دکتر سیدمحمدکاظم سجادپور / تحلیلگر مسائل بینالمللی
خداحافظی رابرت گیتس با پنتاگون بعد از حدود 5 سال وزارت در یکی از مهمترین کانونهای قدرت آمریکا و جایگزینی او توسط پانتا یکی از مهمترین تحولات سیاسی داخلی و خارجی آمریکا است. در مورد دوران گیتس که دو ویژگی منحصر به فرد در تاریخ آمریکا را در کارنامه خود دارد بحث و گفتگوی فراوانی شده و خواهد شد. یکی از این دو ویژگی این است که او تنها کسی است که از پایینترین درجه کارشناسی سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا به بالاترین سطح آن یعنی ریاست این سازمان در دوره بوش پدر رسید.
در دوران آمریکا مورد مشابهی وجود ندارد که کسی سلسله مراتب اداری را به صورت پلکانی طی کرده باشد. مورد دوم استثنایی این بود که او تنها وزیر دفاعی بود که در دو کابینه متوالی که یکی جمهوریخواه و دیگری دموکرات بود، مشغول به کار بود. در تاریخ بیش از دویست ساله آمریکا تعداد افرادی که در دو کابینه و با دو رئیسجمهور از گرایشهای مختلف کار کردهاند چهارده نفر بیشتر نیست ولی تنها کسی که در وزارت دفاع این پست را به عهده داشت گیتس بوده که این موضوع حالتی استثنایی به وی میبخشد.
او در همین حال که دارای این شرایط استثنایی بود، یکی از مجموعه افرادی بود که در آمریکا از آنها به عنوان نخبگان امنیت ملی (National Security Elite) نام برده میشود. این افراد چه کسانی هستند؟ چه ویژگیهایی دارند و روش و منش آنها چگونه قابل تجزیه و تحلیل است؟ وداع رابرت گیتس با پنتاگون فرصتی برای نگاه به این پرسشهای کلیدی است.
نخبگان امنیت ملی
به رغم گستردگی تاسیسات اداری و دیوانی آمریکا، مجموعه کسانی که در عالیترین سطوح دستگاههای امنیت ملی آمریکا را اداره میکنند، در یک تخمین اولیه، بین 200 تا 1000 نفر هستند. این گروه که در عالیترین سمتها در مجموعه دستگاههای امنیت ملی آمریکا (National Security Establishment) در حال کار هستند، شغلهای مختلفی در سه حوزه نظامی، سیاست خارجی، دستگاههای اطلاعاتی را بر عهده دارند. این سه زمینه شغلی معمولا در اختیار افرادی قرار میگیرد که دارای تحصیلات عالی دانشگاهی از معتبرترین دانشگاههای آمریکا هستند و در تعداد معدودی از موسسات تحقیقاتی استراتژیک آمریکا مشغول به کار هستند.
در واقع ترکیبی از «ویژگیهای فردی»، «ساختارهای دیوانی» و «شرایط سیاسی روز» تعیینکننده وضعیت نهایی «دستگاههای امنیت ملی آمریکا»، «امنیت ملی آمریکا» و «چگونگی نخبگان امنیت ملی آمریکا» در اداره مناسبات دفاعی این کشور است. با توجه به آن چه گفته شد رابرت گیتس یکی از افراد برجسته در این مجموعه نخبگان است. این مجموعه نخبگان بهرغم بازنشستگی هیچگاه از تولید فکر در مورد امنیت ملی آمریکا و تولید موقعیت برای خودشان بازنشسته نمیشوند و پیوسته و حتی تا آخرین لحظات حیات بر سیاست خارجی و امنیت ملی آمریکا اثر دارند. نمونه برجسته از این دست جرج کنان سیاستمدار و دانشور آمریکایی است که تا مرز 100 سالگی زنده بود و تا آخرین لحظات حیات بر این که آمریکا چگونه باید سیاست خارجی و امنیت ملی خود را سامان دهد اثرگذاری داشت و نظرات قابل توجهی را از خود به جای گذاشت. در این چارچوب باید به رابرت گیتس توجه کرد و بررسی کرد که رابرت گیتس کیست؟
ویژگی فردی گیتس
رابرت گیتس، یادداشتبردار ملاقات جنجالی مرحوم مهندس بازرگان با برژینسکی، در بیش از سی سال پیش، در جشنهای سالگرد انقلاب الجزایر بود. در آن زمان او جوانی بود که در شورای امنیتملی آمریکا کار میکرد و به تعبیر اداری ایرانی از طرف سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا مامور به خدمت در شورای امنیت ملی آمریکا بود. ولی در آن زمان در حد خود پیشرفتهای اداری قابل ملاحظهای را به خاطر ترکیبی از مهارتهای اداری و ویژگیهای تحصیلی به دست آورده بود. گیتس فارغالتحصیل رشته «روس شناسی» از دانشگاه جورج تاون، یکی از متخصصین روابط چین و شوروی و یکی از کارشناسان جنگ سرد بود. تجاربی که او در کاخسفید و در همکاری با برژینسکی به عنوان مشاور امنیتملی پیدا کرد، زمینهساز مراحل رشد بعدی او شد. او سپس به سیا بازگشت و زمانی که بوش پدر به ریاست جمهوری رسید او را به عنوان رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا برگزید و این سمت را برای چند سال در اختیار داشت.
سپس از نظر سن اداری بازنشسته شد و بعد از بازنشستگی ریاست دانشگاه A&M تگزاس را بر عهده گرفت. او در توسعه آن دانشگاه نقش جدی داشت و آن دانشگاه را به موقعیت برتری رساند. در دورانی که گیتس در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا خدمت میکرد گفته شد که یکی از افرادی بود که در موضوع ایران- کنترا اطلاعات داشت. از این رو در استماعات کنگره بارها نام او برده شد. با این حال او از این پیچ اداری نسبتا به راحتی عبور کرد و چندان دچار مشکل نشد. در دوران ریاست او بر سیا نیز بحران عمده ای برای او به وجود نیامد. گیتس در دورانی که به تگزاس بازگشته بود مورد مشورت و استفاده دستگاههای دولتی آمریکا قرار گرفت و یکی از تهیهکنندگان گزارش معروفی بود که در مورد عراق و به ریاست بیکر وزیر خارجه اسبق آمریکا که او نیز مقیم تگزاس بود، تهیه شد.
رابرت گیتس گفته بود که علاقه مند است همیشه در دنیای آکادمیک بماند. گیتس تمایل داشت در کار آکادمیک بماند ولی اقتضائات دولت بوش پسر و شرایط به هم ریخته بعد از جنگ عراق در سال 2006 موجب شد او را فرا بخوانند که بتواند پنتاگون را که دچار آشفتگی و تضعیف شده بود بازسازی کند و میراث بوش را به نحوی به سامان برساند. از اینرو او به واشنگتن رفت و این کار را انجام داد. برجستگی گیتس در این دوران در این بود که او جانشین رامسفلد شده بود. رامسفلد یکی از تندروترین وزرای دفاع آمریکا، یکی از طراحان و مسئولین جنگ آمریکا علیه عراق در سال 2003 و یکی از ایدئولوژیکترین بوروکراتهای آمریکا است که از بیان دیدگاههای تند ایدئولوژیک حتی بعد از کنار رفتن از پنتاگون نیز دست برنداشته است. او در مجموعه خاطرات خود، تحت عنوان «دانستهها و نادانستهها» (known and unknown) بر باورهای ایدئولوژیک خود تاکید دارد.
تندروی بیش از حد رامسفلد و اشتباهات نو محافظهکاران به کار گیتس در پنتاگون برجستگی خاصی داد. علاوه بر این، بر این مطلب باید تاکید کرد که او نسبت به بقیه، فرد متعادلی محسوب میشد لذا توانست در انجام ماموریتی که دولت بوش به عهده او گذاشته بود تا حدود زیادی موفق شود. به همین جهت اوباما او را به عنوان وزیر دفاع منصوب کرد و این سمت تا ماه جاری ادامه داشت. این اقدام اوباما به دلایل مختلفی صورت گرفت؛ منجمله دو جنگ عراق و افغانستان. چرا که یکی از مسائل و چالشهای اصلی فراروی اوباما در دوران ریاست جمهوری جنگ عراق و افغانستان بود. ویژگیهایی که باعث شد گیتس در مقام خود بماند و 5 سال وزارت دفاع آمریکا را بر عهده داشته باشد، ترکیبی از اطاعتپذیری، میانهروی، ظرفیت ایجاد ائتلاف و اتحاد و اجرای دستورات مقامات مافوق خود یعنی رئیسجمهور آمریکا در امور نظامی است. البته این خود بخشی از یک پرسش اساسی است که در مورد سیاست و حکومت در آمریکا مطرح میشود و آن رابطه ارتش و سیاست در ایالات متحده است.
این مسئله قابل طرح است که وزیردفاع به عنوان یک فرد غیرنظامی و برآمده از حوزه سیاسی که مسئول اجرای تصمیمات سیاسی در مورد نهادهای نظامی است ولی چگونگی منش، برداشتها و شخصیت آن فرد در کنار مجموعه نهادهای امنیتملی بسیار حائز اهمیت است و از این جهت گیتس جزو وزرای دفاع نسبتا میان هرو آمریکا محسوب میشود که توانسته است دستورات سیاسی را به خوبی اجرا کند. اما این به این معنی نیست که او میراث راحتی را به جا گذاشته است.
وضعیت به جامانده از گیتس
در مورد میراث به جامانده از گیتس نظرات متفاوتی وجود دارد. در یک دستهبندی عام دو نگاه به دوران گیتس وجود دارد. گروه اول یعنی دست راستیها، او را کسی میدانند که به خاطر انعطاف بیش از حد نه تنها از ارزشهای کلاسیک جمهوریخواهان فاصله گرفته بلکه مجری دیدگاههای لیبرالها درمورد ارتش شده است. لذا به سختی از سوی آنها مورد انتقاد است که ارتش را ذلیل و خوار کرده است، امکانات و بودجههای نظامی را محدود کرده است و تمام اهداف اوباما در تضعیف قدرت نظامی آمریکا را به مرحله اجرا درآورده است. در مقابل، گروه لیبرالها او را فردی میدانند که توانسته شرایط و موقعیت زمانی را درک کند و جنگ عراق را مدیریت کند و در مدیریت جنگ افغانستان به کمک اوباما بیاید و در چارچوب منافع امنیتی آمریکا گام بردارد. ولی اگر این دو دیدگاه را در کنار هم قرار دهیم متوجه میشویم که کار عمدهای که رابرت گیتس انجام داده، در کنار تفاوت خاص با رامسفلد، این است که او چالشهای نظامی و امنیتی آمریکا را مدیریت کرده است.
تاکید بر مدیریت از آنجاست که امکان حل بسیاری از مشکلات فراروی نیروهای مسلح و دستگاههای نظامی امنیتی آمریکا بهطور کامل وجود ندارد و بحرانها و تناقضها متعددی وجود دارند. کاری که افرادی همانند گیتس انجام دادند این است که بین خواستههای سیاسی و شرایط واقعی ایجاد تعادل کردند که بتوانند موقعیت آمریکا را حفظ کنند و با درک چالشها و محدودیتهای آمریکا، امنیتملی این کشور را سامان دهند. دوران گیتس، با ویژگیهای فکری خاصی همراه است. یکی از برجستهترین این ویژگیها، فشار گیتس به اعضای ناتو برای افزایش سهم واقعی در اداره مناسبات نظامی و هزینهای مربوط به آن است. او تقسیمبندی خاصی از ناتو داشت و معتقد بود که ناتو در حال تقسیم شدن به دو گروه است.
یک گروه که بازیگران نرمافزاری هستند و در بحرانهای بشردوستانه شرکت میکنند و کمکهای آنها به جمع بیشتر از نوع بشردوستانه است. گروه دوم که در راس آنها آمریکا قرار دارد گروهی هستند که در امور سخت افزاری درگیر هستند و هر زمان که احتیاج به نیرو وجود دارد مطرح میشوند و بار اصلی ناتو بر دوش آنهاست. این مسیر از نظر گیتس قابل تداوم نبود. آن چه که در بحران لیبی به وجود آمد تنازع درونی ناتو را تا حدودی روشن کرد و نشان داد که گیتس در مجموعه ناتو با چالشهای خاصی روبرو است. آیا پانتا راه گیتس را ادامه خواهد داد؟ هرچند جواب این سوال را دقیقا نمیدانیم ولی میدانیم که او با چالشهای پایدارتری روبرو خواهد شد. این که او چگونه تصمیم خواهد گرفت و چگونه مدیریت رابطه با مجموعه سیاسی و نظامی را انجام خواهد داد روشن نیست؛ ولی احتمالا این شیوه متفاوت از رویکردی است که گیتس دارا بود.