* از مرحوم دوانی چهرههای مختلفی ارائه شده است؛ روحانی سنتی، نویسنده و مورخ حوزوی، خطیب توانا، تاریخنگار انقلاب، اصلاحطلب حوزوی و مخالف فعالیتهای انقلابی و... شما استاد دوانی را چگونه دیدهاید؟!
** ایشان در کتاب خاطرات خود (نقد عمر)، تصویری واقعی و بدون کموکاست از خودشان ارائه دادهاند. اما به اجمال در پاسخ شما باید بگویم که توصیفات شما در مورد پدرم منتها با دو تبصره درست است. اول اینکه مراد از «روحانی سنتی» چیست؟ اگر منظور میراثدار معارف سنتی حوزه و مخالف هرگونه تحول در تشکیلات و نظام آموزشی حوزه است که چنین نیست. ایشان ضمن ارج نهادن به تلاش علمی علمای گذشته، در رشته تخصصی خود (رجال و تراجم)، تنها مقلد نبودند، بلکه نوآوریهای فراوانی چه در دریافتها و چه در ساختار و ادبیات این دو رشته داشتهاند که مجلدات 11گانه «مفاخر اسلام» موید آن است.
از طرف دیگر مشارکت فعال ایشان در تاسیس اولین مجله حوزه علمیه قم «مکتب اسلام» در سال 1337 و شرکت فعال در تاسیس «دارالتبلیغ اسلامی» (1343) که نخستین حوزه علمی جدید بود که معارف قدیم و جدید تواما با برنامهریزی منظم تدریس میشد. پدرم از سال ورود به قم (1328)، شروع کردند به نگارش یک سلسله مقالههای دینی و سیاسی ـ اجتماعی انتقادی در مطبوعات دینی قم و تهران چون استوار، وظیفه، مجموعه حکمت، مسلمین و ندای حق و نخستین کتابشان را در 26 سالگی در شرح «زندگانی جلالالدین دوانی» در سال 1334 نوشتند که با تقریظ چهار عالم مشهور قم از جمله علامه طباطبایی منتشر شد. دوم اینکه نمیدانم تعریف شما از فعالیت انقلابی چیست که بعد بگویم آیا ایشان مخالف بودند یا موافق.
* با توجه به اینکه این کتاب در زمان زعامت آیتالله بروجردی در حوزه قم، منتشر شده است و در آن دوره، فضای حوزه مباحث فلسفی را برنمیتابید، چگونه اقدام به انتشار شرح حال یک فیلسوف کردند؟
** این کتاب در سالهای حضور پدرم در درس فلسفه علامه طباطبایی، نوشته شده است. اما پس از آن به دلیل فضای غالب حوزه، ایشان دیگر آثارشان را به شرح حال علما و فقهای نامدار شیعه اختصاص دادند که دومین کتاب ایشان شرح زندگی فقیه و اصولی معروف «وحید بهبهانی» است.
* آیا آیتالله بروجردی از ایشان خواستند که مسیر تاریخنگاری خود را تغییر دهد یا فضای حوزه ایشان را وادار به این تصمیم کرد؟
** مسیر تاریخنگاری البته همان بود، ولی فضای غالب اینگونه میطلبید که کمتر وارد معقولات شوند. همانطور که مرحوم امام(ره) هم درس فلسفه را قطع کردند و فلسفه گویی از همان سالها از فروغ افتاد.
* پس شما مرحوم دوانی را بیشتر در بعد تاریخنگاری متصور میشوید و بعد «مورخ حوزوی» بودن ایشان را پررنگتر میبینید.
** بله البته مقالات ایشان در سالهای نخست بیشتر مذهبی و انتقادی ـ اجتماعی است، در حالی که در حوزۀ تالیف، فعالیت اصلی ایشان، شرححالنگاری علما و دانشمندان اسلامی و شیعی بود، اما بنا بر ضرورت روز و وجود خلأهای فرهنگی گاهی به دیگر امور هم میپرداختند: مثلاً در داستاننویسی که اولین داستانهای اسلامی را در نشریه «مکتب اسلام» به عنوان «داستان ماه» نوشتند (1337) و در سال 43 تحت عنوان «داستانهای اسلامی» در دو جلد منتشر شد، یا در زمان شروع نهضت اسلامی در سال 1341، برای ثبت و ضبط آن وقایع به این امر پرداختند و کتاب نهضت دو ماهه روحانیون ایران را در همان سال و مجددا در سال 57 تا 60 کتاب 11 جلدی «نهضت روحانیون ایران» را تالیف کردند.
اما ایشان این فعالیتها را «عارضی» و فعالیت اصلی خودشان را شرححالنگاری میدانستند. همانطور که پس از انقلاب کتاب «مفاخر اسلام» را به تناوب در 11 جلد ـ جلد سیزدهم به تازگی منتشر شده است ـ به این مساله اختصاص دادند (البته اغلب مقالات آن را قبلا در مکتب اسلام نوشته بودند). منبر را هم برای ارتباط با مردم حفظ کردند، اما تفاوت ایشان با سایرین این بود که مولفین اکثرا منبری نیستند و آنها که منبری هستند، مؤلف و محقق نیستند. ایشان همچون شهید مطهری هر دو را جمع کرده بودند. بنابراین منبرهای ایشان به دلیل محقق بودن، دارای آموزههای درست دینی بود و متاثر از جو عوامزدگی نبود.
* به هر حال مرحوم دوانی یک حوزوی بود و در دوره فعالیتهای ایشان، جریانهای اجتماعی ـ سیاسی مختلفی در حوزه بروز و ظهور کرده بود؛ برخی به دربار نزدیک بودند، گروهی سنتگرا بودند و سیاستورزی را برنمیتابیدند، جمعی حرکتهای مبارزاتی را در برابر رژیم پهلوی پیش گرفتند و افرادی هم که بیشتر در مکتب اسلام و دارالتبلیغ فعالیت میکردند، به اصلاحات سیاسی دلخوش کرده بودند. فکر میکنم «علی دوانی» با توجه به حضورش در جمع اخیر زیاد با روحانیون انقلابی همراه نبود و در جریان اصلاحطلبان رخنمایی میکرد. شما جایگاه مرحوم دوانی را چگونه میبینید؟!
** البته نمیدانم تا چه اندازهای این دستهبندیها با واقعیت سازگار باشد، اما اصلاحطلب بودن با همفکری و همسخنی با انقلابیون آن زمان را غیرقابل جمع نمیدانم. فکر میکنم که نزدیکترین شخص از نظر فکری و رفتار سیاسی ـ اجتماعی به پدرم، مرحوم شهید مطهری است و به این دلیل بود که دوستی عمیقی میان این دو برقرار بود. شما هر قالبی را که برای مرحوم مطهری در نظر میگیرید، همان را میتوان برای پدرم در نظر گرفت. بنده هم در مقالهای تحت عنوان «پدرم و استاد مطهری» به موارد تشابه آن دو اشاره کردهام.
* آقای رجبی! نمیخواهیم به کلیات بپردازیم. شما معتقدید که پدرتان به مرحوم مطهری نزدیک است، اما برخی فعالیتها و جایگاه ایشان با رفتارهای مرحوم دوانی همراه نیست؛ آیتالله مطهری در جریان نهضت روحانیون و مبارزات سیاسی نقش داشتند و در برهههای مختلف در نقاط عطف تاریخی این نهضت تاثیرگذار بودند، اما مرحوم دوانی اینگونه نبودند و مبارزات و فعالیتهای سیاسی در زندگی ایشان دیده نمیشود.
** من در مقدمه کتاب: «خاطرات من از استاد شهید مطهری» ایشان به وجوه فکری مشابه از جمله فعالیتهای مشترک فرهنگی و مشی سیاسی اعتدالی و مواضع سیاسی مشابه درباره رویدادهای سیاسی اشاره کرده و خودشان به تفصیل در آن کتاب شرح دادهاند، منتها شعاع تاثیرگذاری آن دو متفاوت بوده است. آیا نگارش «نهضت روحانیون ایران» که آن واقعه را ثبت تاریخ کرد و به واسطه آن نخستین روحانیای بود که در روز واقعه فیضیه دستگیر و بازداشت شد و سپس نگارش تاریخ عظیم «نهضت روحانیون ایران» در سالهای 60 ـ 1357 در اواخر رژیم شاه و سالهای اول انقلاب و در جو ترور گروه فرقان و... فعالیتی سیاسی و انقلابی محسوب نمیشود؟
آیا ممنوعالخروج شدن ایشان از کشور از سوی ساواک از سال 49 به بعد به دلیل فعالیت سیاسی نبوده است؟ در حالی که برخی از همان روحانیونی که از نظر شما سیاسی و انقلابی به شمار میروند در سالهای اختناق رژیم آزادانه گذرنامه میگرفتند و به کشورهای عربی و اروپا میرفتند و... که تعدادشان هم کم نیست. اسناد ساواک ـ که بخشی از آنها در جلد اول «نقد عمر» آمده ـ ایشان را «مخالف دولت» و «ناراحت» معرفی کرده و از همینرو، چند بار پدرم از سوی ساواک احضار شد و به ایشان اخطار گردید.
* ببینید! میتوانید از یک بعد این شبیهسازی رفتاری را به نمایش بگذارید، همانطور که بنده میتوانم فرد دیگری را نام ببرم و مرحوم دوانی رابه ایشان نزدیک بدانم. اما باید جایگاه دوانی را در جریانشناسی حوزه متصور شد تا تعریفی درست را به ارمغان آورد. بنده معتقدم که ایشان در زمره جریان اصلاحطلبان حوزوی قرار داشتند و نقش سیاسی ـ مبارزاتی در هیچ مرحلهای از ایشان دیده نمیشود.
