محمد ذاکری
پس از شکست فتنه ی 88، معارضه ی غرب و اپوزیسیون با نظام جمهوری اسلامی با تلفات سنگین استکبار و به نفع نظام به اتمام رسید، تیر خلاص انقلاب اسلامی بر پیکره ی غرب با بیداری اسلامی نواخته شد و گیجی و منگی مضاعفی بر دستگاه پر طمطراق دشمن، حاکم ساخت. این چنین بود که بازی، کاملاً به نفع انقلاب اسلامی و به ضرر غرب مغلوبه شد و حال آن که استکبار دیگر تیری هم بر چلّه ی کمان نداشت تا آن را بار دیگر به سمت ما نشانه رود.
سال ها ترتیب نیرو، نفوذ دادن شبکه ی نفوذی های سیستم های جاسوسی، افراد در آب نمک خوابیده و در حال انتظار استکبار برای روز مبادا و پل های ارتباطی، همه و همه عیان شده و به اصطلاح ، پل ها از پشت سر خراب و ویران شده بود.
از این رو بود که اپوزیسیون حتی اگر هم می خواست هم اکنون و برای چند سال دیگر نمی توانست «پز» نفاق آلود گذشته را تکرار کرده و ادعای همکاری با حاکمیت -در ظاهر- و براندازی از درون را دنبال نماید. بدین ترتیب بود که شعار «قهر» از حاکمیت، تحریم انتخابات، شرط گذاری برای انتخابات را برای خود برگزید تا رسوایی پدید آمده بیش از این حیثیت او را از بین نبرد.
به تعبیر دیگر تنها راه خروج از انزوای اپوزیسیون بیرونی، فتنه گران و اصلاح طلبان داخلی همین پس نشستن، نق زدن و به انتظار گذراندن بود تا با خرید زمان و از آب افتادن آسیاب ها، در این فرصت تجدید قوایی کرده، موضوع را تغییر داده و در آستانه ی فرصتی جدید زمینه ی بازگشت دوباره به حاکمیت را هموار نمایند. اپوزیسیون و اصلاح طلبان فتنه گر اما به خوبی تشخیص دادند که تنها راهکار عملی برای مقابله با جمهوری اسلامی همان بود که شکست خورد و اساساً به جز آن راهبرد، شیوه ی دیگری قابل تصور نیست.
آنان به درستی می دانند که ظرفیت انقلاب اسلامی آن چنان وسیع است که حتی وقتی در درون آن هم به دنبال پیاده سازی«حاکمیت دوگانه» یا «فروپاشی از درون» باشند، نمی توانند گام عملی و مهمی را برای نیل به هدف خود بردارند تا چه رسد به آن که برخی بخواهند در فرسنگ ها دورتر از حاکمیت ملی جمهوری اسلامی با برگزاری سمینارها و کنفرانس ها در صدد خدشه به اندیشه ی ناب انقلاب اسلامی برآیند.
اما همان گونه که ذکر شد، این راه نیز حداقل طی 15 الی 20 سال گذشته در عین آن که با کمال ظرافت، دقت و در پوشش های چند لایه ی اطلاعاتی و نرم امنیتی و فرهنگی رخ داد اما راه به جایی نبرد و سرانجامش با فروپاشی برنامه ریزی ها در سال 88 به محاق کشیده شد ولی دست تهی غرب از نحوه ی مواجهه با پدیده «انقلاب اسلامی» منجر شد که به محض آن که نیروهای داخلی نظام اسلامی اندکی از سطح آتش خود برضد فتنه گران را تنزل داده و به بهانه ی فضای انتخاباتی و سیاسی و یا حتی برخی چالش های بی حاصل میان قوا، فرصتی را مهیا دیدند، دستی میان در در آستانه بسته شدن مقابل خود قرار دهند تا بعدها به تلاش مضاعف و البته بهره بردن از موقعیت های جدید، فضای تازه ای برای خود دست و پا نمایند.
حکایت رأی دادن «خاتمی» در دور اول انتخابات مجلس شورای سلامی دقیقاً ناشی از همین نکته است. او چنانچه از برخی اظهارنظرهایش نیز هویداست، نه به دنبال بازگشت به نظام اسلامی و عقب نشینی از شروط خود، بلکه در صدد آن است که به هر نحو ممکن مانع بسته شدن کامل در نفوذ به حاکمیت شود. این اقدام گرچه در ابتدا و به ظاهر مورد شماتت بیرونی ها قرار گرفت اما بعدها و با دریافت عمق فجایعی که به بار آورده بودند، مقبول تمامی طیف های خارج نشین قرار گرفت.
از این روست که راهبرد بازگشت به حاکمیت و تلاش بر تکرار آنچه ایشان در گذشته انجام داده بودند را می توان راهبردی مبتنی بر واقعیت دانست.
راهبردی که نشان می دهد نخست، نه تنها قهر ایشان از حاکمیت تاکتیکی و نوعی فرار به جلو بوده است بلکه اساساً ادامه دادن راهبرد تحریم به معنای واگذاری کل نتیجه به جمهوری اسلامی و البته شعله ور شدن آتش دامن گیر بیداری اسلامی به دامان غرب خواهد بود و دوم، این راهبرد ناشی از آن است که دست دشمن بسی خالی تر از آن چیزی است که در مواجهه با انقلاب اسلامی نشان می دهد.
