استفان والت / ترجمه: عسگر قهرمانپور
در سال 2003 با حمله آمریکا به عراق مخالف بودم چرا که معتقد بودم که جنگ غیرضروری است و منجر به اشغالگری دائمی و هزینهبار میشود. حتی به همراه چندین استاد دانشگاه در همان زمان مقالات و سخنرانیهای زیادی در رسانهها و مطبوعات چاپ کردیم و مخالفت صریح خود را با جنگ عراق اعلام کردیم.
حتی خود من به چاپ ویژهنامهای در خصوص مخالفت با جنگ عراق کمک کردم که در سپتامبر 2002 در روزنامه نیویورکتایمز به چاپ رسید. آرزو میکردم که باورهایم اشتباه باشد، اما حقایق امروز عراق درستی آن باورها را نشان میدهد. پس از گذشت پنج سال از جنگ عراق، در اینجا به 10 حقیقت ناخوشایند اشاره میکنم.
1- تهاجم به عراق را شاید بتوان بزرگترین اشتباه در تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده تلقی کرد. جنگ عراق مبتنی بر اطلاعات غلط، فرضیات دوگانه و تحلیلهای دروغ بود. محافظهکاران درون و بیرون دولت بوش، معاون رئیسجمهور و مردم آمریکا را متقاعد کردند که صدام یک تهدید فوری است و جنگ بسیار راحت خواهد بود و بیرون راندن صدام سود و منفعت بسیاری برای منطقه به بار خواهد آورد. اما همه محاسبات آنها اشتباه بود و مسئولیت آنها را در قبال این فاجعه نباید فراموش کرد.
2- اشغال تند و سریع نمیتواند نتایج بهتری را به بار آورد: دولت بوش در طراحی این اشغال، پس از جنگ، شکست خورد و اوضاع منطقه را وخیمتر از پیش کرد اما شانس از همان آغاز علیه ما بود با توجه به اختلافات داخلی و شرایط اجتماعی اوضاع بر وفق مراد پیش نرفت.
اشغالگران خارجی به ندرت شرایط محلی را درک میکردند و معمولا مردم را بیاطلاع نگه میدارند. هیچ جامعهای دوست ندارد توسط مهاجمان خارجی مسلح اداره شود. اشتباه اصلی همان تصمیم نخست برای حمله بود و اشتباهات بعدی اوضاع را بدتر از پیش کرد.
3- جنگ عراق آسیب بسیار زیادی به منافع ایالات متحده در خاورمیانه وارد کرده است: جنگ عراق منطقه را بیثبات کرد و نفوذ ایران و موقعیت استراتژیک آن را تقویت کرد. همچنین موجب افزایش بیسابقه بهای نفت شد. دموکراسی را بیاعتبار کرد و تصویر آمریکا را در جهان عرب و اسلام خدشهدار کرد.
ما نمیتوانیم از این پیامدها فرار کنیم، مگر اینکه سیاستهای عملی خود را تغیر دهیم. شاید بعد از عقبنشینی ما، جنگ داخلی روی بدهد اما بدیهی است هر زمان که آنجا را ترک کنیم خطر وجود دارد. متاسفانه درباره ترس از یک جنگ منطقهای مبالغه شده است؛ زیرا بسیاری از همسایگان عراق بر منابع و درآمد نفتی متکی هستند و توانمندیهای اندکی در پروژه قدرت دارند.
4- جنگ مانع بزرگی در مبارزه علیه تروریسم ضدآمریکایی بوده است؛ جنگ توجه و منابع را از تلاشهایمان در افغانستان و پاکستان منحرف کرد و به این ترتیب به القاعده و طالبان کمک کرد قدرت خود را احیا کنند. عراق تبدیل به میدان جدید آموزشی برای تروریستها شده است و حوادثی همانند ابوقریب به مولفههای ضدآمریکایی توانمندی جدیدی در مبارزه برای قلوب و اذهان بخشیده است.
5- سیاست افزایش نیرو به عنوان یک راهبرد با شکست مواجه شده است. افزایش نیروهای آمریکایی موجب شده است خشونتهای داخلی به بیشترین سطح خود برسد، اما آشتی سیاسی روی نداد و سطح خشونت اکنون در حال افزایش است. حتی اگر با معیارهای خود آمریکا مقایسه کنیم، این راهبرد شکست خورده تلقی میشود. سطوح نیروهای جاری قابل دوام نیست و ادامه افزایش نیرو آسیب بیشتری به نیروهای مسلح وارد میکند و حتی جایگاه جهانی ما را تضعیف میسازد.
6- ایالات متحده نمیتواند با هزینه معقول در جنگ پیروز شود. توانایی آمریکا برای قبولاندن حوادث سیاسی در عراق هرگز کافی نبوده و در حال افول است. این عراقیها هستند که آینده کشورشان را تعیین خواهند کرد. نه ما و حضور مداوم آمریکا هرگز این واقعیت را تغییر نخواهد داد. هرچند صدام از میان رفته است و عراق در نهایت احیا خواهد شد، اما نتیجه به دست آمده هزینههای اقتصادی، دیپلماتیک و انسانی بسیار زیادی را به بار آورده است.
7- جستوجو برای سپر بلا همواره در جریان است: غیرنظامیانی که اکنون استدلال میکنند افزایش نیرو موثر و کارساز است، تلاش میکنند شکست را به گردن جانشین بوش بیندازند یا به گردن آنهایی که از آغاز مخالف جنگ بودند. آنها با این ادعا که اوضاع و شرایط در حال بهبود است و این پیروزی روشن است، آماده هستند شکست را گردن کسی بیندازند که در نهایت از عراق خارج میشود. اما اگر چشماندازی برای یک پیروزی معنادار وجود ندارد، در آن صورت ماندن در عراق به لحاظ راهبردی احمقانه و وقت تلف کردن است.
8- جنگ، بیشتر از آنکه تصور میکردیم به نیروهای مسلح آسیب رسانده است و بازسازی کردن دشوار، هزینهبر و زمانبر خواهد بود: نیروهای آمریکایی شجاعانه و با فداکاری جنگیدهاند و شایسته احترام هستند. اما جنگ باعث تضعیف آمادگی آمریکا، فرسایش تجهیزات و متوقف کردن استخدام نیرو شده است. دولت بوش با پنهان کردن هزینههای پرداختی به نیروهای مسلح، حمایت داخلی را حفظ کرده است اما به زودی هزینههای تخصیص داده شده به پایان خواهد رسید.
9- رئیسجمهور آینده با گزینه سختی روبهرو است؛ پایان دادن به یک جنگ اشتباه یا به ارث بردن مسئولیت آن: برای رئیسجمهور آینده، تداوم اشغالگری به معنای قبول گافهای بزرگ بوش خواهد بود. هر کس رئیسجمهور شود، باتلاق عراق بر ریاستجمهوریاش سایه خواهد افکند و تمرکز بر دیگر چالشهای در حال ظهور را برایش دشوارتر خواهد کرد، در حالی که هزینهها مداوم در حال افزایش است. با خروج سریع، رئیسجمهور آینده میتواند آزادی عمل آمریکا را احیا کند و شروع به بازسازی جایگاه بینالمللی آسیبدیده آمریکا بکند.
10- مشکل عراق بازتاب یک الگوی بزرگ شکست میان نهادهای کلیدی آمریکاست: هرچند مسئولیت اصلی جنگ بر عهده بوش، چنی و دیگر نئومحافظهکارانی است که آن را به راه انداختهاند، اما نهادهای کلیدی آمریکا نیز در این امر بیدخیل نبودهاند. کنگره هرگز به طور جدی در مورد جنگ بحث نکرد و حمایت خود را از سیاستهای بوش حتی بعد از آشکار شدن شکستاش در عراق ادامه داد.
نهادهای رسانهای جریان اصلی همچون نیویورک تایمز و واشنگتن پست، با تقلید و تکرار طوطیوار حرفهای بوش و دادن فضای کافی به رهبران حامی جنگ راه را برای جنگ هموار کردند. حتی سازمانهای رسانههای بزرگ به حمایت از دیدگاه کارشناسان حامی جنگید پرداختند؛ دیدگاههایی که از سال 2002 مدام پخش میشد و اشتباه بودند. پیامدهای جنگ عراق بسیار نگرانکننده است: اگر آمریکاییان از این جنگ تجربه خوبی کسب نکنند و درس عبرت نگیرند و در برابر عمل خود پاسخگو نباشند، مانع عراق آخرین مشکل ما نخواهد بود.