تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۵:۳۷  ، 
کد خبر : ۲۴۳۸۴۴

تکوین راهبرد پوتین در اروپا

نوشته: جورج فریدمن ترجمه: محمود فاضلی بیرجندی اشاره: ولادیمیر پوتین به تازگی طی تشریفات قانونی برای سومین دوره رئیس‌جمهوری روسیه شد. بازگشت پوتین به راس قدرت البته رخداد غیرمترقبه‌ای نبود. واقع امر آن که او در سال‌های اخیر و در خلال ریاست‌جمهوری مدودف نیز دور از قدرت تلقی نمی‌شد، اما مسأله این است که بازگشت پوتین به قدرت با تحولات دگرگونه مقارن شده که شکست سارکوزی در فرانسه از رقیب سوسیالیست خود، فرانسوا اولاند، در راس آن قرار می‌گیرد. پوتین ناگزیر باید در این دوره از حکمرانی، خود را با این تحولات وفق دهد. معنی دیگر این سخن آن که راهبرد روسیه در اروپا نیازمند بازنگری است و سیاست اروپایی پوتین حتما در مجاری دیگری حرکت خواهد کرد.

از همان روز نخست که پوتین در سال 1999 در روسیه بر کرسی ریاست‌جمهوری نشست، اوضاع این کشور آشفته بوده و هست. او روسیه درهم پاشیده، ناتوان و آشفته‌ای را به ارث برده بود. بنا به عقیده آگاهان امور روسیه، پوتین در پی برپا داشتن دگرباره اتحاد جماهیر شوروی نیست. او در مکتب جغرافیای سیاسی درس خوانده و علل و عواملی راکه به فروپاشی شوروی منجر شد، خوب می‌شناسد.
ماموریت او بازگرداندن ثبات و امنیت به روسیه بود و این برای کسی که در رهبری مملکتی قرار می‌گیرد که از سویی پهناورترین کشور دنیاست و از سوی دیگر چندپارچه است و در محاصره قدرت‌هایی قرار گرفته که دشمن بالقوه آن شناخته می‌شوند، بارگرانی است.
پوتین در دوره نخست ریاست ‌جمهوری مبادرت به سلسله اصلاحاتی کرد تا روسیه را سرتاسر دوباره متمرکز و یک پارچه کند. به خشونت‌های نظامی در قفقاز شدت عمل نشان داد. دست‌های طبقه اشراف را از قدرت کوتاه و منظومه اقتصاد و سیاست را متمرکز کرد. او به تبع رهبران گذشته روسیه از تزارها تا رهبران اتحاد شوروی، رژیم سیاسی خودکامه‌ای برپا کرد و دستگاه نظامی و امنیتی ( از جمله اداره امنیت فدرال) را به خدمت گرفت.
فراز و فرود کارهای او در حکمرانی بر روسیه را باید همانا روندی تکاملی و نمونه‌ای از رهبری موفق در روسیه تلقی کرد.
او وقتی توانست روسیه را قوی و باثبات کند، متوجه پیرامون کشورش شد؛ در احوالی که ممالک پیرامونی روسیه با نگاه حاکم بر کرملین مخالف بودند، ناتو و اتحادیه اروپا نیز رفته رفته خود را به نزدیک مرزهای روسیه می‌کشیدند و درهای دوستی و همکاری را به روی جمهوری‌های پیشین شوروی می‌گشودند.
تزارها و رهبران شوروی، با دو شگرد خاص به مقابله با این قبیل روش‌ها برمی‌خاستند. نخستین شگرد، تقویت ارتش روسیه بود تا به کمک آن، نفوذ بیگانه را از داخل قلمرو خود بروبند؛ خواه به طریق مستقیم مثل کاری که روسیه در گرجستان کرد، خواه به طریق غیرمستقیم مثل بستن پیمان‌‌های نظامی با جمهوری‌های بلاروس و قزاقستان. باید در نظر داشت که روسیه پوتین نتوانست این شگرد را با بیش از یکی دو کشور عملی کند و ازعهده اجرای آن در هر نقطه از پیرامون خویش برنیامد.
شگرد دوم، بستن پیمان‌های دوستی با ممالک اروپایی بود. مسکو با پی گرفتن این سیاست می‌توانست از حرکت اتحادیه اروپا و ناتو بر ضد روسیه جلوگیری کند و در همان حال، در تقویت خود در امور اقتصادی و فناوری بکوشد.
روسیه تزاری مادام که گرفتار جنگ با فرانسه ناپلئونی بود، همین شگرد را با انگلستان به کار بست. رهبران اتحاد شوروی نیز مقدم بر وقوع جنگ دوم بین‌الملل، پیمان مودتی با آلمان بسته بودند.
البته اجرای این سیاست به معنی اعتماد کامل روسیه به هریک از این کشورها ـ یا اعتماد آنان به روسیه ـ نبود. رهبران روسیه و کشورهای اروپایی، هردو به این نکته پی برده بودند که عقد برخی پیمان ها، لازمه تامین زندگی و حرکت قاره است.
روسیه در دوران پوتین نگاهش را معطوف به سه کشور اروپایی آلمان، فرانسه و ایتالیا کرد که آنان را سه قدرت برتر اروپا ارزیابی می‌کرد.
کرملین البته انگلستان را هم در ردیف قدرت‌های برتر اروپایی قلمداد می‌کند، اما هم عهدی پابرجا و سنتی انگلستان با آمریکا، مانع تحقق این پاره از نگرش روسیه به انگلیس می‌شود. کرملین سه کشور یادشده اروپایی را دارای آن چنان بنیه اقتصادی، سیاسی و نظامی می‌شناسد که گمان دارد هرگاه اینان به اتحاد غرب بپیوندند، دیگر در اروپا جایی برای روسیه باقی نخواهد ماند. وقتی پوتین با رهبران این دولت‌ها طرح دوستی ریخت، مقصودش همان درافکندن پیمان‌هایی بود که راهبرد یاد شده را تأمین کند.
نگرش شخص پوتین
آلمان طبعا نخستین انتخاب روسیه برای عقد پیمان همکاری بود. این انتخاب بنا به دو جهت بود. آلمان دولت برتر اروپایی است و گذشته از آن، تنها دولت در اروپاست که روسیه همواره سخت از او بیمناک بوده است. افزون بر این، پوتین دل بستگی شخصی هم به آلمان دارد. موضوع مربوط به دوره‌ای است که در «ک.گ.ب» کار می‌کرد و در شهر «درسدن» آلمان به سر می‌برد. در آغاز سال‌های 2000، پوتین با تکیه بر بهره‌ وافری که از زبان آلمانی داشت، بنای دوستی استواری را با «گرهاردشرودر» صدراعظم وقت آلمان گذاشت. شرودر هم این دوستی را راهی برای تامین منافع اقتصادی شمرد. روسیه، بزرگ‌ترین منبع انرژی دنیا و جایی مناسب برای سرمایه‌گذاری‌های عظیم است.
داد و ستد آلمان و روسیه در سال‌هایی که «شرودر» صدراعظم آلمان بود، شکوفا شد. روسیه برای آلمانی که شریکش در امر انرژی شده بود، قائل به امتیازات ویژه شد.
آلمان هم در پاره‌ای مسائل راهبردی، مبادرت به پشتیبانی از جایگاه روسیه در اروپا کرد و این نهایت آمال پوتین را برمی‌آورد. آلمان شرودر، تنها دولت غربی بود که از در پشتیبانی از انقلاب نارنجی سال‌های 2004 و 2005 اوکراین درنیامده و به این جهت در غرب یکه و تنها مانده بود. شرودر در راس دولت‌های اروپایی قرار داشت که با سعی و تلاش آمریکا برای گستراندن ناتو تا اوکراین و گرجستان مخالفت می‌کرد.
به موازات آن که دوستی شرودر با پوتین صمیمانه‌تر شد، صدراعظم آلمان باغ ـ منزل بزرگی در حومه مسکو در مجاورت ویلای پوتین خرید و حتی با کمک پوتین، دو کودک روسی را به فرزندی قبول کرد.
