نویسنده؛ مهدی اللهیاری
به اسم دموکراسی، به اسم دیالوگ و به اسم توانمندی زنان، آخرین نقشه شوم آمریکا برای براندازی نرم در جمهوری اسلامی ایران بود که با هوشمندی به شکست انجامید.
به گزارش خبرگزاری فارس،«به نام دموکراسی» نامی است که طی چند روز گذشته پرکارترین و پر طرفدارترین کلمه به کار گرفته شده در رسانهها، مطبوعات و شبکههای تلویزیونی داخلی و خارجی و حتی مقامات رسمی برخی کشورها بود، نامی که برای ایرانیان باعث افتخار و شاهدی بر هوشمندی و برای آمریکایها مایه روسیاهی و سرافکندگی چندین باره میباشد و اذهان مردمان بیشماری را معطوف به خود کرده است.
برنامهای که واکنش شدید رسانهها و دولتمردان آمریکایی، گویای نگرانی شیطان بزرگ از لو رفتن نقشه خود میباشد و دقیقاً به هدف زد و کودتای نرم آنها را رسوا کرد.
این برنامه دارای سه نکته مشخص بود، اول اینکه مبنای کودتای نرم در اصطلاح جامعه مدنی بوده، دوم اینکه وظیفه اصلی کودتاچیان در کودتای نرم ایجاد شکاف میان ملت و حاکمیت از طریق جذب افراد خاص و ایجاد جنگ روانی و سوم، پایگاه عملیاتی این کودتای نرم مجموعهای از مطبوعات، پایگاهها و تشکلهای دانشجویی و راه اندازی پایگاههای فمینیستی بوده است.
با پی گیریهای به عمل آمده در خصوص تلاش برخی موسسات، بنیادها و سازمان های آمریکایی برای اثرگذاری در جمهوری اسلامی ایران مشخص شد، این نهادها سعی دارند تحت پوشش عناوینی همچون دموکراسی سازی، حقوق بشر و غیره نقشی را ایفا نمایند که سرویس های اطلاعاتی و امنیتی آنها در سال های گذشته، علیه کشورهای هدف مورد نظر انجام می دادند.
هاله اسفندیاری مدیر و موسس برنامه های خاورمیانه مرکز "ویلسون" در آمریکا می باشد که بودجه این موسسه از طریق کنگره آمریکا تامین می گردد، این مرکز حلقه اتصال ارتباط ایرانیان با سازمان ها و نهادهای آمریکایی بوده که با هدف توانمندسازی عرصه های موثر جامعه در راستای اهداف بیگانگان دنبال می شده است و به عنوان مثال، رامین جهانبگلو یکی از مدعوین این مرکز بوده که از طریق بنیاد NED جذب و با همکاری سایر سازمان ها و نهادهای آمریکایی، مدل فروپاشی اروپای شرقی و نقش روشنفکران در آنجا و تطبیق آن با ایران را تئوریزه کرده و به عنوان یک پروژه دنبال می نموده است.
فعالیت ها و برنامههای مربوط به ایران در برنامه خاورمیانه این مرکز، از طریق بنیاد معروف آمریکایی "سوروس" حمایت و پشتیبانی مالی شده است. (این بنیاد آمریکایی متعلق به جورج سوروس بوده که نقش کلیدی در انقلاب رنگارنگ سالهای اخیر در چند کشور بلوک شرق داشته است و حال به دنبال ایجاد انقلاب مخملی در میان کشورهای اسلامی است) بنیادی که در ایران با ایجاد یک شبکه ارتباط غیر رسمی و تلاش برای توسعه و گسترش آن، اهداف براندازی خود را دنبال میکرده است.
برخی از این بنیادها از طریق دعوت افراد برای سخنرانی، شرکت در کنفرانس، دادن پروژههای تحقیقاتی و بورس های مطالعاتی و غیره سعی در یارگیری و جذب عناصر موثر کشور و مرتبط نمودن آنها با نهادها و سازمان های تصمیم ساز و تصمیم گیر در آمریکا را داشتهاند . البته در این میان نقش پنهان برخی عناصر اطلاعاتی آنها در این فرایند و تحت پوشش های یاد شده موثر و کلیدی می باشد.
گرچه اهداف کوتاه مدت بنیادهای مزبور، عمدتاً به فعالیت های ظاهری آنها بر میگردد لکن اهداف میان مدت آنها نوعی فرهنگ سازی، نهاد سازی و شبکه سازی در کشور است که به تدریج به ایجاد یک شبکه غیر رسمی و مرتبط با آنها در داخل کشور منجر شده و توسعه و گسترش آن در دستور کار جدی قرار دارد.
هدف غایی و دراز مدت بنیادهای مزبور نیز، توانمندسازی این شبکه در عرصه های مورد نظر و بهره گیری از آن در زمان معین در رویارویی با حاکمیت یک کشور می باشد که این مدل طراحی شده آمریکایی ها با تابلوی ظاهری و فریبنده آن، براندازی نرم را در کشورها دنبال می نماید.
اما رابطان این بنیاد در ایران دستگیر شدند و اعترافات آنها نیز در برنامهای با عنوان «به اسم دمکراسی» پخش گردید و پس از پخش برنامه «به نام دمکراسی» از سوی شبکه یک صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، واکنش های بسیار متفاوتی در داخل و خارج کشورمان از سوی رسانهها، شبکه های تلویزیونی و حتی مقامات رسمی برخی کشورهای مدعی دمکراسی، آزادی بیان و حقوق بشر را به دنبال داشته است،که این واکنشها و موضع گیریها خود میتواند نشان دهنده بسیاری از واقعیتهای موجود باشد.
نکته جالب توجه موضع گیری این است که قبل از پخش این برنامه رسانههای بیگانه و وابسته به سازمانهای اطلاعاتی و صهیونیسم دست و پای خود را گم کرده و واکنشهای شتاب زده از خود به نمایش گذاشتند و تاکتیکهای جنگ روانی را سرلوحه اهداف خود نسبت به پخش این برنامه های قرار دادند و ابتدا به هجمه تخریب و زیر سئوال بردن برنامه به اسم دمکراسی پرداختند و در برنامهها و گزارشات فراوان خود طی چند روز اخیر این اعترافات را غیر مستند و تحت فشار ایران عنوان و سعی در بی اهمیت جلوه دادن این اعترافات داشتند و البته باز هم نکاتی تکراری را مطرح کردند که خود نیز به آن اعتقادی ندارند، یعنی اینکه ایرانیان چند پژوهشگر را به اجبار وادار به این اعترافات نموده است.
اما مصاحبه دختر هاله اسفندیاری با روزنامه آمریکایی و ذکر این مطلب که « سخنان مادرم اعتراف محسوب نمی شود، بلکه وی به برنامهها، اقدامات و اهداف بنیادی که در آن مشغول به کار بوده است پرداخته است.» نشان می دهد که حتی خانواده وی نیز اقدامات براندازانه بنیاد سوروس را قبول دارند.
این موضع گیری ها البته امری عادی و قابل پیش بینی بود و چیزی به غیر از آن انتظار نمی رفت و نشان از آشکار شدن نقشههای شوم دشمنان مردم و نظام جمهوری اسلامی ایران می داد، نقشه شومی که با اسم دموکراسی، به اسم دیالوگ و به اسم توانمندی زنان مطرح بود، ولی به دنبال براندازی نرم و انقلاب مخملی در جمهوری اسلامی ایران بود.
اما در این بین وزارت خارجه آمریکا در واکنش به انتشار پخش اعترافات هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش از سیمای جمهوری اسلامی، مدعی شد: این اعترافات فاقد اعتبار حقوقی است و دولت ایران آنان را مجبور کرده است سخنانی را که به آنان دیکته شده است، تکرار کنند!
تونی اسنو سخنگوی کاخ سفید تصریح کرد: آنها ارتباطی به مناقشههای دولتی بین دولت ایران و دولت آمریکا ندارند و اینکه ایدههایی که آنها مطرح میکنند به عنوان تهدیدی برای حکومت تلقی شود، مضحک است.
وی افزود: اینها افرادی هستند که با پیام صلح به ایران آمدند. این مسئله کنایهآمیز است که بسیاری از این افراد میزان قابل توجهی از عمر و انرژی خود را برای ترغیب آمریکاییها به تفکر مهربانانهتر نسبت به دولت ایران صرف کردهاند.
ظاهراً مهمترین نگرانی آمریکاییها آن است که به این افراد اتهام جاسوسی زده شود، اما واقعیت آن است که آمریکاییها نگران آنند که مهمترین مسیر دستیابی به اهداف ضد ایرانی خود را مسدود شده ببینند.
تلاش رسانه های غربی طی روزهای گذشته براین موضوع متمرکز بود که به هر وسیله و با هرهزینهای به مخاطبان ایرانی خود بقبولانند که برنامه "به اسم دموکراسی" اعترافاتی است که تحت فشار و زور به اسفندیاری و تاجبخش، دیکته شده است و منشاء واقعی ندارد. این حجم واکنش غیر منتظره، این سؤال را به ذهن متبادر می کند که دلیل این موضع گیریها چیست؟
از سوی دیگر، این جوسازی سنگین و غیر اصولی رسانههای غربی در حالی صورت می گیرد که طبق قوانین ایران و بسیاری از کشورهای جهان، تابعیت دوگانه که آن را مستمسکی برای دخالت در امور داخلی ایران و شانتاژ رسانهای علیه ایران کرده اند، به رسمیت شناخته نمی شود و در عرف حقوق بین الملل، دخالت در امور داخلی کشورمان محسوب می شود.
وزارت خارجه ایالات متحده، در مورد آنچه که اعترافات تلویزیونی این افراد خواند، بیانیهای صادر کرد و ساعتها پیش از انتشار فیلم، در اظهار نظری عجولانه سخنان اسفندیاری و تاجبخش را فاقد ارزش و اعتبار حقوقی توصیف کرد.
سازمان عفو بینالملل هم با اشاره به پخش این برنامه، مدعی شد که اعترافات ایرانی- آمریکاییها از تلویزیون دولتی ایران نقض حقوق بشر است.
حاشیه پردازیهای رسانه ها و مقامات آمریکایی در خصوص اظهارات اسفندیاری و تاج بخش قبل و بعد از پخش این اظهارات، حاکی از نگرانی غرب از افشای طرحهای توطئه گرانه علیه ایران و کشف حقایق است.
اما آنچه که از شواهد مشخص است، اینکه اعترافات انجام شده توسط «هاله اسفندیاری»، «یحیی کیان تاجبخش» و «رامین جهانبگلو» برای براندازی حکومت جمهوری اسلامی ایران از طریق ابزارهای نرم، همه تلاشهای تبلیغاتی رسانههای غربی برای بیگناه جلوه دادن آنها را نقش بر آب ساخته است، چرا که در ماههای اخیر دستگاههای تبلیغی آمریکا و غرب به دنبال فریب افکار عمومی مبنی بر این بودند که هاله اسفندیاری، یحیی کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو را شخصیت های علمی و پژوهشگر قلمداد کنند که اعتراف صریح آنان به تلاش حساب شده برای براندازی، این قبیل تبلیغات مزورانه را نقش بر آب ساخته است و نشان داد، چهره سازی با عناوینی همچون دوستدار وطن، نقض غرض بوده و دروغی عیان است.
مدارک و مستندات دستگاه اطلاعاتی و قضایی جمهوری اسلامی ایران حاکی از عملکرد غیر قابل قبول این جاسوسان چه در حال و چه قبل از انقلاب اسلامی بوده است و نشان میدهد که سیا و موساد از ظرفیتهای آنها در مقاطع مختلف زمانی نهایت بهره را بردهاند.
هاله اسفندیاری و همکارانش تحت پوشش فعالیت در قالب یک مرکز تحقیقاتی آمریکایی تلاش های ظریف، دقیق و حساب شدهای را برای برقراری ارتباط با روشنفکران و اساتید ایرانی و جذب و مرتبط ساختن آنها به مؤسسات پژوهشی آمریکایی، در تلاش بودند که از ظرفیتهای آنها برای کسب اطلاعات و براندازی از طریق انقلاب مخملی بهرهمند شوند.
همچنین «یحیی کیان تاجبخش مدیر و نماینده بنیاد سوروس توسط خانم اسفندیاری لو داده شده است. او از طریق دعوت افراد به سخنرانی، شرکت در کنفرانسها، دادن پروژه های تحقیقاتی و بورسیههای مطالعاتی و غیره به اهداف دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا و اسرائیل کمک میکرد.
در این بین آمریکاییها و اسرائیلیها طی ماههای اخیر کوشیدند با بهره برداری از نهادهای خود ساخته حقوق بشری چون «دیدبان حقوق بشر» و همچنین برخی از اندیشمندان و نویسندگان مشهور، افکار عمومی جهان را منحرف ساخته و دستگیری این متهمان را نمادی از تقابل جمهوری اسلامی ایران با انتشار افکار و عقاید آزاد قلمداد کنند، اما این ادعاها به هیچ وجه با واقعیت منطبق نبوده و اعترافات این سه نفر نشان از این امر می دهد.
دستگاههای تبلیغاتی غربی خواستهاند نشان دهند که مطرح ساختن موضوع براندازی نرم و انقلاب مخملی از سوی جمهوری اسلامی ایران در واقع اعتراف به ناراضی بودن اکثریت جامعه از وضع موجود است، اما باید پرسید که آیا آنها واقعاً چشمان خود را از دیدن حضور دهها میلیونی مردم ایران در موعد انتخابات و حضور آنها در راهپیمایی مختلف بستهاند؟
این حرکت دستگاه اطلاعاتی کشورمان در کشف و آشکار سازی توطئههای مختلف امریکا علیه جمهوری اسلامی، حاکی از تلاش شبانه روزی و دقت عمل سربازان امام زمان(عج) بوده و مسئلهای است که دشمنان جمهوری اسلامی را انگشت به دهان ساخته است و بازداشت و تحقیق از این جاسوسان کاملا مطابق با ضوابط قانونی جمهوری اسلامی است و رفتار با آنها فاقد هر گونه تبعیضی بوده و کلیه مراحل بازجویی و تحقیق با رافت اسلامی همراه بوده است.
با این وجود اتهامات و موضع گیریهای مقامات آمریکایی در خصوص این که هاله اسفندیاری تبعه آمریکایی است و ایران حق بازداشت وی را ندارد به هیچ وجه صحت ندارد، چرا که هاله اسفندیاری شهروند ایرانی است و در قوانین جاری ایران تابعیت دو گانه فاقد موضوعیت حقوقی است و وی با استفاده از گذرنامه ایرانی به کشور سفر کرده و لذا تبلیغات و اظهار نظرهای مختلف مقامات عالیرتبه سیاسی و پارلمانی آمریکا مداخله آشکار امریکا در امور داخلی جمهوری اسلامی ایران محسوب میگردد.
اما در این میان تبلیغات و مطالب کذبی از سوی رسانه های وابسته به سازمانهای اطلاعاتی سیا و موساد در خصوص دستگیری این متهمان به عنوان گروگان جهت آزادی دیپلماتهای ایرانی در عراق، یک دروغ پردازی کاملاً آشکار بود، چرا که دستگیری جاسوسان وطن فروش با دستگیری کارکنان کنسولی یک کشور که در چارچوب توافقات قانونی میان دو کشور مشغول فعالیت بودند، دو موضوع کاملاً مجزا و متفاوت است و موضوع بازداشت جاسوسان هیچ ارتباطی با ربودن مأموران کنسولی جمهوری اسلامی ایران در اربیل نداشت، بلکه آگاهی و احاطه مسئولین اطلاعاتی و امنیتی کشور را نسبت به موضوعات میرساند.
نکته دیگر که باید بر آن تاکید کرد اینکه مسئولیت جاسوسی و خرابکاری آمریکا در ایران امری واضح است و افراد بازداشت شده بر این امر صحه گذاشتند و جمهوری اسلامی ایران حق پیگیری قانونی بر اساس قرارداد الجزایر از طریق سازمان ملل متحد و سایر نهادهای حقوقی و بینالمللی را برای خود محفوظ می دارد.
اما بنیاد "سوروس" نامی است که اینروزها و پس از پخش برنامه « به اسم دموکراسی» که اذهان عمومی مردم ایران را بیش از پیش به خود معطوف کرده است، نام اصلی این بنیاد، بنیاد "جامعه باز" (Open Society) است و متعلق به یک یهودی میلیاردر به نام "جورج سوروس" میباشد.
وی یک یهودی مجار تبار آمریکایی است که سالهای متمادی با تشکیل یک شرکت سرمایهگذاری و یک سازمان مطالعاتی حقوق بشر، به انجام اموری چند منظوره مبادرت کرده است.
در خصوص ماهیت فعالیتهای بنیاد سوروس، قضاوتهای متفاوتی وجود دارد. نهادهای رسمی سیاست خارجی آمریکا و رسانههای وابسته به آنها از جمله رادیو صدای آمریکا معتقدند که "جورج سوروس فردی نوعدوست و نیکوکار مشهوری است که به بسیاری از پروژههای گسترش دموکراسی و توسعه اقتصادی در سراسر جهان کمک میکند."
البته این طرز رویکرد منحصراً مختص چنین نهادهایی است و بسیاری از ناظران سیاسی و سیاستمداران کشورهای مختلف و مخصوصاً کشورهایی که به نوعی با پدیده "انقلابهای مخملی" مواجه شدهاند، نظری بر خلاف این دارند.
"رادیو فردا" با پیروی از روزنامه "واشنگتن پست" فعالیتهای بنیاد سوروس در ایران را به محورهایی چون "کمکهای انسان دوستانه" و "بهداشت عمومی" تقلیل داد، اما BBC به عنوان آژانس خبری دولت انگلیس از موضعی متفاوت معتقد است: "مؤسسه جامعه باز، با هدف پیشبرد دموکراسی، رعایت حقوق بشر، اصلاحات اقتصادی، حقوقی و سیاسی ... حمایت از رسانههای مستقل و ... در کشورهای مختلف جهان فعالیت میکند."
اگرچه بسیاری از صاحبنظران سیاسی نیز به دور از تعارفات معمول دیپلماتیک و در چارچوب فکری دولتمردان نئو محافظه کاران آمریکایی و البته بواسطه وجود اسناد مرتبط با فعالیت بنیاد سوروس در بسیاری کشورها، معتقدند که هدف این بنیاد در کشورهای مختلف چیزی نیست جز "براندازی نرم و خاموش" و دیگر فعالیتها جنبه پوششی و کار ویژه منحرف نمودن اذهان را پیدا میکند.
از دید صاحبان این رویکرد سوروس به منظور ظاهرسازی این مسئله سعی نموده در هر کشور فعالیتهای مالی و مطالعاتی را به همراه یکدیگر دنبال نماید و به عبارت دیگر، این بنیاد در کشورهای مربوط علاوه بر اینکه شرکتی را برای کسب ثروت و سرمایه گذاری تأسیس میکند، سازمانی مطالعاتی را برای چگونگی مصرف این درآمدها شکل میدهد و جالب آن که این دو سازمان حق برقراری رابطه مستقیم و یا حتی گفتگو و تبادل نظر با یکدیگر را ندارند، تا از این طریق راه بر هرگونه اتهام دولتها مبنی بر حمایت سوروس از مخالفین این کشورها بسته شود.
سوروس در بیش از 30 کشور جهان از جمله در جمهوریهای تازه استقلال یافته آذربایجان، ارمنستان، ازبکستان، اوکراین، تاجیکستان، روسیه، گرجستان، قرقیزستان، قزاقستان و مولداوی دارای نمایندگیهای فعال است.
روند کاری بنیاد سوروس به این شکل بوده که یک مرکز مطالعاتی را در کشورهای مختلف فعال میکرده و سپس با ارزیابی مخالفان دولت مرکزی و حمایت از مطبوعات مخالف دولت، زمینه را برای انقلابی آرام و به شکست کشاندن دولت و یا حکومت فراهم نموده است. عمدهترین فعالیت این بنیاد در حوزه کشورهای آسیای میانه و قفقاز میباشد.
در واقع برای اولین بار درسال 1997 و در جریان ورشکستگی مالی و اقتصادی کشورهای جنوب شرق آسیا، فعالیت بنیاد مذکور به آسیای میانه کشیده شد و در کشورهای این منطقه نمایندگیهایی را تحت عنوان "جامعه باز" تأسیس نمود که هدف این بنیاد از تأسیس این نمایندگیها به راه انداختن انقلاب مخلمی در کشورهای هدف و تغییر نظام سیاسی این کشورها بود.