگ رأی است. موسسات تولیدکننده آن نیز احزاب و گروه‌های سیاسی هستند، مجرای ارتباطی میان تولیدکننده و مصرف‌کننده، رسانه‌ها و مطبوعات آزاد هستند، و ده‌ها و صدها نهاد و کارگاه هم در حال تهیه و عرضه اجزای این کالا و خدمت هستند.
مراکز پژوهشی، آموزشی، آماری، نهادهای مدنی و... هر کدام بخشی از مواد خام و واسطه‌ای لازم از جمله اندیشه، افکار عمومی، آمار و اطلاعات و... را برای تولید کالای سیاست، تهیه و عرضه می‌کنند و در کشورهای پیشرفته می‌کوشند، که با پرداخت یارانه این مواد لازم، حتی‌المقدور ارزان و با کیفیت زیاد تولید و عرضه شود تا مصرف آن بالا رفته و کالای نهایی سیاست با کیفیت بالا عرضه شود.
هم‌چنین می‌کوشند که بازار مبادله را روان و تسهیل کنند تا عدم تقارن را از این بازار حذف کنند. مثل هر کالای دیگر، تولیدات موسسات صاحب «برند» و «اعتبار»، از نظر مصرف‌کننده مطلوبیت بیشتری دارند. و بسیاری از این موسسات صاحب پیشینه هستند و کیفیت کالای تولیدی خود را با مصرف‌کننده تحت نظارت و بر کارآیی تولید خود تأکید دارند.
حال اگر چرخه صحیح تولید یک کالا با اختلال مواجه شود، مثلا شکل‌گیری انحصار یکی از این موارد است، یا نظام بازار در عرضه کالا مختل شود سهمیه‌بندی صورت گیرد و افراد کمتر از نیازشان دریافت کنند، یا برای تولید مانع ایجاد شود، یا موسسات صاحب برند با رقابت ناعادلانه از میدان به در روند، یا اجازه شکل گرفتن به آنها داده نشود، نتیجه چه می‌شود؟ در این موارد مردم رو به کالای جانشین می‌برند.
مثلا اگر فرض کنیم که به دلایلی تولید عدس با اشکال مواجه و شدیداً کمیاب شود، به طور عادی تقاضا برای لوبیا به عنوان یکی از حبوبات جانشین بیشتر و قیمت آن نیز زیاد می‌شود. حال اگر کالایی جانشین نداشته باشد، چه اتفاقی می‌افتد؟ سرنوشت کالای مکمل چطور؟ مثلا اگر تولید خودرو به دلایلی متوقف شود، تقاضا برای لاستیک هم کاهش می‌یابد. اگر بازار کالا و بورس آن از میان رود، چه بر سر تولید و مصرف خواهد آمد؟ این موارد در تولید و عرضه کالای سیاست چه وضعی خواهند داشت؟
در جامعه‌ای که کالای سیاست، انحصاری تلقی شود، و بورس عرضه کالای سیاست وجود نداشته باشد، و موسسات تولیدکننده آن و نیز موسسات و کارگاه‌های تولید کننده مواد واسطه‌ای و خام کالای سیاست ضعیف باشند، و نیز عرضه کالای مذکور بسیار محدود، در عین حال کشش تقاضا برای سیاست زیاد باشد، اوضاع این کالا بحرانی می‌شود. چنین کالایی چون نیاز و ضروری جامعه است، همه برای تهیه آن می‌کوشند.
حالا فرض کنید که وضعیت کالایی مثل نان چنین شود، چه بر سر آن خواهد آمد؟ چنین واقعه‌ای برای کالای مهم نان پس از اشغال ایران توسط متفقین یک بار رخ داده است. مردم در صف‌های نانوایی‌ها ساعت‌ها به انتظار می‌نشستند تا نانی نیم‌سوخته و نیم خمیر، همراه با مخلوط خاک اره را به قیمت زیاد تهیه کنند و یا با قیمت بیشتر از واسطه‌ها بخرند و برای این کار از یک سو اعصابشان و از سوی دیگر سلامتشان تخریب می‌شد.
ضمن آنکه از بقیه اموال خود هم برای تأمین این کالا مایه می‌گذاشتند. فساد و تباهی در تحویل آرد و نان بیداد می‌کرد، چه بسا افرادی که از این راه به صورت نامشروع ثروتمند می‌شدند و چه بسیار افرادی که به خاک سیاه نشستند. دیگر نیازی به نانوایی و تهیه خمیر برآمده و مایه خمیر و... نبود، کافی بود مقداری آرد را با هر چیزی مخلوط کرده و روی یک چیز داغ قرار دهند تا نان شود! در این شرایط برای خرید چنین کالاهایی مغازه شناخته‌شده‌ای برای عرضه نخواهد بود.
این کالاها را باید از دستفروش‌های کنار خیابان خرید که هیچ ضمانت‌نامه‌ای ندارند و در صورت خرابی کالا هم دیگر پیدایشان نمی‌کنید و به خیابان دیگری رفته‌اند و به اصطلاح بینداز و دررو حاکم است.
وقتی هم عرصه سیاست انحصاری شود، و مواد واسطه و خام برای تولید آن مجالی نداشته باشند، یا به صورت تقلبی و غیرصحیح عرضه شود، و هزینه‌های تولید بسیار زیاد شود و مهمتر از همه، عنصر واسطه خرید و فروش این کالا که رأی است، مثل پولی که بدون پشتوانه باشد، اعتبارش برای خرید کالای خوب از میان برود و هزینه تهیه کالای با برند معتبر آنقدر گران شود که مردم عادی از عهده خویش بر نمی‌آیند در این ورطه فقط افراد جان بر کف و جوان وارد تولید و عرصه این کالا می‌شوند.
تولید کالای سیاسی با حداکثر مواد تقلبی ممکن می‌شود. نه نیازی به مطالعه و آمار و ارقام و... است و نه نیاز به طی شدن فرآیند پیچیده تولید و مونتاژ. برای تولید، همه جور مواد زایدی (از قبیل شایعات و دروغ و اعتقادات صددرصدی!) هم در آن ریخته و عرضه می‌شود. عرضه آن فاقد بورس و شفافیت قیمت و رقابت است. کالای سیاست از طریق بازار سیاه رد و بدل می‌شود.
مسائل تولید از پیچیدگی و تخصص خود خارج می شود. کالای سیاست و اداره جامعه، بسیار بسیط می‌شود در چنین جوامعی هر جوان تازه‌کاری هم می‌تواند این کالا را تولید و شخصا هم عرضه کند. همچنان که ما چنین می‌کردیم. مصرف‌کننده هم‌چون آن را از طریق بازار سیاه و قاچاق تهیه می‌کند، فکر می‌کند که این کالا از نوع زیرخاکی است.
فقط وقتی که به محک می‌خورد بدل بودن آن روشن می‌شود. در این میان مقصر اصلی کسی است که انحصار در تولید ایجاد می‌کند، کالای سیاست را کم عرضه می‌کند، نهادهای تولیدی را سرکوب می‌کند، رقابت در تولید را از میان می‌برد، ارزش و اعتبار عنصر واسطه برای معامله (رأی) را بی‌ارزش می‌کند.
مجاری ارتباطی چون رسانه‌ها و دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی را برای بهبود تولید مواد خام این کالا بی‌اعتبار و ناکارآمد می‌کند. تخصص و تقسیم کار مختل می‌شود. وقتی در جامعه‌ای نظامی‌ها بتوانند اسلحه را تبدیل به سیاست کنند (نمونه‌اش همین پاکستان) چرا دیگران نتوانند یا نباید ابزارهای خود را تبدیل به سیاست کنند و کارکرد اصلی خود را کنار نهند؟
در سرکوب نهادها و احزاب سیاسی و نیز اختلال آزاد رسانه‌ای و از میان رفتن اعتبار عنصر مبادله کالای سیاست (رأی)، دانشگاه یا نظامیان یا... (هر یک از منظری) جانشین احزاب می‌شوند، و کالای سیاست را عرضه می‌کنند، اما ویژگی‌های این کالا مشابه آن چیزی نیست که به طور واقعی مورد نیاز جامعه است و برای فن مدیریت اجتماع مناسب است، اما چاره‌ای هم نیست و بناچار باید این کالا را تولید و عرضه و مصرف کرد. و خلاصه گروهی متولی این مهم می‌شوند، و در این میان شاید دانشجویان بهترین و کم‌ضررترین آنان باشند.
چرا آنان متولی این کار می‌شوند؟ یکی به دلیل اینکه خودشان بیش از همه نیازمند مصرف این کالا هستند. کالایی که در جامعه تولید و عرضه نمی‌شود. پس بخشی از تولید آن برای مصرف داخلی است. دلیل دیگر به علت تراکم و تجمع بی‌نام و نشان آنان در محیط دانشگاه است که‌ امکان مقابله را برای حکومت کم می‌کند. دلیل بعدی موقعیت سنی آنان است که در نتیجه آن هزینه‌های تولید و مصرف و عرضه قاچاق (از نظر حکومت) این کالا را برای آنان کم می‌کند.
کالای تولیدی آنان در سیاست، نیز دارای ویژگی‌هایی است که بعضا مطلوب هم می‌نماید، از جمله بسیط بودن مساله و راه‌حل. مثلا در زمان شاه به علت همان انسدادی که گفته شد، مساله و مشکل سیاست روشن بود؛ با خواندن یا بهتر است بگویم خوردن چند کتاب (که هرچه ممنوعه‌تر بود به حقیقت نزدیک‌تر هم بود!) تمام مسائل عالم از خلقت آدم تا امروز حل می‌شد، و این وضوح، چنان انرژی به مصرف‌کننده این کالا می‌داد که دمار از روزگار عامل اصلی تخریب بازار سیاست درآورد. و چون فوری هم مصرف می‌شد تولیدکننده را هم انرژی روزافزونی می‌داد که طی کمتر از چند سال چند ده کتاب می‌نوشت.
البته ویژگی‌های مذکور برای جنبش دانشجویی همیشه چون موارد مذکور در فوق نیست، بلکه در عمل وضعیتی میان یک بازار ناکارآمد و انحصاری و... با یک بازار رقابتی کامل دارد. و وضع کنونی ما هم از این قاعده مستثنی نیست. از این‌رو هر جنبش دانشجویی وقتی می‌تواند موثر و کارآمد باشد که تمام کوشش خود را معطوف به تشکیل و تکمیل بازار رقابتی سیاست کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات