تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۵:۴۵  ، 
کد خبر : ۲۴۳۹۷۵

جنگ روانی (بخش دوم)

سرهنگ بازنشسته ستاد سعید یارمند چکیده: در یک ارتباط دو طرفه ملاحظه می‌کنیم، طرفی که دارای نیروی نظامی قوی است و توانسته است به تجهیزات پیشرفته ارتباطات دسترسی پیدا کند هنگام مذاکره، احتمال بکارگیری آن را علیه دشمنش یادآوری می‌کند و طرف مقابل چنانچه کشوری دارای نیروی اقتصادی با پشتوانه‌ای قوی باشد گوشزد می‌کند که در صورت بروز درگیری امکان عقد قراردادهای پر سود تجاری از دست می‌رود. ممکن است منابع صادرات آسیب ببیند و دیگر شرکت‌های کشور مقابل نمی‌توانند بازار به این خوبی داشته باشند و تحمل ضرر و زیان مالی برای آن‌ها بسیار دشوار می‌باشد. پس هر دو طرف تلاش می‌کنند در ذهن و افکار طرف مقابل رسوخ کنند و آن را طوری شکل دهند که با منافع آن‌ها همسو شود و این یک جنگ روانی است که به طور مداوم ادامه دارد. کلید واژه‌ها: جنگ روانی، تبلیغات.

جنگ روانی در سایه نظم نوین جهانی
نقش بارز جنگ روانی در عصر حاضر و اهمیت آن با شکل‌گیری نظام جدید جهانی مطابقت دارد. نظم نوین جهانی اصطلاح سیاسی است که در اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود قرن بیستم رواج پیدا کرد و مصادف بود با تجزیه و فروپاشی دولت اتحاد جماهیر شوروی و شرایطی که باعث آن شد که می‌توان آن را با شکستن دیوار آهنین و آزاد زندگی کردن جوامع بدون هیچ قید و بند و اجباری، بطوریکه بتوانند کالاها، سرمایه‌ها، دانش فنی و تولیدات خود را عرضه کنند و رفت و آمد اشخاص آسان‌تر شود مقایسه کرد؛ یعنی عبور از یک دنیای بسته به یک دنیای آزاد. اما در عمل مشاهده شد این عبور در جهت منافع آمریکا صورت گرفته، به طوری که او را قادر سازد بر سرنوشت دنیا حاکم شود و جهان به دنیای تک‌قطبی تبدیل گردد.
اولین کسی که اصطلاح نظم نوین جهانی جدید را در اواخر دهه هشتاد مورد استفاده قرار داد (سال 1989) گورباچف بود. بوش نیز در سال 1990 میلادی از این اصطلاح استفاده کرد. سازمان ملل متحد در 1991 میلادی از آن استفاده کرد و به اختصار می‌توان گفت، این اصطلاح چیز جدیدی را ارائه نمی‌کند فقط تلاش آمریکایی‌ها را برای سوء استفاده از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نشان می‌دهد. ضمن اینکه در تعدیل میزان درگیری‌های موجود بین طرفین، بهره‌برداری آمریکایی‌ها از وضعیت بین‌المللی که در آن موقع به وجود آمد و علاوه بر آن تغییر معیارهای قدرت و بودجه‌های نظامی در دنیای بعد از اتحاد جماهیر شوروی، نظم نوین جهانی خود را نشان می‌دهد.
به همین شکل معنای جنگ روانی و مفهوم آن نیز دگرگون شد تا حدی که به جنگی تبدیل گردد که همه را شامل شود و بتواند از کلیه امکانات موجود و تجهیزات نوین استفاده نماید. تجهیزاتی که در مواقع نیاز بتوانند در تغییر افکار یک جامعه محدود مؤثر باشند و در مواقع معینی آن‌ها را نابود کنند و یا اشغال نمایند، به طوری که هنگام اجرای عملیات نظامی افکار عمومی کشور مورد هجوم و دیگران عمل تهاجم را تأیید نمایند و نه تنها مخالفتی نکنند بلکه با مهاجمات متفق شوند و آن‌ها را یاری کنند.
این تصویر ارائه شده از جنگ روانی و اعتمادی که در اداره منازعات و درگیری‌ها به آن پیدا کرده‌اند که قادر است کنترل درگیری را به عهده بگیرد، به آن اهمیت خاصی بخشیده است. به طوری که جهان غرب و آمریکا در نظام جدید جهانی برای تسلط بر دیگران کاربرد این سلاح را نسبت به سلاح‌های دیگر ترجیح داده‌اند و آن را یکی از بهترین سلاح‌های مؤثر در نتایج نبردها خوانده‌اند و بیشترین اهمیت را برای آن قائل شده‌اند.(1)
این سلاحی است که به طور غیرمستقیم بکار گرفته می‌شود و بر پایه روانشناسی و طرز رفتار انسان‌ها با یکدیگر و ارزش‌ها و میزان آگاهی انسان‌ها استوار می‌باشد.
این علم و شناختی است که دولت‌های غربی و آمریکا گام‌های بسیار بلندی در این زمینه برداشته‌اند و به نتایج ارزشمندی به نفع خودشان دست یافته‌اند و تلاش می‌کنند در به کارگیری این علم (جنگ روانی) به سطح بسیار مطلوبی برسند تا تعداد زیادی از کشورهای جهان را زیر سلطه خود درآورند.
آمریکا در نظام جدید جهانی قدرت قانون‌گذاری و قدرت اجرایی قانون وضع شده را با هم در اختیار دارد. به عنوان مثال به بهانه‌های مختلف از جمله مبارزه با تروریسم هر موقع اراده کند روی امواج رادیویی و تلویزیونی پارازیت ایجاد می‌کند و مردم منطقه مورد نظر را تحریم می‌کند. مطبوعات، روزنامه‌ها و فیلم‌های سینمایی تحت کنترل در می‌آیند و تمامی وسایل ارتباط جمعی را تحت سلطه خود می‌گیرد، برای این که هنگام درگیری درها برای پخش امواج جنگ روانی آماده باز شدن باشد یا با حداقل مقاومتی مواجه شود.
دوری گزیدن از بکارگیری ارتش تا حد امکان؛ در رابطه با حرکت‌های استعماری جدید که روی آن تکیه می‌کنند که ما قصد استفاده از نیروی نظامی را نداریم و از طرف سخنگویان آن‌ها مرتباً اعلام می‌شود، سعی می‌کند چهره شناخته شده زشتی را که در اکثر نقاط کره زمین با آن آشنا هستند آرایش داده و زیباتر کند تا مقبول واقع شود. آن‌ها خود به خوبی آگاه‌اند که حرکت در این مسیر به منافع آن‌ها خسارت وارد می‌کند و در زمان حاضر و در آینده قابل قبول نخواهد بود. لذا برای تعویض روش میدان را باز کرده‌اند تا با اسلحه جنگ روانی به میادین مختلف وارد شوند و اقدامات روانی طوری انجام شود که اهداف و مطالبات بدون هیچ مشکل دیگری کاملاً در دسترس قرار بگیرد.
محاسن و مزیت‌های جنگ روانی
آمریکا و کشورهای هم‌پیمان او کشورهای سرمایه‌داری هستند. این سرمایه‌داران مدیرانی دارند که در سطح دنیا فعالیت دارند و بر قراردادهای مختلف و سرمایه‌گذاری‌هایی که سود سرشاری برای سرمایه‌گذاران بزرگشان فراهم کند نظارت دارند و نبض اقتصاد را در دست گرفته‌اند. هزینه‌های سرمایه‌گذاری، میزان سودی که نصیب‌شان می‌شود و زیان خسارات احتمالی کاملاً محاسبه می‌شود. برای هر حرکت سیاسی و یا نظامی این محاسبات به عمل می‌آید.
یک مقایسه یا محاسبه ساده در بکارگیری نیروی نظامی یا هسته‌ای در یک منطقه روشن می‌کند که این حرکت‌ها نیاز به هزینه‌های بسیار زیادی دارد، اما برعکس سرمایه‌گذاری برای جنگ روانی نیاز به بودجه خیلی کمتری دارد. در انتخاب راه‌کاری که احتیاجات آن‌ها را تأمین کند و به بودجه کمتری نیاز داشته باشد به هر طریق که محاسبه می‌کنند در می‌یابند که کفه ترازو همواره به مقدار زیادی به نفع کاربرد جنگ روانی پایین می‌رود.
از طرف دیگر سلاح جنگ روانی با سایر سلاح‌ها و تجهیزات متداول تولیدی امروزی فرق دارد و بر آن‌ها برتری دارد. ضمن این که کاربرد متعدد با اشکال مختلف و قابلیت انعطاف و تطابق با شرایط و اوضاع و احوال هر منطقه مزیتی است که این سلاح را که به رنگ‌ها و چهره‌های مختلف به نمایش درمی‌آید، نسبت به سایر سلاح‌ها برتر جلوه می‌دهد.
مزیت و برتری دیگر سلاح جنگ روانی این است که در خیلی موارد هدف، اعلام شده و مشخص نیست و به طور غیرمستقیم مخاطبان و مردم را مورد هدف قرار می‌دهد. لذا چنین سلاحی با چنین ویژگی‌هایی که قادر است اهداف را بدون مقاومت تسخیر کند و دارای نیروی مؤثر در صحنه عملیات می‌باشد، به طوری که نه کشور هدف و نه همسایگان وی مقاومتی از خود نشان نمی‌دهند جایگاه ویژه‌ای را به خود اختصاص داده است.
نکات مهم دیگر در مورد مزیت‌های جنگ روانی از نظر کارشناسان
بررسی جنگ‌ها در زمان‌های مختلف بیان‌گر این است که همواره یکی از طرفین جنگ در نظر داشته، اراده خود را بر طرف مقابل تحمیل کند و برای تحمیل این اراده و تسلط بر منابع حریف، به کارگیری نیروی نظامی و زور در دستور کار متجاوزین بوده است و هرگاه از طریق دیگری نتوانسته‌اند سرزمین‌های مورد نظرشان را فتح کنند به زور متوسل شده‌اند. اما تداوم لشکرکشی‌ها و اقدامات متجاوزین و رفتار نامناسب نظامیان متجاوز با مردم باعث شده است که مردم زیر بار قساوت و بی‌رحمی‌های متجاوزین و صدماتی که به آن‌ها وارد شده است نروند و هسته‌های مقاومت را تشکیل دهند و تلاش کنند در اسرع وقت دست متجاوز را کوتاه کنند.
بنابراین می‌بینیم که کاربرد نیروی نظامی همواره نمی‌تواند اهداف متجاوز را تأمین کند و بالاخره در نتیجه مقاومت مردمی که نیروی خود را جمع کرده‌اند و قصد پاک‌سازی خاک خود را دارند تسلیم و مجبور به عقب‌نشینی می‌شوند. اما در جنگ روانی فقط در یک وضعیت معین و شرایط بخصوص تأثیر ندارد، بلکه استمرار اثرات جنگ روانی و سهولت بکارگیری آن به شیوه‌های مختلف و مداومت و داشتن قابلیت انعطاف و تطابق با شرایط مختلف، انتخاب زمان و وسیله از طرف متجاوز، امکان مانور با شدتی بیش از هر سلاح دیگری، اصول و مبانی است که این جنگ را نسبت به سایر اشکال نبرد برتر می‌سازد.
از طرف دیگر در جنگ‌های معمولی و گرم که بین طرفین منازعه درمی‌گیرد، معمولاً نظامیان سعی می‌کنند میزان خسارت وارده به غیرنظامیان را به حداقل برسانند و یا طوری رفتار کنند که حرکات آن‌ها در عمق منطقه حریف و خساراتی که بر اموال و نفوس غیرنظامی وارد می‌شود، به حدی باشد که با اهداف راهبردی آن‌ها مطابقت داشته باشد. به همین انگیزه فرماندهان رده بالای نظامی احیاناً تلاش می‌کنند غیر نظامیان را حمایت کنند که حداقل خسارت بر آن‌ها وارد شود، تا مورد سرزنش افکار عمومی قرار نگیرند؛ و در پایان بمباران‌ها و عملیات نظامی گفته شود که آن‌ها در نبرد حدودی را رعایت کرده‌اند که حداقل خسارت به غیرنظامیان وارد شود.
اما در جنگ روانی حدودی تعیین نمی‌شود که معلوم باشد، بلکه حدود دامنه کاربرد و میزان خسارت وارده توسط این سلاح همواره مخفی است و می‌تواند هر جامعه‌ای را هدف قرار دهد و به معنای دیگر عامل بازدارنده‌ای در مقابلش نیست که جبهه جنگ را محدود کند. ضمن این که بار مسئولیت و اجرای این جنگ فقط بر دوش نظامیان نمی‌باشد و این چیزی است که طرفین درگیر سعی نمی‌کنند در زمان حاضر حقیقت آن را روشن کنند.
روش‌های عملی (کاربردی) جنگ روانی
در بیشتر اوقات روش‌های عملی که در جنگ روانی مورد استفاده قرار می‌گیرد بر اساس تفکر در مورد تأمین نیازمندی‌های دنیوی مردم جامعه هدف می‌باشد. امیال انسان‌ها، نیازمندی‌های آنان در زندگی، گرایشات و تمایلات نفسانی، غرائز طبیعی و سایر احتیاجات، کاملاً بررسی می‌شود و تلاش می‌گردد طریق اشباع این نیازمندی‌های انسانی مدنظر باشد. هم‌چنین به طریقی از احساس تنفر آن‌ها نیز استفاده شود. این تمایلات نفسانی، طبیعی، محرومیت‌ها، تنفرها، کمبودها، علائق و سایر احتیاجات بشری مورد هدف متخصصین جنگ روانی قرار می‌گیرد و برای رسیدن به هدف در زمان معین و مکان مورد نظر مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد.
به همین انگیزه بر طبق آنچه که تا اینجا تشریح گردید، مشاهده می‌کنیم که جنگ روانی عملی نیست که اجرای آن فقط متعلق به مؤسسات نظامی باشد، بلکه کاربرد‌های نیروهای نظامی و ارتش‌ها هنوز هم در دست سیاستمداران می‌باشد و آن‌ها هستند که برای تحمیل اراده خود و دستیابی به اهداف جهت پیروزی به هنگام نیاز از نیروی نظامی استفاده می‌کنند. معلوم شد که بکارگیری نیروی نظامی در هر منطقه‌ای یکی از ابزارهائی است که در جنگ روانی بکار گرفته می‌شود (قبل از شروع جنگ روانی، در حین آن یا بعد از جنگ) و جنگ روانی تنها از طرف سیاستمداران یا در امور دیپلماتیک برای اعمال فشار در عزل و نصب و قطع روابط مورد استفاده قرار نمی‌گیرد، بلکه در امور اقتصادی، تجاری، عملیات جاسوسی و اطلاعاتی و در تمامی تلاش‌های غیرنظامی و به دنبال آن نظامی یا امور آموزشی و تحصیلی می‌توان از آن بهره‌برداری کرد.
در زیر اشاره‌ای به بعضی از طرق کاربرد جنگ روانی می‌گردد:
چنانچه یکی از طرف‌های درگیر در یک منازعه به عنوان مثال صاحب نیروی نظامی قوی باشد تلاش می‌کند هنگام مذاکره بکارگیری آن را علیه دشمنش یادآوری کند و دشمن را قانع نماید که واقعیت را بپذیرد و به نفع او کنار رود (قانع کردن و قبولاندن به طرف یک مسئله روانی است).
چنانچه کشوری دارای نیروی اقتصادی قوی باشد که هنگام بروز درگیری بتواند آن را به شکل عقد قراردادهای ویژه، منع صادرات، تحریم اقتصادی و غیره بکار گیرد و هنگام مذاکره به قول معروف دستش باز باشد که اقتصاد قوی پشتوانه‌ای برایش است (همین افکار و تصورات یک مسئله روانی است).
چنانچه کشوری صاحب وسایل و تجهیزات پیشرفته ارتباطات باشد و در امر فن‌آوری به دانش برتر دست یافته باشد و بخواهد در آینده از این وسایل و تجهیزات و علوم کسب شده در شکل‌گیری، جهت‌گیری و تمایلات انسان‌های دیگر به نفع خود استفاده کند (این مسئله روانی است).
ملاحظه می‌کنیم در یک ارتباط دو طرفه اکثر تصمیماتی که طرف صاحب ابزار جنگ روانی در زمینه‌های مختلف «سیاسی، اقتصادی، نظامی» می‌خواهد اتخاذ کند و ارتباط را اداره و کنترل کند یا معامله را به نفع خودش تمام کند، دارای خصوصیات عناصر جنگ روانی می‌باشد. پس در این زمینه می‌توانیم بگوییم:
یکی از طرفین درگیری تلاش می‌کند که در ذهن و افکار طرف مقابل رسوخ کند و آن را طوری شکل بدهد که مفاهیم و تصورات و افکار او برای اقدام به عمل معینی آماده نماید یا از اقدام به عمل دیگری باز دارد.
هر طرف سعی می‌کند طرف دیگرش را به طور عملی یا ذهنی و فکری به عقب‌نشینی وادار کند و اگر ببیند که قادر به این کار نیست، تلاش می‌کند حداقل، میزان دشمنی طرف دیگر را کاهش دهد یا با او هم‌ پیمان شود.
هر طرفی سعی می‌کند که هم‌پیمانان خودش را در درگیری و کشمکش رخ داده در دایره منازعه نگه دارد و از آن‌ها به عنوان دوست استفاده کند تا در آینده کفه ترازو به نفع او سنگین‌تر شود. به همین انگیزه با تلاش در برقراری ارتباط و روابط با دوستانش چنان رفتار می‌کند تا همواره نظرات آن‌ها را جلب کند تا در درگیری‌های احتمالی با دیگران در صف او قرار داشته باشند.
و این‌گونه است که اهمیت جنگ روانی در دوران ما جلوه‌گر می‌گردد و مشخص می‌شود که این عملیات به صورت مستمر و مداوم ادامه خواهد داشت و تنها به مواقع جنگ و بحران محدود نمی‌گردد. بنابراین بایستی انتظار داشته باشیم که تا در تمامی اوقات در زمان کنونی و عصر حاضر هدف جنگ روانی باشیم.
جنگ روانی؛ مبادی و مراحل پیشرفت آن
پیشگفتار
جنگ روانی در دوران قدیم.
جنگ روانی در قرون وسطی.
جنگ روانی در دوران جدید.
ـ جنگ روانی در جنگ جهانی اول.
ـ جنگ روانی در جنگ جهانی دوم.
ـ جنگ روانی در دوران جنگ سرد.
جنگ روانی؛ تجارب معاصر
ـ تبلیغات روانی در رژیم صهیونیستی.
ـ عملیات روانی در جنگ افغانستان.
ـ جنگ روانی آمریکا علیه عراق.
پیشگفتار
قدمت جنگ روانی با قدمت تشکیل جوامع بشری مطابقت دارد، اما در آن دوران به این اسم نامیده نمی‌شده است. لیکن انسان‌ها در رفتار با یکدیگر به طور ذاتی و ناخودآگاه از این روش استفاده می‌کرده‌اند. انسان در رقابت با دیگری این روش را به کار می‌برد، فرد ضد فرد، گروه‌ها و جوامع بر ضد گروه‌ها و جوامع دیگر و... رجال سیاسی، جنگی و دینی بر ضد دشمنان سیاسی، فرماندهان نظامی و دشمنان دینی خود در داخل و خارج به طور یکسان از روش‌های جنگ روانی استفاده می‌کردند.
آن‌ها سرّ کلام و گفتار و حرکات را که می‌توانست باعث دفع دشمنان‌شان بشود دریافته بودند. پیشرفت جنگ روانی در قرون اولیه همراه پیشرفت ادراک انسانی در یافتن راه‌کارهای جدید حیله و نیرنگ صورت گرفت اما انسان همراه پیشرفت علوم و معارف به اهمیت و اثرات آن پی نبرده بود؛ تا اوایل قرن بیستم که متخصصان علم روانشناسی و سیاستمداران به تأثیر وسایل ارتباط جمعی و تبلیغات بر روی مردم واقف شدند و برنامه‌های پژوهشی و نتایج آماری در این زمینه کسب کردند که نشان داد جنگ روانی و تبلیغات چه تأثیر مهمی روی افکار مردم دارد؛ شروع به استفاده از این دانش در جهت دستیابی به منافع خود کردند.
در دهه‌های آخر قرن بیستم با پیشرفت وسایل ارتباط جمعی، گسترش علوم ارتباطات، پیشرفت‌ فن‌آوری و تکنولوژی در زمینه‌های ساخت انواع ماهواره‌ها و رایانه‌های مختلف، جنگ روانی نیز جایگاه علمی خاصی پیدا کرد و برای آن وظایف خاصی مطرح شد. روش‌ها، وسایل، فنون و مهارت‌ها، راه‌کارهای کاربردی مؤثر، اصول و مبادی علمی که با طبیعت دوران معاصر تطبیق داشته باشد، مورد استفاده رجال سیاسی، نظامی، علمی، دینی، فرهنگی و اصلاح‌طلبان و مبلغین قرار گرفت و همگی به طور مشترک در دستیابی به اهداف خود از آن استفاده کردند.
به نظر می‌رسد که اصول و مبادی جنگ روانی در حال حاضر ثابت مانده، اما این وسایل و تجهیزات مورد استفاده هستند که هر روز تغییر می‌کنند و پیشرفت می‌نمایند و کامل‌تر می‌گردند.
جنگ روانی در دوران قدیم
در مصر قدیم کاهنان مصری تصویری از فرعون می‌کشیدند یا مجسمه‌هایی می‌ساختند که چهره فرعون را قوی، ترسناک و با اراده نشان می‌داد، به طوری که مردم مصر و اقوامی که در اطراف مصر زندگی می‌کردند از دیدن آن وحشت کنند. هم‌چنین کاهنان با جمع کردن مردم در معابد، محیط را با انواع بخورها، سوزاندن عودها، خواندن ترانه‌ها، سرودها، شعارها و فریادها چنان مجذوب می‌کردند که فرعون را چون یک الهه پرستش نمایند. این جشن‌ها به مناسبت‌های مختلف برگزار می‌شد و همیشه در جشن‌های مردمی و دینی جوّ و محیط جشن همراه اصوات مختلف و سروده‌ها و شعرهای دینی بود و مردم اطلاعات خود را در این جشن‌ها به دست می‌آوردند.
