احسان حامد
اسفندیار کابینههای نهم و دهم این روزها کمتر در انظار عمومی آفتابی میشود حتی در آخرین جلسه هیات دولت صندلی او کنار احمدینژاد خالی بود. کار به جایی رسیده که غیبت بعضا طولانی چهرهای که عموما با حرفهای پرحاشیه خود موج حملات علیه دولت را سبب میشود در مقابل چشمان اصحاب رسانه سایتهای خبری و روزنامهها را به درج این تیتر وادار میسازد: «مشایی کجاست؟ » همین کم پیدا شدن وی، چشمان عکاسان و خبرنگاران را به دو ورودی سالن جلسات ساختمان پاستور دوخته تا شاید چشمشان به جمال او روشن شده یا سایهای از او را ببینید و شکار کنند.
تحلیلگران دلیل این رفتار وی که از قضا علاقه زیادی به رسانهای شدن دارد را مجموعه وقایع دو ماه گذشته میدانند؛ اتفاقاتی که باعث شده تا چشم اسفندیار به عنوان یکی از نقاط آسیبپذیر جریان حامی دولت هدف قرار دادهشود. اگرچه اسفندیار رحیممشایی از روزهای ابتدایی دولت نهم با اظهارات منحصر به فرد خود به تدریج سبب شد تا شاخکهای برخی محافظهکاران سنتی حساس شود اما این مسائل آنقدر حاد نشدهبود که فضایی مشابه آنچه پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم رخ داد درباره او نیاز شود هرچند برخی سخنان عجیب وی تا مدتی شائبهانگیز بود و واکنشهایی را سبب میشد امری که بسیاری معتقدند به عمد در دستور کار وی قرار دارد تا وی را در متن توجه سیاسیون و افکار عمومی قرار دهد.
حالا او دیگر در ظاهر امر چندان روئینتن به نظر نمیآید سخنگوی قوه قضائیه به سادگی از دستگیری 10 تا 12 نفر از افراد حلقه مشایی در دولت یا معاونان رئیس قوه مجریه به دلیل تخلفات مالی خبر میدهد و روزگاری برخی دیگر از اعضای این حلقه به سبب ارتباط با تهیه تکثیر و توزیع سیدی ظهور نزدیک است راهی اوین میشوند .
سپاه مازندران و آغاز مشایی
متولد آبان ماه 1339 است و به یک معنا در سال وقوع انقلاب جوانی 18 ساله بودهاست. روستای مشاکلایه که جزو شهر کتالم از توابع رامسر است زادگاه اوست. خانواده وی در منطقه مذکور شناختهشدهبودند و او هم در سالهای پایانی حکومت پهلوی فعالیتهایی را علیه رژیم سامان میدهد. گفتهشده که وی از 15 سالگی برای مردم سخنرانی میکرد و در کوران حوادث انقلاب توانسته نظر مردم منطقه را به سخنرانیهای مهیج خود جلب کند. برخی نیز از معلم شدن وی در آن سالها در همان منطقه زادگاهش خبر میدهند و البته دایر کردن جلساتی در باب حضرت ولیعصر)عج( نیز توسط برخی دیگر از منابع به وی نسبت دادهشدهاست.
وی البته در سالهای مبارزه هیچگاه توسط سازمان اطلاعات و امنیت وقت )ساواک) دستگیر نمیشود و خودش در خاطراتش تاکید کرده که این به سبب هوشیاری او در فراز از تلههای این سازمان بودهاست. اسفندیار سپس در رشته مهندسی برق الکترونیک دانشگاه صنعتی اصفهان پذیرفته شده و راهی شهر سیاسی اصفهان میشود؛ جایی که وی در واحد اطلاعات پایگاه بسیج مسجد المهدی مرداویج اصفهان فعال شده و در ماجرای مهدی هاشمی نیز از نزدیک حاضر است.
واقعیات نشانگر آن است که از ابتدای مسئولیتهای وی همچون مدیریت مناطق بحرانی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در زمان وزارت محمد محمدی ریشهری راهاندازی موسسه مطالعات ملی، مدیر کلی اجتماعی وزارت کشور، مدیریت شبکه رادیو پیام، مدیریت شبکه رادیو تهران، معاونت اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران ،ریاست سازمان فرهنگی- هنری شهرداری تهران، معاونت رئیسجمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، ریاست مرکز مطالعات جهانی شدن، جانشین رئیسجمهور در شورای عالی ایرانیان خارج از کشور، نماینده رئیسجمهور در شورای نظارت بر سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به هر کدام که نگاهی تحلیلی و عمیق افکندهشود حاکی از تحولات بنیادینی است که مشایی با تکیه بر تجارب مدیریتی و اعتقاد عمیق به پدیده ما میتوانیم نمایان ساختهاست.
در غرب و شمال کشور نیز که مشایی فعالیتهای گستردهای انجام داده میتوان به تاسیس «کاک» که مخفف کانون اسلامی کردستان بود، راهاندازی مرکز نشر فرهنگ و ادبیات کردی در آذربایجانغربی، پایهریزی ماهنامه ادبی سروه یا نسیم بهاری تاسیس انتشارات صلاحالدین ایوبی در ارومیه و راهاندازی چندین کتابخانه در شهرهای استان، برگزاری کنگره شعر کردی در جنگ در اوج زمان جنگ اشاره کرد که مجموع این اقدامات نگاه کردها به انقلاب اسلامی و ماهیت آن را تغییر داد.
البته این یادداشت در زمانی انتشار یافت که بسیاری از منابع مکتوب و مجازی ،گوشههایی از سوابق وی را به دست آوردهبودند چه اینکه هم او و هم تمامی اعضای ارشد دولت در سال 84 به عنوان چهرههایی ناشناخته قدم به عرصه انتخابات گذارده و سپس به ساختمان پاستور راه یافتند. بعدها به تدریج برخی سوابق این افراد در فضای رسانهای مورد بررسی قرار گرفت. نیمنگاهی به سوابق اسفندیار کابینه بیانگر آن است که او در سالهای ابتدای انقلاب جذب سپاه رامسر شدهاست.
پیش از تاسیس وزارت اطلاعات فعالیتهای امنیتی کشور در چند نهاد صورت میگرفت در سالهای ابتدایی انقلاب و پس از تاسیس سپاه پاسداران واحد اطلاعات این نهاد انقلابی به همراه اطلاعات نخست وزیری متکفل فعالیتهای امنیتی نظام نوپایی بودند که با مخاطرات بسیاری مواجه بود و این امر سبب پیشنهاد تاسیس وزارت اطلاعات برای تجمیع و ساماندهی فعالیتهای این حوزه شد. مشایی در سالهای 59 تا 61 در واحد اطلاعات سپاه رامسر مشغول به فعالیت شد و به رغم اینکه مسئول واحد نبود اما به سبب عملکردی که داشت با عنوان رسمی جانشین به طراحی و هدایت برخی ماموریتها مشغول شد در خصوص این مقطع دیدگاههای مختلفی وجود دارد.
از سوی دیگر برخی از چهرههایی که در آن مقطع در سپاه آن ناحیه به فعالیت مشغول بودند عملکرد وی را مثبت میدانند. به هر تقدیر استانهای شمالی کشور تحت عنوان سپاه منطقه 3 به فعالیت مشغول بودند و چارت سازمانی سپاه با آنچه در سالهای بعد با تقسیمبندی لشکر و در دو سال اخیر به شکل سپاه استانی دیده میشود تفاوتهای زیادی داشت. او سپس راهی استان آذربایجانغربی و شورای تامین این استان میشود؛ جایی که محمود احمدینژاد نیز توسط صادق محصولی یار دبستانی او در دانشگاه علم وصنعت دعوت به کار شدهبود.
برخی منافع دلیل این انتقال را اینطور روایت کردهاند : به دلیل بحرانی که اوایل انقلاب علیالخصوص در سالهای 58 تا 61 گریبان مناطق کردنشین را گرفتهبود به کردستان رفت تا در سمت معاون اطلاعات واحد کومله اطلاعات سپاه مستقر در قرارگاه حمزهسیدالشهدا(ع) شروع به فعالیت کند. سال 1359 دوران وزارت کشور دبیر کل فعلی جامعه روحانیت مبارز یعنی آیت الله محمدرضا مهدویکنی در دولت شهید رجایی به شمار میرود.
صادق محصولی که به نوعی چهره معتمد وزیر وقت کشور به شمار میرفته از سوی وی ماموریت مییابد تا برای برقراری امنیت مناطق ناآرام شمال غرب راهی زادگاه خود یعنی ارومیه شده و در عین حال نیمنگاهی نیز به تحرکات حامیان بنیصدر رئیسجمهور مخلوع وقت داشتهباشد. در این سفر برادران ثمرههاشمی نیز محصولی را همراهی میکنند چهرههایی که به واسطه فعالیتهای سیاسی داییهای خود یعنی محمدجواد و محمدرضا باهنر برای اهالی سیاست و مدیران ناآشنا به حساب نمیآمدند.
پس از حدود یکسال حضور صادق محصولی در این استان وی علاوه بر فرمانداری ارومیه فرماندهی منطقه 5 سپاه که استانهای آذربایجانغربی، شرقی و اردبیل را شامل میشد- را نیز عهدهدار شد تا نخستین ارتباطهای محصولی با این نهاد در آن مقطع شکل بگیرد در آن برهه زمانی محمود احمدینژاد بخشدار ماکو وسپس فرماندار خوی میشود. مجتبی ثمرههاشمی به معاون استانداری آذربایجانغربی میرسد، پرویز فتاح حکم قائم مقامی فرماندهی لشکر ویژه سپاه پاسداران آذربایجانغربی را در دست خود میبیند، حسین طاهری استاندار وقت آذربایجانغربی است و برخی دیگر از دوستان حلقه ارومیه احمدینژاد هم در آن استان دیده میشوند.
اسفندیار رحیممشایی نیز به سبب علاقهای که به مسائل قومی غرب و شمال غرب به ویژه کردستان دارد راهی ارومیه شده و عضویت در شورای تامین استان آذربایجانغربی را تجربه میکند. حسین اللهکرم از چهرههایی که منتسب به جریان حزبالله است در خصوص نحوه آشنایی احمدینژاد و مشایی مینویسد: احمدینژاد فرماندار خوی بود و مشایی عضو شورای ویژه تامین استان. این آشنایی سبب شد تا بعدها احمدینژاد(شهردار تهران) به سبب شناختی که از سبک کار فرهنگی موفق او در کردستان داشت او را به سازمان فرهنگی- هنری شهرداری تهران فراخواند. مشایی در آن روزها در بخش اطلاعات سپاه فعال بود.
همانطور که اشاره شده وزارت اطلاعات در سال 63 و در اوج جنگ تحمیلی در راستای یکپارچهسازی فعالیتهای مربوطه تشکیل شد و گفته میشود رحیممشایی که به این نهاد نوپا پیوستهبود مسئول تدوین استراتژی نظام جمهوری اسلامی در خصوص اکراب ایرانی میشود، البته برخی نیز این سمت را رد و بر این نکته بسنده کردهاند که وی در زمان تصدی محمد محمدیریشهری بر وزارت اطلاعات در دولتهای سوم و چهارم، مسئولیت مناطق بحرانی کشور را عهدهدار بود. مشایی همچنین به عنوان یکی از اعضای موسس موسسه فعالیتش تحقیق و پژوهش و ارائه راهکار در خصوص مسائل قومیتهای ایرانی شناخت بیشتر آنان و همبستگی ملی است.
دوران سازندگی
مشایی فردی است که علاقه زیادی به مسائل اجتماعی دارد و این را بارها و بارها در رفتارها و سخنانش نشان دادهاست او در دولت دوم آیتالله هاشمیرفسنجانی به وزارت کشور رفت. دلیل این امر هم مشخص بود تابش استاندار آذربایجانغربی در سالهای ابتدای انقلاب که در شورای تامین آن استان با مشایی همکار بود. معاون سیاسی - امنیتی وزارت کشور میشود جایی که علیمحمد بشارتی راستگرا به جای عبدالله نوری بر صندلی طبقه آخر ساختمان خیابان دکتر فاطمی تکیه زدهاست در همین زمان است که محمود احمدینژاد نیز به استانداری اردبیل میرسد و در آنجا چهرههایی چون علیاکبر محرابیان و محمد نیکزاد را هم به حلقه یاران خود اضافه میکند.
مشایی در این مقطع در سمت مدیر کل اجتماعی وزارت کشور به فعالیت میپردازد. او تا اسفند ماه سال 1388 به مدت 20 سال مدیر مسئول ماهنامه سروه بود. این نشریه با گستره توزیع بینالمللی در ایران و جهان منتشر میشو د. زبان آن کردی سورانی است وبه گویش کرمانجی نیز 10 صفحه مطلب منتشر میکند که اخیرا به صورت ویژهنامه کرمانجی ضمیمه مجله میشود. همچنین سرمقاله نشریه علاوه بر کردی به زبان فارسی هم درج میشود. در برخی منابع آمدهاست که همین علاقه خاص او به مسائل حوزه کردستان سب شده تا از او به عنوان کارشناس مسائل کردستان یاد شود.
مشایی دوران اصلاحات
پس از دوم خرداد حضور تیم اصلاحطلبان در وزارت کشور باعث تغییراتی در این وزارتخانه میشود. مدیران راستگرای دولت سازندگی نیز راهی نهادهایی میشوند که به نوعی از شمول دولت خارج هستند؛ مشایی نیز راهی رادیو پیام و رادیوتهران میشود تا کارمند سازمان صداوسیما شود. رادیو پیام بیش از وی با حضور یکی از مدیران سازمان به نام بجنوردی کلید خوردهبود و به تدریج داشت مخاطبان خاص خود را نیز به دست میآورد. او سبب شد تا این رادیو که هر 15 دقیقه به پخش خبر پرداخته و زمان بین آن را هم به موسیقی اختصاص میداد با اقبال عمومی مواجه شود نشریه شلمچه با مدیر مسئولی مسعود دهنمکی به همراه برخی دیگر از نشریات همسو انتقادات جدی را متوجه عملکرد این رادیو کردند.
با حضور محمود احمدینژاد در شهرداری تهران در سال 82 بار دیگر فرصتی ایجاد میشود تا دوستان سابق آقای رئیس دور هم جمع شوند و با توجه به سوابق علاقه مشایی، وی ترجیح داد تا در مقام معاون فرهنگی و اجتماعی و رئیس سازمان فرهنگی- هنری شهرداری تهران به فعالیت بپردازد. اگر چه مشایی تا آن زمان نفر اول نزدیکان احمدینژاد نبود اما به تدریج در این زمان نزدیکی او به شهردار وقت تهران آغاز میشود.
دولت نهم و دهم
در ابتدای روی کار آمدن دولت نهم همه از مجتبی ثمرههاشمی به عنوان نفر دوم دولت سخن میگفتند دوست سابق احمدینژاد در دانشگاه علم و صنعت و همراه همیشگی او اما گویی پیشانی بخت اسفندیار بلند بود و او به تدریج به نفر اول دولت بدل شد. در ابتدا رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شد تا به علایق فرهنگی خود بپردازد. اما در طول دوران شش ساله عمر دو دولت احمدینژاد سمتهای زیر را به خود اختصاص داد تا اگر روزی از غلامحسین الهام به سبب سمتهای ریز و درشت دولتی به عنوان ابوالمشاغل دولت یاد میشد پستهای مشایی نیازمند اختراع لقبی بیش از ابوالمشاغل باشد.
او رئیس شورای هماهنگی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی، رئیس گروه مشاوران جوان ریاست جمهوری، رئیس کارگروه زیارت فرهنگی رضوی، جانشین رئیسجمهور در شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور، رئیس مرکز ملی جهانی شدن، رئیس شورای اطلاعرسانی دولت ایران، نماینده ویژه رئیسجمهور در امور خاورمیانه، نماینده تامالاختیار رئیسجمهور در ستاد راهیان نور، عضو شورای نظارت بر صدا و سیما، عضو شورای فرهنگی دولت، نماینده رئیسجمهور در شورای نظارت بر سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، عضو کمیسیون اقتصاد، رئیس کمیسیون فرهنگی، رئیس کمیته عالی در مورد طرح خط لوله گاز ایران - پاکستان - هند، نماینده ویژه رئیسجمهور جهت تصمیمگیری در مورد نحوه اجرای اختیارات هیات وزیران در امور نفت، مسئول کنترل و نظارت مرکز امور حقوقی بینالمللی ریاست جمهوری، مسئول نظارت بر کار سخنگوهای دولت و رئیس شورای اطلاعرسانی دولت و رئیس دفتر ریاست جمهوری و سرپرست سابق نهاد است.
مشایی در این سالها به اندازهای مورد انتقاد اصولگرایان بوده که شاید هیچکس گمان پافشاری احمدینژاد بر حضور مشایی در جایگاه دوم دولت را نداشت. نقل جنجالها پیرامون عملکرد و اظهارات وی به اندازهای بوده که بیشک خارج از حوصله این نوشتار است و در سالهای گذشته نیز بارها و بارها در صفحات روزنامهها، خبرگزاریها و... قابل رویت است و گاهی از فرط تکرار به موضوعی معمول در هر روز رسانهها و فضای سیاسی بدل شده است؛ با آغاز دولت دهم او به عنوان معاون اول و ثمره هاشمی به عنوان دستیار ویژه انتخاب شدند. ماجرای معاون اولی وی با علنی شدن نامه رهبر معظم انقلاب با استعفای مشایی خاتمه یافت. پس از آن در سال 88 نیز او به فعالیتهای خاصی پرداخت.
پس از آن نیز اعلام نظر درباره نوح(ع) و سایر پیامبران موسیقی طرح موضوع موسوم به مکتب ایرانی در دومین همایش ایرانیان خارج از کشور که با مشخص شدن دیدگاههای برخی دعوتشدگان با علامت سوال جدی روبهروست، شکایت از روزنامه کیهان به سبب مطالبی که این جریده به وی نسبت داد، دیدارهای متناوب با هنرمندان که او آن را به سبب ریاست کمیسیون فرهنگی دولت میداند و فرستادن بخشی از آنها به حج عمره، تاسیس دانشگاه ایرانیان با حضور بخشی از اعضای دولت، و دستگیری برخی افراد که تحت عنوان جنگیر و رمال و.... از جمله محورهایی است که یا مستقیم توسط مشایی کلید خورده یا ردپای او در آنها دیده میشود. این روزها نیز که کلید واژه جریان انحرافی به طور مستقیم به مشایی و نزدیکان وی اشاره دارد.
پای ثابت نشریات و سایتهاست. این روزها سخن از تلاش وی و جریان او برای به دست آوردن کرسیهای مجلس است. از تلاشهای اقتصادی او سخن گفته میشود موضوعات که هیچگاه در طول سالهای قبل از دولت نهم در مباحث سیاسی کشور مطرح نبوده و کرارا تا این سطح نازل پایین نیاورده است. برخی تحلیلگران با اشاره به برخی غفلتها در ایام انتخابات ریاست جمهوری نهم بر این باورند که اصولگرایان باید در همان مقطع نیز با روش دیگری چهرههای شناخته شده و با سابقه خود را که وارد میدان انتخابات شده بودند به جامعه معرفی میکردند تا جریانات خلقالساعه امکان مانور نداشته باشند.