تاریخ انتشار : ۰۳ مهر ۱۳۹۱ - ۱۴:۵۵  ، 
کد خبر : ۲۴۴۰۷۹
گفت‌وگو با آیت‌الله سیدمحمد موسوی ‌بجنوردی:

حکومت را نمی‌توان از مردم جدا کرد

علی زمانی مقدمه: گروه گفت‌وگو: آیت‌الله بجنوردی حدود ۱۴ سال در نجف اشرف در درس‌های امام خمینی(ره) حضور داشته‌اند و در زمان هجرت حضرت امام و بعد از پیروزی انقلاب نیز تا پایان عمر پربرکت امام در خدمت ایشان بوده‌اند و در شمار معدود علمایی محسوب می‌شوند که با سیره نظری و عملی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران دقیقاً آشنایی دارند. وی بیان می‌دارد که مبحث ولایت فقیه و حکومت اسلامی از سوی امام(ره) در جلسات درس و نوشته‌های ایشان مطرح شده که این مشرب تا آخر همچنان پابرجا بود. آیت‌الله بجنوردی، اصل حکومت اسلامی و مدیریت جامعه را مبتنی بر آرای ملت می‌داند. نظر و مشرب امام در باره ولایت فقیه و حکومت اسلامی، نقش مردم در حکومت اسلامی، جایگاه رای و نظر مردم و... از جمله مباحثی است که با ایشان به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

* شما که سال‌ها در درس‌های امام بودید و در نجف، پاریس و در ایران در کنار امام حضور داشتید بفرمایید اولاً نظر و مشرب امام درباره ولایت‌فقیه و حکومت اسلامی تغییر و جهت‌گیری متفاوتی در طول زمان داشته یا نه و اساساً لب نظر ایشان درباره حکومت و جمهوری اسلامی چیست؟
** از حدود ۶۰ سال پیش که امام در درس‌ها و در نوشته‌های خود بحث ولایت‌فقیه و حکومت اسلامی را مطرح کرد مبنا و مشربی داشت که تا آخر باقی بود. ایشان بر این عقیده بود که اساساً اسلام دارای نظام حکومتی است و چنین نیست که نظام و سیستمی برای حکومت نداشته باشد و با هر سیستمی سازگار باشد. مرحوم میرزای نائینی که در ابتدای دوران مشروطه کتاب «تنبیه‌الامه» را نوشت می‌خواست حکومت اسلامی را در سیستم سلطنت مشروطه پیاده کند. ایشان ضوابطی را بیان می‌کند و می‌گوید چنین چیزی شدنی است.
امّا امام اعتقادشان این بود که خود اسلام نظام حکومتی دارد و آن عبارت است از حکومت قانون بر مردم. البته این حکومت قانون بر مردم باید به صورت و شکل و به اصطلاح مدل‌هایی پیاده شود که قابل اعمال باشد. امروز بهترین تجلی حکومت قانون بر مردم در جمهوریت است. در جمهوریت حاکم امکان دیکتاتوری و استبداد ندارد. زیرا ملت او را انتخاب می‌کند و ملت هم بر او نظارت دارد. در نظام جمهوری نهادهای مدنی و قانونی مجرای اداره و مدیریت است. هر کسی در حد خودش مدیریت می‌کند و نمی‌تواند از حد خود تجاوز کند و فرامدیریت داشته باشد.
در نظام‌های جمهوری صحیح، وضع این گونه است. بنابراین چون بهترین راه پیاده کردن حکومت قانون در مدل جمهوری است پس باید پسوندی به آن بزنیم و بگوییم «جمهوری اسلامی». امام اعتقاد داشت در اسلام حکومت باید باشد که این جزو احکام اوّلیه است. اضافه بر آن نظام حکومت در اسلام، نظام حکومت قانون بر مردم است. قهراً در این جامعه باید نهادهای مدنی ایجاد شود. نهادهای مدنی قانونی که از مجرای آنها نظارت به صورت دقیق اعمال شود. از طرف دیگر امام می‌گوید همه در برابر قانون مساوی‌اند. هیچ‌گونه تبعیضی وجود ندارد.
از آن شخص اوّل تا فردی که در جامعه هیچ قدرت و مدیریتی ندارد، همه در برابر قانون مساوی‌اند. این موضوع در اسلام، در حکومت پیامبر اکرم(ص)، در حکومت امیرالمومنین(ع) این‌طوری بود. ما می‌بینیم در احکام اسلام هیچ‌گونه تبعیضی بین رسول گرامی اسلام(ص) و سایرین نبود. تبعیضی بین مهاجر و انصار نبود. بین کسانی که در آغاز اسلام، اسلام آوردند و در قرآن تعبیر می‌کند « الَّذین اتَّبَعوکَ فی ساعةِ العُسرَة » آنهایی که در آن شدت عسرت ایمان آوردند و اسلام آوردند که دارای ارزش بسیار زیادی هست و اینهایی که بعد از هجرت اسلام آوردند، همه در برابر قانون مساوی‌اند.
در حکومت امیرالمؤمنین نیز همین‌طور است. هیچ فرقی بین سفید و سیاه، بین عبد و مولا، بین عرب و غیرعرب در تطبیق احکام اسلام نبود. همه در برابر قانون اسلام مساوی بودند. پس هم در اسلام این گونه است و هم در جامعه دموکراسی مورد نظر عقلا تقریباً چنین است.مسئله دیگر، ولایت‌فقیه است. ولایت‌فقیه یک امر عقلایی است. اگر بنا شد حکومتی مبتنی بر یک مکتب و ایدئولوژی و مذهبی استوار باشد و تمام قوانین و مقررات آن بر اساس آن مکتب و ایدئولوژی باشد، باید در رأس مخروط یک ایدئولوگ قرار گیرد، یعنی یک متخصص و کارشناس شماره یک در آن مکتب و ایدئولوژی.
در رأس حکومت اسلامی طبعاً باید یک اسلام‌شناس متخصص باشد و او بر کل مجموعه نظارت داشته‌باشد. ما اسم این را می گذاریم ولایت فقیه. یعنی فقیه جامع‌الشرایط، کسی که ملکه اجتهاد دارد. اجتهاد فعلی دارد و عادل است. مسئله عدالت بسیار مهم است. ولی‌فقیه باید ملکه عدالت داشته‌باشد. یعنی حالتی در انسان پیدا می‌شود که مرتکب کبائر نمی‌شود و اصراری بر انجام صغایر ندارد. اضافه بر این‌ها او باید کسی باشد که آگاه به امور زمان باشد، از سیاست خبر داشته باشد، سیاست به معنای صحیح، یعنی مدیریت درست جامعه.
چنین فردی باید شجاع باشد، ترسو نباشد که از یک حمله یا تهدید مختصر بهراسد. او باید مانند کوه در برابر مشکلات بایستد. باید شکیبایی داشته باشد، باید مدیر باشد، مدبر باشد، تدبیر داشته باشد، عقل تدبیری داشته‌باشد. ممکن است فردی ملا باشد، عادل باشد ولی تدبیر در امور نداشته‌باشد. چنین کسی نمی‌تواند از عهده کار برآید. با جمع این ویژگی‌ها شایستگی رهبری جامعه اسلامی تحقق می‌یابد.
* نقش مردم در این حکومت یا جمهوری اسلامی چیست؟ نظر و رای مردم چه جایگاهی در برابر ولایت‌فقیه دارد؟
** اصل حکومت اسلامی و مدیریت جامعه مبتنی بر آرای ملت است. ملت باید مدیران جامعه و حتّی رهبر را تعیین کند، یا به صورت انتخاب یا به صورت بیعت. بعد از انتخاب هم بر همه مسئولان و مدیران جامعه نظارت دارد، نمی‌تواند نظارت نداشته باشد. ملت در امر حکومت و مدیریت جامعه حدوثاً و بقائاً نظارت دارد، چه در مرحله انتخاب مدیران جامعه و چه در ادامه مدیریت آنان. امّا درباره ولی فقیه، آیا با داشتن آن ویژگی‌هایی که عرض کردم فرد می‌شود ولی‌فقیه؟ یا خیر چیز دیگری هم می‌خواهد. زیرا ممکن است عده زیادی چنان ویژگی‌هایی را داشته باشند.
در اینجا نقش مردم ظاهر می‌شود. آنچه فرد را با داشتن چنان خصوصیاتی در جایگاه ولایت فقیه می‌نشاند مقبولیت و بیعت مردم است.البته در اینجا دو نظر فقهی هست: یک نظر این است که هر فقیه جامع‌الشرایط، مدیر و مدبر و شجاع و آگاه به امور زمان ولی فقیه محسوب می‌شود و ممکن است در جامعه اسلامی صد تا ولی‌فقیه داشته باشیم. امّا ملت با هر کسی بیعت کرد و هر کدام را انتخاب کرد او می‌شود حاکم مبسوط‌الید. یعنی قدرت دارد و اداره کشور با اوست و بقیه فقها باید از او اطاعت کنند و حق مخالفت با او را ندارند. یک نظر این است.
یک نظر دیگر این است که ولی‌فقیه علاوه بر شرایط گفته‌شده باید یک جزء مکمل دیگر داشته‌باشد و آن بیعت است و انتخاب و مقبولیت مردم است. در اینجا نظر و رای مردم از عناصر اصلی تشکیل‌دهنده ولایت‌فقیه است. لذا بقای ولایت هم بستگی به این مقبولیت دارد. یعنی انتخاب و بیعت مردم همواره باید باقی باشد. قانون اساسی ما این نظر دوّم را تثبیت کرده است. حضرت امام(ره) به قانون اساسی رای داد و این نظر دوم را پذیرفت. نظام ما بر اساس این نظر است یعنی مقبولیت و انتخاب مردم یکی از ارکان اساسی ولایت‌فقیه است.
ممکن است در اینجا شبهاتی پیش بیاید. مثلاً بعض یها بگویند وقتی ایشان در نجف بودند و درس ولایت‌فقیه را می‌گفتند، این نظر دوّم را ایشان قبول نداشت. یعنی مقبولیت و بیعت و انتخاب مردم را ذی‌مدخل در ولایت ولی نمی‌دانست و نظرشان این بود که بیعت و انتخاب مردم این ولی‌فقیه را مبسوط‌الید می‌کند. بنده اینجا می‌خواهم عرض کنم، آنچه بنده خودم در نجف از ایشان شنیدم که برای آن استدلال هم می‌کردند این بود که ولایت‌فقیه و حکومت اسلامی بر دو رکن استوار است: اسلام و مردم.عده‌ای از این موضوع غفلت می‌کنند.
در بحث حکومت اسلامی اصلاً غلط است بگوییم که مردم و ملت هیچ‌گونه دخالتی ندارند. چرا؟ چون اصل حکومت یک امر عقلایی است. چیزی نیست که ادیان آن را اختراع کرده‌باشند: از روزی که جامعه شکل گرفته حکومت وجود داشته‌است. حکومت قبیله‌ای، حکومت استبدادی، حکومت اشراف و... تا برسد به بهترین مدلی که بشر به آن رسیده و آن حکومت جمهوری است که مبتنی بر آرای مردم است و مردم مستقیماً در آن دخالت و مشارکت فعّال دارند. این یک واقعیت عقلایی است. حکومت را نمی‌شود از مردم جدا کرد. زیرا حکومت که همان مدیریت جامعه است بدون قدرت محال است.
من یک مثال جزیی بزنم: اگر کسی در خانه خودش بخواهد مدیریت کند باید سایر اعضای خانواده به حرف او ترتیب اثر دهند و از او حرف‌شنوی داشته‌باشند. یعنی شما را به عنوان پدر و مسئول خانواده بپذیرند. همین معنا را توسعه بدهید تا حد یک شهر و یک مملکت. مدیریت بدون قدرت نمی‌شود و قدرت بدون مقبولیت بدست نمی‌آید. مقبولیت یعنی چه؟ یعنی بیعت مردم، انتخاب مردم و مشارکت فعّال مردم. بنابراین اگر کسی بگوید جمهوری اسلامی ارتباطی با مردم ندارد و جدای رای مردم است، غلط است، خلاف حکم عقل است. خلاف بداهت است. امام بر این نکته بسیار اهمیت می‌داد.
اینجا به اصطلاح مزّال اقدام است. یعنی جایی است که لغزشی بوجود می‌آید. بعضی خیال می‌کنند که امام نظرش این بود که خداوند فقیه را نصب کرده است و مردم هیچ دخالتی ندارند. بیایید خلط مبحث نکنیم. شخص ولی فقیه باشد ولی مسئله حکومت را داریم مطرح می‌کنیم. حکومت باید با مقبولیت مردم باشد. عرض کردم طبق نظر مورد پذیرش امام انتخاب و دخالت مردم در ولایت ولی دخالت دارد، حدوثاً و بقائاً. من از مشرب فقهی امام این معنا را استنباط می‌کنم چون این معنا را مکرر از ایشان شنیده‌ام. امام خیلی به احکام عقلایی اهمیت می‌داد.
ایشان هیچ‌گاه از دایره عقلا خارج نمی‌شد. بنده غیر از آنچه در نجف از ایشان شنیدم، در پاریس هم که خدمت ایشان بودم وقتی مجله فیگارو آمد با ایشان مصاحبه کرد، یادم است در آبان‌ماه سال ۱۳۵۷ بود، خبرنگار از امام پرسید که سیستم حکومتی شما بعد از پیروزی چیست و امام فرمود: جمهورِی اسلامی. خبرنگار پرسید: جمهوری به کدام مفهوم؟ آیا مردم خود مستقیماً رئیس‌جمهور را انتخاب می‌کنند؟ یا ملت پارلمان را انتخاب می‌کند و آن‌ها رئیس‌جمهور را و یا نوع دیگر؟ امام فرمود که به همان مفهوم عقلایی خودش ملت رئیس‌جمهور را انتخاب می‌کند سپس توضیح داد که ما اسلام که می‌گوییم یعنی تمام قوانین و مقررات باید مطابق اسلام باشد و بر اساس اسلام باشد.
چون مردم مسلمانند طبعاً م یخواهیم قوانین حاکم بر ما اسلامی باشد، خلاف کتاب و سنت نباشد و جمهوریت یعنی مردم و انتخاب مردم، بیعت و مقبولیت مردم. این مطلب را امام گفت و مجله فیگارو آن را منتشر کرد. بعد هم که ایران تشریف آوردند مکرر بر این مسئله تأکید می‌کردند. امام تعارف نمی‌کرد. او عقیده فقهی خود را بیان می‌کرد. آن را که اعتقاد داشت بیان می‌کرد. می‌گفت اساس رای مردم است. همه چیز مبتنی بر رای مردم است. همان روز اوّل در بهشت زهرا که ملت ایران مکرر این صحنه را از تلویزیون دیده‌اند و شنیده‌اند فرمود من به پشتوانه ملت، دولت تعیین می‌کنم.
من به پشتوانه ملت توی دهن این دولت می‌زنم. وقتی می‌تواند توی دهن دولت فاسد بزند که قدرت و مقبولیت مردمی داشته‌باشد. خلاصه اینکه در مشرب فقهی و مبنای فقهی امام (قد سالله نفس هالزّکیه) اضافه بر اینکه ولی فقیه باید شرایط خاصی داشته باشد اساساً ولایت‌فقیه جزء متمّمی هم دارد و آن مقبولیت و انتخاب و بیعت مردم است. و این جزء همان‌طور که سایر اجزای آن حدوثاً و بقائاً در ولایت فقیه اثر دارد، مقبولیت هم همین‌طور است.
امیرالمؤمنین(ع)، این امام معصوم منصوب از طرف خداوند که ولایت او دیگر ولایت فقیه نیست که بگوییم جزء متمم آن مقبولیت و انتخاب مردم است که در غدیر خم صریحاً آیه نازل شد و پیامبر اکرم(ص) برای او بیعت گرفت، خود ایشان در خط به شقشقیه بعد از تشریح اوضاع و احوال بعد از پیامبر گرامی اسلام(ص) تصریح می‌کند که مردم آمدند و با من بیعت کردند و بعد می‌گوید: لَوْ لاَ حضوُر الحاضِر و قیام الحجه بوجود الناصر....الی آخر، م یگوید حجت وقتی بر من تمام است که بیایم حکومت و زمام امور مسلمین را به دست بگیرم که ناصر و معین داشته باشم، باید مردم مرا قبول کنند و با من بیعت کنند.
بعد از اینکه عثمان را کشتند، مردم ریختند و با امیرالمؤمنین(ع) بیعت کردند و ایشان قدرت پیدا کرد. وقتی قدرت پیدا کرد حکومت تشکیل داد و به اداره امور کشور پرداخت. خلاصه این یک امر عقلایی است. این مسئله یک مسئله شرعی و تعبدی نیست که ما بیاییم در روایات بررسی کنیم که آیا مردم حق دخالت در حکومت دارند یا نه. این امر جزء بدیهیأت است. بدیهی است یعنی از فیلسوف و عامی و هر که بپرسی همین را می‌گوید، نیاز به صغرا و کبرا ندارد.
* متأسفانه بعضی تأکیدهای مکرر امام بر نظر و رای مردم را، بدون هیچ دلیلی نوعی سیاست و به لحاظ جدل و اسکات افکار عمومی مطرح می‌سازند.
** امام اهل این حرف‌ها نبود. اهل تعارف نبود که بیاید مماشات کند. امام انسان صریحی بود. پیرو امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود. همان‌طور که درباره امیرالمؤمنین(ع) می‌گوییم « لاتأخُذُهُ ف یالله لَومَةَ لائِم »، امام پیرو همان امام معصوم بود. همان خط‌مشی را داشت. دنبال این نبود که حرفی بزند تا مردم خوششان بیاید. او وقتی وظیفه می‌دید نظر خود را بیان می‌کرد. اگر کسی پیدا شود که این حرف را بزند متأسفانه امام را نشناخته است. متأسفانه یکی از بدبختی‌های ما الان در جامعه این است که امام آن طور که باید شناخته نشده است. آن فضل و کمال او را همه اطلاع ندارند.
شخصیت انقلابی ایشان شخصیت علمی ایشان را پنهان کرد. اگر افراد فضیلت و کمالات امام را در فقه، اصول، کلام، عرفان،رجال، ادبیات و... بدانند، این‌گونه نمی‌گویند و نمی‌نویسند. امام شخصیت مظلومی است. خواص و شاید خاص‌الخاص این معانی را می‌دانند. اگر کسی واقعاً از شخصیت تقوایی و علمی امام اطلاع داشته باشد هرگز به خود اجازه نمی‌دهد این صحبت‌ها را بکند. متأسفانه عذر آنها جهل است. آنها جهل به امام‌شناسی دارند.
* درباره مشارکت و نظارت مردم بر حکومت در جمهوری اسلامی از دیدگاه حضرت امام اشاراتی داشتید. با توجه به قانون اساسی این نظارت و مشارکت مردمی چه نسبتی یا تطبیقی با دموکراسی دارد؟
** وقتی گفتیم حکومت امری عقلایی است که بدون قدرت نمی‌شود و قدرت همان مقبولیت و بیعت مردم است بنابراین ملت همواره در حکومت مشارکت دارد. وقتی سرنوشت حکومت را حدوثاً و بقائاً ملت تعیین می‌کند پس در امر حکومت نظارت و مشارکت دارد. لازمه نظارت دائمی ملت وجود نهادهای قانونی مدنی است که از طریق آنها نحوه نظارت بر حکومت در همه ابعاد مشخص شود، در بعد اجرایی، در بعد قضایی، در بعد سیاست داخلی، در بعد سیاست خارجی و... قانون اساسی ما قانون بسیار جامعی است و هه موارد را پیش‌بینی کرده.
مثلاً مجلس شورای اسلامی که امام از آن به «خانه ملت» تعبیر کرد مجموعه‌ای از نمایندگان ملت است که به فرمایش امام عصاره تمام قدرتهاست. این را من در پاریس هم از ایشان شنیدم. می‌فرمودند باید سیستم حکومت را جوری تشکیل دهیم که همه قدرت در مجلس جمع شود. چرا، زیرا اینها نماینده ملت هستند و آنچه بگوید یعنی ملت می‌گوید. پس ببینید قانون اساسی ما خیلی مترقی است. واقعاً بهترین نوع دموکراسی در آن لحاظ شده‌ است. همچنان که شرع و اسلام در آن مراعات شده، در عین حال رای و نظارت و مشارکت فعّال ملت هم در آن منظور است و در آئین‌نامه مجلس هم که حکم قانون دارد این مسائل در آنجا هم هست و همه اینها ملهم از اسلام و احکام اسلام است.
در اینجا من عقده‌ای در دل دارم که می‌خواهم بیان کنم و آن درباره حکومت مولا امیرالمؤمنین(ع) است: به خدا سوگند می‌خورم که هیچ حکومتی در بشر مثل حکومت علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام این مقدار دموکراسی نداشته است که این‌قدر برای رای و نظر مردم ارزش قایل شده باشد. مثل مولا امیرالمؤمنین وجود ندارد. این پنج سال و خرده‌ای را که ایشان حکومت کرد ببینید چقدر به رای مردم و تصمیمات مردم اهمیت می‌داد. چقدر توصیه‌های متعدد به نمایندگان خودش در کشورها و شهرها می‌کند که همیشه رای مردم را در نظر داشته باشید، هیچوقت مقابل مردم نیایستید. نعمت شما مردم هستند.
مردم هستند که باید سرنوشت خود را تعیین کنند. باید به خواست مردم توجه کنید نه اینکه خواست خود را ببینید، البته در چارچوب احکام و مقررات اسلام. حضرت این معنا را همیشه در نظر داشت. امام خمینی پیرو همین امام معصوم است. آرزو دارم همه، این صحیفه امام را ملاحظه کنند که چقدر امام به رای و نظر مردم تأکید دارد. ایشان غیر از اینکه رهبر بود، مرجع تقلید جهان اسلام بود. نه فقط در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای دیگر از او تقلید می‌کردند. چنین شخصی می‌آید می‌گوید من خادم ملت هستم، خدمتگزار ملت هستم.
این برای چیست؟ چون اعتقادش این بود. اعتقاد داشت که اساس رای مردم است، اساس خواست ملت است، ما باید دنباله‌رو آنها باشیم. البته همان‌طور که عرض کردم کنارش دستورات و قواعد اسلام را داریم.
* از سخنان شما این‌طور استنباط می‌شود که چنانچه رای مردم و مقبولیت مردمی نبود حضرت امام حکومتی تشکیل نمی‌داد و اگر این مقبولیت و بیعت مردم ادامه نمی‌یافت، عملکرد امام به نحو دیگر بود.
** چرا امام رفراندوم کرد؟ سؤال من این است. اگر به نظر مردم توجه نداشت و می‌گفت حکومت باید اسلامی باشد و من هم ولی‌فقیه هستم دیگر به رفراندوم چه نیازی بود؟ عرض می‌کنم علی‌فرض محال اگر مردم به جمهوری اسلامی رای نمی‌دادند ایشان به قم عزیمت می‌کرد و دیگر مداخله نمی‌کرد و نمی‌آمد حکومت اسلامی تشکیل دهد. مثل قبل از انقلاب در زمان شاه که مردم هنوز بیدار نشده بودند. ولی وقتی رفراندوم کرد و بیش از ۹۸ درصد رای‌دهندگان آن زمان به جمهوری اسلامی رای دادند دیگر حجت بر ایشان تمام بود.
همان‌طور که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: « لَوْ لا حُضور الحاضِر و قیامُ الحُجة...» امام آمد حکومت تشکیل داد و تمام نهادهای قانون مدنی را نیز تأسیس کرد. حدود هر یک را مشخص نمود. اینها واقعیت‌هایی است که ما می‌بینیم. من واقعاً خواهش می‌کنم، تمنا می‌کنم از اندیشمندان و فرهیختگان که در نقل آثار و اندیشه‌های امام امانت را رعایت کنند. اگر واقعاً نظر امام را کما هو حقه نمی‌دانند مطالعه کنند و بدون توجه اظهارنظر نکنند. اگر کسی واقعاً سیره عملی و نظری امام را می‌داند بر او واجب است عین نظر ایشان را بگوید.
نباید سلیقه‌های شخصی خودمان را به اسم امام بگوییم. اگر کسی چنین کند خیانت کرده است. امام یک فرد نیست، یک امت است. اگر کسی چیزی را برخلاف نظر امام به او نسبت دهد خیانت به امت کرده است. چطور موظفیم که شریعت را آنچنان که هست بیان کنیم و به دروغ چیزی به شریعت نبندیم، همان‌طور در مورد امام باید صحیح و مطابق واقع بگوییم و بنویسیم...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات