1. مفهوم قومیت
در تعریف واژه قومیت، عدهای کوشیدهاند تا آن را براساس وحدت نژاد و فرهنگ تعریف کنند. در حالیکه مفهوم نژاد و گروهبندی انسانها و تمایز قائل شدن میان آنها براساس عنصر نژاد، فاقد پایگاه علمی میباشد. در تعریفی که در مورد قومیت ارائه شده، چنین میخوانیم:
«هویت و همبستگی جمعی متکی بر عوامل انتسابی چون جد مشترک، زبان، رسوم، سیستم عقاید و اعمال (مذهب) و در برخی از موارد نژاد یا رنگ.» 5
در فرهنگ جدید جامعهشناسی، از گروه قومی اینگونه تعریف شده است:
«... گروهی با سنت فرهنگی مشترک و احساس هویتی که آن را به عنوان یک گروه فرعی از یک جامعه بزرگتر مشخص میکند. اعضای هر گروه قومی از لحاظ ویژگیهای فرهنگی از سایر اعضای جامعه خود متمایز هستند.» 6
علم جامعهشناسی مفهوم قومیت را در قالب دانشواژه قوم مرکزی مورد بحث و مطالعه قرار میدهد. قوم مرکزی از دیدگاه جامعهشناسی، نوعی رفتار اجتماعی و طرز تلقی عاطفی است که به رجحان بخشیدن و ارزش نهادن مفرط به آن گروه اجتماعی، محلی یا ملی که به آن تعلق داریم میانجامد. در طرز تفکر مبتنی بر «قوم مرکزی» گرایش به کمارزش خواندن فرهنگها و تمدنهای متفاوت، مستهجن تلقی کردن آنان با توجه به آداب و رسوم و عادات گروه خویشتن، که بهنجار قلمداد میشود و معیار داوری قرار میگیرد، وجود دارد. قوم مرکزی، سرانجام به پیدایی عقاید قالبی، تصاویر ذهنی از پیش ساخته، خرافات درباره مردم یا نژادهای دیگر و بیگانههراسی میانجامد و یکی از عوامل عدم تفاهم و کشمکشهای بین جوامع است. در یک جامعه فراگیر و گسترده از نوع جدید که در آن باید گروههای متعدد و متفاوت و گاه نژادها و ملل گوناگون با یکدیگر زندگی کنند، اکثر پدیدههای مرتبط با قوم مرکزی تجلی مینماید و تفاوتهای اقتصادی و نوع زندگی بین این گروهها نیز پیدایی پدیدهها را رونق میبخشد. بدینسان، در داخل یک تمدن خاص و گسترده، خرافات طبقاتی، حرفهای، نژادی و مذهبی پدید میآید و با طرز تلقیهای تنگنظرانه و بالنسبه مشابه با قوم مرکزی به منصه ظهور میرسند. 7
2. جامعه ایران و مسئله قومیت
همانگونه که در ابتدای این نوشتار اشاره رفت، جامعه ایران دارای تنوعات و تکثر زبانها و لهجههاست... به لحاظ تاریخی و سیاسی کوششهایی البته با منشاء خارجی صورت گرفته تا از عنصر زبان و مذهب به عنوان یکی از شکافهای اجتماعی برای برپا داشتن جنبش اجتماعی – سیاسی بهره گرفته شود.
اشاره به آذریها، ترکمنها، کردها، عربها و بلوچها با واژه اقوام، فاقد پشتوانه علمی است؛ زیرا وجه تمایز عمده میان این اقشار اجتماعی، عامل زبان است و براساس ملاک فرهنگ نژاد، عنصر بیولوژیک و رنگ پوست نمیتوان اینها را گروههای قومی نامید. از منظر جامعهشناسان، اینها جوامعی زبانی هستند و با جوامع قومی تفاوتهای اساسی دارند. در آثار علمی مربوط پدیده قومیت در ایران، واژه قومیت تعریف نشده است. تنها زمانی که تفاوتهای زبانی و حتی مذهبی به عنوان ابزاری در خدمت غرضورزیهای سیاسی قرار بگیرد، به صورت قومیت و یا پدیده ناسیونالیسم قومی ظاهر میشود که در جامعهشناسی سیاسی از آن به عنوان «بسیج قومی» یاد میشود.
ایرانیان در طول تاریخ کهن تمدن ایرانی، هزاران سال در فلات ایران با هویت واحد پارسی میزیستهاند. سیاسی شدن تفاوتهای اجتماعی – فرهنگی مبتنی بر زبان یا مذهب در این سرزمین پهناور، اساساً در قرن بیستم میلادی پدید آمد. ساختار سیاسی – اجتماعی ایران از لحاظ جامعهشناسی مبتنی بر سیستم ایلی بوده است، نه قومی. گروههای زبانی و مذهبی نظیر آذریها، بلوچها و برخی از فارسها، عربها و ترکمنها بیشتر براساس تعلقات مذهبی یا ایلی سازماندهی و قشربندی میشدند. مفهوم ایل از پشتوانه طبیعی و تاریخی در ایران برخوردار است در حالیکه قومیت از مقولات نو پدید در قرن گذشته میباشد که جنبه سیاسی داشته و از جوامع غربی نشأت گرفته است.
3. عوامل موثر بر شکلگیری حرکت قومگرا
در پاسخ به این سوال که قومیتگرایی آذری (به عنوان یک پدیده تازه) تحت تاثیر کدامین عامل به ظهور پیوست، میتوان با نگرشی تحلیلی به تحولات تاریخ معاصر به پیجویی متغیرها پرداخت. به نظر میرسد، چهار عامل در سیاسی شدن علایق محلی و ظهور تمایلات قومگرایانه نقش ایفا کرده است. این عوامل شامل عملکرد و سیاستهای دولت شبهمدرن، جنبشها و تحولات سیاسی، روشنفکران و تحریکات و مداخلات نیروهای بیگانه میباشد که در اینجا به مرور هر یک از آنها میپردازیم.
1-3. دولت شبه مدرن و نقش آن در سیاسی شدن علایق قومی
از اوایل قرن بیستم با انقراض حکومت قاجار و انتقال قدرت به رضاخان، جامعه ایران شاهد فروپاشی یک سیستم حکومتی سنتی غیرمتمرکز و ظهور یک دولت شبهمدرن بود که مدرنیزه کردن جامعه ایران را البته با الگوی سکولاریستی در دستور کار خود قرار داده بود. در فاصله سالهای 1300 تا 1312 شمسی تلاش رضاخان برای خلع سلاح گروههای ایلی، دستگیری، تبعید و اعدام روسای ایلات به سیاسی شدن تفاوتهای زبانی، مذهبی و انعقاد نطفه گرایشهای سیاسی محلیگرا موثر واقع شد. البته این پدیده در مناطق کردنشین و بلوچنشین تاثیر منفی سیاسی بیشتری برجای نهاد. 8
2-3. جنبشها و تحولات سیاسی معاصر
از لحاظ تاریخی، قیامها و خیزشهای اجتماعی ـ سیاسی معاصر در تحرکات سیاسی نخبگان آذری و انگیزهیابی آنها برای فعالیتهای سیاسی موثر بوده است. حوادث مهمی که ایرانیان آذریزبان به طور مستقیم در آنها درگیر بودهاند، عبارتند از انقلاب 1905 روسیه، جنبش مشروطه ایران، انقلاب 1908 ترکهای جوان در امپراتوری عثمانی، اشغال آذربایجان ایران توسط روسیه و امپراتوری عثمانی از 1909 تا 1918، انقلاب اکتبر 1917 روسیه، سقوط امپراتوری عثمانی و تشکیل ترکیه نوین در 1918 و در نهایت، ظهور و سقوط جمهوری مستقل آذربایجان در قفقاز در 1919 و 1920. این رویدادها در ظهور علایق قومگرایی موثر واقع شد. 9
3-3. نقش نخبگان و روشنفکران در شکلدهی به حرکتهای قومگرایانه
در تجزیه و تحلیل پدیده قومگرایی و تلاش برای توضیح چرایی ظهور گرایشات محلی و خومختاریطلبی در آذربایجان پاسخ بسیاری از سوالات را میتوان در تاریخ تحولات معاصر آذربایجان پیدا کرد. بنابر روایت تاریخ معاصر ایران، قومگرایی در این سرزمین به عنوان یک پدیده سیاسی (به همراه سایر عوامل)، تحت تاثیر کارکرد برخی روشنفکران است. در آذربایجان ایران، زبان آذری، به عنوان ابزاری در تحریکات سیاسی توسط روشنفکران قومگرا به کار گرفته شده است.
روشنفکران قومی برای رسیدن به هدفهای سیاسی خود کوشیدهاند با استفاده از تفاوت زبانی و مذهبی، به خلق هویت قومی بپردازند. آنان از این عناصر به عنوان ابزارهای سیاسی بهره گرفتند. در ایران تلاش جهت خلق و آفرینش هویت قومی شورانیدن مردم یک منطقه علیه دولت مرکزی به منظور امتیازگیریهای اقتصادی (نظیر نفت) و سیاسی (کسب مناصب و مقامات سیاسی) فقط حاصل تحرکات سیاستمداران بومی نبوده، بلکه بسیاری از نیروهای غیربومی نیز در فراخوانی و تبلیغات سیاسی علیه دولت مرکزی نقش بازی کردهاند. جریانهای چپگرا مانند چریکهای فدائی خلق، سازمان پیکار و حزب توده در طرح و تشدید حرکتهای قومیتگرا نقش فعالی داشتهاند. برای روشن شدن، ابتدا به بررسی نقش اشخاص غیرآذری میپردازیم و سپس تاثیر برخی آذریزبانان را در ظهور و تشدید علایق قومی مرور میکنیم.
الف: نقش روشنفکران غیرآذری:
در تاریخ آذربایجان، سابقه حرکتهای قومی از قدمت چندانی برخوردار نیست. پیشینه قومیتگرایی آذری در تاریخ این خطه از سرزمین اسلامی حداکثر به سالهای پس از جنبش مشروطه میرسد. به عبارت دیگر در تاریخ آذربایجان قبل از جنبش مشروطیت اثری از تمایلات و گرایشات قومی مشاهده نشده است. این امر نشاندهنده نو پدیده بودن گرایش قومی در آذربایجان میباشد و محصول تاثیر و تاثر، تعاملات ایدئولوژیکی، سیاسی و التهابات قرن بیستم میباشد.
سیاسی شدن مسئله زبان و عمده کردن آن برای جداسازی بخشی از جمعیت ایران از پیکره ملتی یکپارچه و با هویت واحد ایرانی – اسلامی، ناشی از تحرکات و فعالیتهای عدهای از روشنفکران غیرآذری است. تاریخ آذربایجان و پیشینه ناسیونالیسم آذری گویای دو نکته مهم و اساسی در خصوص پدیده قومیتگرایی آذری میباشد. نکته نخست اینکه این مسئله همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد به لحاظ تاریخی از سابقه چندانی برخوردار نیست. نکته دوم این که قومیتگرایی آذری منشأ داخلی نداشته و یک پدیده غیربومی است.
همانگونه که گرایشات مارکسیستی در نیمه اول قرن گذشته از روسیه بویژه از منطقه قفقاز راه نفوذ خود را به داخل ایران باز کرد، علایق نژادپرستانه و قومیتگرایانه نیز در تعاملات ایرانیان مقیم منطقه قفقاز، آذربایجان شوروی و ترکیه وارد مناطق آذرینشین کشور شد. یعنی؛ نیروهای غیرایرانی و غیرآذری در تحولات آذربایجان ایران سهم بیشتری داشتهاند. بنابراین، منشأ قومیتگرایی را باید در آن سوی مرزهای آذربایجان جستجو کرد.
شهر باکو در سواحل غربی دریای خزر، مرکز فعالیتهای سیاسی روشنفکران قومی قفقازی و عدهای از آذریهای ایرانی بوده است. گروهی از ایرانیان آذری در فعالیتهای سیاسی در روسیه و ایران شرکت کرده و هستههای اولیه تشکلهایی را بوجود آوردند که بعدها حرکت خودمختاریطلبانه و جداییخواهانه سالهای 25 – 1324 را در آذربایجان زمینهسازی و سازماندهی کردند. 10
رفتوآمدهای ایرانیان آذری به منطقه قفقاز، در تأثیرپذیری ایرانیان از گرایشات قومی موثر بوده است. این مسئله یکی از علل مطرح شدن و شکلگیری گرایشات ناسیونالیستی افراطی در آذربایجان میباشد. مطابق آمار در برخی از منابع موجود، در سالهای دهه اول قرن بیستم، پنجاه درصد کل کارگران مسلمان در باکو را ایرانیان تشکیل میدادند. علاوه بر کارگران، تعدادی از فعالان سیاسی که در اثر فشار حکومت قاجار ناچار به ترک ایران و مهاجرت به باکو شدند، در بدنه جریان قومگرایی جذب و ادغام شدند. اینان در انتشار نشریات سیاسی، رونق گرفتن فعالیت احزابی همچون «حزب همت»، «حزب مساوات»، «حزب عدالت» و «حزب اجتماعیون عامیون» موثر بودهاند. به این افراد عده قلیلی دیگر را نیز باید افزود که به انحاء مختلف از ایران طرد شده و پس از مهاجرت به ترکیه با تئوریسینهای پانترکیسم ارتباط برقرار کرده و بعدها علایق نژادگرایانه را وارد ایران کردهاند. به هر حال این قشر به هنگام بازگشت به داخل ایران، سهم عمدهای در ظهور گرایشهای قومی در آذربایجان ایفا کردند. فتحعلی آخوندزاده، رسولزاده و پیشهوری از جمله این افراد بودند. 11
طرح اندیشه خودمختاری سیاسی آذربایجان ایران، به ویژه در سالهای 25 – 1324 عمدتاً نتیجه فعالیت فعالان غیرآذری بوده است. در این زمینه میتوان به جریانهای چپگرا نظیر حزب توده اشاره کرد که از اندیشه خودمختاری آذربایجان از طریق تشکیل شوراهای منطقهای حمایت میکرد. البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که این فعالان و جریانهای سیاسی به طور مستقل عمل نمیکردند، بلکه فعالیتهای سیاسی آنها در ایران با سیاست خارجی شوروی سابق در قبال ایران هماهنگ بود.
نقش اشخاص غیرآذری در التهابات منطقه آذربایجان زمانی آشکارتر میشود که با دقت در رخدادهای تاریخ معاصر هویت بازیگران فعال در بحران آذربایجان در سال 1325 مورد بازشناسی قرار دهیم. بنابر روایت تاریخ، اکثر افسران مسئول آموزش ارتش جمهوری (فدائیان)، غیر آذربایجانی بودهاند. بخش عمدهای از این گروه، از افسران خراسان بودند که در شهریور 1324 در مشهد دست به شورش زدند و پس از شکست به شوروی گریختند. آنها پس از مدتی از طریق ترکمنستان به جمهوری آذربایجان شوروی رفتند و پس از تشکیل فرقه دموکرات به ریاست سیدجعفر پیشهوری، از باکو عازم تبریز شدند تا هستههای ارتش جمهوری دموکراتیک آذربایجان را سازماندهی کنند. حدود هفتاد افسر که بیشترشان فارس زبان بودند، ستون فقرات ارتش آذربایجان را تشکیل میدادند. سرهنگ آذر که ریاست ستاد ارتش آذربایجان را برعهده گرفت، از افسران خراسان بود. در دوران اخیر نیز سازمان چریکهای فدائی خلق ایران و سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر که در تحریکات قومگرایانه نقش داشتند عمدتاً غیرآذری بودند که، به دلیل علایق مذهبی مردم آذربایجان، ناکام ماندند.
در یک جمعبندی میتوان گفت، نقش غیرآذریها اعم از ایرانیان غیرآذری قومگرایان جمهوری آذربایجان و ترکیه در طرح تمایز نژادی آذریها با غیرآذریها و استفاده از زبان به عنوان تکیهگاه عمده در خلق هویت قومی بیش از آذریهای ایران است؛ به طوری که در آثار شعرای کلاسیک آذربایجان و حتی شعرای اصیل و نامآور قفقاز نظیر قطران تبریزی، نظامی گنجوی، خاقانی شروانی، اثری از اشعار به زبان ترکی وجود ندارد. 12
تشدید تعارضات فکری در ناسیونالیسم آذری و طرح تمایزات نژادی میان آذریها و غیرآذریها ریشه در آذربایجان، باکو و استانبول دارد. به عنوان نمونه میتوان به دایرةالمعارف آذربایجان که در باکو منتشر شده اشاره کرد که در آن بابک خرمدین به عنوان یکی از رهبران قیامهای سیاسی ترک ـ آذری معرفی شده که مبارزه خلق آذربایجان علیه اسلام، عرب، بردگی و استیلای فئودالیسم را رهبری کرد. همچنین دایرةالمعارف رسمی آذربایجان شوروی با نگاه پانترکیستی به برخی از جنبشهای سیاسی - اجتماعی ایران کوشیده است با ارائه تفسیری غلط از ماهیت این جنبشها، آنها را در راستای علایق ناسیونالیستی و نژادپرستانه معرفی کند. به عنوان مثال در این دایرةالمعارف، حرکتهای ستارخان و شیخ محمد خیابانی حرکت خلق آذربایجان علیه سلطه فارسها معرفی و تعبیر شده است. در حالیکه در برنامههای خیابانی و ستارخان هیچگونه اثری از جداییخواهی آذربایجان وجود ندارد. 13
ب. نقش روشنفکران آذری:
عامل دیگری که در ظهور پدیده قومگرایی آذری نقش ایفا کرده، روشنفکران آذری است. این افراد هم به طبقات حاکم ایلات سابق تعلق داشتهاند و هم به متوسط تحصیل کرده جدید که خود محصول فرآیند دولتسازی بود. روشنفکران طبقه متوسط در حال ظهور به دلیل سوابق ذهنی، بیشتر تحت تاثیر لیبرالیسم و مارکسیسم در اوایل قرن 20 و اندیشههای مشوق حرکتهای قومی و انقلابی قرار داشتند. ماهیت ناسیونالیسم آذری یا پانترکیسم را از طریق مرور اندیشه و مبانی فکری ناشران آن میتوان بازشناخت.
یک. فتحعلی آخوندزاده: وی جزو کسانی بود که برای نخستین بار در تاریخ معاصر به زبان آذری مطلب نوشت. وی از والدین ایرانی در باکو متولد شد و از نخستین تجددگرایانی بود که به ضدیت با نهادها و نخبگان مذهبی پرداخت. وی ایرانیان و مسلمانان روسیه را تشویق میکرد که با فرهنگ روسی و اروپای غربی آشنا شوند و پیشنهاد جایگزینی الفبای غربی را مطرح کرد. وی در سرتاسر نوشتههای خود از جمله در روزنامه اکنچی (دهقان) به ضدیت با دین پرداخت. آخوندزاده از رهبران پانترکیست بود که نخستین اقدامات را برای محو ادبیات فارسی در قفقاز آغاز کرد. وی را نخستین ناسیونالیست ایرانی میدانند که با ستایش ایران قبل از اسلام، باستانگرایی را مطرح کرد. به هر حال به لحاظ نقش آخوندزاده در حرکت قومگرایانه آذری به عنوان چهره شاخص در جنبش قومی آذریها مطرح است.
دو. محمدامین رسولزاده: این شخص یکی دیگر از سران ناسیونالیسم آذری محسوب میشود. وی سالهای مهمی از زندگی سیاسی خود را در ایران سپری کرد. به دلیل استبداد قاجار به قفقاز رفت و بعدها طرفدار پانترکیسم شد. وی از بنیانگذاران حزب همت در باکو بود. رسولزاده در زمره نخستین مبلغان ناسیونالیسم ایران قرار دارد. وی در ابتدا از اندیشه پاناسلامیسم تحتتاثیر سیدجمالالدین اسدآبادی حمایت میکرد اما فعالیتهای سیاسی او در سالهای آغازین پس از پیروزی جنبش مشروطیت موجب شد از ایران اخراج شود و در جریان پانترکیسم جذب شود. وی به قسطنطنیه (استانبول فعلی) مهاجرت کرد و در آنجا به جنبش پانترکیسم پیوست و با ترکهای جوان که در راس قدرت بودند همکاری کرد. وی را نمونه بارزی از نخبگان سیاسی دانستهاند که انگیزه کسب قدرت و موقعیت اجتماعی بر جهتگیریهای سیاسیاش اثر گذاشت. وقتی از آینده سیاسی خود در ایران عصر قاجار ناامید شد، اندیشه پان اسلامی و پان ایرانی را کنار گذاشت و پس از اخراج از ایران به یک پانترکیست دو آتشه تبدیل شد.
سه. سیدجعفر پیشهوری: او در خلخال متولد شد. در ده سالگی به همراه خانوادهاش به قفقاز مهاجرت کرد. وی در حرکتهای انقلابی در روسیه فعالیت داشت. پیشهوری یکی از بنیانگذاران حزب کمونیست ایران بود که پس از انقلاب 1917 اکتبر روسیه در باکو تشکیل شد. پیشهوری ابتدا نام جوادزاده داشت و سپس به پیشهوری تغییر نام داد. وی از طرف حزب کمونیست شوروی شاخه باکو به استان گیلان در ایران اعزام شد تا به کمونیستهای ایرانی کمک کند. وی در سالهای نخست دهه 1300 به تهران رفت تا هستههای جنبش کمونیستی را در ایران سازماندهی کند. پیشهوری به هنگام قلع و قمع و سرکوب شدن تشکیلات کمونیستی توسط رضاخان به باکو رفت و در سال 1306 مجددا به تهران مراجعت کرد تا هستههای کمونیستی را تشکیل دهد. پیشهوری با حمایت شوروی به راهاندازی غائله آذربایجان در سالهای اشغال ایران توسط ارتش سرخ نقش مهمی ایفا کرد. و در سال 1327 پس از شکست فرقه دموکرات آذربایجان، در یک تصادف ساختگی اتومبیل کشته شد. 14
زندانی شدن پیشهوری در زمان رضاخان و رد اعتبارنامه او در مجلس چهاردهم تأثیر عمیقی بر موضع سیاسی وی گذاشت. وی که نتوانسته بود در بدنه اصلی سیاستهای کشور مشارکت کند، از 1324 به بعد توجه خود را به آذربایجان به عنوان پایگاه مهم برای کسب حمایت و رسیدن به خواستهای درونی خود معطوف کرد. شوروی برای دستیابی به هدفهای اقتصادی و استراتژیک خود در ایران از پیشهوری استفاده کرد. وی در آذربایجان فرقه دموکرات را تاسیس کرد و سپس حکومت ملی آذربایجان ایران را اعلام کرد. پیشهوری برای بسیج مردم آذربایجان از مسئله زبان به عنوان مهمترین عامل برای اعلام موجودیت فرقه دموکرات استفاده کرد. مسئله دستیابی به قدرت ایجاب میکرد که وی اندیشههای قومی را تبلیغ و از عناصر و علایق کهن نظیر زبان سیاسی، استفاده شود.
4. نقش کشورهای بیگانه در طرح قومیتگرایی
نیروهای خارجی یعنی روسیه تزاری، امپراتوری عثمانی و اتحاد شوروی از اواسط قرن 19 تا پیروزی انقلاب اسلامی، کوشیدهاند. مسئله قومیت را در آذربایجان شکل بدهند. این دولتها در تلاش برای سیاسی کردن مسئله زبان و شکلدهی حرکتهای سیاسی، طرفداری از خودمختاری و تجزیهطلبی نقش موثری داشتهاند.
1-4. روسیه
روسیه اولین کشوری بود که در مسئله آذربایجان ایران مداخله کرد، این مداخله از زمانی آغاز شد که روسیه پس از فتح قفقاز در جنگهای ایران و روس به مقابله با نفوذ و گسترش فرهنگ ایرانی در قفقاز پرداخت. نفوذ فرهنگ ایرانی در استانهای جنوبی روسیه در میان مردم ترکزبان آسیای مرکزی و ماوراء قفقاز بسیار زیاد بود. بدین منظور روسها کسانی مانند آخوندزاده را تشویق کردند تا به جای فارسی به زبان ترکی بنویسد. آخوندزاده نیز ایرانیان و ساکنان قفقاز را به آشنایی با فرهنگ و زبان روسی و اروپای غربی و جایگزین کردن حروف روسی با لاتین به جای الفبای عربی تشویق میکرد. نشریاتی مانند اکنچی و ملانصرالدین با لحن ضدایرانی و ضدشیعی و با حمایت روسها منتشر میشد.
2-4. امپراتوری عثمانی
پانترکیسم در اواخر قرن 19 و اوایل قرن بیستم در امپراتوری عثمانی جان گرفت. در امپراتوری عثمانی، ضیاء گوکآلپ ناسیونالیست افراطی که مشوق وحدت همه ترکزبانان بود سه سطح از جامعه ترک را مطرح کرد: الف) ترکهای ترکیه ب) ترکهای اغوز یا ساکنان جمهوری آذربایجان ایران و خوارزم که اوغوزستان را تشکیل میدهند ج) ترکزبانان دور دست مانند ازبکها، یاکوتها، قرقیزها، قبچاقها و تاتارها که دارای وحدت سنتی زبانی و قومی هستند.
این سه سطح، ترکستان بزرگ یا توران بزرگ را به وجود میآورند. گوکآلپ میگفت، سطح اول یعنی ترکیسم تحقق یافته است. دومین سطح، یعنی اوغوزیسم ممکن است در آینده تحقق یابد و سومین یعنی تورانیسم با صد میلیون جمعیت در آینده دور تحقق خواهد یافت.
اوضاع آشفته ایران پس از جنبش مشروطه و شرایط ناشی از پایان جنگ جهانی اول، مداخله نظامی و فرهنگی ترکهای جوان عثمانی را در آذربایجان ایران تسهیل کرد. نیروهای مسلح عثمانی وارد آذربایجان ایران شدند. یکی از هدفهای عمده عثمانی از این تجاوز به خاک ایران، کمک به پان ترکیستهای قفقاز برای کسب استقلال و تشکیل محافل پان ترکی در محافل ایران بود. عثمانیها در زمان اشغال ایران برای اولین بار نشریهای به زبان ترکی به نام «آذربایجان» در تبریز منتشر کردند. در این نشریه ترکی بودن آذربایجان و ریشههای دیرین میراث فرهنگی ترکی آن مورد تاکید قرار گرفت.
عثمانیها با ایجاد شعبههای «حزب اتحاد اسلام» در آذربایجان کوشیدند آذریهای ایران را به خود جلب کنند. اما رهبران آذری به خاطر این اعمال به عثمانیها اعتراض کردند. علیرغم تلاشهای عثمانی و تحریکات آنها در آذربایجان هیچ جنبش قومی به وجود نیامد و فقط تعداد کمی از آذربایجانیها به حمایت از پان تورانیسم پرداختند. حتی رهبران قدرتمند و مردمی آذربایجان ایران علیه طرحهای ترکیه مبارزه کردند. 15
3-4. شوروی سابق
زمانی که نیروهای ارتش سرخ شوروی در جریان جنگ جهانی دوم آذربایجان ایران را اشغال کردند، یک حرکت سیاسی قومگرایانه ظهور کرد. شوروی برای تامین منافع خود به مسائل قومی دامن زد و فرقه «دموکرات آذربایجان» با حمایت مستقیم نظامی و سیاسی دولت استالین، فعالیت خود را آغاز کرد. برنامه فرقه دموکرات بوسیله شورویها تدوین و هدایت شد. دلایل و شواهد نشان میدهد مقامات شوروی از همان آغاز، حرکت قومی در آذربایجان را شکل دادند تا به این طریق دولت ایران را تحت فشار قرار داده، وادار به پذیرش تقاضای روسها در مورد واگذاری امتیاز نفت کنند. پس از سقوط فرقه دموکرات آذربایجان، مرکزیت طرح، تبلیغ و سازماندهی حرکتهای قومی به باکو منتقل شد و از باکو تحریکات قومگرایانه را در مورد آذربایجان ایران آغاز کردند. آنان با طرح عناوینی از قبیل مسئله جنوب، آذربایجان واحد، سرکوب آذریها در ایران و این قبیل توهمات، به تبلیغات سیاسی در مورد ایران پرداختند.
آکادمی علوم اتحاد شوروی سابق با ایجاد موسسه تاریخ آذربایجان در آکادمی علوم باکو درصدد برآمد قومگرایی را در آذربایجان تشدید کند. مطالعه در مورد مبارزه رهاییبخش ملی در آذربایجان ایران از جمله پروژههای این آکادمی است.
پس از سقوط اتحاد شوروی و استقلال جمهوری آذربایجان، رقابت منطقهای میان ایران و ترکیه بر سر نفوذ در آذربایجان شروع شد. در حالی که ایران به وابستگیها و نزدیکیهای مذهبی و فرهنگی با آذربایجان تاکید میکرد، ترکیه به مسئله زبان تأکید داشت و به منظور تقویت ناسیونالیسم غیرمذهبی غربی، مشوق اصلاحات سیاسی و فرهنگی در آذربایجان شد. در این رقابت، غرب از ترکیه حمایت میکرد. محافل پان ترک در ترکیه و باکو در تلاش بودهاند تا اندیشه طرح هویت قومی ترکی برای آذربایجان ایران را احیا کنند. بروز جنگ میان ارمنستان و جمهوری آذربایجان کمابیش به این تلاشها سایه افکند و از اهمیت مسئله کاست باید گفت که طرح بیداری قومی و ظهور حرکتهای قومی در آذربایجان ایران بیش از هر چیز نتیجه سیاستهای گسترشطلبانه و استراتژیک شوروی در قبال ایران بوده است. طرفداران و مشوقان نظریه پانترکی در امپراتوری عثمانی، روسیه تزاری و شوروی تلاش کردند تا مفاهیمی چون آذربایجان واحد را به عنوان یک واقعیت تاریخی مطرح کنند. اما واقعیت این است که چنین موجودیتی هرگز در گذشته وجود نداشته است.
5. ریشههای فکری قومیتگرایی آذری و ماهیت آن
پدیده قومیتگرایی آذری که در برخی منابع از آن با عنوان پان آذریسم یاد میشود، اندیشهای مبتنی بر اتحاد آذری زبانان میباشد. پان آذریسم و پانترکیسم را دو دیدگاه متفاوت از هم دانسته و آذری بودن و ترک بودن را دو مقوله متمایز و متفاوت از هم تلقی کردهاند و حتی میان سران پان آذریسم و پانترکیسم مناقشاتی وجود داشته است. این مسئله در برخی از مجامع جمهوری آذربایجان تا حد توطئه قتل حیدر علیاف رئیسجمهور سابق آذربایجان توسط طرفداران پانترکیسم به رهبری مقامات وقت ترکیه، بر سر زبانها افتاده بود. مسئله جدا بودن قومیتگرائی آذری و پانترکیسم تا حدی جدیت پیدا کرد که در سال 1955 پارلمان جمهوری آذربایجان به متفاوت بودن ترکی از آذری تاکید کرد.
از لحاظ تاریخی سابقه تفکر پانترکیسم را به دوران حیات امپراتوری عثمانی مربوط دانستهاند در حالیکه پان آذریسم از اواخر قرن بیستم پیدا شده است. از سوی دیگر پان آذریسم را حرکتی برای اتحاد دو آذربایجان (جمهوری آذربایجان و مناطق آذرینشین جمهوری اسلامی ایران) تعریف کردهاند؛ اما پانترکیسم در پی ایجاد ترکستان بزرگ است.
با وجود این از لحاظ اندیشه، تاثیرپذیری فعالان طرفدار قومیتگرائی آذری از تئوریسینها و مبلغین اندیشه ناسیونالیسم ترک مسئله واضح و روشنی است. ناسیونالیستهای آذری مایههای فکری خود را از منابع و مبانی پانترکیسم عاریت گرفتهاند و تحت تاثیر این ایدئولوژی قرار داشتهاند. به این ترتیب، پان آذریسم و پانترکیسم از لحاظ مبانی، از مبنای واحدی برخوردار میباشند و از مشترکات آن دو، نژادگرائی (اعتقاد به برتری نژادی)، دینستیزی، ضدیت با فارسزبانان، ضدیت با ایرانیان، تفکر ضدشیعی، الحاقگیری و تجزیهطلبی میباشد.
قومیتگرایی با الهامگیری و تأثیرپذیری شدید از ایدئولوژی پانترکیسم، ریشه در اندیشهای دارد که بانیان اولیه و اصلی آن افراد غیرآذری و غیر ترک بودند. اگر چه نام کسانی همچون ضیاء گوک آلپ، احمد آقایف و یوسف آکچورا در زمره بنیانگذاران اندیشه پانترکیسم به چشم میخورد، اما تفکر پانترکیسم برای نخستین بار توسط کسانی مطرح شد که هیچگونه تعلقی به جامعه آذریها و ترکها نداشتهاند و اساسا این تفکر خاستگاه بومی و درون منطقهای در حوزه مناطق آذرینشین ندارد، بلکه از منشأ اروپایی برخوردار است. به روایت برنارد لوئیس «خاورشناس معروف» اندیشه مبتنی بر ناسیونالیسم ترک، برای نخستین بار توسط چند نفر از یهودیان اروپائی مطرح گردید.
1. نخستین کسی که تلاش کرد احساسات ملیگرائی ترک را شعلهور سازد آرتور لملی دیوید (1311 – 1332 میلادی) میباشد. او که یک یهودی انگلیسی بود، به ترکیه مسافرت کرد و کتاب به نام (بررسیهای مقدماتی) نوشت که طی آن کوشید ثابت کند ترکان، نژاد مستقل و برجستهاند و بر اعراب و سایر ملل شرقی برتری دارند، انتشار این گونه آثار، کمکم روشنفکران وابسته و سیاستمدارانی چون رهبران «نهضت ترکان جوان» را علاقهمند به «قومیت» و معتقد به برتری نژاد ترک ساخت.
2. دیوید لئون کوهن، نویسنده فرانسوی یهودیتبار شخص دیگری بود که در ایجاد و گسترش ملیگرایی ترکان نقش بسزایی داشت. او در سال 1899 میلادی کتابی منتشر کرد که در آن از برتری ترکان و برجستگی نژاد آنان سخن راند. علاوه بر این کتاب، وی چندین داستان حماسهآور درباره گذشته ترکان انتشار داد. هدف اصلی او در واقع برانگیختن تعصبات قومی و نژادی و سست نمودن احساس همبستگی ترکها با سایر ملل مسلمان بود. کوهن تنها به نوشتارها بسنده نکرد، بلکه در پاریس جمعیتهایی از ترکان و مصریان تبعیدی تشکیل داد. و به طور فعال و علمی کوشید نهضت ناسیونالیستی را در این کشورها پایهریزی کند.
3. شخص دیگری که بیش از هر کس در ایجاد ناسیونالیسم ترک و عرب نقش داشت خاورشناس معروف ارمینوس وامبری بود.
وامبری فرزند یکی از روحانیون یهودی مجارستانی بود. او درباره لزوم احیای ملیت ترک، آثار زیادی منتشر کرد و درباره زبان و ادبیات ترکها نیز کار کرد. آثار او مورد استقبال محافل روشنفکران غربگرای ترک قرار میگرفت و آنان را در قومگرایی دلگرم میکرد. وامبری با دولتمردان و سیاستمداران طراز اول ترکیه نیز آشنایی داشت. وی در واقع یکی از اولین کسانی بود که در ترویج اندیشه پان تورانیسم سعی و کوشش فراوان کرد و کلیه فعالیتهای او در خدمت اهداف استعماری انگلستان در آسیا بود. وامبری یکی از بخشهای کتاب خود را که در سال 1868 در انگلستان منتشر شده بود، به تورانیان اختصاص داده و استدلال میکرد که همه گروههای ترک به یک نژاد تعلق دارند و طی سفری که در آسیای میانه کرد یک نقشه امپراتوری پانترکیسم را ترسیم کرد. این شخص همان است که به صورت درویش در خانات آسیای میانه به گردش پرداخت و اسم کتاب خود را «سفر درویش دروغین در خانات آسیای میانه» نام نهاد. 16
4. یکی دیگر از حامیان پانترکیستها، لئون کاهون، شرقشناس فرانسوی بود که در خدمت دولت استعماری انگلستان قرار داشت. یکی از طرفداران لئون کاهون، کاشنزاده بود که دولت تورانی و خیالی او آسیای صغیر، عراق، شمال ایران، قفقاز، کریمه و استپهای میان ولگا، مغولستان، چین و قزاقستان تا سواحل اقیانوس آرام را در برمیگرفت و شعار از دریا به دریا نیز از تزهای وی بود. 17
6. ماهیت فکری پانترکیسم
پانترکیسم یک ایدئولوژی سیاسی غیرمذهبی است و یکی از جنبههای آن، حذف مذهب از صحنه زندگی انسان و تسری فرهنگ ترکی به همه زمینههای زندگی اجتماعی میباشد. از دید برخی از پژوهشگران، یکی از عناصر و مولفههای اندیشه پانترکیسم، حرکت مبتنی بر «ایرانیزدایی» بود که از قسطنطنیه (استانبول) آغاز شد. در منطقه قفقاز نیز با حمایت روسها، مبارزه علیه فرهنگ و زبان فارسی آغاز شد. انتقاد از سنتهای مذهبی شیعیان و حمله به میراث فرهنگی ایران و جلوگیری از نفوذ آن، بخشی از ایده پانترکیسم میباشد. به عنوان نمونه میتوان به محتوای روزنامه اکنچی اشاره کرد که به جریان، ناسیونالیستهای آذری تعلق داشت. این جریده به طور آشکار مطالب ضدایرانی و ضدفارسی منتشر و گرایش پانترکیسم را ترویج و تبلیغ میکرد. نشریه دیگر با عنوان ملانصرالدین مطالب ضد ایرانی و ضدتشیع منتشر میکرد. فعالان سیاسی پانترکیسم تلاش میکردند هویت ترکی و آذری را به عنوان پدیدههایی متمایز از هویت ایرانی مطرح کنند. آنان تلاش میکردند با تفسیر تاریخ آذربایجان هویت ایرانی را از آذربایجان انکار کنند. در سالهای اخیر تودهایها و چریکهای فدائی خلق در دامن زدن به این مسایل دست داشتند.
ناسیونالیسم افراطی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در غائله حزب خلق مسلمان به رهبری شریعتمداری مورد دست آویز قرار گرفت. پس از فروپاشی شوروی و استقلال جمهوری آذربایجان، این کشور به پایگاه اصلی تحرکات ناسیونالیسم آذری تبدیل شد. از دهه هفتاد شمسی قومیتگرائی آذری با اعلام موجودیت و تحرکات سیاسی گروهی به نام گاموح 18 در خدمت اهداف نظام سلطه جهانی و صهیونیسم بینالملل قرار گرفت. ریاست این گروه را عنصری بنام چهرهگانی برعهده دارد. این شخص پس از افشای فساد مالی و عقاید الحادی از جامعه متدین آذری طرد شده و در حال حاضر در کشورهای مختلف سرگردان است. اصول اساسی و ایدئولوژی گاموح به سه اصل استوار است.
الف. ناسیونالیسم ترک.
ب. معاصرگرایی (نوگرایی، نواندیشی، دموکراسی).
ج. آزادی اندیشه و سکولاریسم (جدایی دین از سیاست).
گاموح محدوده آذربایجان مورد نظر خود را با عنوان آذربایجان جنوبی شامل استانهای آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل با احتساب انزلی و آستارا، شهرستان هشتپر، استان زنجان، استان همدان، قزوین و شهرستان ساوه معرفی میکند. پرچم این گروه تلفیقی از پرچم ترکیه و جمهوری آذربایجان میباشد و در آن هم اثری از پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد. عوامل این گروه با استفاده از فرستنده رادیوئی در محدوده آذربایجان ایران، ترکمنستان و مناطقی از ترکیه به تبلیغ مرام خود میپرداختند که پس از مدتی تعطیل شد.
یکی دیگر از جهتگیریهای سیاسی گاموح تجزیهطلبی است. سران این گروه با آمریکائیها و صهیونیستها ارتباط نزدیک برقرار کرده و با برخورداری از کمکهای مالی آمریکا و سفارت رژیم صهیونیستی در جمهوری آذربایجان، همچون ابزاری در خدمت اهدافبراندازانه دشمنان نظام اسلامی قرار گرفتهاند. تحریکات قومی و دامن زدن به آن و آشوبطلبی از اقداماتی است که در کارنامه این گروه در سالهای اخیر ثبت شده است. افشا شدن ارتباطات سران این گروه با سازمان جاسوسی سیا، مؤسسه آمریکن اینتر پرایز آمریکا که به طراحی و تعقیب برنامههای براندازانه علیه نظام اسلامی معروف است، و نیز برقراری ارتباطات نزدیک به صهیونیستها، افشا شدن فساد مالی این عناصر، به انزوای آنان و منفور شدن آنها انجامیده و بدین سبب مردم محب اهل بیت عصمت و طهارت و متدیّنین آذربایجان همواره از این گروه وابسته به اجنبی تبری جستهاند.
7. آذربایجان سنگر مستحکم انقلاب اسلامی
بخش قابل توجهی از ایران را جمعیت آذری زبان تشکیل میدهند. آنان در استانهای آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی، اردبیل و زنجان ساکن هستند و علاوه بر آن آذری زبانان بسیاری در سایر نقاط ایران در کنار سایر هموطنان زندگی میکنند. آذربایجان یکی از مهمترین مراکز کشاورزی و صنعتی ایران است. آذربایجان در بسیاری از محصولات کشاورزی مقام اول را در ایران دارد.
تبریز یک شهر صنعتی است و در حیات اقتصادی کشور نقش مهمی ایفا میکند. این شهر در تاریخ معاصر نقش موثری در جنبش مشروطه ایفا کرد. در تاریخ ایران، تبریز از مهمترین مراکز اقتصادی و تجاری ایران بوده است. وجه تمایز آذریها از سایر ایرانیان، زبان است و در سایر موارد، از جمله اعتقاد به مذهب شیعه و برخورداری از یک میراث فرهنگی مشترک و داشتن تعلقخاطر به ایران به عنوان سرزمین اسلامی همانندی کامل دارند. آذربایجان در تاریخ معاصر در حیات سیاسی و فرهنگی ایران نقش موثری داشته و در مقاطع حساس و تعیینکننده تاریخ جایگاه خود را نشان داده است.
آذربایجان مهمترین مرکز اقتصادی و تجاری ایران و پایگاه مهم نظامی ایران در جنگ با امپراتوریهای عثمانی و روسیه تزاری محسوب میشد. نقش آذریهای ایران تنها به امور کشاورزی و صنعتی محدود نمیشود. سهم آذریها در گسترش و ارتقای فرهنگ ایرانی و بویژه ادبیات فارسی بسیار چشمگیر است. بسیاری از آثار ادبی کلاسیک و مدرن فارسی در زمینه شعر متعلق به ایرانیان آذری زبان است.
آذربایجان یکی از خاستگاههای مهم شعرای ایران نظیر نظامی گنجوی، خاقانی شروانی، قطران تبریزی و صائب تبریزی است. صائب، در واقع به عنوان بنیانگذار سبک هندی (اصفهانی) در شعر فارسی شناخته میشود. ایرج میرزای تبریزی از چهرههای درخشان شعر فارسی، نه تنها در عصر مشروطه بلکه در قرن بیستم است. محمدحسین شهریار در مقام اول غزل به ایرانیان آذری زبان و غیرآذری یادآوری میکرد که فراموش نکنند، آذربایجان نه تنها بخش جداییناپذیر ایران، بلکه همواره قلب آن بوده است. پروین اعتصامی بزرگترین شاعر زن ایرانی اهل آذربایجان بوده است. آذربایجانیها هرگز خود را یک گروه متمایز از سایر هموطنان خود نمیدانند، بلکه هویت خود را در تشیع و عشق ورزیدن به اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام و تعلق داشتن به ایران تعریف میکنند.
حرکت سیاسی مرکز گریز در آذربایجان در تاریخ معاصر با انگشت نهادن بر عنصر زبان و بزرگنمائی آن البته با منشأ خارجی، بهانهای برای تجزیه تمامیت ملی و ارضی ایران بوده است. این پدیده را نمیتوان یک حرکت خودجوش داخلی دانست. حمایت عناصر بیگانه بویژه دشمنان انقلاب اسلامی از تحرکات عناصر قومگرا گواه این مدعا است.
سیدجلالالدین مدنی در تاریخ سیاسی معاصر ایران مینویسد:
«آذربایجان در جریان مشروطیت سنگر آزادی بود در سقوط محمدعلی شاه و استبداد صغیر نقش اول را داشت. ایرانیان شجاع و دلیر آذربایجان، همیشه از استقلال ایران سرسختانه دفاع کردند... حزب توده در این خطه فعالیت زیادی داشت... در اوضاع نابسامان آن روز، فرقه دموکرات آذربایجان پس از ملاقات سیدجعفر پیشهوری با رئیسجمهور آذربایجان شوروی در باکو و صلاحدید دولت استالین و حمایتهای مادی و معنوی آن، تشکیل شد. فرقه دموکرات اساس کار و تبلیغات خود را اختلاف بین فارس و ترک گذاشت. آزادیخواهان ایران که واقعیت را درک میکردند جدایی را نپسندیدند. همه ایرانیاند و اسلام پیونددهنده واقعی آنها بوده و استحکام این علقهها و رشتههای پیونددهنده به قدری قوی بوده که هیچ نغمه شوم و شعار جذاب نتوانسته این پیوند را از هم بگسلد». 19
در سالهایی که نهضت اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) علیه رژیم فاسد پهلوی برپا شد، به دنبال برافروخته شدن شعلههای انقلاب اسلامی مردم دیندار تبریز در حمایت از نهضت اسلامی امام(ره) و مبارزه با رژیم طاغوت قیام کردند. الگوی قیام مردم دیندار تبریز الهامبخش سایر استانهای کشور در دومینوی سقوط دژ استبداد و دیکتاتوری پهلوی بود. در تاریخ نهضت اسلامی ایران، قیام مردم مسلمان آذربایجان که در چهلم شهدای قم به پا، ثبت گردیده است. آذربایجان در 29 بهمن سال 1356 به نشانه همبستگی با دیگر هموطنان مسلمان خود علیه رژیم فاسد پهلوی برخاست و شهدای بسیاری تقدیم انقلاب اسلامی کرد. لشکر عاشورا در طول سالهای دفاع مقدس خطشکن بود دهها تیپ و گردان در خطوط نبرد غرب و جنوب کشور به دفاع از انقلاب پرداخت و حماسههای شورانگیزی آفرید. طبق آمار سال 1380، مردم آذری زبان (آذربایجان غربی و شرقی، اردبیل و زنجان) 32010 نفر شهید تقدیم آرمانهای انقلاب اسلامی کردهاند. گرچه در روزهای اولیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، عدهای حزب خلق مسلمان را به وجود آوردند، اما در سال 1359 این حزب منحل شد و مردم آذربایجان به محض شناخت و آگاهی از ماهیت این حزب، از حمایت و طرفداری از آن خودداری کردند.
8. اسلام و قومیتگرایی
قومیتگرایی به معنای گروهبندی افراد جامعه و تمایز قائل شدن میان آنها براساس عوامل زبانی، نژادی، رنگ پوست و غیره مورد تایید اسلام نمیباشد. بویژه اگر این رویکرد با هدف تجزیهطلبی و جداییخواهی که موجب تفرقه و چنددستگی میان یک ملت شود، از دیدگاه اسلام مردود شناخته شده است. سیره نبی مکرم اسلام(ص) و ائمه، طاهرین علیهمالسلام گویای این است که اختلاف در زبان، رنگ پوست و... نمیتواند مایه تفاخر و برتریطلبی عدهای نسبت به عدهای دیگر شود. از دید قرآن نیز همه مسلمانان با هم برابرند و برای هیچ کدام از آنان نسبت به بقیه برتری وجود ندارد مگر به تقوا. آیه 13 سوره حجرات به طور صریح بر تفکر قومیتگرایی و نژادپرستی خط بطلان میکشد:
یَا أَیُّهَا اْلنَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَ أُنثَی وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَاللهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللهَ عَلِیمُ خَبِیرُ. (حجرات: 13)
از نظر قرآن، مردم، همه با هم برابرند و هیچ اختلافی و فضیلتی در بین آنان نیست، کسی بر کسی برتری ندارد. به این ترتیب، زبان و نسبت نمیتواند عامل برتری و تفاخر باشد به همین دلیل امتیازطلبیهای موهوم، استیلا و برتریطلبیهای نژادی از دیدگاه اسلام مردود اعلام شده است. 20
9. دیدگاه حضرت امام خمینی(ره) در مورد قومیتگرایی
حضرت امام خمینی از همان ابتدا که گام در میدان پیکار با سلطه طاغوت و مبارزه برای استقرار حاکمیت اسلام نهاد، در رویکرد به جامعه مسلمین چه در مقیاس ملی و چه در مقیاس جهان اسلام همواره منادی وحدت مسلمانان بوده است. آفرینش پدیده عظیم انقلاب اسلامی با تمسک به سیره ائمه طاهرین علیهماسلام و الهام از قیام عاشورا امکانپذیر نبود مگر با ایجاد وحدت و همبستگی و انسجام در میان مردم ایران که برآیند آن پیروزی ملت بر نیروی اهریمنی رژیم پهلوی و پشتیبانان خارجی آن بود. تز وحدت که امام راحل مطرح کردند هم در برپایی انقلاب اسلامی نقش کلیدی داشت و هم در تداوم آن. مدیریت و خنثی شدن بحرانهایی که هر کدام از آنها برای فروپاشی یک نظام سیاسی کفایت میکرد در سایه وحدت اسلامی و هدفمند ملت ایران در طول نزدیک به سه دهه تاریخ پرالتهاب انقلاب اسلامی صورت گرفت.
اگر در دوران مبارزه علیه رژیم ستمگر طاغوت به جای تمسک به اسلام به عقاید خرافی و جاهلی قومیتگرایی پرداخته میشد، ملت نمیتوانست حتی یک گام به سمت پیروزی بردارد. مردم ایران نزدیک به سه هزار روز جنگ را اداره کردند و آن را با سربلندی به آخر رساندند. رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در سایه وحدت، نظام اسلامی را به سمت قله شوکت و اقتدار هدایت کرد. اساسا وحدت در اندیشه سیاسی بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی از اهمیت و جایگاه کلیدی برخوردار است. گئویی بدون تحقق و نهادمند شدن وحدت ملی و انسجام اسلامی تداوم انقلاب اسلامی و تحقق آرمان انقلاب میتواند با چالشهای جدی مواجه شود. از نکات مهمی که در اندیشه سیاسی حضرت امام رحمةالله علیه جلب توجه میکند، این است که وحدت تنها به عنوان یک امر تاکتیکی مورد توجه ایشان بوده، بلکه از الزامات دینی است. در این مورد امام(ره) میفرمایند:
پیغمبر اکرم(ص) سفارش فرموده است و ائمه مسلمین سفارش فرمودهاند و علمای بیدار اسلام دنبال این امر را گرفته و کوشش کردهاند به اینکه مسلمین را در تحت لوای اسلام به وحدت و یگانگی دعوت کنند. 21
امام خمینی(ره) ملیگرایی را مغایر با اسلام دانسته و در این مورد چنین هشدار دادهاند:
«از مسایلی که طراحان برای ایجاد اختلاف بین مسلمین طرح و عمال استعمارگران در تبلیغ آن به پا خاستهاند، قومیت و ملیت است. در ایران نیز دستجات محدودی دانسته یا ندانسته از آن ترویج و تأیید میکنند و در سایر نقاط از ترک و کرد و دیگر طوایف هم همان راه را پیش گرفتهاند و مسلمانان را در مقابل هم قرار دادهاند و حتی به دشمن کشیدهاند، غافل از آنکه حب وطن، حب اهل وطن و حفظ حدود کشور مسئلهای است که در آن حرفی نیست؛ و ملیگرایی در مقابل ملتهای مسلمان دیگر، مسئله دیگر است که اسلام و قرآن کریم و دستور نبیاکرم(ص) برخلاف آن است؛ و آن ملیگرایی که به دشمنی بین مسلمین و شکاف در صفوف مومنین منجر میشود، برخلاف اسلام و مصلحت مسلمین و از حیلههای اجانب است که از اسلام و گسترش آن رنج میبرند.» 22
جمعبندی
قومیتگرایی از موضوعات جامعهشناسی سیاسی است که در چارچوب بحث گسستهای اجتماعی مورد مطالعه قرار میگیرد. زندگی سیاسی در هر جامعهای متأثر از شکافهای اجتماعی موجود در آن جامعه میباشد. قومیتگرایی چنانچه به صورت بسیج سیاسی – اجتماعی درآید، تحت شرایطی میتواند امنیت یک واحد سیاسی را در معرض مخاطره جدی قرار داده و به تجزیه جمعیت و سرزمین یک واحد سیاسی بینجامد.
قومیتگرایی که در هیبت یک ایدئولوژی و جریان سیاسی رخ مینماید، خاستگاه غربی داشته و برای نخستینبار در قرن گذشته به جغرافیای جهان اسلام تسری پیدا کرد که در ظهور این پدیده، اغراض سیاسی و تلاش غربیها نقش اساسی داشته است. قومیتگرایی که از آن به ناسیونالیسم نیز تعبیر میشود در غرب دستکم در سده گذشته موجب همگرایی و انسجام ملتهای اروپایی گردیده اما در طول قرن بیستم این نیرو موجب فروپاشی و تجزیه جوامع اسلامی گردیده و تأثیر منفی بر جای نهاده است.
قومیتگرایی به عنوان پدیدهای که احساسات خویشاوندگرایی، تعلقات نژادی، کم ارزش خواندن هویت و فرهنگ دیگران را در فرد تقویت و نوعی تمایزطلبی و جداییخواهی را تشدید میکند، هنگامی که با اغراض اساسی همراه شود، کارکردی مغایر با اصول و تعالیم سیاسی – اجتماعی اسلام پیدا میکند؛ زیرا سیره نبوی و سنت پیشوایان دینی در اسلام همواره به وحدت و همبستگی و همگرایی مسلمانان و نادیده گرفتن تفاوتهای زبانی و بیولوژیکی نظیر نژاد و رنگ پوست و حتی تنوعات در آداب و رسوم، تاکید دارد.
جامعهشناسی ایران، پدیدهای را که از آن تحت عنوان قومیت یاد میشود با واقعیات جامعه ایران منطبق ندانسته، به جای آن، پدیده ایلات و ایل را مورد مطالعه قرار داده است. ایلات یک پدیده طبیعی – تاریخی است در حالیکه قومیت دارای جوهره و ماهیت سیاسی میباشد و با واقعیات جامعه ایران تطابق ندارد. به این ترتیب علایق قومگرایی از قرن بیستم راه خود را به جامعه ایران به طور خزنده باز کرد. در این خصوص در ایران، عواملی همچون کارکرد دولت شبه مدرن بویژه در فاصله سالهای 1300 تا 1312 و روی کار آمدن رضاخان، و قوع جنبشهای سیاسی در روسیه، ایران، عثمانی و انقلابهای قرن گذشته در ظهور آن نقش داشته است. به این عوامل باید، نقش روشنفکران اعم از آذری و غیرآذری و حتی روشنفکران غیرایرانی را افزود که برای رسیدن به اهداف سیاسی خود، به گرایشات قومی دامن زدند. علاوه بر اینها بازیگران منطقهای نظیر روسیه، امپراتوری عثمانی و شوروی سابق در اقدامات مداخلهگرانه، حتی با استفاده از ابزار نظامی به تحریک، تقویت و پشتیبانی از عناصر قومگرا پرداختند، برخی از افراد داخلی نیز که در این مسیر وارد بازی شدند، متاثر از جریانهای سیاسی و غرضآلود آن سوی مرزهای کشور ایران بودهاند.
قومگرایی آذری از کشورهای مجاور ایران یعنی امپراتوری عثمانی (پانترکیسم) و از جمهوری آذربایجان (پانآذریسم) نشات یافته و امروزه توسط این کشورها بدان دامن زده میشود. این مسئله در نهایت به مثابه حربهای از جانب نظام سلطه جهانی برای تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی ایران به کار میرود.
از لحاظ ماهیت، قومگرایی ترک و آذری به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی با اسلام و تشیع مانعةالجمع میباشد که در تدوین، تئوریزه کردن و اشاعه آن در کشورهای مسلمان، تعدادی مستشرق یهودی نقش داشتند. مغایرت قومگرایی با سیره پیامبر اسلام(ص) و سیره ائمه طاهرین علیهمالسلام که همواره اعتصام به حبلالله متین و پرهیز از تفرقه را در کلام طیبه و سیره خود به امت مسلمان توصیه کردهاند، امری آشکار است. ضدیت تفکر قومگرایی با تعالیم اسلام و مایههای ضدایرانی آن حکایت از اغراض خطرناک دشمنان ایران اسلامی دارد. آذربایجان و آذری زبانان ایران همواره در تاریخ، به دینداری، تدین و غیرت شهرت داشتهاند. آنان به ایران اسلامی تعلق خاطر داشته و در مقاطع پر خطر و حساس از نثار جان خود دریغ نکردهاند. آذربایجان همپای ملت ایران در سالهای نهضت اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) پای به میدان مبارزه نهاده و حضور مردم آذربایجان در کسوت بسیجی و رزمنده در خطوط نبرد در سالهای دفاع مقدس سندی زنده بر تعلق ناگسستنی این مردم با ایران اسلامی است. امروز نیز آذربایجان پشت سر رهبر فرزانه انقلاب حضرت آیتالله العظمی خامنهای در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی با همه وجود خود از انقلاب و دستآوردهای شهیدان انقلاب اسلامی پاسداری میکنند.