سال 2005 که دوره صدارت شرودر به پایان رسید، دوستی دو یار آلمانی و روسی خاتمه نیافت. پوتین، شرودر را همچون دوستی می‌شمردکه می‌تواند از قبل او منویات خود را پیش ببرد. شرودر نیز با آن که در آلمان و حتی درجمع اعضای حزب خودش مورد سرزنش واقع شد، از قبول منصب در شرکت دولتی گاز طبیعی روسیه ـ گازپروم ـ و طرح احداث خط لوله‌ای که هدف از اجرای آن، تامین بیشترین میزان انرژی برای کشورهای بلاروس، اوکراین و لهستان بود، صرف‌نظر کرد.
پوتین پس از آن که بنای رفاقت با آلمان را کامل کرد، به سراغ فرانسه رفت که در آن زمان ژاک‌شیراک رئیس‌جمهوری این کشور بود. موضع فرانسه در برابر روسیه با موضعی که آلمان داشت، فرق می‌کرد.
فرق دو کشور هم آن جا بودکه فرانسه بستگی اقتصادی یا سیاسی با روسیه نداشت، اما فرانسه تاریخ روابط مسکو ـ برلین را در ایام سطوت و شوکت آن دیده بود و معنایی را نیز که آن روابط برای سراسر اروپا در بر داشت، خوب می‌فهمید. از این جهت، فرانسه می‌خواست با روسیه رفاقتی برپا بدارد، تا آن دم که روسیه و آلمان کنار هم می‌نشینند، دور و تنها نماند. پوتین با آگاهی از این جهات و جوانب، با شیراک نیز بنای دوستی گذاشت.
پوتین و شیراک در آغاز که بنای روابط دوستی را گذاشتند، به اتفاق بر ضد جنگی موضع گرفتند که به رهبری آمریکا در عراق برپا شد. این قدم مشترک، حائز اهمیت خاصی برای مسکو بود، چون اتحاد و یکپارچگی ناتو را بر سر مسأله‌ای چنین مهم، نقض می‌کرد.
کار دیگر شیراک که برای پوتین واجد منافع بود، رایزنی‌ها به منظور ممانعت از گسترش ناتو و ضمیمه کردن کشورهای کرانه دریای بالتیک (استونی، لتونی ولیتوانی) به این پیمان بود. البته این چند کشور با وجود مخالفت فرانسه، به عضویت ناتو درآمدند، اما در نشست بعدی ناتو که در لتونی برگزار شد، شیراک از پوتین هم دعوت کرد تا میهمان او در اجلاس باشد.
پوتین با رهبران آلمان و فرانسه رفیق بود، امارابطه او با نخست‌وزیر وقت ایتالیا، سیلویو برلوسکونی، رابطه برادرانه بود. این رابطه اگر بیشتر صمیمیت یافت و خصوصیت بیشتر داشت، از آنجا نشات می‌گرفت که ایتالیا نه به اندازه آلمان و فرانسه جایگاه راهبردی داشت و نه تهدیدی در ذات آن کشور علیه روسیه نهفته بود. پوتین و برلوسکونی تعطیلات را با هم می‌گذراندند،‌ روز تولد هر یک که فرا می‌رسید، آن روز را در کنار هم سپری می‌کردند و هدیه‌های گرانبها برای یکدیگر می‌خریدند.
سال 2011 که برلوسکونی به اتهام برخی مسائل اخلاقی محاکمه می‌شد، پوتین علناً به دفاع از یار خویش برآمد و اتهامات او را ناشی از حسادت‌ها خواند. رفاقت پوتین و برلوسکونی منجر به آن شد که شرکت‌های انرژی، بانک‌ها و صنایع نظامی دو کشور روسیه و ایتالیا نیز با یکدیگر بنای مناسبات حسنه بگذارند. مهم‌تر از همه این بود که پوتین در پرتو رفاقت با برلوسکونی، شرکت گاز پروم روسیه را به غول انرژی ایتالیا، یعنی شرکت «اِنی» پیوند داد و آن را در برنامه‌های «اِنی» در شمال افریقا، مخصوصا لیبی، داخل کرد.
این رفاقت‌ها که پوتین با سران کشورهای آلمان، فرانسه و ایتالیا داشت، وقتی آنان از منصب‌های خود کنار رفتند، دستخوش دگرگونی نشد. روزی هم که پوتین سمت ریاست‌جمهوری روسیه را ترک گفت و بر کرسی نخست‌وزیری کشورش نشست، باز هم رفاقت آن سه دولت اروپایی با او برقرار ماند.
پوتین سابقه رفاقت با سران پیشین را دستمایه کرد تا روابط دوستانه با رهبران جدید (آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان ـ نیکولا سارکوزی، رئیس جمهوری فرانسه و رومانو پرودی، نخست‌وزیر ایتالیا) نیز برقرار کند، هرچند که این رابطه‌ها مانند روابط پیشین، گرم و خصوصی نبود.
او به کمک همین محافل دوستانه و معاشرانی که داشت، پاره‌ای از اساسی‌ترین راهبردهای روسیه را در اروپا پیاده کرد: راه گسترش ناتو را پر از دشواری و معضلات کرد، برنامه مسکو را برای کار با ناتو پیاده کرد، مناسبات نظامی را توسعه داد تا به آن جا که وقتی لازم آمد به گرجستان حمله کند، ناتو یا کشورهای اروپایی، هیچ دخالتی در کارش نکردند. این بدان معنا نیست که پوتین به علت رفاقت و خصوصیت با رهبران آلمان، فرانسه یا ایتالیا به گرجستان حمله کرد.
منظور این است که او با بهره‌گیری از ارتباطات و پیوندهایش، توانست بسیاری امور را در حرکت به سوی اهداف و تامین منافع روسیه، برآورده کند.
تحول در اروپا
اینک که پوتین باز بر کرسی ریاست جمهوری روسیه نشسته است، اروپا چهره کاملا دگرگونی دارد. از دوستان سابق، همه به جز یک نفر ـ خانم مرکل ـ از قدرت کناره گرفته‌اند. در مدتی که پوتین به عنوان نخست‌وزیر روسیه سرگرم مسائل داخلی کشورش بود، قاره اروپا، سراسر در بحران سیاسی و اقتصادی فرو رفت و یک پارچه دستخوش التهاب شد. اروپای امروز دیگر آن اروپایی نیست که دغدغه مسائل جهان، از جمله روسیه را داشت؛ امروز هر یک از کشورهای اروپایی در اندیشه حفظ و بقای خویش هستند و اندیشه حفظ و بقای خویش هستند و اندیشه بعضی نیز این است که در اتحادیه اروپا باقی بمانند.
در گرماگرم بحرانی که در اروپا جاری است، رای دهندگان دیگر به دو تن از یاران پیشین روسیه که در اروپا حکمرانی داشتند، رای ندادند. برلوسکونی با دستگاه سیاسی خود از قدرت به زیر کشیده شد و «ماریو مونتی» تکنوکرات برجایش نشست.
مونتی از آن جوهره و اراده سیاسی برخوردار نیست که پا به موازنه‌هایی جغرافیایی ـ سیاسی مثل رفاقت با روسیه بگذارد. در فرانسه، ژاک شیراک دنیای سیاست را بدورد گفته و جانشین او نیکولا سرکوزی نیز درست یک روز پیش از آغاز دور تازه زمامداری پوتین، با رای مردم فرانسه از کاخ الیزه بیرون رانده شد.
رئیس تازه جمهوری فرانسه، فرانسوا اولاند هم اطرافیانی دارد که هیچ یک در سال‌هایی که پوتین بر روسیه حکومت می‌کرد، مصدر امری نبوده‌اند. فقط مرکل می‌ماند که روابطی با پوتین دارد.
اما روابط او و پوتین هم نازل‌ترین مقیاس را به نسبت محافلی دارد که روزگاری دوستان اروپایی رئیس‌جمهوری روسیه به حساب می‌آمدند. افزون بر اینها، مرکل دغدغه یکپارچگی اروپا را دارد و همین بس است که دیگر در ذهن او، محلی و فرصتی برای پرداختن به روسیه باقی نماند.
حاصل سخن آن که امروزه دیگر شگرد قدیم پوتین که از راه برقرار کردن دوستی‌های خصوصی، مقاصد سیاسی روسیه را در اروپا تعقیب می‌کرد،‌ نخ‌نما شده و به کاری نمی‌آید. دولت‌های فرانسه و ایتالیا هنوز کم عمرند و شاید پوتین درصدد آن باشد که با اولاند و مونتی بنای روابط بگذارد، اما فرانسه و ایتالیا هم مثل آلمان، بیشتر دغدغه اروپا و آن چه را در آن می‌گذرد دارند، تا آن که بخواهند به روسیه بیاندیشند.
اما در ایتالیا رویه‌ای تازه در برابر روسیه شکل گرفته است. در نخستین گفت‌وگوها بین دولت جدید ایتالیا و دولت روسیه،‌ «جیورجیو ناپو لیتانو»، رئیس جمهوری ایتالیا، اعلام کرد که زمان آن فرارسیده است تا روابط مسکو و رم از چارچوب پیشین خود که حول محور روابط شخصیت‌ها با یکدیگر می‌گشت، خارج شود.
نخستین شاهد عمل به این رو به تازه، همراهی ایتالیا با طرح دفاع موشک‌های بالیستیک آمریکا در اروپاست. ایتالیا همانند فرانسه، مدت‌ها با روسیه در مساله دفاع موشکی اروپا هم موضع بود. این البته مانع نشد که آمریکا همچنان به راه خود برود، اما دست کم موجب شد در درون ناتو اختلاف نظرهایی بروز کند.
تغییر رویه ایتالیا،‌یعنی هم پیمانی با ناتو و ایالات متحده، در زمانی به وقوع پیوست که نشست سران ناتو و روسیه در شیکاگو برگزار شد.
این دگرگونی‌ها در رهبری و طرز نگاه اروپایی‌ها در حالی واقع می‌شود که روسیه نیز سرگرم تغییر سیاست‌های اروپایی خویش است تا در اروپا تحرکات تازه‌ای را به ظهور برساند. روسیه پیش از بروز بحران جاری در اروپا، راهبرد جدیدی برای سیاست اروپایی خود طراحی کرده بود که به موجب آن شرکای راهبردی اروپایی ـ مخصوصاً آلمان، فرانسه و ایتالیا ـ وارد سرمایه‌گذاری‌های عظیم در بخش اقتصاد و مالی روسیه شوند.
اینک که اتحاد مالی اروپا در شرف گسیختگی است، این مجموعه راهبرد اروپایی روسیه، کنار نهاده شده و حتی ممکن است به کلی از دستور کار خارج شود. روسیه برخی طرح‌ها را با شرکای اروپایی خود دنبال می‌کند، اما مسکو باید بار مالی گران‌تر از چیزی را متقبل شود که برای این طرح‌ها پیش‌بینی کرده بود. مسکو در سیاست خارجی، در برابر چند راهه‌ای قرار گرفته است که پا نهادن به هر یک از راه‌ها نیز برایش بسیار پر هزینه تمام خواهد شد.
هدف اصلی روسیه در اروپا این است که قدرت‌های اروپایی را متفرق نگه دارد و از دل تفرقه، آن چیزی را استخراج کند که مطلوب مسکو باشد.
امروز دیگر آن روزها گذشته که پوتین هرگاه اراده می‌کرد، یکی از دوستان خود را در اروپا صدا می‌زد و از او می‌خواست که مثلاً در ناتو برای روسیه فلان کار را بکنند یا برای فلان کمبود روسیه کارسازی کنند. روسیه ناچار است راهبردی‌ تازه برای اروپایی طراحی کند که یکسره تازه است و به جای آن که بر دوستی‌ها و پیوندهای شخصی تکیه کند که سر به سر گذراست، بایستی در پی ضرورت‌های بسیار اساسی برآید که از جغرافیای سیاسی، نیرو و حرکت می‌گیرند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات