ریشههای اسلامستیزی در اروپا
ادوارد سعید در تبیین خود از نحوه برداشت از مفاهیم شرقی (و از جمله اسلام و مسلمانان) بیان میکند که مفهوم شرقشناسی در نتیجه گسترش امپریالیسم پدید آمده است. فعالیت شرقشناسی، همزمان با تسلط امپریالیسم بر بخشهای عظیمی از جهان اسلام شکل گرفته است.(3) براساس این اندیشه، غرب به جای تلاش برای فهم و کشف شرق؛ خود به اختراع و ساخت شرق دست زده است.(4) بازنمایی غرب از شرق، نه بر واقعیت جوامع مدرن شرقی بلکه بر تفاسیر متنی و ذهنی استوارند. در حقیقت این شرق محصول شرقشناسی است. نهادهای مستعمراتی و امپریالیستی را باید در روابط قدرت – دانش مورد بررسی تاریخی قرار داد.(5)
شرقشناسی ابزاری برای تثبیت و تقویت هویت غربی است. روایتهای شرقشناسانه درباره شرق تکمیل و تقویتکننده مبانی غرب هستند.(6) غرب برای تثبیت خود و تقویت مبانی هویتی خود به دشمن نیاز دارد. تقویت «ما» به ایجاد دیگران و کشیدن خطوط تمایز ملموس با دیگران وابسته است. کمونیسم و شوروی در زمانی این نقش را برای غرب ایفا میکرد و پس از فروپاشی شوروی، این نقش را باید جهان اسلام ایفا نماید. در این چارچوب، جهان اسلام باید متحجر، غیرعقلانی، جزمی، عقبمانده، واپسگرا و خشن معرفی و پذیرفته شود.
وسایل ارتباط جمعی و نخبگان در کوششی هماهنگ دائماً اسلام را با عبارات منفی و پیوسته با عناصر نامطلوب نمایش میدهند و توانستهاند نگاه بقیه و به خصوص جوامع غربی را شکل دهند. شرقشناسی به شرق صورت کلیشهای داده و با داستانهای ساختگی با ایجاد یک سناریو، امکان معرفی بیشتر هویت غربی را داده است. این دیدگاهها، شرق را تا ابد عقبمانده و تهدیدی برای ارزشهای غرب میدانند. مسلمانان نمیتوانند مثبت بیاندیشند و نمیتوان آنها را به راه راست آورد. به این ترتیب شرق (مسلمانان) پدیدهای هولناک هستند که باید تحت کنترل قرار گیرند.(7) اغلب مردم در جوامع غرب دانش چندانی نسبت به اسلام و مسلمانان ندارند و این عدم آگاهی زمینه را برای پذیرش روایتهای غالب فراهم میسازد.
بدینترتیب اسلامستیزی تصویری از اسلام ارائه میدهد که دارای این مؤلفههاست: اسلام دینی کهنه و وحشی است، از سایر ادیان مجزاست، غیرقابل انعطاف و ایستا، خشونتگرا و حامی تجاوز و تروریسم است. اسلام یک ایدئولوژی سیاسی است، در نتیجه خشونت علیه مسلمانان طبیعی و منطقی است.
این اندیشه امروز در غرب طرفداران زیادی دارد و جنگ علیه مسلمانان امروزه به بخشی تعیینکننده از هویت غرب تبدیل شده است.(8) هویت غربی در برابر مسلمانان است که مؤلفههای خود را باز مییابد. تاریخ تکوین هویت غربی نشان میدهد که این هویت در بسیاری موارد در انعکاس به دشمن خود شکل گرفته است.
هویت مسیحی، هویت ناسیونالیست (که در برابر ناسیونالیسم نازی تکوین یافت) و هویت سوسیالیستی (که در برابر سوسیالیسم شوروی تکوین یافت). همانگونه که در موارد اخیر هویت غربی در تضاد با هویت دشمن (و از همان نوع) شکل گرفت امروزه هویت مسیحی در برابر هویت اسلامی در حال شکل گرفتن است.(9)
نمودارهای صفحه بعد تصور موجود نسبت به اسلام و مسلمانان در جوامع غربی (اروپا و آمریکا) را نشان میدهد.
انواع مجریان اسلامستیزی
جریانهای مقابله با اسلام و هادیان امواج اسلامستیزی در جوامع غربی را میتوان در گروههای مختلفی به شرح زیر دستهبندی کرد:
1- گروههای صهیونیستی؛
2- مسیحیان صهیونیست (جریانهای پروتستان فعال در آمریکا)؛
3- جریانهای کاتولیک صلیبی؛
4- جریانهای قومی ارتدکس متضاد با مسلمانان (همانند جریانهای تندرو صرب)؛
5- گروههای نژادپرست و آشوبگر؛
6- جریانهای سیاسی؛
7- لائیکهای مهاجر از کشورهای اسلامی؛
8- ایدئولوژیهای انحرافی و ضداسلامی (همانند بهائیت، مارکسیسم و...).
گروههای فوق هر یک به دلایل و شیوههای مستقل و خاص با اسلام و مسلمانان در تضاد و مقابله هستند. آنها در بسیاری موارد هویت خود را در تضاد با مسلمانان تعریف کردهاند و از شیوههای مختلف در تقابل با آنها بهره میگیرند. این طیف گسترده به دلایل تاریخی، مذهبی و سیاسی و یا نژادی فعالیتهای خود را توجیه میکنند.
نمونهای از تصورات موجود نسبت به مسلمانان اروپا(10)
دلایل گسترش اسلامستیزی
عوامل متعدد و متنوعی در گسترش اسلامستیزی در غرب تأثیر داشتهاند. بررسی این عوامل به شناخت هر چه بیشتر دلایل و اشکال اسلامستیزی کمک خواهد کرد. این دلایل گرچه در موارد زیادی به یکدیگر مرتبط هستند ولی میتوان آنها را در پنج دسته تقسیمبندی کرد:
1- دلایل و زمینههای تاریخی
از لحاظ تاریخی، توسعه و گسترش اسلام و تشکیل جوامع و حکومتهای اسلامی در بسیاری از مناطق آنها را رویاروی جهان غرب و حکومتهای مسیحی قرار داد. مسلمانان 800 سال اندلس را تحت کنترل خود داشتند. در جنگهای صلیبی جوامع مسیحی در یک جهاد مذهبی سراسری در جنگی که نزدیک به دو قرن طول کشید یا مسلمانان جنگیدند.(12) در قرون 15 تا 17 مسلمانان از روسیه تا قلب اروپای شرقی پیش رفتند و این مناطق را تحت استیلای خود در آوردند.(13) در قرون 16 تا 20 امپراطوری عثمانی ضمن تسخیر بیزانس که مرکز دینی مسیحیت شرقی محسوب میشد جوامع مسیحی متعددی را به کنترل خود در آورد و همسایه جوامع مسیحی اروپای مرکزی شدند.(14) مجموعه این وقایع تاریخی زمینه بهرهبرداری را برای جریانهای ضداسلامی فراهم آورده است. اندیشه حاکم بر جنگ صلیبی، همواره اسلام (و مسلمانان) را دشمن خود معرفی کرده است.(15) اندیشه جنگ مقدس با اسلام همواره در این رویکرد وجود داشته است. در برخی از این جوامع گروههایی مبنای هویت خود و ریشههای روایت خود از هویت ملی را در مقابل مسلمانان قرار دادهاند و اسطورهها و قهرمانان ملی و فرهنگی خود را از رهبران و کشته شدگان در مقابل مسلمانان قرار دادهاند.(16)
2- دلایل و مسائل دموگرافیک و جمعیتی
عامل مهم دیگر که به عنوان دلیلی برای گسترش اسلامستیزی در جوامع غربی مطرح میشود رشد فزاینده جمعیت مسلمانان در جوامع غربی است. مهاجرت مسلمانان به این جوامع و تشکیل جوامعی متمایز در داخل جوامع غربی و همچنین گرایش غیرمسلمانان در جوامع غربی به اسلام و رشد جمعیت بیشتر مسلمانان به نسبت سایر سکنه این جوامع باعث ایجاد و توسعه جوامع مسلمانان در جوامع غربی شده است. در حال حاضر حدود 15 میلیون مسلمان در اروپا زندگی میکنند که براساس برآورد 30 سال آینده این رقم میتواند به 50 میلیون نفر برسد. در یک گزارش میزان زاد و ولد مهاجران مسلمان فرانسه سه برابر فرانسویتباران ذکر شده است.(17)
در اکثر جوامع غربی مسلمانان به بزرگترین اقلیت مذهبی تبدیل شده که جمعیت رو به افزایش دارند و نسبت قابل توجهی از جمعیت را به خود اختصاص میدهند و به تدریج به قوه مقننه و حتی مجریه این کشورها راه مییابند، ظهور و قدرتیابی این اقلیت رو به رشد با عکسالعمل در گروههای اکثریت روبرو میگردد. جدول زیر روند رو به رشد حضور مسلمانان در قاره اروپا را نشان میدهد.
3- خصومت دشمنان
علاوه بر مسائل تاریخی باید به عامل سیاسی کلان جهان غرب و به ویژه آمریکا نیز توجه کرد. غرب و آمریکا در طول سالیان پس از جنگ جهانی دوم، همواره سیاستهای خود را به عنوان مقابله با کمونیسم و شیطان سرخ توجیه میکردند و سامان میبخشیدند. فروپاشی شوروی خطر تهدیدی را که محور سیاستها و توجیهکننده رفتار و انجام بخش جوامع غربی بود از بین برد و این مسأله میتوانست مشکلات جدیدی در این جوامع ایجاد کند. یافتن تهدیدی که توجیهکننده رفتار سردمداران جوامعی چون آمریکا باشد یکی از دغدغههای طیف مداخلهگر و تهاجمی بود. خطراتی چون چین و روسیه گرچه به تناوب در دهه 90 مطرح میشدند ولی قابلیت و شرایط لازم را فراهم نمیکرد. واقعه 11 سپتامبر با طرح خطر تروریسم اسلامی به سرعت این خلأ را پر کرد و جوامع غربی حول محور مقابله با این خطر فزاینده جدید منسجم شدند.(19) بنابراین خطر اسلام و مسلمانان به عنوان اصلیترین خطر برای امنیت، فرهنگ و تمدن غربی مطرح شد و توسط رسانهها و مجامع تولیدکننده فرهنگ و رفتار جوامع غربی مورد بهرهبرداری قرار گرفت و به صورت دشمن خطرناک جایگزین خطر کمونیسم و شیطان شوروی شد.
صهیونیستها یکی از اصلیترین طرفهای ذینفع در این فرایند بودند. آنها توانستند امواج ضدیهودی و یهودستیز موجود در جوامع غربی را به جریانات اسلامستیز تبدیل کنند و خود در حاشیه امن قرار بگیرند. همچنین رژیم صهیونیستی از این فضا به بهترین وجه در سرکوب وحشیانه فلسطینیها بهره گرفت و با دمیدن در کوره اسلامستیزی، اقدامات غیرانسانی خود را، در جوامع غربی موجه نشان داد.
4- بیداری اسلامی و احیای هویت مسلمانان
عامل دیگری که در این چارچوب قابل توجه است فرایند احیای هویت در جوامع اسلامی است، جوامع اسلامی پس از آن که در طول دهههای قرون پیشین در حالتی انفعالی قرار داشتند و بر اثر شکستهای پیدرپی مرحله به مرحله در حال عقبنشینی بودند و این تفسیر در جوامع اسلامی غالب شده بود که در فرایند جهانی شدن باید از مبانی و مظاهر هویت خودی دست برداشت، از دهههای پایانی قرن بیستم به تدریج به مبانی هویتی خود برگشتند و چاره موفقیت را احیای هویت اسلامی یافتند. پیروزی انقلاب اسلامی ایران از اولین جلوههای این فرایند در جهان اسلام بوده امروزه خیزش هویتی در سرتاسر جهان اسلام جلوههای متعددی پیدا کرده و کاملاً مشخص و ملموس است.
این خیزش هویتی، باعث شده مسلمانان در برابر ظلم، سرکوب و تحقیر تاریخی ایستادگی کنند. مقاومت در برابر اشغال و تجاوزگری در فلسطین، عراق و سایر جوامع اسلامی نمود گستردهای پیدا کرده است. تعریف خود برمبنای هویت خودی و مقاومت در برابر تحمیل ارزشها و منافع بیگانگان و پیدا کردن روحیه و چهره فعال در دفاع از منافع و هویت خودی بازتاب گستردهای در سایر جوامع و به ویژه جوامع غربی پیدا کرده است. هراس از این احساس مقاومت و ظلمستیزی در سردمداران جوامع توسعهطلب باعث میشود که آنها روحیه ستیزش و مقابله با اسلام و مسلمانان را در جوامع خود ایجاد کرده و توسعه دهند. همچنین تعریف یک جمعیت بر مبنای هویت خودی میتواند باعث عکسالعمل در گروههای متقابل شود و آنها نیز هویت خود را در مقابله و برخورد با گروه نخست قرار دهند.
این وهم به تدریج در اروپا گسترده میشود که اروپا به دو ملت تقسیم شده است:
1- اروپاییان سکولار، ثروتمند، مسن و ضعیف و در حال کاستی.
2- مسلمانان مذهبی، جوان، فقیر، قدرتمند و رو به رشد.
براساس این اندیشه مردم اروپا در حال افول هستند و در یک هراس فزاینده به سر میبرند و دچار یک نومیدی دموگرافیک شدهاند.(20) این ایده خود نوعی هراس از مسلمانان و قدرت رو به رشد آنها تولید مینماید. این دیدگاه، مسلمانان را در حال جنگ با غرب تصویر میکند. بر این اساس جنگ با اسلام و مسلمانان در سه جبهه متمرکز است:
1- جبهه مرکزی (خاورمیانه).
2- جبهه شرقی (جنوب شرق آسیا: افغانستان، پاکستان و اندونزی).
جبهه غربی (اروپا و آمریکا): این جنگ با مهاجران مسلمان در کشورهای غربی متمرکز است.(21)
صحنههای مقاومت در کشورهایی چون فلسطین و عراق بدون در نظر گرفتن واقعیتهای اشغالگری و حق مسلمانان در دفاع از سرزمین خود به عنوان جنایت مسلمانان در افکار عمومی جهان تبلیغ میشود. آمریکا نیز در ابتدای سند استراتژی امنیت ملی که در سال 2006 توسط کاخ سفید و شورای امنیت ملی آمریکا به عنوان رسمیترین سند امنیتی این کشور منتشر شد بیان میکند «آمریکا امروز در جنگ است، جنگ با یک ایدئولوژی تحریفشده، (اسلام)».(22)
5- گسترش خشونت و تحجر به نام اسلام
اقدامات خشونتباری نظیر بمبگذاریها، قتلها و جنایتها که به نام اسلام در اقصی نقاط جهان صورت میگیرد و موجب نفرت و کینه از مسلمانان میگردد نیز عوامل توسعه اسلامستیزی محسوب میشود و مورد بهرهبرداری جریانهای فرصتطلب قرار میگیرد. بهرهبرداری تبلیغاتی از جنایاتی که در مناطقی همانند افغانستان و عراق توسط گروههای انحرافی و مشکوک صورت میگیرد، بزرگ کردن و طرح چنین صحنههای مشمئزکننده(23) به یک برنامه دائمی تبدیل شده و این صحنههای آزاردهنده به طور مداوم در رسانههای بینالمللی به عنوان معرفی اسلام و مسلمانان مطرح میشود. همچنین این رسانهها میکوشند از مسلمانان چهرههای خشن ترسیم کنند که به کشتار سایرین دست میزنند و از دیدن مرگ غیرمسلمانان خوشحال میشوند.(24)
نتیجهگیری و نگاهی به آینده
حرکتهای اسلامستیزی با انگیزهها و اشکال مختلف در جهان غرب رو به گسترش میباشد. این جریان از رسانهها و ابزار مؤثر بر افکار عمومی به صورت ماهرانهای استفاده میکنند و در ساختن تصور تودههای مردم و حتی نخبگان جوامع نقش مؤثری دارند. شکلدهی دشمن برای تثبیت هویت خودی، این بار به ضرر مسلمانان رقم میخورد. اقداماتی که به نام اسلام صورت میگیرد، بیشترین بهره را به این جریان ضد اسلامی میرساند. همچنین جریانهای مقاومت و مقابله با اشغالگری نیز، در روایت جریانهای اسلامستیز به عنوان تروریسم، خشونت و تحجر معرفی میگردد. از سوی دیگر واقعیت احیای هویت جهان اسلام پس از دهههای متمادی انفعال و قدرت روزافزون مسلمانان در سرتاسر جهان و به ویژه مناطق استراتژیک جهان و همچنین توسعه گسترده حضور و نقش مسلمانان در جوامع غربی، به انگیزهها و همچنین دلایل جریانهای اسلامستیز افزوده است. بر این اساس و با توجه به روند رو به گسترش قدرت، حضور و نقش مسلمانان و زخمخوردن جریانهای ضداسلامی صهیونیستی و سلطهگران و حاکمان بر ابزار شکلدهنده افکار عمومی در جوامع غربی، به نظر میرسد تا آینده قابل پیشبینی کماکان شاهد حضور و توسعه جریانهای اسلامستیز به ویژه در کشورهای غربی خواهیم بود.
تلاش برای خارجسازی نمایندگی اسلام و مسلمانان از دست جریانهای افراطی و انحرافی و ارائه چهره صحیح اسلامی میتواند یکی از اصلیترین تلاشها برای مقابله با جریاناتی باشد که توسط و یا به نام جریانهای افراطی در هر دو طرف پیگیری میگردد. مسلمانان در درون جریان احیای هویت و قدرتگیری مجدد هستند و میکوشند عظمت و مجد خود را احیا کنند. این احیای هویت در بسیاری از موارد به شکل مقاومت در برابر اشغالگری نمود پیدا کرده است، ولی اقدام انحرافی توسل به اقدامات خشن ضداسلامی علیه همدینان و سایر افراد بیگانه میتواند در این فرایند، اخلالی جدی وارد سازد.
جریانهای افراطی میکوشند بر این امواج قدرتمند احیای هویت و قدرت مسلمانان حاکم شوند و آنها را از راه اصلی خود منحرف سازند. مسلمانان سراسر جهان با اشغالگری و اقدامات اشغالگران به شدت مخالف هستند و از جریانهای مقاومت پشتیبانی میکنند. گروههای انحرافی میکوشند از این احساسات سوءاستفاده کنند و این امواج ضد اشغالگری را منحرف ساخته، به خشونت بکشانند و سمت این خشونت کور را متوجه مسلمانان سازند. تحولات عراق، فلسطین و لبنان و بخشهای دیگر مشخص میسازد که حرکتهایی که به نام ناسیونالیزم و یا حتی به نام اسلام توسط افراطیونی چون سلفیون صورت میپذیرد و امواج ضداشغالگران را متوجه انتقام از سایر مسلمانان میسازد اقدامات مشکوکی است که ضمن ایجاد رخنه در صفوف خودی، ابزار و بهانه لازم را برای جریانهای اسلامستیز فراهم میسازد. این جریان انحرافی که میکوشد بر جریان احیای هویت اسلامی حاکم شود یکی از خطرات جدی است که جریان بیداری اسلامی را تهدید میکند.