به عنوان مثال می‌توان از روز تزئین (یوم‌الزینه) یاد کرد که جادوگران در یک جوّ طاغوتی برای ترساندن حضرت موسی و همراهانش برپا کرده بودند و مردم را در آن روز گرد هم آورده بودند. کما اینکه همین کاهنان تصاویری از فرعون را بر دیوار معابد ترسیم و نقش کرده بودند که بر روی ذهن بینندگان تأثیر ژرف بگذارد. این نقوش فرعون را در جنگ‌ها و هنگام کسب پیروزی‌های بزرگ نشان می‌داد و شرح اصلاحات مختلفی که در زمینه‌های گوناگون اجتماعی انجام شده بود و موقعیت دینی فرعون طوری به تصویر درآمده بود که هر تماشاگری از دیدن این صحنه‌ها و نقش‌های روی دیوار کاملاً تحت تأثیر قرار می‌گرفت و آن‌ها را تأیید می‌کرد. به ویژه هنگام وقوع انقلاب‌های سیاسی و یا ظهور دین‌های جدید این جشن‌ها برگزار می‌گردید. برای مثال هنگامی که دیانت جدید آتون جای دیانت آمون را گرفت این امر اتفاق افتاد.
او، آمونتحب چهارم اراده کرد که نشان خاصی ساخته بشود که موجب تأثیر و شگفتی زیاد در بیننده شود. لذا مقرر کرد عبادت خورشید به عنوان نماد حکومت وی انتخاب شود و دایره‌هایی که از آن شعاع‌های نورانی خارج می‌شود به عنوان نماد خورشید برگزیده شود که شعاع‌های نور آن چشم را کور کند و تأثیر زیادی بگذارد. سایر کشورها نیز این نقش را به عنوان نماد دین جدید روی سر در معابد محل عبادت مردم و دیوارهای آن کنده‌کاری کردند.
همان‌طور که در تاریخ جنگ‌ها آمده (2) روش‌های حیله و نیرنگ و فریب و غافل‌گیری در آن دوران به کار می‌رفته است. در داستان تحوتمس سوم فرمانده سپاه فرعون آمده که او از این روش‌ها استفاده می‌کرده است. عصیان و شورش مردم یافا در فلسطین علیه او و تهاجم و تصرف شهر با فریب حاکم یافا بهترین دلیلی است که فرماندهان قدیم مصر از روش‌های جنگ روانی استفاده می‌کرده‌اند.
به عنوان مثال هنگامی که موسی به قومش دستور داد به سرزمین مقدس وارد شوید، در چهره قوم یهودی آثار وحشت از دشمن آشکار گردید و این ترس و وحشت از دشمن به حدی بود که قوم جرأت اقدام به هر کاری را از دست داده بودند(3).
خداوند کریم در قرآن می‌فرمایند: «و اِذ قالَ موسی لِقومِهِ یا قَومْ الذکُرَُوا نِعمهَ اللهِ علیکُم اِذ جَعَلَ فیکُم اَنبیاءَ و جَعَلَکُم مُلُوکاً و آتاکُم مّالم یُوْت اَحَداً مِن اَلعالِمیِن(20). یا قَومِ ادخُلُوا الاَرض المقدَّسَه اَلّتی کَتَبَ الله لَکُم وَ‌ لا تَرتدُّوا عَلی اَدبارکم فَتنقلبوا خاسِرین(21) قَالوا یَا موسَی إنَّ فِِیَها قَوماً جَبَّارینَ و إنّا لَن نَدخُلَهَا حَتّی یَخْرُجُوا مِنْهَا فَاِن یَخرُجُوا مِنْهَا فَإنّا دَاخِلُون» (المائده 22 - 20).
یاد کن آن هنگام را که موسی به قوم خود گفت ای قوم نعمت خدا را به یاد آرید آن‌گاه که در میان شما پیغمبران فرستاد و شما را پادشاهی داد و به شما آنچه را که به هیچ‌یک از اهل عالم نداد عطا کرد(20) ای قوم به سرزمین مقدسی که خدا سرنوشت شما گردانید داخل گردید و پشت به حکم خدا نکنید که زیان‌کار شوید(21) قوم موسی گفتند در آن سرزمین مقدس گروهی مقتدر و قاهر و ستمکار هستند و هرگز تا آن‌ها از آنجا بیرون نشوند ما داخل نخواهیم شد و هرگاه آنان بیرون شدند ما داخل شویم(22).
اما تأثیر روانی به صورت بارز در داستان سلیمان(ع) و ملکه بلقیس از هر دو طرف به صراحت بیان شده است. هنگامی که سلیمان(ع) هدهد را همراه نوشته‌هایی به سوی بلقیس می‌فرستد و در آن آمده است «و إنه بسم‌الله الرحمن‌ الرحیم اِلّا تَعْلُوا عَلَیِّ و أتونی مُسْلِمینَ»(النمل 31 - 30)
«و کان أن جمعت قوتها فاعلنوا قوتهم و بأ سهم «نحن اولو قوۀ و أولوا بأس شدید»(النمل 32).
که آن نامه از جانب سلیمان و عنوانش به نام خداوند بخشنده مهربان است(30) و بعد نوشته: که بر من برتری مجوئید و تسلیم امر من شوید(31) رجال ملکه بلقیس به او اظهار می‌کنند «ما دارای نیروی کامل و مردان جنگجوی مقتدری هستیم».
و بلقیس برای مقابله به جای به کار بردن قدرت، تصمیم گرفت با روش هدیه فرستادن او را راضی کند. پس می‌فرماید:
«و انی مُرْسِلَهُ إلَیهِم بهدیه فناظرۀ بم یرجع المرسلون»(نمل 33).
حال من هدیه‌هایی بر آنان بفرستم تا ببینم فرستادگانم از جانب سلیمان پاسخ چگونه باز آرند. و هنگامی که هدیه از طرف سلیمان رد شد تصمیم گرفت خود به نزدش برود تا حقیقت امر روشن شود. و سلیمان(ع) موقعیت را دریافت که باید دستور بدهد تا تخت بلقیس را به حضور آورند، «قالَ یا اَیهّا المَلواء اَیّکُم یا تینِ بِعَرْشِها قَبْلَ اَنْ یَأتُونی مَسْلِمینَ».
آنگاه سلیمان رو به حضار بارگاه خود کرد و گفت کدام یک تخت بلقیس را پیش از آنکه تسلیم امر من شود خواهید آورد و هنگامی که امر او را اجرا کردند و تخت را آوردند دستور داد تا آن را بر بلقیس ناپدید گردانند، «قالَ نَکِّروا لها عرشها» تا ببیند چقدر رفتار او در شکستن مقاومت بلقیس تأثیر داشته تا جایی که او را وادار به تسلیم کرد و بلقیس اعلام می‌کند که من مسلمان شدم.
اما در تاریخ درباره اغریق می‌خوانیم که او تبلیغات و جنگ روانی را می‌شناخت و مردانی نزد او بودند که ارزش تأثیر تبلیغات روانی را می‌دانستند. از میان آن‌ها می‌توانیم از شخصی به نام «تیرتیرس» نام ببریم که اشعار هیجان‌انگیزی در مورد سیاست و ملیت و سروده‌های حماسی داشت و با آن‌ها اهالی اسپارت را در جنگ‌ها به مقاومت و پایداری ترغیب می‌کرد. در آن دوران رجزخوانی و نکوهش یکی از وسایلی بود که جهت تضعیف روحیه حریف و دشمن به کار گرفته می‌شد.
در سال 800 قبل از میلاد شاعر یونانی هومیروس در مورد نبرد بین اغریق و هرواویها در یکی از قصاید مشهورش این موضوع را ذکر کرده که در آن قصیده، هر طرف دیگری را نکوهش می‌کند و رجزخوانی می‌کند. این قصیده تصویری را برای ما ارائه می‌کند که در آن جنگجویان در مقابل هم صف کشیده‌اند و رو در روی یکدیگر ایستاده‌اند و هر طرف سعی می‌کند روحیه طرف مقابل را قبل از جنگ خرد کند.
در داستان‌های یونانی می‌خوانیم که در نبردهایشان از سلاح ترساندن حریف و نیرنگ زدن صحبت شده است و از مثال‌های معروف آن اسب چوبی است که به اهالی شهر تروا هدیه می‌کنند و در شِکم آن جنگجویان مخفی شده بودند و بدین وسیله شهر تروا را تصرف می‌کنند.(4) و یونانی‌ها ادعا می‌کنند اولین کسی که تلاش کرد نظریه‌هایی در رابطه با فنون تبلیغ و جنگ روانی ارائه دهد و آن را به نوشته درآورد ارسطو بوده است که متن کاملی در مورد راضی کردن و اقناع جمع از طریق سخنوری نگاشته است. در همین مورد سوفسطائیان نیز از کسانی بوده‌اند که به آموزش فن بیان و سخنوری و طریقه بحث و جدل می‌پرداختند و با این روش‌ها سعی می‌کردند در افکار توده‌ها تأثیر بگذارند.
یونانیان نیز از اقوامی بودند که به مسئله تبلیغات اهمیت می‌دادند و سعی می‌کردند برای رفتار و روش خودشان دلایلی منطقی ارائه دهند. آن‌ها حتی در لشکرکشی‌ها روش تأثیر روی افکار عمومی مردم را می‌دانستند. به همین منظور اسکندر کبیر هنگام حرکت یک گروه از سخنوران، شعرا، نویسندگان و متفکرین را در رکاب خود همراه می‌کرد.
ما این موضوع را در هنر مجسمه‌سازی و معماری نزد یونانیان به وضوح می‌بینیم که با دلایل زیادی قصد داشته‌اند قدرت و توانایی خود را بیش از آن چه که هست به نمایش بگذارند، به طوری که مجسمه‌ها و نقاشی‌ها و آثاری که از آن‌ها باقی مانده هیکل خدایان و انسان‌ها را خیلی بزرگتر و قوی‌تر از آن چه که در واقع بودند نشان می‌دهد. سیاستمداران نیز برای این که خودشان و کارهایشان را در نظر مردم و ساکنین کشورها بزرگ جلوه بدهند از این روش استفاده می‌کرده‌اند.
دین نزد یونانیان از جنبه روانی در جنگ‌ها مورد بهره‌برداری قرار می‌گرفته است. آن‌ها با تقدیم نذورات مختلف از خدایان معجزه می‌خواستند و خیلی از مظاهر طبیعی جوی نظیر توفان‌های همراه با رعد و برق یا گرفتگی ماه و امثال آن را پاسخی از طرف خدایان جهت آماده شدن برای جنگ تفسیر می‌کردند. دین را در جهت منافع و مقاصد خود بکار می‌گرفتند و از اسطوره‌های مذهبی که بین مردم رواج داشت بهره‌برداری‌ می‌کردند. «به عنوان مثال اسکندر قبل از شروع یکی از جنگ‌هایش یک مار آموزش داده شده را روی سر انسانی که از پارچه درست شده بود نصب کرده بود و طوری ایستاده بود که به سربازانش ثابت کند الهه اسکلبیوس که معمولاً‌ به شکل افعی ترسیم می‌شد در کنار او ایستاده و او را در این جنگ حمایت می‌کند».
اما اگر پاسخ آسمانی، نشانه بدی بود آن را از سربازان مخفی می‌کردند یا چنانچه اتفاقی سرنیزه‌ای می‌افتاد، بایستی فوراً فرماندهان آن را نشانه پاسخ مثبت تلقی می‌کردند و فی‌البداهه خودشان و مفسرینی که همراه آن‌ها بودند به تفسیر موضوع می‌پرداختند به حدی که سربازان قانع شوند که سرنوشت هنوز هم موافق آن‌ها است.
در روایات آمده که «اغریق» خود به انجام عملیات‌ روانی روی سربازانش اعتراف کرده است و گفته هرگاه نیاز به تبلیغات برای تسلط بر اراده سربازانش داشته این کار را انجام می‌داده و هم‌وطنان خود را به بهانه این که به وی الهام شده است به کاری که می‌خواسته وادار می‌کرده و می‌توانسته جمعی را که حاضر بوده‌اند، با گفتار و حرکات چشم مجذوب خودش کند. به طوری که احساسات وطن‌پرستی و قومیت در آن‌ها به جوش آید و چنان این حملات تبلیغی را مانند یک جنگ روانی خوب انجام می‌داده که مردم همه با او موافق می‌شدند و آماده توسعه جنگ و نبرد با دشمن می‌گردیدند.(5)
در مورد رومی‌ها نیز نوشته شده که در جنگ‌هایشان روش‌های حیله، نیرنگ و تبلیغات را به کار می‌گرفته‌اند تا توده مردم را برای همراهی خودشان آماده کنند. به همین انگیزه برای تسلط بر افکار عمومی، قیصر دستور می‌دهد نشریه‌هایی به نام وقایع (رویدادها) نوشت و منتشر شود و در آن فعالیت‌های مجلس سنای روم در جهت ترویج و حفظ اصول و سنت‌های ارزشمند رومیان درج گردد و اخبار سیاسی و نظامی دیگری نیز هم زمان در آن برای آگاهی مردم نوشته شود.
این موضوع در مسئله عبادت امپراتور نیز تجلی یافته است، آنجا که در نتیجه یک برنامه‌ریزی دقیق مبتنی بر تبلیغات روانی به وسیله شخص اغسطس سران قبائل طوری محاصره می‌شدند که در برابر حاکم رومی سر تعظیم فرود می‌آوردند.
خود رومی‌ها نیز به اهمیت و تأثیر تبلیغات روانی آگاه شده بودند. مثلاً آن‌ها می‌دانستند برای بالا بردن روحیه جنگندگی سربازان بایستی قبل از شروع جنگ در مورد افتخارات و شرف رومی‌ها طوری صحبت کرد که آن‌ها احساس غرور و افتخار کنند. کما این که قبل از نبرد معروف به زاما در سال 202 ق.م، فرمانده رومی سیبیو به نیروهایش می‌گوید چنانچه هانیبال عقب‌نشینی نکند چنان درسی به او و همراهانش و کشورش می‌دهم که دیگر هیچ کس در دنیا جرأت مقاومت در مقابل رومی‌ها را نداشته باشد.
برای نبردهایی که در آن رومی‌ها برای توسعه امپراتوری به کشور دیگری حمله می‌کردند و فرماندهان‌شان طوری وانمود می‌کردند که این حملات برای دفاع از سرزمین امپراتوری روم انجام می‌شود و حق همیشه با رومی‌ها می‌باشد. یکی از مبانی تبلیغات روانی برای توسعه سرزمین روم اقناع افکار عمومی بر این مبنا بوده است که کار انجام شده صحیح و بر حق است.
ضمن این که فرماندهان رومی از روش‌های تروریستی و زورگویی و خشونت جهت ایجاد ترس و وحشت در دشمنان‌شان استفاده می‌کردند و بر مردم شهرهائی که در برابر آن‌ها مقاومت می‌نمودند با قساوت برخورد می‌کردند. چنانچه بولیبوس تشریح می‌کند در طول جنگ پویهیه (219 ـ 202 قبل از میلاد) نیروهای سیبیو در حمله به شهر جدید قرطاجه در اسپانیا تمامی مردم شهر را با بی‌رحمی قتل عام کردند. رومی‌ها به دنبال هر پیروزی برای تبلیغات جشن‌های بزرگی برپا می‌کردند با هدف این که پیروزی‌ به دست آمده، یکی از بزرگترین پیروزی‌هائی است که رومی‌ها در طول تاریخ کسب کرده‌اند. به همین جهت مسؤولین و وسایل برپایی جشن و سرور و تبلیغات همیشه به دنبال کاروان‌های سربازان رومی حرکت می‌کردند، آن‌ها منتظر بودند تا در جنگ پیروز شوند و جشن مفصل پیروزی برگزار شود.
برگزارکنندگان این جشن‌ها اکثراً خود مردم بودند. به ویژه در دوران جمهوریت روم، در این جشن‌ها اهداف سیاسی نیز کاملاً در نظر گرفته می‌شد و جشن به صورت عظیم طوری برگزار می‌گردید و حامل این پیام بود که مردم امپراتور روم را مجدداً برای فرمانروایی انتخاب و تأیید کرده‌اند.
شعر گفتن نیز نقش بزرگی در این مسیر ایفا می‌کرد، به طوری که عهد اغسطس (اوت) شعرا و نویسندگان اشعاری می‌سرودند یا قطعاتی می‌نوشتند که هم در مدح و ثنا و تبلیغ حکومت امپراتور بود و هم طوری شعرها گفته شده بود که مردم فکر می‌کردند هنوز هم مجلس سنای روم بر آن‌ها حکومت می‌کند. در کشورهای منطقه بین‌النهرین در قسمت دروازه ورودی شهرها ستون‌های بلندی که رأس آن‌ها به صورت مثلثی شکل بود برپا می‌گردید و روی آن‌ها تصاویری نقش می‌شد که یادآور و یادگار حاکمان برای ایجاد رعب و وحشت بود.
به عنوان مثال «ایناتوم» پادشاه شهر لجس 2500 سال قبل از میلاد ستون سنگی بلند مستطیلی شکل نصب کرده بود که بالای آن دایره‌ای شکل بود. روی سنگ به وسیله سنگ‌تراشی به نام «نیدگورسو» تصویری نقش شده بود به نام «الهه ارتش» که نشان می‌داد این الهه دشمنانش را ابتدا در یک قفس آهنی که روی ارابه‌ای قرار دارد زندانی کرده است. سربازان به سوی او روی می‌آورند و در طرف دیگر سنگ تصویر پادشاه ایناتوم نقش شده بود که جلوی یک گردان سرباز پیاده مسلح قرار داشت و دشمنانش را نشان می‌داد که در مقابل او به زمین افتاده بودند و عقاب‌ها و کلاغ‌ها در حال خوردن اجساد مردگان بودند. این تصویر طوری نقش شده بود که به مردم یادآوری کند هر کس با حاکم ایناتوم مخالفت کند سرنوشت‌اش چنین خواهد بود.
مورد دیگر برای مرعوب کردن دشمنان در خلال جنگ‌ها زره‌هائی بود که می‌پوشیدند و با انواع شعارها و اشکال تزئین و آرایش شده بود. مثلاً می‌بینیم روی زرهی که سارگون اول (2221 ـ 2276 ق م) به تن دارد قبل از اسم خودش نام ستاره‌هایی نوشته می‌شد که رمزی بوده برای شناسائی وی به عنوان شخصیت الهی.
برای مثال در مورد کاربرد شعر و مدیحه‌سرائی برای تبلیغ روانی و تأثیر روی افکار دیگران می‌توان از قصیدهای نوشته ملک ادا دنیراری اول (1275 ـ 1307 ق.م) نام برد که در مدح این پادشاه سروده شده و شرح ماجراهای دلاوری‌های وی در نبردهایش با کاسپین‌ها می‌باشد.
در اکثر این جنگ‌ها مشاهده می‌کنیم حملات جنگی به نام دین و جنگ مذهبی انجام می‌شده. برای این که بتوانند روحیه جنگجویان را بالا برند و افکار آن‌ها را تحت تأثیر دین برای جنگ آماده نمایند، طوری جلوه می‌دادند که این نبرد مورد تأیید الهی است و بایستی دشمنان را وادار کنیم سر تعظیم فرود آورند.(6)
جنگ روانی در قرون وسطی
در اروپای قرون وسطی تجربه استفاده از عوامل روانی در جنگ‌ها ادامه پیدا کرد تا جایی که مسئله جلب اشتیاق و رضایت اشخاص هنگام سربازگیری‌ها مورد توجه زیاد قرار گرفت و تبلیغات به شکلی انجام می‌گرفت که سربازان با روحیه بالا و آماده به جنگ داوطلبانه به یگان‌های نظامی می‌پیوستند. از طرف دیگر تبلیغات به عنوان یکی از مهمترین وسایل برای کنترل و اداره جوامع و حفظ نظام اجتماعی و سیاسی و دینی شناخته و به کار گرفته می‌شد.
جنگ روانی در این دوران نقش بزرگی ایفا کرده است. اربابان کلیسا برای گسترش نفوذ خود در میان عامه مردم از این موضوع کاملاً استفاده کردند. آن‌ها برای بالا بردن قدرت کلیسا و مرعوب کردن کسانی که قصد ایستادگی در برابر عقاید آنان را داشتند توسط مبلغین دین مسیح با تبلیغات روانی، این قبیل اشخاص را طاغی و مشرک و متمرد از دین جلوه می‌دادند.
کما این که مبلغین دوران‌های اول مسیحیت حملات وسیع و منظمی را علیه مخالفان سازمان می‌دادند و برای جذب هر انسانی که آماده گوش دادن به سخنان مبلغین باشد تلاش می‌کردند. چه بسا جماعت ژزوئیت‌ها (انجمن یسوعیان) از این حملات تبلیغی مسیحیت حتی تا امروز استفاده می‌کنند.
همین وضع را ما در کلیسای پروتستان‌ها نیز مشاهده می‌کنیم، یعنی استفاده از تبلیغات توسط مارتین لوتر. لوتر برای جلب افکار عمومی و امتناع مردم از همین روش‌های تأثیرگذار روی افکار عمومی نظیر تبلیغات روانی حداکثر استفاده را به عمل می‌آورد. او با سخنرانی و نوشتن یادداشت‌های گوناگون ظلم و ستم کلیسای کاتولیک را در حق مردم و انسان‌های بی‌گناه جلوه‌گر کرد و مردم را برای پذیرش دین جدیدی که با این ظلم‌ها مخالف باشد آماده نمود. او در دعوت مردم به پذیرش دین جدید مجموعه دلایلی را ارائه می‌کرد که قادر بودند افکار و توده‌های مردم را قانع سازند تا با وی هم عقیده شوند.(7)
اما در مورد تمدن اسلامی که مردم را برای پذیرش دین جدیدی دعوت می‌کرد(8) ( به ویژه در منطقه‌ای که خارج از جزیره العرب (عربستان) واقع شده بودند) باید گفت: برای ترویج دین اسلام و قانع کردن مردم سرزمین‌های دیگر با اقامه دلیل و برهان معنوی و مادی و با روش شور و مشورت در اتخاذ تصمیمات و نشر دین از طریق فراخوانی‌های نورانی در مساجد در خلال جشن‌های دینی و اجتماعی مختلف اقدام به این کار می‌نمودند.
جنگ روانی در تاریخ تمدن اسلامی نقش بزرگی ایفا کرده است. از روز اولی که فراخوانی و دعوت برای پذیرش دین مبین اسلام آغاز شد کفار و مشرکین در مکه با گستاخی و نافرمانی از بدترین شیوه‌های جنگ روانی علیه حضرت رسول(ص) و اصحاب و یاران آن حضرت استفاده کردند و بر ضد دعوت به اسلام به پا خواستند.
حضرت رسول(ص) و اصحابشان برای مقابله با جنگ روانی که کفار و مشرکین مکه راه انداخته بودند از بهترین روش استفاده کردند و این روش‌ها موفق‌ترین طرق مقابله با جنگ روانی می‌باشد که در فصل آخر با عنوان مقاومت و ایستادگی در برابر جنگ روانی مطرح خواهد شد. برای کشف روش‌های جنگ روانی که مسلمانان در زمان حضرت محمد(ص) با آن مواجه بوده‌اند حدود 25 سال پیش یکی از شاگردانم را برای بررسی و آموزش جنگ روانی در عهد مکی(9) به دانشکده ادبیات در سوهاج فرستادم تا تز لیسانس خود را با همین موضوع بگذراند و بررسی‌های دقیق را انجام دهد و شاگرد دیگرم را برای اخذ دکترا به دانشگاه اسلامی امام محمدبن مسعود فرستادم تا موضوع رساله و تز دکترایش را در رشته اخبار و اطلاعات‌رسانی بگیرد و این دو نفر در دو کتابی که هر کدام جداگانه منتشر کردند بررسی‌های متعددی در مورد جنگ روانی در اسلام به عمل آورده‌اند.
چه بسا نقش جنگ روانی در پیروزی‌های اسلامی در دوران‌های مختلف اسلامی هنوز نیاز به بررسی‌های عمیق‌تری داشته باشد تا بتوان جایگاه آن را از جنبه‌های گوناگون مورد مطالعه قرار داد؛ جنگی که تمدن اسلامی را مورد هجوم قرار داد و هنوز نیز در زمان ما امت اسلامی را تهدید می‌کند. به ویژه این که این جنگ از ابتدا که امت اسلامی را مورد هجوم قرار داد در همان دوران اولیه اسلام به وحشی‌گری و کارهای غیر اخلاقی معروف گشته است و رویارویی با آن، با گذشت این سا‌ل‌ها و قرون شاید روش‌های مقابله را برای ما به عنوان میراث باقی گذاشته باشد که اکنون ما به آن احتیاج داریم. اکنون که در آستانه قرن بیست و یکم، امت اسلامی ما زیر ضربات وحشیانه این جنگ روانی قرار دارد، بایستی به دقت آن را مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم تا بتوانیم برای مقابله با آن از این میراث استفاده کنیم.
از جمله مثال‌هائی که بتوانیم دامنه وسیع جنگ روانی علیه مسلمانان و میزان تأثیر آن را روی مردم مسلمان به عنوان نمونه نام ببریم می‌توانیم به حمله مغول‌ها و تجاربی که از آن اندوخته‌ایم بنگریم. مغول‌ها از اقوامی بودند که با روش‌های جنگ روانی آشنایی داشتند و آن را در نبردهای‌شان به کار می‌بردند. آن‌ها جاسوسانی را برای کسب اطلاعات لازم برای حملات‌شان به داخل سرزمین مورد نظرشان اعزام می‌کردند. وظیفه این جاسوسان پخش شایعه‌ها و گزافه‌گویی و بزرگ‌نمایی تعداد سربازان مغول بود و این که مغول‌ها چقدر وحشی و خشن هستند و سربازهای آن‌ها خون‌ریز و جلادند و از این قبیل شایعه‌ها که اهالی و ساکنین سرزمین مورد نظر را قبل از حمله مرعوب مغولان نمایند.
به همین انگیزه تا زمانی که مردم در ترس و وحشت از حمله مغول‌ها به سر می‌بردند اهمیت نمی‌دادند که چگونه با این دشمنان می‌شود مقابله کرد. ترس و وحشت ایجاد شده بین مردم و سربازان به حدی می‌رسید که آن‌ها حتی فکر مقابله با مغول‌ها را نیز خطرناک می‌دانستند. اروپائی‌ها در کتاب‌های‌شان اشاره کرده‌اند که تعداد سپاهیان مغول در حملات آن‌قدر فراوان نبود که نشود آن‌ها را محاصره کرد و شکست داد. اما تصویری که در ذهن مردم ایجاد شده بود یک ارتش بزرگ خون‌ریز شکست‌ناپذیر را جلوه می‌داد زیرا جاسوس‌های مغول‌ها این تصویر را به طرق مختلف در اذهان مردم به وجود آورده بودند. حتی تا امروز هم بیشتر اروپائی‌ها قادر نیستند سرعت این نیروها و لیاقت فرماندهان آن‌ها را تشخیص دهند؛ فرماندهانی که هنگام حمله مغول‌ها به سمت کشوری افزایش پیدا می‌کردند.
چنگیزخان از کسانی بود که روش رعب و وحشت ایجاد کردن، در دل دشمنان را به خوبی می‌دانست. او از جاسوس‌ها دو نوع استفاده می‌کرد: اول جاسوس‌های خودش چنان ترس و وحشتی از رفتار چنگیز و سوارانش در ذهن سربازان دشمن ایجاد می‌کردند که موقع حمله دست به خودکشی نیز می‌زدند. استفاده دوم او فراخوان جاسوسان دشمن به صفوف سربازان خودش بود. سپس به طور پنهانی در مقابل این جاسوسان حریف شایعاتی در مورد خشونت‌های چنگیز و بی‌رحمی‌ها و کشتار رواج پیدا می‌کرد و هنگامی که آن‌ها به وطن خود برمی‌گشتند ناقل اخبار رعب‌آوری از قدرت چنگیزخان و سپاهیانش بودند.
اولین اروپائی که در تاریخ در مورد چنگیزخان نوشته است او را با کلماتی زشت و نامهربانانه یاد کرده است که چگونه در ذهن جاسوسان خوارزمشاه رعب و وحشت ایجاد کرده بود که هنگام بازگشت نزد پادشاه با روایات خود، کاری کردند که خوارزمشاه همیشه در اضطراب و نگرانی از حمله چنگیز زندگی می‌کرد.
جاسوس‌هایی که پادشاه خوارزمشاه برای اطلاع از وضعیت قوای چنگیز اعزام کرده بود می‌گویند پس از مراجعت، مغول‌ها را نزد شاه چنین توصیف کردند: آن‌ها مردانی هستند شجاع، مظهر جنگجویی و چنان عاشق جنگ و کشتار هستند که هنگام حمله فرماندهان قادر به کنترل آن‌ها در خونریزی نیستند. هنگام حمله هیچ چیز عرق آن‌ها را خشک نمی‌کنند مگر رایحه جنگ و خون، با این همه خونریزی‌ و وحشی‌گری در موقع نبرد چنان آموزش دیده‌اند که نظم و انظباط را کاملاً رعایت می‌کنند و کورکورانه از دستورات فرماندهشان اطاعت می‌کنند.
آن‌ها به غذایی که تحویل‌شان می‌شود راضی هستند و اکراه ندارند که حیوانات وحشی را در صحرا بکشند و بخورند. و این‌گونه بود که چنگیزخان شخصیت خودش را به دشمنانش تحمیل می‌کرد؛ شخصیتی که باید از او ترسید و از سپاهیانش وحشت کرد و علاوه بر آن چنگیزخان برای خودش القاب و اوصافی خلق می‌کرد که متناسب با جایگاه وی در حمله باشد.
هولاکوخان(10) نیز از شاخص‌ترین کسانی در تاریخ است که از روش جنگ روانی استفاده کرده است به طوری که او بغداد را قبل از این که جنگی علیه آن شروع کند به دست آورده بود. او فتح بغداد را با تعداد کمی از سربازان و مزدورانش شروع کرد. آن‌ها با اشاعه شایعاتی نظیر زمان چنگیز از سپاه مغول که چقدر وحشی هستند، تعدادشان چقدر زیاد است، قساوت قلب و خون‌ریزی جزء ذات آن‌ها است و... چنان تصویر اسطوره‌ای از سپاه مغول ساختند که عراقی‌ها و اهالی بغداد تصور کردند با ارتش خون‌ریزی روبرو هستند که به هیچ وجه نمی‌توانند آن‌ها را مغلوب کنند.
هنگامی که هولاکوخان در سال 656 هجری وارد بغداد شد، سربازان مغول درب خانه‌ها را می‌زدند و از صاحب‌خانه می‌خواستند که شمشیرش را تحویل دهد و اگر کسی از این کار امتناع می‌کرد صاحب‌خانه و اهلش را از دم تیغ می‌گذراندند.
از روش‌هایی که مغول‌ها در حملات‌شان بر ضد دشمن استفاده می‌کردند، می‌توان به روش غافل‌گیری اشاره کرد که روش منتخب چنگیزخان بود و از نظر او بهترین سلاح جنگ به شمار می‌آمد. او جاسوسان خود را به داخل مناطق هدفش (دشمنانش) نفوذ می‌داد تا اوضاع و احوال زندگی مردم این مناطق را به اطلاعش برسانند و آن‌ها را به لباس بازرگانان یا مشاغلی که شکی به آن‌ها نمی‌رفت به داخل منطقه دشمن می‌فرستاد و عمل جاسوسی را در سطح وسیع انجام می‌داد. او نقش ستون پنجم در جنگ را صدها سال قبل از ژنرال فرانکو می‌دانست و به کار بسته بود.
سازمان جاسوسی و چرخۀ‌ کسب اطلاعات او طوری عمل می‌کرد که جمیع اطلاعات مورد نیاز چنگیزخان را برای حمله قبلاً جمع‌آوری کرده بودند. بدین ترتیب با شناخت کامل دشمن و نقاط ضعف وی عمل غافل‌گیری برای چنگیز، کار ساده‌ای بود.
چنگیزخان نیمی از پیروزی در جنگ را استفاده از اصل غافل‌گیری می‌دانست. به همین انگیزه فرمانده مغولی با تمامی توان خود اقدام به جاسوسی و نفوذ ستون پنجم در صفوف دشمن می‌کرد. سوارکاران جاسوس وی برای رساندن به موقع اخبار به وی 500 مایل در روز و شب را طی می‌کردند و اخبار به طور منظم و سازمان‌یافته و با سرعت و مخفیانه به دست او می‌رسید. این اخبار از فاصله ده‌ها مایل دورتر کسب و به وسیله سوارکاران سری او برایش ارسال می‌گردید.
در مورد چنگیز نقل شده است که او به بالا بردن روحیه معنوی سربازانش بسیار اهمیت می‌داد. او در روح سربازانش حماسه‌های فتح و پیروزی را نقش می‌کرد، به طوری که دشمنانش حتماً از مقابل آن‌ها عقب‌نشینی می‌کردند و از این طریق موفقیت‌های بزرگی را کسب کرد.
او مقرر کرده بود که برای غافل‌گیری دشمن بایستی سربازان و سپاهیانش را از قصد و نیت خود تا لحظه معین آگاه نکند. چنگیزخان انسان حیله‌گر و با درایتی بود، به طوری که به اخباری اجازه انتشار می‌داد که برای دشمنانش گمراه‌کننده باشند. او بر اعمال جاسوسان و خائنین کاملاً کنترل داشت و تبلیغ برای ایجاد تردید در دشمن و وادار کردن او به عقب‌نشینی را کاملاً می‌دانست. هنگامی که برای جنگ حرکت می‌کرد، تمامی منظور و هدف از حرکت سربازان و سپاهیانش را مخفی نگه می‌داشت و هیچ کس به جز تعداد معدودی از نزدیکانش که کاملاً مورد اطمینان او بودند از هدف حرکت سپاه آگاهی نداشت.
او برای رسیدن به منطقه هدف مشکل‌ترین راه‌ها را انتخاب می‌کرد. حرکت در هنگام درخشش نور خورشید صورت می‌گرفت و در زیر تابش نور ماه ادامه پیدا می‌کرد به طوری که فرصتی برای برپائی اردوگاه به وجود نمی‌آمد، چنانچه زمان استراحت فرا می‌رسید، خواب سوارکار بایستی در کنار اسبش در حالت ایستاده انجام می‌گرفت به طوری که عنان اسب در دستش باشد. لذا سربازان روی زین می‌خوابیدند لگام اسب در دستشان بود و اسب آرام مسیر را طی می‌کرد:
چنگیزخان در نبردهایش از نظر تعداد نفرات و اسلحه به حد دشمنانش نمی‌رسید، اما چیزی که مانع برتری و پیروزی دشمنان او می‌شد این بود که سربازان او دارای اراده قوی‌تری نسبت به دشمن بودند، ضمن این که مانند ستون سختی در نبرد پایداری می‌کردند تا جایی که گفته می‌شد او ده نفر از افراد خودش را به جنگ هزار نفر از دشمنان فرستاد و گفت شما شیرهای گرسنه‌ای هستید که باید برای خوردن حریف بر آن‌ها غلبه کنید و این اراده خاقان بزرگ است. او برای سربازانش قبل از جنگ به هر کشوری سخنرانی می‌کرد و در آن به این مطالب اشاره می‌کرد:
شما در جنگ پیروز خواهید شد و نتیجه جنگ منافع زیادی را برای ما به ارمغان می‌آورد. او روحیه سربازها را بالا می‌برد و اراده و اطمینان آن‌ها را این‌گونه تقویت می‌کرد:
در کشور دشمن موقعیت‌های زیادی انتظار شما را می‌کشد که در آن لذت و راحتی را می‌چشید و من با تصویری روشن و مطمئن سرزمین‌های سبز و خرمی را که اسبان ما در آن به چرا مشغول هستند و مردان دشمن را که از مقابل شما فرار می‌کنند به طوری که از ترس بمیرند قبل از این که شما شمشیر را از غلاف بیرون آورید می‌بینم.
چنگیزخان در میان سربازانش قرار می‌گرفت و هنگامی که ساعت شروع جنگ فرا می‌رسید، سربازان او را می‌دیدند که مانند آن‌ها با قساوت به پیش می‌راند. این موضوع باعث می‌شد که حداکثر تلاش خود را برای پیشروی و غلبه بر دشمن اعمال کنند، به طوری که راحتی و آسایش را نمی‌شناختند بلکه با گام‌های سریع، برنامه‌ریزی شده به سمت دشمن هجوم می‌بردند؛ گام‌های سریعی که به «گام‌های گرگ» مشهور شده بود.
می‌بینیم که پیروزی در جنگ بر مبنای اصل آفند پایه‌ریزی شده است. جنگ نزد او با هجوم‌ها و حمله‌های خشونت‌بار مشهور شده بود؛ چیزی که در جنگ‌های مدرن امروزی نیز کاربرد دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات