تاریخ انتشار : ۱۷ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۴۶  ، 
کد خبر : ۲۴۴۶۲۰

نکاتی درباره راهبردهای سیاستگذاری فرهنگی


نظام بهرامی‌کمیل
متأسفانه تاکنون اولویت‌های سیاستگذاری در کشور از اولویت اقتصادی به اولویت سیاسی و بالعکس در نوسان بوده است و مسائل فرهنگی کمتر مورد توجه بوده‌اند. تجربه تاریخی نشان می‌دهد اساس توسعه و پیشرفت هر جامعه بر بنیان‌های فرهنگی آن گذارده شده است. نه تغییر صرف در نظام سیاسی (انقلاب مشروطه ایران و تجربه دموکراسی در پاکستان) و نه افزایش درآمدهای کشور (کشورهای نفت‌خیز عربی) هیچکدام تضمین‌کننده توسعه پایدار و همه‌جانبه نیست. بدون وجود فرهنگ غنی و سالم، هرگونه توسعه‌ای در بخش‌های سیاسی و اقتصادی با شکست روبه‌رو خواهد شد. تنها کشورهایی به توسعه پایدار و همه‌جانبه رسیده‌اند که فرهنگ غنی داشته‌اند. بدون وجود چنین فرهنگی پیشرفت‌های مقطعی در حوزۀ اقتصادی، تکنولوژیکی، بهداشتی و درمانی، سیاست خارجی و... بیشتر به رشد غدد سرطانی شبیه خواهند بود تا پیشرفتی که مایه افتخار و سربلندی ملت باشد. اگر بپذیریم که فرهنگ، اساس توسعه است؛ آنگاه باید به تجزیه و تحلیل عمیق فرهنگ بپردازیم و با انجام مطالعات تطبیقی و «نقد فرهنگی » در مسیر احیاء و اصلاح فرهنگ موجود گام برداریم. با این مقدمه که «فرهنگ » اساس توسعه است و «نقد فرهنگ » امری ضروری است به نکاتی درباره راهبردهای سیاستگذاری فرهنگی اشاره می‌کنیم:
1. اولویت‌بخشی به فرهنگ: اگر در جامعه ما و پس از صد سال از صدور فرمان مشروطیت نهادهای مدرن سیاسی مانند احزاب، و مهم‌تر از همه قانون به جایگاه واقعی خودن رسیده و کاملا نهادینه نشده‌اند به خاطر چیست؟ مردم کشور ما به لحاظ اقتصادی ضعیف‌تر از هند، ترکیه یا کره جنوبی نیستند؛ به لحاظ سیاسی هم اگر از این کشورها بیشتر تلاش نکرده‌اند؛ کوشش آنها برای توسعه سیاسی کمتر هم نبوده‌است. دلیل آن انجام دو انقلاب در یک قرن و وجود هزاران زندانی سیاسی و شهید راه آزادی و عدالت است. اما چرا احزاب در جامعه ما نمی‌توانند کارکردهای اصلی خود را ایفا کنند. بدون توسعه فرهنگی و بالا بردن آگاهی و شعور اجتماعی نه توسعه اقتصادی و نه توسعه سیاسی، پایه محکمی برای پیشرفت پایدارن خواهد بود. حال که رویکردهای بدیل توسعه سیاسی یا توسعه اقتصادی به دفعات آزموده شده و نتایج لازم را به دنبال نداشته‌اند؛ آیا وقت آن نرسیده که اولویت را به توسعه فرهنگی و درگام دوم به توسعه سیاسی و اقتصادی دهیم؟
2. فرهنگی بودن سیاست‌های فرهنگی: این موضوع هر چند بدیهی است ولی به کرات زیرپا گذاشته و به آن کم توجهی شده‌است. پیش رفتن با اجبار در عرصه فرهنگ بزرگترین اشتباهی است که ممکن است مرتکب شد. نمونه آن در طول تاریخ بسیار زیاد بوده‌است. از کشف حجاب رضاشاه تا تبلیغ آن با روش‌های خشونت‌آمیز، همگی کاری با ابزارهای غیرفرهنگی است. از منظری دیگر فرهنگی بودن سیاست‌های فرهنگی به معنای آن است که نباید انسان را با مصالح ساختمانی یا قطعات کامپیوتر یا سیلندر و پیستون اتومبیل اشتباه گرفت. انسانها همزمان دارای ابعاد و نیازهای مادی و معنوی هستند و باید به هر دو بُعد توجه شود. بنابراین سیاستگذاری فرهنگی باید فرهنگی باشد وگرنه محکوم به شکست است.
3. اهمیت نقد فرهنگی در سیاست‌های فرهنگی: می‌گویند اولین گام درمان یک معتاد این است که او قبول کند معتاد است. اولین گام اصلاح فرهنگ موجود نیز آن است که قبول کنیم این فرهنگ بیمار است و بسیاری از مؤلفه‌های آن باید در زیر ذره‌بین نقد قرار گیرد و آسیب‌شناسی شود. فرهنگ عرصه اندیشه، تبادل نظر، بردباری، کار عمیق و بلندمدت است و هیچ‌گاه با تب‌های تند سیاسی و صدور بخشنامه و دستورکار اصلاح نمی‌شود. باید در تمام حوزه‌های فرهنگی از فیلم و موسیقی گرفته تا شعر و ادبیات به نقد و نقادی بها داد و به جای مانع‌تراشی بر سر راه کسانی که در این مسیر گام برمی‌دارند، آنها را تشویق و حمایت کرد.
4. بازسازی شخصیت فرهنگی: بسیاری از مشکلات فرهنگی در جامعه ما از پدیده‌هایی مانند مدگرایی گرفته تا حسادت، چاپلوسی و دروغ به دلیل ضعیف بودن شخصیت فردی است. برخی به جای آنکه با فردیت مستقل خودش هستی پیدا کنند، تحت تأثیر نظر دیگران هستند و از خود استقلال چندانی ندارند. به همین دلیل به نظر می‌رسد اولویت سیاستگذاری‌های فرهنگی در چند دهه گذشته به خصوص در سال‌های اخیر تا حدودی اشتباه بوده‌است. متاسفانه گروهی از روشنفکران ایرانی دهه چهل و پنجاه، روشنفکران سیاست‌زده، جامعه را دچار بیماری ساختگی کرده و خود برای برون رفتن از آن نسخه پیچیدند.
5. پذیرش تکثر فرهنگی: یکی از مهمترین راهبردها برای اطمینان از موفقیت سیاست‌گذاری‌های فرهنگی آن است که با تمام وجود بپذیریم که ما انسانیم و ممکن است دُچار اشتباه شویم. اگر چنین روحیه‌ای پیدا کنیم علاوه بر اینکه دچار تعصب و دُگماتیسم نمی‌شویم به نظر و عقیده دیگران نیز با احترام و تامل بیشتری نگاه خواهیم کرد. عدم باور به تکثرگرایی فرهنگی یکی از دلایل گسترش پدیده حذف‌ گرایی است.اما وقتی مدیر بخش می‌شوند با سایر مدیران هماهنگی لازم را ندارند و به این نتیجه می‌رسند که برای رسیدن به اهداف باید مدیر کل شوند. اما افرادی که هنر همکاری با دیگران را ندارند؛ حتی اگر به مقامات بالاتری هم برسند، با سایر مسئولان همتراز دُچار تنش می‌شوند.
6 . فرهنگی کردن ارزش‌ها: فرهنگ باید اساس و پایه ارزش‌های جامعه باشد. شاید در نگاه اول این موضوع بدیهی به نظر برسد اما واقعیت آن است که برخی از ارزش‌های موجود در جامعه ما «ارزش‌های دوپینگی » هستند و شالوده فرهنگی ندارند.
7. نیاز مبرم به خلاقیت و نوآوری: در حوزه فرهنگ زمینه‌های مناسب چندانی برای نوآوری وجود ندارد. برخی کارشناسان بخش دولتی به تجربه دریافته‌اند که از ارائه هرگونه طرح و نظر بدیعی خودداری کنند. باید رویکرد سلبی به طرح‌های جدید به رویکرد ایجابی تبدیل شود و زمینه‌های لازم برای مشارکت کارشناسان دولتی و غیردولتی فراهم شود . راحت‌ترین و بی‌دردسرترین کار برای مدیران به خصوص مدیران فرهنگی آن است که در موضع انفعال قرار گرفته و در هیچ‌کاری پیشرو نباشند. حرکت و خلاقیت فرهنگی به دلایل مختلف همیشه با نقدهای فراوانی روبه‌رو است به همین دلیل برخی مدیران ترجیح می‌دهند برخلاف دستورات و سیاست‌های تدوین شده حرکت نکنند تا هیچ‌گونه هزینه و خطری آنها را تهدید نکند. چنین مدیرانی کوچک‌ترین ریسکی را در حوزه کاری خود نمی‌پذیرند و هیچ فرصتی برای خلاقیت و شکوفایی در این حوزه باقی نمی‌گذارند.
8 . نمایش زشتی‌های فرهنگی: در کوچه‌های شهرهای بزرگ روی دیوارها پُر است از نوشته‌هایی مانند اینکه؛ «لعنت بر کسی که اینجا آشغال بگذارد.»
«پارک نکنید چهار چرخ پنجر می‌شود.» «لطفاً بوق نزنید، مردم خوابند.» اگر به شهرستان‌های کوچک‌تر بروید از مشکل نگاه داشتن گاو و گوسفند و مرغ و خروس گرفته تا جمع کردن وسایل اسقاطی و آویزان کردن گونی و حصیر پاره به در و دیوار خانه‌ها به این معضلات افزوده می‌شود. به راستی اگر پول نفت به این اندازه نبود که شهرداری‌ها هر روز خیابان‌ها و کوچه‌های شهر ما را نظافت کند، آیا ما غرق در زباله نمی‌شدیم؟ آیا وقت آن نرسیده که این ضعفها و «زشتی‌های فرهنگی» را به نسل جوان نشان دهیم و از آنها بخواهیم که از این زشتی‌ها دوری کنند.
9.آموزش فرهنگی کافی نیست به مردم بگوییم اخلا ق‌مدار باشند، باید به آنها آموزش داد تا رفتار اخلاقی را یاد بگیرند. برای رسیدن به فرهنگی اخلاقی باید برنامه‌ها و راهکارهای عملی در نظر گرفته شود تا نسل فردا از دوران کودکی آموزش ببیند. از آموزش رعایت حقوق شهروندان، کمک به دیگران و مسئولیت‌پذیری در امور مختلف گرفته تا پرهیز از دروغ‌گویی و رعایت قوانین ترافیک را باید از خانواده‌ها، مدارس و محله‌ها شروع کرد.
10 .چشم‌انداز جهانی به سیاست‌های فرهنگی: کشور ما سال‌هاست به دنبال مهیا کردن شرایط پذیرفته‌شدن در «سازمان جهانی تجارت» است. هرچند این مسیر با فراز و فرودهایی روبرو بوده اما امروزه بیشتر کارشناسان پذیرفته‌اند این عضویت امری ضروری است. از نظر این کارشناسان بحث اصلی نه برسر پیوستن یا نپیوستن که برسر زمان و بسترسازی‌های لازم برای پیوستن است. بنابراین ضروری است تا سیاست‌گذاری‌های فرهنگی به‌گونه‌ای باشد تا با کمترین هزینه شرایط پیوستن به سازمان تجارت جهانی را فراهم کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات