مجلس شورای اسلامی دیروز صحنه استیضاح وزیر آموزش و پرورش بود و بعد از سخنان شنیدنی موافقان استیضاح و مخالفان آن، وی با ۱۳۲رای در مقام وزارت باقی ماند. این فرآیند قانونی و هر تصمیم مجلس برای همه قابل احترام است و ظلم است اگر استیضاحکنندگان از کمک و مساعدت به وزیر فوق کوتاهی کنند. اما حقیقت این است که چند ملاحظه و حاشیه نیز بر روند کار مجلس بر جا ماند. از جمله:
اول؛ نگاه سیاسی به نظام آموزشی، به نیازهای مردم و به انتظارات صنفی، بزرگترین خطر فرهنگی و اجتماعی است که سالها گریبان ما را گرفته است. طوری که گویا آن را به عنوان یک واقعیت پذیرفتهایم. خطری بزرگ که همه دولتهای گذشته، از اصولگرا تا اصلاحطلب را در برگرفته است. تا این نگاه استیضاح نشود، هر که بیاید و برود، این گرفتاریها باقی است.
تازهترین مثال در این زمینه سخنان آقای کوهکن نماینده محترم مجلس در حمایت از وزیر آموزش و پرورش است. این جمله حیرتآور را بخوانید: «شما انتظار دارید که وزیر دولت نهم براساس سند چشماندازی عمل کند که در دولت اصلاحات تهیه شده است؟!» آیا این دیدگاه که در تقابل جدی با رهنمودهای رهبر معظم انقلاب است، قبل از وزیر نیاز به استیضاح ندارد؟ سند چشمانداز به فرمایش رهبری حاصل جمع توان کارشناسی و خرد جمعی دلسوزان کشور از سلیقههای مختلف نظام است که حکم میثاق ملی را دارد. بر همین اساس از سوی رهبر انقلاب به همه قوا ابلاغ شده و باید هر دولت و مجلسی که سر کار میآید به عنوان نقشه راه توسعه کشور، برنامههای پنجساله و سالانه را بر محور آن استوار کند. باید از آقای کوهکن به عنوان یک نماینده اصولگرا پرسید آیا این حق را به دولت و مجلس بعدی هم میدهند که مثلا سیاستهای کلی اصلی 44 قانون اساسی را چون در زمان دولت نهم ابلاغ شده، متعلق به فقط این دوره بدانند و با آن برخورد سیاسی کنند؟! به راستی چرا به جای استفاده از برهان و منطق در ذکر عملکردهای مثبت وزیر (که از سوی رئیسجمهور محترم و خود وزیر کمنظیر یا بینظیر عنوان شده) آنقدر غرق احساس محبت به دوستان خود میشویم که قدرت تشخیص این را که سند چشمانداز میثاق ملی کشور و فرمان رهبر انقلاب است، و نه سلیقه فلان دولت، از دست میدهیم؟!
دوم؛ نگاه شخصی، فردی و گروهی به موضوعات راهبردی نظام، خطر بزرگ دیگری است که به آن خود کردهایم. عزت و سربلندی امروز ما مدیون انقلاب اسلامی است. همه باید در راستای مصالح نظام فدا شوند، ولی ما در ایستگاه «ترجیح مصلحت افراد بر مصلحت کشور» سالهاست که متوقف ماندهایم. از این نظر، صحنه و تصمیم دیروز مجلس، استثنا نیست بلکه برگی از یک کتاب قطور است.
سوم؛ نگاه به مجلس منطق با نگاه امام راحل (ره) نیست. این هم خطر بزرگی است که اگر سایر قوا و فعالان «به جای تبعیت از مجلس، انتظار تبعیت مجلس» را داشته باشند، آرمان امام عزیز و توصیههای مکرر رهبر انقلاب در ضرورت میزان بودن رای ملت و در رأس بودن مجلس بر زمین میماند. فریاد رسا و مکرر برخی نمایندگان از ماموریت برخی اعضای هیات رئیسه مجلس برای «تبعیت مجلس» از «ترجیح دولت» ارزش تامل را دارد. سیاستمداری که نمیداند چگونه در برابر فلاش دوربین فلان عکاس بنشیند، چگونه باید انتظار تبعیت نمایندگان را از خود داشته باشد؟ چهارم؛ نگاه فصلی به اختیارات قوا و نهادها در قانون اساسی خطر بزرگی است که غرق آن شدهایم. میثاق ملی فصل و دوره ندارد. گاهی قوه مجریه تحمل استفاده مجلس از اختیارت قانونیاش را ندارد. گاهی هم قوه قضائیه نسبت به قوه مجریه همین دید و انتظار را دارد. البته در مقایسه سه قوه، مجلس از بالاترین اختیارات برای نظارت بر گردش صحیح امور کشور برخوردار است. اما آیا واقعا تحمل استقلال رای مجلس و نمایندگان را داریم؟ و آیا واقعا هر چه آنها تصمیم بگیرند. فصلالخطاب است؟ موارد متعددی از جمله موضوع سوخت و سهمیهبندی بنزین نشان میدهد که اینگونه نیست.
در حالی که دولت طبق قانون بودجه مصوب مجلس موظف به سهمیهبندی بنزین از ابتدای خرداد ماه امسال شده است، رئیسجمهور دیروز در مجلس گفت: زمان سهمیهبندی بنزین معلوم نیست. نگارنده نیز موافق سهمیهبندی بنزین نیست، اما مگر قرار بر محترم شمردن نظر مجلس نیست؟!
پنجم؛ نباید طوری عمل کرد که نمایندگان مردم در ایفای وظایف خویش احساس فشار کنند. نیز، نباید طوری عمل کرد که با وعدهها و لابیها نمایندگان را در انجام وظایف قانونی خود به چرتکه انداختن و محاسبه سود و منفعت فردی سوق دهیم. از مجلسی که چنین روالی در آن رواج داشته باشد، «مدرس»ها را نمیتوان انتظار داشت. نمایندگان وکیل منافع مردم هستند.
ششم؛ البته، استقلال رای و عمل نمایندگان بیش از همه بر عهده خود آنهاست. دولتها که هیچ، وزرا هم میآیند و دیر و زود میروند. اگر وزرا را میتوان با فشار سیاسی و لابی نگه داشت یا برکنار کرد، نمایندگان با رای مردم آگاه مواجهند. مردمی که اهل لابی و فشارپذیری نیستند! و به برکت انقلاب اسلامی تکرایی که دارند را به تشخیص خود به صندوق میاندازد نه به تصویه دیگران. سخنی هم با نمایندگان؛ عافیتطلبی در مقام نمایندگی و «مصلحتجویی فردی به جای مسوولیتپذیری جمعی» نیز شایسته نمایندگان ملت نیست. هر سکوتی و هر فریادی در مجلس قابل ستایش نیست. اما به قول یک نماینده محترم «اگر امروز در برابر آنچه حق مردم است، سکوت پیشه کنیم، فردا هم در مقابل خدا و مردم محکوم به سکوت هستیم و اگر امروز آزادانه در جهت مصالح نظام حرف میزنیم، فردا نیز فرصت حرف زدن خواهیم یافت.»
هفتم؛ عادت کردهایم وقتی نقدی بر عملکرد ما میشود، از اصل موضوع فرار کنیم. چپ و راست، هر دو در آن باب مهارت دارند. در همه دولتهای ما هنگام استیضاح وزرا، مهمترین حربه برای نگهداشتن وزیر، استفاده از اهرمهای سیاسی بوده است. یا به استیضاحکنندگان تهمت سیاسی کاری زده شده، یا با فشار سیاسی استیضاح کنندگان را به عقبنشینی و سکوت فراخواندهاند و یا اینکه با برخورد سیاسی، به جای پاسخگویی مستدل به ابهامات مطرح شده در استیضاح، اصل استیضاح و نقد عملکرد وزرا «تضعیف دولت» معرفی شده است. دیروز هم اینگونه شد و انصاف این است که مدافعان وزیر محترم آموزش و پرورش به جای پاسخگویی به بندهای طرح شده در استیضاح، از مواردی دفاع کردند که نشانی از آنها در استیضاح نبود.
هشتم؛ لازمه مدیریت بر گروه و پارلمان حفظ بیطرفی است. هم در میان طیفهای مختلف نمایندگان و هم بین نمایندگان قوا دیگر. حتی این انتظار نیست که رئیس مجلس در مواقعی مثل استیضاح طرف نمایندگان را بگیرد. مدیریت عمومی دیروز مجلس در جلسه استیضاح وزیر آموزش و پرورش به نفع استیضاح شونده و در تقابل با استیضاحکنندگان بود. آقای حداد عادل بر خلاف انتظاری که از ایشان میرفت، نمره قبولی در این خصوص نگرفت. مصادیق این نگاه فراوان است و از دیدها پنهان نمانده. این هم خطری است که امیدواریم به فرهنگ تبدیل نشود، چرا که رئیس مجلس فرهیخته ما اصالتا فرهنگساز است!