دکتر حسین دهشیار
ساختار قدرت در هر جامعهای بازتاب ماهیت حیات در تمامی جنبههای آن باید در نظر گرفته شود. در قلمرو سیاست به وضوحترین شکلی میتوان خصلتها، ارزشها، باورها و دغدغههای مستقر در جامعه را مشاهده نمود. در پهنه حیات سیاسی، تمامی حاضران در صدر کسب و به دست آوردن کالایی واحد و کیفیتی منحصر به فرد هستند، بدین روی تمامی توانمندیها، ظرفیتها، ضعفها و کاستیها در بطن تلاشها به وسیله افراد درگیر به صحنه کشیده میشود. سیاست ورزشی مرگبار است چرا که بازیگران همگی خواهان جایزه هستند.
به همین روی هیچ ابایی از این نیست که تمامی ابزارها و امکانات به استفاده گرفته شود تا نتیجه حادث شود. در چنین شرایطی پرواضح است که افراد ویژگیهای غریزی، ذهنیتهای عقلانی و خصلتهای فرهنگی، اجتماعی خود را متجلی سازند. در صحنه سیاست برخلاف دیگر قلمروها، شکست در بسیاری از موارد به معنای از دست دادن فرصت برای متجلی ساختن آمال، آرزوها، انتظارات و ماهیتها است. آنچه همگان در بازی سیاسی به دنبال آن هستند به دست آوردن اهرمهای تصمیمگیری است. کسانی که اهرمها را در اختیار دارند منابع مالی و ظرفیتهای تحمیلکننده فراوان به دست میآورند که در استفاده از آنها صاحب مشروعیت هم هستند.
یک چنین مجموعهای از داراییها که جنبه دوگانه مالی و زوری را توامان داراست این را ممکن میسازد که صاحبان آنها به پیادهسازی آن چارچوبها، ارزشها، اعتقادات و خطمشیهایی بپردازند که تصاحب اوج قدرت سیاسی را در وهله اول بسیار شایسته و منطقی جلوهگر کرد. آنچه صاحبان قدرت سیاسی در جایگاه اقتدار به نمایش آن میپردازند چه در جنبه ارزشی و چه در جنبه رفتاری نمایشگر آن واقعیاتی است که در جامعه پراکنده است و اشاعه دارد. البته میزان گستردگی و عمق آن میتواند فراوان و یا اینکه محدود و کمعرض و عمق باشد.
اما آنچه انکارناپذیر است این است که آنها واقعیاتی هستند که جامعه به طور روزمره آنها را تجربه میکند. صاحبان قدرت نمیتوانند فعالیتها و اقدامات خود را سامان دهند مگر اینکه بستری مساعد در جامعه برای تحقق آنها وجود داشته باشد. رهبران در خلاء تصمیمگیری نمیکنند چرا که آنها در خلاء هم زندگی نمیکنند. رهبران و سیاستمداران چون خواهان حفظ جایگاه موقعیت خود هستند با ارزیابی آنچه در جامعه خاستگاه دارد و گروههای کلیدی و مهمی از نقطه نظر آنان خواهانش هستند، چارچوبهای رفتاری و ارزشی خود را سامان میدهند.
واضح است که همیشه بخشی از جامعه با تصمیمات و اقدامات رهبران و صاحبان قدرت همعقیده و همسو نباشد و آن را نفی کند اما نکتهای که باید آن را در نظر گرفت این مهم است که اگر فعالیت و ارزشی در جامعه به وسیله صاحبان قدرت پیگیری شود و مردم به اقدامی قاطع و فعالیتی کاملا بنیادی در مخالفت با آن عمل نکنند بدان معناست که در جامعه ظرفیت برای پذیرش آن وجود دارد و بخشی از هویت مردم را در کشور تشکیل میدهد. در بعضی از جغرافیاها فکر اینکه نظامیان به خیابانها با توپ و تانک سرازیر شوند و یا اینکه روزنامهای به وسیله نهادهای حکومتی بسته شود اصلا امکانپذیر نیست.
در حالی که در دیگر جغرافیاها وقایعی از این دست در روانشناختی کلیت جامعه از اعتبار و حداقل از امکانپذیری برخوردار است چرا که با ارزشها و باورهای جامعه در تعارض بنیادی و ماهوی نمیباشند. ترکیه در دوره معاصر تاریخ خود که در شکل ظاهری آن بسیار متفاوت با حیات پیشین آن است، حوادثی را تجربه میکند که یکی از عوامل مهم در جلوگیری در توسعه و ترقی با سرعت و جدیت مطلوب به نظر میرسد. اقدامات حزب حاکم عدالت و توسعه که ثروت را در کشور به دست دارد، نشان از این دارد که جامعه به شدت پراکنده و فضای ذهنی به وسعت فراوان غیرمنسجم میباشد. این فقدان یکپارچگی روانی و گسیختگی هویتی را به طور کامل با توجه به سیاستها و ارزشهای به صحنه آورده شده به وسیله نخبگان شاهد هستیم.
اهرمهای قدرت در ترکیه به لحاظ ویژگیهای تاریخی، ساختاری و ارزشی «یک کاسه» نیست. تقسیم قدرت یکی از ویژگیهای جامعه مدرن و امروزی است. این بدان معناست که اعلام قانون، اجرای قانون و تفسیر قانون از هم مجزا هستند و سه عملکرد متفاوت محسوب میشوند. حال با وجود تقسیم قدرت، عملکرد در هر حیطه یک کاسه است که به معنای این میباشد که یک چارچوب خاص آن را باید انجام دهد و جز آن هم مجبور و یا اینکه دارای مجوز برای انجام عملکرد دیگر نمیباشد. در ترکیه هنوز اینکه ضرورت برای ایجاد حیات یک کاسه در حیطههای مختلف وجود دارد، نهادینه نشده است و به همین روی تشنج و منازعه مزمن در کلیت جامعه وجود دارد و برای تمامی آحاد جامعه طبیعی جلوه میکند و بخشی از بافت جامعه محسوب میشود.
تصمیم رجب طیب اردوغان در دستگیری تعدادی از نظامیان بازنشسته و افراد متعلق به جامعه مدنی نشانگر این است که گسل ارزشی، گسیختگی عملکردی و تمایز چشماندازی نه تنها در گستره جامعه و در بین تودهها فزاینده است که در بین نخبگان و تصمیمگیرندگان هم موج میزند. آنچه اصلا مهم نیست صحت و سقم اتهامات و موضوعات است چون که تغییری در ماهیت واقعیات پدید نمیآورند. نخبگان ترکیه به مانند مردم عادی این کشور هنوز تصمیم نگرفتهاند که چه مسیری را برای خود میخواهند به عنوان برگشتناپذیر ترسیم کنند. بسیاری همچنان به ارزشهای گذشته قفل شدهاند و خواهان تداوم دورانی هستند که به تاریخ پیوسته است. این بخش از جامعه، گذشته و ماهیت حیات در آن را مامن خود میخواهد چرا که آرامش خاطر و سلامت روانی برای او رقم میزند.
بخشی دیگر از جامعه در طلب مسیری است که کمترین شباهتی با ارزشها و هنجارهای تاریخی او دارد. برای اینان امکان این نیست که بسیاری از ویژگیهای نرم و سخت گذشته را به دنیای امروز آورد و آنها را پیاده ساخت چرا که مخالف شأن و حیثیت انسان به عنوان شهروند است. چنین گسلی را نیز در بین نخبگان شاهد هستیم. گسلهای بین تودهها به همان شکل و همان وضعیت خود را در بین نخبگان سیاسی، نظامی، فرهنگی، اجتماعی و به شکلی کمتر نخبگان اقتصادی نشان میدهد. تودهها با شکل پوششی، نحوه بیان، کیفیت روابط خانوادگی و اجتماعی و رفتارها، مسیر مورد علاقه و مطلوب را به تصویر میکشند. نخبگان به دلیل برخورداری مشروع از امکانات مالی جامعه و ظرفیتهای اجباری تفاوت دیدگاهها و علایق را به شکلی ملموستر و خشونتبارتر به نمایش میگذارند.
جدا از اینکه رجب طیب اردوغان موفق شود و یا اینکه دادگاه موفق به انحلال حزب حاکم شود گسلها و تنشها همچنان استمرار خواهند داشت. دو دستگی عمیق در جامعه به حیات تخریبی خود ادامه خواهد داد، نظامیان در طول دههها با دخالتهای خود در امور سیاسی و برکناری رهبران حاضر در قدرت موفق نشدند، از تجلی گرایشهای مذهبی در کلیت جامعه جلوگیری کنند. سیاستمداران خواهان پیاده کردن سنتهای دینی هم با وجود تمامی تلاشها و شاخ به شاخ شدن با نهادهای مدنی مخالف و از همه مهمتر نظامیان، از توانایی لازم برای حیات دادن به خواستهای خود عاجز نشان دادهاند.
اربکان و حزب او به راحتی سقوط را تجربه کردند چرا که در کشور ترکیه هنوز یک کاسه شدن عملکردها و وظایف شکل نگرفته است و به همین جهت هر زمان ترازوی قدرت به سوی یک بخش خاص حرکت کند او به سرکوب میپردازد. آنچه تاریخ ترکیه به روشنی تمام به نمایش گذاشته است این واقعیت است که برتریهای مقطعی برای هر یک از دو قطب به معنای پیروزی و نابود ساختن طرف مقابل نباید قلمداد شود. تا زمانی که دودستگی و شکاف ارزشی و دیدگاهی بنیادی بین نخبگان وجود دارد و تا هنگامی که تودهها به همزیستی هنجاری در شکل تعاملی و تکاملی آن دست نیافتهاند، داستان موش و گربهبازی در این کشور ادامه خواهد داشت.
نظامیان معتقد به اصالت افکار کمال آتاتورک و سیاستمداران معتقد به برازندگی و برجستگی سنتهای مستقر در جامعه عثمانی به دلایل داخلی و بینالمللی از این امکان برخوردار نیستند که به بیرون راندن یکدیگر از صحنه با توسل به اقدامات غیرمدنی موفق شوند. تجربه کشورهای اروپایی که ترکیه خواهان ملحق شدن به آنان است، نشان میدهد که گزینهای جز نفی نهادها و ارزشهای ناکارآمد و به هم متصل کردن داراییهای مادی و روانی برای حیات بخشیدن به نهادها و ارزشهای شهروند محور وجود ندارد.