** عرض کنم که اولا من منافاتی میان اصلاحطلب بودن و سیاسی ـ مبارزاتی بودن نمیبینم. ثانیا آن مواردی را که ذکر کردم مصداق مبارزه سیاسی نیست؟ مبارزه سیاسی طیفهای گوناگونی دارد. اگر منظور شما از مبارزه سیاسی در زمان شاه، ایراد سخنرانیهای تند و داغ، شعار دادن به نفع امام، فعالیتهای تشکیلاتی پنهانی و ارتباط با گروههای سیاسی مسلح و... بدون چشمانداز روشن سیاسی باشد، خیر پدرم چنین نبود. ولی مگر همه چهرههای انقلابی برجسته قبل از انقلاب ـ که پس از انقلاب توسط امام به سمتهای مهمی منصوب شدند به ویژه استاد شهید مطهری ـ چنین بودند؟
ثالثا ایشان برای خود نظریهای داشتند و آن این بود که هر جنبش سیاسی دینی باید در یک بستر فرهنگی مناسب صورت گیرد و لذا برای بسیاری از حرکتهای فرهنگی گذشته غایت سیاسی قائل بودند. از همین روست که در مقدمه کتاب «نهضت روحانیون ایران» که به تبارشناسی نهضتهای سیاسی روحانیت شیعه در قرون گذشته میپردازند، نخست با خواجه نصیرالدین طوسی و علامه حلی شروع میکنند که با اقدامات فرهنگی خود زمینه نشو و نمای تشیع را فراهم کردند که بعدها موجب پیدایش نهضت سربداران و... گردید.
و از همین منظر تلاش فراوانی برای تاسیس مکتب اسلام و دارالتبلیغ اسلامی نمودکه متاسفانه بسیاری از روحانیون انقلابی آن سالها که مبارزه و انقلابیگری را در همان محدوده میدانستند، هر حرکت و اقدامی به جز آن را محافظهکاری تلقی میکردند. بخش عمدهای از تلقی نادرستی که در مورد پدرم و دارالتبلیغ است، ناشی از همان تصور است.
* بنابراین میتوان علی دوانی را یک اصلاحطلب حوزوی تمامعیار دانست؟
** بله.
*مرحوم دوانی در ابعاد سیاسی، اجتماعی و حوزوی یک اصلاحطلب است؛ چرا که در تمام برهههای زمانی از ایشان هیچ رفتار تند، رادیکال و انقلابی دیده نمیشود. شما هم بر این باورید؟!
** اگر رفتار تند رادیکال و انقلابی به همان معنا که عرض کردم باشد، آری. نظر شما درست است.
* به این دلیل است که ایشان در مکتب اسلام میمانند و حضور پررنگی در دارالتبلیغ آیتالله شریعتمداری دارند؟
** بله. به همان دلایلی که ذکر کردم. از این گذشته مگر غیر از مکتب اسلام و مکتب تشیع و دارالتبلیغ اسلامی، تشکیلات و زمینه دیگری برای فعالیت فرهنگی روحانیون و حوزویان قم وجود داشت؟!
* آیا فضای انقلاب هیچ تاثیری بر مرحوم دوانی نگذاشت؟
** انقلاب عظیم اسلامی ایجاب میکرد که فعالیتهای مبارزاتی در تاریخ ثبت شود. لذا ایشان نهضت روحانیون ایران را به تدریج تالیف کردند. اما زمانی که احساس کردند که نسل جدید انقلاب دست به کار شده و آثار خوبی پدید آوردهاند، به فعالیت اصلی و سابق خودشان یعنی شرحنگاری بازگشتند تا میراث گذشته را با ساختار و ادبیات جدید به نسل جدید معرفی کنند.
* آقای رجبی! چرا آقای دوانی به فعالیت سیاسی علاقهمند نبود؟ آیا در وادی پدر ـ فرزندی گفت و شنودی در این باره با ایشان داشتید؟
** بستگی دارد که شما فعالیت سیاسی را چگونه تعریف کنید!
* مرادم از سیاسی بودن، حضور در فعالیتهای سیاسی قبل و پس از انقلاب و نقش ایفا کردن در شکلگیری نظام جدید و قرار گرفتن در سمتهای سیاسی و اجرایی است.
** همانطور که آن مرحوم در «نقد عمر» به تفصیل نوشتهاند، در جریان نهضت ملی که 22 سال بیشتر نداشتند، با منبرهای پرشور خود در آبادان که قلب تپنده نهضت محسوب میشد، تلاش فراوانی در جهت تبیین اهداف ملی و ضداستعماری نهضت کردند. در سال 41 نیز همراه با گروهی از فضلای برجسته و نزدیک به مراجع قم هم حضوری فعال داشتند. پس از انقلاب ترجیح دادند تا به جای قبول مسئولیتهای اجرایی که خوشبختانه روحانیون نامدار کم نبودند، به عنوان مورخ، به ثبت و ضبط آن رویداد عظیم و تبیین اهداف روحانیت بپردازد که به جرات میتوانم بگویم ـ همانطور که حضرت آیتالله سبحانی و استاد عمید زنجانی ـ بدان تصریح کردهاند، هیچکس جز ایشان قادر به انجام چنان کاری به تنهایی نبود. از یک مورخ متعهد در شرایط انقلابی چه انتظاری بیش از این است؟ و کدام مهمتر و ماندگارتر میتوانست باشد؟!
* فکر میکنم گروه «جاما» شاخه کرمانشاه هم در جریان این فعالیتها، طی نامهای که به آیتالله بروجردی هم رونوشت شد، از ایشان تقدیر و تشکر کردند.
** بله. این نامه پس از منبر ایشان قرائت شد و متن آن در 10 تیر 1331در هفتهنامه ندای حق چاپ شد.
* با توجه به اینکه مرحوم دوانی به آیتالله بروجردی دلبستگی داشتند و مرحوم بروجردی نیز با فعالیت سیاسی روحانیون موافق نبودند، چگونه بود که مرحوم دوانی به این امر پرداختند؟
** آیتالله بروجردی با فعالیت سیاسی روحانیون مخالفتی نداشت، چنانکه با تایید ایشان مرحوم آقای فلسفی در ماه رمضان 1333 منبرهای تندی که از رادیوی سراسری هم پخش میشد علیه فعالیتهای بهائیان ایراد کرد که تظاهرات مردم سراسر کشور و از جمله مردم تهران را علیه بهائیان به دنبال داشت و به تعطیلی حظیرهالقدس انجامید. آیتالله بروجردی ـ چنانکه پدرم در شرح حال ایشان آورده ـ به دلیل تجربه تلخی که در دوران جوانی که از شاگردان خاص آخوند خراسانی بودند از نهضت مشروطه داشتند ـ تمایلی به فعالیت سیاسی نشان نمیدادند، زیرا افق آن را روشن نمیدیدند، مگر آنکه از آن ناحیه خطری متوجه ارکان دین میدیدند.
* البته در اسناد ساواک هم مرحوم دوانی را نه طرفدار نهضت روحانیون هوادار امام، بلکه طرفدار یکی از مراجع وقت نام میبرند و در منبرهای ایشان هم سخنان سیاسی و مبارزاتی در پیش از انقلاب دیده نمیشود.
** یکی از اسنادی که در کتاب «نقد عمر» آمده، ایشان را طرفدار آیتالله شریعتمداری و از اعضای هیات تحریریه مجله مکتب اسلام قید کرده است. اگر همکاری در مجله مکتب اسلام که زیر نظر عالیه آیتالله شریعتمداری قرار داشت، طرفداری (به تعبیر ساواک) تلقی شود، در مورد سایر اعضای هیات تحریریه که همه از فضلای نامدار آن حوزه و برخی نیز از مراجع امروز هستند، صادق است. از این گذشته از کی سند ساواک حجت شرعی شده است؟!
* در میان مراجع وقت تقلید پیش از انقلاب، مرحوم دوانی بیشتر با کدام یک از مراجع مرتبط بودند؟
** تا زمانی که آیتالله بروجردی در قید حیات بودند، پدرم در زمره شاگردان و نزدیکان ایشان بود. پس از فوت آقای بروجردی، ایشان در درس خارج اصول امام و درس خارج فقه آیتالله شریعتمداری حضور داشتند. منتها به دلیل اینکه ریاست مکتب اسلام و دارالتبلیغ برعهده آیتالله شریعتمداری بود تا سال 50، طبعاً با ایشان همکاری داشتند.
* در جریان اختلافات بر سر دارالتبلیغ در آن دوره، مرحوم دوانی چه نقشی را ایفا کردند و چه نظری داشتند؟
** همانطور که پدرم در «نقد عمر» و «مفاخر اسلام» (جلد 13) نوشتهاند، گروه زیادی از روحانیون انقلابی آن سالها، نظری منفی نسبت به تاسیس و اهداف دارالتبلیغ داشتند، چون از یک طرف آیتالله شریعتمداری هم ریاست عالیه مکتب اسلام را داشت و هم دارالتبلیغ را. از طرف دیگر اقدامات عملی تاسیس آن، اندکی قبل و بعد از آزادی امام(ره) از زندان بود. لذا آنها فعالیت دارالتبلیغ را در آن شرایط سیاسی در جهت تضعیف نهضت امام میدانستند.
پس از دستگیری مجدد امام و تبعید ایشان نیز آنان اولویت را کار سیاسی و مبارزه علیه رژیم شاه میدانستند و هر گونه اقدام غیرسیاسی ـ مبارزاتی ( که پیش از این برشمردم) و از نوع فرهنگی (مانند دارالتبلیغ) را حرکتی سازشکارانه تلقی میکردند. پدرم و برخی از فضلای همکارش در مکتب اسلام همانند حضرات آیات مکارم و سبحانی با این نظر موافق نبودند و آن را امکان و فرصت مناسبی جهت پرورش طلاب با علوم قدیم و جدید میدانستند و بزرگانی چون آیتالله طالقانی، مرحوم آقای فلسفی و استاد مطهری نیز با ایشان همنظر بودند.
* پس مرحوم دوانی براساس این انتخاب، در جریان مقابل حرکتهای مبارزاتی و انقلابی قرار گرفته بودند؟
** اولاً حرکت مبارزاتی و انقلابی روحانیون به این گروه محدود نمیشد و طیفها و سلیقههای سیاسی دیگری هم وجود داشت. ثانیا بزرگانی چون آیتالله طالقانی، مرحوم آقای فلسفی، استاد مطهری، صدر بلاغی، امام موسی صدر و از غیر روحانیون؛ شخصیت مبارز باسابقهای چون مرحوم مهندس بازرگان و مرحوم سیدغلامرضا سعیدی خلاف آن نظر را داشتند و تاسیس دارالتبلیغ را اقدامی مترقی میدانستند و از آن موسسه دیدار و در آن سخنرانی کردند و آقایان صدر بلاغی و استاد مطهری حتی تا زمان انقلاب در آن تدریس میکردند.
* یعنی مرحوم دوانی در آن دوره با هیچ گروه و فعال سیاسی مرتبط نبودند؟
** ایشان به صورت سازمانی با هیچ گروه سیاسی مرتبط نبودند؛ اما به صورت شخصی بله. به عنوان مثال در جلسات جامعه مدرسین و فضلای حوزه حضور مییافتند، با آقای طالقانی هم از آغاز دهه 30 مراودات دوستانه داشتند، به طوری که در جلسه محاکمه ایشان و سران نهضت آزادی در دادگاه نظامی رژیم شاه حضور یافتند. پس از مهاجرت به تهران نیز، عمده مراودات ایشان با آقای مطهری، بهشتی و فلسفی بود.
* با توجه به این مراودات، آیا آقای بهشتی هیچگاه از مرحوم دوانی برای تدریس در مدرسه حقانی یا حضور در تشکیلات جامعه روحانیت مبارز تهران دعوت نکرد؟
** به دلیل اینکه پدرم هیچگاه به آموزش و تدریس نپرداختند و صرفاً به تالیف و تصنیف مشغول بودند، هم مرحوم شهید بهشتی و هم مرحوم شهید مطهری بارها از ایشان فقط برای سخنرانی دعوت کردند؛ چه در قم و چه در تهران. همچنین پدرم به دلیل اشتغالات نویسندگی تمایلی به حضور در تشکیلات سیاسی نداشت، البته به صورت فردی گاهی در جمع آنان حضور مییافت.
* در جریان اختلافات دکتر شریعتی و مرحوم مطهری، گویا مرحوم دوانی در تهران بودند. ایشان چه نقشی را در این باره ایفا کردند؟
** ایشان آن دو را وجود مؤثری برای نسل جوان میدانستند و از شورای مدیریت حسینیه ارشاد موکدا خواستند که برای بازگشت استاد مطهری به حسینیه تلاش کنند، اما متاسفانه محقق نشد.
* نظر مرحوم دوانی نسبت به دکتر شریعتی چه بود؛ آیا در زمره مخالفان ایشان قرار گرفتند یا مدافعان ایشان؟
** ایشان دکتر شریعتی را به عنوان ترجمان نسل جدید مذهبی آن دوره قبول داشتند و او را نیاز نسل جوان میدانستند. اما به برخی برداشتهای تاریخی و دینی دکتر شریعتی اشکال وارد میکردند. حتی در جلسهای به مرحوم شریعتی صریحاً میگویند که شما در نسل جوان موثر بودهاید، اما این اشکالات به آثار شما وارد است. دکتر شریعتی هم در آن جلسه از پدرم تشکل میکند و میگوید: ای کاش همه روحانیون با این روش با من برخورد میکردند و شما تنها روحانی هستید که به این نحو با من سخن گفتید. خلاصه کلام اینکه، مرحوم مرحوم پدرم اگر چه به برخی نظرات دکتر شریعتی انتقاد داشت، اما هیچگاه در نوشته یا منبرهایشان، این انتقادات خصوصی را علنی و عام نکردند.
* آقای رجبی! در آثار مرحوم دوانی گاهی دفاع و حمایت ایشان از برخی افراد در جبهههای مقابل یکدیگر دیده میشود، دلیل این تناقض دیدگاه چیست؛ به عنوان مثال تمجید از مرحوم نواب صفوی و هم آیتالله طالقانی؟
** من آن دو بزرگوار را نهتنها «مقابل» هم نمیدانم، بلکه در «کنار» هم میدانم. آیتالله طالقانی از پشتوانههای محکم فدائیان اسلام بود؛ گرچه روش سیاسی آن دو متفاوت بود. پدرم آن را در «مفاخر اسلام» جلد 13، به طور مستدل شرح داده است. به عنوان مثال آیتالله طالقانی در مراسم استقبال شهید نواب صفوی پس از سفر از مصر و اردن شرکت کرد که عکس ایشان نیز موجود است و نیز در آخرین روزهای قبل از دستگیری در سال 34 چندین روز در منزل ایشان مخفی بوده است. ملاک پدرم در برخورد با اشخاص و جریانها، داشتن مبانی دینی و اخلاص و صداقت آنها در قول و فعلشان بود.
* با این توصیفات درباره مرحوم دوانی، ایشان از چه فضا و چه شخصیتهایی متاثر بودند و شخصیتشان قوامیافته بود؟
** گذشته از وجوه و خصائل شخصی و خانوادگی از تکریم و تعظیم علما و بزرگان و بلندنظری و سخاوت و قدرشناسی آیتالله بروجردی؛ از مهابت، قاطعیت و شجاعت امام در تصمیمگیریها و بیان حقایق؛ از صلابت و نکتهسنجی مرحوم آقای فلسفی در سخنوری، از جامعیت و تعمق استاد مطهری در مباحث علمی و نیز تعهد و دردمندی و اعتدال سیاسی ایشان و آقای فلسفی و از نظم و انضباط و ادب و اخلاق و خونگرمی و تعاملات اجتماعی امام موسی صدر و شهید بهشتی.
* دغدغه اصلاح متون حوزه مرحوم دوانی از کجا نشات گرفته بود؟
** از مقایسه میان متون آموزشی حوزه و دانشگاه در مقایسه نظام آموزشی موجود حوزه با نیازهای فرهنگی ـ اجتماعی نسل جدید. همین امر سبب شد که ایشان در سال 1349 مقالهای تاریخی در آسیبشناسی نظام آموزشی حوزههای علمیه نوشتند که در کتاب نقد عمر آمده است.
* این مقاله تحت تاثیر چه فضایی نوشته شد؟
** در فضای پس از کنگره بینالمللی شیخ طوسی که در آن سال با حضور جمعی کثیر از شیعهشناسان داخلی و خارجی در دانشگاه مشهد برگزار شد و پدرم از سخنرانان آن کنگره بود.
* پس از مهاجرت مرحوم دوانی به تهران و بویژه پس از انقلاب، مراوده ایشان با چه کسانی بود؟
** بیشتر با آقایان بهشتی، مطهری و فلسفی که پس از شهادت آن دو بزرگوار، فقط به مرحوم فلسفی منحصر شد. با آیتالله مهدویکنی در دانشگاه امام صادق(ع) نیز مراوده داشتند.
* یعنی پس از انقلاب با هیچ شخصیت سیاسی ـ اجرایی ارتباطی نداشتند؟
** چون اکثر آنان در مسند اجرایی و سیاسی قرار گرفتند، دیگر فرصتی برای ارتباط نبود. اگر هم فرصت میشد، در جلسات تشکلهایی همچون جامعه روحانیت مبارز پیش میآمد که گاهی پدرم به صورت انفرادی و با دعوت قبلی در این جلسات حضور مییافتند.
* چه اتفاقی افتاد که مرحوم دوانی حوزه قم را ترک کرد و به تهران آمد؟
** به دلیل سرخوردگیهای ایشان از اصلاحات حوزه.
* مگر چه اتفاقی افتاده بود؟
** همان سرماخوردگیهایی که مرحوم مطهری در حوزه برایشان پیش آمد و تعاملات ایشان با حوزه قطع شد و منجر به مهاجرت ایشان به تهران گردید.
* این سرخوردگیها چه بود؟
** آنان ایدهآلها و آرمانهایی برای اصلاح حوزه داشتند و صادقانه و مخلصانه تلاشهایی کردند. پدرم تصور میکرد که با تاسیس مکتب اسلام و دارالتبلیغ میتواند آن اهداف را جامه عمل بپوشانند و چندین سال با تمام توان خدمت کرد ولی در آغاز دهه 50 به این نتیجه رسید که نمیشود.
* مگر چه مسالهای در دارالتبلیغ پیش آمده بود؟
** ایشان میگفتند که انتظار داشتم دارالتبلیغ به موسسهای تبدیل شود که طلاب جدیدی را پرورش دهد که این طلاب نه تنها پاسخگوی نیازهای فکری نسل جوان ایران باشند، بلکه بتوانند در عرصه جهانی نیز پاسخگو باشند. اما بعدها دیدند که ضعف تصمیمگیری در آیتالله شریعتمداری، سبب شده اس افرادی ازنزدیکانشان بر این موسسه غالب شوند.
* پس اختلاف میان آیتالله شریعتمداری و مرحوم دوانی پیش آمده بود؟
** از این منظر اختلاف بروز کرد. پدرم بارها به ضعف تصمیمگیری ایشان اشاره کرده بودند ولی در عمل دیدند که بر اثر این مساله، بستگاه ایشان موسسه را به عنوان تیول شخصی درآوردهاند.
* آیا پس از مهاجرت ایشان به تهران، هیچگاه مراودهای میان مرحوم دوانی و آقای شریعتمداری اتفاق نیفتاد و آیا هیچگاه آقای شریعتمداری از پدرتان نخواستند که بازگردند؟
** دوبار دیدار کوتاه دست داد. یک بار گویا در سال 53 یا 54 بود که در زندان قصر تهران زندانیان مسلمان زیر چهل سال را به دلیل اقامه نماز صبح هر روز کتک میزدند که این ملاقات به خواهش گروهی از زندانیان سیاسی و خانوادههای آنان بود که سفارش آیتالله شریعتمداری موثر واقع شد. یک بار نیز پس از آن و به خواهش مرحوم حاج شیخ مصطفی مسجدجامعی (پدر آقایان مسجدجامعی) و در زمانی بود که ایشان گویا برای زیارت امام رضا(ع) چند روزی در تهران توقف داشت. البته در دیدار اخیر از آمدن ایشان به تهران اظهار تأسف کردند، اما دعوتی در کار نبود.
* پس از انقلاب که اتفاقاتی در مورد آقای شریعتمداری افتاد، مرحوم دوانی هیچ نقشی را له یا علیه ایفا نکردند؟
** خیر، به دلیل اینکه پدرم چند سالی بود که به تهران آمده بود از جزئیات امر اطلاعی نداشت. البته پدرم این اتفاقات را پیشبینی میکرد و میدانست که متاسفانه آقای شریعتمداری این ظرفیت را دارد که در بیت ایشان جریانات مخالف انقلاب رشد کند.
* با وجود اینکه پس از انقلاب، فضای حوزه تغییر کرده بود، چرا آقای دوانی به قم بازنگشتند و فعالیتهای گذشته خودشان را از سر نگرفتند؟
** چون از طرفی اغلب فرزندانشان در تهران مشغول تحصیل و کار بودند و از طرف دیگر همان فعالیتهای قبلی خود را که تالیف و تصنیف بود، در تهران ادامه میدادند.
* چرا ایشان لااقل در حد اندک در نظام اسلامی سهیم نشدند و به کمک به این نظام نوپا پرداختند؟
** ایشان روحیات و توان خود را متناسب با کارهای اجرایی نمیدانستند، بلکه همه توان علمی خود را پس از انقلاب بدون کمترین چشمداشتی در خدمت انقلاب گذاردند. آیا نگراش کتاب 11 جلدی «نهضت روحانیون ایران» خدمت کوچکی به نظام بود؟ ایشان همه دعوتهای مراکز نظامی (ارتش، سپاه و بسیج ) و خانوادههای شهدا را برای ایراد سخنرانی با افتخار میپذیرفت و با وجود مشغله فراوان در تمام مدت در اختیار صداوسیما بود و در ادارات عقیدتی ـ سیاسی و نیز چندین دانشگاه از جمله دانشگاه امام حسین(ع) و امام صادق(ع) تدریس داشت. آقای مهندس ضرغامی در مراسم هفتم رحلت ایشان به ما گفتند که رحلت پدرتان ضایعه بزرگی برای رسانه بود و ما هیچکس دیگری را مثل ایشان نخواهیم داشت. آیا اینها خدمت به نظام نیست؟!
* اگر شما معتقدید که مرحوم دوانی سیاسی نبود، پس چگونه شد که یک دانشجوی سیاسی داماد ایشان شد؟
** نمیدانم شما با وجود همه توضیحاتی که دادم چه اصراری دارید که ایشان را حتما غیرسیاسی جلوه دهید؟ آیا سیاسی بودن و فرهنگی بودن را مانعهالجمع میدانید و یا سیاسی بودن را صرفا ارزش میدانید؟ البته داماد اول ایشان در آن زمان یک دانشجوی ساده دانشکده حقوق بود.
* نظر مرحوم دوانی در مورد فعالیتهای سیاسی فرزندانش چه بود؟
** پدرم همواره ما و حتی دامادهایشان را از دو مساله بر حذر میداشت؛ ورود به فعالیتهای اقتصادی و نیز به فعالیتهای سیاسی مناقشهآمیز. لذا ایشان نسبت به کارهای همشیره ما به شدت معترض بودند. حتی پیش از انتشار نامه اعتراضآمیز خود بارها حضوراً و در جمع خانوادگی ابراز نارضایتی شدید میکردند. اما به دلیل بیتوجهی خواهرم اقدام به انتشار علنی نامه کردند. البته این نامه، به خواهش من و یکی از برادرانم تعدیل شد.
* کمتر اظهارات آشکار سیاسی از آقای دوانی دیده میشد، پس چگونه شد که این نامه را در برابر فعالیتهای دخترشان نوشتند؟
** انتشار این نامه، امری سیاسی نبود، بلکه به حیثیت افرادی توهین شده بود که از ارکان نظام بودند. ایشان میفرمودند که اگر هم قرار باشد انتقاداتی به شخصیتهای بالای نظام شود، فرزندان بنده در سطحی نیستند که اینگونه و با این ادبیات از این شخصیتها انتقاد کنند.
* آیا افرادی از مرحوم دوانی خواسته بودند تا در مورد مطالب دخترشان موضع بگیرد؟
** خیر، ایشان خودشان این رفتارها را به هیچ وجه نمیپسندیدند و حاضر نبودند فرزندانشان به اینگونه فعالیتهای مناقشهآمیز وارد شوند.
* آقای رجبی! اگر ممکن است بفرمایید که اصلاً نامهنگاریها و مقالهنویسیهای خواهرتان از کجا آغاز شد و در نهایت پدرتان در برابر این فعالیتها چه موضعی گرفتند و چه اقدامی انجام دادند؟
** جریان از آنجا آغاز شد که در سال 76، ایشان را از دبیرستانی که تدریس میکرد، اخراج کردند. علت اخراج هم این بود که ایشان درس تاریخ سیاسی ایران را که به صورت حقالتدریسی، تدریس میکرد به تفسیر سیاسی و شخصی تبدیل کرده بود که شاگردان ایشان که عمدتاً خانواده شهدا بودند، به این مساله اعتراض کردند و باعث اخراج ایشان شد. پس از این مساله، تلقی خواهر بنده این بود که دولت اصلاحات تحمل انتقادات ایشان را ندارد! لذا انتقادات ایشان بیشتر به سمت و سوی اصلاحطلبان و شخص آقای خاتمی پیش رفت. البته به دلیل کسالت پدرم، سعی میکردیم ایشان حتیالمقدور مطلع نشوند، اما بر اثر تماسهای تلفنی و دیدن برخی جراید، اندک اندک پدرم از این مساله مطلع شدند و خواهرم را بارها از ادامه این کارها منع کردند.
* خانم رجبی در برابر منع پدر چه کار میکردند؟
** البته ایشان سکوت میکردند، اما پس از آن بیتوجه به اعتراضات پدرم، به فعالیتهای خود ادامه میدادند. پدرم وقتی که بیتفاوتی او را دیدند، ابتدا به هفتهنامه «یالثارات» نامه نوشتند و خواستند که مطالب دخترشان را منتشر نکنند که متن نامه در آن نشریه چاپ شد. اما متاسفانه وی بار دیگر به اقدامات گذشته خود ادامه داد. پس از روی کار آمدن دولت جدید نیز ایشان همچنان مطالبی مینوشتند و حتی با ادبیاتی تندتر و شدیدتر نسبت به قبل.
لذا این سؤال و شبهه در میان افرادی که با خانواده ما مرتبط بودند، پیش آمده بود که آیا خانواده از این رفتارها حمایت میکند؟! در برابر این اتفاق، بنده در مرداد 85، نامهای به روزنامهها نوشتم و برائت خودم را از نوشتههای خواهرم اعلام کردم . اما اندکی بعد با وجود کتمان کردن ما، پدرم از این مساله مطلع شدند و خود نامهای نوشتند که ضمن اعلام برائت ایشان را به قطع همیشگی رابطه پدر و فرزندی تهدید کردند.
* پیش از نوشتن آن نامه، مرحوم دوانی از دامادشان [آقای الهام] نخواستند که از فعالیتهای همسرشان جلوگیری کند؟
** چند بار از ایشان خواستند، اما آقای الهام میگفتند با خودشان صحبت کنید. مرحوم پدرم وقتی دیدند که از جانب همسرشان هم به نتیجه نمیرسند، ناگزیر به نگارش و انتشار آن نامه شدند.
* شما گفتید که نامه منتشر شده تعدیلیافته بود، دلیل این امر چه بود؟
** ما احساس کردیم، شاید این تعبیرات تند برای شخصیت وی خوب نباشد. لذا فقط آن بخش از نامه که متضمن برائت مرحوم پدرم از مطالب خواهرم بود، انتخاب و در رسانهها منتشر شد.
* آیا پس از انتشار آن نامه، صحبتی میان مرحوم دوانی و دخترشان برقرار نشد؟
** پس از نگارش آن نامه، ارتباطی میان خانواده ایشان و پدرم برقرار نبود. البته گهگاه خواهرم خیلی کوتاه به منزل پدرم میآمد و شب قبل از وفات (شب عید غدیر 85)، پدرم برای دیدار آنها ـ که چند ماه از ایشان بیخبر بود ـ به بهانه دیدار فرزندشان که از سفر آمده بود، به منزل آنها رفت. متاسفانه پس از رحلت پدرم، خواهرم همچنان به نامهپراکنیهای خود ادامه داد. در کتابی که به نام «پدرم علامه علی دوانی» در چهلم ایشان انتشار داد و نیز در نامههای بعدی خود، از زبان پدرم به تمجید و ستایش از آقای دکتر احمدینژاد و انتقال تند و شدید از مخالفان و منتقدان سیاسی ایشان پرداخت و حال آنکه در مقالات و نامههای قبلی که در زمان حیات پدرم نوشته بود، حتی یک بار به سخنان و آثار ایشان اشاره نکرده بود، زیرا به خوبی میدانست که با واکنش شدید ایشان مواجه خواهد شد.
اگر واقعا آنچه خواهرم از زبان پدرم گفته است حقیقت داشت، آیا پدرم به عنوان یک روحانی عالم، تکلیف خود را بهتر تشخیص نمیداد که آنها را به صورت مناسب به اطلاع آن شخصیتها یا عموم مردم برساند؟ از قراری که در روزنامه جمهوری اسلامی خواندم، مقام معظم رهبری همه آن نامهها را خلاف دانستهاند. امیدوارم که برای ایشان تنبهی حاصل شود و قلم توانمند خود را در اموری خیر و صلاح خود و جامعه در آن است به کار برد. انشاءالله