تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۳:۳۵  ، 
کد خبر : ۲۴۴۲۳۳

مرور قانون اساسی آمریکا (بخش اول)

گردآوری و ترجمه: محمدحسین باقی اشاره: اولین قانون اساسی آمریکا سال 1787.م و پس از گذشت 11 سال از صدور اعلامیه استقلال آمریکا و تجربه 6 سال کنفدراسیون بودن این کشور، نگاشته شد و نظام فدرالی را تثبیت کرد. نظامی که با 13 ایالت تشکیل شد و اکنون 50 ایالت نظام فدرالی را ساخته‌اند که یک دولت مرکزی نقطه اتحاد آنهاست. قانون اساسی 7 اصلی آمریکا که وظایف قوای سه‌گانه را تعیین کرده است، اصل 2 را (با 4 بخش) به قوه اجرایی و ریاست آن اختصاص داده. اولین جمله اصل دوم طبق همه قوانین اساسی که قدرت اجرایی را در اختیار رئیس‌جمهور می‌داند، چنین گفته است اما رئیس‌جمهور آمریکا فراتر از رئیس قوه اجرایی کشور است. اما رئیس‌جمهور آمریکا رئیس‌جمهور دولت مرکزی که 50 ایالت آن را به وسیله آرای الکترال برمی‌گزینند بزرگترین قدرت سیاسی و رئیس این کشور است، کشوری که در عرصه جهانی نیز واجد اهمیت و قدرت است و از اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل نیز به شمار می‌رود و اکنون باراک اوبامای 47 ساله سیاهپوست، رئیس‌جمهور آمریکاست.

آسوشیتدپرس و مرکز ملی قانون اساسی (NCC) اخیراً نظرخواهی‌ای انجام دادند که نشان می‌دهد «آمریکایی‌ها قویاً مخالف افزایش قدرت رییس‌جمهور به هزینه کنگره یا محاکم، حتی برای افزایش امنیت ملی یا بهبود اقتصادی هستند».
البته این بدین معنا نیست که حمایت عمیق مردمی برای قدرت‌زدایی از ریاست جمهوری وجود داشته باشد. همانگونه که این نظرسنجی نشان می‌دهد 46 درصد از آمریکایی‌ها معتقدند که رییس‌جمهور قدرت بسیاری دارد و قدرت رییس‌جمهور بر سایر نهادهای حکومتی برتری دارد.
این در حالی است که 34 درصد معتقد بودند که کنگره دارای قدرت بیشتری است. 30 درصد نیز محاکم قضایی را دارای بیشترین میزان قدرت دانسته‌اند و 2 درصد نیز ابراز بی‌اطلاعی کرده‌اند. به همین دلیل است که بحث‌های اندکی بر سر قدرت رییس‌جمهور در مبارزات انتخاباتی چند ماه گذشته وجود داشته است. حتی پس از دوران ریاست جمهوری بوش نیز به نظر نمی‌رسد که قدرت رییس‌جمهور تبدیل به یک بحث مهم انتخاباتی شود.
همچنین در یکی از پرسش‌ها که سوال چنین است: «برای بهبود اوضاع اقتصادی آیا موافق یا مخالف دادن اقتدار بیشتر به رییس‌جمهور (به قیمت کاهش قدرت کنگره یا محاکم) هستید؟» 16 درصد «قویاً موافق»، 13 درصد «اندکی موافق»، 22 درصد «اندکی مخالف»، 44 درصد قویاً مخالف و 5 درصد ابراز بی‌اطلاعی کرده‌اند. سوال دیگر این است: «آیا برای افزایش ضریب امنیت ملی آیا موافق اعطای قدرت بیشتر به رییس‌جمهور هستید؟» پاسخ چنین بود: 15 درصد قویاً موافق، 14 درصد اندکی موافق، 17 درصد اندکی مخالف و 50 درصد قویاً مخالف و 1 درصد هم ابراز بی‌اطلاعی کرده‌اند.
به هر روی رییس‌جمهور آمریکا یکی از قدرتمندترین مقام‌ها در جهان است که بطور دموکراتیک برگزیده می‌شود. قدرت او هم برخاسته از قانون اساسی است و هم به واسطه قانون اساسی محدود می‌شود. با استفاده از راهکار «کنترل و توازن» اقدامات و عملکرد او همیشه تحت کنترل قرار می‌گیرد. رییس‌جمهور در پنج حوزه از دولت صاحب اقتدار است که تمام قدرتش از سوی نهاد قانونگذاری و یا شعبات قضایی کنترل می‌شود.
رییس‌جمهور در زمانی که در قدرت است نمی‌تواند از قوانین تخلف ورزد. مجلس نمایندگان می‌تواند رییس‌جمهور را به خاطر اتهاماتی مثل «خیانت، رشوه یا سایر جرایم بزرگ و جنحه‌ها [جرایم کوچک]» تحت پیگرد قرار دهد و علیه او اعلام جرم کند. ماده 3 قانون اساسی آمریکا در این مورد می‌گوید: «... وقتی رییس‌جمهور آمریکا محاکمه می‌شود، رییس دیوان عالی باید ناظر و حاکم بر این جریان باشد: و هیچ فردی نباید بدون توافق دو سوم اعضای حاضر محکوم شود». پس از اینکه اتهامات ثابت شد رییس‌جمهور از سوی سنا و با حضور رییس دیوان‌عالی کشور که حاکم بر فرآیند محاکمه است، محاکمه می‌شود. دو سوم رای اکثریت مورد نیاز است تا رییس‌جمهور متهم شناخته شده و از قدرت کنار گذاشته شود.
اختیارات رئیس‌جمهور
1- رییس قوه مجریه: رییس‌جمهور آمریکا رییس قوه مجریه است. وی مجری قانون اساسی و قوانینی است که از سوی کنگره تصویب می‌شود. برای کمک به اجرای قانون وی می‌تواند دستوراتی اجرایی صادر کند. وی تمام مقام‌های دولتی از جمله اعضای کابینه، قضات دیوان عالی، و سایرین را برمی‌گزیند. به هر روی، دستورات اجرایی او ممکن است در محاکم غیرقانونی اعلام شود و تمام منتخبان او باید از سوی سنا تایید شوند.
2- ریاست قوه مقننه: رییس‌جمهور آمریکا همچنین رییس قوه قانونگذاری نیز هست. وی می‌تواند خواستار تشکیل جلسه ویژه شود. او می‌تواند لوایح تصویب شده از سوی کنگره را وتو کند و می‌تواند از نفوذ خود بر همکارانش در کنگره استفاده کند تا لایحه‌ای تصویب یا پیشنهاد شود.
در عین حال تمام اقدامات او از سوی سایر شعبات دولتی محدود می‌شود: نمایندگان کنگره نباید هر قانونی را طی جلسه ویژه تصویب کنند، کنگره می‌تواند وتوی رییس‌جمهور را با دو سوم اکثریت نادیده انگارد و هیچ کس در کنگره نباید تسلیم فشارهای رییس‌جمهور شود.
3- اختیارات قضایی: در مورد اختیارات قضایی، رییس‌جمهور آمریکا ممکن است بتواند بخشش‌هایی را به بسیاری از افراد اعطا کند و کنترل غیرمستقیمی بر محاکم دارد چرا که اوست که تمام قضات فدرال را بر می‌گزیند. اختیارات قضایی رییس‌جمهور در آنجا محدود می‌شود که تمام برگزیده‌شدگان او باید از سوی سنا تایید شوند، قضات فدرالی که برمی‌گزیند مادام‌العمر هستند و لذا واکنشی به نفوذ رییس‌جمهور نشان نمی‌دهند و اختیار او برای اعطای عفو و بخشش به موارد مربوط به اعلام جرم بسط نمی‌یابد.
4- سفیر‌السفرا [مسئول سفرا]: رییس‌جمهور همچنین سفیر سفرا نیز هست بدین معنا که تعیین‌کننده سیاست خارجی کشور است. او مذاکرات دیپلماتیک را هدایت کرده و در مورد معاهدات به مذاکره می‌پردازد و سایر سفرا و دیپلمات‌ها را انتخاب می‌کند. همچون سایر انتخاب‌های او، اینها هم باید از سوی سنا تایید شود. هر معاهده‌ای با کشورهای خارجی باید پیش از اجرایی شدن به تایید سنا برسد و سیاست‌های خارجی ریاست جمهوری از سوی کمیته‌های مجلس نمایندگان و سنا مورد بررسی و انتقاد قرار می‌گیرند.
5- فرمانده کل نیروهای مسلح: رییس‌جمهور فرمانده کل نیروهای مسلح نیز هست از این رو کنترل غیرنظامی بر نیروهای مسلح نیز دارد. او فرماندهان عالی نظامی را برمی‌گزیند، به آنها توصیه‌های نظامی می‌کند و اختیار و قدرت دارد تا آنها را اخراج کند. او همچنین می‌تواند در مواقع آشوب داخلی در داخل خاک آمریکا یا خارج از کشور دستوراتی به نیروهای مسلح بدهد. در هر حال، رییس‌جمهور نمی‌تواند سربازان آمریکایی را به مخاصمات بین‌المللی ـ آن هم بدون اعلان رسمی جنگ ـ برای بیش از 90 روز بفرستد، قدرتی که در اختیار کنگره است.
باری، اختلاف نظر بر سر قدرت رییس‌جمهور همچنان در میان محافل دانشگاهی وجود دارد. سایت Policy Analysis معتقد است که برتری آمریکا به عنوان قدرت مسلط در عرصه جهانی و نیز رهبری جنگ سرد به طور خطرناکی باعث تمرکز قدرت در دستان رییس‌جمهور شده است... اما به لحاظ قانونی قدرت اجرایی را در سطح داخل به گونه‌ای به شکل یک امپراتور منتخب محدود کرده در حالی که اقتدار رییس‌جمهور در عرصه بین‌الملل تقریباً غیرقابل کنترل است.
این سایت می‌افزاید که در دوره پس از جنگ تنها رییس‌جمهوری که خواستار محدود کردن قدرت رییس‌جمهور شده «ویلیام جفرسون بیل کلینتون» بود که پس از جنگ ویتنام تلاش کرد تا جاه‌طلبی رییس‌جمهور در عرصه سیاست خارجی را محدود سازد. این تحلیل سپس می‌افزاید که چنین امیدواری‌هایی اشتباه بود.
در تمام دوران دولت وی، کلینتون رویکردی از قدرت اجرایی را پذیرفته که به لحاظ گستردگی و تهور کاملاً نیکسونی بود. بی‌جهت نیست که رییس‌جمهور آمریکا را «قدرتمندترین رییس‌جمهور در جهان» نامیده‌اند. این قدرتمندی از سویی است که قدرت همین رییس‌جمهور قدرتمند به واسطه قانون و وجود نهادهای دموکراتیک محدود می‌شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات