تاریخ انتشار : ۰۲ مهر ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۹  ، 
کد خبر : ۲۴۴۵۷۸

طلوع و غروب اندیشه نومحافظه‌کاری

دکتر ارسلان قربانی شیخ‌نشین / عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت معلم دکتر میرطیب موسوی / استادیار و عضو هیئت علمی و دانشکده علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی چکیده: مسئله نومحافظه‌کاری از چند بُعد شایان مطالعه و بررسی است. از بُعد اندیشه و اندیشمندان؛ نومحافظه‌کاری این فکر را تداعی می‌نماید که یک تفکر محافظه‌کاری وجود داشته و سپس متفکرینی مبدع تفکر نومحافظه‌کاری شده‌اند. از این دید خاستگاه و اندیشه محافظه‌کاری قابل توجه و تحلیل می‌گردد. سپس اندیشه نومحافظه‌کاری و پشتوانه‌های نظری نومحافظه‌کاری در ایالات متحده مطرح می‌گردد. از این دیدگاه نظریه‌پردازان مختلفی از زوایای گوناگون سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و... به طرح و تحلیل موضوع پرداخته‌اند به نحوی که این برداشت نه تنها کاستی‌های گذشته (چون عدم موفقیت ارتش آمریکا در جنگ ویتنام) را به فراموشی سپرده بلکه موجبات ظهور و ثبات هژمونیک ایالات متحده را در جهان فراهم نموده است. در این راستا با فروپاشی شوروی (قطب جهان کمونیسم) برتری و سلطه آمریکا به عنوان ابرقدرت نظامی – اقتصادی و جهان تک‌قطبی مطرح می‌گردد. اتخاذ سیاست اقتصادی آمریکا (جهانی شدن) و خط‌مشی نظامی گسترش ناتو به شرق و طرح دکترین جنگ پیشگیرانه و جنگ پیشدستانه منتهی به مسئله «خودی یا بیگانه» در عرصه روابط بین‌الملل شد. از نگاه فرهنگی، تبلیغ و تفسیر فرهنگ آمریکایی به «خیر» و تعبیر فرهنگ معارض آن به «شر» در جمع موجبات ثبات هژمونیک آمریکا را در جهان فراهم نمود. از سوی دیگر، تندروی نومحافظه‌کاران در استفاده از حادثه 11 سپتامبر و حمله به افغانستان و عراق و کشته شدن تعدادی از سربازان آمریکایی، بالا رفتن هزینه‌های نظامی و سرانجام وقوع بحران اقتصادی سال 2008 زمینه سقوط نومحافظه‌کاران و شکست حزب جمهوری‌خواه در انتخابات سال گذشته میلادی و پیروزی حزب دموکرات را در پی داشته است. از آنجایی که دموکرات‌ها – همان‌طوری که در طول تاریخ نشان داده‌اند – سیاست جهان، منافع ملی و سیاست داخلی را عمدتاً از زوایه اقتصادی نگاه می‌کنند، در صورت تحقق چنین برداشتی، ثبات هژمونیک آمریکا – همانند دوره ریاست جمهوری بیل کلینتون – افول خواهد کرد. در این صورت طرفداران هژمونی آمریکا به رهبری نومحافظه‌کاران طلوع قدرت خود را در جهان سیاست مجدداً جشن خواهند گرفت. واژگان کلیدی: محافظه‌کاری، نومحافظه‌کاری،‌ حزب جمهوری‌خواه، سیاست جهانی، ثبات هژمونیک.

مقدمه:
برای اینکه بتوانیم سیاست خارجی یک کشور و نیز اهداف استراتژیک آن را بهتر بشناسیم، لازم است کانون‌‌های قدرت آن کشور را مورد توجه قرار داده و تحلیل نمائیم. یکی از کانون‌های قدرت در ایالات متحده آمریکا نومحافظه‌کاران هستند. در بحث از نومحافظه‌کاران ابتدا باید اندیشید که محافظه‌کاری چیست و چگونه نومحافظه‌کاری پدید آمد.
در سال 1688 در بریتانیا انقلاب شد و حکومت سلطنتی ملغی گردید. عده‌‌ای از اندیشمندان انگلیسی برای حفظ سنت‌ها و ارزش‌های اجتماعی اندیشه محافظه‌کاری را مطرح و از ضرورت دفاع از فرهنگ ملی داد سخن راندند. در این راستا آمادگی دوراندیشانه یا «موافقت اصلاح‌طلبانه برای کنترل تغییرات به وجود آمده» از خود نشان دادند تا در حد ممکن «شرایط و موقعیت سنتی رایج قبل از انقلاب» حفظ و در نتیجه نظم اجتماعی، سنت‌ها، فرهنگ و ارزش‌های اجتماعی در چالش اندیشه‌های رادیکال، دچار دگرگونی کمتری گردد. ایستادگی در برابر تغییرات و یا در حد توان متوقف کردن آنها، اساس و ماهیت اندیشه‌ای را بنیاد نهاد که بعدها به محافظه‌کاری شهرت یافته است.
واژه محافظه‌کاری نخستین بار برای توصیف یک ایدئولوژی در واکنش به آهنگ شتابان دگرگونی سیاسی و اقتصادی در پی انقلاب 1789 فرانسه به کار رفت. یکی از اولین آثار در زمینه اصول محافظه‌کاری و شاید تبیین کلاسیک آن، اثر ادموند برک1، دولت‌مرد و نظریه‌پرداز ایرلندی است. او را به عنوان واضع سنت محافظه‌کاری یاد می‌کنند. برک از انقلاب 1776 آمریکا جانبداری کرد ولی شهرت او به خاطر انتقاد شدیدش از انقلاب 1789 فرانسه است.
نکته قابل ذکر آن که بسیاری از اشخاص، گروه‌ها و ملت‌ها در برابر ایجاد تغییرات ایستادگی می‌کنند ولی در تقسیم‌بندی ایدئولوژیکی محافظه‌کار محسوب نمی‌شوند. برای مثال بلشویک‌ها در 1921 با برنامه‌های نوین اقتصادی لنین مبنی بر انحلال اقتصاد اشتراکی مخالف بودند و یا در سال 2008 دولت بوش با پیشنهاد اختصاص 750 میلیارد دلار برای خرید سهام بانک‌ها، در واقع اقتصاد بازار آزاد یا خط‌مشی دیرینه عدم دخالت دولت در اقتصاد را نقض نمود، ولی محافظه‌کار به حساب نمی‌آید.
ویژگی مشخص محافظه‌کاران؛ تأکید بر تاریخ، تجربه و اتخاذ موضع سیاست سنت‌گرا و بهره‌گیری از عقل سلیم2 است.
اصول بنیادی اعتقادی محافظه‌کاری عبارتند از:
1. سنت: سنت به مفهوم این که خداوند خالق این جهان است، پس سنت‌ها و رسوم متداول که قرن‌ها دوام داشته، آزمایش شده، پیروانی برای خود دارد، به فرد یک حس تعلق و "ریشه‌دار" بودن می‌دهد، لذا پدیده‌ای خدادادی3 و یا به عبارتی قانون طبیعی یا ناموس طبیعت و جلوه‌ای از اراده خداوند محسوب می‌شود. بنابراین دستکاری سنت‌‌ها، ستیز با نهادهای طبیعی و نیات الهی است. از سوی دیگر "تغییر و تحول"4 همانند سفری به درون جهان ناشناخته‌ها است و موجب بی‌ثباتی و ناامنی و تزلزل خواهد بود.
2. اقتدار5: به عقیده محافظه‌کاران اقتدار یک ضرورت طبیعی است و نیازی به انعقاد قرارداد بین حکومت‌کنندگان و حکومت‌شوندگان نبوده، بلکه یک نیاز پدید آمده از یک حقیقت و واقعیت، مانند اِشراف والدین بر فرزندان خویش است. از این‌رو اقتدار یعنی حکومت بر مردم براساس "مشروعیت"6، لذا اقتدار از مردم نشأت می‌گیرد. پس اقتدار در مقابل بی‌ریشگی7 یا بی‌هویتی8 و هنجار گسیختگی9 قرار دارد.
3. رهبری و انضباط اجتماعی: محافظه‌کاران براساس باورهای فوق، ارزش خاصی برای رهبری و انظباط قائل هستند. رهبر الهام‌بخش جامعه و یک نقش حیاتی دارد. انظباط به معنای اطاعت کورکورانه و بی‌چون و چرا نیست بلکه احترامی ارادی، سالم و عاقلانه و براساس مسئولیت‌های طبیعی است.
4. دارائی: محافظه‌کاران معتقدند، دارائی و ثروت نشانه شایستگی، پشتکار و استعداد بالای فرد است و جنبه "اکتسابی" دارد. داشتن دارائی سبب ایجاد حس اعتماد به نفس می‌شود. شخصی که ثروت دارد طبیعتاً طالب امنیت و توسعه است. عقل معاش، دوراندیشی و خطرپذیری (ریسک) در افزایش درآمد و تنظیم هزینه یک فضیلت است. ثروتمند به حقوق و دارائی دیگران احترام قائل می‌شود و در مقابل انتظار دارد دیگران نیز به دارائی او چشم طمع نورزند و نتیجه آن ایجاد روحیه دفاع همگانی در برابر بی‌نظمی، بی‌قانونی، هرج‌ومرج و به ویژه دزدی است. در واقع ثروت و دارائی علاوه بر آن که جلوه‌ای از شخصیت و منش مالک است نشانگر آن است که مالک در واقع سهمی در پیشرفت جامعه و توسعه کشور دارد. لذا دارائی و ثروت به نظر محافظه‌کاران معیار رشد شخصیت مالک و نقش او در برقراری نظم و امنیت جامعه و توسعه کشور است.
5. نقص بشر: محافظه‌کاران برعکس لیبرال‌ها، که بشر را موجودی متهور و متکی به خود و کمال‌پذیر10 می‌پندارند؛ بشر را موجودی ناقص می‌دانند.
محافظه‌کاران می‌گویند مخلوقات وابسته به یکدیگر هستند و از انزوا و ناامنی می‌هراسند و نیاز به برقراری امنیت اجتماعی و ثبات سیاسی دارند و در این راستا تلاش می‌کنند تا موقعیت اجتماعی آن‌‌ها حفظ شود.
انسان در قالب دینی موجودی است حرف نشنو، مطیع غریزه و امیال، با وسوسه خوردن میوه ممنوعه و رانده شده از بهشت. انسان‌های کنونی بازمانده‌های همان آدم و حوا هستند، لذا باید قوانین محکمی وضع شود و دقیقاً بر اجرای آن نظارت نمود تا نظم اجتماعی برقرار شود.
6. جامعه سازمند:11 جامعه یک پدیده ارگانیک است که از فرد و خانواده تشکیل شده و مقدم بر فرد است. در واقع جامعه همانند جسم و افراد همانند اعضاء آن هستند که با یکدیگر همیاری و همکاری دارند. همان‌طور که هر عضو نقش به خصوصی در "سلامتی و تندرستی" و حفظ کلیت بدن ایفا می‌کند، افراد و خانواده نیز در تشکیل جامعه سالم و حفظ کلیت آن نقش دارند. دفاع از ارزش‌های اخلاقی و خانوادگی در واقع مبارزه با بی‌بند‌وباری و بردگی جیفه دنیائی یا مال‌پرستی است. در تحکیم این فکر "دین، زبان، نژاد، قومیت، عواطف، وطن و..." نقش پیوند‌دهنده و یا سیمان جامعه را دارند و به همین دلیل کلیسا را "حزب محافظه‌کار در حال عبادت" توصیف می‌کنند. (هی وود، 1379:135).
طلوع و رشد نومحافظه‌کاری
در ایالات متحده فرانکلین روزولت در نطق آغاز ریاست جمهوری (39 – 1932)، از میان برداشتن فقر، برقرار کردن تعادل بین کشاورزی و صنعت و نظارت در فعالیت‌های بانکی را تحت عنوان New Deal یا طرح جدید اعلام داشت. طلیعه محافظه‌کاری در این کشور در برابر این اندیشه شکل گرفت. بعد از جنگ دوم جنبش نومحافظه‌کاری ترکیبی از اندیشه‌های محافظه‌کاری و لیبرال بود. در دهه 1960 نهضت حقوق مدنی، قیام سیاهان آمریکایی، اعتراض‌های برابرخواهی در دانشگاه‌ها و نارضائی عمومی بعد از جنگ، لیبرال‌ها را وادار نمود در اندیشه خود بازنگری نمایند، ادامه این روند تا 1975 شاخه جدیدی پدید آورد که به نام "نومحافظه‌کاری" شناخته می‌شود. (فرانک شوئل، 1363:299).
واژه Neo-conservatism اولین بار در 1972 توسط یک سوسیالیست بنام مایکل هرینگتون12 ابداع و تبیین شد. او می‌خواست "چپ"های سابق را که به "راست" گرویده بودند، توصیف نماید.
در سال 1970 دونالد رامسفلد و همفکرانش "کمیته خطرهای" موجود را در مخالفت با سیاست Detant یا تنش‌زدایی با شوروی تأسیس کردند. (Mussavi, 1387:195).
در سال 1972 هسته مرکزی نومحافظه‌کاران در حزب دموکرات به وجود آمد و در سال 1973 ریچارد پرل13 رئیس هیئت سیاست‌گذاری (که بعدها از مشاوران وزارت دفاع در دولت بوش (پدر) و معاون وزیر امور خارجه در امور آمریکای لاتین شد)، در کابینه ریگان از سناتور جکسون، ضدکمونیست، عضو حزب دموکرات حمایت کرده و برای او تحقیق می‌کرد. پرل یکی از تئوری‌پردازان نومحافظه‌کاری است. در سال 1976 کارتر رئیس‌جمهور آمریکا شد. او نومحافظه‌کاران را در کابینه خود نپذیرفت. این مسئله بهانه خوبی برای حزب جمهوری‌خواه بود تا با نومحافظه‌کاران ائتلاف نموده و از بنیادهای روشنفکری قوی و ارتباطات نومحافظه‌کاران با مطبوعات و دانشگاه‌های درجه اول آمریکا استفاده نماید. (دژبدی، همشهری دیپلماتیک، 1383:12).
در سال 1980 در مبارزه انتخاباتی ریگان با کارتر؛ نومحافظه‌کاران به طرفداری از ریگان برخاستند و در نتیجه ریگان بر کارتر پیروز شد و در ازاء آن ریگان دست نومحافظه‌کاران را در دولت خود – به خصوص در مشاغل کلیدی – باز گذاشت.
نومحافظه‌کاران با بزرگ‌نمائی خطر کمونیست و شوروی، توجه ریگان و مردم را به تقویت ارتش و نظامیگری14 معطوف نمودند و بودجه ارتش به اعداد نجومی رسید.
در دوره زمامداری بوش (پدر) 1992 - 1988 مسئولیت دفتر رئیس‌جمهور (دان کوییل) به یک نومحافظه‌کار به نام ویلیام کریستول15 سپرده شد. توسط او نومحافظه‌کاران به مقام‌های کلیدی دست یافتند. در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون 2000 - 1992 بودجه نظامی آمریکا کاهش یافت. ریچارد پرل16 یکی از نظریه‌پردازان نومحافظه‌کاری به بی‌تفاوتی دولت کلینتون به انفجار سفارت خانه‌های آمریکا در غرب آفریقا، انفجار مقر سربازان آمریکایی در الخُبَر عربستان سعودی و حمله به کشتی آمریکایی Cole انتقاد نمود. در دوره 2008-2000، مدت ریاست جمهوری بوش (پسر) نومحافظه‌کاران عملاً سکاندار دولت بوش در سیاست خارجی و داخلی بودند و با بهانه قرار دادن حادثه 11 سپتامبر – انفجار برج‌های تجارت آمریکا‌ - طرح قرن جدید آمریکا را تحت اقدام در آوردند.
محافظه‌کاران معتقدند ایدئولوژی خردگرا مانند لیبرالیسم و سوسیالیسم که از اصلاحات و انقلاب جانبداری می‌کنند، گمراه‌کننده بوده و اصول سیاسی دهان پر کن و پرطمطراق17 و غلط‌انداز نظیر حقوق بشر18، برابری19، برادری20 و عدالت اجتماعی21 اگر به معنای اصلاحات یا از نو شکل دادن جهان باشند. خطرآفرین خواهند بود، همانگونه که انقلاب 1789 فرانسه و 1917 شوروی به جای آن که از رنج انسان‌ها بکاهند به زحمت آنها افزودند. چنین خردگرایی مستکبرانه22 علاوه بر افزایش زحمت به عامل وحشت انجامیده است. به گفته مایکل اوکشات23 (90-1901) یک محافظه‌کار همیشه خواستار آن است که مطمئن شود و اطمینان دهد که درمان یا اصلاحات تدریجی، بدتر از بیماری یعنی انقلب نیست. بر این اساس آشنا به ناآشنا، تجربه شده به ناشناخته و حقیقت به دروغ و واقعیت به احتمال ترجیح دارد. (مطهرنیا، 1383: 246).
در مباحث بالا ویژگی اصلی محافظه‌کاران را تلاش برای حفظ وضع موجود24 و برخورد محتاطانه با هرگونه تحول عمیق و استراتژیک برشمردیم. در طول زمان محافظه‌کاری با تغییرات "طبیعی و عاقلانه" پذیرفته شد. در واقع "تغییرات را برای حفظ بقا پذیرفتند"25. محافظه‌کاران با گذشت زمان و به دلیل مشارکت در دولت و پذیرفتن مسئولیت‌های دولتی از انتقاد از دولت منصرف و به مشاوران دوجانبه دولت و شرکت‌های بزرگ تبدیل شدند و در سیاست خارجی خواستار تغییر وضع موجود، درگیری با آلمان نازی و سپس نوعی رویاروئی با اتحاد جماهیر شوروی و عکس‌العمل در برابر گرایش‌های ضدصهیونیستی و ضداسرائیلی شدند. این چرخش سبب شد که این گروه به عنوان منشأ تغییر در سیاست خارجی آمریکا شناخته شده و به نومحافظه‌کاران معروف شوند. (Mussavi, ibid: 54).
پشتوانه‌های نظری اندیشه نومحافظه‌کاری
بسیاری از پژوهشگران بر این عقیده‌اند که مبانی فکری نومحافظه‌کاران متأثر از اندیشه‌های لئو اشتراوس26، فرانسیس فوکویاما27 و ساموئل هانتینگتون28 است که خلاصه خلاصه اندیشه این متفکرین در ذیل آورده می‌شود.
1. لئو اشتراوس: اشتراوس به چهار اصل فریب، حکومت دینی و یا ضدیت با سکولاریسم، ملی‌گرایی منفی یا تنگ‌نظرانه و سرانجام دشمن‌تراشی و درگیری و جنگ مستمر توصیه می‌کند، به شرح مختصر زیر:
1-1. فریب: اشتراوس نه تنها به فریب دشمن بلکه حتی به فریب خودی باور داشت. او اصول بازمانده از افلاطون درباره تقسیم جوامع به دو گروه نخبگان که وظیفه رهبری جامعه را دارند و توده‌ها که باید بر آن‌ها حکومت شود، را اقتباس نمود. افلاطون تأکید داشت که رهبران باید فضیلت29 داشته باشند تا در برابر وسوسه‌های قدرت منحرف نشده و به فساد آلوده نگردند، ولی اشتراوس می‌گوید مردم شایسته آن هستند که نخبگان آن‌ها را رهبری کنند پس باید همانقدر بدانند که بدان‌ها گفته می‌شود30. (لوب، 1382: 16).
2-1. تشکیل حکومت دینی: اشتراوس دین و پدیده‌های اسطوره‌ای و تاریخی را به مانند چسبی برای پیوند زدن، استحکام و اتحاد جامعه می‌داند. در صورت عدم استفاده از این عامل، کنترل اقوام، ایلها، تیره‌ها، پیروان مذاهب مختلف و نژادها با مشکل مواجه خواهد شد. اعتقاد او درباره مذهب یک طرفه است. بدین معنا که اعتقاد به مذهب فقط برای پایبندی مردم تأکید میشود ولی حاکمان نباید توسط دین و مذهب محدود گردند. بنابراین مذهب، ملیت و... برای معنا بخشیدن به زندگی توده‌ها ضرورت پیدا می‌کند.
3-1. ملی‌گرایی منفی: اشتراوس و نومحافظه‌کاران درباره ملت و حکومت همانند هابز31 و ماکیاول32 فکر می‌کنند. آن‌ها دموکراسی نهادینه شده آمریکایی و ناسیونالیسم آمریکایی را الگو می‌دانند. ناسیونالیسم تنگ‌نظرانه (یا ناسیونالیسم منفی) بدین معنا است که هر کشوری بخواهد از حلقه تک‌قطبی آمریکا عبور کند با ابزارهائی مانند محدودیت انرژی، سلطه امنیتی، تحریم و یا نیروی نظامی مواجه خواهد شد. براساس اندیشه اشتراوس که همانند اندیشه تروتسکی33 است بحران و جنگ دائمی و صلح و آرامش موقتی است.
4-1. دشمن‌تراشی: اشتراوس بر این باور است که هر کشوری برای ایجاد یکپارچگی، اتحاد و بقا، باید یک دشمن برای خود بتراشد. چون وجود یک دشمن عینی مردم را متحد و دست دولت را بازمی‌گذارد تا مخالفین را به همدستی با دشمن متهم و سرکوب و در مقابل همبستگی، پشتیبانی و فداکاری موافقین و بی‌طرف‌ها را جلب نماید. بنابراین وجود یک دشمن مثل آلمان نازی در جنگ دوم، شوروی در دوره جنگ سرد، اتخاذ سیاست مهار دوجانبه34 در دوره بوش (پدر) 1992-1988، سد نفوذ کشورهای دردسرساز در دوره کلینتون 2000-1992، استراتژی خاورمیانه بزرگ و سقوط رژیم‌های دیکتاتوری ملاعمر و صدام‌حسین و سرانجام سیاست مبارزه با تروریسم در دوره حکومت بوش (پسر) 2008-2000 را باید از تأثیرات افکار دشمن‌تراشی نامید. بنابراین گسترش دموکراسی از راه گفتمان یا دخالت نهادهای بین‌المللی صورت نمیپذیرد بلکه رژیم‌های استبدادی مخالف با آمریکا باید با اعمال نفوذ نظامی ساقط گردند. (واعظی، همشهری، 1382: 14).
2. فرانسیس فوکویاما: فوکویاما جهان را به بخش مدرن و سنتی تقسیم می‌کند. بخش مدرن را به معنای خیر35 و بخش سنتی را به معنای شر36 تعبیر می‌کند که در نهایت فروپاشی شوروی رد 1991 را به معنای پایان جنگ سرد و پیروزی ارزش‌های غربی در رویارویی با سیستم اشتراکی و در نتیجه چالش‌های ایدئولوژیک را پایان یافته می‌داند. به اعتقاد او توسعه یافته‌ترین و جامعترین اندیشه سیاسی "لیبرال دموکراسی" است.
فوکویاما در کتاب "پایان تاریخ"37 اظهار نمی‌کند که "تاریخ" به پایان رسید و دیگر جنگ، تنش و درگیری روی نخواهد داد. همچنین او نمی‌گوید که فروپاشی کمونیسم تضمین می‌کند که تمام کشورها به سیستم لیبرال دموکراسی در خواهند آمد. به اعتقاد او "پایان تاریخ" یعنی رسیدن انسان به جامعه‌ای که در آن اصولی‌ترین نیازهای بشری به صورت کاملترین آن برآورده شود38. (Mussavi, ibid: 171).
3. ساموئل هانتینگتون: هانتینگتون معتقد است که با پایان یافتن جنگ سرد، دوران رقابت، ایدئولوژیک به انتهای خود رسیده است. او تمدن‌های جهان را به چند تمدن بزرگ – غربی، کنفوسیوسی، ژاپنی اسلامی، هندو، اسلاو، ارتدوکس، آمریکای لاتین و آفریقا تقسیم و تفاوت و تمایز فرهنگی تمدن‌ها را منشأ تنش و درگیری‌های آینده معرفی می‌کند. او اسلام را پویاترین تمدن و نظام ایدئولوژیک می‌داند که با تمدن غرب می‌تواند رویاروئی و معارضه نماید. او می‌گوید بنیادگرایی اسلامی به جای اسلام در مقابل تمدن غربی تمام قد ایستاده است. (امیری، 1383: 33).
نظریه‌پردازان نومحافظه‌کاری
1. پل ولفو ویتز39. در 1992 ولفو ویتز معاون وزیر دفاع آمریکا – ریچارد چنی40 – بود. یک سند بسیار مهم و با طبقه‌بندی بالا از دفتر ولفو ویتز گم می‌شود. عنوان سند "راهنمای برنامه‌ریزی دفاعی" بود که توسط ولفو ویتز و معاونش "لوئیس اسکوتر لیبی"41 برای وزیر دفاع تهیه شده بود. مفاد سند آنقدر مهم بود که "بارتن ژلمن"42 از واشنگتن‌پست آن را "طرح طبقه‌بندی شده به منظور کمک به چشم‌انداز ملت برای قرن آینده"43 خواند.
تحلیل ولفو ویتز؛ برآورد حضور نظامی دائمی آمریکا در پنج قاره برای اخطار به "هر رقیب بالقوه که حتی آرزوی داشتن نقش بزرگ‌تر منطقه‌ای یا جهانی را در سر نپروراند. دفاع از غرب و تأمین منافع آن مستلزم برقراری سیستم مهار، بازدارندگی و اتخاذ استراتژی تهاجمی به منظور استقرار و حفظ نظم نوین" است.
برابر نظریه ولفو ویتز "تجسم یک تضمین برای اروپای شرقی در صورت تهدید احتمالی روسیه به منافع حیاتی ایالات متحده، این کشور به رهبری NATO یک پاتک سرنوشت‌ساز علیه تجاوز روسیه به لیتونی44 را در پی خواهد داشت".
از نگاه ولفو ویتز جمهوری‌های حوزه بالتیک "منافع ایالات متحده" محسوب و ارزش دفاع با پذیرش هزینه جنگ علیه روسیه اتمی را دارد. آنچه در طرح برای دفاع مورد بحث نگاشته شده، چشم‌انداز یک جنگ بزرگ زمینی، هوائی، دریایی و موشکی با شرکت 24 لشکر ناتو، هفتاد اسکادران هوائی جنگنده، شش گروه ناو جنگی هماپیمابر، نیروی دریائی روسیه را "در شرق بالتیک آچمز و میخکوب45" می‌کرد46. خطوط تدارکاتی روسیه در واکنش علیه اقدامات نظامی ناتو به بمب اتمی متوسل نمی‌شود ولی پنتاگون هیچگونه اقدام دشمن را در برآورد استراتژیک خود نادیده نگرفته است.
نکته تعجب‌آور آن است، در سال 1991 وقتی گورباچف به نیروهای Spetnaz خود دستور ورود به Vilniusرا داد، رئیس‌جمهور بوش (پدر) هیچ اعتراضی نکرد. درست سه هفته قبل از درز پیدا کردن برآورد ولفو ویتز، بوش با یلتسین ملاقات و به اتفاق اعلام کردند که "روسیه و ایالات متحده پس از این یکدیگر را به چشم دشمن نگاه نمی‌کنند."
برابر نظریه ولفو ویتز، ایالات متحده هرگز به هیچ دولتی – روسیه، آلمان، ژاپن، چین و هند – اجازه ظهور به عنوان قدرت منطقه‌ای نخواهد داد و به علاوه جنگ بعدی در این سطح بسیار فراتر از حفظ منافع آمریکا خواهد بود.
برابر طرح پنتاگون آمریکا مکلف است هر اقدامی که نه تنها آمریکا بلکه حتی منافع متحدین آمریکا را مورد تهدید قرار دهد و یا به صورت جدی روابط بین‌الملل را مختل نماید، باز دارد. واکنش‌ها تند بود.
سناتور جو بایدن47 (معاون کنونی رئیس‌جمهور اوباما) افشاء طرح را به عنوان سر خط Pax Americana تقبیح کرد. سناتور ادوارد کندی اعلام نمود: طرح‌های پنتاگون " بدواً به منظور یافتن راهی برای توجیه اعمال نیروی نظامی در مراحلی از جنگ سرد" است. بوش (پدر) گفت: کاخ سفید متن طرح را ظاهراً فراموش‌ شده می‌پندارد. (Mussavi , ibid: 198).
2. ریچارد پرل: پرل دستیار اسکوپ جکسون48 یک بازیگر اصلی در سیاست خارجی آمریکا از دوره زمامداری نیکسون است و همواره رابطه نزدیکی با اسرائیل داشت. در سال 1970 توسط بخش اطلاعات فدرال شنود شد و معلوم گردید که او مذاکرات طبقه شده شورای امنیت ملی را به سفارت اسرائیل انتقال می‌داد. در 1966 با همکاری داگلاس فیت49 و دیوید ورمسر50مقاله‌ای در مجله سیاست خارجی منتشر و استراتژی جدیدی برای امنیت اسرائیل طراحی نمود.
او به نخست‌وزیر اسرائیل توصیه کرد که موافقت‌نامه صلح اسلو که توسط نخست‌وزیر ترور شده اسحاق رابین و یاسر عرفات امضاء شده بود را دور انداخته و استراتژی تهاجمی جدیدی براساس "اصول جنگ پیشدستانه"51 اتخاذ نماید. اسرائیل می‌تواند محیط استراتژیک خود را با همکاری ترکیه و اردن از طریق تضعیف و حتی عقب نشاندن سوریه شکل دهد. براساس این طرح دشمن اصلی اسرائیل سوریه به حساب می‌آمد ولی راه دمشق از بغداد می‌گذشت. او در نظریه 1997 "استراتژی برای اسرائیل" حتی نخست‌وزیر وقت نتانیاهو را تشویق کرد که "مناطق تحت کنترل حکومت خودگردان فلسطین را مجدداً تصرف نماید حتی اگر تلفات جانی آن زیاد باشد. او گفت اسرائیل و آمریکا باید به تنش‌ها دامن بزنند تا ضربه مهلکی به مراکز رادیکالیسم در منطقه مثل بغداد، تریپولی و غزه وارد نمایند، زیرا بحران‌ها می‌توانند فرصت‌های خوبی باشند".
دستاوردهای نومحافظه‌کاران
ولفو وتیز، پرل، فیت، وورمسر، بولتون همه به یک باند52 از متخصصین سیاست خارجی، دانشگاهی و نویسنده تعلق دارند که منافع آمریکا و اسرائیل را یکی می‌دانند. آن‌ها از آغاز دوره ریاست جمهوری بوش،‌ مسئولیت امور خاورمیانه را دارند. در 26 ژانویه 1998 رئیس‌جمهور کلینتون نامه‌ای به امضاء تعداد زیادی از نومحافظه‌کاران از جمله پرل دریافت کرد که او را ملزم می‌ساخت که در نطق خود واژگون‌سازی صدام‌حسین از قدرت را "هدف سیاست خارجی آمریکا" اعلام و "دستور عملیات نظامی را در صورت شکست دیپلمایسی " صادر کند.
امضاکنندگان به پشتیبانی کامل خود از اجرای طرح متعهد شدند و اعلام نمودند که در صورت موافقت رئیس‌جمهور کلینتون با حمله به عراق، امنیت جهان در نیمه اول قرن بیست‌ و یکم بستگی به چگونگی برطرف کردن تهدید صدام دارد. حادثه 11/9/2001 در واقع پیشنیاز جنگی بود که نومحافظه‌کاران برای یک دهه ضرورت آن را تأیید کرده بودند. بنابراین نومحافظه‌کاران پیشنهاد می‌نمایند که آمریکا باید با استفاده از برتری ارزشی فرهنگی و صنعتی، قدرت نظامی جهانی آمریکا، اهداف آمریکا در جهان به خصوص در خاورمیانه تحقق یابد و آمریکا باید محکم و با صلابت منافع ملی و هژمونی جهانی خود را تأمین و استمرار بخشد (Mussavi , ibid: 200).
حادثه 11 سپتامبر 2001 همان شرایط و فضایی در آمریکا باز نمود که حمله ژاپن به پرل هاربر53 در جنگ دوم جهانی به وجود آورده بود. نومحافظه‌کاران از این حادثه به خوبی بهره‌برداری نمودند و زمینه وحشت از تروریسم را در آمریکا و اروپا دامن زدند به نحوی که حمله به افغانستان و سقوط حکومت طالبان و ائتلاف گسترده به منظور حمله به عراق و سقوط صدام از قدرت را فراهم نمودند ولی سونامی بحران اقتصادی 2008 و نارضایی مردم موجبات شکست حزب جمهوریخواه و نومحافظه‌کاران و پیروزی حزب دموکرات را در پی داشت.
رئیس‌جمهور جدید باراک حسین اوباما که با شعارمحوری "تغییر" مبارزات انتخاباتی خود را آغاز نمود، گرچه از نخبگان هر دو حزب برای پیشبرد اهدافش استفاده می‌نماید و در آغاز زمامداریش نمایندگان ویژه‌ای برای مطالعه مناقشات فلسطینیان و اسرائیلی‌ها و بررسی مسئله افغانستان تعیین، اعتبار کلان 780 میلیارد دلاری تحت عنوان "محرکه‌های اقتصادی" 54برای برطرف نمودن بحران اقتصادی اختصاص داده و کار برای تعداد زیادی از بیکاران کار و بیمه برای کودکان برنامه‌ریزی کرده است ولی چنانچه در حل مشکلات مطروحه و سایر مسائل حاد سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی بالفعل و بالقوه منطقه‌ای و جهانی موفق نگردد، زمینه را برای طلوع مجدد قدرت نومحافظه‌کاران فراهم خواهد ساخت.
نتیجه‌گیری
ایالات متحده مانند همه کشورهای جهان از امتیازات و محدودیت‌هایی برخوردار است. اما امتیازات آمریکا و همینطور محدودیت‌های آمریکا از ارقام نجومی برخوردار است. برای مثال:
- ایالات متحده دارای اسلحه اتمی، هواپیماهای جنگنده، ناوهای هواپیمابر و قدرت زمینی، هوایی،‌ دریایی و موشکی عظیمی است که با قدرت‌ نظامی پنج کشور بزرگ بعد از خود برابری می‌کند.
ایالات متحده دارای صنایع عظیمی است. در واقع آمریکا 31% تولیدات جهان را به خود اختصاص داده که می‌تواند هرگونه اسلحه را تولید و در صحنه واقعی جنگ آزمایش نماید.
- ایالات متحده با استفاده از مدرن‌ترین اسلحه، آموزش دیده‌ترین و مجهزترین یگان‌ها در واقع تنها کشور جهان است که می‌‌تواند در هر نقطه از جهان، در کوتاه‌ترین زمان، وارد عملیات شود.
- ایالات متحده تنها کشور جهان است که در کشورهای صنعتی و در بسیاری از کشورهای خاورمیانه و جهان سوم و حتی در بعضی از کشورهای تازه استقلال یافته مانند قرقیزستان پایگاه زمینی، هوایی و یا دریایی دارد.
- پیوند قدرت نظامی آمریکا با سیاست خارجی این کشور و استفاده از دکترین جنگ پیشگیرانه آمریکا را به یک قدرت مسلط جهان تبدیل کرده است. این کشور تلاش فراوان دارد که هژمونی جهانی خود را استمرار بخشد.
- با گستر ناتو به سمت شرق و استقرار پایگاه‌های نظامی در نقاط حساس جهان، آمریکا را به کشوری با دسترسی جهانی تبدیل کرده است.
- آمریکا از دیدگاه تبلیغاتی، دارای بیشترین و قویترین فرستنده‌های تلویزیونی، رادیویی، مجله، روزنامه، موسسه‌های تحقیقاتی و تحلیلی و سازمان‌های فیلم‌سازی و ارسال و صادرات آن به سراسر جهان است.
- آمریکا تنها کشور جهان است که بر "اقتصاد مواد خام کمیاب"55، بازار واردات و صادرات کالاها با ارزش افزوده، فنّاوری برتر56 و قدرت سرمایه‌گذاری کلان کنترل دارد.
- ایالات متحده با استفاده از عوامل بالا به جایگاه رهبری جهانی بی‌رقیب و قدرت و ثبات هژمونیک جهانی دست یافته است. ترس کشورهای صنعتی و همینطور بسیاری از کشورهای جهان سوم، از شوروی و کمونیسم و در حال حاضر ترس از تروریسم و جمع شدن آن‌ها در حول محور آمریکا موقعیت بی‌نظیری برای این کشور فراهم آورده است.
- در مقابل آمریکا کشوری است که 30% نفت جهان را مصرف می‌نماید و روزانه باید حدود 22 میلیون بشکه نفت وارد نماید. وابستگی آمریکا به نفت و به خصوص نفت حوزه خلیج‌فارس، پاشنه آشیل این کشور است. نفت از جمله کالاهایی است که هیچ قدرت یا حکومتی حق رقابت با آمریکا را ندارد.
- منطقه تدارکاتی آمریکا به گستره تعداد سفارت خانه‌ها، کنسولگری‌ها، پایگاه‌ها، کشتی‌های آمریکا در سراسر جهان است. آمریکا در این زمینه بسیار آسیب‌پذیر می‌باشد.
- تروریسم جهانی مسئله‌ای است که آمریکا با بزرگ‌نمایی آن و ایجاد وحشت در درون و برون مرزهایش از آن استفاده کافی برده و خواهد برد. ممکن است در آینده نیز نومحافظه‌کاران از شکست دموکرات‌ها در تأمین امنیت ملی، برآورد انتظارات اقتصادی، روحی و روانی مردم بهره‌برداری نموده و در رسیدن به قدرت از آن استفاده نمایند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات