تاریخ انتشار : ۲۶ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۴۲  ، 
کد خبر : ۲۴۳۹۲۳

آیه‌های لنینی در گوش کنفدراسیون

فرشاد قربانپور مقدمه: تقابل و گاهی تعامل میان طرفداران مشی چریکی و مخالفان آن و تفسیر گفته‌های لنین و مائو به مثابه آیه‌های زمینی تمام تلاش گروههایی بود که میان ناسیونالیسم و انترناسیونالیسم می‌غلتیدند. در این باره و پیرامون جنبش دانشجویی ایران و کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی با حمید شوکت (www.shokat.com) خالق اثر «کنفدراسیون جهانی» گفت‌و‌گو کردیم که در پی می‌آید.

* به نظر شما کنفدراسیون یک تشکل سیاسی بود یا صنفی؟
** کنفدراسیون در آغاز کار، یعنی تا اوایل دهه شصت میلادی، دامنه فعالیت‌های صنفی گسترده‌‌ای داشت. دلیل این امر را می‌بایست در چند عامل جست‌و‌جو کرد. نخست. نقش کسانی چون فعالان جامعه سوسیالیست‌های ایرانی در اروپا، حزب توده و بعدها جبهه ملی که در پایه‌گذاری و شکل‌گیری کنفدراسیون موثر بودند. هر یک از آنها، هر چند با تفاوت‌هایی بر این نظر بودند که می‌بایست میان سازمان‌های صنفی و سیاسی تفاوت قایل شد. علت دیگر این بود که فعالیت سیاسی آشکار مانع تمدید گذرنامه دانشجویان، برخوردار نبودن از ارز دولتی و قطع بورس تحصیلی می‌شد. در این دوره هنوز امکان پناهندگی سیاسی، دستکم به خاطر فعالیت سیاسی دانشجویی موجود نبود و جز شماری از رهبران حزب توده در اردوگاه شرق، کمتر کسی پناهنده سیاسی بود. از سوی دیگر، در برخی از کشورهای اروپایی، فعالیت‌های چپ‌گرایانه، به ویژه اگر فعالیت کمونیستی قلمداد می‌گردید جرم محسوب می‌شد.
اگر توجه کنیم که مثلا در آلمان غربی حزب کمونیست تا مدت‌ها ممنوع بود، پی می‌بریم که اتهام فعالیت کمونیستی، آن هم برای یک دانشجوی خارجی چه مخاطراتی به بار می‌آورد. نکته دیگر، نگاه کنفدراسیون به چگونگی مبارزه بود. کنفدراسیون در آغاز کار به مبارزه در چهارچوب قوانین جاری ایران با رژیم شاه تکیه داشت. واقعیتی که خود بازتابی از نقطه‌نظرهای سازمان‌های سیاسی صاحب نفوذ در کنفدراسیون بود. مثلا یکی از خواسته‌های دانشجویان این بود که هنگام انتخابات مجلس شورای ملی بتوانند با مراجعه به کنسولگری‌های ایران رای بدهند و از این راه در انتخابات و سرنوشت کشور شرکت داشته باشند. با رشد دیکتاتوری در ایران و فرمایشی شدن انتخابات، هنگامی که اپوزیسیون رفته‌رفته امکان هر نوع مبارزه قانونی را غیرممکن دید، این واقعیت در جنبش دانشجویی خارج نیز بازتاب یافت و در چگونگی نگاه کنفدراسیون به مبارزه صنفی و سیاسی موثر افتاد. با توجه به همه اینها، می‌توان گفت که کنفدراسیبون سازمانی دانشجویی بود که در آمیزه‌ای از مبارزات صنفی و سیاسی آغاز به کار کرد و رفته‌رفته به فعالیت کم و بیش صرف سیاسی روی آورد.
نشریه نامه پارسی، ناشر افکار دانشجویان ایرانی در اروپا، در آستانه تشکیل کنفدراسیون پیرامون فعالیت صنفی و رابطه آن با مبارزه سیاسی تاکیدی این چنین داشت: «اما مسایل صنفی نمی‌تواند و نباید تنها هدف فعالیت سازمان‌های دانشجویی باشد. چنین کاری فقط از خودپرستی و کوته‌بینی حکایت می‌کند. در جهان پرآشوب کنونی، یکی از امیدهای جامعه ایران به جوانانی که امروز در گوشه و کنار به کار دانش مشغولند و فردا، خواه‌ناخواه، بخش مهمی از نیروی فکری و معنوی کشور را تشکیل می‌دهند. جامعه ایران از این «کتاب خوانده‌ها»، از این «باسوادها»، از این «فرنگ‌رفته‌ها» می‌خواهد که در رفع درماندگی و فروماندگی کشور خود کوشش موثرتری بنمایند. فقط خودپسندان و کوته‌بینانند که می‌توانند از توجه به چنین رسالتی سرباز زنند و تمام مسایل موجود را در دعوای «ارز دولتی» و «ارز آزاد» خلاصه کنند. چنین مبارزه‌ای به تنهایی ارزش ندارد. از این رو، سازمان‌های دانشجویی همراه توجه دقیق به مسایل صنفی، باید به فعالیت در زمینه‌های دیگر نیز بپردازند.» (1)
* چرا تا این حد تحت‌تاثیر احزاب بود؟
** بنیانگذاران کنفدراسیون از همان آغاز کسانی بودند که سابقه فعالیت سیاسی در جریان مبارزات ملی شدن صنعت نفت را داشتند و در پی پیروزی کودتا به خارج از کشور آمده بودند. در خارج نیز یا به جامعه سوسیالیست‌های ایرانی در اروپا پیوستند یا عضو حزب توده بودند. این در مورد مدافعان جبهه ملی نیز صادق است. آنان هر چند در آغاز کار نقشی در تشکیل کنفدراسیون نداشتند، اما بعدها در موقعیتی قرار گرفتند که می‌توان از آن به عنوان یکی از نیروهای مهم و موثر کنفدراسیون یاد کرد. از این سه جریان، برخی پیش از ترک ایران در سازمان‌ها و احزاب سیاسی عضویت داشتند. بقیه نیز اگر عضو هیچ یکئ از جریانات سیاسی نبودند، اما با تمایلات سیاسی در مبارزه دانشجویی شرکت می‌کردند.
به این معنا، عدم فعالیت آشکار آنان در مبارزه صرفا سیاسی بیشتر از بابت محدودیت‌هایی بود که به آنها اشاره کردم. با گشایشی که پس از نخست‌وزیری اقبال در فروردین ماه 1339 به ویژه در فاصله نخست‌وزیری امینی در فضای سیاسی ایران پیش آمد، احزاب و سازمان‌های موجود کوشش‌هایی را برای شرکت در مبارزه سیاسی آغاز کردند. کوشش‌هایی که در فضای سیاسی خارج از کشور و مبارزات دانشجویان ایرانی نیز بازتاب می‌یافت. چنین شرایطی، باعث رشد و نفوذ گرایش‌های موجود جامعه ایران در کنفدراسیون می‌شد و دانشجویان ایرانی خارج از کشور نیز به مبارزه سیاسی آشکارتری نسبت به گذشته روی می‌‌آوردند.
* کنفدراسیون در اروپا از کادرهای قوی‌تری برخوردار بود. در حالی که در انقلاب ایران کادرهای آن در آمریکا به پست‌هایی دست یافتند؟

** گمان می‌کنم منظور شما نقش برخی از سران جمهوری اسلامی چون آقایان مصطفی چمران، صادق قطب‌زاده یا ابوالحسن بنی‌صدر در نخستین سال‌های پس از انقلاب باشد. اما این مربوط به آغاز فعالیت‌های کنفدراسیون است. هر سه اینها در نخستین سال‌های فعالیت کنفدراسیون ارتباطشان با آن سازمان قطع شده بود. مثلا چمران به میل خود کنفدراسیون را ترک کرد. اما قطب‌زتاده اخراج شد و بنی‌صدر نیز کناره گرفت. در همین ارتباط توجه به نکته‌ای در مورد عضویت قطب‌زاده و بنی‌صدر در کنفدراسیون ضروری است. در جبهه ملی خارج از کشور، جریان قابل توجهی با گرایش‌های غیرمذهبی وجود داشت. اختلاف قطب‌زاده و بنی‌صدر با این جریان، در عمل به رویارویی با جریان غیرمذهبی جبهه ملی که در کنفدراسیون دارای نفوذ بود می‌کشید.
وقتی اختلافات در جبهه ملی بالا گرفت، کسانی چون قطب‌زاده و بنی‌صدر نیز با این گرایش در جبهه ملی درگیری پیدا کردند و از این طریق با کنفدراسیون هم دچار اختلاف شدند. مخالفت آنان با گرایش غیرمذهبی جبهه ملی، در عمل مخالفت با کسانی بود که در پیشبرد مبارزه دانشجویی در خارج نقش داشتند و همین باعث شد تا در مقابل کنفدراسیون قرار بگیرند. اما این بدان معنا نبود که در کنفدراسیون برای کسانی که معتقدات دینی داشتند امکان فعالیت وجود نداشت یا از نظر اساسنامه و تشکیلات مانعی بر سر راه فعالیت‌شان بود. هر چند که، به ویژه با توجه به گرایش‌های چپ در کنفدراسیون و جوی که در جنبش‌های اعتراضی جوانان کشورهای غربی وجود داشت، دانشجویان مسلمان که شمارشان اندک بود، رفته‌رفته خود رغبتی به شرکت در مبارزات کنفدراسیون نشان نمی‌دادند. همین جا باید اضافه کرد که شماری از اعضای کنفدراسیون بعدها در مخالفت با جمهوری اسلامی کشته شدند. آنها اغلب عضو اتحادیه کمونیست‌ها، حزب رنجبران یا تعدادی مدافع جریان‌های چریکی بودند.
* تئوری فکری غالب بر جنبش دانشجویی ایران که حاصل آن کنفدراسیون شد، چه بود؟
** کنفدراسیون بیش از هر چیز جنبشی اعتراضی بود که یکی از وظایف مهم خود را در نشان دادن واقعیت‌های ایران پیرامون نقض حقوق بشر و افشای رژیم استبدادی شاه در میان افکار عمومی جهان می‌دانست. پشتیبانی از حقوق پایمان شده مردم و کوشش برای نجات جان زندانیان سیاسی، عرصه‌ای بود که کنفدراسیون با حضور در آن اعتباری جهانی کسب کرد. کنفدراسیون در این عرصه پرچمی بی‌لکه عرضه می‌کرد. این اعتبار اغلب در موفقیت جنبش دانشجویی ایران در خارج از کشور برای اعمال فشار به رژیم سلطنتی ایران موثر می‌افتاد. تا آنجا که به جرات می‌توان گفت هیچ یک از جنبش‌های دانشجویی جهان، وجهه و اعتباری را که کنفدراسیون داشت کسب نکردند. دریافت پیام از شخصیت‌های برجسته جهان چون برتراند راسل و ژان پل سارتر و یا سازمان آزادیبخش فلسطین و جبهه آزادیبخش ویتنام و دولت ویتنام شمالی به کنگره‌های کنفدراسیون، نشان اعتبار جهانی آن سازمان بود. تا آنجا که رژیم شاه برای مقابله با کنفدراسیون آن سازمان را غیرقانونی خواند و ادامه عضویت در آن را برابر سه تا ده سال زندان اعلام کرد.
در آغاز فعالیت کنفدراسیون، گرایش ملی‌گرایی قوی بود. اما جنبش دانشجویی رفته‌رفته به جریان‌های چپ و رادیکال گرایید. تاثیر پیروزی انقلاب مسلحانه در کوبا و الجزایر و بعدها ویتنام در این زمینه به نظر اساسی می‌رسد. علاوه بر این، شکست راه قانونی مبارزه در ایران به ویژه پس از پانزدهم خرداد 1342 در سمت‌گیری کنفدراسیون اهمیت داشت. با رشد دیکتاتوری، اپوزیسیون داخل و خارج و به پیروی از آن جنبش دانشجویی به راه‌حل‌های افراطی در مقابله با رژیم کشیده شدند. رژیم شاه هر نوع راه‌حل محتاطانه و معتدل را بر اپوزیسیون سد کرده بود. دیگر با رشد دیکتاتوری، راهی برای اعتراض قانونی به آنچه در ایران جریان داشت موجود نبود. از این منظر، رژیم شاه نقشی مهم در رادیکال ساختن اپوزیسیون در تمام سطوح ایفا کرد. تا آنجا که رفته‌رفته هر نوع اعتدال یا اصلاح‌طلبی به معنای سازش و سستی در مبارزه قلمداد شد.
* چرا قبل از انقلاب اسلامی 57 جنبش دانشجویی ایران در خارج از کشور قوی بود. در حالی که بعد از انقلاب با توجه به فشارهای مشابه عکس این مساله صادق است؟
** ترکیب جمعیتی ایرانی خارج از کشور تغییر کرده است. پیش از انقلاب این ترکیب تقریبا کاملا دانشجویی بود. در حالی که اکنون شمار دانشجویانی که از ایران آمده باشند بسیار اندک است.
* جنبش دانشجویی ایران براساس چه نیازی شکل گرفت؟
** از 28 مرداد به این سو، ذهنیت عمومی اپوزیسیون چنین بود که علت پیروزی کودتا، حاصل تفرقه میان سه نیروی اصلی جنبش، یعنی ملیون، جریان چپ و نیروهای مذهبی بوده است که نمونه‌های خود را در مخالفت‌های حزب توده با جبهه ملی و مصدق و اختلاف میان مصدق و آیت‌الله کاشانی بازمی‌یافت. می‌توان گفت که این ارزیابی، ذهنین و به معنایی وجدان اپوزیسیون را شکل می‌بخشید. واقعیتی که معنای خود را در تمایل به همکاری و جلوگیری از تفرقه اپوزیسیون باز می‌یافت و به موجودیت و اساس کنفدراسیون و نیز مجموعه اپوزیسیون شکل می‌بخشید. همین واقعیت تبلور خود را در اصلی‌ترین شعار کنفدراسیون، یعنی اتحاد، مبارزه و پیروزی بازیافته بود. شاید به این معنا که در اتحاد مجموعه جنبش است که مبارزه به پیروزی می‌رسد. این نقطه‌نظر تا انقلاب بهمن 1357 و مدتی پس از آن، ذهنیت حاکم بر جنبش سیاسی ایران بود.
گمان می‌کنم تاکید رهبر انقلاب اسلامی بر «وحدت کلمه» در جریان انقلاب نیز بیان دیگری از چنین ذهنیتی باشد و به معنایی بیان همان شعار اتحاد مبارزه و پیروزی به شمار آید که در سراسر زندگی کنفدراسیون جریان داشت. نکته دیگر ممنوعیت احزاب و سازمان‌های سیاسی در ایران بود. کنفدراسیون به تجربه دریافته بود که هنگامی به عنوان تنها نیروی قدرتمند اپوزیسیون قادر است رژیم ایران را به عقب‌نشینی وا دارد و در حمایت از جان زندانیان سیاسی و افشای استبداد موثر افتد که یکپارچه عمل کند. با توجه به این نکته، می‌توان گفت که تجربه کنفدراسیون در جنبش سیاسی ایران تجربه‌ای است منحصر به فرد، پانزده سال تمام، نیروهای متفاوت اپوزیسیون در سازمانی واحد در کنار یکدیگر بر ضد دیکتاتوری و استبداد مبارزه کردند. چنین تجربه‌ای در تاریخ مبارزه سیاسی ایران تا امروز بی‌سابقه است.
* شما فعالیت کنفدراسیون را به چند دوره تقسیم می‌کنید؟
** فعالیت کنفدراسیون را می‌توان به سه دوره تقسیم کرد. از اوائل دهه شصت میلادی تا سفر محمدرضا شاه به آلمان در سال 1967، جنبش دانشجویی بر زمینه مطالباتی که کم و بیش براساس قانونی شکل گرفته بود پیش می‌رفت. کنگره دوم کنفدراسیون که در دی‌ماه 1339 (ژانویه 1961) در لندن برگزار شد، اعزام دانشجویان به روستاها را برای باسواد کردن روستاییان مطرح می‌ساخت؛ به جای آنکه دانشجویان فارغ‌التحصیل در بازگشت از خارج به خدمت سربازی بروند. یا باز در همین کنگره، اعطای حق رای به زنان یکی از خواسته‌های دانشجویان بود. به این معنا، دو اصل مهم از شش اصل اصلاحاتی که با عنوان انقلاب سفید توسط شاه پیش کشیده شد، در مصوبه کنگره کنفدراسیون نیز طرح شده بود. البته کنفدراسیون بعدها در گرایش به رادیکالیسم، به نوعی در این خواسته خود تجدیدنظر کرد. برای کنفدراسیون، اعزام دانشجویان به روستاها به منظور باسواد کردن روستاییان، تا سطح اعزام عوامل ساواک و کنترل روستاییان تنزل کرد. حتی در مورد حق رای به زنان هم در برخی از نشریات کنفدراسیون که به مسایل زنان مربوط می‌شد، این نکته کم و بیش عنوان شد که در مملکتی که آزادی وجود ندارد یا مردان هم آزاد نیستند، حق رای به زنان تنها نقشی تبلیغاتی برای رژیم دارد و یا فقط زنان طبقات مرفه از آن استفاده می‌کنند که به گمان من تحلیلی نادرست بود.
بدین ترتیب، در فاصله‌ای کوتاه پس از اواسط دهه شصت میلادی، چون رژیم شاه در داخل کشور هیچ نوع امکانی برای فعالیت اپوزیسیون باقی نگذاشته بود، کنفدراسیون در عمل به نیابت از مجموعه اپوزیسیون عمل می‌کرد و همه جا خواسته‌های آشکار سیاسی را پیش می‌کشید. این گرایش پس از سفر شاه به آلمان از کنفدراسیون در عمل یک سازمان سیاسی ساخت و بیش از پیش بر رادیکالیسم جنبش دانشجویی دامن زد. از اواسط دهه هفتاد میلادی، یعنی پس از انشعاب در شانزدهمین (آخرین) کنگره که در دی‌ماه 1353 (ژانویه 1975) در فراکنفورت برگزار شد، چند سازمان دیگر تشکیل شد که تحت عنوان کنفدراسیون فعالیت می‌کرد و مدافع این یا آن جریان سیاسی بود. از این پس، جنبش دانشجویی خارج بیشتر حالت سازمان‌های جوانان احزاب را یافت که دیگر آشکارا مثلا از مائو و انقلاب چین یا مشی سازمان‌های چریکی در ایران دفاع می‌کرد. از این منظر می‌توان گفت که در دوره نخست، دوران تشکیل و شکل‌گیری، جنبش دانشجویی که صنفی و سیاسی بود، روز به روز سیاسی‌تر شد. در سال‌های رشد، مبارزه صنفی بیشتر و بیشتر به حاشیه رانده شد و سرانجام ظواهر امر و تکیه بر مطالبات صنفی کنار گذاشته شد. تا آنجا که کنفدراسیون در موقعیتی قرار گرفت که در آخرین سال‌ها، بیشتر حالت سازمان جوانان احزاب چپ را پیدا کرد.
* تاثیرپذیری جنبش دانشجویی ایران از جنبش دانشجویی اروپا و بخصوص رخدادهای سال 1968 چگونه بود؟
** این تاثیر غیرقابل انکار است. البته تاثیر جنبش دانشجویی ایران بر جنبش دانشجویی اروپا را نیز نباید نادیده گرفت. می‌دانیم که جنبش دانشجویی اروپا پایگاه محکمی در آلمان داشت. با سفر شاه به آلمان در سال 1967 تظاهرات گسترده‌ای بر ضد رژیم ایران در اعتراض به این سفر صورت گرفت که در تاریخ جنبش دانشجویی اروپا به عنوان نقطه عطفی شناخته شده است. البته این بدان معنا نیست که اگر سفر شاه و جنبش اعتراضی گسترده که به دنبال آن پدیدار شد، رخ نمی‌داد، جنبش سال 68 (میلادی) پیش نمی‌آمد. اما سفر شاه و اعتراض به آن و پیامدهایی که در پی داشت، سرآغاز جنبش دانشجویی در آلمان و نقاط دیگر اروپا شد؛ جرقه‌ای که به زودی به آتش مبارزه دانشجویان در سراسر اروپا دامن زد و اوج خود را در جنبش اعتراضی دانشجویان و کارگران فرانسه در ماه مه 1968 بازیافت. البته تاثیرپذیری جنبش دانشجویی ایران از جنبش دانشجویان و جوانان اروپا تنها در سطح جنبش اعتراضی بود.
حال آنکه این جنبش به مراتب از این سطح فراتر رفت و مجموعه روابط اجتماعی، سنت‌های محافظه‌کارانه و زمینه‌های کهنه حاکم بر روابط خانواده و همه آنچه را که از اقتدارگرایی در سطح دانشگاه تا رابطه استاد و شاگرد، زن و مرد و روابط جنسی در برمی‌گرفت مورد سوال قرار داد. این جنبش اگر چه به شمار زیادی از خواسته‌های خود دست نیافت، اما به معنایی همه چیز را زیر سوال برد. تا آنجا که با به لرزه در آوردن روابط کهنه و قدیمی بازمانده از روحیه و منش روزگار فاشیسم و سال‌های پس از جنگ دوم جهانی، چهره اروپا را تغییر داد. اروپای پس از سال 1968 به معنایی در همه زمینه‌ها اروپای دیگری بود. آنچه امروز در اروپا در ارتباط با توجه به مسئله محیط زیست، پناه دادن به مهاجران، احترام به حقوق اقلیت‌های قومی و دینی و نیز برابری زن و مرد در تمام عرصه‌های اجتماعی و صدها دستاورد دیگر با آن روبرو هستیم، همه از پیامدهای این جنبش است. اگر چه این جنبش در زمینه‌هایی چون اعمال تروریسم چپ، میراث شومی، هر چند گذرا از خود بر جای نهاد.
* چرا کنفدراسیون نتوانست آن پیام جنبش دانشجویی اروپا را که موجب تغییر اروپا پس از مه 1968 شد دریابد؟

** کنفدراسیون و جنبش دانشجویان ایران در این زمینه، تاثیری از این جنبش نگرفت. چنین به نظر می‌رسد که اعضا، کادرها و مسئولان کنفدراسیون، شاید بنابر ویژگی‌های سنتی جامعه‌ای که به آن تعلق داشتند، از اهمیت واقعی این جنبش غافل ماندند و همه چیز آن را در ستیز با سیاست‌های استعمارگرانه و امپریالیستی خلاصه کردند؛ بی‌آنکه به نیرو و توانی که وجه مهمی از آن در دموکراتیک کردن جامعه در تمام سطوح خود بود پی ببرند. ذهنیت کنفدراسیون به ویژه در اوج جنبش 68 و سال‌های پس از آن، بنابر نگاه یک‌سویه‌ای که در مبارزه با استعمار و امپریالیسم در پیش گرفته بود، ذهنیتی ایدئولوژیک بود. ذهنیتی که باعث می‌شد تنها نکات منفی را برشمرد و توان و قابلیت جواع غربی را برای اصلاح و تغییر که ریشه در تمدن، لیبرالیسم و دینامیسم دموکراتیک آن داشت نادیده انگارد. با این همه، کنفدراسیون بنابر مبارزه‌اش با رژیم شاه که در میان افکار عمومی و جنبش دانشجویان و جوانان غرب، نماد دیکتاتوری، وابستگی و استبداد شناخته شده بود، اعتبار فراوانی در سطح جنبش جهانی دانشجویان یافت.
* چرا همواره قوی‌ترین بخش کنفدراسیون بر بنیانی آلمانی قرار داشت در حالی که دانشجویان ایرانی مقیم مثلا فرانسه، آمریکا و انگلیس هم تعداد زیادی بودند؟ آیا این مساله ارتباطی با سوسیال دموکراسی آلمان دارد؟
** مرکز اصلی فعالیت جنبش دانشجویی در آغاز بیشتر در فرانسه و انگلستان بود. اما رفته‌رفته آلمان به مرکز ثقل کنفدراسیون تبدیل شد و کنگره‌های سالانه نیز در آلمان برگزار گردید. در اوج فعالیت‌های کنفدراسیون، سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا نقش مهمی در این مبارزات داشت. در همین فاصله، بیشتر دانشجویان ایرانی در آلمان و آمریکا بودند و این خود باعث رشد قدرت و نفوذ واحدهای کنفدراسیون در آلمان و آمریکا بود. نزدیکی آلمان به ایران را نیز باید عامل دیکری در اهمیت مبارزه کنفدراسیون در آلمان به شمار آورد.
* چه عاملی سبب شد جنبش دانشجویی ایران که بر مبنایی ملی شکل گرفته بود در نهایت به انترناسیونالیسم درغلتد؟
** در اوج فعالیت‌های کنفدراسیون، گرایش چپ در همه سطوح نفوذ فوق‌العاده‌ای یافته بود. به ویژه تحت‌تاثیر مبارزه‌ای که در ویتنام جریان داشت و نیز نفوذ انقلاب چین و نظرات مائو در میان جوانان و دانشجویان، سوسیالیسم در همه عرصه‌ها تنها بدیل سرمایه‌داری شناخته می‌شد. ملیون نیز در این میان بیش از پیش به جریان چپ گرایش پیدا می‌کردند. جبهه ملی نیز که روزگاری مساله‌اش مبارزه قانونی و پارلمانتاریستی بود، دیگر در نشریاتش از چه‌گوارا و انقلاب دهقانی صحبت می‌کرد.
* کنفدراسیون چه تعاملی با نیروهای مذهبی داشت؟
** پشتیبانی از مبارزات مردم و دفاع بی‌قید و شرط از زندانیان سیاسی، از همان آغاز در دستور کار کنفدراسیون قرار داشت. در همین ارتباط، یکی از نخستین اقدامات آن سازمان اعتراض به دستگیری آیت‌الله طالقانی و مهدی بازرگان بود. کنفدراسیون، این اقدام نشان از تکیه کنفدراسیون بر سر اصلی دموکراتیک داشت. اصلی که در راستای مشی عمومی آن سازمان، با توجه به این ضرورت صورت می‌گرفت که دفاع از زندانیان سیاسی، همواره جزء وظایف اصلی آن سازمان است. بر همین اساس، دفاع از حقوق دموکراتیک کسانی که به خاطر ابراز عقیده در زندان به سر می‌بردند، آن هم فارغ از اعتقادات و راه و روشی که داشتند، در صدر فعالیت‌های کنفدراسیون قرار داشت و در پیشبرد این هدف از هیچ کوششی فروگذار نکرد. حمایت آن سازمان از شخصیت‌ها و نیروهای چپ، ملی یا مذهبی نیز در پرتو چنین درکی از دموکراسی قابل درک است. روشن است که هیچ یک از اینها به معنای آن نبود که نیروهای مذهبی در کنفدراسیون دارای نفوذ بوده و یا فراکسیون جداگانه‌ای داشتند.
کنفدراسیون گاه با معیارهای مشابه و در قالب‌های فکری مشترکی با نیروهای مذهبی به مقابله با حکومت شاه رفت و در مواردی نیز در جوهر و کلام خود، ارزش‌ها و زبان نهضت اسلامی را نیز به عاریت گرفت. تا آنجا که مبارزه با استعمار را، گاه به ستیز با تمدن و لیبرالیسم غرب تعمیم داد و شماری از دستاوردهای آن را به نشانه انحطاط و بی‌بندوباری به نقد کشید. نادیده انگاشتن شماری از ارزش‌های جامعه مدنی که خواه‌ناخواه حاصل دستاوردهای تجددخواهانه سلطنت پهلوی بود، جنبه دیگری از یک سویه‌نگری کنفدراسیون به شمار می‌آید. بی هیچ شبهه‌ای، اقدامات حکومت شاه که همواره در لفافه‌ای از جنجال و هیاهوی تبلیغاتی عرضه می‌شد، در این انتخاب بی‌تاثیر نبود. اما هیچ یک از اینها نباید توجیهی بر آن باشد که از نقد نقادانه کنفدراسیون که روزگاری به عنوان مهم‌ترین نیروی اپوزیسیون در خارج از کشور بر عرصه سیاسی و اندیشه و کردار شمار بی‌شماری از دانشجویان ایرانی تاثیر گذاشته است چشم بپوشیم.
می‌بایست نقد به جنبش دانشجویی خارج را فارغ از کینه‌توزی‌های ایدئولوژیک با خود و گذشته خود یا نفی همه‌جانبه هر آنچه جریان داشته است پیش برد. می‌دانیم که شماری سکوت درباره نقش و جایگاه کنفدراسیون را مصلحت و جایز می‌شمارند، مبادا تاریخ به گونه‌ای دیگر تعبیر و تفسیر شود و گروهی نیز در خصومتی دیرینه، با منتسب کردن آن به دولت‌های خارجی، همچنان انتقام زخمی کهنه را باز می‌ستانند. با این همه، هیچ یک از اینها نباید این واکنش را برانگیزد که از کوسس در شناخت واقعی آن باز بمانیم و در ستایشی سرشار از غرور، هر خطا و کمبودی را توجیه کنیم.
* امروز جنبش دانشجویی اغلب مورد سوءاستفاده احزاب قرار می‌گیرد. آیا این مساله را به کنفدراسیون هم می‌توان تعمیم داد؟ این ادعا را که گفته می‌شود کنفدراسیون را نمی‌توان سازمانی دانشجویی خواند چون به سازمان‌های سیاسی وابسته بود چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** این تنها نیمی از حقیقت است. می‌دانیم که کنفدراسیون، به ویژه در واپسین سال‌های حکومت شاه بیش از پیش به مسایل سیاسی کشانده شد و چون سازمانی سیاسی عمل کرد. اما طرح چنین واقعیتی، بدون توجه به آنچه در عرصه سیاسی جریان داشت، جز واژگون جلوه دادن حقایق هدف دیگری را دنبال نمی‌کند؟ آیا در اوج دیکتاتوری و استبداد در ایران که هر مخالفی را به خاطر در دست داشتن یک اعلامیه بازداشت و زندانی می‌کردند، ممکن بود از دانشجویان خواست تا فقط «دانشجو» بمانند؟ آیا در روزگاری که محیط دانشگاه تحت کنترل ساواک بود، چنین اقدامی جز خودفریبی معنای دیگری داشت؟ دخالت سازمان‌های سیاسی در سرنوشت کنفدراسیون را نمی‌توان انکار کرد. اما این دخالت تا درجه معینی نیز حاصل این واقعیت بود که در فقدان آزادی، دانشجویان و سازمان‌های دانشجویی خارج از کشور با استفاده از امکانات مساعدی که با آن روبه‌رو بودند، بیش از پیش به مبارزه سیاسی روی آورده و تا حدودی به اجبار، وظیفه‌ای را که قاعدتا بر عهده احزاب و سازمان‌های سیاسی بود، خود بر عهده می‌گرفتند. همین واقعیت حتی در مورد سازمان‌های دانشجویی کشورهای غربی نیز که مانعی برای فعالیت سیاسی نداشتند به چشم می‌خورد.
آیا در اوج جنگ ویتنام و بمباران آن کشور می‌شد از دانشجویان اروپایی و آمریکایی خواست که فقط «دانشجو» بمانند یا گرایش آنان به چپ و سازمان‌های مارکسیستی را نشانه آن شمارد که دیگر سازمان دانشجویی به حساب نمی‌آمدند؟ چنین ادعایی اگر از سر ناآگاهی صورت نگیرد، بی‌گمان نشانه سوءاستفاده مدعیان آن از عدم آگاهی مخاطبان خود است. علاوه بر این، نباید فراموش کرد که سازمان‌های سیاسی بدون کنفدراسیون و زمینه جنبش دانشجویی معنایی نداشتند. هیچ یک از جریان‌های سیاسی موجود در خارج از کشور، از جامعه سوسیالیست‌های ایرانی گرفته تا حزب توده و جبهه ملی و بعدها سازمان انقلابی و سازمان توفان و اتحادیه کمونیست‌ها و گروه کادرها و چند نیروی مدافع جریان‌های چریکی، هیچ یک اعتباری را که کنفدراسیون داشت کسب نکردند.
محل تبلیغ نظرات، عضوگیری و نفوذ فکری و عملی آنان یکسره در جنبش دانشجویی خارج بود. از طرف دیگر، کنفدراسیون یا جنبش دانشجویی نیز در این سازمان‌ها که خود را نماینده طبقه کارگر ایران یا مجموعه مردم می‌دانستند تاثیر داشت. بدون کنفدراسیون و اعتبار جهانی‌اش، این سازمان‌ها یا احزاب معنای چندانی نمی‌یافتند. نحوه فعالیت سازمان‌های سیاسی و تاثیر آنها در ایران نیز چنانچه می‌دانیم ناچیز بود و این حتی در مورد سازمان‌هایی که در داخل کشور فعالیت داشتند صدق می‌کرد. با متلاشی شدن و شکست سازمان‌های چریکی در ایران، برخی از کادرهای آن به خارج آمدند و سعی کردند این بار با نفوذ معنوی جنبش چریکی در میان دانشجویان، رفته‌رفته با تعیین مشی این جنبش، آن را به وسیله‌ای برای پیشبرد عقایدشان تبدیل کنند؛ اقدامی که خود در انشعاب کنفدراسیون موثر افتاد.
* چرا در انقلاب بهمن 57 که در اتحاد نیروهای سیاسی شکل گرفت شیرازه کنفدراسیون از هم گسیخت؟ آیا می‌توان سقوط شاه در ایران را به عنوان پایان کار کنفدراسیون به این معنا که هدفش مبارزه با رژیم شاه و آزادی زندانیان سیاسی بود قلمداد کرد؟
** شیرازه کنفدراسیون چند سال پیش از انقلاب از هم گسسته شده بود. البته اجزای گوناگون آن، هر یک همچنان به عنوان کنفدراسیون تا آستانه انقلاب فعالیت داشتند و به مبارزه خود ادامه می‌دادند. فعالیتی که با شدتی هر چه تمام‌تر، شاید تا حدودی نیز در رقابت با یکدیگر انجام می‌گرفت. اما این گسستگی ربطی به انقلاب نداشت و پیش از آن رخ داده بود. گسستی که سرانجام در آخرین کنگره آن (کنگره شانزدهم) رسمیت یافت. آخرین سال‌های زندگی کنفدراسیون در پرداختن به بحث‌های بی‌پایانی گذشت که در واحدها، سمینارها و کنگره‌ها، پیرامون ضرورت طرح مساله سرنگونی رژیم شاه در منشور آن سازمان جریان داشت.
بحث‌هایی که در فضایی التها‌ب‌آمیز و جنجالی سپری شد و وحدت درونی آن سازمان را دستخوش جدایی و تفرقه ساخت. هواداران مشی چریکی به نام پشتیبانی از جنبش داخل کشور، کنفدراسیون را به عبادتگاهی بدل کرده بودند که در آن شهدای زنده تقدس می‌شدند. مخالفان مشی چریکی نیز که در این یا آن سازمان مائوئیستی متشکل بودند، در جستجوی یافتن نقل قولی که حقانیت نظراتشان را به اثبات رساند، آیه‌های لنینی را در بوق و کرنای تازه‌ای جار می‌زدند. در چنین فضایی، کنفدراسیون هر تردیدی نسبت به کمترین تغییر در جامعه ایران را به نشانه سستی، سازش و دل سپردن به رفرم و اصلاحات تلقی می‌کرد و در این راه هر بار خون شهید تازه‌ای را به قضاوت می‌گرفت. بدین ترتیب، هنگامی که امکان استدلال و ارزیابی مبتنی بر واقعیت‌هایی که جریان داشت از میان رفته بود، هر گفت‌و‌گویی نیز در حدود استنتاجات تئوریک محدود می‌ماند و در گسست از نیازهای موجود سپری می‌شد.
کنفدراسیون آنقدر در مسکو و پکن، در کوبا و آلبانی، در آنگولا و موزامبیک و در جزم‌ها و پیشداوری‌های جنبش چپ غرق شده بود که امکان راهیابی را پیشاپیش با بن‌بست روبرو ساخته بود. بازتاب روشن چنین انتخابی، تسلیم به مقدرات راه بی‌بازگشتی بود که نادیده انگاردن واقعیت‌های سرسخت اجتماعی انعکاس روشن آن به شمار می‌رفت. دیگر ارزیابی از واقعیت، از زندگی و از هر آنچه جریان داشت، در حصار پیشداوری‌های یک‌سویه و حقیقت‌های مطلق و در نادیده انگاردن هر آنچه با معیارها و ارزش‌های پیش‌ساخته خوانایی نداشت، محبوس می‌شد.
رویارویی با معضلات بغرنج و پیچیده اجتماعی در پاسخ‌های صریح و آسان جستجو می‌شد و بردباری و تامل جای خود را به افراط‌گرایی می‌سپارد. ترکیب سنی و طبقاتی کنفدراسیون نیز فضای مناسبی را برای چیرگی احساسات بر استدلال و شعار بر تعقل فراهم می‌آورد. بنیانگذاران کنفدراسیون از نسلی می‌آمدند که مبارزات گسترده سال‌های پیش از کودتا را تجربه کرده و ریشه در تلاطمات سیاسی و نبرد احزاب اجتماعی داشتند. حال آنکه نسل جدید کنفدراسیون فاقد همه اینها بود. نسل جوانی که بدون هیچ هویتی، در فضایی پر از استعاره و راز و رمز نضج گرفته و بارور شده بود. بی‌خاطره یا با خاطره‌ای آغشته به دروغ و تزویر؛ بی‌پشتوانه یا با پشتوانه‌ای که سیاست و تاریخش، سیاست و تاریخ امیدهای واهی و انتظارهای بیهوده بود. آخرین نسل کنفدراسیون به اقلیتی کوچک و ممتاز تعلق نداشت.
شمار بزرگی از این نسل به قشرهای میانی و گاه پایینی اجتماع ایران متعلق بود که اختلاف آشکار طبقاتی و خفقان فزاینده سیاسی را نه از خلال کتاب‌ها، بلکه بر زندگی روزمره و وجدان تاریخی خود لمس کرده بود. نسلی بی‌تجربه و آسیب‌پذیر که گرایشی غریزی به انقلابی‌گری، کشش به بدیل‌های افراطی و الگوهای خام و از پیش‌ساخته را در آمیزه‌ای با تعصبات فرقه‌ای به پرچم خود بدل ساخته بود. نسلی که با تقدس جنبش چریکی و پرستش انقلاب چین به مصاف با حکومت خودکامه شاه می‌رفت. گرایش بارزی از این نسل، در کنفدراسیون، منکر تغییرات و تحولات جامعه ایران، منکر وجود حرکت اسلامی و منکر بدیهیاتی بود که در زندگی، در تاریخ و در وجدان اجتماعی جامعه ایران جریان داشت. دیگر گذشت زمان تنها در شمارش کنگره‌های آن سازمان معنا و مفهوم پیدا می‌کرد. اما زمانه خود تا آنجا که به سرنوشت جنبش دانشجویی خارج و دوام و بقای آن مربوط می‌شد، به انتخابی دیگر رسیده بود.
دیگر انشعاب در راه بود و شمارش معکوس برای نقطه پایانی در زندگی کنفدراسیون آغاز شده بود. آخرین سال‌های پس از انشعاب نیز در چنین فضایی سپری شدند؛ در کشمکش‌ها، برخوردها و پیکاری که در آخرین ماه‌ها و روزهای حکومت شاه، در جهت اقدامی مشترک برای افشای هر چه بیشتر رژیم ایران، در عرصه جهان انجام گرفت. دیگر تا سقوط نظام سلطنتی روزگاری بیش باقی نمانده بود تا این روند به سرانجام برسد، اعضا، کادرها و رهبران کنفدراسیون هم در راه بازگشت به ایران بودند. در راه بازگشت به سرزمینی که برای سعادت و بهروزی مردمانش، سالیان سال، تلاش و کوششی بی‌وقفه صورت گرفته بود. (2)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات