تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۸  ، 
کد خبر : ۲۴۴۱۸۱

راست انقلابی علیه راست انقلابی


رضا خجسته‌رحیمی
صدای احمد توکلی از پارلمان ایران، یک چندی است که مسبب «خواب آشفته محمود احمدی‌نژاد» شده است. گاه و بیگاه و به یکباره ظاهر می‌شود و رئیس دولت را به نقدی و نهیبی می‌نوازد و پرده از اسرار پنهان برمی‌دارد. آنچنان که گاه چه بسا محمود احمدی‌نژاد از خود بپرسد: چرا احمد توکلی؟ مگر ما هر دو در منتهاالیه چپ جبهه راست اردو نزده‌ایم؟ مگر ما از زمره مردانی نیستیم که جامه اصول‌گرایی بر تن محافظه‌کاری کردند؟ و مگر ما هر دو از جمله شاخص‌های محافظه‌کاران رادیکال شده و راست‌های چپ شده نبوده‌ایم؟
مگر نه آنکه ما هر دو زمانی (او در کابینه موسوی و من در دانشگاه علم و صنعت) مخالف «جنگ فقر و غنا» بوده‌ایم و اکنون هر دو لشکر فقرا را پشت سر داریم و طعام سیاست از شکاف فقیر و غنی برمی‌داریم؟ مگر نه آن است که از میان تمام کاندیداهای اصول‌گرا، در انتخابات ریاست جمهوری پیشین، تنها حضور او بود که خواب پیروزی مرا می‌توانست آشفته کند و او با کناره‌گیری‌اش از کاندیداتوری، راه پیروزی‌ام را گشود؟ چرا «احباء»، «اشداء» شده‌اند و چرا دوستان کام ما از زندگی را تلخ می‌کنند؟ و خدایا این چه بلایی است که منتقدان و مدعیان مرا از میان برادرانم انتخاب کرده‌ای؟
پاسخ پرسش‌های محمود احمدی‌نژاد اما یگانه و روشن است. قصه محمود احمدی‌نژاد و احمد توکلی قصه آن دو کس است که در یک اقلیم نمی‌گنجند. احمدی‌نژاد، بدیل پیروز احمد توکلی در میان راست‌هایی است که چپ شده‌اند. توکلی در برابر هاشمی و خاتمی، شکست خورد و احمدی‌نژاد به طرفه‌العینی نه تنها گوی سیاست را از محمد خاتمی ربود که پیروز رقابت با اکبر هاشمی نیز شد. احمد توکلی سال‌ها کاشت و محمود احمدی‌نژاد در شبی که مهدی کروبی به خواب اصحاب کهف فرو رفته بود، محصول را درو کرد.
توکلی در رقابت با خاتمی، شعار «جمهوری دوم» را داد و اما این محمود احمدی‌نژاد بود که با پیروزی بر هاشمی و در پایان عصر اصلاحات خاتمی، «جمهوری دوم» را تاسیس کرد. اکنون توکلی تنها «یک» نماینده پارلمان است و احمدی‌نژاد اما رئیس «یک» دولت. این فاصله را چه چیزی جز «نقد» می‌تواند پر کند؟
کافی است تصور کنیم که احمد توکلی به نیکبختی، رئیس دولت ایران بود و محمود احمدی‌نژاد اما محبوس پارلمان و یکی از میان 270 نماینده آن. چه اتفاقی می‌افتاد؟ در این تصویر خیالی، ما محمود احمدی‌نژاد را می‌بینیم که چه نطق‌ها علیه احمد توکلی نمی‌کند و چه کجی‌ها را که در شمایل ناراست «راست انقلابی ـ التقاطی» نمی‌بیند و به نهیب بر زبان نمی‌آورد؟
باری، به دنیای واقعیت بازگردیم. احمد توکلی و محمود احمدی‌نژاد هر دو نماینده راست‌های جدیداند و سرنوشت آنها چندان متفاوت نیز نبوده است. احمد توکلی شکست را در دو انتخابات تجربه کرده است و محمود احمدی‌نژاد اما اعتقادات خود را ـ به ادعای توکلی ـ در عرصه اجرا شکست خورده می‌یابد. احمد توکلی اما باید بداند که انتقادات او نه از محمود احمدی‌نژاد که از «راست انقلابی ـ التقاطی» است و او اکنون نه دیگری که خود را می‌شکند.
توکلی سال‌ها در اپوزیسیون قدرت، چپ‌گرای راست‌های ایرانی بود و اکنون تجربه دو ساله حضور محمود احمدی‌نژاد در پوزیسیون قدرت گویی ترجمان همان شعارهایی است که راست انقلابی ـ التقاطی زمانی می‌داده است و حال اما باید کارگزار آن باشد. کمی به عقب بازگردیم؛ به زمانی که چپ‌ها در اردوگاه راست متولد شدند.
احمد توکلی یک راست تمام‌عیار بود آنگاهی که لباس استعفا بر تن کرد و عطای قدرت را به لقایش بخشید و از کابینه میرحسین موسوی خارج شد. وزیر کار دولت چپ‌گرای میرحسین بود و البته در کابینه تنها نبود. مرتضی نبوی (وزیر پست)، حبیب‌الله عسگراولادی (وزیر بازرگانی)، ناطق‌نوری (وزیر کشور)، ولایتی (وزیر امور خارجه)، رفیقدوست (وزیر سپاه) و علی‌اکبر پرورش (وزیر آموزش) همگی همچون او منتقد چپ‌گرای میرحسین موسوی بودند و یک‌بار به همراه هم نامه‌ای نیز به رهبر انقلاب نوشتند و سخن دل گفتند و از سیاست‌های اقتصادی نخست‌وزیر شکوه کردند.
مدعی آن بودند که موسوی به دنبال دولتی کردن مردم است و ما اما به دنبال مردمی کردن دولت. اقتصاد اسلامی را اقتصاد چپ‌گرا نمی‌دانستند و کوپنیسم موسوی را ترجمان کمونیسم روسی می‌خواندند و مخالف انقلابی‌گری در عرصه اقتصاد و به رسمیت نشناختن مالکیت خصوصی و سرمایه بودند. مدعی آن بودند که چپ‌گرایی موسوی ریشه اسلامی ندارد و گاه حتی به اقتصاددانان آوانگارد می‌مانستند و «هایک» نخوانده به نوعی حامی نظم خودانگیخته در بازار به جای نظم دستوری بودند، آنگاهی که می‌گفتند در اسلام برنامه‌ریزی نداریم و به جای برنامه‌ریزی دو اصل اسلامی «تقدیر» و «توکل» را در اقتصاد نیز حاکم باید دید.
احمد توکلی در میان هفت وزیر راست‌گرای کابینه موسوی که نامه به شکوه نزد امام فرستاده بودند، از همگی اصول‌گراتر بود و از همین روی جدایی‌طلب شد. دو سال از وزارت او بیشتر نگذشته بود که استعفای خود را به روزنامه دولتی کیهان فرستاد و از شاهچراغی خواست تا استعفانامه‌اش را در کیهان منتشر کند. مصالحه غیرممکن بود. اعتقادی به مداخله دولت در روابط کارگر و کارفرما و به نفع کارگران نداشت و لایحه قانون کار را نیز به رغم انتقادات جناح حاکم بر دولت نوشت و سپس از دولت خارج شد و این فقط رویکرد اقتصادی چپ‌گرای دولت نبود که احمد توکلی را آزار می‌داد و به مبارزه می‌طلبید.
میرحسین موسوی یک نخست‌وزیر چپ‌گرا بود و به سبک سیاستگذاران و کارگزاران در دول چپ‌گرا، تخصص را فرع بر تعهد قرار می‌داد و نه فقط به سانترالیسم در کشور که به سانترالیسم در دولت معتقد بود. به چه معنا؟ بدین معنا که در بدنه دولت و وزارتخانه‌ها نیز چه بسیار کارمندانی که ساعت خود را نه با وزیر که با مشاوران نخست‌وزیر تنظیم می‌کردند و چه بسیار سیاست‌ها را که نه وزرا بلکه معاونان و مشاوران و معتمدان میرحسین موسوی تنظیم می‌کردند. «عالی‌نسب» پیشرو و سرآمد این مشاوران تاثیرگذار بود. مردی که خود کارخانه‌دار بود و اما مخالف نظام بازار آزاد و حاکم شدن اخلاق تجارت بود و در برابر سرمایه‌داری از «سرمایه‌گذاری ملی» سخن می‌گفت. مردی که معتمد اول میرحسین موسوی بود و فرای تمام سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌نویسی‌ها، حرف اول و آخر را می‌زد.
احمد توکلی به انتقاد و اعتراض از قطار دولت پیاده شد و با پایان دور اول از نخست‌وزیری میرحسین موسوی و خانه‌تکانی در کابینه و خروج دیگر مردان راست‌گرا (ناطق و نبوی و پرورش و عسگراولادی) از دولت، یک روزنامه منتقد را راه‌اندازی کرد. روزنامه رسالت اکنون محل تجمیع راست‌گرایانی بود که به اپوزیسیون دولت تبدیل شده بودند.
هیات امنا و پایه‌گذاران رسالت، همان وزرای بازمانده از حضور در دولت بودند به همراه روحانیونی که پشتوانه اقتصاد راست اسلامی محسوب می‌شدند و پایه در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم داشتند: مرتضی نبوی، احمد توکلی، علی‌اکبر پرورش و حبیب‌الله عسگراولادی در کنار آیت‌الله آذری‌قمی، ابوالقاسم خزعلی، راستی‌کاشانی و محمدعلی شرعی، صاحب امتیاز روزنامه آیت‌الله آذری‌قمی بود، همان روحانی راست‌گرایی که در ماجرای رای اعتماد به میرحسین موسوی و رأی منفی نود و نه نماینده مجلس و بحث مولوی یا ارشادی بودن حمایت بنیانگذار جمهوری اسلامی از میرحسین موسوی، جانب احتیاط را فروگذاشت و در پارلمان نطقی علیه میرحسین موسوی ایراد کرد. احمد توکلی نیز مدیر مسئولی روزنامه رسالت را پس از چندی رها کرد تا در عهده‌داری دبیری اقتصادی روزنامه، توجه خود را بیش از پیش معطوف انتقاد از میرحسین و کابینه چپ‌گرای او کند.
توکلی در دیدگاه‌های اقتصادی خود از اقتصادی اسلامی سخن می‌گفت و ریشه مکتبی این اقتصاد، پایه‌ای در قم و جامعه مدرسین حوزه علمیه داشت و پایه‌ای نیز در شیراز؛ همانجایی که عده‌ای از جوانان انقلابی، آکادمی علوم اسلامی را حول سیدمنیرالدین شیرازی شکل داده بودند و احمد توکلی نیز به واسطه حضور چند ساله‌اش در شیراز (او پیش از انقلاب در شیراز دانشجو بود و همانجا سال‌هایی را نیز به زندان رفت) با آنها همراه شده بود.
احمد توکلی منتقد پرداختن دولت به شکاف فقیر و غنی بود، همچنانکه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و روحانیت راست و جناح بازار نیز میداندار این منازعه انتقادی بودند و در دانشگاه علم و صنعت، دانشگاهی که به فیضیه دانشگاه‌ها مشهور بود و خارج از مجموعه دفتر تحکیم نسبتی نزدیک با راست‌گرایان حزب جمهوری داشت نیز دانشجویان راست‌گرایی همچون محمود احمدی‌نژاد علیه «جنگ فقر و غنا» تجمع اعتراضی برگزار می‌کردند و بیانیه انتقادی می‌نوشتند. اوضاع بر همین منوال گذشت تا که عصر میرحسین موسوی، عصر جنگ و کوپنیسم و سانترالیسم به پایان رسید. عصر جدیدی در راه بود.
اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس‌جمهور ایران شد. او در منازعات میان چپ و راست در سال‌های نخست‌وزیری میرحسین موسوی، میانه باقی مانده بود. هاشمی در آن سال‌ها اگرچه گاه حتی جانب چپ‌های جوان را می‌گرفت و شکوه‌های راست‌گرایان کابینه که پنهانی به دفتر رئیس مجلس می‌آمدند تا با او درددل کنند را بی‌پاسخ می‌گذاشت اما یکدل چپ‌گرایان نیز نبود. آنچنان که یک‌بار در آستانه انتخابات مجلس دوم (12 دی 62) وقتی که محمد سلامتی نزد او آمد تا نگرانی خود از رد صلاحیت در انتخابات را بازگو کند، پاسخ چنین به طعنه از اکبر هاشمی شنید: «به ایشان گفتم حرکت حذف از طرف همکاران شما شروع شد و اشاره به برخوردشان با آقایان عسگراولادی، توکلی و... کردم.»
بلی، احمد توکلی بارها به شکوه نزد هاشمی رفته و از کارشکنی‌ها شکوه کرده و بی‌پاسخ و یاری، دفتر رئیس مجلس را ترک کرده بود. اکنون اما اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس دولت ایران بود و از قضا شعارهای اقتصادی او نیز همگی خوشایند راست باید می‌بود. عصر خصوصی‌سازی و آزادسازی اقتصادی فرارسیده بود و اکبر هاشمی غزل خداحافظی با کوپنیسم و سانترالیسم اقتصادی را سروده بود، چه آنکه برنامه توسعه را نیز در ابتدای کار با تغییراتی که نشان از اقتصادی راست‌گرا داشت، همراه کرده بود.
هاشمی رفسنجانی به کمک راست‌ها رفته و عصر عسرت چپ‌ها فرا رسید. سیاستمداران چپ‌گرا بنا به تقدیر زمانه از حکومت خارج شدند و به تنبه حتی روانه زندان نیز شدند: یک‌بار ابراهیم اصغرزاده، زمانی اسدالله بیات و روزی نیز عباس عبدی. از نابختیاری هاشمی رفسنجانی بود که در دولت دوم او، دولتی که خالی از چپ‌گرایان و به کام راست بود، منتقدان او از جانب راست ظهور پیدا کردند.
راست‌گرایی اکبر هاشمی رفسنجانی در عمل موفق از کار درنیامده بود و این ناکامی دلایل متفاوت داشت. کوپنیسم از یک‌سو، طبقه جدیدی از سرمایه‌داران نوظهور و رانتی را در ایران متولد کرده بود که میراث‌دار نهاد سنتی بازار نبودند و بدین ترتیب سرمایه‌داری ایران در دولت هاشمی رفسنجانی از ابتدا بیمار بود. از دیگر سوی نیز خصوصی‌سازی آنگاهی که پس از «مزایده» و «عرضه در بورس» به مسیر «مذاکره» افتاد، راه را برای ظهور طبقه جدیدی از سرمایه‌داران گشود که اکنون با لقب تکنوکرات شناخته می‌شدند و نسبتی با نهاد سنتی بازار نداشتند.
محافظه‌کاران راست‌گرا اکنون با دو مساله مواجه بودند که چارچوب سیاست آینده آنها را ترسیم می‌کرد؛ اول آنکه اگرچه خصوصی‌سازی به کام آنها نیز نشسته و خوش آمده بود اما رقیب جدیدی (تکنوکرات‌ها) را نیز در برابر بازاریان به دنیا آورده بود. این اما تنها یک دلیل بود برای راست‌هایی که اکنون روی به انتقاد آورده بودند. ناکامی‌های اقتصادی هاشمی رفسنجانی و نارضایتی طبقه فقیر و تهیدست شهری و روستایی اقتضا می‌کرد که راه سیاست با نقد رئیس دولت همراه شود. راست‌ها چپ شدند تا که در ناکامی راست شریک نشوند و شانس ریاست جمهوری آینده را از دست ندهند.
اکبر هاشمی رفسنجانی در نیمه راه راست‌گرایی متوقف مانده و در آزادسازی اقتصادی همچنان سانترالیسم را حفظ کرده و از حجم نهاد دولت نکاسته بود. هاشمی رفسنجانی آنگاهی که با خطرات راست‌گرایی روبه‌رو شد حتی از بد ماجرا جانب چپ را گرفت تا بلکه نقدها فروکش کند و از همین روی بود که «ستاد تنظیم بازار» را تاسیس کرد و پس از یکسان‌سازی نرخ ارز و تحمیل هزینه‌های اقتصادی ـ سیاسی آن دوباره برای پایین آوردن نرخ ارز، یارانه پرداخت کرد و دندان طمع راست‌گرایی را کشید و بدین ترتیب طفل اقتصاد آزاد، در نطفه ساقط شد. انتقادها آرامش‌ از او گرفته بود.
خصوصی‌سازی او را منتقدان، «اختصاصی‌سازی» خوانده بودند و البته این نه به تمامی مشکل اکبر هاشمی رفسنجانی که مشکل ساختار سیاسی ایران بود. خصوصی‌سازی در نبود جامعه مدنی، جز به اختصاصی‌سازی نمی‌انجامید؛ چه آنکه در ساختار اجتماعی ـ اقتصادی ایران نه نهادهای مستقل و فربه خصوصی به چشم می‌آمدند و نه مطبوعات و رکن چهارمی که ناظر امین خصوصی‌سازی و آزادسازی اقتصادی باشد.
راست‌های محافظه‌کار بدین ترتیب با پوشیدن لباس انتقاد از دولت هاشمی، به جانب چپ رفتند و نقطه آغاز این اتفاق نیز کاندیداتوری احمد توکلی در برابر اکبر هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری سال 72 بود. احمد توکلی در نبود رقیبی چپ‌گرا برای اکبر هاشمی، به انتقاد از سیاست‌های اقتصادی دولت حاکم پرداخت و آغاز چپ‌گرایی در اردوگاه راست را به نمایش گذاشت. طنز روزگار بود که علینقی خاموشی، رئیس محافظه‌کار و راست‌گفتار اتاق بازرگانی اکنون از کوپنیسم در عرصه خصوصی‌سازی سخن می‌گفت و پیشنهاد می‌کرد که در راه خصوصی‌سازی کارخانه‌های دولتی را به صورت کوپنی در اختیار مردم قرار دهیم؛ همان ایده‌ای که در دولت محمود احمدی‌نژاد در شمایل «سهام عدالت» جانب عملیاتی به خود گرفت.
بلی، راست‌ها چپ شده بودند و بانی این چپ‌گرایی نیز احمد توکلی و شعارهای انتخاباتی او در رقابت با اکبر هاشمی رفسنجانی به سال 1372 بود.
آتش چپ‌گرایی احمد توکلی و همانندان او اما آنگاهی تندتر شد که چپ‌گرایان سابق، در دولت سیدمحمد خاتمی سمت و سوی راست گرفتند. اکنون خطرات راست‌گرایی برای راست‌های سابق، بیش از پیش مشهود بود. چه آنکه جامعه مدنی و خصوصی‌سازی به ظهور نسل جدیدی از سیاستمداران می‌انجامید که دولت‌ساز می‌شدند. اینچنین بود که آنها در این چپ‌گرایی راسخ‌تر شدند تا مبادا که نهاد خصوصی در ایران دولت بسازد و آقای خودش باشد. اگر زمانی آنها در برابر چپ‌گرایان مخالف یکسان‌سازی بودند و اصالت خصوصی سرمایه را محترم می‌دانستند، اکنون از سرمایه دولتی و سرمایه‌گذاری ملی سخن می‌گفتند.
سرمایه‌گذاری ملی اما دولت قادر می‌خواهد و محتاج یک «لویاتان» مقتدر است. احمد توکلی چهار سال زودتر از موعد مقرر شعار «دولت پاک» را داد و در اندیشه پاکسازی دولت از چپ و راست سابق، فرو رفت و وعده «جمهوری دوم» را داد؛ آنگاهی که در انتخابات ریاست جمهوری 80 به رقابت با محمد خاتمی رفت. شکست خورد اما با شکست خود پرچم «راست‌های التقاطی ـ انقلابی» را بالا نگه داشت.
اگر چپ‌ها را قدرت واقع‌بین کرد، راست‌ها را اما دوری از قدرت به ورطه چپ‌گرایی انداخته بود. تشنگی آنها را به ورطه رادیکالیسم انداخته و متمایل به پوپولیسم کرد تا که محمود احمدی‌نژاد به ریاست دولت رسید و اکنون او همان «لویاتان» موعود است. سیاستمردی که آمده است تا پاسدار نهاد دولت در تندباد حوادث باشد و به تأسی از شعار «دولت پاک» احمد توکلی، پاکسازی در دولت و حکومت را به انجام رساند و نگذارد تا نهاد خصوصی در ایران، طمع قدرت و دولت در سر بپروراند.
محمود احمدی‌نژاد با احزاب ناسازگار است و به سانترالیسم دولتی معتقد است و در دولت او تمام راه‌ها به او و هسته محدود مشاورانش ختم می‌شود و این را تمام همکاران و وزرای کابینه او نیز دریافته‌اند و دست از پا خطا نمی‌کنند و خطاکاران نیز البته یا استعفا می‌دهند یا عزل می‌شوند، آنچنان که 24 سال پیش احمد توکلی راه چاره را در استعفا و خروج دید و لباس وزارت از تن درآورد.
اکنون اما اگر احمد توکلی سمت و سوی انتقاد از محمود احمدی‌نژاد را برمی‌گزیند بی‌شک باید بداند که سرنوشت احمدی‌نژاد، همان سرنوشت «راست انقلابی ـ التقاطی» او و دولت حاضر همان لویاتانی است که او وعده‌اش را می‌داد. اشکالی نیست اگر او قصد آن دارد تا لباس انتقاد از محمود احمدی‌نژاد بر تن کند اما پیش از آن چه بسا که باید شکست مبانی «جمهوری دوم» را بپذیرد و پایه‌های «جمهوری سوم» را بسازد. اما «جمهوری سوم» آیا نسبتی با احمد توکلی خواهد داشت؟ ایران سرزمین ناشناخته‌هاست. باید منتظر ماند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات