ما باید راهمان را بشناسیم، راهی که سلمان، ابوذر، عمار و مقداد رفتند. باید کسانی را که خدا و پیغمبر تعیین و اطاعتشان را بر ما واجب کرده اند، بشناسیم، قدرشان را بدانیم و روزی هزار بار برای سلامتی شان دعا کنیم. از جان خودمان مایه بگذاریم، برایشان صدقه بدهیم تا خداوند بلاها را از ایشان دور کند تا برکاتشان شامل همه عالم اسلام شود. فراموش نکنیم وقتی آموزه های بیگانه وارد فکر و رفتار ما می شود، در جایی اثر سوء خود را خواهد گذاشت.
اسلام ناب، همان است که خدا و پیغمبر گفته اند. هر چه به آن اضافه کنیم و هر چه از آن کم کنیم ضرر کرده ایم. بدون تردید، اگر چیزی بهتر از اسلام بود، خداوند همان را به ما می داد. باید بکوشیم نخست اسلام را درست بشناسیم و سپس، کسانی را که واقعاً طالب اسلام حقیقی اند، نه طالب مقام خود و بستگان شان. باید از آنها تبعیت کنیم. اگر قدرتی، مالی، فکری و آبرویی داریم به پای آنها بریزیم.
بدانیم که اگر خدای نکرده، مویی از سر رهبر ما کم شود، چه خواهد شد و چه کسانی جای او را می گیرند؟ اگر در فتنه سال 88 تدبیرهای حکیمانه ایشان نبود، معلوم نبود چه بلایی به سر انقلاب ما آمده بود؟ امروز به برکت انقلاب ما، مصر، تونس و لیبی و... به اسلام گرایش پیدا کرده اند، حال آیا رواست که ما عقبگرد کنیم و بگوییم: اسلام چیست، ما جمهوری ایرانی می خواهیم! براستی اگر تدبیرهای حکیمانه ایشان نبود چه خاکی بر سرمان می کردیم؟ البته نباید خیال کنیم که فریبکاری و توطئه های دشمنان تمام شده است.
آنان فردا با رنگ و چهره ای دیگر و به دست کسان خوش نامی دوباره خواهند آمد: أحس ب النّاس أن یترکوا أن یقولوا آمنّا وهم لا یفتنون ¤ ولقد فتنّا الّذ ین م ن قبل ه م؛ (عنکبوت، 3-1). ما همه را آزمایش کردیم. پس، شما هم آزمایش خواهید شد. هیچ کس استثنا ندارد. باید حواسمان جمع باشد و از راهی که گذشتگان پیموده اند و نتایج آن را دیده اند، عبرت بگیریم و بکوشیم در پرتگاه هایی که آنها افتادند نیفتیم.
میزان چیست؟
پیش از پیروزی انقلاب، یک سال به مناسبت ماه مبارک رمضان در مسجد سید اصفهان سخنرانی داشتم. شخصی همراه با چند نفر از کسانی که بعدها در جمهوری اسلامی به وزارت رسیدند، برای پاسخ به پرسش های خود وقت خواستند. او می گفت: پرسش های من را فقط باید از قرآن پاسخ بدهی و آنها را برای من اثبات کنی! به وی گفتم: پیش از اینکه شما سؤال کنید، من سؤالی را از قرآن مطرح می کنم.
اگر آن را جواب دادی، همه آنچه را که بپرسی از قرآن برایت اثبات می کنم. گفتم: در اسلام گوشت سگ حلال است یا حرام؟ گفت: این که معلوم است، گوشت سگ حرام است. گفتم: از قرآن اثبات کن. ما آیه ای که گوشت سگ را حرام دانسته باشد، نداریم! پس از اندکی تأمل گفت: این را همه می دانند. به او گفتم: همه می دانند معنا ندارد. قرار بر این شد که شما از قرآن برای من اثبات کنید. مگر نه اینکه همه چیز را باید از قرآن اثبات کرد؟! سپس به او گفتم: من از قرآن اثبات می کنم که گوشت سگ حلال است.
وی با تعجب پرسید: از چه راهی اثبات می کنید؟ گفتم در قرآن آمده است: قل لاّ أج د ف ی ما أوح ی لیّ محرّمًا علی طاع م یطعمه لاّ أن یکون میته ً أو دمًا مّسفوحًا أو لحم خ نز یر ف نّه ر جأ أو ف سقًا أه لّ ل غیر اللّه (انعام، 145). قرآن بصراحت می گوید: بیش از چهار چیز را حرام نمی شناسد. گوشت خوک، گوشت مردار، خون و چیزهایی که برای غیر از خدا ذبح شده باشد. پس، نه تنها هیچ جا نگفته است که گوشت سگ حرام است؛ بلکه گفته است غیر از این چهار مورد، چیزی حرام نیست: لاّ أج د ف ی ما أوح ی لیّ محرّمًا علی طاع م یطعمه.
بنابراین من از قرآن اثبات کردم که گوشت سگ حلال است. حال آیا شما گوشت سگ می خورید؟! بعد به او گفتم: عزیز من! قرآن تفسیری و بیانی دارد. قرآن می فرماید که تفسیرش به عهده پیغمبر است. قرآن، متشابهات، محکمات، ناسخ و منسوخی دارد. هر کسی که نمی تواند همه چیز را از قرآن دریافت کند. در قرآن هم محکمات داریم و هم متشابهات. اینگونه نیست که هر کسی هر حرفی زد، بدون درنظر گرفتن جوانب دیگر به آن استناد کنیم. باید ببینیم در کجا این حرف را زده است. اینکه امام می فرمود: میزان رأی ملت است، یعنی حتی اگر برخلاف قرآن باشد!؟
آیا امام چنین چیزی گفت؟! ما برای استنادهای خود، برای شناخت اسلام و وظایفمان منابعی داریم. محکمات قرآن، سنت و یا روایاتی که دلیل متواتر دارد، برای شیعه و سنّی حجت است. اما گاهی جمع آیه ای با آیه دیگر ابهام هایی را به همراه دارد. اینجاست که باید به متخصص مراجعه کرد. همه عالم هم همین کار را می کنند. در دنیا مرسوم است که اگر ابهامی در قانون پدید آید به مفسرش مراجعه می شود.
در قانون پیش بینی شده است که هرجا ابهامی وجود دارد، کسی که نظرش معتبر است نظر دهد. قوانین عادی را باید مجلس شورای اسلامی و قانون اساسی را باید شورای نگهبان تفسیر کند. قرآن می فرماید »م نه آیاأ مّحکماأ هنّ ام الک تاب وأخر متشاب هاأ فأمّا الّذ ین ف ی قلوب ه م زیأ فیتّب عون ما تشابه م نه ابت غاء الف تنه «( آل عمران، 7). آنهایی که به دنبال فتنه می گردند، به متشابهات استناد می کنند. باید از اهل خبره پرسید. باید ببینیم امام کجا فرمود میزان رأی ملت است. آنجا که کسی بخواهد برای مردم تعیین وظیفه کند.
شرکت مردم در انتخابات و رأی اکثریت آنها مورد تأیید امام است، اما کسانی نباید بگویند باید کسی را که ما می گوییم تعیین کنید، اینجا میزان رأی مردم است. اما میزان رأی مردم است برای این نیست که نماز بخوانید یا نخوانید، اسلام را بپذیرید یا نپذیرید. اینجا میزان رأی مردم نیست؛ بلکه »وما کان ل مؤم ن ولا مؤم نه ذا قضی اللّه ورسوله أمرًا أن یکون لهم الخ یره م ن أمر ه م« آنجا که خدا و پیغمبر چیزی را تعیین کردند، هیچ کس حق دخالت ندارد.
در عالم بالاتر از شخص پیغمبر اسلام وجود ندارد. خداوند به ایشان می فرماید: »ولو تقوّل علینا بعض الأقاو یل ¤ لأخذنا م نه ب الیم ین ¤ ثمّ لقطعنا م نه الوت ین«( الحاقه، 46-44). پیغمبر هم حق ندارد در کار خدا دخالت کند. اینک آیا میزان رأی مردم است؛ یعنی می توان بر خلاف پیغمبر عمل کرد؟! بله در آنجایی که چارچوبش معلوم است، می توان گفت اینجا میزان رأی مردم است.
اعتبار اکثریت
اکنون این سؤال مطرح می شود که چرا همه امور را پیغمبر تعیین نمی کند؟ همه ما می دانیم تنها قدرت و حکومت حقی که پس از پیغمبر اکرم در عالم وجود دارد، حکومت حضرت علی (ع)بود. کسانی که از سوی ایشان به عنوان والی یا فرماندار حکومت می کردند چه کسانی بودند؟ زیادبن ابیه، اشعث بن قیس و کسانی از این قبیل. حضرت برای ختم غائله ای در آذربایجان یکی از خوارج را فرستاد. برای اینکه کس دیگری نمی توانست آنجا را آرام کند و فقط او می توانست و مردم نیز حرفش را می شنیدند.
به هر حال، آیا می شود وقتی که حکومت دست حضرت علی (ع)است، همه ولات هم معصوم باشند؟ آیا آن حضرت برای حکومت باید فرشتگانی از آسمان می آورد. بی تردید، حضرت علی معصوم بود، اما آیا والی کوفه، والی بصره و والی ری هم باید معصوم باشند؟ در بهترین حالت این بود که ایشان ابتدا از مردم استمزاجی کند و ببیند که اهالی و مردم سخن کدام والی را بهتر می پذیرند. این همان انتخابات است.
ما پس از رحلت مرحوم آیت الله بروجردی برای شناخت مرجعیت چه کردیم؟ از این عالم و آن عالم می پرسیدیم، به یکی دو نفر قناعت نمی کردیم تا آنکه هر چه اکثریت قاطع گفتند، همان را عمل کردیم و این همان کاری است که به گونه ای رسمی برای خبرگان رهبری انجام می گیرد. بنابراین، جایی که هیچ راهی جز اکثریت آرا برای تشخیص اصلح نیست، اکثریت معتبر است، اما جایی که آیه قرآن و سنت قطعی و حدیث معتبر وجود دارد، مردم چه کاره اند؟
استمزاج در منطقه الفراغ
با این توضیح، دموکراسی که برای غربی ها اصالت دارد، برای ما فقط جنبه ابزاری دارد. رأی مردم برای ما مشروعیت نمی آورد؛ مقبولیت می آورد. ممکن است در آینده قانون اینگونه شود که مردم باید در تعیین استاندار نظر بدهند. این قانون و این فرآیند از نظر اسلام هیچ اشکالی ندارد، اما این بدان معنا نیست که مردم به او مشروعیت می دهند؛ بلکه مردم رأی تمایل می دهند. وگرنه حکم اصلی، حکم خدا، پیغمبر، ائمه اطهار و حکم ولی فقیه است.
اینکه امام فرمود میزان رأی مردم است؛ آیا حتی در مقابل حکم خدا نیز میزان رأی مردم است؟! این همه امام دم از اسلام زد برای چه بود؟ ایشان از همان ابتدا می فرمود همه چیز فدای اسلام. بی شک ایشان در مقابل اسلام نگفت رأی مردم معتبر است؛ بلکه آنجا که ما مصالح را نمی دانیم و حکم خدا نیست، برای تشخیص مصداق از رأی مردم بهره می بریم. پیامبر نیز برای جنگ احد از مردم استمزاج کرد که بیرون مدینه برویم یا در مدینه بمانیم. جوان ها با ماندن در شهر مخالفت کردند، پیامبر نیز به رأیشان احترام گذاشت و به ضررشان هم تمام شد، اما اگر خدا فرموده بود، دیگر نمی توانست بگوید میزان رأی مردم است.
آنجا که دین چیزی را فرموده است، همان ملاک است و آنجا که دستوری ندارد و طبق فرمایش بعضی از بزرگان مانند مرحوم آقای سیدمحمدباقر صدر، منطقه الفراغ است، به عهده مردم گذاشته شده است: «و ن تط ع أکثر من ف ی الأرض یض لّوک عن سب یل اللّه » ( انعام، 116). این آیه ای است که مقام معظم رهبری در ملاقات با خبرگان دو بار خواندند. به حسب ظاهر، این آیه با جلسه خبرگان مناسبتی نداشت، اما ایشان آن را خواندند و تکرار هم کردند. آنجایی که امر خدا و پیغمبر روشن است، جای مراجعه به افکار دیگران نیست. اگر از اکثریت تبعیت کردید؛ یض لّوک عن سب یل اللّه . بنابراین، آنجا که خداوند فرمانی داده است، هیچ کس حق دخالت ندارد.
سخنرانی حضرت آیتالله مصباحیزدی (دامتبرکاته) در جمع دبیران کانون هماندیشی استانها - قم - 26/6/1390