اما بازگشت به نظام اگرچه به معنای «غلط کردن» و کوتاه آمدن از تمامی ادعاها و جوّسازی های سالیان گذشته و به خصوص غائله فتنه ی 88 در منظر عمومی داخل و بین المللی تفسیر و تعریف خواهد شد اما این فایده را نیز در بر دارد که با معارضه ی دائمی و از درون با نظام اسلامی، قدرت مهارناشدنی انقلاب اسلامی را اندکی تنزل داده و به این شیوه کمکی به نفس به شماره افتاده ی غرب در بیداری اسلامی منطقه و بحران های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی درون خود خواهد نمود.
در این بین اما به تعیین آهنگ حرکت به سمت این راهبرد همچون آهنگ حرکت اپوزیسیون پیش از فتنه ی 88 نخواهد بود. چرا که از یک سو اذهان ملت به هیچ وجه آمادگی پذیرش حرکت دوباره ی فتنه گران را نداشته و ممکن است با مواجهه ای همچون 9 دی 88، سیلی خانمان برانداز این حرکت جدید را نیز با مهر ابطال مواجه سازد و از سوی دیگر استعداد اطلاعاتی، فرهنگی و امنیتی لازم، حرکت فتنه گران را پشتیبانی نمی کند.
از این جهت است که باید در بستر زمان، به صورت کاملاً نرم و آهسته، امواج فشارها برضد این جریان در داخل به کنار زده شده و آن وقت با شروع دوباره ی حرکت، گام های بعدی برداشته شود. از این روست که بسته ی رسانه برای زمینه چینی و بسترآفرینی، بهترین و مؤثرترین راهکارهای فعلی خواهد بود. این چنین است که با نگاهی به رسانه های جریان فتنه، تطهیر این جریان در داخل به خوبی مشاهده می شود.
پوشش تبلیغی اخبار فتنه گران و رؤسای آن در مطبوعاتی همچون «شرق، اعتماد، مهرنامه و ...» و یا درج یادداشت هایی از ایادی فتنه نظیر «ابوالفضل فاتح» در «خبر آنلاین» همگی در این فرآیند قابل تفسیر است. به نظر می رسد اما علی رغم آنچه جریان فتنه سعی در ابلاغ آن به جامعه دارد، این جریان نامزد اصلی و تعیین کننده ای نیز برای انتخابات یازدهم ریاست جمهوری خود در نظر نگرفته و تنها چند مهره ی دست چندم خود را به معرض عیارسنجی جامعه خواهد فرستاد.
این برای آن است که نخست برای آمادگی اذهان عمومی فرصتی را مهیا نموده، خود را تطهیر کرده و چهره های اصلی برای فرصتی دیگر و مخفی تر باقی بمانند و دوم فعالیت و تمرکز اصلی بر انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا که هم زمان با ریاست جمهوری برگزار می شود - و البته محتمل است که عمده تمرکز نیروهای انقلاب بر انتخابات ریاست جمهوری قرار گیرد- صورت بپذیرد تا بدین روش گامی عملی برای حضور دوباره در نظام فراهم آید.
این ها همه اما در حالی است که واقعیت صحنه ی کاملاً خطای فاحش اپوزیسیون و فتنه گران داخلی را نشان می دهد. انتخابات مجلس شورای اسلامی و پاکیزه تر شدن نسبی آن نسبت به مجلس هشتم، حقیقتی عینی، ملموس و تجربه شده است که نشان می دهد 9 دی 88 همچنان در حال شکستن سدهای فتنه گران و از هم پاشیدن برنامه ریزی های آنان است.
بدین ترتیب اگرچه تمرکزها و تلاش فتنه گران برای بازگشت به حاکمیت استوار شده اما به واقع حافظه ی تاریخی ملت ایران برگزینه ی عرض اندام به این جریان خط بطلان کشیده است.
واقعیت آن است که اگر گروهک هایی همچون «نهضت آزادی، ملی- مذهبی ها، چریک های فدایی، منافقین خلق و ...» توانستند بار دیگر وزنی از سطوح وزن کشی سیاسی کشور را تشکیل دهند، در کفه ای قرار گرفته و عرض اندامی کنند، گروهک هایی همچون«مجاهدین انقلاب، مشارکت، خاتمی و ...» نیز خواهند توانست موقعیت دیگر را برای حضور در حاکمیت را تجربه نمایند.
افزون بر آن که نظام اسلامی روزنه های بازگشت این ورشکسته ها را مسدود ساخته، مردم نیز در انتخابات مجلس نهم نشان دادند که نه تنها بودن و نبودن اپوزیسیون تأثیری در مشارکت آنان نخواهد داشت بلکه با بصیرت مثال زدنی خود وسط صحنه ایستاده و هرگونه طرح و برنامه ی دشمن را ناکام خواهند ساخت. تجربه بارها این حقیقت را اثبات کرده است.