آیتالله امینی
هر کس با هر حرفه و شغلی دارای الگوهای نیک و کارآمدی است همچنان که دارای الگوهای نامناسب و بدی نیز هست. اگر به الگوهای نیک و موفق توجه کند و براساس آن عمل نماید موفقیت واقعی را به دست خواهد آورد همانگونه که اگر به الگوی شکستخورده و بدفرجام بنگرد و براساس آن عمل کند به سرنوشت آن گرفتار میشود. مدیران هم دارای الگوهای گوناگونی هستند. الگوهای الهی که از صدر اسلام تاکنون وجود داشته الگوها و نمونههای اعلای یک مدیر و مدیریت خوشفرجام و بسیار خوب هستند و مدیران با عمل به این الگوها به سعادت و موفقیت حقیقی دست خواهند یافت. در مقابل اگر الگوهای بد و فاسد مدیریت را سرمشق خود قرار دهد به همان بلا وبدبختی که آنان دچار شدند گرفتار خواهند شد. در اینجا به نمونهای از الگوی خوب و بسیار موفقیت آمیز اشاره خواهیم کرد تا مدیران با اسوه و الگو قرار دادن آن این راه در پیش گیرند و سرانجام سعاد تمندی بیابند. یکی ازبهترین الگوهای مدیریتی عهدنامه امام علی(ع) به مالک اشتر است که در آن حضرت راهکارهای مناسب حکومتی و مدیریتی را به مالک آموخته است. امید که مدیران و مسئولان ما هم با الگو قرار دادن امام علی(ع) و این عهدنامه راه آن بزرگوار را ادامه دهند.
توجه به سرنوشت حاکمان پیشین
امام علی(ع) در بخشی از عهدنامه مالک اشتر- که او را به عنوان والی (= استاندار) به مصر میفرستد- میفرمایند: ثم اعلم یا مالک انی قد وجهتک الی بلاء قد جرت الیها دول قبلک من عدل وجور؛ ای مالک! تو را به کشوری فرستادم که قبل تو افرادی بر آنجا حکومت میکردند افرادی اعم از عادل و ستمگر.
مردم کارهای خوب یا بد این حاکمان را به خاطر دارند و میدانند کدامشان عادلانه و کدامشان از روی ستم رفتار کردهاند. و ان الناس ینظرون من امورک فی مثل ما کنت تنظر فیه من امور الولاه قبلک؛ و مردم در مورد کارهای تو همان نظر را دارند که تو در مورد کارگزاران پیش داری. یعنی همچنان که تو الان درباره کسانی پیش از خود قضاوت میکنی که آیا براساس عدالت رفتار میکردند یا نه، مردم هم
درباره تو چنین قضاوتی خواهند داشت؛ اگر خوب و عادل باشی مردم تورا به عدالت و مهربانی خواهند شناخت والا تو را ستمگر و خائن خواهند دانست. ویقولون فیک کما تقول فیهم، و مردم در مورد تو همان را خواهند گفت که تو درباره والیان و حاکمان پیش از خود میگویی. پس اگر میخواهی مردم تو را حاکمی عادل بدانند عادلانه رفتار کن. وانما یستدل عل یالصالحین بما یجرالله لهم علی السن عباده، و به سخنانی که خداوند به زبان بندگانش جاری میکند- چه نیک چه بد- میتوان نیکوکاران را شناخت. اگر در تاریخ میخوانیم که افرادی ستمها کرده اند یا افرادی که به عدالت رفتار کرده و برای رفاه مردم کوشیدهاند، همگی واقعیت دارد زیرا مردم معمولا خو بها و بدها را میشناسند و تشخیص میدهند و اینها در تاریخ میماند. پس والی و مدیر یا مسئول باید رفتارش با مردم به گونهای باشد که نیکو و خوب باشد زیرا برای همیشه در تاریخ ثبت است و کسی دوست ندارد که در تاریخ نام بدی از او بماند.
عمل صالح
فلیکن احب اذخائر الیک ذخیره العمل الصالح؛ باید بهترین اندوختهها و ذخیرهها نزد تو ذخیره عمل درست و نیک باشد. اما عمل نیک و صالح برای یک کارگزار و مدیر چه میتواند باشد؟ آیا نماز و روزه است یا انجام اعمال عبادی و شرکت در مجالس عزاداری یا افطاری و ...؟ این اعمال در مورد یک مسئول خصوصیت ندارد بلکه هر مسلمانی باید واجبات خود را انجام دهد و تا میتواند مستحبات را به جا بیاورد. پس عمل صالح و نیکی که ویژه یک مسئول و حکم است چیست؟ بهترین عمل صالح او اجرای عدالت، جلوگیری از ستم، کمک به محرومان و مظلومان و ستمدیدگان، عمران و آبادانی و .... است ویک مسئول و مدیرکاری را که برعهده دارد باید انجام دهد.
غلبه بر هوای نفس
فاملک هواک؛ مالک وصاحب اختیار هوای نفس خودت باش. طبیعتا هر انسانی خواستههایی دارد که اگر در اختیار شرع مبین اسلام قرار گیرد در راه درست واقع میشود اما اگر انسان مالک خواستههای نفس خویشتن نباشد و براساس حب و بغض شخصی رفتار کند به انحراف کشیده میشود و صدها مشکل برای جامعه به وجود میآورد. از آنجا که یک مسئول بیشتر در معرض حب و بغضها قرار دارد وبه راحتی میتواند براساس تشخیص- هوای نفس- خود در مورد افراد تحت فرمان خود رفتار کند و به بیراهه رود باید بیشتر از دیگران مراقب هوای نفس خود باشد و کاملا بر آن مسلط باشد تا هیچگاه براساس خودخواهی رفتار نکند، انسانها چه بسا به افرادی علاقه و محبت داشته باشند و از عدهای نیز رنجیده خاطر باشند و از آنان بدشان بیاید.
حال اگر مسئولی چنین حالتی برایش پیش آید هرگز نخواهد توانست که با عدالت رفتار کند و تنها راه غلبه بر هوای نفس است که بتواند در مورد دیگران بدون در نظر گرفتن علاقه و نفرت شخصی با آنان رفتار کند. و شرح بنفسک عما لایحل لک؛ و از آنچه برای تو- به عنوان والی- حلال نیست به نفس خودت بخل بورزد (اجازه نده که نفست کارهای حرام را انجام دهد). برخی کارها برای مسئول حرام است و اگر مسئول نبود شاید حرام نبود اما اکنون حرام است. حفظ نفس هم به این است که در مورد محبتها و کرامتهای خودش انصاف داشته باشد. اگر به کسی محبت میکند یا نسبت به کسی خشمگین میشود از انصاف عدالت نباید دور شود. انصاف وظیفه اش شرعی است و ارگ یک والی و مدیر و یا مسئولی انصاف را رعایت نکند خود را به هلاکت انداخته است. و اشعر قلبک الرحمه للرعیه؛ قلب و دل خود را نسبت به رعیت وزیردستان دلسوز و مهربان قرار بده. مسئول همانگونه که به فرزندان وبستگانش دلسوزی میکند باید به مردم هم – همانگونه- دلسوز باشد؛ به زنها، مرد، جوان و پیردلسوز باشد.
اما ملاک دلسوزی چیست؟ آیا به هر قیمت و از هر راهی باید به همه دلسوز باشد ؟پاسخ این است که باید با حفظ عدالت و انصاف نسبت به مردم مهربان و در جهت حل مشکلات و هدایت مردم باشد. نه آن که کاری کند که در ظاهر دلسوزی است اما در حقیقت خیانت به آنهاست. نباید در حق گناهکاری به مردم خیانت کرده دلسوز باشد و او را رها کند. ولا تکونن علیهم سبعا زاریا تغتنم اکلهم؛ نباید همانند درندگان بر مردم سلطه پیدا بکند و هر کاری خواست انجام دهد و مردم را داراییشان را به عنوان غنیمت به حساب بیاورد. بلکه خود را حقیقتا مسئول بداند و برای ادای دین خود بکوشد تا خداو بندگانش را راضی کند البته با حفظ حدود و رعایت قوانین.
وظایف مسئولان در برابر مردم انقلابی ایران
اکنون که به فرازهایی از کلام امیرالمومنین در مورد کارگزاران و مسئولان اشاره شد مطالبی هم درباره وظایف مسئولان در برابر ملت انقلابی و زحمت کشیده ایران میآوریم تا الگوی مسئولان نظام قرار گیرد. وقتی که انقلاب به وجود آمد همه جا صحبت از اسلام و پیروزی آن بر طاغوت زمان بود و مردم انتظار داشتند که ارزشهای اسلامی و زندگانی پیامبراسلام(ع) و اهل بیت(ع) به عنوان الگوهای رفتاری در جامعه پیاده شود. قبل از انقلاب کسی جرات نداشت علیه نظام حاکم که حکومتی ضددینی بود صحبت کند و از اسلام حرف بزند، اما بعد از انقلاب تمام مظاهر اسلامی در جامعه آشکار شد و همه خواهان اجرای احکام اسلام شدند. مردم از جان و مال خود گذشتند تا اسلام در جامعه حاکم شود و خواستههای مشروعشان از طریق اجرای قوانین اسلامی برآورده شود. آنان تنها خواهان نماز وروزه و عزاداری و سینهزنی و سایر اعمال فردی نبودند چرا که اینها را هر چند به سختی میتوانستند انجام دهند. آنان آنچه انتظار داشتند حکومت اسلامی بود، مجلس قوه قضاییه و مجریه اسلامی را خواستار بودند میخواستند جامعه آباد شود و مشکلات اجتماعیشان زیر سایه فرهنگ اسلام حل گردد. مردم نمیخواستند که حکومتی برود و حکومت دیگر جای آن بیاید، ولی رفتارش همان باشد. اگر همان رفتار باشد که حکومت اسلامی نخواهد بود. میخواستند حاکمی بر سر کار بیاید که مثل امام علی(ع) عدالتگستر و اهل انصاف باشد و حقیقتا برای تحقق این خواستهها چه بسیار شهید و جانباز تقدیم نموده و چقدر از مال خودرا در راه تحقق اهداف اسلامی گذشتند؟ حال که علت انقلاب اسلامی و قیام مردم مسلمان و بهایی که برای آن پرداخته شده روشن است، مسئولیت بسیار خطیر مدیران – در هر مقام و موقعیت- روشنتر وسنگینی مسئولیت آشکارتر میگردد. اگر هدف مسئولان نظام پیشین فقط گرفتن حقوق و مزایا و حکومت کردن بود، هدف مسئولان ماباید تنها خدمت به این مردم شریف رنج دیده باشد؛ هدف، لطف و مهربانی و اصلاح کار مردم باشد و انتظار مردم همین است.
اگر مردم شهید دادند، برای پیاده شدن اسلام واقعی است نه آن که ظاهرا نام اسلام را داشته باشد و در حقیقت همان نظام طاغوتی باشد که در این صورت مردم همچون گذشته قیام میکنند و مسئولان ضد اسلام را سر جای خود مینشانند. اما مساله خطرناکتر آن است که اگر مسئولان در جامعه اسلامی خطا کنند و روشی طاغوتی در پیش گیرند چه بسا مردم به اصل دین و اسلام بدبین شوند، چرا که میگویند: این حکومت، اسلامی ورفتارش براساس اسلام است.... حالا مسئولان و مدیران و استانداران و فرمانداران و..... باید بینهم و بی نالله دقت کنند وببینند، آیا عدالت را رعایت میکنند، آیا ادارات آنگونه که اسلام میخواهد عمل میکنند آیا در گزینش افراد صلاحیتهای اسلامپسند را در نظر میگیرند یا سلیقههای شخصی به کار میرود؟ قطعا کسانی هستند که به اسلام عمل نمی کنند و در راس برخی امور قرار دارند. این افراد باید بدانند که حاصل خون شهیدان و از خودگذشتگی مردم باعث شده که او بر سر کار آمده و اداره بخشی از مملکت را به دست گرفته و باید خدا را در نظر گرفته و در جهت رضای او و خواست مردم تلاش کند. اکنون از گوشه و کنار، صدای ناله و فریاد مردم بلند شده و نسبت به عملکرد برخی از مدیران و مسئولان به شدت اعتراض میکنند و باید آنان در جهت حل مشکلات مردم اقدام کنند.