شعیب بهمن
«ولادیمیر پوتین» فردی است که در دوران پس از فروپاشی شوروی، به شناخته شده ترین نماد روسیه نوین مبدل شده است. نه تنها در روسیه، بلکه در سراسر جهان، نام روسیه با پوتین گره خورده است. وی که از چنین امری به خوبی آگاه است، تنها پس از گذشت چند روز از آغاز دوره جدید ریاست جمهوری خود، به صدور مجموعه ای از احکام پرداخته که شامل عرصه های داخلی و خارجی می شود. این فرمان ها که هم در حوزه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی صادر شده اند و هم حوزه سیاست خارجی را دربر می گیرند، از تغییر و تحولاتی در روسیه خبر می دهند که اگرچه نمی توانند دگرگونی های عمیقی در خط مشی های گذشته به وجود آورند، با این حال حکایت از روند نوینی دارند.
به خصوص که با توجه به تظاهرات پی درپی مخالفان در مسکو و شهرهای بزرگ روسیه، پوتین و همراهان وی به خوبی دریافته اند که باید آغازگر روند جدیدی باشند تا به این ترتیب بتوانند از شدت انتقادهای مخالفان خود بکاهند. بر این اساس به نظر می رسد پوتین در سیاست های داخلی و خارجی خود در پی اجرای برنامه ها و اهداف نوینی باشد.
برنامههای داخلی پوتین
پوتین قصد دارد در حوزه اقتصادی به اصلاح وضعیت اقتصادی به خصوص مبارزه با فساد و بهبود سطح زندگی شهروندان بپردازد. بهبود وضعیت سرمایه گذاری خارجی و جلوگیری از خروج سرمایه روس های سرمایه دار به خارج از کشور نیز از دیگر دغدغه های پوتین است. چنان که وی به دیمیتری مدودف نخست وزیر روسیه دستور داده که با بهبود شرایط سرمایه گذاری ظرف مدت سه سال آینده، جایگاه روسیه را به رتبه 50 و تا سال 2020 به رتبه 20 در آمار بانک جهانی ارتقا دهد.
این در حالی است که هم اکنون طبق آخرین آمار بانک جهانی، روسیه در کنار سریلانکا و نیکاراگوئه قرار گرفته است. در حوزه اجتماعی نیز بهبود وضع آموزش و پرورش، افزایش هزینه سرانه درمان و زمینه چینی برای کاهش فرار مغزها از مرزهای پهناور روسیه، مورد توجه دولت قرار دارند. از سوی دیگر تداوم روند نوسازی و مدرنیزاسیون روسیه که در دوره مدودف آغاز شد نیز همچنان در دستور کار پوتین خواهد بود.
در ابعاد سیاسی، نحوه تعامل با مخالفان، همچنان یکی از پرسش های بی پاسخ است. از نظر بسیاری از هواداران پوتین، وی در نحوه برخورد با اعتراضات خیابانی بیش از حد نرمش نشان داده و تداوم این امر می تواند در آینده چالش ساز باشد. با این حال مخالفان پوتین، ضمن تاکید بر حق قانونی خود مبنی بر انجام تظاهرات و تجمعات سیاسی مسالمت آمیز، رفتار نیروهای امنیتی را در برخی موارد خارج از چارچوب قانون توصیف می کنند.
واقعیت آن است که در داخل روسیه، تعداد هواداران پوتین بسیار بیشتر از تعداد مخالفان وی است. بسیاری از مردم روسیه، پوتین را مردی قدرتمند می دانند که ثبات و آرامش را به آنان بازگردانده است. در روسیه، پوتین مردی است که همه می توانند با اعتماد و اطمینان کامل به او تکیه کنند و مصالح کشور خود را به وی بسپارند. از این رو نزد بسیاری از مردم، روسیه بدون پوتین، روسیه ای خواهد بود که دیگر روی ثبات و آرامش را نخواهد دید.
روسیه بدون پوتین، روسیه ای خواهد بود که احتمالادرگیر انقلابی خونین یا جنگی داخلی و به کشورهای کوچک تجزیه می شود. بنابراین پوتین که نماد ثبات و آرامش در کشور است، بهتر از هر فرد دیگری می تواند هدایت و رهبری روسیه را بر عهده گیرد. نباید از یاد برد که هنوز ویرانی ها و میراث ناخوشایند انقلاب 1917 و فروپاشی شوروی در اذهان اکثر مردم روسیه باقی مانده است. به همین دلیل نیز اگر از شهروندان روسیه پرسیده شود که از میان «ثبات و امنیت» و «آزادی و دموکراسی»، کدام یک را انتخاب می کنند، بی گمان پاسخ اکثر مردم، «ثبات و امنیت» خواهد بود. البته چنین امری به معنای وجود ناامنی اجتماعی در روسیه نیست، بلکه به آن معناست که مردم از وقوع رویدادی نظیر انقلاب یا جنگ داخلی و حتی تجزیه کشور خود، بیمناک هستند.
در نتیجه پوتین که توانسته با اقدامات خود، روسیه را از ورشکستگی دهه 1990 رهایی بخشد و ثبات سیاسی و اجتماعی را به این کشور بازگرداند، نزد اکثر مردم روسیه همچون یک ناجی و قهرمان نگریسته می شود. در مجموع می توان سه مقوله «ضدیت با غرب»، «بازگرداندن ثبات و آرامش به کشور» و «احیای قدرت روسیه در سطح جهان» را دلیل اصلی محبوبیت پوتین در داخل روسیه محسوب کرد.
از سوی دیگر، مخالفان پوتین در سطح نخبگان، هیچ وزنه و عنصر قابل اتکایی ندارند. اکثر نخبگان مخالف پوتین، وابسته به طیف های سیاسی مختلفی از منتهی الیه چپ تا راست هستند. به همین دلیل نیز نه می توانند به تنهایی اثرگذار باشند و نه قابلیت اتحاد با یکدیگر را دارند. «گنادی زوگانوف» که رهبری «حزب کمونیست» را بر عهده دارد، نزد بسیاری از مردم روسیه، نماد دوران حکومت شوراها محسوب می شود. اگرچه این امر باعث شده که نسبت به سایر مخالفان پوتین از هواداران بیشتری برخوردار باشد، اما واقعیت آن است که حزب کمونیست و رهبر آن، طی 20 سال گذشته در تمام مبارزات انتخاباتی شکست خورده اند.
«سرگئی میرونوف» رهبر «حزب روسیه عادل»، «ولادیمیر ژیرینوفسکی» رهبر «حزب لیبرال دموکراتیک روسیه»، «گریگوری یاولینسکی» رهبر «حزب یابلوکو» و «میخاییل پروخوروف»، تاجر و میلیاردر روسی نیز هر یک، اندک طرفدارانی دارند و عملاقادر به انجام اقدام چندان بزرگی نیستند. در واقع اکثر هواداران آنها را طرفداران لیبرال دموکراسی و فن سالاران جامعه که متعلق به طبقه متوسط هستند، تشکیل می دهند.
نکته دیگری که درباره مخالفان دولت روسیه باید مورد توجه قرار داد، بی برنامگی آنان است. این نکته آنچنان خودنمایی می کند که به اعتقاد بسیاری از مردم روسیه، حتی اگر همین امروز هر یک از این مخالفان در راس قدرت قرار بگیرند، هیچ برنامه ای برای اداره کشور نخواهند داشت. آنها تنها به ارایه برنامه های کلی می پردازند و تمام توان خود را صرف مخالفت با پوتین می کنند. از این رو مردم اعتقاد دارند که ناتوانی این افراد در اداره امور کشور باعث می شود که سرنوشت بدی در انتظار روسیه باشد. در واقع فقدان برنامه مشخص نزد نخبگان مخالف باعث شده که هیچ یک از آنها از توان برعهده گرفتن جانشینی پوتین برخوردار نباشند. در نتیجه نخبگان سیاسی مخالف در روسیه از ظرفیت چندان زیادی برای جذب افراد معترض برخوردار نیستند.
از سوی دیگر بدنه اجتماعی ناراضیان پوتین نشان می دهد که اکثر آنها متعلق به طبقه متوسط جامعه هستند. اگرچه این طیف در جامعه شناسی سیاسی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و می تواند به نحو سرنوشت سازی عمل کند، اما در عین حال باید به میزان قدرت طبقه متوسط در جامعه روسیه نیز توجه شود. ضعف طبقه متوسط شهری در جامعه روسیه باعث شده که اکثر مخالفان پوتین در شهرهای بزرگ مثل مسکو و سن پترزبورگ توان خودنمایی داشته باشند. از این رو، بدنه اجتماعی مخالفان دارای خصایص ویژه ای نظیر گریز از خشونت و اصلاح طلبی است.
به همین دلیل نیز نخبگان مخالف از توان بسیج چندان زیادی برخوردار نیستند و اگر دولت روسیه تصمیم بگیرد که دیگر با آنها مدارا نکند، آنگاه همین طیفی که در تظاهرات شرکت می کنند نیز خیابان ها را ترک خواهند کرد و دیگر به فراخوان هیچ از نخبگان مخالف، پاسخ مثبت نخواهند داد. در عین حال روسیه فاقد جمعیت بیش از اندازه بزرگ جوانان تحصیلکرده، بیکار و فاقد جایگاه در جامعه است. به همین دلیل نیز در گردهمایی ها و تجمعاتی که از انتخابات دوما به بعد، در مسکو و سایر شهرهای روسیه برگزار شده اند، تعداد هواداران پوتین بسیار بیشتر از تعداد مخالفان بوده است. این امر می تواند در درازمدت باعث بروز سرخوردگی های اجتماعی و سیاسی در میان طیف هایی از مخالفان نیز بشود.
نگاه پوتین به جهان
نگاه پوتین به سیاست خارجی و نظام بین الملل از دیدگاه رئالیستی (واقع گرایانه) سرچشمه می گیرد که در آن، کشور قوی تر همیشه پیروز و کشورهای ضعیف همواره بازنده خواهند بود. در چنین محیطی که هرج و مرج بر آن حاکم است، برخورداری از نفوذ ژئوپلیتیک، امری حیاتی محسوب می شود و همچنان «قدرت سخت» بر انواع «قدرت نرم» ارجحیت دارد. به همین دلیل نیز باوجود آنکه روسیه با تهدیدهای نرم نیز مواجه است، با این حال تهدیدهای سخت نظیر استقرار سامانه دفاع موشکی آمریکا و ناتو در شرق اروپا را به عنوان بزرگ ترین تهدید خارجی خود در نظر می گیرد. از این رو پوتین قصد دارد جایگاه روسیه را به عنوان یک ابرقدرت یا دست کم به عنوان یک بازیگر قدرتمند مستقل احیا کند و به مثابه یک بازیگر موثر و غیرقابل انکار در امور منطقه ای و جهانی عمل کند.
مطمئنا در این راستا تنها ضدیت با غرب نمی تواند روسیه را به اهداف خود برساند. به همین سبب نیز پوتین نسبت به بازسازی وجهه خود به مثابه یک نقش آفرین بین المللی کاملامتعهد است. این به آن معناست که باوجود ایفای نقش مستقل روسیه در سیاست های جهانی، با این حال مسکو به دلیل حفظ جایگاه خود در میان بازیگران مهم نظام بین الملل، همچنان به همکاری با غرب خواهد پرداخت و روابط روسیه با آمریکا صرفا نمایشی از تقابل های بی سرانجام نخواهد بود.
البته در عین حال باید توجه داشت که روابط روسیه با غرب به خصوص آمریکا تا حد زیادی بستگی به فردی دارد که در انتخابات آینده ریاست جمهوری ایالات متحده پیروز خواهد شد. چنانچه اوباما در مسند قدرت باقی بماند، آنگاه نرمش های بیشتری در روابط روسیه و آمریکا مشاهده خواهد شد، اما اگر نامزد جمهوری خواهان به پیروزی دست یابد، آنگاه باید وضعیتی تنش زا را برای روابط مسکو و واشنگتن پیش بینی کرد.
علاوه بر ابعاد غربی، بحث اوراسیا و اوراسیاگرایی نیز بیش از پیش در سیاست خارجی روسیه در دوران ریاست جمهوری پوتین پررنگ خواهد شد. به نظر می رسد پوتین قصد دارد به ایده اتحادیه اوراسیایی خود جامه عمل بپوشاند. به همین سبب نیز مسکو ناگزیر است میزان اثربخشی خود را در قلمرو شوروی سابق افزایش دهد. چنین امری نه تنها بازگشت به رویکرد امپریالیستی دوره شوروی نیست، بلکه با اصول واقع گرایی پوتین مبنی بر گسترش دایره نفوذ اقتصادی و فرهنگی نیز همخوانی دارد. ضمن آنکه به واسطه اتحادیه اوراسیا، عملاجلو گسترش نفوذ آمریکا در اوراسیا نیز گرفته می شود. از این رو می توان طرح اتحادیه اوراسیا را از یک سو مبتنی بر سیاست های ایجابی روسیه دانست و از سوی دیگر نتیجه ملاحظات دفاعی کرملین محسوب کرد.