گروه سیاسی: فتنه 88، وشکست طرح براندازی نظام جمهوری اسلامی ،تمامی راهبردهای اپوزیسیون برای انحراف مسیر انقلاب اسلامی را به بنبست کشاند. در این فتنه انگیزی تمامی ابزار، اطلاعات، افراد و موقعیتهای قابل مواجهه از سوی استکبار به وسط میدان معارضه با جمهوری اسلامی کشیده شد و اکثر آنها به معنای واقعی کلمه «سوخت» شد واز بین رفت.در مقابل نیز نه تنها انقلاب اسلامی صدمهای اساسی و جدّی ندید که اینهمه تلاش و سعی دشمن برای او به مثابه رزمایشی جدّی در آمد، استعداد خود را در آن آزمود و البته با کسب تجربیاتی به مراتب ذیقیمت و اساسی تر از گذشته با موفقیت تمام از آن سربلند بیرون آمد.
این حقیقتِ وضعیتِ دو جریانی است که در حال حاضر جهان رویاروی یکدیگر به صف آرایی مشغول بوده و با پنجه در پنجه کشیدن یکدیگر سعی در اثبات خود و نیز ثابت نمودن بطلان گفتمان های مقابل دارند.
اما علاوه بر اینکه پس از شکست فتنه 88، معارضه غرب و اپوزیسیون با نظام جمهوری اسلامی با تلفات سنگین استکبار و به نفع نظام به اتمام رسید، تیر خلاص انقلاب اسلامی بر پیکره غرب با بیداری اسلامی نواخته شد و گیجی و منگی مضاعفی بر دستگاه پر طمطراق دشمن، حاکم ساخت. این چنین بود که این بازی ساخته و پرداخته غرب ، کاملاً به نفع انقلاب اسلامی و به ضرر غرب مغلوبه شد و حال آن که استکبار دیگر تیری هم بر چلّه کمان نداشت تا آن را بار دیگر به سمت ما نشانه رود. سالها تربیت نیرو، نفوذ دادن شبکه نفوذیهای سیستمهای جاسوسی، افراد در آب نمک خوابیده و در حال انتظار استکبار برای روز مبادا و پلهای ارتباطی، همه و همه عیان شده و به اصطلاح، پلها از پشت سر خراب و ویران شده بود.
از این رو بود که اپوزیسیون حتی اگر هم میخواست هم، فعلا و برای چند سال دیگر نمیتوانست «پُز» نفاقآلود گذشته را تکرار کرده و ادعای همکاری با حاکمیت -در ظاهر- و براندازی از درون را دنبال نماید. بدین ترتیب بود که شعار «قهر» از حاکمیت، تحریم انتخابات، شرطگذاری برای انتخابات را برای خود برگزید تا رسوایی پدید آمده بیش از این حیثیت او را از بین نبرد.
به تعبیر دیگر تنها راه خروج از انزوای اپوزیسیون بیرونی، فتنهگران و اصلاحطلبان داخلی همین پس نشستن، نق زدن و به انتظار گذراندن بود تا با خرید زمان و از آب افتادن آسیابها، در این فرصت تجدید قوایی کرده، موضوع را تغییر داده و در آستانه فرصتی جدید زمینه بازگشت دوباره به حاکمیت را هموار نمایند. اپوزیسیون و اصلاحطلبان فتنهگر اما به خوبی تشخیص دادند که تنها راهکار عملی برای مقابله با جمهوری اسلامی همان بود که شکست خورد و اساساً به جز آن راهبرد، شیوه دیگری قابل تصور نیست.
آنان به درستی میدانند که ظرفیت انقلاب اسلامی آن چنان وسیع است که حتی وقتی در درون آن هم به دنبال پیادهسازی «حاکمیت دوگانه» یا «فروپاشی از درون» باشند، نمیتوانند گام عملی و مهمی را برای نیل به هدف خود بردارند تا چه رسد به آن که برخی بخواهند در فرسنگها دورتر از حاکمیت ملی جمهوری اسلامی با برگزاری سمینارها و کنفرانسها در صدد خدشه به اندیشهی ناب انقلاب اسلامی برآیند.
اما همان گونه که ذکر شد، این راه نیز حداقل طی 15 الی 20 سال گذشته در عین آن که با کمال ظرافت، دقت و در پوششهای چند لایه اطلاعاتی و نرم امنیتی و فرهنگی رخ داد اما راه به جایی نبرد و سرانجامش با فروپاشی برنامهریزیها در سال 88 به محاق کشیده شد ولی دست تهی غرب از نحوه مواجهه با پدیده «انقلاب اسلامی» منجر شد که به محض آن که نیروهای داخلی نظام اسلامی اندکی از سطح آتش خود برضد فتنهگران را تنزل داده و به بهانه فضای انتخاباتی و سیاسی و یا حتی برخی چالشهای بیحاصل میان قوا، فرصتی را مهیا دیدند، دستی میان دربِ در آستانه بسته شدن مقابل خود قرار دهند تا بعدها به تلاش مضاعف و البته بهره بردن از موقعیتهای جدید، فضای تازهای برای خود دست و پا نمایند.
حکایت رأی دادن «خاتمی» در دور اول انتخابات مجلس شورای سلامی دقیقاً ناشی از همین نکته است. او چنانچه از برخی اظهارنظرهایش نیز هویداست، نه به دنبال بازگشت به نظام اسلامی و عقبنشینی از شروط خود، بلکه در صدد آن بوده است که به هر نحو ممکن مانع بسته شدن کامل دربِ نفوذ به حاکمیت شود. این اقدام گرچه در ابتدا و به ظاهر مورد شماتت بیرونیها قرار گرفت اما بعدها و با دریافت عمق فجایعی که به بار آورده بودند، مقبول تمامی طیفهای خارجنشین قرار گرفت.
از این روست که راهبرد بازگشت به حاکمیت و تلاش بر تکرار آنچه ایشان در گذشته انجام داده بودند را میتوان راهبردی مبتنی بر واقعیت دانست.
راهبردی که نشان میدهد اولا، نه تنها قهر ایشان از حاکمیت تاکتیکی و نوعی فرار به جلو بوده است بلکه اساساً ادامه دادن راهبرد تحریم به معنای واگذاری کل نتیجه به جمهوری اسلامی و البته شعلهور شدن آتش دامنگیر بیداری اسلامی به دامان غرب خواهد بود و ثانیا، این راهبرد ناشی از آن است که دست دشمن بسی خالیتر از آن چیزی است که در مواجهه با انقلاب اسلامی نشان میدهد.
راهبرد بازگشت به حاکمیت نشان میدهد نخست، قهر فتنهگران از حاکمیت، نوعی فرار به جلو بوده و ادامه راهبرد تحریم به معنای واگذاری کل نتیجه به جمهوری اسلامی و شعلهور شدن آتش دامنگیر بیداری اسلامی به دامان غرب خواهد بود و دوم، این راهبرد ناشی از آن است که دست دشمن خالیتر از آن چیزی است که نشان میدهد.
اما بازگشت به نظام اگرچه به معنای «غلط کردن» و کوتاه آمدن از تمامی ادعاها و جوّسازیهای سالیان گذشته و به خصوص غائله فتنهی 88 در منظر عمومی داخلی و بینالمللی تفسیر و تعریف خواهد شد اما این فایده را نیز در بر دارد که با معارضه دائمی و از درون با نظام اسلامی، قدرت مهارناشدنی انقلاب اسلامی را اندکی تنزل داده و به این شیوه کمکی به نفس به شماره افتاده غرب در بیداری اسلامی منطقه و بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی درون خود خواهد نمود.
در این بین اما به یقین آهنگ حرکت به سمت این راهبرد همچون آهنگ حرکت اپوزیسیون پیش از فتنه 88 نخواهد بود. چرا که از یکسو اذهان ملت به هیچوجه آمادگی پذیرش حرکت دوباره فتنهگران را نداشته و ممکن است با مواجههای همچون 9 دی 88، سیلی خانمان برانداز این حرکت جدید را نیز با مهر ابطال مواجه سازد و از سوی دیگر استعداد اطلاعاتی، فرهنگی و امنیتی لازم، حرکت فتنهگران را پشتیبانی نمیکند.
از این جهت است که باید در بستر زمان، به صورت کاملاً نرم و آهسته، امواج فشارها برضد این جریان در داخل به کنار زده شده و آن وقت با شروع دوباره حرکت، گامهای بعدی برداشته شود. از این روست که بستر رسانه برای زمینهچینی و بسترآفرینی، بهترین و مؤثرترین راهکارهای فعلی خواهد بود. این چنین است که با نگاهی به رسانههای جریان فتنه، تطهیر این جریان در داخل به خوبی مشاهده میشود.
پوشش تبلیغی اخبار فتنهگران و رؤسای آن در مطبوعاتی همچون «شرق، اعتماد، مهرنامه و ...» و یا درج یادداشتهایی از ایادی فتنه نظیر «ابوالفضل فاتح» در «خبر آنلاین» همگی در این فرآیند قابل تفسیر است.
به نظر میرسد اما علیرغم آنچه جریان فتنه سعی در ابلاغ آن به جامعه دارد، این جریان نامزد اصلی و تعیین کنندهای نیز برای انتخابات یازدهم ریاست جمهوری خود در نظر نگرفته و تنها چند مهره دست چندم خود نظیر «حسن روحانی، جهانگیری، عارف و ...» را به معرض عیارسنجی جامعه خواهد فرستاد.
این برای آن است که اولا برای آمادگی اذهان عمومی، فرصتی را مهیا نموده، خود را تطهیر کرده و چهرههای اصلی برای فرصتی دیگر و مخفیتر باقی بمانند و ثانیا فعالیت و تمرکز اصلی بر انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا که همزمان با ریاست جمهوری برگزار میشود – و البته محتمل است که عمده تمرکز نیروهای انقلاب بر انتخابات ریاست جمهوری قرار گیرد- صورت بپذیرد تا بدین روش گامی عملی برای حضور دوباره در نظام فراهم آید.
اینها همه اما در حالی است که واقعیت صحنه کاملاً خطای فاحش اپوزیسیون و فتنهگران داخلی را نشان میدهد. انتخابات مجلس شورای اسلامی و پاکیزهتر شدن نسبی آن نسبت به مجلس هشتم، حقیقتی عینی، ملموس و تجربه شده است که نشان میدهد 9 دی 88 همچنان در حال شکستن سدهای فتنهگران و از هم پاشیدن برنامهریزیهای آنان است.
بدین ترتیب اگرچه تمرکزها و تلاش فتنهگران برای بازگشت به حاکمیت استوار شده اما به واقع حافظه تاریخی ملت ایران برگزینه عرض اندام به این جریان خط بطلان کشیده است.
واقعیت آن است که اگر گروهکهایی همچون «نهضت آزادی، ملی– مذهبیها، چریکهای فدایی، منافقین خلق و ...» توانستند بار دیگر وزنی از سطوح وزنکشی سیاسی کشور را تشکیل دهند، در کفهای قرار گرفته و عرض اندامی کنند، گروهکهایی همچون «مجاهدین انقلاب، مشارکت، خاتمی و ...» نیز خواهند توانست موقعیتدیگر حضور در حاکمیت را تجربه نمایند.
افزون بر آن که نظام اسلامی روزنههای بازگشت این ورشکستهها را مسدود ساخته، مردم نیز در انتخابات مجلس نهم نشان دادند که نه تنها بودن و نبودن اپوزیسیون تأثیری در مشارکت آنان نخواهد داشت بلکه با بصیرت مثال زدنی خود وسط صحنه ایستاده و هرگونه طرح و برنامه دشمن را ناکام خواهند ساخت. تجربه بارها این حقیقت را اثبات کرده است.