تاریخ انتشار : ۲۵ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۰:۳۶  ، 
کد خبر : ۲۴۴۰۰۶

حقوق بشر در عسرت


مریم شبانی
انقلابیون فرانسوی پس از فتح زندان باستیل در 14 ژوئیه 1789، شعار «آزادی، برابری و برادری» سر دادند، شعاری که برآمده از «اعلامیه حقوق بشر و شهروند»ی بود که سه روز پیشتر از فتح باستیل، توسط انقلابیون به مجلس شورای فرانسه تحویل شده بود. لافایت از چهره‌های مطرح انقلاب فرانسه وقتی اعلامیه حقوق بشر و شهروند را به اعضای مجلس شورای ملی تحویل می‌داد، آن را روی دست بالا گرفت و پس از اطمینان از نظاره تمامی اعضا، لب به سخن گشود تا ارمغان انقلاب را اینچنین توصیف کند: «اعلامیه در کمال صداقت و با دقت کامل بیان کننده افکاری است که همه کس می‌داند و همه کس آن را حس می‌کند.» به این ترتیب انقلابیون فرانسه که سودای تشکیل دولت مدرن در سر داشتند، در مجاورت چشم‌های نگران امپراتوری‌های اروپایی سر بالا گرفتند و از «حقوق بشر» دم زدند و دولت مدرن خویش را بر پایه «حقوق شهروندی» بنا ساختند.
اما باید زمان می‌گذشت تا دولت برآمده از انقلاب،‌ خود گوی سبقت در نقض حقوق بشر برباید و روسپید، سکان‌دار ماشین مرگ انقلاب فرانسه ـ گیوتین ـ شود تا نودولتیان فرانسوی نیز سازوکار دولت مدرن بر ساخته خویش را صورتی دیگر گونه بخشند؛ صورتی که کارل مارکس در نگاشته‌هایش درباره انقلاب فرانسه توصیفی اینچنین از آن به یادگار می‌گذارد: «در دوره‌هایی که دولت سیاسی از جامعه مدنی در شرایط قهر به وجود می‌آید، می‌تواند تا لغو عنصرهای جامعه مدنی پیش رود.
در این حالت است که زندگی سیاسی در لحظه‌های شور و هیجان‌اش می‌کوشد که اصل مقدم بر خود، جامعه مدنی و عنصرهایش را خفه کند تا خود را به عنوان زندگی واقعی و هماهنگ انسان و زندگی نوعی آن تحمیل کند.» و اینگونه بود که حمایت از حقوق بشر از وظایف دولت انقلاب فرانسوی خارج شد و باری شد بر دوش جامعه مدنی‌ای که برای دفاع از حقوق شهروندی در آن جامعه شکل می‌گرفت.
تجربه فرانسه اگرچه تجربه‌ای تکرار شده در بسیاری دیگر از انقلاب‌های اروپایی بود اما صادرکنندگان بیانیه استقلال در ایالات متحده دولت مدرن خویش را یک‌باره بر شالوده جامعه مدنی موجود ساختند و حقوق بشر را به رسمیت شناختند. توماس جفرسون، حقوقدان و آزادیخواه آمریکایی در نگارش متن اعلامیه استقلال، یک تاکید داشت و آن هم تاکید بر رعایت حقوق بشر و شهروند در دولت مدرنی بود که تاسیس آن مقرر شده بود. دولت مدرن آمریکایی اما نه راه دولت انقلابی فرانسه که راه خود را رفت و تنها در دوره جنگ‌های داخلی بود که آبراهام لینکلن برای مدتی کوتاه، عدم رعایت حقوق بشر و حقوق شهروندی مردم آمریکا را برای حفاظت از دولت مدرن آمریکایی، ناگزیر دید.
فریاد حمایت از حقوق بشر را اول بار دولت‌ها سر دادند اما آنگاه که تجربه دولت‌داری در تضاد با شعارهای پیشین جلوه‌گر شد، دولت‌ها پرچم حمایت از حقوق بشر را بر زمین گذاشتند. اینگونه است که اکنون فهرست شکست‌های جدی مدافعان حقوق بشر بسیار آشناست. دولت‌هایی وجود دارند که قدرتمندانه و در مقابل فشارهای خارجی برای کاهش سرکوب داخلی مصون هستند. (همچون چین و تبّت)
همچنین دولت‌هایی سراغ داریم که در برخورد با جنگ داخلی بسیار ناتوان‌اند و قادر به حفاظت از مردم‌شان در مقابل نسل‌کشی که شاید خودشان نیز در آن شریک باشند، نیستند (همچون روآندا و سومالی). دولت‌هایی به وجود می‌آیند که قادرند تحریم‌های بین‌الملل را به سمت آسیب‌پذیرترین بخش‌های جمعیت هدایت کنند (همچون عراق بعثی) دولت‌های قدرتمندی سراغ داریم که نقش قائم‌مقام سازمان ملل را در نظارت بر اجرای حقوق بشر از طریق مشروط ساختن کمک به کشور نقض‌کننده، ایفا می‌کنند (همچون ایالات متحده آمریکا) اما همین که این‌گونه شروط با منافع راهبردی‌شان تعارض پیدا کند از آنها چشم می‌پوشند (در تعامل با چین) و البته می‌توان بر این سیاهه باز هم افزود تا دیگر انتظار احقاق حقوق بشر از دولت نداشت چه آنکه کارل مارکس نیز سال‌ها قبل نتیجه مطالعاتش از رخدادهای پسینی انقلاب فرانسه را اینگونه توصیف می‌کند: «زندگی سیاسی ضامن حقوق بشر است اما به محض اینکه هدف سیاست با حقوق بشر در تضاد قرار گیرد، این حقوق بشر است که باید متوقف گردد.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات