عماد افروغ / نماینده مجلس هفتم
نشاط سیاسی با اعتماد، ارزشها و هنجارهای تعریف شده و مشترک بین مردم، گروههای سیاسی و اصحاب قدرت و سیاستگذاری مرتبط است و در صورتی اتفاق میافتد که ما با رفتارهای قاعدهمند، منضبط، قابل پیشبینی و مشترک روبهرو باشیم. یعنی اگر این قاعدهها مشترک نباشند و از سوی دیگر، متغیر و متلون باشند و هر روز از سوی صاحبان قدرت و سیاستگذاری رفتارهایی غیرمترقبه، غیر قابل پیشبینی و فاقد انضباط کافی مشاهده شود، مسلم است که اعتماد به دست نمیآید و اعتماد هم مقدمه نشاط سیاسی است.
بین اعتماد سیاسی و نشاط سیاسی ارتباط وجود دارد. اعتماد در صورتی به دست میآید که هنجارها و ارزشهای مشترکی به صورت قاعده و انضباط بین مردم و صاحبان قدرت تجلی پیدا کند و به ویژه رفتار صاحبان قدرت باید از روی این ارزشها و هنجارهای مشترک و قواعد و اصول تعریف شده باشد. ریا، تملق و عوامفریبی بر اعتماد بلندمدت افراد یک جامعه اثر میگذارد. این اعتماد نداشتن، هم موجب سست شدن باورهای گروههای خاص و مربوط به مولفه تفکیک در جامعه میشود و هم در درازمدت میتواند اثری روی سست شدن باورهای مردم داشته باشد و بدینترتیب باید دقت کرد که در عمل شاهد تجلی این قواعد تعریف شده باشیم نه در ظاهر.
در صورتی که تبلور این قواعد و تعاریف تنها در صورت و ظاهر باشد، بالاخره دیر یا زود روشن میشود که این یک صورتگرایی و شکلگرایی بیش نیست و نیتهای دیگری در پس این رفتارهای صوری و ظاهری وجود دارد. مردم کمکم خود آگاه میشوند و بینش لازم را پیدا میکنند و این نوع نگاه کمکم اثر سوئی بر اعتقاد آنها میگذارد. بیاعتمادی میتواند هم سراغ گر وههای اجتماعی و هم سراغ عامه مردم بیاید و سخن من درباره مخدوش شدن فرآیند تفکیک در صورت بیاعتمادی، مربوط به گروههای اجتماعی تفکیک شده در جامعه است. ما در فرآیند تفکیک میگوییم که یک جامعه بیش از آنکه از آحاد بیشکل، شکل گرفته باشد، از تجمعها و گروهبندیهای مختلف شکل گرفته است. در این فرآیند، دو گروهبندی را در نظر میگیریم، یکی گروهبندیهای افقی و دیگری، گروهبندیهای عمودی.
گروهبندیهای افقی مانند گروهبندیهای جنسی، نژادی و مذهبی است که فراوان هستند و گروهبندیهای عمودی ناظر به گروههای منزلت، طبقات اجتماعی و گروههای سیاسی یا احزاب است. فرآیند تفکیک و تخصصی شدن، یک شبه شکل نمیگیرد یا یک شبه نابود نمیشود و مسلم است که کشوری که بخواهد حیات مستمری داشته باشد و توجه دیرینهای به ارزشها و حقوق مشترک شود، باید به این روند مستمر شکلگیری گروهها توجه داشته باشد.
در عرصه سیاست، از گروههای سیاسی به عنوان عرصه عقلانیت سیاسی و از احزاب به عنوان تجارب متراکم سیاسی یاد میکنیم.کشوری که فاقد حزب است، فاقد عقلانیت سیاسی است و کشوری که فاقد عقلانیت سیاسی باشد، فاقد تجربه متراکم سیاسی است و هر لحظه گروههای سیاسی برای رسیدن به قدرت، موضع خود را عوض و هر روز یک ایدئولوژی را اختیار خواهند کرد و بدین ترتیب دیگران نمیدانند که با چه گروهی روبرو هستند.
مسلم است که اگر زمینه شکلگیری گروهبندیهای اجتماعی اعم از افقی و عمودی و به ویژه احزاب سیاسی تعریف شده و قاعدهمند کور شود، خواهناخواه رفتارها غیرقابل پیشبینی میشود و وقتی رفتارها غیرقابل پیشبینی شود، روی اعتماد اثر میگذارد و اعتماد هم مهمترین مولفه نشاط سیاسی است. در جامعه کنونی ما آنچنان که باید و شاید، تفکر حزبی یا شکلگیری احزاب جا نیفتاده است.
از یکسو، برخی باورها نسبت به احزاب وجود دارد که آنها را صرفا منادیان قدرتطلبی تعریف میکنند و نسبت به جایگاه آ نها در اداره سالم جامعه بیمناک هستند و حتی از قدرتطلبیهایی که به نام حزب صورت نمیگیرد، غفلت میکنند. بسیاری از گروهها هستند که با تفکر حزبی مخالفت میکنند، ولی خودشان کارکرد حزبی دارند، فهرست انتخاباتی میدهند و کاندیدا معرفی و سعی میکنند و با نامی غیر از حزب بر نتایج انتخابات اثر میگذارند و این نقض غرض است و باید جلوی این تفکر ایستاد. واقعا باید به سمت حزب رفت.
البته باید به این مسئله هم توجه داشت که همانطور که به اهمیت فرآیند تفکیک اشاره میکنیم، نباید از ضرورت فرآیند انسجام غافل شویم. هیچ کشوری با تفکیک صرف نمیتواند اداره شود و در کنار این تفکیکها باید شاهد پیوستگی، وحدت و انسجام بین گروههای مختلف، مردم و صاحبان قدرت باشیم. یکی دیگر از مسائلی که میتواند نشاط سیاسی جامعه ما را دستخوش آسیب کند، این است که فرآیند انسجام جای خود را با فرآیند تفکیک خلط کند و نهادهایی که کارکرد وحدتبخش دارند، کارکرد خاص پیدا کنند.
نهادهایی مانند قضات، نظامیان اعم از بسیج، سپاه و ارتش و نیز متولیان اصلی حقوق شهروندی بهویژه حقوق طبیعی و اجتماعی در جامعه نهادهایی با کارکردهای وحدتبخش هستند. به همین ترتیب اگر جایگاهها و مقامهایی که کارکرد انسجامبخش دارند تقلیل پیدا کنند و مثلا با یک جناح همسو شوند، این امر روی فضای سیاسی اثر منفی میگذارد. اگر آن بخشهایی که کارکرد انسجامبخش دارند، مثل گروههای سیاسی وارد مبارزات سیاسی شوند، مسلما اثر انسجامبخشی خود را از دست میدهند و اعتماد مردم نسبت به آنها کم میشود.
شاید در چنین شرایطی منافع کوتاه مدتی به دست بیاید، ولی در درازمدت آسیب جدی به کشور وارد مییشود و در شرایط بحرانی، آن جایگاه فاخر و متعالی که باید داشته باشند را از دست میدهند و این میتواند نسبت به مسائل ملی ما آسیبرسان باشد. دومقوله نشاط سیاسی و آرامش سیاسی به هم مرتبط هستند، یعنی آرامش بدون نشاط و نشاط بدون آرامش سیاسی معنا ندارد و اگر این دو مقوله یکی نباشند، لااقل مرتبط با هم و به شدت در هم تنیده هستند. اینطور نیست که اینها دو عنصر در هم مجزا باشند؛ بلکه یک درهم تنیدگی بین آرامش سیاسی و نشاط سیاسی وجود دارد.
به عبارت دیگر میتوان گفت همانطور که ضروری است یک جامعه دو فرآیند تفکیک و انسجام را داشته باشد، نشاط سیاسی، هم در گرو فعالیتهای تعریف شده گروههای سیاسی است و هم در گرو فرآیندی که انسجام جامعه را تعریف میکند و آرامش سیاسی نیز چنین حالتی دارد. آرامش سیاسی بدون نشاط سیاسی امکانپذیر نیست و خود آرامش سیاسی هم در گرو دو مولفه تفکیک و انسجام است».. آرامش منهای نشاط شبیه به گورستانی است که در آن هیچ حرکت، حیات، رقابت و پرسش و پاسخی مشاهده نمیشود و آرامشی که مثل گورستان میماند مقبول نیست.
از سوی دیگر، ما به یک فضای آرام برای فعالیتهای رقابتآمیز سیاسی نیاز داریم که آن آرامش رقابت سیاسی به قواعد رقابت برمیگردد که بیشتر در ذیل فرآیند انسجام قابل تعریف است؛ بنابراین اگر بگوییم آرامش با قواعد مشترک به دست میآید و نشاط با رقابت بین گروهها در ذیل این قواعد مشترک حاصل میشود، مسلما آرامشی مطلوب خواهد بود که در کنار آن رقابت باشد و رقابتی مطلوب خواهد بود که با توجه به قواعد مشترک صورت بگیرد.
اینکه آرامشی منهای نشاط یا انسجامی منهای رقابت و تفکیک یا نشاطی منهای آرامش و به عبارتی تفکیکی منهای انسجام را بتوانیم تصور و مجسم کنیم، این مسئله مخل یک حیات سیاسی مستمر و بادوام است؛ چراکه اگر آرامشی منهای نشاط یا انسجامی منهای رقابت بخواهیم، این شبیه به یک گورستان آرام است.